امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

رمان استاد مغرورِ من

#2
رمان استاد مغرور من

#پارت 2

ترانه

طوری دستم و کشید که جرات اعتراض نکردم و دنبالش رفتم در ماشینو باز کرد و پرتم کرد توی ماشین
پاشو روی پدال گاز گذاشت و با سرعت حرکت کرد
طوری تند رانندگی میکرد که عین بختک چسبیدم به صندلی
آخرهم نتونستم طاقت بیارم و گفتم
_از آمازون فرار کردی اینقدر وحشی شدی؟ اون از ظهر توی کلاس اینم از الان…
حرفم تموم نشده نعره زد
_ببند دهنتو ترانه…
دستی لابه لای موهاش خوش فرمش کشید و با همون عصبانیت ادامه داد :
_این چه سر و ریختیه؟ هوم؟ از کی تاحالا؟ از کی تا حالا هرزه شدی و مردای شهر و سرویس میدی هان؟

حرفای بدی بهم زد جلوی خودم و نگرفتم و مثل خودش داد زدم
_به تو چه؟ فکر کن هرزه شدم… فکر کن هرشب ز*ی*ر یه نفرم تو چی کاره ی منی ؟

حرفم با سیلی محکمی که به گوشم خورد قطع شد
اصلا باورم نمیشد مهرداد بهم سیلی زده باشه
از خشم نفس نفس میزد نیم نگاه بدی بهم انداخت و گفت
_پس اون موقعی که با من دوست بودی هم با همه بودی جز من آره؟ من فکر میکردم تو پاک و معصومی نگو خانم شهر و آباد کرده... حالا که همه رو سرویس میکنی چرا من جا بمونم؟
امشب بیا پیش خودم… پولتم ها چه قدر بشه بهت میدم… غصه نخور کم از اون عوضیای دورت نیستم.

چشم هام سیاه رفت… زیادی جدی حرف میزد با تته پته گفتم
_چی میگی تو؟
سرعتش و بیشتر کرد و گفت
_میریم خونه ی من .
خودم و به در کوبیدم و داد زدم :
_لعنتی درو باز کن نمیخوام با تو بیام .

به حرفم توجه نکرد و با سرعت به راهش ادامه داد
رسما به غلط کردن افتادم… مهرداد استاد دانشگاهم بود… دوست پسر دوره ی دبیرستانم بود حالا ازم میخواست باهاش بخوابم؟؟؟
تمام این سالها بهش خیانت نکردم اون چه فکری راجع به من کرده بود ؟
فکر میکرد گولش زدم…
اصلا به قیافه ی ترسیده ی من نگاه نمی کرد… انگار خونشون همون حوالی بود که به ده دقیقه نرسید ماشین رو جلوی یه برج لوکس نگه داشت



از ماشین پیاده شد و در سمت من رو باز کرد .
بازومو گرفت و محکم کشید و وادارم کرد پیاده بشم .

خودم و سفت گرفتم و گفتم

_مهرداد دستم درد گرفت لعنتی چرا هار شدی؟
خشن برگشت سمتم :

_من هار شدم؟ هاری و بهت نشون میدم ترانه این همه سال دنبالت گشتم تا بپرسم چرا یهو ول کردی و رفتی؟ الان فهمیدم برات کم بودم… اینکه بهت دست نمیزدم راضیت نمیکرد اما امشب جبران میکنم نگران نباش.

دوباره بازومو کشید و به سمت آسانسور رفت.

رسما به غلط کردن افتادم

_ببین مهرداد اون طوری که تو فکر میکنی نیست .. من هر جایی نیستم.

توجه نمیکنه و در آسانسور که باز میشه پرتم میکنه داخل

قیافش اونقدر عبوس و درهمه که نمیتونم جیک بزنم فقط امیدم اینه وقتی رفتیم بالا با یه چیز محکم بزنم تو سرش و فرار کنم
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
RE: رمان استاد مغرورِ من - Ɗєя_Mσηɗ - 11-08-2020، 16:40

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
  رمان عشق من ، عشق تو (عاشقانه ، معرکه) به قلم: خودم
  رمان عاشقانه ( کراش من توی دانشگاه یه دختر ترسناکه) به قلم خودم. پارت پایانی.
  رمان عاشقشم؟
  رمان تلخ و شیرین
  رمان فوق‌العاده ترسناک «فرزند ابلیس» | نوشته‌ی خودم
Heart رمان[انتقام شیرین]
  رمان تمنا برای نفس کشیدن
  رمان الناز (عاشقانه)
  رمان شورنگاشت(داستانی کاملا واقعی)|ز.م

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 3 مهمان