حداقل سیستم مورد نیاز بازی   حداقل سیستم مورد نیاز بازی  


امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کاربران فلشخور در سرزمین عجایب.(سال 1400).پارت 10(پایانی) قرار گرفت.

#21
با اون قسمتی ک سینی رو زدم تو سر حسین خیلی حال کردم4fvf
دمت گرم25r30
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(((:

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
••ناشناس••
پاسخ
 سپاس شده توسط THEDARKNESS ، Âɴɢ℮ℓ Evιℓ ، Prometheus ، shghyegh ، فرنودِ بن گیومرث
آگهی
#22
خب نمیشه گفت کجاش بهتر بود چون بی نقصه!
خیلی خوشمزه س Tongue (:
تخیالاتت حرف نداره!
مخصوصا اونجایی که تا شنیدیم رفتیم در انجمنو شکستیم و هواپیما دزدیدیم Telegh_01

سپاس 4xv
  • یه وقتا خودتو بغل کن
    یکم ضایعس اما بهتر از بغل کردن موجودیه که هیچ حسی بهت نداره؛
پاسخ
 سپاس شده توسط THEDARKNESS ، شـــقآیــق ، shghyegh ، فرنودِ بن گیومرث
#23
دوستان اگه میبیند نوشته ها زیاد مرتب نیست به این خاطره که من با سیستم تایپ میکنم و تو گوشی نوشته هارو جمع میکنه نظمی که من بهش دادم خراب میشه برای جلو گیری از این اتفاق میتونید گوشیتونو به صورت افقی بگیرید و اینطوری اوضاع بهتر میشه.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16364806890481
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16364806890481
پاسخ
 سپاس شده توسط Âɴɢ℮ℓ Evιℓ ، Prometheus ، SɪʟᴠᴇʀMɪɴᴅ ، شـــقآیــق
#24
به نام خدا پارت 4.
حسین:خوب گوش کن تا برات تعریف کنم.
موقعی که ما اومدیم اینجا همه بودن بجز تو و ما هم فکر کردیم مردی و راحت شدیم.  Smile . ولی خب یه چند قدم که اومدیم جلو دیدیم داری ماهیگیری میکنی پس ماهم راهمونو ادامه دادیم و گفتیم بعدا خودت میای!ما رفتیم و رفتیم تا اینکه  رسیدیم به این شهره اقا تو این شهره یه امپراطور ظالم بود که نگو همشم با اون امپراطوره دیگه که به اون سمت جزیره حکومت میکنه جنگ داشت. ما اومدیم اینجا اینا مارو گرفتن گفتن باید کار کنید. ارمیتا گفت من حوصله کار ندارم رفت با شاهزاده اون کشوره ازدواج کرد و رفت کشور اونا.(چشم اقا وحید روشن) به رامونا هم گفت بیا بریم رامونا گفت نه تو خر و پوف میکنی باهات نمیام Big Grin ! حالا اونم قهر کرد و رفت و با خودش اوا و فاطمه رو برد.
شقایق رو بردن کردن خیاط قصر که راموناو ترلان هم با اون رفتن خیاطی کنن . باران رو بردن تو اشپرخونه قصر کار کنه ولی خب یه بار چایی رو دادن دستش ببره برای شاه و پسرش که پاش به میز گیر میکنه همه چایی هارو میریزه رو ولیعهد و اونو میسوزونه Smile . حالا اینجاش خوبه از بعد اون ولیعهد عاشقش شده بود همش براش گل و نامه عاشقانه میفرستادTelegh_01. ما پسراهم تو معدن سنگ کار میکردیم و بهار و مبینا هم همش برای ما انواع و اقسام غذای های شور،بی نمک، تلخ،تند،سوخته،ذغالی و ..... رو برامون سرو میکردن. یه دو هفته نگذشته بود که این 4 تا پشمک اومدن اینجا ! ( اشاره به صدرا.سهند.ارمین.ارش.) وقتی  اومدن ارش بی هوش بود بهارو گذاشتیم مراقبش باشه و وقتی به هوش اومد فکر کرد مامانشه و اوضاع اینطوری شدن.  بعد از اومدن اینا حاج صابر پاشو کرد تو یه کفش که حالا که نیروی  تازه نفس رسیده باید کودتا کنیم و امپراطور اینجا بشم. هر کاری کردیم قبول نکرد که اینا نیروی تازه نفس حساب نمیشن. پرهامو کرد فرمانده ستاد جنگ و با یه حمله ضربتی  قصر رو فتح کردیم ولی خب ولیعهدشون با چند نفر فرار کرده و باران رو دزدیده! تا وارد قصر شدیم این سهند یه تفنگ اسنایپر دید سریع رفت برداشت گفت این مال من من و حسام و پرهام و فرنود هم هرکاری کردیم نامرد بهمون نداد Telegh_29 . بعد ازون فرنود قهر کرد اومد بیرون قصر و بعد که مردم حرف زدنش رو دیدن فکر کردن پیر داناست و با خودشون بردن تو معبدشون الان همش میرن پیشش تا ازش سوال بپرسن کار و کاسبیش حسابی گرفته و خرپول شده! سهندم که صبح تا شب با تفنگ بدرد نخور اشغالیش میره بالای اون برج میخوابه و مثلا مراقب شهره.
مهدی:Telegh_33Telegh_33                                         حسین:Bl5vahidrk
مهدی:Telegh_39Telegh_29Bb3Telegh_02            
حسین:Bd1Bl8 خب داشتم میگفتم حاج صابر که شد پادشاه اینجا امپراطور اونوریا فهمید و یه لشکر فرستاد تا اینجارو بگیرن پرهام هم جو گیر شد اومد وسط شهر فریاد زد کیست مرا در این جنگ همیاری کند!!! حسام هم شتخ بازیش گل کرد گفت تا جان دارم در رکاب تو خواهم جنگید و اینطوری شد که اینا پاشدن برن جنگ صدرا هم چون افتاده بود وسط یه عالمه دختر خارجی دست و پاشو گم کرده بود هی دور بر دخترا میگشت اخرش حاج صابر عصبانی شد دستور داد با خودشون ببرنش جنگ از دستش راحت شه!(درواقع تصمیم بر محروم شدن او بود ولی با وساطت دیگر اعضا فرستادنش جنگ این بخش خیالی بوده و صدرا چنین ادمی نیست) این وسط چون همه رفتن منم خودمو تو دل حاج صابر جا کردم و شدم وزیر اعظم  Big Grin  مبینا رو کردنش اشپز قصر و همچنان انواع و اقسام غذای های شور،بی نمک، تلخ،تند،سوخته،ذغالی و ... رو برامون سرو میکنه بهار هم شد مسئول نگهداری از بچش . ارمینم گفت میخوام بشم میتی کومان مامور مخفی حاکم بزرگ هرچی هم بهش گفتیم اون مال وقتیه که اینجا چند تا شهر تحت نظر حاج صابر باشه نه وقتی کلا یه شهر داریم تو گوشش نرفت و حاج صابرم گفت عیب نداره ازون موقع داره دنبال دو نفر میگرده نقش تسوکه و داداش کایکو رو براش بازی کنن.
مهدی:خب؟ دیگه؟                                                        حسین :دیگه نداره Smile تموم شد! منتظر چی بودی مگه Huh
مهدی: برای برگشتن چه فکری کردین؟ Sad                          حسین:ها خوب خیلی درگیر مسائل این جا شدیم کشور خودمون یادمون رفت Big Grin  Tongue
مهدی: بریم پیش حاج صابر! Angry
سوال این پارت : داستان داره روند درستی رو پیش میره از نظر شما یانه

