انجمن های تخصصی  فلش خور
رمان تنهایی تمنا - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: داستان و رمان (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=67)
+---- موضوع: رمان تنهایی تمنا (/showthread.php?tid=274242)

صفحه‌ها: 1 2


رمان تنهایی تمنا - tamana m - 04-01-2020

بچه ها سلام قبل از شروع میخوام بگم که این رمان  اولین رمان نوشته شده توسط خودمه که پلیسیه و اسمشم p336تنهایی تمنا Heart هستش امیدوارم  با انتقاد ها تون برای بهتر شدن هر چه بهتر رمان هام همراهی ام کنید.


-تمنا...،تمنا...،تمناااااااااا ،کجاییییییییییییی؟
- اینجام یشیم،  الان میام،تبسم کو
-توماشین نشسته بدو دیرشددددددد
-اومدم ودرحالی که کفش هامو میپوشیدم به سمت در خروجی دویدم
شمیم-تبسم جان برو این اجی نفهمتو صدا کن
تبسم -اولا اجی من نفهم نیست دوما چشم الان میرم صداش میکنم
-نمی خواد اومدم
شمیم -سوار شو دیگه
بعد از سوار شدن به طرف مقصد که همون خونه یشیم بود حرکت کردیم
اها ببخشید یادم رفت خودمو معرفی کنم
(من تمنا مهرداد،25 ساله و متولد شیراز هستم ولی از 7 سال پیش که با دوست های خل تر از خودم  اومدیم تهران همین جا موندگار شدیم .راستی من با اجیم زندگی میکنم...اسم اجیم تبسم  ،تبسم خانوم ماهم 19سالشه و ترم اول رشته پزشکی خیلیم خرخونه من تبسم رو وقتی  15  سالش بود با وجودتمام مخالفت های پدر و مادرم اوردم تهران تا پیش خودم باشه  البته اینم بگم که  دانشگاه من تموم شده ومن الان شاغلم راستش من یه سرگرد نیروی انتظامی ام ولی به لطف  بابا بزگ مرحومم که وصیت کرده بود کل اموالش به اولین نوه اش برسه که من باشم برسه منالان دارای یه ثروت هنگفت ام
خوب منم  که نمی تونستم بهشون دست نزنم  اومدم..............
اگه موافقین ادامه بدم سه تا سپاس گوگولی بدین تا بیام888
تازه کلی هم کم توقع ام


RE: رمان تنهایی تمنا - tamana m - 05-01-2020

ادامه اشو بخواطر اون دوست گلی میزارم که پیش قدم شد و نظر داد البته یه پارت بیشتر نمی  زارم  تا سه تا سپاس دریافت نشده
به خاطر همین چهار تا شرکت لوازم کامپیوتر و لوازم ارایشی راه انداختم و ماشین مورد علاقه ام یعنی فراری رو برای خودم خریدم و همچنین یه ویلا تو بالا شهر تهران وبقیه پولمم  حساب باز کردم  برای روز مبادا
خوب داشتم معرفی میکردم خدمتتون ... از یشیم بهتون بگم که اصالتا سمنانیه و دوست دوران دبیرستانم بوده ، یشیم  داره سال اخر مامایی شو می خونه و ازدواج کرده اسم شوهرشم رهامه وبگم که رهام خواننده اس ولی نمی دونم سرشو تو کدوم سخره کوبیدن که اومده یشیم و گرفته....
Big Grin
و در اخر شمیم که دوست دوران دبستان و راهنمایی ودبیرستانه من بوده  Tongue
این دوست خل ومنگلم هم پرستاره و مثل من شیرازیه و از همه مهم تر مجرده و همیشه خونه من پلاسه Dodgy
من: حالا چرا بیایم خونه شما؟
شمیم: مگه ایمیلتو چک نکردی دیشب؟
من: نوچ، چطور مگه؟
شمیم:بهت ایمیل زده بودم
من : اهان الان می نگرم
بعد گفتن این حرف تبلت ناناسمو در اوردم و رفتمتا ببینم چه زری زده دیشب که من نگاه نکردمتمی سلام
با خوندن این پی ام پشم غره وحشت ناکی به شمیم رفتم که فکر کنم شلوار لازم شد
شمیم:ببشید یادم نبود خوووو
من:دفعه دیگه یادت نره که با یه فن چپ و راستت می کنمه باره اخرت باشه میگی تمی ok
تند تند سرشو تکون داد و منم بعد از زدن یه لبخند از سر رضایت  به خوندن ادامه پی ام  پرداختم.فردا داریم برای تولد رهام میریم خرید اونجا هم واسه رهام کادو می خریم و هم  واسه خودمون لباس راستی تولدم تو خونه یشیمه و در اخر غلط می کنی نیای

