انجمن های تخصصی  فلش خور
بغض قلم ❥ .. - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58)
+---- موضوع: بغض قلم ❥ .. (/showthread.php?tid=262577)



RE: بغض قلم ❥ .. - ѕтяong - 25-06-2017

گران باش
بُگذار تا بَهایت را پرداخت کنند
آدمها
چیزهای مُفت را
مُفت
از دست میدهند . .


RE: بغض قلم ❥ .. - sama00 - 25-06-2017

از سینما زدیم بیرون
دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیمان گرفت.
بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم.
پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود.
سرخوشانه چرخ میخوردیم که ساعت از سه گذشت و چیزی به اذان نمانده بود.
گرسنگی به استخوان رسیده بود و با این وضع نمیشد روزه گرفت!
در چرخ خوردن و بازی کردنمان جغرافیا را از دست داده و سر از جنوب تهران درآوردیم!
اهل کله پاچه که نبود اما یادم آمد آن نزدیکی ها یک فلافلی هست که تا سحر باز است.
پایان بازی را باز رها کردیم و سراسیمه زدیم به فلافلی.
با هم که بودیم اشتها از سرو کولمان بالا میرفت و هر دو دو نونه سفارش دادیم با نوشابه ی شیشه ای تگری!
صاحب فلافلی من را میشناخت و گفت خیارشور نذارم؟!
خواستم بگویم نه که گفت بذارید آقا خیارشورارو من میخورم... .
هر چه گفتم تشنه ات میشود قبول نکرد که نکرد!
خلاصه همه ی خیارشورها را خورد و فردا هم که داشت از تشنگی تلف میشد هی زنگ میزد به من و میگفت حرف بزن.
گفتم خب تشنه ات شده چرا به من زنگ میزنی؟!
میگفت با تو که حرف میزنم دهنم آب میفتد برای بوسیدن ات! و تشنگی ام رفع میشود...اصلا گوجه سبز منی...لواشک منی!
.
.
زل زدم به میز و دارم همه ی آن شب را دوره میکنم!از سینما که زدم بیرون تنها ولی با تو داشتم دعوا میکردم و میخندیدم و داد میزدم که سر از این فلافلی در آوردم! دوره کردم آن شب را و به گوجه سبز منی که رسیدم خنده ام گرفت! به خودم که آمدم صاحب فلافلی داشت برای چندمین بار میگفت
اقا بالاخره خیارشور بذارم یا نه!
گفتم نه آقا نذار!
حساب کردم و لب نزدم و آمدم بیرون.
فردا هم بدون سحری روزه میگیرم!
مثل دیشب که دیدم ساعت سه و نیم را رد کرده و تلگرامت آنلاین است و دلم لرزید و هیچ چیز از گلویم پایین نرفت.
مثل پریشب که خوابت را میدیدم و اصلا بیدار نشدم
مثل پس پریشب که یاد چت کردنمان تا خود سحر افتادم و ... .
فردا هم بی سحری روزه میگیرم.
اما جان مادرت تو به این حرف ها گوش نکن.
تشنه ات که شد زنگ بزن!
گر چه کمی تلخم ! اما هنوز هم میتوانم گوجه سبزت باشم!! و دهانت برای بوسه هایم آب بیفتد!
البته اگر
طعم دهانت عوض نشده باشد!

علی سلطانی


RE: بغض قلم ❥ .. - ѕтяong - 25-06-2017

بعضی وقتها این مردم نیستن که تغییر میکنن؛
اون ماسکی هست که میوفته☻


RE: بغض قلم ❥ .. - ғαறØᴜs_ραѕѕeя_βყ - 26-06-2017

به همين سادگی هر شب از كسی كه
دوستش داريم دورتر می‌شويم..
همان‌لحظه كه با خودمان می‌گوييم؛
بگذار امشب هم پيامی نفرستم تا ببينم 
كِی خودش آنقدر دلتنگ ميشود،
تا از من خبری بگيرد!
#Raha



RE: بغض قلم ❥ .. - #ɗѳkɦtɑʀʝɑɦɑɳɑɱi - 26-06-2017

ا╅━━━┅═❂═┅┅──┄┄

فقط خدا میداند که
چه دوستت دارم هایی؛
چه دلم برایت تنگ شده هایی؛
چه شب بخیر هایی ؛
زیرِ آوارِ غرورِ لعنتی مان مانده،
و ما عینِ خیالمان هم نیست که طرف مقابلمان در انتظارِ همین حرف های ساده زیر آوار جان میکَند ...


