![]() |
|
داستان کوتاه و عاشقانه (خعلی قشنگن باور بنمایید) - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: داستان و رمان (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=67) +---- موضوع: داستان کوتاه و عاشقانه (خعلی قشنگن باور بنمایید) (/showthread.php?tid=64686) |
داستان کوتاه و عاشقانه (خعلی قشنگن باور بنمایید) - Ƥαяℓσนʂ ϱiяℓ - 17-10-2013 پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم! دختر: توباز گفتی ضعیفه؟ پسر: خب… منزل بگم چطوره؟ دختر: وااااای… از دست تو! پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟ دختر:اه…اصلاباهات قهرم. پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟ دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟ پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا. دختر: … واقعا که! پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟ دختر: لوووس! پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش نداری ها! دختر: بازم گفت این کلمه رو…! پسر: خب تقصرخودته! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم… هی نقطه ضعف میدی دست من! دختر: من ازدست توچی کارکنم؟ پسر: شکرخدا…! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم… لیلی قرن بیست ویکم من! دختر: چه دل قشنگی داری تو! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه! پسر: صفای وجودت خانوم! دختر: می دونی! دلم… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن تومغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها… برای بوی کاغذ نو… برای شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه… آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره! پسر: می دونم… می دونم… دل منم تنگه… برای دیدن آسمون چشمای تو… برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم… برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم….! دختر: یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “خاتون” پسر: آره… آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی! دختر: ولی من که بور بودم! پسر: باشه… فرقی نمی کنه! دختر: آخ چه روزهایی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو کرده… وقتی توی دستام گره می خوردن… مجنون من… پسر: … دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟ پسر: … دختر: نگاه کن ببینم! منو نگاه کن… پسر: … دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا نمناکه… فدای توبشم… پسر: خدا… نه… (گریه) دختر: چراگریه میکنی؟ پسر: چرا نکنم… ها؟ دختر: گریه نکن … من دوست ندارم مرد گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه… بخند… زودباش… پسر: وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم… دختر: بخند… و گرنه منم گریه میکنماا پسر: باشه… باشه… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی نمی تونم بخندم دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی؟ پسر: توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم… دختر: چی…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آویزون شد … پسر: … دختر: دوباره ساکت شدی؟ پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… ویه بغض طولانی آوردم…! تک عروس گورستان! پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…! اینجاکناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم… نه… اشک و فاتحه نه… اشک و فاتحه و دلتنگی امان… خاتون من! توخیلی وقته که… آرام بخواب بای کوچ کرده ی من… دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…! نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..۰! بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم… اما… تـوآرام بخواب… “عشق ابدی” ۶سالمه … با اینکه سرما خوردم اما اومدم تو کوچه … لیلا چشاش خیلی قشنگه … روشنه … ولی هیچوقت منو تو بازی راه نمی ده … ۱۷ سالمه …مامانم رو از دست دادم…. لیلا بازم قهر کرده … جدیدا خیلی بی رحم شده … هرچی دلش می خواد میگه … ۲۴ سالمه … صدای موزیک همسایه داره دیوونم می کنه … به سلامتی لیلا خانوم عروس شده … دوست داشتم ببینمش … هی … ۳۱ سالمه … بابا به رحمت ایزدی شتافت … شوهر لیلا می خواست خونه رو بخره … دو برابر قیمت … ولی واسه اینکه حرصش در بیاد ندادم … ۴۶ سالمه … خونه … کله پزی … اداره … چلوکبابی … اداره … خونه … حتی جمعه ها ! ۵۲ سالمه … پسر لیلا کارمند منه … پسر لیلا فتوکپی باباشه … ۶۱ سالمه … یه بارون ساده بهونه خوبی بود که هیچکس سر خاک من نباشه … به جز یه نفر … عینک دودیش نمی ذاره چشای روشنشو ببینم … RE: داستان کوتاه و عاشقانه (خعلی قشنگن باور بنمایید) - Ƥαяℓσนʂ ϱiяℓ - 17-10-2013 (17-10-2013، 12:40)mahrana نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. اره دیگه RE: داستان کوتاه و عاشقانه (خعلی قشنگن باور بنمایید) - جیـــــــــــ♥ـــــدا - 17-01-2015 ماماטּ ؟! لحـافـ ـ مـטּ صـوُرتے بــوُد، چــرا سفـیـد شـده؟؟ !! بـــالشم مثـل پنـبـــہ بــود، چـــرا مثـل سنـگـ ـ شـده ؟؟ !!! ! بــابـا ؟! تــو ڪہ میدونسـتے از تــاریڪے میتــرسم.. چـرا لـامپــو روشـטּ نڪردی؟ مـگـہ داره بـــاروטּ میــاد.. !!!؟؟ چــرا هـمـہ جــا بـوُی خـاڪ ـ میـده ؟؟ مـטּ ڪہ دیـروُز حـمــوم بــودم.. چــرا منـو شستـטּ ؟؟ ! عشـقم .. ؟!!! چــرا گـریـہ میڪنے؟؟ ! ..::اروُم بــاش::.. مگـہ وقتـے زنـده بــوُدم ارزشــمـو فہـمیـدیــد؟ ![]() ![]() ![]() ![]() خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ بود |