چپکی بهشون نگاه کردم که نیشاشون اتو مات باز شد
به نظرتون چی بگیرم براش؟؟؟؟؟
Huh
یشیم: هرچی خودت دوس داری
من: اوممممممم  فهمستم ست مردونه چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یشیم وشمیم همزمان:نهههههههههههههههههههههههههههههههههههه
13
من:چرا؟؟؟؟
یشیم و شمیم: اخه چیزه چطوری بگم ماهم همینو گرفتیم

بای تا سپاس ندین اونم سه تا نمیام
حالا با تخفیف دوتا خیرشو ببینید دوستتون دارم بوس بوس بای فعلا راستی نظر سنجی رو هم شرکت کنید  Heart  Heart  Heart  Heart  Heart  Heart

راستی نگران نصف و نیمه بودن رمانای من نباشید اول کامل می نویسم بعد اشتراک میزارم
و دلیل کوتاه بودن پارت ها هم اینکه دستام درد می کنه و زیاد نمی تونم تایپ کنم
ببخشید خلاصه نظر هم فراموش نشه بوس بای
راستی سعی میکنم چنتا از رمان های خوشگلی رو که تا الا خوندم معرفی کنمAngelAngelAngelAngelAngelAngelAngelAngel


RE: رمان تنهایی تمنا - tamana m - 06-01-2020

سلام سلام من اومدم
کلاس داشتم دیر اومدم
Smile خو بریم ادامه اش
من: خاکککککک خو من یه رنگ دیگه میگیرم دیگه
یشیم: من مشکی گرفتم و شمیم هم قهوه ای
من : منم سورمه ای میگیرم
شمیم: اون فوشگاهی که داریم میریم طبقه اخرش ست مردونه داره از همونجا میگیریم پس
تبسم: اره فکر خوبیه
من: باش
تبسم: من چی بگیرم پس اجی
من: بچه ها من انگل های درونم بد جوری فعال شده کی پایه اس یکم تخلیه اشون کنیم
شمیم: منم
تبسم: پایه چیه من چهار پایه ام
یشیم: با اینکه شوهرمه ها ولی باشه
من:خوب خوب رهام از چی می ترسه؟
یشیم: لولو
با این حرفش همچین برگشتیم بهش نگاه کردیم که فک کنم یه مهره سالم تو گردنمون مونده باشه خیلیه و لحظاتی بعد این صدای خنده ما بود که ماشین رو پرکرده بود
با صدایی که از خنده زیاد کمی ارتعاش داشت گفتم:وای....هههههه....وای........ههههه......راست می گی........هههههه
یشیم:ایشششش ،اره
شمیم: وای ننه دلم....
من : خوب ترسو بی خیال پس از چی بدش میاد
یشیم: نمی خندین اگه بگم؟؟؟
من: سعی می کنیم
یشیم: از دروغ
تبسم :اوهههههههههههههههه شطططططططططططط بچه منطقیییییییییییییییییی............
یشمیم: اوی شوهرمو مسخره نکنا
من: خو حالا با اون شوور خوشگلت( خو چیه مگه؟ شوهرش خوشگله دیگه) منظورم از اینکه  بدش میاد همون چندشش میشه بود
یشیم : خو زود تر می گفتی معلومه قورباغه و مارمولک
شمیم: وهمین طور که هممون می دونیم مارمولک بهترین گزینه اس
تبسم:بی چاره رهی
با این حرفش همه خندیدیم و من که جلو نشسته بودم شیشه هارو پایین کشیدم و صدای اهنگ و تا اخر زیاد کردم وشروع کردیم به خل بازی
شمیم هم سقف ماشینو باز کرد
من:یه اسباب بازی فروشی جلومونه نگه دار
شمیم :  ملیس و سینا هم میان؟؟؟؟
یشیم :اهوم
تبسم: اخ جون ملیسااااااااااااااااااااااااا
من : پس چه شود امشب
یشیم:ارهههههههههههههههههههههههه
شاهین...... شاهین.........پارسا.........شاهین.........شاهین........پارسا
من: اهه امشبم ول کن نیستن
درحالی که صدای اهنگ رو قطع می کردم و سقفو برمی گردوندم سر جاش جواب دادم
من :پارسا بگوشم
پارسا یا همون(جناب سر گرد راشا رادمان):شاهین موقعیت 145 اب دستته بزار زمین  خودتو برسون اداره
من : دریافت شد، یا علی
پارسا:یاعلی
..................................................
بمونین تو کفش
تا سته سپاس ندین نمیام
تخفیفم در کار نیست
دوستتون دارم بوس بای Heart  Heart  Heart  Heart  Heart  Heart  Heart  Heart  Heart