‌‌╆━━━┅═❂═┅┅──┄┄


RE: بغض قلم ❥ .. - Creative girl - 26-06-2017

سلام
عیدتون مبارک










الان اون قدر ناراحتم که حد نداره بچه وسطی بودن همه بلایی به سرم اورد امروزم روش
داغونم از
از اینکه مظلوم گیر میارن و همه چی رو به کامم تلخ میکنن ...
از اینکه خودشون همه کاری میکنن و آخر سر من و گیر میارن برای خالی کردن عصبانیتاشون
من مگه چی کار کردم ؟؟؟؟؟؟؟؟ ها؟؟؟؟؟
بچه که بودم با اومدن داداشم توجه ها به سمت اون رفت بزرگ که شدم وقت دانشگاه آبجی روز اول مدرسه تنها رفتن و تنها موندن با اینکه 7 سالم بود خوندن نوشتن بلد بودم ولی چی شد اولیا مدرسه به خیال اینکه همه با ماماناشون میان برد و بالا زده بودن و من نتونستم بخونم
افسردگی هم کم کم اومد و دیگه هیچ وقت نرفت ساله بعد تشنجم اومد روش ساله بعد ناخن جویدن ساله بعد گوشه گیر شدن ساله بعد خونریزی بینی ساله بعد تو خواب راه رفتن و بعدش بی خوابی دیگه چی ازم موند برای جلب توجه خیلی درس خوندم مشکلاته همه رو حل کردم کمکه آبجیم کردم کمکه داداشم کردم از مامان تعریف کردم از بابا تعریف کردم دفتر خاطرات آبجی رو قایم کردم که مامان نخونه به خاطر اینکه هرکی از اعضای خانوادم از یه چیه من بدشون میومد اخلاقامو کنار گذاشتم علایقمو کنار گذاشتم شدم یکی دیگه شدم هر بدی در حقم کردن بخشیدم گریه نکردم تا ناراحت نشن اشکشونو پاک کردم که الان که ناراحتم اشکام شونشونو خیس کنه نه کیبرد و ولی چی شد؟؟؟؟ کی یارم شد ؟؟؟؟
گفتم حوصلم سر رفته یکی گفت شعله رو کم کن یکی گف به من چه یکی گف به درک یکیم چپ چپ نگام کرد رفتم کتاب بخونم گفتن چیه سرت همش تو کتابه رفتم یه چی بخورم گفتن انقدر میخوری چرا چاق نمیشی رفتم یه گوشه نشستم بهشون نگاه کردم گفتن یه جوری نگاه میکنه انگار طلب کاره جوابشونو دادم گفتن بی تربیتم که شدی رفتم دست شویی تا با دوستای خیالیم حرف بزنم که نرفته توش گفتن روزی چند بار دست شویی میری دیدم دارن حرف میزنن منم نظر دادم که گفتن نخود هر آش نشو بعد از نظر من استفاده کردن متون من و مسخره کردن انگیزم برای رمان نوشتن و ازم گرفتن دیدم دارن میرن بیرون گفتم جایی میرید گفتن منو داداشم قرار نیست با هاشون بریم گفتم داداش کنترل و بده منم فیضی ببرم داد کشید بابا دعوا راه انداخت آخرم آبجی اومد گف امروزم کوفتم کردی بابا گف برو تو اتاق مامان گف فلان فلان شده همش تقصیره تو هستش داداشه کوچیکتر از من گف با با اینا رفتن میزنمت آخر چیشد من موندم شمایی که حتی نمیدونم کی هستین و حالا دارم مینویسم و فکر میکنم به خودم به این که افسردگی خندان دارم به اینکه سادیسم ذهنی دارم به اینکه الان یک ساله تمامه هر روز سردرد دارم ولی عین خیاله کسی نیست به اینکه دیگه دله پاکو صافم داره پر از کینه و عقده میشه به اینکه دلم می خواد بمیرم ولی با اینکه خوب راهشو بلدم تا زیره 5 دقیقه بمیرم ولی این کار و نمیکنم چون امید دارم به دیدنه تنها و صمیمی ترین دوسته هم نامم امید دارم به عوض شدنشون امید دارم به دیدن معاونی که کم از یه مادر برام نداره امید دارم به اینکه دیگه کسی اشکمو در نیاره امید دارم به اینکه کسی منو با ترحم نگاه نکنه
برام دل نسوزونید دعا کنید آرزو کنید تا دلم دوباره پاک بشه تا خوش بخت بشم تا ......
Big Grin :ag54: Big Grin Smile همیشه شاد باشم


RE: بغض قلم ❥ .. - ѕтяong - 27-06-2017

یکی ازمعدود آدمهایی که واژه‌ی انسانیت برازندشونه

کسایی هستند که میدونند ممکنه محبتشون جبران نشه

ولی بازم محبت میکنند


RE: بغض قلم ❥ .. - _.sheidg._ - 05-07-2017

بیماری نادریست. اینکه نگاهت به هرچه بیفتد دلت برای کسی تنگ شود....(:

رضا جمالی حاجیانی


RE: بغض قلم ❥ .. - A lover - 05-07-2017

میگن عاشقا عشقشونو خوشگل میبینن
این دفعه که دیدمت خیلی خوشگل شده بودی
نمیدونم هردفعه تو خوشگل تر میشی یا من عاشق تر


RE: بغض قلم ❥ .. - _.sheidg._ - 05-07-2017

به پرواز شک کرده بودمـ، به هنگاهی که شانه هایم از توان سنگین بال
خمیده بود....
#شاملو