![]() |
|
♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58) +---- موضوع: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) (/showthread.php?tid=33110) صفحهها:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
161
162
163
164
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176
177
178
179
180
181
182
183
184
185
186
187
188
189
190
191
192
193
194
195
196
197
198
199
200
201
202
203
204
205
206
207
208
209
210
211
212
213
214
215
216
217
218
219
220
221
222
223
224
225
226
227
228
229
230
231
232
233
234
235
236
237
238
239
240
241
242
243
244
245
246
247
248
249
250
251
252
253
254
255
256
257
258
259
260
261
262
263
264
265
266
267
268
269
270
271
272
273
274
275
276
277
278
279
280
281
282
283
284
285
286
287
288
289
290
291
292
293
294
295
296
297
298
299
300
301
302
303
304
305
306
307
308
309
310
311
312
313
314
315
316
317
318
319
320
321
322
323
324
325
326
327
328
329
330
331
332
333
334
335
336
337
338
339
340
341
342
343
344
345
346
347
348
349
350
351
352
353
354
355
356
357
358
359
360
361
362
363
364
365
366
367
368
369
370
371
372
373
374
375
376
377
378
379
380
381
382
383
384
385
386
387
388
389
390
391
392
393
394
395
396
397
398
399
400
401
402
403
404
405
406
407
408
409
410
411
412
413
414
415
416
417
418
419
420
421
422
423
424
425
426
427
428
429
430
431
432
433
434
435
436
437
|
RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - melodi+ - 06-12-2012 نیوتوטּ اگر جآذبہ رآ مـﮯفهمیـב،معشوقہ اش בر בفتر خآطرآتشـ نمـﮯ نوشتــ : اشڪ هآﮮ مـטּ همـ روﮮ زمیـטּ افتآב امآ تـو سیبــ رآ ترجیحـ בآבﮮ...! RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - B I N A M - 06-12-2012 برو ... آن شب شب نحسی بود ... با او تماس گرفت : چرا ؟ مگه من چی کار کردم ؟ دختر در جوابش : تو ... نه عزیزم تو خیلی پاکی ... ولی من ... تو لیاقتت بیشتر از منه ... گفت : این حرفا چیه ؟ تو می دونی یا من ؟ من دوست دارم ... به خدا بدون تو می میرم ... دختر گفت : این از اون دروغا بودا ... ولم کن ... ازت خسته شدم ... تو زیادی عاشقی ... پسر : مگه بده آدم عاشق باشه ... ؟ دختر : آره واسه من بده ... عشق دروغه ... پسر : نه به خدا من عاشقتم ... دختر : ولم کن حوصلتو ندارم ... پسر آهی کشید و گفت نه تو رو خدا نمی خوام از دستت بدم ... صدای قطع شدن مکالمه آمد ... تازه به خانه رسیده بود ... وارد اتاقش شد و با دیدن عکس او در پشت زمینه ی کامپیوترش ، اشکش جاری شد ... آهنگ مورد علاقه ی او را گذاشت تا پخش شود ... به اواسط آهنگ رسیده بود که بغضش ترکید ... بود و نبودم ... همه وجودم ... آروم جونم ... واست می خونم ... دل نگرونم اگه نباشی بدون چشمات مگه میتونم ؟ گرمی دستات ... برق اون نگاه ... یادم نمیره طعم بوسه هات ... کاشکی بدونی اگه نباشی ... می شکنه قلبم بی تو و صدات ... و می گریست ... بدون شام خوردن به رختخواب رفت ... و با فکر او به خواب ... ساعت 3:12 بامداد بود ... از جا پرید ... خواب او را دیده بود ... بلند شد و روی تختش نشست ... به بی معنی بودن زندگی بدون او پی برده بود ... نمی خواست دیگر با هیچ کسی باشد ... پیامکی ارسال کرد : " الان که این پیامک رو می خونی جسمم با تو غریبه شده ولی بدون روحم همیشه دوست داره ، دیدار به روز بیداری بدن ها ... دوستت