انجمن های تخصصی  فلش خور
داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: مسائل متفرقه (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=18)
+--- انجمن: گفتگوی آزاد (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=19)
+---- انجمن: مطالب طنز و خنده دار (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=76)
+---- موضوع: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) (/showthread.php?tid=87485)



داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - lackyguy - 11-02-2014

کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می‌خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟ بابی گفت: آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
 
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو - بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزدید و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی


RE: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - [ niki ] - 11-02-2014

یعنی آخر تکراری بود


RE: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - lackyguy - 11-02-2014

دیگه دیگه


RE: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - لی مین هو3 - 25-03-2014

ممنون خوب بودBig Grin


RE: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - The Light - 25-03-2014

تکراری...



RE: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - asal azizi - 25-03-2014

ای بلا کله اش خوب کار میکرده ها!
هههه


RE: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - محمد2000 - 25-03-2014

خیلی خندیدم دمت گرممممممBig GrinSmileTongueTongue


RE: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - lackyguy - 27-03-2014

خواهش میکنم...


RE: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - ( DEYABLO ) - 28-03-2014

ممنون


RE: داستان کوتاه طنز(قسمت دوم) - lackyguy - 28-03-2014

ممنون از همه نظراتتون