![]() |
|
جمله های کوتاه عـــ ـــــ ــــاشــ ـقــــ ــــــ ـــــانـــــ ـه...!!! - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58) +---- موضوع: جمله های کوتاه عـــ ـــــ ــــاشــ ـقــــ ــــــ ـــــانـــــ ـه...!!! (/showthread.php?tid=28494) صفحهها:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
161
162
163
164
165
166
|
RE: روزگار غريبی است! - Apathetic - 22-01-2013 نشستم پای مشروب گفتن بخور بگو به سلامتی اونی که دوستش دارم... پیکو به لبم نزدیک کردم اما نخوردم! ولی گفتم به سلامتیه اونی که از وجودش نفس میکشم... گفتن چرا نخوردی؟؟؟ سلامتیه اونو تو پاکی میخوام نه مستی!!! RE: هنوزم دوستت دارم - joooooojooooo0 - 22-01-2013 ALLLLLLLLLLLLLLLLLIYEEEEEEEEE
RE: یک صندلی...یک طناب... - Apathetic - 22-01-2013 یه مرد حتی اگه چهار تا استخون پوسیده هم باشه ... گاهی میشه تکیه گاهت , گاهی سایه سرت , گاه انگیزه زندگیت , ممکنه بشه همه وجودت . اصلا مگه میشه بدون مرد زندگی کرد ؟!!! مگه میشه پدر نداشت ؟! قید برادر رو زد ؟! ... بدون عشق زندگی کرد ؟!!! فقط کافیه یه مرد , مرد باشه ... میشی بیخیال دنیا , اصلا اون میشه همه ی دنیات !!!! RE: یک صندلی...یک طناب... - Armina - 23-01-2013 تمام مزرعه را مترسک ها خورند بیچاره کلاغ ها ... که زیر بار تهمت سیاه شدند !!! RE: یک صندلی...یک طناب... - Apathetic - 23-01-2013 به آساني ميشه در دفترچه تلفن کسي جايي پيدا کرد ولي به سختي ميشه در قلب او جايي پيدا کرد. به راحتي ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد ولي به سختي ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد. به راحتي ميشه بدون فکر کردن حرف زد ولي به سختي ميشه زبان را کنترل کرد. به راحتي ميشه کسي را که دوستش داريم از خود برنجانيم ولي به سختي ميشه اين رنجش را جبران کنيم. به راحتي ميشه کسي را بخشيد ولي به سختي ميشه از کسي تقاضاي بخشش کرد. به راحتي ميشه قانون را تصويب کرد ولي به سختي ميشه به آنها عمل کرد. به راحتي ميشه به روياها فکر کرد ولي به سختي ميشه براي بدست آوردن يک رويا جنگيد. به راحتي ميشه هر روز از زندگي لذت برد ولي به سختي ميشه به زندگي ارزش واقعي داد. به راحتي ميشه به کسي قول داد ولي به سختي ميشه به آن قول عمل کرد. به راحتي ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولي به سختي ميشه آنرا نشان داد به راحتي ميشه اشتباه کرد ولي به سختي ميشه از آن اشتباه درس گرفت. به راحتي ميشه گرفت وي به سختي ميشه بخشش کرد. به راحتي ميشه يک دوستي را با حرف حفظ کرد ولي به سختي ميشه به آن معنا بخشيد. و در آخر: به راحتي ميشه اين متن را خوند ولي به سختي ميشه به آن عمل کرد... RE: سرنوشت من این بود ... - ღdorsaღ - 23-01-2013 شبیـــه کســـی شده ام
کــه پشت دود سیگــارش با خود می گویــد : بایــد تـَرک کنـــم ! ســیگــار را ... خانــــه را ... زندگـــی را ... و باز پُــکــی دیگــــر می زند ... RE: سرنوشت من این بود ... - AmItiSe - 23-01-2013 لب دریا توی ساحل به یاد تو نشستم روی شن ها روی ماسه اسمتو من مینوشتمتورو من با خود میدیدم روی اون موج های آبی کنارت نشسته بودم اما آروم با یه آهی لب دریا توی ساحل تو نبودی در کنارم روی شن ها روی ماسه کشیدم به قلب خسته قلبی با آه ولی آروم نشسته در انتظارت تو نیستی اما لب دریا میشینم در انتظارت RE: سرنوشت من این بود ... - mojdeh1 - 23-01-2013 ![]() تو را تنها به کسی هدیه می دهم....
![]() من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر. من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی، در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد. من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای کوچک، برایش یک خاطره باشد. او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است. ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد RE: سرنوشت من این بود ... - ..WonDerfull.. - 23-01-2013 عازم يک سفــــــــــــــرم سفري دور به جايي نزديـــــــــــــک سفري از خود من به خــــــــــــــــــــــــــــودم مدتي است نگاهم به تماشاي خداســـــــــــــــــــــت و اميـــــــــــــــــدم به خداوندي اوســــــــــــــــــــــــــــت… RE: سرنوشت من این بود ... - Apathetic - 23-01-2013 خداوندا ! مگر نهاینکه من نیز چون تو تنهایم پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان ، دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم... |