![]() |
|
من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58) +---- موضوع: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• (/showthread.php?tid=24635) |
RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - aCrimoniouSs - 27-12-2012 دلم تنگ است برای کسی که نمی داند... نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم... می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد.... پس بگذار که نداند بی او تنهایم... دور میمانم که نزدیک بماند... RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - frozen✘girl - 27-12-2012 درد می کشم ... از این به ظاهر آدمها که نمی فهمند ... و خود فکر می کنند خیلی می فهمند ... و من ... ... آرام ... نگاه تلخی می کنم ..لبخند تلخی می زنم ...و آرام درد می کشم سکوت می کنم RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - ♥♥ ღmehrasaღ♥♥ - 27-12-2012 ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪ ﺑﺎﺷﻦ ، ﻧﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻦ ﻓﻘﻂ {{ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ}} ﻧﯿﺴﺘﻦ !!! RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - frozen✘girl - 27-12-2012 همگـــــــان او را فاحشـــــــــــــه خواندند امـــــــــــا هيچـــ كســـــــ ندانستـــــــــــ در پســــــــ شبــــــــ هايـــــ دلتنـــــگي اشــــــ چــــ گونـــــــــــــــه اشـــــك ريختــــــــ وجـــــــــــز زانــــــــوهاي بغلــــــــــــــ كرده اش مهمانــــــــــــــي نداشــــــــــــتت RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - melodi+ - 27-12-2012 صندوقچه خاك خورده زندگيم را گشودم تا مفهوم عشق و زندگي كردن را دريابم اميد داشتم نوري بتابد و من آن عشق را ببينم آيا عشق زندگي ام هنوز در آن صندوقچه كوچك من بود ؟ اميد داشتم هنوز باشد اما وقتي ان را گشودم چيزي از عشق در آن پيدا نكردم يك مشت خاطره بود يك مشت دفتر خاطرات يك مشت خاك...! و آن چيزي كه از من مانده بود حسرت بود آن حسرت تمام وجودم را فرا گرفت به طوري كه حتي حس ميكردم مرا در قفس گذاشته اند و از اين خاك و از اين زندگي دور مي کنند... ! آيا چنين بود ... ؟ ... ! دفتر خاطرات را ورق زدم به اميد پيدا كردن عشق اما چيزي در آن نديدم جز نوشته هايي بر روي كاغذ انگاربه من لبخند ميزند و به من مي گفتند : ما را بخوان آنها نمي دانستند من فرصت اندكي دارم و وقت خواندن ندارم باز شروع به گشتن كردم شايد چيزي بيابم ورقها را زير رو كردم چيزي نبود هيچ نشاني از عشق نديدم ولي در ته صندوقچه يك گل سرخ بود آن گل سرخ خشكيده نشده بود و بوي معطر گل سرخ همه جا را پر كرد و آن نشاني از عشق بود كه به دنبالش فرسنگها راه رفتم تا آن را بيابم و زندگي خاك خورده ام را با عشق بسازم بي انكه بدانم عشق در درونم است نه جاي ديگر و من چشم انتظار ، در حسرت يک نگاه تو به انتظارت نشسته ام ... RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - Apathetic - 27-12-2012 هر چند ،
نمی دانم خواب هایت را با که شریک می شوی اما هنـــوز ، شریک تمام بی خوابی های من تویی..... RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - melodi+ - 27-12-2012 همين که سرت را روي شانه ام مي گذاري و به خواب مي روي آرامش آوار مي شود روي دلم يکهو لحظه هاي روشن با تو بودن کاش تمام نشود RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - pink devil - 27-12-2012 خـوابم نمــے بــرد بــه همــه چیز فکر کــرده ام... بیشتر به تــــــــــــــــــــــو و می دانـــم که خوابـــی و قبــل از بسته شدن چشـــم هآیــتـ بــه همه چیــز فکــر کرده ای جـــــز مــــــــــــــــــــــن!!!!!! RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - Apathetic - 27-12-2012 اگه یکی رو دیدی وقتی داری رد میشی بر می گرده ونگات می کنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میرفتی بر می گردو با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گردو نگات می کنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد با هات اشک می ریزه بدون دوستت داره
RE: من باشم و تو باشی و باران.. •♣• - Armina - 27-12-2012 بزرگترین عبادت لبخند به پسرک کفاشی است که نان آور خانه است که به جای کیف قاپی کفش آدم های پولداری را برق می زند . . . |