انجمن های تخصصی  فلش خور
جمله های کوتاه عـــ ـــــ ــــاشــ ـقــــ ــــــ ـــــانـــــ ـه...!!! - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58)
+---- موضوع: جمله های کوتاه عـــ ـــــ ــــاشــ ـقــــ ــــــ ـــــانـــــ ـه...!!! (/showthread.php?tid=28494)



RE: نبودن بهتر بودن - Armina - 26-12-2012

من که نقاشی ام تعریفی ندارد
لااقل خودت راهت را بکش و بـــــرو !!


RE: ومن چه ساده ام - Armina - 26-12-2012

جَهَـنَـمـــے کہ مَــن مـــے رَوَمـ

شُعلـــہ اے بَــرآےِ آتَــشــ زَدَن خيــآلَتــ نَــدآرَد ...

جَهَـنَـمـــے کـہ مَــن مـــے رَوَمـ

حَتـــے آن قَـــدر گَـــرمــ نيـــســتــ کـہ يَخِــ خــآطِرهـ اَتـ رآ آبـــ

کنَــد ...

جَهَـنَـمـــے کـہ مَــن مـــے رَوَمـ

فَـقَـطـ جَهَـنَــمــ اَســتـــ ...

جـــآيـــے کـہ تــُـو آن جـــآ نيــســتـــے ...


RE: تو را..... ☺☻☺ - Armina - 26-12-2012

سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند
اما وقتى تو نیستى
هیچکس نیست دلم را گرم کند!



یک صندلی...یک طناب... - vida1994 - 26-12-2012

یک صندلی،دو،سه خط حرف و یک طناب

امشب تمام می شوم و می روم به خواب

خوابی که وسوسه اش مال سال ها -


پیش است و من نفسم بود توی آب


انگار غرق می شدم این سال ها و باز


یک ترس گنگ نقشه ی من را کمی خراب-

می کرد و من ولی از این که عاقبت


آسوده می شوم ! همه تردیدها حباب


می شد درون ذهنم و حالا ته خطم !!!

امشب به خاطر من ماه شو ! بتاب ...

تا مرگ را نه که تاریک ؛ بلکه رو-


شن تجربه کنم نه سرآغاز التهاب ...

خطی کشید رفتن تو روی ترس هام !

اصلاً چه خوب شد... نمی میرم از عذاب-

وجدان این که تو باشی که پشت سر

فردا به جا بماند و یک عمر اضطراب

آنجا...میان خاک ؛ مرا دق دهد که من

باعث شدم که زندگی تو شود خراب !!!

از بس که حرف های نگفته درونم است ؛

هر سطر زندگی ام حجم یک کتاب

دارد ؛ولی پس این شب نمانده جز

یک صندلی، جسدی سرد و یک طناب...



RE: یک صندلی...یک طناب... - Apathetic - 26-12-2012

شبیـــه کســـی شده ام


کــه پشت دود سیگــارش با خود می گویــد :

بایــد تـَرک کنـــم !

ســیگــار را ...

خانــــه را ...

زندگـــی را ...

و باز پُــکــی دیگــــر می زند ...



RE: یک صندلی...یک طناب... - vida1994 - 26-12-2012


افسوس که این روزها دیگر توان گریه کردن هم در من نیست
یار همیشگی و دوست لحظات دلتنگیم دیگر مرا دوست ندارد
اشک هایم نشان دلتنگی و افسوس هایم بود
چشم هایم روزگاریست خشک شده اند و انگار دل همیشه
غمگین هم به ان یاری نداد
گریه هایم را دوست داشتم !
افسوس ، افسوس و .....



RE: یک صندلی...یک طناب... - しѺ√乇 - 26-12-2012

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای

و ابرها را تا چشمهایم پایین

عشق را در کجای دلم …..

پنهان کرده ای که :

هیچ دستی به آن نمیرسد


RE: یک صندلی...یک طناب... - Armina - 26-12-2012

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
بهـ گمانمـ همانـ وقتیـ کـ سرمــ بــ عشقـ
گرمــــ بـــ ـــ ـــ ـــود
زندگیـــ را دستکآریـــ کردنــد
وگرنهــ . . .
نهــ وقتِ رفتنــِــ تو بــ ــود
نهـ پایانــــِ منــ . . .
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ


RE: یک صندلی...یک طناب... - Apathetic - 26-12-2012

خدايا...........

كسي را كه قسمت كس ديگريست..

سر راهمان قرار نده....

تا شبهاي دلتنگيش براي ما باشد...

و روزهاي خوشش براي ديگري!!!!


RE: نبودن بهتر بودن - Apathetic - 26-12-2012

گاهی دلم می خواد دستمو بزارم زیر چونم..

چشم تو چشم خدا بشم..

بهش بگم خب که چی مثلا؟؟!!