دارم ... بای " به بیرون از اتاقش رفت ... داخل آشپز خانه شد ... پنجره ی آشپز خانه به اندازه ی او بزرگ بود ... داخل کوچه را نگاهی کرد ... سکوت در کوچه ی ساختمانشان فریاد می کشید ... پنجره را باز کرد ... با باز شدن پنجره ، شب به داخل خانه نفوذ کرد ... پاهایش را از پنجره بیرون گذاشت ... و بدنش هنوز لب پنجره بود ... و وداع کرد ... صدایی سرد از کوچه آمد ... ساعت 3:34 دقیقه بامداد بود ... جسمی به پایین افتاده بود ... نخواست مزاحم کسی بشود برای همین نیمه شب را انتخاب کرد ... و روحش به آرامش ابدی رسید و جسمش نسیب خاک شد ... همانطور که از خاک آمده بود ... صبح مادرش قبل از اینکه به آشپز خانه برسد داخل اتاق پسر شد ... پسر را نیافت ... ولی گوشی او را در حال زنگ خوردن دید ... تماس هایی پشت سر هم و بی وقفه از یک دختر ... و ده ها پیام یکسان در گوشی دید که تازه از طرف دختر ارسال شده بودند : " نه تورو خدا نه ... نمی خوام دیگه ازت جدا باشم .... فکر کن حرفای دیشبم فقط یه شوخی بود ... تورو خدا ازم جدا نشو .... بخدا منم دوستت دارم " زمان ارسال پیام ساعت 3:35 دقیقه ی بامداد بود ... و مادر ... وارد آشپز خانه شد ... طبق عادت از پنجره به پایین نگاهی کرد .... RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - melodi+ - 06-12-2012 کاش امشب برای من صبح نشه کاش امشب آخرین نفسهای زندگیم باشد دیگه هیچ آرزویی ندارم... هیچ آرزویی. دوست داشتن رو با تمام عظمتش با تمام زیباییش درک کردم زندگی رو با تمام نامردیش دیدم بیشتر از اینجا بودن فقط و فقط روح منو داره خراب و خرابتر و آزرده تر میکنه من...بنده نازک دل توام که به این روز افتادم از ضمختی های روزگار یعنی میشه امشب آخرین باری باشه اشکام اجازه نمیدن نوشته هامو بخونم و فردا...اولین باری که بر سر مزار آرزوهام اشک نفرت بریزم؟ کاش... کاش... کاش... تنهایم...تنهایم...تنها...یک تنهایی مطلق که من دریک طرف ایستاده ام و خدا در طرف دیگر و بقیه اش مرگ همه اش سکوت همه اش نیستی... بیزارم از این زندگی... بیزار. خسته ام ...خسته ام... خسته... میخواهم در آغوش سرد مرگ آرام بگیرم... RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - B I N A M - 06-12-2012 شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نبلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت بودن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم سرگردان و حیران چشمانیست رویایی و من تنها برای دیدن ان چشمان تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود اخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا ؟ تا کی ؟برای چه ولی رفتی..... و بعد رفتنت باران چه معصومانه میبارید وقتي به چهره اش نگاهم افتاد: از ياد رفت آرام و قرار دلم، گشتم مست وشيدا از عشوه نازش، تنها ماند نفس در سينهام، نقش رويش كنده شد در خاطرم، گشت مهتاب محفل شبهاي تارم، همدمم شد واژههاي اسمش، هر روز صبر و قرار ديدنش تنگ تر ميشود اما، اما باقي بود فاصلهها همچنان، احساس ميكردم ميتواند در فصل خزان زدهام شكوفهي باشد، ميتوانم نثار دستانش كنم اشكهايم، را مي سوختم در آتش عشقش و سپري ميشود روزها براي باهم بودن بهانهي نبود سايه وجودش تكهگاه وآرامبخشي براي قلبم بود نبض عشق به پاكي بود تاريكيهاي زندگي با ياد او روشن ميشد و عشق در پسابهاي جاري در عروقم ميجوشيد . لبريز از حس به بودن بود چشمهايش و سرشار از رازها رمزها زيستن، دوستش ميداشتم كنايهها زياد نبود اما ميسوزاند جگر را، حال و هواي گريه بود آه كه روحم سبك ميشد در انتظار او بودند کرکسان پس بايد چارهاي انديشيد بايد شكسته می شد سكوت ، فاصله و بعد . . . شكسته شد فاصله، از نزديك چشمهايم نظارهگر ناز چشمهايش شد باز ايستاد قلبم از تپش شكسته شد تلسم و جاري بر زبانم واژه واژه اسمش و جملاتي چند و قرار دیدن دوباره ازلحظه : بهترين لحظه خوش زندگي رسيدن به اوج بينهايت . به اوج مرگ ميكشيد وسوسه چشمهاي زيبايش مرا و شمارش لحظهها براي رسيدن روز موعود و بعد . . . فاش كردم راز سينه ام را براي او اما همه لحظهها ناگه از پيش چشمهايم گذشت ديگر تنهاي تنها گم شدم در كوير در وسعت شب . محال ديدم تمام آرزوهايم را، شكست قلب كالم، يخ بست باغ خزان زدهام، سرماي عشقي پر پر شده خرد كرد تمام استخوانهايم را، در گلو شكست اشكهايم به بغض، آه خداي من ديگر خسته شدم از رنگ آبي ديگر دوست ندارم آسمان را دريا را موجهاي خروشان را آه مثل اينكه خواب بودم در اين مدت، شبها تاريك تاريك و بيهدف ميگذشت روزها تنم خسته و رنجور تاروپود تنم را پوساند عشق مانند گل سرخ كه بي عشق مانده پژمردم و برگ برگ شده به سوي باد روان شدم سايهگاه شبهاي تنهاييام را از دست دادم و او بدون هيچ تمركزي مرا به سادگي در دل شب دلواپسيها در آن خيابان خالي در كوچه پس كوچههاي خيال در ريزش باران تنها گذاشت با حس زيبايش شكست بلور غرورم را و فقط خاطراتش و اسمش ، را تنها بت معبد عشق نهاد بر قلبم و رفت. RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - melodi+ - 06-12-2012 از فکر من بگذر خیالت تخت باشد من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد این من که با هر ضربه ای از پا در آمد تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد تصمیم دارد هم بسوزد ، هم بسازد RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - AmItiSe - 06-12-2012 بـه شـــوق ِ دیــــدارت … چه آب و جـارویــی راه انـــداخــتــه انـــد ! چشـم هـا و مـژه هـایـم … RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - serpico - 06-12-2012
از بـــــیـــداری لذت میبــرم . . .
از ســـــــــــردرد لذت میبـــــرم . . . از خــــــــــــوردن قرصهای رنـگـــــــــــــــــــارنگ لذت میبــــرم . . . از مـشــکـــــــی پـــوشــیـــدن لذت می بــــــــرم . . . از تـــنـــهـایـــی ِ بــــی انـتـهـــایــم لذت میبـــــــرم . . . از پــــرواز توی خیالم با تــــــــــــــــو لذت می بـــــــرم . . . از تک تک کــامهایی که از ســیــگـــــــار میگــیـرم لذت مــیبــرم . . . و همین برای انــتـقــــام گرفتن از زنــــــــدگـــی کافیست !! RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - Saryna - only - 06-12-2012 "خدایا" ارزوهایم را از من بگیر آنها را از دلم بیرون کن تو که هیچ کدامشان را به من نمی دهی لااقل بگذار تنها باشم تنهای تنها من هیچ آرزویی نمی خواهم ... RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - serpico - 06-12-2012 چـه زیبـاست نوشتـن .. وقتـی میدانـی او مـیخواند .. چـه زیبـاست سـرودن .. وقتـی میدانـی او مـیشنود .. و چـه زیبـاست دیوانگـی به خاطر او .. وقتـی میدانـی او مـیبیند .. . RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - AmItiSe - 06-12-2012 بـہ زور عـآشقـآטּــہ ـهـآیت رـآ بـہ פֿـورבَم مے בآבے פـآلآ . . بـــבجـورے בِلـَم ســَטּـگیـטּــہ عـآشقـآטּــہ ـهـآیت ســَטּـگیـטּ بـوבטּ פـآلآ کـہ טּـیستـے بـآ פֿـیآل رـآפــَت بـآلـآ مے آورمشـآטּ!!!! |