انجمن های تخصصی  فلش خور
بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58)
+---- موضوع: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) (/showthread.php?tid=286848)



RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - مـ༻؏☆جـےـیــّ◉ـב - 05-07-2020

کاشکی یکی بودش __*

 تا آخرعمر براش زندگی کنی 


RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - †ᴾᴼᴵˢᴼᴺ† - 05-07-2020

ᴛʜᴇ ᴏɴᴇ ᴡʜᴏ ᴀᴘᴏʟᴏɢɪᴢᴇs ɪs
ᴀʟᴡᴀʏs ᴍᴏʀᴇ ɪɴ ʟᴏᴠᴇ 
‏همیشه اونیکه معذرت خواهی میکنه عاشق تره (:



RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - Sirvan10_a - 05-07-2020

در جهانی که زندگی میکنیم

کلمات بیشتر از گلوله ها ادم کشتنBg6cry2udo


RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - سهَ‌ند - 05-07-2020

خیلی وقت ها با سکوتمون کسایی که دوسشون داریم رو رنج میدیم


RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - sober - 05-07-2020

سال ها طول کشید تا یاد بگیرم که آدم ها را نباید رعایت کرد ، بلعکس جایی که فهمیدید این جا آخر راه است ، جایی که تشخیص دادید این آدم آن آدمی که می پنداشتید نیست باید بگذارید و بروید؛
از گوشه و کنار هم نه ، از وسط آن آدم باید رد شوید ، طوری که رفتن شما را به وضوح ببیند ، باید بدون خداحافظی بگذارید و بروید..
باید بدون خرج کردن معجزه ی نگاه آخر بگذارید و بروید!

-پویان اوحدى-


RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - ⓩⓐⓗⓡⓐ - 05-07-2020

زن اگر دوستت داشته باشد،
می تواند برای پاسخ به دعوت تو برای نوشیدن قهوه،
از پاریس به دمشق بیاید؛
و اگر قلبش را به روی تو ببندد،
خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد ...
.

نزار_قبانی


RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - امیر‌حسین - 05-07-2020

همه عمر را عاشق بوده‌ام.
تو خود این را بهتر می‌دانی.
اما هرگز عشقی چنین پرشور نداشته‌ام.
عشقی که تنها هنر من، هنر کلام، در برابر آن بی‌رنگ می‌شود.

#احمد_شاملو
"نامه‌ی #احمد_شاملو به #آیدا"


RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - †ᴾᴼᴵˢᴼᴺ† - 05-07-2020

ᴅᴏ ʏᴏᴜ ᴋɴᴏᴡ ᴡʜᴀᴛ ɪᴛ ᴍᴇᴀɴs ᴛᴏʙᴇ ʟᴏsᴛ ɪɴ ʏᴏᴜʀ ᴇʏᴇs ?!
‏میدونی تو چشاش گم بشی یعنی‌ چی؟!



RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - Ɗєя_Mσηɗ - 05-07-2020

به ساعت نگاه کردم ، شش و بیست دقیقه ی صبح بود .
دوباره خوابیدم ، بعد پاشدم . به ساعت نگاه کردم ، شش و بیست دقیقه ی صبح بود !
فکر کردم : هوا که هنوز تاریکه ، حتما دفعه ی اول اشتباهی دیدم .
خوابیدم . وقتی پاشدم ، هوا روشن بود ولی بازهم ساعت شش و بیست دقیقه ی صبح بود !
سراسیمه از جا بلند شدم .. باورم نمیشد که ساعت مرده باشه !! به این کارها عادت نداشت ، من هم توقع نداشتم !
آدما هم مثل ساعتا هستن ..
بعضیاشون مثِ ساعت همیشه کنارمونن .. مرتب ، همیشگی !
اونقدر صبور دورت میچرخن که تو چرخیدنشونو حس نمیکنی ..
بودنشون برات بی اهمیت میشه ، ولی اونا همینطور بی ادعا میچرخن ، بدون اینکه بهت بگن باطریشون داره تموم میشه ..
بعد یهو روشنیِ روز بهت خبر میده که دیگه اون دیگه نیست ..
قدر این آدما رو باید بدونیم !
قبل از شش و بیست دقیقه ..


RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه نهم) - ρυяρℓє_ѕку - 05-07-2020

••
او گفت : خیلی میترسم
و من گفتم : چرا؟
و او گفت : چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول.
خوشحالی این شکلی وحشتناک است.
ازش پرسیدم : چرا؟
و او گفت : وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد ، می گذارد این طور خوشحال باشی.

[ خالدحسینی ]