و اینم هم تگ بازیگران. پارت 4 قرار گرفت!
@lady_tailor                                
@*VENUS*                                                              
@"☆coииoя☆"                                                            
@"♡•rainy_girl•♡"                                                          
@"BTS.ARMY"                                                      
@"☆мᴇʜяᴀʙ☆"                                                    
@"Alien"                          
@"Iam_RIHAM"
@"AVA_MADI*"
     @"نــــــــــⓐنسی"
   @"ʍouʞ noʎ ʻʍouʞ n ɟı"
 @"ƤᴏᴏƁᴏи"
@"ʟᴇɪᴛᴏ"
@☪爪尺.山丨几几乇尺☪
@"♜THE DARKNESS♜"
@"♔Khalse♔"
@ғαறØᴜs_ραѕѕeя_βყ
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16364806890481
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16364806890481
پاسخ
 سپاس شده توسط Emmɑ ، ѕααяeη ، شـــقآیــق ، shghyegh ، *VENUS* ، Âɴɢ℮ℓ Evιℓ ، SɪʟᴠᴇʀMɪɴᴅ ، моои ، سهَ‌ند ، ғαறØᴜs_ραѕѕeя_βყ ، βάરãɲ ، Mohlek ، Prometheus ، ᗩᐯᗩ⁷ ، _Strawberry_ ، BIG-DARK ، _sehun_ ، فرنودِ بن گیومرث ، *Aɴѕel*
#25
من و آوا فوت شدیم عایا؟ 33
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
حرف ناشناس(=
پاسخ
 سپاس شده توسط βάરãɲ ، _sehun_ ، Mohlek ، THEDARKNESS ، ᗩᐯᗩ⁷ ، فرنودِ بن گیومرث
#26
جووون عشق کدوم شازدای بودم من Telegh_01
☆هیچ مخدری مثل احترام بیش از حد...
                               توهم زا نیست ...♡


