![]() |
|
سطری از کتاب - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +--- موضوع: سطری از کتاب (/showthread.php?tid=109150) |
RE: سطری از کتاب - dadachkaiko - 18-04-2026 ما با خیالبندی یک زندگانی دیگر، یک زندگانی بهتر، در حقیقت در حال انتقام گرفتن از این زندگی هستیم. - غروب بت ها، نیچه RE: سطری از کتاب - shahid - 01-05-2026 هر چه پول درآورد کتاب خرید... پدر پرسید: دنبال چه میگردی؟ گفت: دنبال خودم! (: سمفونی مردگان، عباس معروفی RE: سطری از کتاب - ♱ ᴠɪᴄᴛᴏʀ ♱ - 01-05-2026 برای یک بزرگسال مدت هاست ک نجات دهنده در گور خفته بهتر است اجازه دهیم فعلا خفته باشد تا برویم و بدون رویا و توهم دنیا را کشف کنیم . - زندگی پر از ناکامی هایی است ک موقت هستن و در مقابل ، همین زندگی پر از فرصت هایی است ک هدف های دیگری را سر راه ما قرار می دهد ک آنها هم موقت هستن . تکه هایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی RE: سطری از کتاب - Đęąđ.ğïřł - 02-05-2026 تصویر خودش را که در آینه نگاه میکند، احساس میکند شخص دیگری در آینه ایستاده، شخصی که رد پای زمستان بر چهرهاش به جای مانده. _بریت ماری اینجا بود RE: سطری از کتاب - Berserk - 04-05-2026 دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. https://s8.uupload.ir/files/img_20260504_223932_nasb.jpg RE: سطری از کتاب - SSR - 20-05-2026 -لااقل خجالت بکش. می لرزد. کلمات آهسته اما خشن پیرزن مانند نعره ی رعد و برق در وجودم و روحم بازتاب می یابد. آه خدای من، این چه بی شرمی ای است؟ از غیبت پِتو استفاده کرده ام و زن او را دزدیده ام. ببینید آن عشق بزرگی که با نعره ای شنیدنی در وجودم می غلتد، در رگ هایم هیاهو پیدا می کند و با آن دنیای من لبریز است، چگونه ارزیابی می شود. نه، این نه دزدی است و نه عملی پست، عشق مرا این جوری ارزیابی نکن ننه دِقزان عزیز. من تو را درک می کنم، می دانم که قلب مادرانه ات برای پِتو به درد می آید. می دانم.اما مرا هم درک کن ننه ی عزیز،من عاشقم و نمیتوانم عشقم را پس بدهم،حتی اگر بخواهم هم نمی توانم. عشق را نمی دزدند، بلکه عشق خودش بزرگترین دزدهاست. با عشق معامله کردن غیر ممکن است، بدان و درک کن که من هم به حال پِتو دل می سوزانم، به عشقش احترام می گذارم، اما، اما... درک کن که ناتوانم. (سرباز ها و عاشق ها،مکردیچ سارکسیان) RE: سطری از کتاب - Đęąđ.ğïřł - 23-05-2026 مامانبزرگ میگفت: گاهی وقتها موقع فرار امنترین جای ممکن همون جایی که بیشتر از همه خطرناک به نظر میاد. .. مامانبزرگ میگفت: وقتی پای ترس وسط میاد، واقعیت در برابر تخیل هیچ قدرتی نداره. _مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است |