![]() |
|
استارت با لوییز سوارز نازپرورده مادربزرگ! - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: مسائل متفرقه (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=18) +--- انجمن: فوتبال و سایر ورزش ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=20) +--- موضوع: استارت با لوییز سوارز نازپرورده مادربزرگ! (/showthread.php?tid=90644) |
استارت با لوییز سوارز نازپرورده مادربزرگ! - Ѧℳℐℝ - 21-02-2014 دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. در این مطلب صحبت های جالبی را از زبان لوییز سوارز ستاره لیورپول و این روزهای لیگ برتر انگلیس و جهان میخوانید. یکی از هفت قربانی استارت زندگی من در سالتوی اروگوئه و در 24 ژانویه 1987 زده شد. وقتی هفت سالم بود به مونته ویدئو رفتم و به جایی که حرفه فوتبال را آغاز کردم. آنجا بزرگترین تغییر زندگی من رخ داد و در ادامه زندگی تغییرات دیگری را هم تجربه کردم. من فرزند وسطی در بین هفت فرزند خانواده بودم. در واقع سه بچه بزرگتر و سه بچه کوچکتر از من بودند. شاید تصور بکنید که چه خانوده پر جمعیتی بودیم اما راستش خیلی با هم در خانه جمع نمی شدیم، یک زندگی معمولی داشتیم با کلی آرزوهای قربانی شده. جهش های دوسالانه استارت فوتبالیم از بچگی زده شد طوری که در 4 سالگی هنگامی که با توپ می دویدم سریعتر از هر حالت دیگری بود. اما این 14سالگی بود که فوتبال برایم جدی تر و رسمی تر شد. آن زمان از سوی مونته ویدئو انتخاب شدم. ظرف دو سال از سوی مدیریت انتخاب شدم تا به تیم اول باشگاه ملحق شوم و دو سال بعد نیز در سن 18 سالگی اولین قهرمانی در اروگوئه را با آنها تجربه کردم. به دنبال همسر آینده ![]() مشکلی به نام زبان و روز موعود استارت کارم در خارج از کشور بسیار سخت بود آن موقع هلندی یا حتی انگلیسی هم بلد نبودم و ارتباط با دیگران برایم بسیار سخت بود. ضمن آنکه باید زمان کافی می گذاشتم تا خودم را با لیگ همراه و برای آنها آماده کنم. آنچه در ذهنم همیشه شفاف و روشن بود اراده قوی برای تسلیم نشدن بود و همیشه به خودم می گفتم باید فرصتی برای اثبات خودم پیدا کنم، بنابراین مبارزه کردم و به کار سخت ادامه دادم تا بهترین روز زندگی ام از راه فرا رسید. در مسابقه ای که در 10 دقیقه پایانی به زمین رفتم دو گل زدم و یک ضربه پنالتی هم گرفتم. از آن روز به بعد زندگی من روند دیگری پیدا کرد. آن تماس غیره منتظره ![]() بچه داری یک فرزند طلاق ![]() نژاد مختلط من از آن بچه هایی هستم که از اختلاط فرهنگ ها متولد شده ام. پدربزرگم سیاه پوست بود و مادربزرگم آن روزها به من بچه مخلوط می گفت. مادربزرگم همیشه حواسش به ما نوه ها بود و هیچ وقت اجازه نمی داد در حرف هایم از الفاظ زشت استفاده کنم. در واقع همه ما نازپرورده های مادربزرگ بودیم. وقتی سال 2013 پسرمان بنیامین به جمع ما اضافه شد احساس می کردم چقدر شبیه آن روزهای من است. ![]() معمولا فرصت کمی برای با هم بودن در خانواده ما وجود دارد. به همین دلیل من سعی می کنم در هر زمانی که خانه هستم کاری کنم که به همه ما خوش بگذرد. صوفیا نیز در این زمینه بسیار تلاش می کند، او بار نبودن مرا در خانه به دوش می کشد و بسیار از او متشکرم که همه چیز را به خوبی در کنترل دارد. این اواخر همه با هم به سیرک رفتیم که برای من تجربه بسیار خارق العاده ای بود. همیشه آن را در تلویزیون دیده بودم و این بار واقعا آن همه شگفتی را از نزدیک می دیدم که برای همه ما بسیار جالب و مهیج بود. وقتی همه خانواده ام در آن لحظات شادمانه می خندیدند احساس می کردم خوشبختی با خانواده چه مفهوم دلپذیری دارد. رفتارهای حرفه ای فوتبال منشا اتفاقات است، گاهی اوقات برخی از آنها اصلا خوشایند نیستند. 21 آوریل سال گذشته برای من یکی از اتفاق های بد رقم خورد. درگیری من و برانیسلاو ایوانوویچ شایسته آن سروصدا و تنبیه به آن شدت نبود، قبول دارم که هر بازیکنی در هر سطحی از فوتبال باید یک الگوی کامل باشد اما گاهی اتفاقی در زمین می افتد که شما کنترل خود را از دست می دهید، کما اینکه ایوانوویچ اصلا از من عذرخواهی نکرد. درست است که باید مسئولیت شناس بود و حرفه ای رفتار کنم اما گاهی اوقات چنین مسائلی در حرفه ما عادی است. ![]() |