راستی من عکس شخصیت هارو می خوام بزارم اما بلد نیستم یکی رهنمایی کنه Angel

نظر سنجی هم شرکت کنید 26


RE: رمان تنهایی تمنا - tamana m - 08-01-2020

پارت 4
---------------------------------------------------------------------------------------------
با نگاهی که سعی می کردم تموم التماسم رو برای بخشش توش بریزم به یشیم نگاه کردم
یشیم:امشبو نه لطفا
من: مجبورم میرم ولی تا ساعت 8 بر میگردم تولدم گفتی نه شروع میشه دیگه اره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یشیم: قول
من:اهوم
یشیم : پس از الان شروع شد، الانم ساعت
5:30
من:باش پس خریدا با شما
*اداره- تولد رهام*
مثل همیشه با ورودم صدای پا کو بیدنشون گوش فلک رو کر می کرد بین خودمون باشه ها ولی لذت می بردم از این همه احترام
سروان مرادی_زینب: تمنا خودتی
من: دوست داشتی کس دیگه ای باشه سَری جون
زینب: نه بابا این چه حرفیه راستی تبریک میگم جناب سرگرد
وبعد مثل همه برام پا کوبید
با دهنی باز داشتم بهش نگاه می کردم که گفت: ارتقاء درجه تشویقی گرفتی نامرد یه پله پریدی جلوتر
از خوشحالی زبونم بند اومده بود  فقط گفتم: شیرینیت محفوظه سَری جونم راستی راشا کجاست با بیسیم پیجم کرده بود
زینب: اوه داشت یادم میرفت تو اتاقه سرهنگه و یه چیز دیگه فردا مراسم اهدا درجه اس
من: مرسی عاشقتم
زینب: باش بابا برو الان راشا جیغ میزنه
با خنده به سمت اتاق سرهنگ رفتم و بعد از در زدن و کسب اجازه از سرهنگ وارد شدم
با سرهنگ و راشا حدود 8 نفر توی اتاق بودن بعد از احترام نظامی به افراد داخل اتاق که همه اشون به غیر از راشاکه هم درجه ام بود ،درجه های بالاتری داشتند  صندلی کنار سرهنگ رو انتخاب کردم و نشستم که شروع کرد به تو ضیح:
خوب سرگرد مهرداد هم که اومدن پس شروع می کنیم بسم الله الرحمن الرحیم این اسلایدی که توی مانیتور های رو بروتون و روی این پرده می بینید پرونده جدید ما هستش اگر این معموریت هم مثل ماموریت قبلیتون با کمترین تلفات جانی رو به رو بشه و تا کید میکنم با نهایت دقت به غیر از درجه تشویقی  یه پاداش دیگه هم بهتون داده میشه
و بعد به افراد داخل اتاق اشاره کرد و گفت: سرگرد مهرداد و سرگرد رادمان این ها بچه های اطلاعات و عملیات هستند و طبق در خواست خودتون برای تست گرفتن ازتون اومدن و این پرونده شایستگی شما رو برای این سمت می سنجه
من و راشا همزمان: بله قربان
سرهنگ: خوبه
وبعد با نشون دادن یک عکس دسته جمعی ادامه داد
:شما باید به این خانواده نزدیک بشید، این خانواده به غیر از کارهای سیاسی قاچاق دختر ، مواد مخدر و اعضای بدن هم می کنه
عکس یکی از پسر ها رو بزرگ کرد و ادامه داد: این سمیر رازقیه و در حال حاظر میشه گفت راس این باند توی ایران ولی گرفتنش برای ما کافی نیست ما باید بفهمیم که از کی دستور میگیره  و بقول معروف این درخت بی فایده و مضر رو از ریشه قطع کنیم
بعد عکس دختر کناریش رو نشون داد : سما رازقی خواهر سمیر حکم وزیر رو توی تشکیلاتشون داره
بعد هم روی پسر دیگه ای زوم کرد و گفت : دانیال رافع شوهر سما رازقی دست راست سمیر
خوب حالا که فهمیدید ما موریت از چه قراره باید خودتون تیم انتخاب کنید و نقشه بریزید مفهومه؟
من و راشا: بله قربان
////////////////////////////////////////////////////////
3 پاس نشه فراموش
لامپ اضافی خاموش Tongue

