امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 4.2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان-18*****مستان*****

#1
Heart 

حالا بگید مستان ازخدا بی خبرند
داستان رو بخون خودت بگو اخه این حرف درسته
داستان:
دختری زیبا اسیر پدری عیاش ،که درآمدش فروش شبانه ی دختربود!
دخترک روزی گریزان از منزل پدر ،نزد حاکم شهر رفت وقصه راباز گو کرد ،حاکم دختر را نزد زاهد شهر امانت سپرد که در امان باشد اما جناب زاهد هم همان شب اول دختر را....
نیمه شب دختر نیمه برهنه به جنگل گریخت وچهار پسر مست اورا در اطراف کلبه خود یافتندوپرسیدند:
با این وضع،این زمان دراین سرما اینجا چه میکنی؟
دختر ار ترس حیوانات وجان خودگفت که آری پدرم آن بود وزاهد هم....
پسرها بعد از کمی مکث دیدن دختر نیمه برهنه است گفتن:توبرو در منزل ما بخواب ماهم میاییم.
دختر ترسان از اینکه با4پسر مست تاصبح چگونه بگذراند خوابش برد.
صبح که بیدار شد دید بر زیروبرش چهار پوستین برای حفظ سرما هست چهار پسر بیرون کلبه از سرما مرده اند...
برگشت دم دروازه ی شهروداد زد:
ازقضا اگر روزی حاکم این شهر شدم
خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد
وسط کلبه دو میخانه بنا خواهم کرد
تا نگویند مستان از خدا بیخرند...



خداییش نامردی اگه بخونی ونظرو سپاس ندی

اینم میگم به افتخار کسی که لایک کرد
سلامتی کسی که نوشته ها تو میخونه وقتی نمیشناستت وزیرش لایک میزنه نه واسه این که خوشش اومده واسه این که بفهمی تنها نیستی....HeartHeart
پاسخ
 سپاس شده توسط سایه22 ، ✖ ̶̶ℬ̶̶Å̶̶Ð̶̶ ̶̶Ш̶̶ϴ̶̶Ḻ̶̶ℱ̶̶ ✖ ، ساسان 92 ، hesamzibaee ، SOROUSH SS ، ( DEYABLO ) ، alighaemazar ، m.abdollahi ، feletcher ، karona ، -Edgar ، arnvsh77 ، فرشته 250 ، torklord ، سحر00 ، لرد خشمگین ، azary ، 77baran ، 7383 ، TurK WolF ، سورنا فاول ، زیبا محمدی ، hoseiny_14 ، n1379sh ، مرضیه15 ، ᖇᗩᕼᗩ➷Ḱᓰᔕᔕ ، هاله ♥ ، عاغامحمدپارسا:الکی ، beyond birthday
آگهی
#2
شنیده بودم . دوما شعرشم چاپ کردم
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم.......
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
داستان-18*****مستان***** 1
پاسخ
 سپاس شده توسط #marya#
#3
مرسی ممنون
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
داستان-18*****مستان***** 1
پاسخ
 سپاس شده توسط #marya#
#4
لااااااااااااااااااااااااااایککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک​کک Wink
خوبی اخلاق سگی ایه ک بهر گربه صفتی پانمیده

هه ب هرطرف نگاه میکنم یه رنگیه اما توی دلم سیاسفیدشترنجیه

خداخسته م درکم کن
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Exclamation مجنون (داستان ترسناک واقعی) +18
  این یک داستان بی معنی است.
Heart یه داستان عاشقانه غمگین و زیبا از یک دختر((( حتما بخونید)))
Exclamation داستان بسیار ترسناک خونه جدید !
  داستان عاشقی یک پسر خیلی قشنگه(تکراری نیست)
Eye-blink داستان ترسناک +18
  داستان کوتاه دختر هوس باز(خیلی قشنگه)
Rainbow یک داستان ترسناک +18
  داستان|خيانت آرمان به دختر همسايه|
Heart داستان عاشقانه و غم انگیز ستاره و پرهام

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان