انجمن های تخصصی  فلش خور
حکایت من و خدا - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: مسائل متفرقه (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=18)
+--- انجمن: گفتگوی آزاد (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=19)
+--- موضوع: حکایت من و خدا (/showthread.php?tid=30986)



حکایت من و خدا - مخ دخترا - 23-03-2013

حكايت ماو خدا
خدا:بندهء من نماز شب بخوان و آن يازده ركعت است.
بنده:خدايا خسته ام.نمي توانم.
خدا:بندهء من.دو ركعت نماز شفع و دو ركعت نماز وتر بخوان.
بنده:خدايا خسته ام.برايم مشكل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا:بندهء من قبل از خواب اين سه ركعت را بخوان.
بنده:سه ركعت زياد است.
خدا:بندهء من فقط يك ركعت نماز وتر بخوان.
بنده:خدايا امروز خيلي خسته ام.آيا راه ديگري ندارد؟
خدا:بندهء من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان كن وبگو ياا..
بنده خداي من در رختخواب هستم.اگر بلند شوم خواب از سرم ميپرد.
خدا:بندهء من همانجا كه دراز كشيده اي تيمم كن وبگو يا ا...
بنده: خدايا هوا سرد است!نميتوانم دستانم را از زير پتو در بياورم.
خدا: بندهء من در دلت بگو يا ا... ما نماز شب برايت حساب ميكنيم.
بنده اعتنايي نميكند و ميخوابد.
خدا:ملائكه من.ببينيد آنقدر ساده گرفته اما او خوابيده است.چيزي به اذان صبح نمانده.او را بيدار كنيد.دلم برايش تنگ شده است.امشب
با من حرف نزده.
ملائكه:خداوندا دوباره او را بيدار كرديم اما باز خوابيد.
خدا:ملائكهء من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست.
ملائكه:باز هم بيدار نميشود.
خدا:اذان صبح را ميگويند.هنگام طلوع آفتاب است.اي بنده من
بيدارشو.نمازت قضا ميشود.
ملائكه:خداوندا نميخواهي با او قهر كني؟
خدا:اخر او جزء من كسي را ندارد.....شايد توبه كند.....
بندهء من هنگامي كه به نماز مي ايستي من آنچنان گوش فرا ميدهم
كه انگار همين يك بنده را دارم و تو چنان غافلي كه گويا صدها خدا
داري!!
نظر و سپاس نشه فراموش لامپ اضافی خاموش!Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin


RE: حکایت من و خدا - good girl* - 23-03-2013

آره ما اینقدر نسبت به او بی توجه شده ایم که کم کم داریم فراموشش می کنیم