مرسی دوست عزیز ان شاالله با راهنمایی های شما دوستان بزرگوار


RE: رمان تنهایی تمنا - tamana m - 11-01-2020

با اینکه من سپاسی ندیدم ولی چه کنم که دل رحمم Tongue
................................................................................​................................................................................​................................................................................​..........................
سرهنگ: خوب اگه سوالی ندارید زمان دوره های خودتون و تیمتون رو بهتون توضیح بدم
من: قربان اگه سوال دیگه ای موقع معموریت برامون پیش اومد باید چی کار کنیم؟
یکی از اون مردا: میتونید از ما بپرسید ، همون طور که سرهنگ گفتن قراره دوره ای برای شما و تیمتون برگذار بشه که اونجا بهتون توضیح داده میشه
من: بله قربان
سرهنگ: افرین سرگرد مثل همیشه به جا و به موقع بود
بعداز تشکر از سرهنگ سکوت کردم تا توضیحات لازم رو بهمون بده
سرهنگ: خوب اولین نکته تیمی که هر کدوم از شما می تونه تشکیل بده با شمارش خودتون حداکثر میشه پنج نفر که البته اگه با افراد کمتری بتونید ماموریت رو پایان بدید شانس خودتون رو برای ارتقا و قبولی توی سنجش بیشتر می کنید .... دوم این دوره 15روزه اس و توش میتونید در کنار کسب اطلاعات از طعمه ،اموزش های دیگه ای که مخصوص مامورین اطلاعات و عملیات هست رو ببینید.
سوما ،اماده باشید فردا شش صبح حرکته.......
با ازاد باش سرهگ و مرخص شدنمون من و راشا از اتاق بیرون اومدیم که راشا به سمتم برگشت و جدی با صدای پر صلابتی گفت: تبریک می گم سرگرد مهرداد به خواطر ماموریت موفقتون
سرمو بالا می گیرم و به درجه های روی سر شونش زل میزنم و با صدای خشک وجدیی که توی اداره دارم رو بهش میگم : همچنین
و بعد سرمو پایین میندازم و بدون توجه به چشماش که داشت از حدقه بیرون میزد ریز ریز می خندم و به سمت اتاقم توی اداره میرم تا بعداز برداشتن تجحیزات نظامی ام به سمت خونه رهام برم
دلیل تعجب راشا هم این بود که ما یه اکیپیم که بینشون فقط من و راشا توی ماموریت قبل شرکت کردیم و ارتقا گرفتیم و من با همه بچه های اکیپ صمیمی صحبت می کنم و این لحنم فقط برای مجرم ها و افرادی که درجه بالاتری نسبت به خودم داشتم به کار می بردم و.........
بعد از بستن کلت زیر مانتوم و بستن چاقوی نظامی کنار ساق پام و به دست انداختن ساعت دیجیتالی ام که پشتش ردیاب به کار رفته بود از اداره خارج شدم و بعد از دور شدن از اداره با گرفتن دربست به سمت خونه شمیم راه افتادیم
چشمامو بستم و تصمیم گرفتم تا رسیدن به فروشگاه مورد نظر کمی چشم روی هم بزارم..............
چشمامو بسته بودم و به سرانجام کار فکر میکردم، یعنی میتونستم این ماموریت رو هم مثل همیشه باموفقیت به پایان برسونم، اصلا تیمم رو چجوری تش کیل بدم، افرادش کیا باشن...........
همین طور داشتم فکر می کردم که با صدای بوق پی در پی و کوبیده شدن سرم به صندلی به زمان حال برگشتم و راننده رو دیدم که با ماشین رو به رویی دست به یقه شده
پوفی از روی عصبانیت کشیدم و به سمتشون رفتم و گفتم: چی کار می کنید اقا من دیرم شده
راننده ماشین عادی:اقا شرمنده هر چقدر هم خسارت دیده باشه میدم خدمتتون من الان دیرم شده باید خودمو به یه جایی برسونم موضوع مرگ و زندگیه
راننده تاکسی: هه کور خوندی الان زنگ میزنم پلیس بیاد کروکی بکشه
گوشیشو در اورد که گفتم :نیاز نیست زنگ بزنی دیر میشه هم برای من و هم برای اون اقا بعد کارت شناسایی مو بیرون اوردم و گفتم سرگرد تمنا مهرداد هستم
راننده تاکسی با کلی غر غر قبول کرد و من هم بعد از کروکی کشیدن پلاک راننده عادی رو برداشتم و بعد از گرفتن کارت شناسایی اش به عنوان امانت اجازه دادم بره و اونارو تحویل راننده تاکسی دادم
..........................................
به ساعت نگاه می کنم کم مونده جیغ بکشم رو به راننده میگم :اقا لطفا سریع تر من خیلی دیرم شده
جلوی فروشگاه وایمیسته که میگم :همین جا وایسید بر می گردم بعد از خریدن یه جعبه بیست در بیست پر از باندانا هایی با انواع و اقسام رنگ ها پریدم توی تاکسیو..................................

