![]() |
|
داستان عاشقانه کوتاهی که اشک تان را در می آورد - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: داستان و رمان (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=67) +---- موضوع: داستان عاشقانه کوتاهی که اشک تان را در می آورد (/showthread.php?tid=279732) |
داستان عاشقانه کوتاهی که اشک تان را در می آورد - کــــــــــⓐرمَن - 13-03-2020 وقتی اس ام اسی از مادرم می رسد غمگین میشوم؛ از شکل اس ام اس دادنش حتی. چشمهایش را ریز میکند و دکمه ها را سخت می فشارد اس ام اس هایش همیشه جاافتادگی دارند. چند حرف را از قلم می اندازد یا کلمه ای را به شکلی غیر معمول می نویسد؛ یک شکل ِ ویژه که یادآوری می کند او با زحمت این ها را نوشته. انگار از درون یک زندان در فرصتی کوتاه با هزار بدبختی فرستاده شده باشند. در اغلب موارد اس ام اس میدهد و میپرسد برای شام برمیگردم یا نه؛ با کلمه های خودش، با حروفی که یادآوری میکند او مادر است نه هر کس دیگر. مادری که عمق ِعشق به او را نمیشود سنجید. با دیدن اس ام اس هایش فقط گلویم فشرده میشود. آخ مادر! میخواستم بگویم اس ام اس هایت عاقبت دیوانه ام میکند. پدرم… او میگوید: این کارت شارژ را وارد کن. میگویم: بزن ستاره صد و چہل… و او مقاومت میکند. برایش ساده است؛ اما نمیخواهد بازی ِجدید را بپذیرد. اینباکسش به شکلی بیرحمانه لبریز ِ اس ام اس های ِ بی احساس ِ ایرانسل است. هیچ کس به او اس ام اس نمیدهد و او نیز به کسی. ولی فقط یک بار، بله فقط یک بار به من اس ام اس داد. او همیشه به خاطر آلرژی ِ تنفسی اش آدامس میجود. میگوید گلویش را مرطوب میکند و بہتر نفس میکشد. در اس ام اس اش نوشته بود: “آدامس”. همین! فقط همین یک کلمه. ننوشته بود آدامس بخر يا آدامس میخواهم. نه، فقط آدامس! وقتی خواندمش توی ِ خیابان راه میرفتم. یادم میآید که ایستادم. فروریختم. یک کلمه و او چطور این را نوشته بود!؟ چقدر کم، چقدر کوتاه، چقدر غریب… آدامس… RE: داستان عاشقانه کوتاهی که اشک تان را در می آورد - tamana m - 13-03-2020 حرفی برامنمیاد که بگمبسیار تاثیر گذار مرسی قدرشونو بیشتر بدونیم
|