انجمن های تخصصی  فلش خور
داستان کوتاه و پر معنا ( چگونه می توانم مثل تو باشم ) - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: داستان و رمان (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=67)
+---- موضوع: داستان کوتاه و پر معنا ( چگونه می توانم مثل تو باشم ) (/showthread.php?tid=159381)



داستان کوتاه و پر معنا ( چگونه می توانم مثل تو باشم ) - Tɪɢʜᴛ - 15-08-2014

مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد ،
کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند .
سنگ زیبایی درون چشمه دید .
آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد .

در راه به مسافری برخورد کرد که از شدت گرسنگی با حالت ضعف افتاده بود .
کنار او نشست و از داخل خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد .

مرد گرسنه هنگام خوردن نان ،
چشمش به سنگ گران بهای درون خورجین افتاد . نگاهی به زاهد کرد و گفت :
« آیا آن سنگ را به من می دهی ؟ »
زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد .

مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید .
او می دانست که این سنگ آنقدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در
رفاه زندگی کند ، بنابراین سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد .

چند روز بعد ، همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت :
« من خیلی فکر کردم ، تو با این که می دانستی این سنگ چه قدر ارزش دارد ،
خیلی راحت آن را به من هدیه کردی . »
بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت :
« من این سنگ را به تو برمی گردانم ولی در عوض چیز گران بهاتری از تو می خواهم .
به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم ؟ »