انجمن های تخصصی  فلش خور
داستان سیندرلا = طنز - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: مسائل متفرقه (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=18)
+--- انجمن: گفتگوی آزاد (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=19)
+--- موضوع: داستان سیندرلا = طنز (/showthread.php?tid=9278)

صفحه‌ها: 1 2 3 4 5


داستان سیندرلا = طنز - cute flower - 17-06-2012

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ،

یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد.

اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به

دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .


سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و ۲ تا خواهر

ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد .

بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب ……….

آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود .

همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟

سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟

سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟


سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو

، کارد بخوره به اون شکمت که ۲ متر تو آفسایده ،

و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) .

خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود . ….

القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود

و خوشی زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه .


رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم ….. مامانش : بعله پسر دلبندم ….

شاهزاده : من زن می خوام ….. مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ،

نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟………

شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ،

دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم …..

مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ،

شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ …….

شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم ……

مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر

نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .


خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود

تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره.

یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام

دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت

اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ،

شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ،

برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟

روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند .


زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ،

شده بودند مثل ۲ تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم

براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا” ماه کیلویی چنده ، شده بود

ونوس شایدم …( مگه من فضولم ، اصلا” به ما چه شبیه چی شده بود ) .

صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با

خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ

نوشید و آه کشید و اشک ریخت .

یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با ۲ تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ

جلوی روش ظاهر شد ….

سیندرلا گفت : سلام……. فرشته : گیریم علیک .

حالا آبغوره می گیری واسه من ؟ …… سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم …….

فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم

، زود باش آرزو کن …… سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم ……

فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟

راه بازه جاده درازه…….. سیندرلا : چشم میرم ،

خداحافظ …… فرشته : خداحافظ …. سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته .

زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت .

زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود .

زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟ یارو گفت : نه نداریم.

سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ،

آخه من چه جوری برم؟ فرشته گفت : ای به خشکی شانس ،

یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد

، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!!

بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ،

اونجا یدونه کدو حلوایی بود ،

فرشته گفت بیا سوار این شو برو ، سیندرلا گفت : این بی کلاسه ،

من آبروم می ره اگه سوار این بشم .

فرشته گفت :خوب پس بیا سوار من شو !!!

سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟ ….

فرشته : بعله می خوره …..سیندرلا : پس مبارکه انشاالله .

خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و

گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا.

بیچاره آناناس که ضربه مغزی

شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای.

فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟……. سیندرلا :

نه ندارم …….. فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟….. سیندرلا :

شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم……

فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم.

فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار

نشسته بود و داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد .

سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه ، مثل پسرای امروزی .

سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم…..فرشته : چرا نمیری؟……..

سیندرلا : آبروم می ره…….

فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم …….

سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه .

خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه.

وقتی رسیدند اونجا دیدیند وای چه خبره !!!!!

شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ،

جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد .

زریو پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم

هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا

خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر

شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش

شد .


سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به

شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ی ملوسم منو می گیری ؟…….

شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟……..

سیندرلا : ۳۷ ……. شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی

برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم

شماره ی پای زنم ۳۷ باشه.

خلاصه عزیزان من شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت :

ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم با هم ازدواج کنیم ،

به هیچ خری هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه

همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا

خوندند : گل به سر عروس یالا … داماد و ببوس یالا … سیندرلا

هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد

( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس

با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و

صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و

شونصد تا بچه به دنیا آوردند



RE: داستان سیندرلا = طنز - Magical Girl - 17-06-2012

خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی​یییییییییییییییییییییلللللللللللللللللللللللللللللللللیییییییییییی
خندیدم عزیزمBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin


RE: داستان سیندرلا = طنز - AmItiSe - 17-06-2012

واقعا خنده دار و جالب و عالی و...................بود مرسیییییییییییییییHeart


RE: داستان سیندرلا = طنز - mohamad342 - 17-06-2012

عالی بود25r3025r3025r3025r3025r3025r3025r3025r30


RE: داستان سیندرلا = طنز - aCrimoniouSs - 17-06-2012

خیلی باحال بود....ای کاش ماهم از اون چوب جادوهاداشتیم...


RE: داستان سیندرلا = طنز - miryam - 17-06-2012

جالب بود مرسی


RE: داستان سیندرلا = طنز - فاطمه بیات - 17-06-2012

باحال بودولی بامزه نبودConfusedDodgySleepyUndecided
همش فوش بود من خیلی نخندیدم HuhExclamation
منم بلدم هی فوش بدم وچیز طنز از خودم درست کنمWinkIdeaDodgyAngel
نگاه کنیدمنم بلدم:
صغرا خانوم اوضی بیشعور خیلی چل وخل دیوانه بودHeartBig GrinTongue:cool:


RE: داستان سیندرلا = طنز - Niloo_SelStan - 17-06-2012

مرسی کلی خندیدیم!


RE: داستان سیندرلا = طنز - Hamidreza jefri HHH - 17-06-2012

یکی اینو بگیره الان کل فکو فامیلشو نام میبره
مرسی نازگل خیلی خندیدم


RE: داستان سیندرلا = طنز - Roza.rad93 - 17-06-2012

خیلی مسخره ومزخرف بوووووووووووووووووووود