پارس ایمپریا   گیفت کارت   khanwars-468x60


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان عاشقانه مرا بغلم کن

#1
روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»

زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.

شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»

زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.
پاسخ
 سپاس شده توسط ❤nila❤ ، SSHHAADDII ، pesarebaad ، ѕтяong
آگهی

 
#2
واییییی چه قشنگ Blush
داستان عاشقانه مرا بغلم کن 1
پاسخ
#3
حالا زنه چقدر خوب بوده مثل حالایا نبوده سریع بره با یکی دیگه و خیانت و....!
پایان حکایتم شنیدن دارد...!
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  سـری داستان های ترسـناک ( اگه میترسی نیا تو)
  یه داستان خیلی غمگین...(بخونین اشکتون در میاد)
  یک داستان خیلی ترسناک...فکر نکنم جرعت داشته باشی بیای تو البته بعضی ها...
Heart رمان عاشقانه و طنز*حصار بين من و تو*به قلم تهسا رايان يعني خودم!
Rainbow یک داستان ترسناک +18
Wink رمان ترسناک و عاشقانه خیلی قشنگ ویلای نفرین شده (به قلم اکیپ خودمونه)
  يك داستان تكان دهنده
Exclamation مجنون (داستان ترسناک واقعی) +18
  داستان زیبای شاخه گل خشکیده !
Shocked ترسناك ترين داستان هاي چند خطي

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان