![]() |
|
بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58) +---- موضوع: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) (/showthread.php?tid=296489) صفحهها:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
|
RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - Maryc - 20-06-2025 جنگ که تموم شه ازدواج میکنیم و در مزرعه ی ما گلهایی خواهد رویید به زیبایی تو، در رحم تو دختری خواهد بود شبیه تو.. RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - Faust - 20-06-2025 دوستت میدارم... چونان بلوطی که زخم یادگارِ عشقی برباد رفته را! ستارهای که شب را برای چشمک زدن! و پرندهای اسیر که پرندهی آزادی را! تا رهایی به بار بنشیند، آن سوی حیرانیِ میلههای قفس! RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - شـــقآیــق - 20-06-2025 یکی از ناراحت کنندهترین چیزها تو زندگی اینه که با پشیمونی زندگی کنی و بدونی که میتونستی زندگی بهتری داشته باشی. RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - امیرحسین - 22-06-2025 تا حالا شده است، حرفهایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟ تا حالا شده است نفهمی زمان با چه سرعتی گذشته؟ و تا حالا شده است با یک نفر فقط بعد از چند کلمه حرف زدن خسته شوی و دیگر دلت نخواهد به حرف زدن ادامه دهی؟ دست خود آدم نیست!
بعضیها عجیب به دل مینشینند، اصلا دلت جذب دلش میشود! رفیق دلش میشود!
به عقیدهی من، هرگاه حرفهایت با آن یک نفر تمامی نداشت و آفتاب طلوع کرد و شما هنوز مشتاق به حرف زدن بودید، شما فراموش نشدنیترین آدمهای زندگی هم هستید!
RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - sober - 23-06-2025 وقتی محمود درویش (فلسطینی) عاشق ریتا(اسرائیلی) شد برای او نوشت: «من بر خلاف قبیله و وطن و باورهامون، عاشقت شدم... ولی می ترسم تو مرا نا امید کنی.» بعدها فهمید ریتا جاسوس #اسرائیل بود، برایش نوشت: «حس میکنم وطنم دوباره اشغال شده، شاید برای تو چیز بی اهمیتی باشد، ولی آن قلب من بود» RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - امیرحسین - 23-06-2025 خانواده بلقیس با ازدواجش با نزار قبانی به شدت مخالف بودن، ولی با وساطت دیگران بهم رسیدن. نزار میگه چندبار ازش پرسیدم چرا با وجود مخالفت قبیلهت با من ازدواج کردی و دردسراشو به جون خریدی؟ میگه بلقیس هربار، من رو مثل یه طفل در آغوش میکشید و میگفت؛ «أنت قبیلتی»، قبیلهی من تویی. RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - امیرحسین - 24-06-2025 خاکستری، خاکستری، خاکستری صبح، مِه، باران اَبر، نگاه، خاطره در من ترانهای نبود، تو خواندی در من آینهای نبود، تو دیدی ریشهای بودم در خوابِ خاکهای مُتُبَرک بیباران، در نگاه تو سبز شدم برق از چشمانم برخواست، نگاهم بارانی شد گونههایت خیسِ باران، چشمهایت آفتابی گرگها میزایند، برهها را دریابیم تو، با چشمانت مرا بنواز چوبدست چوپانیم سلاحی کارگر خواهد شد بعد از جنگ، با چوبدستم انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند و تورا در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید اگر اَبرها بگذارند… RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - єη∂ℓєѕѕღ - 24-06-2025 میدونی؛ مشکل از اونجایی شروع شد که با سلولسلولِ وجودمون فهمیدیم قرار نیست هیچی درست بشه و هیچوقت کسی نمیاد که هرچی خلاء تو زندگیمون داریم پُر کنه، ولی این امیدِ کوفتیِ تهِ وجودمون، همش منتظره یهروز خوب بیاد RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - امیرحسین - 24-06-2025 جنگ که شد، برای اولین بار از ته دلم، دلم میخواست برای کسی مهم باشم! آیا کسی شخصِ من را یادش می ماندد؟ آیا بعد از مرگم، کسی سینه ترگ میکند و با عزاداریش، دلهای مهمانان را میسوزاند؟ آیا کسی تا صبح، برایم پیامک میفرستد؟ یا کسی هست که نترسد و زیر این بمباران هر روز را به هوای آخرین دیدارم بیاید؟ جنگ که شد، شجاعت زنانه میخواستم، شهامت زنانه میخواستم، از آنهایی که بگویی بیخیال مهاجرت، بیخیال تحصیل، بیخیال پول، بیا دست هم را بگیریم و زیر بمباران شهر، بدویم و پشت دیواری پناه بگیریم و در چشم های هم نگاه کنیم، گویی که که انگار کلاغی قالب پنیری دزدیده است و دلش نمیاید بخورد. جنگ که شد، میخواستم کسی به صورت نصفِ ساعت، نصفِ ساعت مزاحم افکارم شود، مزاحم افکاری که آینده و امیدم را میبلعید، مزاحمی که مثل اینترانت، مرا از دنیای افکار دیسکانکت کند و در محبت خود محدود! جنگ که شد، دوست داشتم محبت بورزم، کشف کرده بودم که در من توانایی محبت هم هست! فهمیدم آری، میشود راحت تر دوست داشت، چقدر صحبت های ساده درباره کتاب های نخوانده زیباست. RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه یازدهم) - امیرحسین - 24-06-2025 (04-02-2018، 17:37)ⓢⓘⓛⓔⓝⓒⓔ نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. کسی چی میدونه در پس هر کلماتی که میگیم چیه؟ و چقدر بیهوده از کنار بعضی از کلمات میگذریم 7سال از آخرین گفتگو با الههی عزیز گذشت♥ |