![]() |
|
بغض قلم ❥ .. - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58) +---- موضوع: بغض قلم ❥ .. (/showthread.php?tid=269367) صفحهها:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
161
162
163
164
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176
177
178
179
180
181
182
183
184
185
186
187
188
189
190
191
192
193
194
195
196
197
|
RE: بغض قلم ❥ .. - Actinium - 20-10-2018 (20-07-2018، 21:49)Actinium نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. «و خداوند خدا گفت خوب نیست که آدم تنها باشد...» تورات، سفر پیدایش، باب 2، آیه 18 RE: بغض قلم ❥ .. - ⓩⓐⓗⓡⓐ - 23-10-2018 بوی.دلتنگے.پاییز وزیده.ست ولے اولین.موسم.این.فصل مگر مهر نبود؟ RE: بغض قلم ❥ .. - Actinium - 24-10-2018 امشب ابلیسی شرورانه داشت از پشت پنجره به من می خندید...چشمانش، نوع نگاهش و برقی که از آن می جهید مرا به کودکی بُرد؛ او را گویی یک بار در مزارع پنبه دیده بودم. او بعد از ظهر یک تابستان زیر یک درخت توت آرمیده بود. آن روز او را با چوپانی اشباه گرفتم و از جام او نوشیدم...اما می دانم که الهگان هرگز چوپانی را در میانه مستی خویش تنها نمی گذارند. پس او می بایست بیگانه ای می بود. از اعماق. امشب روح صحرا، از قعر کویر به خانه من عزیمت کرده بود. می بایست هوشیارتر عمل کرد...هر خدایی برای خود شیوه ای دارد؛ اما شیاطین تنها دروغ می دانند و بس. RE: بغض قلم ❥ .. - Actinium - 24-10-2018 از هفت طبقه ابلیس بیش از همه دوست دارم از شرورترین شان فرزندی بیاورم. لیک او را میل همخوابگی نیست. شرورترین ها تنها به نیروی خودشان متکی اند و آنها را با میراث خواران و فرزندان کاری نیست... افسوس... RE: بغض قلم ❥ .. - Đęąđ.ğïřł - 24-10-2018 من حتی تو GTA هم تو قشر ناتوان جامعه بودم، رمز و اینا رو کسی بهم نگفته بود سگ دو میزدم با مسافرکشی پول در میاوردم D: RE: بغض قلم ❥ .. - Actinium - 24-10-2018 میراثخوارتر از همه خودم هستم که ناسپاسترین ریزهخوار سفره گذشتگانِ خویش ام. هر میرندهای را میراثخواری نیکو باید؛ و بهترین میراثخواران افزایندگانِ آن اند؛ آن کس که چیزی بر خوانِ گذشتگانِ خویش می افزاید... RE: بغض قلم ❥ .. - Actinium - 24-10-2018 هرگز برای مرگ هم کافی نبودم. ناکافی برای هر چیز، هر لحظه و هر ثانیه... به راستی که لقب "ناتمام" پیوسته برازندهترین بود برای من. هستی را رکودی سرد فرا گرفته. وقتی آخرین پرتوی خورشید هستی ات بر لبههای اوج تو می درخشد و تو را به ضیافتی در درهها دعوت میکند. از درهها بوی کباب می آید...شاید چادر دختران صحرا آنجا برپاست. شاید بشود رمه چوپانانِ صبح را در آنجا پیدا کرد و دیگرباره بر اوجهای آفتابی قله های وجود خویش خیره نگریست. RE: بغض قلم ❥ .. - امیرحسین - 24-10-2018 من اعتراف میکنم بزرگترین دروغ هامو به خودم میگم، هرشب به دنیایی فکر میکنم که هنوز میشه بهش امیدوار بود RE: بغض قلم ❥ .. - Actinium - 24-10-2018 بودن یا نبودن مساله این است: آیا «انسان» خود یک دروغ است؟ گاهی آدم باید با حقیقت هایی مواجه شود به همان سنگینی که تمام امیدهای یک پاپ در زاویه یک صومعه موقعی که کوپرنیک گفت زمین مرکز عالم نیست بر باد رفت؟ RE: بغض قلم ❥ .. - Đęąđ.ğïřł - 25-10-2018 فرق منی که سوم راهنمایی جغرافیا رو شدم 20 و همکلاسیم که شد 10 اینه که من می دونم لاس وگاس کجای کره زمینه ولی اون الان خودش اونجاست...! |