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://uupload.ir/files/54lw_یشیم_(1).jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://uupload.ir/files/xa9u_شمیم.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://uupload.ir/files/bq7t_سینا.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://uupload.ir/files/m2e8_ملیسا.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://uupload.ir/files/gejt_زینب_(1).jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://uupload.ir/files/onhi_رهام_(1).jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://uupload.ir/files/zst_راشا.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://uupload.ir/files/71ab_تبسم.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://uupload.ir/files/dxu2_تمنا_(1).jpg


RE: رمان تنهایی تمنا - tamana m - 13-01-2020

سلام دوستای گلم اینم پست جدید
****
بهش گفتم تند تر بره تا الانشم خیلی دیر کرده بودم ، یشیم زنده به گورم نکنه صلوات
بلاخره رسیدیم جلو خونه باغ یشیم پیاده میشم و بعداز حساب کردن پول راننده میرم زنگ و به روش تمنایی یک ساعت فشار میدم که صدای جیغ شمیم از تو اف اف میرسه
شمیم:کدوم گورررییییییییییی بودی تا الان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یشیم گفت خونت حلاله بدو بیا اماده شو
همزمان که شمیم دکمه اف اف رو میزدعمو مجتبی(سرایدارشون)م درو باز کرد و گفت: خوش اومدی دخترم
بعد از سلام و احوال پرسی های معمول عذر خواهی کردم و به سمت ویلای وسط باغ دوییدم
که مریم(خدمتکارشون) بهم گفت برم اتاق یشیم منم تند تند از پله های مار پیچی رفتم بالا
که تبسم دستمو کشید توی یکی از اتاقا و بی حرف به ساعت اشاره کرد
لباس دکلته قرمزی رو از تو کاور در اورد و بهم نشون داد
که صدای اعتراضم بلند شد
من: مگه نمیدونی من از این لباسا نمی پوشم
تبسم چشم غره وحشت ناکی بهم رفت که خفه شدم
تبسم : میدونم املی اجی برات کت گرفتم روش بپوشی
من : هوی امل عمته ها
نیششو باز کرد که یادم اومد عمه هامون مشترکه
بی خیال لباسمو پوشیدم و شروع کردم به ارایش کردن
بعد از کلی فکر کردن در مورد موهام به نتیجه ای نرسیدم وموهامو بعد از اینکه فر درشت زدم دورم ریختم
ست طلای جدیدی هم که تبسم برام گرفته بود رو انداختم
از نظر خودم که فوق العاده شده بودم تبسمو صدا کردم که با کت و کفش داخل اومد سرش پایین بود و حواسش به لاکای ناخنش بود که به جایی نگیره
یه هو سرشو بالا اورد و چند دقیقه شوک زده بهم نگاه کرد
هل زده گفتم : خیلی بدشدم اره
همون طور که توی بهت بودسرشو به نشونه نه تکون داد و گفت: امشب باید امبولانس خبر کنم
کوفتی نصار روح پر فتوحش کردمو کت و کفشو ازش گرفتم و بعد از پوشیدنشون بهش گفتم وسایلای کرم ریزی امشبو در بیاره
اونم یه جعبه پر از مارمولک های پلاستیکی مشکی بیریخت جلوم گذاشت بلندش کردمو از اتاق بیرون بردمش
خوب به نظرم اگه کادو رو هم مارمولک می دادم بهش خیلی بی مزه می شد به خاطرهمین یه مر مولک بیریخت از توش در اوردم و بقیشو گذاشتم تو کوله ام اون یکی ام تو تو یه جعبه کوچولو
باندانا هارو هم توی باکس چیدم و بعد از ریختن چنتا گلبرگ روش
از اتاق خارج شدم و کدادو رو هم روی میز هدایا گذاشتم
ساعت یه ربع به نه بود و تا ربع ساعت بعد همه میومدن یادم اومد که روهام نون خامه ای خیلی دوست داره پس حتما توی تولد نون خامه ای هست به سمت میز خوراکی ها رفتم و یه نون خامه ای برداشتم
وبعد از خالی کردن توش مارمولک رو توش چپوندم وبقیه ی فضای خالیشو خامه ریختم هاهاهاهاها
تا روهام باشه دیگه تو تولدم برام پستونک نیاره
والا ابروم جلو بچه ها رفت
بهش میگم این چیه
میگه برا اینده ات خوبه
بشقابشو جدا کردمو توی یکی از قفسه های زیر میز که روش پارچه انداخته بودن و پیدا نبود گذاشتم
Rolleyes سپاس=ادامه رمان
********************************************************************************​*********************************************
3تا لطفا بیشتر هم دادید ممنون میشم

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://dl.akskhor.ir/uploads1/لباسش-1-.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://dl.akskhor.ir/uploads1/کفشش-1-.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://dl.akskhor.ir/uploads1/کتش-1-.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://dl.akskhor.ir/uploads1/ست-طلاش.jpg

راستی نظراتتونم بگید


RE: رمان تنهایی تمنا - tamana m - 01-02-2020

کم کم سالن پر از مهمون شد
پشت یکی از میز ها نشسته بودم و پامو روی اون یکی انداخته بودم
فکرم درگیر فردا بود مثلا به تبسم قول داده بودم امثال برای عیدبریم پاریس ،حتما خیلی ناراحت می شد
با نشستن دستی روی شونه ام به خودم اومدم وخودمو توی بغلش پرت کردم
شادی:سلام بی معرفت
من :سلام عشقی ،نامرد من بی معرفتم بیا تو که دو ساله ازت خبری نیس
شادی:حقیقتا من ولی یه خبر خوب برات دارم بجاش
چشمامو مظلوم کردم که گفت:عنتر نکن اینجوری شبیه خر میشی
من:خبر مرگت شوهر نداشتت خره
با این حرفم نیشش بازشد و همزمان یه پسر جذاب از این هلو ها دستشو دورش حلقه کرد وگفت: مرسی خرم شدم دیگه
من:نههههههههههههههههههههههههههههه
شادی:اره
من :چرا خبر ندادی پس
شادی:نامزدیمون یهویی شد اخه
یکی زدم پس کله اش وقبل از اینکه بخوام حرفی بزنم روهام رو دیدم که با یه جعبه بزرگ کادو پیچ شده داره وارد خونه میشه و اصلا هم حواسش به مهمونا نیست
روهام:
جالب اینجاست میگفتی تو
پیشم بمون هیچ وقت نرو
برگشت ورق دل کندی و
نفهمیدم پس چرا خواستی منو

یه لحظه نگام کن
دل بده به این دیوونه ی خسته
صدام کن بگو رفتنت شوخیه
یه دروغ محضه …
دروغ محضه …

نمیخواستم بری
وایسادم نگات کردم و سوختم و ساختم
ولی بازم من بدون تو آیندمو تکی ساختم

یه لحظه نگام کن
دل بده به این دیوونه ی خسته
صدام کن بگو رفتنت شوخیه
یه دروغ محضه …
دروغ محضه …

نمیخواستم بری
وایسادم نگات کردم و سوختم و ساختم
ولی بازم من بدون تو به این زندگی باختم

همیشه حرفت هست همش تو این خونه
دل من از دوریت میگیره هی بهونه

نمیشه پرتش کرد ذهنمو دور از فکرت
نمیشه ردش کرد که درگیرم با عشقت

یه لحظه نگام کن
دل بده به این دیوونه ی خسته
صدام کن بگو رفتنت شوخیه
یه دروغ محضه …
دروغ محضه …

نمیخواستم بری
وایسادم نگات کردم و سوختم و ساختم
ولی بازم من بدون تو آیندمو تکی ساختم

یه لحظه نگام کن
دل بده به این دیوونه ی خسته
صدام کن بگو رفتنت شوخیه
یه دروغ محضه …
دروغ محضه …

نمیخواستم بری
وایسادم نگات کردم و سوختم و ساختم
ولی بازم من بدون تو به این زندگی باختم
با تمام شدن اهنگ لامپ ها رو روشن کردیم و باهم شروع کردیم به خوندن تولدت مبارک
بیچاره شک زده نگامون میکرد و هیچی نمیگفت بعدشم گفت:الکی یعنی من نمی دونستم
با این حرفش زدیم زیر خنده که گفت:کادو هاتون کووووو که من بدجوری دلمو صابون زدم


RE: رمان تنهایی تمنا - tamana m - 12-03-2020

یشیم جلو رفت و گفت :تولدت مبارک عزیزم
رهامم کادوی توی دستشو گزاشت زمینو محکم بغلش کرد که صدا جیغ وسوتمون رفت هوا
منم که پارازیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییت پریدم وسط:اهم،اهم اینجا ادم مجردنشسته ها،ماهم دلمون میخواد خوبببببببببببببببب 10
که باپس گردنی ای که از شادی خوردم کاملا خفه شدم
رهام:مرسی یشیم نمی دونم چه شکلی ازت تشکر کنم
یشیم: کاری نکردم عشقم 29
من:بدون تو من میمیرم
بادیدن چشم غره جمعیت  چشمامو شبیه گربه شرک کردمو ادامه دادم: دیالوگ فیلم هندیه بود خوووووو
با این حرفم همه زدن زیر خنده
رهام : همه پلیسا اینجورین؟؟
من:نچ من تکم
رهام:اقا کیکو بیارین که من دلمو صابون زدم بدجور
لبخند خبیسی زدم و باداد گفتم کیا پایه ی دیجی تمنا هستن
دست همه رفت بالا با این کار از سن رقص رفتم بالا و به سمت الات موسیقی گوشه اتاق حرکت کردم
من:خوب خوب اهنگ پیش نهادی بدین که دیجی تشریف فرما شدن
اراد لبخند ی زد و گفت :پایه ی مسابقه هستین دوست همسر
لبخندی زدم وگفتم:البته پس همه همکاری کنید البته به غیر از حضرات عروس و دوماد
همه با این پیشنهاد موافق بودن
هرکدوم پشت سازی که توش استعداد داشتن رفتن و من و  اراد هم میکرفون به دست رو به روی هم وسط سن رقص ایستادیم
 من :تبسم بیا توهم صدات خوبه
اراد:پس منم یه یار خوش صدا می خوام
من :اقا امیر بپر بالا پس
بعد از بالا اومدن امیر و تبسم گفتم :خوب نظر جمعیت کی اول بخونه؟
که همه خواستن مهمون جدید استارت مسابقه رو بزنه
من و تبسم هم طبق قانون بعد از مشورت اهنگ به تو گفتم نگفتم معینو انتخاب کردیم و بعد از نوشتن متنش دادیم بهش تا بخونه

اونم شروع کرد به خوندن:

به تو گفتم منو عاشق نکن ديوونه ميشم

منو از خونه آواره نکن بي خونه ميشم

به تو گفتم!!!

نگفتم؟!!!

خطر کردي نترسيدي منو دلداده کردي

تو کردي هرچي با اين ساکته افتاده کردي

ديگه از کوچه من راهه برگشتن نداري

منم دوست و منم دشمن کسي جز من نداري

به تو گفتم!!!

نگفتم؟!!!

نگفتم دل من بي اعتباره

اگه عاشق بشه پروا نداره

نمي فهمه خطر اين مرغ بيدل

قفس ميشکنه ميره تا ستاره

به تو گفتم!!!

نگفتم؟!!!

به تو گفتم اگه مستم کني مثل پرنده

ديگه از من نپرس مستيه عاشق چون و چنده

چنان دلسوخته ميزنم به اسمت زير آواز

که آوازهء من راهه فرارتو ببنده

به تو گفتم!!!

نگفتم؟!!!


اینبار نوبت من بود که اهنگ
میگی میرم ستین که انتخاب اونا بودو بخونم:

میگی میرم تو که میدونی سیرم
از این حرفها که بهم می زنی دلگیرم
منم میرم تا که بدونی بیرحم
کی بوده بینه ما چی کم بود
بگو بی ربط بوده حرفهامون گیجم
من هنوز تو رویام تورو می بینم
نگو بی من ادامه میدی گیرم
نمیتونم که تورو از یادم فراموش کنم من همینم
عاشقیمون یه وقت از یادت نره
نگو کی بدتره من و تو یه اندازه مقسریم
آره این بهتره که یه چیزهایی یادت نره
مثله حرفهای دمه گوشیمون که می خندیدی و می گفتی کی سر تره کی بهتره
عاشقیمون یه وقت از یادت نره
نگو کی بدتره من و تو یه اندازه مقسریم
آره این بهتره که یه چیزهایی یادت نره
مثله حرفهای دمه گوشیمون که می خندیدی و می گفتی کی سر تره کی بهتر
ساده بت گفتم دلمو جا بده
توی قلبی که ظاهرش فقط مثله قلبهای عاشقه
تو این رابطه اون تویی که ساکته
میرسی توام یه روز به حالم
تا دلت می گرفت بگو کی پیشت
میموند و نمی ذاشت که تنها شی
باشه حیف نمیمونی و حرفته هی
اینه که میخوای بری و تنهاشی
عاشقیمون یه وقت از یادت نره
نگو کی بدتره من و تو یه اندازه مقسریم
آره این بهتره که یه چیزایی یادت نره مثله حرفهای دمه گوشیمون که می خندیدی و می گفتی کی سر تره کی بهتره
عاشقیمون یه وقت از یادت نره
نگو کی بدتره من و تو یه اندازه مقسریم
آره این بهتره که یه چیزهایی یادت نره
مثله حرفهای دمه گوشیمون که می خندیدی و می گفتی کی سر تره کی بهتر

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://dl.akskhor.ir/uploads1/اراد.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://dl.akskhor.ir/uploads1/شادی.jpg

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
http://dl.akskhor.ir/uploads1/امیرحسام.jpg


RE: رمان تنهایی تمنا - tamana m - 15-03-2020

بعداز خوندن از سن پایین اومدم تازه یادم اومده بو د که فردا راهی معموریتم
اون وسط هم نمی شد کاری کرد بیخیال اومدم بالا و با صدای بلند گفتم در خواست بدید که من امشب باید حلالیت بطلبم ازتون بعد مراسم
با این حرفم لبخند از رو لبای تبسم پر زد و به جاش اخم کرد
بهش اشاره کردم که بعد توضیح میدم اونم عصبانی سرشو تکون داد که یعنی باشه
رهام هم برای اینکه از اون حال و هوا در بیایم به امیر حسام و تبسم گفت اهنگ مرز تهم-مهتا رو بخونن *حال ندارم تایپ کنم خودتون سرچ کنید*
بعد از خوندن تبسم رفتیم و کیک رو اوردیم
از همون جا به یشیم اشاره کردم که بیاد تا کرم ریزی رو شروع کنیم
وقتی رهام کیک رو برید منم تویه بشقاب نون خامه ای (هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها 2 )و یه کم کیک و یه نوع شیرینی دیگه که اسمشو نمی دونستم گذاشتم و یشیم رو راهی کردم
اول یه کم کیک تو دهنش گذاشت که باعث دست و جیغ و سوت ما شد بعدش هم نون خامه ای که با گاز اول یه دم سیاه از دهنش بیرون موند
ببینید چجوری بود که حتی منی که از اون فاصله وایساده بودم داشتم عوق میزدم ggre
هیچی دیگه اول با دوتا انگشت دمه رو بالاگرفت که مار مولکه سرو ته اویزون مون بعدشم یه جیغ فرا بنفش زد وبعدشم خوب غش کرد دیگه........... 38
وقتی دیدم کسی تکون نمی خوره و همه خشکشون زده و مات اون صحنه ان 12 خودم دویدم سمت میزو پارچ اب (یخ ها یخ)رو برداشتم و رو سرش وارو کردم که سیخ شد Bf6
ولی کی باورش میشد جیغ رهام اینقد زنونه باشه 32
بی خیال دیگه وایسادم جلوش گفتم: داش رهام چیزی که عوض داره گله نداره با این حرفم رهام دقیقا قیافش اینجوری شد 3
منم اینجوری نگاش کردم 10
من: خو اخه نمی دونستم اینقدر ترسویی
دیگه رسما دلش می خواست تا می خورم بزنتم 20 19
من:ببشید خو اون دفعه تولدم ابرومو جلو همکارام بردی منم گفتم تلافی کنم تازه همدستامم معرفی کنم اینهمه بار گناه رو دوشم نباشه تبسم،یشیم وشمیم هم بودن 27
یشیم برای اینکه بحثو عوض کنه رهامو به سمت میز کادو ها حل داد
یشیم_ست مردونه مشکی
شمیم_ست مردونه قهوه ای
شادی و اراد_ست مردونه قرمز
امیر حسام-ست مردونه فیروزه ای
امیر -ست مردونه کاربنی
تبسم- ست مردونه سورمه ای
کلا همه ست مردونه دادن دیگه
رهام: اقا من بینیاز شدم از ست مردونه
با این حخرفش همه زدیم زیر خنده


RE: رمان تنهایی تمنا - tamana m - 17-03-2020

سلام. بخش انبوهی از ارسال های شما اسپم هستند، اسپم به ارسال های بی محتوا گفته میشود که علاوه بر ناراضی شدن کاربران دیگر باعث افزایش تعداد صفحات موضوع و سنگینی صفحه میشود.
برای مطالعه بیشتر میتوانید به این لینک مراجعه کنید.
برای کاربر اسپمر اخطار 20 درصد به مدت دو هفته تعیین شده است.
بچه ها اگه دست من باشه تا دلتون بخواد
می تونید اسپم بدید ولی مذهبی سایت اقا محمد به من بدبخت اخطار میده crying p336
این پیامم امروز فرستاده بود
بین خودمون بمونه منتظر با کوچک ترین عملی از طرف من اخطار بده اسپم ندید اگه دلتون به حالم می سوزه Big Grin 8