انجمن های تخصصی  فلش خور
ده افسانه و ده حقیقت درباره بیخدایی - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: فرهنگی (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=35)
+--- موضوع: ده افسانه و ده حقیقت درباره بیخدایی (/showthread.php?tid=122829)



ده افسانه و ده حقیقت درباره بیخدایی - Łost Đλtλ - 21-06-2014

مولف:
سام هریس
نظرسنجی های متعددی نشان میدهد که واژه آتئیسم (بیخدایی) باعث ننگ فوق العاده ای میشود، طوری که [در آمریکا] هم اکنون بیخدا بودن تبدیل به مانع تمام عیاری برای اشتغال درحرفه سیاست شده است، مانعی که بسیار قویتر از سیاه ،مسلمان، و یا همجنسگرا بودن است. بنابر نظرسنجی های اخیر «نیوزویک» تنها 37درصد آمریکایی ها حاضرند به یک بیخدا واجد شرایط برای ریاست جمهوری رای دهند. بیخداها اغلب افرادی ناشکیبا، غیراخلاقی، افسرده، نادان، در زمینه زیباییهای طبیعت و در برابر شواهد ماوراءالطبیعی دگماتیک تصور شده اند.

حتی جان لاک، یکی از پیشگامان روشنگری، معتقد بود که آتئیسم به هیچ وجه نباید تحمل شود، چرا؟ چون سوگند و قول و تعهدهایی که از قیود و تضمینهای جوامع انسانی هستند برای یک بیخدا نمیتواند معنایی داشته باشد. این نگرش در بیش از 300 سال پیش رایج بود، اما در آمریکای امروز تغییر چندانی به نظر نمی رسد. میزان قابل توجه 87درصد از مردم آمریکا گفته اند که درباره وجود خدا هرگز شک نکرده اند ومیزان کمتر از 10 درصد خود را بیخدا معرفی میکنند که این میزان هم رو به کاهش است.

با توجه به اینکه بیخداها اغلب از با هوشترین و از لحاظ علمی باسوادترین مردمان جامعه هستند پس مهم است که باد افسانه هایی را خالی کرد .

1- بیخداها معتقدند که زندگی بی معنی است.
بیخداها به این گرایش دارند که زندگی اینجهانی حتما با ارزش است، و با واقعی بودن و زندگی کردن است که زیستن با معنی می شود. مناسبات ما با کسانی که دوستشان داریم در زمان حال است که به زندگی معنی میدهند و معنی دار بودن زندگی احتیاجی به فرض وجود ابدیت ندارد. بیخداها عمدتاً این ترس از بی معنی بودن زندگی را کاملاً بی معنی می یابندو این مردمان مذهبی هستند که نگران بی معنایی زندگی هستند و تصور میکنند فقط با وعده های شادی ابدی در دنیای فراتر از گور باعث آسودگی می شود.

2:2- بیخداها مسئول بزرگترین جنایتهای تاریخ بشر هستند.
مردم
غلب مدعی هستند که جنایات هیتلر، استالین، مائو و پل پوت محصول بدیهی بی دینی بود.
اما مشکل این نیست که این افراد خیلی منتقد مذهب بودند
این نوع رژیمها عمیقا دگماتیست هستند و عموما کیش شخصیت را به اوج میبرند طوری که تمیز دادن آنها با کیش قهرمان پرستی ادیان ممکن نیست. آشویتس، گولاکها و میادین کشتار مثالهایی از بیخدایی نیستند بلکه مثالهایی از جنون سیاسی، نژادی و ناسیونالیستی هستند. در تاریخ بشر اجتماعی وجود ندارد که به خاطر منطقی و معقول شدن مردمان اش دچار مصیبت شده باشد.ده افسانه و ده حقیقت درباره بیخدایی 1
3- آتئیسم جزمیت و کوته فکری است.

اغلب مدعی اند که متون مقدس آنها آنقدر از پیش به نیازهای انسان آگاه بوده اند که فقط میتوانسته اند اثر یک قادرمطلق باشند. بیخدا شخصی است که به سادگی اظهار می کند که کتاب مقدس ات را بخوان و اگر ادعاها و دلایل خوبی یافتی مذهبی بشو. قبول نکردن اعتقادات ناموجه و ناحق مذهبی دلیل این نمیشود که کسی کوته فکر تلقی شود. طوری که استفان هنری رابرتز (مورخ 71-1901 ) میگوید من ادعا میکنم که هردوی ما بیخدا هستیم، من فقط به یک خدای کمتر از خدای تو معتقدم. وقتی تو فهمیدی چرا خداهای دیگر را رد و مرخص میکنی آنوقت خواهی فهمید که چرا من هم خدای تو را رد و مرخص می کنم.
4:بیخداها معتقدند که همه چیز اتفاقی به وجود آمده است.

هیچ کسی نمیداند چرا جهان بوجود آمده است. درحقیقت کاملاً روشن نیست که ما بتوانیم بطور منسجم درباره آغاز و یا آفرینش جهان یا زمان حرف بزنیم. درصورتی که ما درباره منشأ"زمان خود فضا حرف می زنیم. انتقاد به اینکه بیخداها معتقدند همه چیز به طور اتفاقی بوجود آمده است، مکررا به سان انتقادی به تکامل داروینی مطرح شده است. ریچارد داوکینز در کتاب عالی اش « فریب خدا» این خطا را شرح می دهد و این بدفهمی ازتئوری تکامل را نشان میدهد: اگرچه ما دقیقاً نمیدانیم شیمی اولیه چگونه موجب به وجود آمدن بیولوژی شد، اما میدانیم که تنوع وپیچیده گیهایی که درجهان زنده میبینیم از تصادف صرف نیست. تکامل ترکیبی ازجهش تصادفی و گزینش طبیعی است. داروین با قیاس و تمثیل گزینش مصنوعی که توسط جفت گیری گزینشی حیوانات اهلی انجام میشد به مفهوم گزینش طبیعی رسید. در هر دو زمینه ی زاد و ولد طبیعی و مصنوعی، گزینش تکامل به میزان زیادی غیر تصادفی است.

5- آتئیسم ربطی به علم ندارد.

اگرچه ممکن است که دانشمند باشی و هنوز هم به خدا معتقد باشی، طوری که بعضی از دانشمندان این توان را دارند. اما شکی نیست که اندیشه ی علمی بیشتر موجب ضعف و فرسایش دینداری میشود تا قوت و استحکام آن.

نمونه جمعیت آمریکا: بیشتر نظر سنجی ها نشان میدهد که 90درصد از عامه مردم به خدای شخص وار معنقدند، اما 93درصد از اعضای آکادمی ملی علوم اینچنین نیستند. این نشان میدهد که اسلوبهای فکریی وجود دارد که کمتر با مذهب همخوان هستند تا با علم.

6:بیخداها مغرور هستند.

وقتی دانشمندان چیزی را نمیدانند (مانند اینکه چرا جهان بوجود آمده و چگونه اولین ملکول خودتکثیر کننده شکل گرفت) به آن اقرار می کنند. وانمود به دانستن چیزی که نمیدانی گناهی نابخشودنی در علم است. در صورتی که این ندانستن شریان زندگی ادیان است.یکی از عظمت طلبی های طنزآلود مباحثات مذهبی که متناوبا در بحثهایشان یافت می شود این است که مذهبیون همواره به خود می بالند که حقایقی را در باره جهان شناسی و شیمی و بیولوژی میدانند که هیچ دانشمندی به آن واقف نیست. درصورتی که وقتی پرسش از سرشت جهان و دنیای موجود ما باشد بیخداها فقط نظرات علمیشان را میگویند. این غرور نیست این صداقت روشنفکری است.

7- بیخداها تجارب روحی را نفی می کنند

هیچ چیزی مانع بیخدا نمیشود تا عشق، شور و بوجد آمدن و ترس آمیخته با احترام را تجربه کند. بیخداها منظما این تجارب را ارج مینهند و جوینده آن هستند. چیزی که بیخداها انجام نمیدهند این است که درباره ی واقعیت این تجارب ادعاهای ناموجه و غیر قابل توجیه مطرح نمی کنند. شکی نیست که تعدادی مسیحی با خواندن انجیل و دعا کردن به درگاه عیسی مسیح زندگیشان را بهتر کرده اند اما این چه چیزی را ثابت می کند؟ این ثابت ممیکند که روال ها و کارکردهای خاصی در حواس و دستورالعمل ها و کدهای رفتاری معین میتواند تاثیری عمیق در مغز آدمی داشته باشد. آیا تجارب مثبت مسیحیها ثابت میکند که مسیح ناجی روان انسانیت است؟نه، به هیچ وجه. زیرا هندوها، بوداییها، مسلمانان وحتی بیخداها هم چنین تجاربی داند. درحقیقت حتی یک مسیحی هم در روی این کره خاکی موجود نیست که مطمئن باشد که مسیح ریش داشته است یا نه و کم و بیش به همین صورت درباره اینکه آیا او از یک باکره متولد شد و یا بعد از مرگ عروج کرد. فقط اینها نیستند که نمونه ای از ادعا باشند تا تجارب روحانی بتواند اصالت آنها را ثابت کنند این ادعا خیلی بیشتر از این است.

8- بیخداها معتقدند که چیزی فراتراز زندگی انسان و فهم او موجود نیست.

آتیستها آشکارا به محدود بودن فهم انسانی اقرار میکنند. در صورتی که مذهبیون اینطور نیستند. اما این خیلی روشن است که ما جهان را به طور کامل نمی فهمیم و ادراک نمیکنیم. بدیهی تر و آشکار تر این است که نه انجیل و نه قرآن بهترین ادراکات ما را از شناخت جهان منعکس نمی کنند. ما نمیدانیم که در قسمتهای دیگر کیهان حیات پیچیده ای دیگر موجود است یا نه. شاید چنین موجوداتی باشند. و اگر باشند ممکن است چنین موجوداتی فهم شان از تکامل طبیعت نسبت به فهم ما بسیار رشدیافته تر باشد. یک بیخدا میتواند صریحاً این احتمالات را قبول کند و همچنین ادعا کند که اگر چنین موجوداتی در خارج از کره خاکی باشند، جاذبه ی مفاهیم و مضمونهای انجیلی و قرآنی برای آنان حتی از جذابیتشان برای یک بیخدا زمینی کمتر است. از نظر یک بیخدا، دنیای مطلق گرای مذهبی، زیبایی و بیکرانی جهان واقعی را به ابتذال می کشد و کسی برای فهم این موضوع نیازی به مدارک نامربوط ندارد.

9- بیخداها این حقیقت را که مذهب برای جامعه مفید است رد می کنند.

کسانی که تاثیرات خوب مذهب را تایید میکنند به نظر میرسد که هرگز قانع نمیشوند که این تاثیرات خوب قادر به اثبات واقعیت هرگونه آموزه ی مذهبی نیستند. به این خاطر است که ما واژه هایی مانند توهم و خودفریبی را داریم. فرق عمیقی بین تسلای ناشی از پندار بیهوده و حقیقت وجود دارد. در هر موردی خوب بودن تاثیرات مذهب قابل بحث است، در اغلب موارد به نظر میرسد که مذهب زمانی که دلایل خوب موجود هستند دلایل بدی به مردم می دهد تا رفتار خوبی داشته باشند. از خودتان سوال کنید که آیا به آدم فقیری کمک کردن خوب است چون از نداری او نگران هستید یا این عمل را انجام میدهید برای اینکه فکر میکنید آفریدگار از شما خواسته که این عمل را انجام دهید چون برای انجام دادنش به شما پاداش میدهد و برای ندادنش شما را عذاب می دهد؟

10- بیخدایی برای اخلاقیات اساسی قائل نیست.

اگر شخصی از اول نفهمید که ظلم وستم ناروا است، این را با خواندن انجیل و قرآن هم نمی فهمد زیرا این کتابهای مقدس مملو از تجلیل پشت سرهم از ظلم و بیداد خدا و انسان هر دو هستند. ما اخلاقیاتمان را از مذهب نمیگیریم. ما با مراجعه به بصیرت و ادراک مستقیم مان که در طول هزاران سال با فکر کردن در باره علل و امکانهای شادمانی آدمی پالوده شده اند و استحکام یافته اند تعیین میکنیم که چه چیزی خوب است. در خلال تاریخ اخلاق ما رشد قابل توجه ای داشته است و ما این ترقی را با از تلاوت قرآن و انجیل به دست نیاورده ایم. هردوی این کتاب های مقدس از بردگی چشم می پوشند و آن را می پذیرند در صورتی که هر انسان متمدن امروزی می پذیرد که بردگی عملی شنیع و نفرت انگیز است. هر چیز خوبی که در کتاب مقدس یافت شود، حتی [ ]قاعده ی طلایی اخلاق [با دیگران چنان رفتار کن که می پسندی با تو رفتار کنند] میتواند توسط معرفت فرد و بدون اعتقاد به اینکه این از طرف خدا برای ما فرستاده شده است ارزشمند شمرده شود.
ده افسانه و ده حقیقت درباره بیخدایی 1


RE: ده افسانه و ده حقیقت درباره بیخدایی - arina001 - 23-12-2015

پرفسور هاوکینگ توی کتاب انفجار عظیم و تاریخچه زمان نوشته که جهان چطوری به وجود اومده و خدا دراون نقشی نداره و همه اینارو باروش های علمی ثابت کرده
پیشنهاد میکنم این کتابارو بخونین


RE: ده افسانه و ده حقیقت درباره بیخدایی - _SHAHIN_ - 04-01-2016

Undecided ajabbbb