انجمن های تخصصی  فلش خور
یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+--- موضوع: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! (/showthread.php?tid=116959)

صفحه‌ها: 1 2 3


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - PhilosophiasScientiae - 30-08-2017

...حادثه در سرخی سیب بود

جدایی ما از تابستان دور

دور از سیب...


+احمد رضا احمدی
+شعر نو


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - _._hnw_._ - 30-08-2017

اونـ عاشقــ برفهـ
مَن عآشقـ بارونـ
هیچـ اشتراڪے نیسـ
انگار بینمونـ
من حتی تو فـــــــــــــــــاݪم
دنبـــال چشماشمـ
اون حتی تو فـــــــــــــاݪشـ
دوسـ نداره باشــم
با فکر اونـ شبآ ، خوابـــــــم نمیبره
حالش بدونـــ من، انگـار بهترهـ
تنهــــــام گذاشتـ و رفت با این همه ســردرد
ولــــــــی بهـــــــــــــــش گفتـــــم تنـــــها شدے برگــــرد
اینجا یڪیـ هرشبــ ، با غصه سر ڪرده
قرصـــــای اعصابش دیگــــــ اثر ڪرده
تنهــــــــا شدم ولے
اون تنــــــها نمیمونه
هرشبـ یکیــ بجآم براش
ݪاݪایــــیـ میخــــــــونهـ
#علیـــ یاسینیـ


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - mahmoodfiroozi - 14-04-2021

گر دایره ی کوزه ز گوهر سازند از کوزه همان برون تراود که در اوست


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - מַברִיק - 14-04-2021

بگذار وبگذر

‌مرا با حال خود بگذار بگذر
خرابم من،ازاین آوار بگذر

‌سرک تا کی کشی بالا وپایینم
بیا روزی از این رفتار بگذر

‌‌غلافش کن همان کج تیغه جورت
ازاین رفتار چون تاتار بگذر

‌‌اگرگفته کسی حرفی،تو مشنو
مکن باور ازاین اخبار بگذر

‌وجودم غم، زغم لب ریز دردم
به غمخواری بیا ،این بار بگذر

‌وفا آموز ومهر ومهربانی
زتاراج دل بیمار بگذر

‌‌سواره می روی مشتاب جانم
من وامانده را مگذار ،بگذر

‌دراین بازی اگر کردم خطایی
مکن اخراج و زین اخطار بگذر

‌ابراهیم سبحانی


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - †ᴾᴼᴵˢᴼᴺ† - 05-03-2026

درآن نفس ک بمیرم
در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان
ک خاک کوی تو باشم


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - 1worldwave1 - 05-03-2026

این کهنه رباط را که عالم نام است

و‌آرامگه ابلقِ صبح و شام است

بزمی‌ست که واماندۀ صد جمشید است

قصری‌ست که تکیه‌گاه صد بهرام است


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - saba 3 - 05-03-2026

این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
می‌‌سازد و باز بر زمین میزندش


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - 1worldwave1 - 06-03-2026

تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را

زنده می‌دارم به خونِ دل چراغِ خویش را

از سیاهی شد جهان بر چشمِ داغِ من سیاه

چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟

سازگاری نیست با مرهم ز بی دردی مرا

می‌کنم پنهان ز چشمِ شور، داغِ خویش را

کاروانِ بی‌خودی را نامه و پیغام نیست

از که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را

خاطرِ مجروحِ بلبل را رعایت می‌کنم

این که می‌دزدم ز بوی گل دماغِ خویش را

با تهیدستی، ز فیضِ سیر‌چشمی چون حباب

خالی از دریا برون آرم ایاغِ خویش را

گر‌چه از مستی چو بلبل خویش را گم کرده‌ام

می‌شناسم نکهتِ گلهای باغِ خویش را

گرچه یک دل گرم از گفتار من صائب نشد

همچنان در فکر می‌سوزم دماغِ خویش را


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - امیر2 - 10-03-2026

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد
بعد از این دیدن او فرض محالت باشد

از خدا ساده بپرسی که تو اصلا هستی !؟
گریه ات باعث تکرار سوالت باشد

چمدان پر بکنی خاطره ها را ببری
عکسهایش همه ی عمر وبالت باشد

روز و شب قصه ببافی که تو را می خواهد
باز پیچیده ترین شکل خیالت باشد

توی تنهایی خود فکر مسکن باشی
قرص اعصاب فقط شامل حالت باشد
... 
"ای که از کوچه معشوقه ما می گذری"
قسمت ما نشد این عشق...
حلالت باشد...! 

#علی_صفری


RE: یکی از شعر های مورد علاقتون رو بنویسید ! - م‍حمّد - 17-03-2026

بی ثمر هرساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند

---

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می‌کند
همتم تا می‌رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند
چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی
جویبار اشکم آهنگ روانی می‌کند
بلبلی در سینه می‌نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می‌کند
ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می‌کند
نای ما خامش ولی این زهرهٔ شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‌کند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‌کند
سال‌ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‌کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‌کند
بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می‌رسد با من خزانی می‌کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می‌کند با ما نهانی می‌کند
دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن
از اجل بشنو که با ما شمر خوانی می‌کند
می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند
شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند