![]() |
|
♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58) +---- موضوع: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) (/showthread.php?tid=33110) صفحهها:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
161
162
163
164
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176
177
178
179
180
181
182
183
184
185
186
187
188
189
190
191
192
193
194
195
196
197
198
199
200
201
202
203
204
205
206
207
208
209
210
211
212
213
214
215
216
217
218
219
220
221
222
223
224
225
226
227
228
229
230
231
232
233
234
235
236
237
238
239
240
241
242
243
244
245
246
247
248
249
250
251
252
253
254
255
256
257
258
259
260
261
262
263
264
265
266
267
268
269
270
271
272
273
274
275
276
277
278
279
280
281
282
283
284
285
286
287
288
289
290
291
292
293
294
295
296
297
298
299
300
301
302
303
304
305
306
307
308
309
310
311
312
313
314
315
316
317
318
319
320
321
322
323
324
325
326
327
328
329
330
331
332
333
334
335
336
337
338
339
340
341
342
343
344
345
346
347
348
349
350
351
352
353
354
355
356
357
358
359
360
361
362
363
364
365
366
367
368
369
370
371
372
373
374
375
376
377
378
379
380
381
382
383
384
385
386
387
388
389
390
391
392
393
394
395
396
397
398
399
400
401
402
403
404
405
406
407
408
409
410
411
412
413
414
415
416
417
418
419
420
421
422
423
424
425
426
427
428
429
430
431
432
433
434
435
436
437
|
زَن کِـــــه بـــــآشــی... - Snow-Girl - 25-04-2013 زن که باشی ترس های کوچکی داری! از کوچه های بلند از غروب های خلوت و از خیابان های بدون عابر می ترسی....! از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که بی هدف... در کوچه پس کوچه ها می چرخند میترسی! از بوق ماشین هایی که روز های گرم تابستان... جلوی پاهایت ترمز می کنند و تو فقط چهره ادم هایی را می بینی که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند.....! زن که باشی ترس های کوچکی داری به بزرگی همه ی بی عدالتی هایی که... به جرم زنانگی محکومت می کنند... و همیشه این تویی که مقصری RE: زَن کِـــــه بـــــآشــی... - maryam.ekh - 25-04-2013 چندروزیست مرده ام اماباورنمی کنند این مردم تابه عزایم ننشینند مرگ راباورنمی کنند RE: زَن کِـــــه بـــــآشــی... - poyan lover you - 25-04-2013 آخی بیچاره شما زنا
RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - Snow-Girl - 25-04-2013 کسی هست آغوشش را، شانههایش را به من قرض بدهد .! تا یک دل سیر گریه کنم؟! بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟ RE: زَن کِـــــه بـــــآشــی... - maryam.ekh - 25-04-2013 این روزهایم به تظاهرمی گذرد تظاهربه بی تفاوتی تظاهربه بی خیالی به شادی به این که دیگرهیچ چیزمهم نیست اماچه سخت میکاهدازجانم این نمایش RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - maryam.ekh - 25-04-2013 دیگرنمیگویم:گشتم نبود،نگرد نیست... بگذارصادقانه بگویم گشتم،اتفاقا هم بود... فقط مال من نبود...!!! بگذار دیگری بگردد ... شاید مال او باشد.. بی وفایی چشم ها - melina * - 25-04-2013 پسر نگاهی به آینه کرد و عینک آفتابی اش را روی پیشانی اش صاف کرد.کمی در صندلی جابه جا شد و محکم روی رل کوبید و فریاد زد:لعنت به این ترافیک. شراره از خشم او یکه خورد و گفت:آروم باش،فرصت خوبیه که بیشتر با هم باشیم مگه نه؟ پسر لبخندی زورکی زد و صدای ضبط را بلند کرد.بعد شیشه سمت خودش را پایین داد.ناگهان نگاهش بر روی دختری که در ماشین شیک کناری نشسته بود ثابت ماند.دیگر عصبانی نبود،در عوض حرکاتش پر از جلب توجه بود.قلب شراره کوره شد.این چندمین بار بود که متوجه نگاه پسر به دخترهای دیگر شده بود.مثل کسی که در حال مرگ است تمام صحنه های آشنایی با او جلوی چشمش آمد.همه چیز از صحنه ای شبیه این شروع شده بود،فقط آن روز باران می بارید.توقف دو ماشین کنار هم در ترافیک،خنده آن دو به هم؛کورس گذاشتن و تعقیب و گریز و رد و بدل کردن شماره تلفن و آخرسر هم خواستگاری. اشکهایش بی اختیار جاری شد.تمام آرزوی شراره ازدواج با پسری بود که فقط او را در دنیا ببیند. دلش میخواست آن پسر آنقدر عاشقش باشد که هیچ دختری نتواند حسی را در او به وجود بیاورد.همیشه از دیدن مردهایی که زنشان کنارشان بود و آنها به دختران دیگر نگاه میکردند نفرت داشت.او یک همسر وفادار میخواست. شراره فقط هفت ثانیه وقت داشت تصمیم بگیرد.بعد چراغ سبز میشد و پسر باز با چرب زبانی مانع رفتنش میشد. با خودش گفت:مسئله یک عمر زندگی است.نه نمیتوانم.بی وفایی از چشم ها شروع میشود. به سرعت در ماشین را باز کرد و در ازدحام ماشین ها و آدم ها گم شد. RE: زَن کِـــــه بـــــآشــی... - Snow-Girl - 25-04-2013 میخواهم ازخودم بگویم؛ منظورم از خود، من نیست…صبر کن… مرا. خواهی شناخت فرقی میکند که نامم چیست، چند سال دارم، کجا زندگی میکنم، چه کاره هستم و بضاعت خانوادهام کم است یا بیش… برای شناختن من کافیست که بدانی من یک دخترم، دختری از سرزمین ایران، از نسل آریایی و آن گونه که از کوروش و منشورش، از بقایای پرسپولیسش پیداست، روزگاری مهد تمدن بوده است. RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - Snow-Girl - 25-04-2013 بعضی از آدم ها انقدر نگاهشان چشم هایشان دست هایشان مهربان است ..كه دلت میخواهد یكبار در حقشان بدی كنی و نامهربانی و ببینی نگاهشان،چشم هایشان،دست هایشان وقتی نامهربان میشود چگونه است در نهایت حیرت تو میبنی مهربان تر میشوند انگار بدیت را با خوبی نامهربانی ات را با مهربانی پاسخ میدهند چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین ادم مهربانی RE: ♥...:: بغــــــــــض قلــــــــــــم ::...♥ (نسخه ی 2) - maryam.ekh - 25-04-2013 این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند |