![]() |
|
سطری از کتاب - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +--- موضوع: سطری از کتاب (/showthread.php?tid=109150) |
RE: سطری از کتاب - מַברִיק - 22-09-2021 به من میگفت: چشمهاى تو مرا به اين روز انداخت! اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده تاب و تحمل نگاههاى تو را نداشتم نمىديدى كه چشم بر زمين میدوختم؟ به او گفتم: در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن جز تو هيچ چيزى در آن نيست _بزرگعلوی(چشمهایش) RE: سطری از کتاب - TinaMk - 22-09-2021 كشيش؟ لازم نيست من گناهى ندارم!خداوند بدون كشيش هم بايد ببخشايد.خودش ميداند چقدر رنج برده ام!اگر هم نبخشد، مهم نيست.. جنایت و مکافات RE: سطری از کتاب - ᴠᴀᴍᴘɪʀᴇ - 23-09-2021 خیلی مشکل است آدم بخواهد تمام وقت مراقب خودش باشد تا آنچه احساس می کند نگوید.... بابا لنگ دراز RE: سطری از کتاب - ᴠᴀᴍᴘɪʀᴇ - 03-10-2021 آزادی ما از نقطهای شروع میشود که آزادی دیگران پایان مییابد. بینوایان
RE: سطری از کتاب - מַברִיק - 16-11-2021 در سالِ ۱۸۰۹ بتینا برای گوته نوشت: "تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم." این جملهی بهظاهر پیشِ پا افتاده را بهدقت بخوانید. از کلمهی عشق مهمتر، کلمههای «همیشه» و « تمایل» است! آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود، جاودانگی بود ... میلان کوندرا کتاب:جاودانگی RE: سطری از کتاب - Armadon - 29-11-2021 خوبی مرغی بود پرشکسته. یک شب توفانی او را گرفتم به خانه آوردم.چندی که گذشت پر زد و روی بام خانه ی من پرید.حالا آن را از دور تماشا میکنم.اگر به او نزدیک شدی پیغام مرا زیر گوش او بگو! [ دنیا خانه من است _ نیما یوشیج ] RE: سطری از کتاب - dadachkaiko - 25-03-2026 هر سامانِ نوآفریده[یِ سیاسی]، مانندِ یک پادشاهی، به دشمن بیشتر نیاز دارد تا به دوست. در ستیز با دشمنان است که او خود را ضروری مییابد؛ در ستیز با دشمنان است که او ضروری میشود… رفتارِ ما با «دشمنِ درونی» نیز جز این نیست: اینجا نیز دشمنی را روحانی کردهایم و از این راه ارزشِ آن را دریافتهایم. آدمی تنها به بهایِ مایه داشتن از ستیزهها در درون است که بارور میماند [ غروب بت ها _ نیچه ] RE: سطری از کتاب - Đęąđ.ğïřł - 25-03-2026 از آن مردها نبود که اهل به خاطر سپردن چیزها باشد، مگر آنکه ضرورتی برای این کار میدید. یادش می امد که روزگاری شاد بود و بعد سالهایی آمدند که دیگر شاد نبود. مردی به نام اوه RE: سطری از کتاب - SSR - 18-04-2026 -کمکی به خاطر کمک متقابل انجام بگیرد تجارت است. -خودخواهی پایه ای است که افراد کوچک روی آن قرار می گیرند تا بزرگ جلوه کنند. -عقاید دشمنان راست اندیش در مورد ما بیشتر مقرون حقیقت است تا عقاید دوستان کج اندیش -جاهلان دوست دارند مجادله کنند ولی عاقلان می کوشند که بفهمند. -پول خوشبختی نمی آورد اما در از بین بردن بدبختی ها کمک فراوان می کند. -نزاکت چیزی است که اغلب اوقات انسان را مجبور می کند کلامی را که به آن ایمان ندارد بر زبان جاری کند -بیچاره کسی نیست که آرمان هایش محقق نمی شود. بیچاره کسی است که آرمانی در زندگی ندارد (لطایف کلاس درس) RE: سطری از کتاب - Đęąđ.ğïřł - 18-04-2026 آیدین گفت: تو این مملکت پیش از آنکه به سی سالگی برسیم تباه میشویم. تو یک جور، من یک جور، آیدا هم یک جور دیگر. _سمفونی مردگان |