![]() |
|
نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58) +---- موضوع: نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش (/showthread.php?tid=87490) |
RE: نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش - Shawty Girl - 10-02-2013 هنوز هم ، حوالی خواب های شبانه ام پرسه میزنی لعنتی !! دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم…… RE: نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش - Apathetic - 13-02-2013 توی مارپله ی زندگی ، مهره نباش که هر چی گفتن بگی باشه …! تاس باش که هر چی گفتی بگن باشه !... کاش توی زندگی هم مثل فوتبال وقتی زمین میخوردی و از درد به خودت میپیچیدی یه داور میاومد از آدم میپرسید:میتونی ادامه بدی؟!تو هم میگفتی نه ، باید برم بیرون . . .... RE: نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش - MissLone - 01-03-2013 براي اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و براي اداره کردن ديگران از قلبت
RE: نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش - غلام00 - 10-08-2013 ![]() ![]() ![]() ![]() :cool:
RE: نامه عاشقانه دکتر علی شریعتی برای همسرش - aCrimoniouSs - 11-08-2013 اسپم ها پاک شدند. یه شعر از شریعتی(خدایی خیلی قشنگه) - Ƥαяℓσนʂ ϱiяℓ - 15-10-2013 عاغا من که از این چیزا خوشم نمیومد عاشق این شدم خیلی قشنگه خداییbig grin خداوندا! اگر روزی بشر گردی.....زحال بندگانت با خبر گردی.....پشیمان میشوی از قصه ی خلقت.....از این بودن.....از این بدعت..... خداوندا! تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.....چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است..... خدایا کفر نمیگویم! پریشانم....چه میخواهی تو از جانم؟!!.....مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی..... خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر ایی.....لباس فقر پوشی.....غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی.....و شب اهسته و خسته.....تهی دست و زبان بسته.....به سوی خانه باز ایی.....زمین و اسمان را کفر می گویی ، نمی گویی؟؟!!..... خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی.....لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری.....و قدری ان طرف تر.....عمارت های مرمرین بینی.....و اعصابت برای سکه ای این سر و ان سر در روان باشد.....زمین و اسمان را کفر میگویی ، نمی گویی؟؟!!.... خدایا! تو خود گفتی که نامردان نمی بینند بهشت را..... ولی من دیده ام نامرد نامردی که با خون رگ مردان عالم کاخ میسازد..... خداوندا! تو خود گفتی.....که گر شهوت بر انسان حکم فرما شد.....من انرا بر صلیب خشم خویش مطلوب می سازم..... ولی من دیده ام چشمان شهوت وار مردی را که بر ناموس مردم چشم می دوزد خداوندا اگر مردانگی این است.......... به نامردی قسم نامرد نامردم.......... شریعتی.......... این خلاصش بودش حالا این کاملشه اگه دوس داشتین کاملشوبخونین خدا وندا! اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا از آنجا بودنت ! خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر به تن داری برای لقمه ی نانی غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان در پی روزی ز پیشانی عرق ریزی شب آزرده ودل خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خدا وندا اگر در ظهرگرماگیر تابستان تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را! تو خود سلطان تبعیضی تو خود یک فتنه انگیزی اگر در روز خلقت مست نمی کردی یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمی کردی جهانی را چنین غوغا نمی کردی دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد دگر آهم نمی گیرد دگر این سازها شادم نمی سازد دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد برای نا مرادی های دل باشد خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟ فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟ اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟ به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!شما ای مولیانی كه می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!بگویید تا بفهمم چرا اشك مرا هرگز نمی بیند؟ چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید چرا او این چنین کور و کر و لال است و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش کنون از دست داده آن صفتها راچرا در پرده می گویمخدا هرگز نمی باشدمن امشب ناله نی را خدا دانم من امشب ساغر می را خدا دانم خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد خدای من شراب خون رنگ می باشد مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد خدا هیچ است0 خدا پوچ است0 خدا جسمی است بی معنی خدا یک لفظ شیرین است خدا رویایی رنگین استشب است و ماه میرقصد ستاره نقره می پاشد و گنجشك از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد من اما سرد و خاموشم!من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم اگر حق است زدم زیر خدایی !!! عجب بی پرده امشب من سخن گفتم خداوندا اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم ولی نه؟!چرا من روسیه باشم؟ چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟ خداوندا تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی تو می گفتی كه نامردان بهشتت را نمی بینندولی من با دو چشم خویشتن دیدمكه نامردان به از مردانز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختند خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان راخدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا می لغزد پس...قولت!اگر مردانگی این است به نامردی نامردان قسم نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم RE: یه شعر از شریعتی(خدایی خیلی قشنگه) - M!sSy-nap - 15-10-2013 واقعا قشنگ بود نیاز به تامل داشت RE: یه شعر از شریعتی(خدایی خیلی قشنگه) - RєƖαx gнσѕт - 23-10-2013 فقط خلاصش و خوندم RE: یه شعر از شریعتی(خدایی خیلی قشنگه) - ற!ՖŠ Д¥Ť!Ñ - 26-10-2013 چقد قشنگ ! RE: یه شعر از شریعتی(خدایی خیلی قشنگه) - Actinium - 27-10-2013 اولا شعر اول مال شاعری فرانسویست نه جناب شریعتی دوما شعر بعدی هم نمی دانم ساخته ذهن کدام شیر پاک خورده ایست که به شریعتی نسبت داده.... |