انجمن های تخصصی  فلش خور
داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: مسائل متفرقه (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=18)
+--- انجمن: گفتگوی آزاد (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=19)
+--- موضوع: داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! (/showthread.php?tid=28810)

صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6


داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! - GαяBagє Gιяℓ - 18-02-2013

سلام من رویا هستم وتویه خانواده معمولی بزرگ شدم من وقتی وارد دانشگاه شدم خیلی خوش حال بودم چون نتیجه زحمات یک ساله ام رو گرفتم واین که دوستمم بامن به همون دانشگاه وهمون رشته بود تو کلاس پسری بود که من نمی شناختمش بچه ها می گفتن خیلی پول داره حامد از هیچ لحاظی کم نداشت نه از نظر قیافه و ثروت اون پسر ارومی بود بر عکس پسرای دیگه که خیلی شلوغ بودن و همین باعث می شد که من بیش تر دربارش کنجکاو بشم یه روز تو جاده منتظر تاکسی بودم دیگه نزدیک بود کلاسم شروع بشه که یه ماشین مدل بالا روبه روم ایستاد اول فکر کردم مزاحمه هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم شیشه های ماشینش دودی بود وقتی شیشه رو کشید پایین دیدم حامد از خجالت صورتم سرخ شد گفت اکه دارین میرین دانشگاه منم دارم میرم بیاین برسونمتون بعد از کلی تعارف قبول کردم وقتی تو ماشین بودیم دربارهی کلی چیزا حرف زدیم بهم گفت عصر بهد از کلاس بیا پارک وقتی رسیدیم دانشگاه سریع پیاده شدم رفتم پیش دوستم دوستم به من گفت وای دختر خوب موخشو زدی گفتم نه بابا بعد جریانو براش تعریف کردم بعد از دانشگاه اومدم خونه ناهار خوردم و یه کم به خودم رسیدم وقتی رفتم پارک حامد به خودش کلی رسیده بود بهم گفت 2 ساله که بهم علاقه داره گفت قبلا وقتی میومدم دنبال خواهرم تو رو می دیدم همون موقع عاشقت شدم بعد گریه کرد من سریع از پارک رفتم چند ماه گذشت روز اخر دانشگاه بد حامد بهم شمارشو داد وقتی رفتم خونه بهش زنگ زدم گفت سر خیابون منتظرتم وقتی رفتم دستمو گرفت و بوسید بعداز چند روز وقتی ماجرارو به دوستم گفتم دوستم گفت برو پی یه مشاور گفتم منو اون که خیلی هم دیگه رو دوست داریم هیچی بین مارو بهم نمی زنه بعد از اسرار دوستم رفتم پیش مشاور اون گفت هم دیگه رو دوست دارید گفتم اره گفت اما اختلاف طبقاتی دارید همون موقع جریانو به حامد گفتم حامد گفت ما که نمی خوایم با پدر مادرمون زندگی کنیم گفتم باشه باهم عروسی کردیم عوایل خیلی خوب بود ولی به طعنه های مادر شوهرم شروع شد یه بار به حامد گفتم ازمر طرفتاری کرد اما بعدا دیگه طرفتار ینمی کرد واونم داشت مثل مادرش بهم طعنه می زد یه بار بهش گفتم من تلاق می خوام مخالفت کرد همو ن مو قع قش کردم وقتی بهوش اومدم پدرم بالای سرم بود جریانو بهش گفتم وقتی دکتر اومد گفت شما باردارید گفتم شاید اگه بچه دار بشم اخلاق حامد بهتر بشه تو دوران بار داری باها م بهتر رفتار می کردن اما بعد از بارداری دوباره طعنه ها شروع شد حامد به من گفت اگه می دونستم تو این قدر گداگشنه ای باهات ازدواج نمی کردم این حرف مثل تیری بود که به قلبم خورد همون موقع ازش تلاق گرفتم اول می تونستم بچمو ببینم اما بعد دیگه بهم اجازه ندادن و حامد بایکی دیگه ازدواج کرد برام دعا کنید بتونم حتی اگه شده یه بار دیگه بچمو ببینم ........ سپاس یادت نره


RE: داستان عاشقانه حتما بخونید !!!!!! - sara:aramis - 18-02-2013

عالی بود حرف نداشت ممنونم لادن جونHeartWink


RE: داستان عاشقانه حتما بخونید !!!!!! - poyan lover you - 19-02-2013

عااااااااااالی بووووووووووووودددددددددددددددددددBig GrincryingTongueSmileHuhConfusedBlushHeartUndecidedBig GrinSadShy:cool:SleepyExclamationAngelDodgyIdeaWinkRolleyesBig GrinTongueTongueTongueTongueTongue


RE: داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! - گل پری - 26-02-2013

ای حامد بیشعور
ممنون خوب بود اجی


RE: داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! - feletcher - 26-02-2013

عالی عالی عالی واقعا باحال بود


RE: داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! - پارلا1212 - 26-02-2013

عاااااااااااااااااااااااالیAngry


RE: داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! - شهناز - 26-02-2013

پسر ها همشون نامردن


RE: داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! - هستی17. - 26-02-2013

خیلی قشنگ بود مرسی


RE: داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! - آرابلا - 27-02-2013

thnxSmile


RE: داستان عاشقانه رویاوحامد حتما بخونید !!!!!! - arminx8 - 27-02-2013

مرسی قشنگ بود مطلب و مفید