انجمن های تخصصی  فلش خور
سطری از کتاب - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+--- موضوع: سطری از کتاب (/showthread.php?tid=109150)

صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18


RE: سطری از کتاب - Medusa - 14-08-2021

خندید. در حالی که دستش را بالا می‌آورد گفت:
«یه سیب دارم که فکر می‌کنه گلابیه. یه نون دارم که فکر می‌کنه گربه است و یه کاهو دارم که فکر می‌کنه کاهوئه.»
- پس کاهوی باهوشیه.

با ظرافت پوزخند زد و گفت: «نخیر. آخه کدوم چیز باهوشی فکر می‌کنه کاهوئه؟»

پرسیدم: «حتا اگه واقعا کاهو باشه؟»
- مخصوصا اگه واقعا کاهو باشه. این که کاهو باشی به اندازه‌ی کافی بد هست. بدتر از اون اینه که فکر کنی کاهو هستی.

| سه‌گانه‌ی کوئوت شاه‌کش، کتاب دوم: ترس مرد فرزانه - پاتریک راتفوس |


RE: سطری از کتاب - Medusa - 14-08-2021

در این گوشه‌ی دنیا آدم را همینجور بار می‌آورند، جوری که خیال کنی تغییر غیرممکن است. جوری بارت می‌آورند که از تغییر بترسی، که وقتی عاقبت اولین نشانه‌های تغییر آشکار شد، به آنها بدگمان باشی، از آنها بترسی، چون همیشه دیده‌ای که هر تغییری فقط وضع را بدتر کرده.

| کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم - اسلاونکا دراکولیچ |


RE: سطری از کتاب - Medusa - 15-08-2021

ریون‌هارت - دیوید گمل

سطری از کتاب 16


RE: سطری از کتاب - سهَ‌ند - 15-08-2021

((به عقیده ی من غرور یکی از معایب عمومی است. از مجموعه ی مطالعاتی که کرده ام متقاعد شده ام که این یک عیب عمومی است که طبیعت بشری مایل و مستعد به آن است و به ندرت اشخاصی یافت می شوند که به علت صفات و مزایایی که دارند یا تصور می کنند که دارند، از خودراضی و مغرور نباشند. خودبینی و تکبر با غرور فرق دارد، اگرچه اغلب این دو کلمه به صورت مترادف یه کار می رود. انسان ممکن است مغرور باشد، اما خودبین نباشد؛ غرور مربوط به عقیده و نظری است که ما نسبت به خود داریم، اما تکبر و خودبینی مستلزم آن است که از دیگران بخواهیم که همان عقیده را درباره ی ما داشته باشند)).

● غرور و تعصب



RE: سطری از کتاب - Medusa - 17-08-2021

یا خدایان می‌خواهند جلوی شر را بگیرند ولی قادر نیستند،
یا می‌توانند ولی نمی‌خواهند،
یا نه می‌توانند و نه می‌خواهند،
یا هم می‌خواهند و هم می‌توانند.
اگر می‌توانند ولی نمی‌خواهند، بدخواهند. 
اگر نه می‌توانند و نه می‌خواهند، ناتوان و بدخواهند.
اگر هم می‌توانند و هم می‌خواهند، پس دیگر منتظر چه هستند پدر روحانی؟

خدایان تشنه‌اند - آناتول فرانس


RE: سطری از کتاب - מַברִיק - 17-08-2021

اگر روزی دنیا را دوست نداشتی، جایت را عوض کن تا از زاویه ای دیگر به آن بنگری.
دنیا از بعضی زوایا دوست داشتنی ست و در بعضی زوایا نه.
در بعضی از زوایا بهتر و زیباست، در بعضی زوایا تاریک و خسته کننده...
یادت باشد تو باید جایت را عوض کنی، چرا که دنیا هرگز از جایش تکان نخواهد خورد.
- رسول یونان
کتاب : راه دراز بود از عشق حرف زدیم


RE: سطری از کتاب - Medusa - 19-08-2021

- چرا مثل بقیه ی مزدورها لباس سرخ نمی پوشی؟

دو حرکت نا آشنا را با دست انجام داد. «معلمت بهت نگفته چرا سرخ می پوشن؟»

گفتم: «به فکرم نرسید که بپرسم.» نمی خواستم تصور کنم تمپی آموزشم را نادیده گرفته بود.
- پس من ازت می پرسم.

لحظه ای به فکر فرو رفتم. «تا دشمنانشون خونریزیشون رو نبینن؟»

رضایت. «پس من چرا سفید می پوشم؟»

تنها جوابی که به ذهنم رسید باعث شد بدنم یخ کند. «چون تو خونریزی نمی کنی.»

سرش را کمی پایین آورد. «همین طور به این خاطر که اگه دشمنی موفق شه خونم رو بریزه، حق داره این رو به عنوان پاداش منصفانه ش ببینه.»


| سه گانه ی کوئوتِ شاه کُش، ترس مرد فرزانه، جلد سوم - پاتریک راتفوس |


RE: سطری از کتاب - سهَ‌ند - 12-09-2021

غافل از اینکه باید تاریخ بدونیم. (سخنرانی اعتراضی در جریان اعتراضات سال ۱۲۸۵ - انقلاب مشروطه)

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سطری از کتاب 16


RE: سطری از کتاب - مـ༻؏☆جـےـیــّ◉ـב - 12-09-2021

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
سطری از کتاب 16

قله ها و دره ها داستان مرد جوانی است که از رندگی در دره راضی و خوشحال نیست . او به ملاقات پیرمردی می رود که بر روی قله ای زندگی می کند و این ملاقات زندگی و کار او را برای همیشه تغییر می دهد.

در ابتدا مرد جوان متوجه نیست که با یکی از خوشبخت ترین و موفق ترین مردمان دنیا صحبت می کند . اما با گفتگو با پیرمرد و به واسطه ی تجاربی که در پستی ها و بلندی ها ی زندگی اش در دره به دست می آورد به کشف هایی نایل می شود که برایش مفیدند.عاقبت مرد جوان در می یابد که چگونه می تواند از قوانین استثنایی و ابزارهای کاربردی پیرمرد در اوقات خوب و بد زندگی اش استفاده کند وهمین او را به آرامش و موفقیت می رساند.
اکنون شما با در دست داشتن این کتاب همین سفر را در پیش رو دارید.در پایان سفرتان در خواهید یافت چگونه می توانید در زندگی و کارتان همه چیز را به نفع خودتان تغییر دهید،


RE: سطری از کتاب - מַברִיק - 21-09-2021

با چنان شدتی که من هرگز
نظیر آن را ندیده بودم به من گفت:
دختر اینطور به من نگاه نکن ،
این چشم های تو بالاخره
مرا وادار به یک خبط بزرگی میکند.
گفتم :
این خبط شما آرزوی من است.

-چشم‌هایش
-بزرگ علوی