انجمن های تخصصی  فلش خور
مجادله ی شعرا بر سر خال ترک شیرازی (خیلی جالبه ها) - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: مسائل متفرقه (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=18)
+--- انجمن: گفتگوی آزاد (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=19)
+--- موضوع: مجادله ی شعرا بر سر خال ترک شیرازی (خیلی جالبه ها) (/showthread.php?tid=71034)



مجادله ی شعرا بر سر خال ترک شیرازی (خیلی جالبه ها) - zahraa - 26-11-2013

(تا آخرشو بخون جالبه)

حکایت دعوا بر سر < خال > از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد ! داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید . سپس صائب تبریزی در سالهایی بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتا شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صائب تبریزی سرود و همچنین بقیه...


حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را


شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


البته موارد بالا بصورت رسمی و از قول شاعران شناخته شده بود . بهرحال داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاری را با مضامینی مشابه داریم

مثلا


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را


ویا در جایی دگر کمی طنزآلود


آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم
زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را
چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا


اما داستان باز هم ادامه یافت


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟
که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست
که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را


و نهایتا به این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند


چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را
که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ
میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون
ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را

ودر آخر:

فاطمه دريايي:

اگران ترك شيرازي به دست ارددل مارا

خوشابرحال خوشبختش.بدست اورد دنيارا

نه جان وروح مي بخشم.

نه املاك بخارارا.

مگربنگاه املاكم.چه معني دارد اين كارا

وخال هندويش ديگرنداردارزشي اصلا

كه با جراحي صورت عمل كردندخال هارا

نه حافظ داداملاكي, نه صائب دست وپاهارا

فقط مي خواستنداين ها بگيرند وقت ماهارا....


جنابعالی نظری ندارین ؟؟؟


RE: مجادله ی شعرا بر سر خال ترک شیرازی (خیلی جالبه ها) - katy20 - 26-11-2013

یا ابوالفضل

سرم گیج رفت ولی خوووب بود


RE: مجادله ی شعرا بر سر خال ترک شیرازی (خیلی جالبه ها) - The Darkest Light - 26-11-2013

Heartخیلی عالی بود دستت را به گرمی میفشارمHeartBlush


RE: مجادله ی شعرا بر سر خال ترک شیرازی (خیلی جالبه ها) - EHSAN$$ - 26-11-2013

جالب بوددددددددددددد
مرسی


RE: مجادله ی شعرا بر سر خال ترک شیرازی (خیلی جالبه ها) - dadachkaiko - 02-05-2026

حال کردم. کارشون جالب و طنز بوده واقعا


RE: مجادله ی شعرا بر سر خال ترک شیرازی (خیلی جالبه ها) - امیر2 - 02-05-2026

خب از نظر ادبی کلِ این شعری ک حافظ گفته استعاره هست و ن ربطی ب سمرقند و بخارا داره و نه ترک یا نژاد خاصی مثل هندو!!! 

توی لغتنامه‌های اصیل "ترک" دوتا معنی بیشتر نداره، معنی اولش که میشه یچی تو مایه های savage و یا کسی ک میتونی در ازای پول اجیر کنی و در معنای دوم به سفید و "روشن" میگن
اصلا خود واژه "ترک" ترکی نیست و هیچ لغتنامه ترکی ای معنی "ترک" رو نداره و فقط لغتنامه‌های بین‌المللی به کسی ک نژادش ترک باشه میگن ینی دیفاینش کردن

حالا اینجا میگه "ترک شیرازی" ینی سفید رویی که اهل شیراز هست، و در ادامه یه تضادِ خفن میاره و اونم" خالِ هندو" ـه ک اینجا" هندو" هم استعاره از "تیره" بودنه که طرف ک ممکنه اینجا شاخه نباتِ حافظ باشه، سفید روییه ک خالِ تیره داره
البته بعضی علمای مذهبی میکن حتی استعاره از یک شخصِ خاصه که بنا ب روایات و احادیث همین چهره رو داره و از اونجایی که "حافظ" حافظِ قرآن بوده احتمالا حتی کلِ مصرع اول هم میتونه استعاره از یک شخص خاص باشه
(همونی ک شاعر میگفت نقطه بالای لب ((کلمه ی لب)) گذارم به غلط، که آن نقطه مکیدن دارد یا بوسه دارد یا همچین چیزی ((در قدیم که با مرکب مینوشتن، اگه چیزیو اشتباه مینوشتن، لبشونو میذاشتن رو مرکب یا میمکیدنش که کمرنگ بشه یا پاک بشه)) و اینجا هم چون توی روایات و احادیث اومده ک اون شخصِ خاص بالای لبش "خالِ هندو" داره، شاعر میگه من از عمد کلمه "لب" رو که مینویسم، نقطشو بالا میذارم که لب بذارم روی خالِ بالای لبت و ببوسمش)

حالا اینکه سمرقند و بخارا رو میبخشه هم دقیقا استعاره هست که تمامِ "عالم" و "هستی" رو فداش میکنم... حالا یذره تو ذهنتون بازتر کنیدش!!!




و کلِ این قضایا باعث میشه متوجه بشی داستانِ بالا فِیله!!!