![]() |
|
دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58) +---- موضوع: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی (/showthread.php?tid=31747) |
RE: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی( 3 ) - ashkyakhee - 03-04-2013 مرور خاطرات گذشتم و تایپ کردنشون واسم خیلی سخته. احتمالا برم جهنم واسه عذاب دادنم مجبورم کنن دفتر خاطراتم رو دوباره بخونم.! مینویسم.ولی هروقت تونستم RE: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی( 3 ) - ***FATEMEH*** - 03-04-2013 لیاقت تو بیشتر از ایناس. درکت میکنم. اما تو هم ارزش خودتو داری. نباید بهت توهین میکرد ![]() ![]()
RE: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی( 3 ) - Armina - 04-04-2013 لدفن تمام نسخه های جدید این تاپیکو همین جا بزنید .. RE: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی( 3 ) - ÐeaÐ GiЯl - 05-04-2013 نمی دانم آلزایـمر بودی یا عـشق؟ از روزی کـه مبتلایت شدم خودم را از یاد بردم … RE: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی( 3 ) - قاتل - 05-04-2013 جالبه الان داشتم حرف های شیبه این میزدم چون اصلا حالم خوب نبود ![]() مثل همیشه عالی و غمیگین![]() جالبه الان داشتم حرف های شیبه این میزدم چون اصلا حالم خوب نبود ![]() مثل همیشه عالی و غمیگین
دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی(4) - ashkyakhee - 18-04-2013 حالم عجیب است امشب ! (4) هرگاه دستم به قلم میرسد ، از گوشه چشمم اشک میچکد.... گویا شوخیشان میگیرد ، با من با این کاغذ ها ؛ . . . این شب و این ساعت ها...! روزهاست درگیر سخن نگفتن از دردی هستم که نفسم را بد بریده! که تاب تحملم هیچ نیست... حرف هایی هست برای گفته نشدن این روز ها وقت مردن پهنای صورتم را که باران میشورد دست آخر و چشم هایم را لحظه های آخر مرگ میبندد! من حتی ناراضی هم که باشم ، ناچار تن به بسته شدن چشم هایم میدم و من غرق آرزو هایم نمیدانم با دوبالم بعد مرگ تا کجاها پرواز میکنم! چه کسی را بدست میاورم و یا چه کسانی را از دست میدم، این روز ها پرم از این از دست دادن ها اما خالی از یافته ها خود را زمانی پیدا میکنم که پاهایم روی زمین است حالم عجیب است امشب ! روبرویم خود نویس دهن کجی میکند! تمام برگه هایم خیس شده چرا خدایا؟ چرا امشب اینقدر سنگیم؟ ![]() هرچه فکر میکنم جز شعر ها چیز دیگری یادم نمی آید.... در همین خواب ها روزی جا میمانم ! روزی که هیچ کاغذی قایق نجات احساساتم و هیچ خودکاری پاروی مسیر افکارم نباشد روزی که یادت ،وفا دار تر از خودت پای حرفم مینشیند... روزی که صبوری ببینم از تو عزیز . . . و تو در چشمم رویا شوی ، به حقیقت ها پیوند خواهم خورد روزی روز تلخی که ماهیت وجود تو عوض میشود! و در پاسخ تمام سوآل هایم جوابی را در گوش هایی زمزمه کنی که غریبه اند ، یا غریبه بوده اند من میروم خودم را هم با خود میبرم ؛ وقتی بهار شد در پایان اگه لایق دونستین سپاس و نظر یادتون نره لطفا RE: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی(4) - ashkyakhee - 18-04-2013 مگه حتما باید درباره ی ... بنویسم.؟ دفتر خاطراته. هر صفحه به نوبت RE: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی( 2و3 و4) - ÐeaÐ GiЯl - 20-04-2013 خــدایـــــا ... گـِـــله نـمی کــنم ولــی ... کـمـی آرامــتــر امتحانم کُــن !! بـه خـودتــ قَسَـمــ خســتـهـ ام . . . RE: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی( 2و3 و4) - ÐeaÐ GiЯl - 21-04-2013 انصــــــــاف نیست دنیا اونقــــــــــدر کوچیک باشـــه کـــه یـــک سری آدمهــــا رو هـــر روز ببینـــی امـــ ـا اونقدر بزرگـــ باشـــه کـــه اونــــی رو کــ ه میخوای حتــــــی یـ ـ ـک بار ـهم نبینــــــی .... RE: دل نوشته های من_بیاد او .(خاطره هام رو میخوام بخونی)تا شاید تو بهش بگی( 2و3 و4) - maryam.ekh - 21-04-2013 جاگذاشته ام دلی هرکه یافت مژدگانی اش تمام “زندگی ام” |