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16332835215615 ♡
پاسخ
 سپاس شده توسط Mohlek ، THEDARKNESS ، shghyegh
#27
(16-04-2021، 11:44)Iam_RIHAM نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
من و آوا فوت شدیم عایا؟ 33

نه اوا که هست رفت با ارمیتا . تو هم صبر کن
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16364806890481
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16364806890481
پاسخ
 سپاس شده توسط моои ، ᗩᐯᗩ⁷ ، shghyegh
#28
عالی بود *-*
همینجوری ادامه بده اونی چان D:
والا بنظر من که خیلی خوب داره پیش میره داستانت قوه تخیلت خیلی قویه
فقط فکر نکن نمیفهمما نقش من داره کمرنگ میشه بزار یه دو تا دیالوگ بگم خو...fishing
.We're born to be sad, sad, sad and... sad

{¿Can I have a short but valuable text, from دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
you -
پاسخ
 سپاس شده توسط shghyegh
#29
(16-04-2021، 13:41)AVA_MADI* نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
عالی بود *-*
همینجوری ادامه بده اونی چان D:
والا بنظر من که خیلی خوب داره پیش میره داستانت قوه تخیلت خیلی قویه
فقط فکر نکن نمیفهمما نقش من داره کمرنگ میشه بزار یه دو تا دیالوگ بگم خو...fishing

ازینجا به بعد نقش سالاری داریم. بعدشم ازین که ازم دفاع کردی و گذاشتی با سینی بزنن منو نارحتم
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16364806890481
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
https://harfeto.timefriend.net/16364806890481
پاسخ
 سپاس شده توسط shghyegh
#30
(16-04-2021، 13:42)♜THE DARKNESS♜ نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
(16-04-2021، 13:41)AVA_MADI* نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
عالی بود *-*
همینجوری ادامه بده اونی چان D:
والا بنظر من که خیلی خوب داره پیش میره داستانت قوه تخیلت خیلی قویه
فقط فکر نکن نمیفهمما نقش من داره کمرنگ میشه بزار یه دو تا دیالوگ بگم خو...fishing

ازینجا به بعد نقش سالاری داریم. بعدشم ازین که ازم دفاع کردی و گذاشتی با سینی بزنن منو نارحتم

خو اونی چان اون که تخیل خودت بود چرا میندازی گردن منه بیچاره!من گنا دارم ۰-۰
خو باشه ببخشید!
دفعه دیگه سینی هارو غارت میکنم یکیشم نتونه بهت اصابت کنه ۰-۰ Big Grin
.We're born to be sad, sad, sad and... sad

{¿Can I have a short but valuable text, from دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
you -
پاسخ
 سپاس شده توسط THEDARKNESS ، shghyegh


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Wink داستان|قرار|
  رمان طنز فلشخوری با حضور آقا صابر و کاربران فعال گ.آ
  داستان|طنز|پارت سه
  داستان|طنز|پارت دو
  داستان|ملا نصردين|پارت آخر
  داستان|ملا نصردين|پارت 4)
  داستان|ملا نصردين|پارت 3)
  رمان طنز و عاشقانه مخاطب خاص پارت ۱
  رمان زیبا و پر رمز و راز هشت نفر جهنمی:پارت دو:قدر این خسته به شمشیر تو تغدیر نبود.
  رمان زیبا و پر رمز و راز هشت نفر جهنمی. پارت یک.

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان