انجمن های تخصصی  فلش خور
عــــــــــــــاشقا!!!!!بیاین اینجا براتون یه رمان باحال دارم - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: داستان و رمان (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=67)
+---- موضوع: عــــــــــــــاشقا!!!!!بیاین اینجا براتون یه رمان باحال دارم (/showthread.php?tid=131371)



عــــــــــــــاشقا!!!!!بیاین اینجا براتون یه رمان باحال دارم - sev sevil - 05-07-2014

پسرك از دورنظاره مي كرد اينبار مي خواست نزديكتر برود و با شهامت نيت خود را به او بگويد اما انگار حس عجيبي او را محكم به زمين بسته بود بالاخره بر خود مسلط شد وبا قدمهايي كوتاه به جلو رفت و آرام گفت سلام ببخشين خانم مي خواين كفشاتونو واکس بزنم؟دخترك نيم نگاهي به هيكل پسر انداخت و گفت نه 
پسر سر به زير انداخت و گفت من به كارم خيلي وارد نيستم اما لطفا اجازه بدين واكس بزنم
دخترك گفت اگر وارد بودي هم واكس نمي خواستم حالاكه وارد هم نيستي.
پسر دو باره نگاهي حسرت آلود به دختر كرد وگفت اما واكس من با بقيه خيلي فرق داره
دختر جواب داد بيخوده بازار گرمي نكن نه به وارد نبودنت نه به اين حرفات آقا برو من منتظر كسي هستم مزاحم نشوr
پسر پرسيد منتظر فرد عزيزي هستي؟
دختر جواب داد به شما مربوط نيست عجب آدم سمجيه!
پسرك گفت: اسمش چيه 
دخترك نگاه تلخي به اندام كشيده پسر انداخت و گفت آقا مسائل خصوصي مردم به شما چه بيا اين كفشارو واكس بزن ببينم دست از سرم برمي داري بري يانه؟
پسر كفشهاي دختر را با دقت نگاه مي كرد و بعد كيف سياه و كثيفش رو زمين گذاشت و شروع كرد به واكس زدن
دخترك مدام به ساعتش نگاه مي كرد وزير لب چيزايي مي گفت پسر پرسيد اونو تا حالا ديدي؟r
دختر با بي حوصلگي انگار چاره اي جز صحبت با اون نداشت گفت نه اما تو اينترنت خيلي باهاش چت كردم اما چي ميگم تو چه مي فهمي اينترنت چيه؟
پسر كه به آرامي سعي مي كرد واكس خوبي روي كفش بزنه گفت خوب يه چيزايي مي دونم 
چند سالشه؟
iدختر: 24 سال
پسر:منم 24 سالمه
دختر: آقا جون هركي دوست داري ،زود واكس بزن برو با اين سرووضعت آبرومونو بردي
fپسر به آرامي واكس كفش روتموم كرد و كفشاي دختر رو تحويل داد دختر هم 500 تومان پول به او داد پسر آرام يك تراول 100هزار توماني از جيب در آورد وكنار صندلي گذاشت و گفت خانم سوسن احدي عزيز
[iمن همونم كه منتظرش بودي 
iبعد آرام آرام از ديدگان بهت زده دختر محو شد
اگه جای دختره بودین چه حسی بهتون دست میداد


RE: عــــــــــــــاشقا!!!!!بیاین اینجا براتون یه رمان باحال دارم - pink girl45 - 03-01-2015

مثه ساسی مانکن لب تاپو خورد میکردم تو سرشششششششششششششششششششششششششش