![]() |
|
اشعاری برای اهل بیت - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +--- موضوع: اشعاری برای اهل بیت (/showthread.php?tid=298627) |
RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 22-06-2022 تنها به یک دلیل خودم را نمی کشم
روزی همان خودش می کشد مرا RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 22-06-2022 بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری
من کفن پارہ کنم زندگی از سر گیرم RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 23-06-2022 ز لیلایی شنیدم یا علی گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای را باز میکرد به گوش غنچه آندم یا علی گفت خمیر خاک آدم چون سرشته چو بر میخاست آدم یا علی گفت مسیحا هم دم از اعجاز میزد زبس بیچاره مریم یا علی گفت مگر خیبر زجایش کنده میشد یقین آنجا علی هم یا علی گفت علی را ضربتی کاری نمیشد گمانم ابن ملجم یا علی گفت دلا باید که هردم یا علی گفت نه هر دم بل دمادم یا علی گفت که در روز ازل قالوبلا را هر آنچه بود عالم یا علی گفت محمد در شب معراج بشنید ندایی آمد آنهم یا علی گفت پیمبر در عروج از آسمانها بقصد قرب اعظم یا علی گفت به هنگام فرو رفتن به طوفان نبی الله اکرم یا علی گفت به هنگام فکندن داخل نار خلیل الله اعظم یا علی گفت عصا در دست موسی اژدها شد کلیم آنجا مسلم یا علی گفت کجا مرده به آدم زنده میشد یقین عیسی بن مریم یا علی گفت علی در خم به دوش آن پیمبر قدم بنهاد و آندم یا علی گفت RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 23-06-2022 روزگارم با غلامى على سر میشود
هر که را دیدم على را دیده نوکر میشود بنده زاده بنده اى دارم که دارد مثل من چاکرى از چاکران کوى حیدر میشود جاى آن دارد بگیرم حلقه دارش کنم حلقه اى را که ز گوش بندگى در میشود شان او را نه قلم کافى ست نه دفتر نه فهم شان سلمانش فقط صدجلددفتر میشود نفس مثل خیبر است و هیچکس فتاح نیست فتح این قلعه فقط با دست حیدر میشود یا که اول هست و آخر نیست یا بالعکس آن این چه موجودى ست هم اول هم آخر میشود از همینجا میشود فهمید با مهر على عاقبت این عاقبتها خیر یا شر میشود محضر یاد على و محضر “نادعلى” هر که آدم میشود ازاین دو محضر میشود ذات فیاض امین الله، امینى پرور است هر که شد خورشید ذاتا ذره پرور میشود قدر زر زرگر شناسد قدر زهرا را على علتش این است داماد پیمبر میشود بیشتر کار برادر را برادر میکند حق بده پس باتو پیغمبر برادر میشود کار خیر ما کنار حب تو میایستد دوبرابر , سه برابر….صد برابر میشود معجزات چشمهایت خلق صاحب معجزه ست دلدل ات رد میشود سنگ همه زر میشود تو میان خانه هم باشى همه ذبح تواند تو به خیبر هم نیایى فتح خیبر میشود هر یک از پیغمبران اول میاید محضرت با تو بیعت میکند بعدا پیمبر میشود دوستى از دوستان دوستان تو اگر در جهنم هم که باشد آخرش در میشود طفل خود را بر سر شانه نجف آورده ام کودک است امروز, در آینده قنبر میشود این زمین خاصیتش این است قیمت میدهد سنگ را اینجا بیندازند گوهر میشود زان طرف سنگ نشانى هم ندارد فاطمه زین طرف دارد کف صحن تو مرمر میشود باز با…..” نه , باز اینجا با کبوتر میپرد شاه اینجا همنشین چند نوکر میشود حال من چون حال بیماری است زیر دست تو هر چه بدتر میشود انگار بهتر میشود…..؟ RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 23-06-2022 این بزم می و شراب پیشت باشد
تصویر من خراب پیشت باشد شاید که محرمت نبودم ارباب این لطمه علی الحساب پیشت باشد RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 25-06-2022 نکته ای گویم به تو بی واھمه
نیست در عالم کسی جز فاطمه RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 25-06-2022 بھترین شغل جھان کاسبی انگور است
عرقیات عراقی نجف مشهور است RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 26-06-2022 سماوری که به بزم حسین می جوشد
بخار رحمت آن جُرم خلق می پوشد حدیث باده و تسنیم و سلسبیل کم گوی بگو حکایت مستی که چای می نوشد RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 27-06-2022 در بین لغاتی که خدا خلق نمود
الله فقط لایق معنای علی بود RE: اشعاری برای اهل بیت - shahid - 27-06-2022 گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب
جان به لب آمده از درد خدا را دریاب اگر از دولت وصل تو مرا نیست نصیب گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب به امیدی به سر کوی تو روی آوردیم شهریارا ! به در خویش گدا را دریاب دل ما را به شب هجر فروغی بفرست شبرو وادی اندوه و بلا را دریاب سنگها می خورم ازدست جنون دل خویش منِ دیوانه انگشت نما را دریاب به وفاداری تو شهره شهرم ای دوست زوفا معتکف کوی وفا را دریاب سالها رفت که از جام محبت مستم من دردی کش صهبای ولا را دریاب کاروان رفت و من از همسفران دورم دور من از قافله شوق جدا را دریاب راه باریک و بسی پر خطر و تاریک است سببی ساز و در این مهلکه ما را دریاب تا دلم بار غم عشق به منزل فکند شهسوارا ! من افتاده ز پا را دریاب تا فغان دل غمدیده ما را شنوی نازنینا ! سحری باد صبا را دریاب دوش رویای لب نوش تو با من می گفت کای شهید غم من ! آب بقا را دریاب سوی پروانه نظر کن که دعا گوی تو باد گنه آلوده خود را به مدارا دریاب |