اخطار‌های زیر رخ داد:
Warning [2] count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable - Line: 865 - File: showthread.php PHP 7.4.33 (Linux)
File Line Function
/showthread.php 865 errorHandler->error




 


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سلام زلزله،بیا باهم کمی صحبت کنیم....

#1
سلام دوستان ..
اومدم باز با دلنوشته های خودم ((:



سلام زلزله
دیشب که آمدی
من ولیلا و حمید را در خواب بردی
نمی دانم دفتر مشقم را از زیر آورا پیدا می کنند یا نه 
تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم 
راستی بقیه آدم ها هم ، تکلیف شان را انجام داده اند ؟

دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شلوغی کند دیگر ساکت شد
ساکتِ ساکت ، برای همیشه 
همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود ، 
پیکرهای کوچک مان را در هم کوبید و ...
حمید نگران ترس لیلا از تاریکی بود و می گفت نترس آبجی من هستم 
ولی بعد از مدتی ، دیگر نه حمید بود و نه لیلا و نه من 
می دانی زلزله ، ما که رفتیم 
ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
هم آنهایی که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودیم شان
لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ، 
اگر هم بودیم که با دهان پر از خاک ... بگذریم 
لودر که می دانی چیست
همان ماشینی که در شهر ها برای ساخت خانه
از آن استفاده می کنند
ودر روستا ها ، برای برداشتن آوار از سر مردم 
مصاحبه هم کردند که قرار است وام بدهند
و دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع باشد
همان وامی که به دلیل نبودن ضامن برای پدر
برای دادن نصف آن نیز ، هرگز موافقت نکردند 
کاش قبل از آمدن تو ، وام را داده بودند
تا پدر خانه بهتری برایمان بسازد
تا پدر مجبور نباشد هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند

وای پدر ، چقدر سنگین کرده بودی ، این آوار را

نمی دانم زلزله
شاید برای دادن وام پدر ، به پادرمیانی تو احتیاج داشتند

می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ، ثواب ندارد؟
راستی چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به ۷/۳ ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، درمانگاه بعدی و دستورات بعدی
و به زنده های لودر و همدلی ندیده
به پدرهای روستاهای دیگر که با تنگدستی ،
 آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

دلم برای لیلا و حمید و مریم های روستاهای بعدی می سوزد

می دانی زلزله
ما که رفتیم
ولی خدا کند روزی بنویسند :
" ز" مثل " زندگی"
پاسخ
 سپاس شده توسط ÆMÆշЇÑζ ، باحال خوش ، خانم دکتر خوشگل ، _Lσѕт_ ، Mr.Robot ، …Reyhaneh… ، ⓢⓘⓛⓔⓝⓒⓔ ، n.leito ، *Ramesh* ، †cυяɪøυs† ، mnhh ، sama00 ، ຖēŞค๑໓ ، _wιɴɴer_
آگهی


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
سلام زلزله،بیا باهم کمی صحبت کنیم.... - امیر‌حسین - 15-11-2017، 18:26

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم
Book کتاب { چگونه دیگران را روانکاوی کنیم؟}
  سلام=؟ طنز
Star هیچ کشوری با زبانش کاری نمی‌کند که ما می‌کنیم!
Big Grin نامه‌های عاشقانه در «سارا سلام»
Exclamation لفظ عمو و خاله را از دایره لغات کودکان حذف کنیم!
Heart صحبت از عاشق بودن نیست
  یک کمی زندگی کنیم، کمی هم نویسندگی
  چگونه داستان روایت کنیم؟
  ادبیاتمان را بومی کنیم

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان