گیفت کارت


امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امتیازات: 4.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

یه داستان خیلی غمگین...(بخونین اشکتون در میاد)

#11
خیلی قشنگ بود . crying crying crying
عشق ب این میگن .... crying
ن این احساس مسخره و چرتی ک ما اسمشو میزاریم عشق...
پاسخ
 سپاس شده توسط sogol.bf
آگهی

 
#12
crying crying خیلی قشنگ بووووووووووووووووووووووووووود خیلیییییییییییییییییی
خدایا یعنی همچین پسرایی هس که وقتی عشقشون میمیره این حالو داشته باشن یا فقط تو قصه هاس
پسرای امروزی سریع میرن سراغ یکی دیگه البته بعضیاشون بعضیاشون واقعا مرررررررررررررررررررررردن نه نرررررررررررر
Only in his mind are hearts coveted...(:
پاسخ
 سپاس شده توسط sogol.bf
#13
(08-05-2013، 6:26)~~sweet love~~ نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!
دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟
پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟
دختر : واااای... از دست تو!!!
پ: باشه... باشه...ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟

... د: اه... اصلا باهات قهرم.
پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟
د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟
پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .
د: ... واقعا که...!!!

پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟
د: لوووووووس...
پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !
د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟
پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم... هی
نقطه ضعف میدی دست من!
د: من از دست تو چی کار کنم...
پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن
بیست و یکم من!!!
د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.
پ: صفای وجودت خانوم .
د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های
کتاب
فروشی و ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونهبه شونه ات راه رفتن و
دیدن نگاه
حسرت بار بقیه... آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!
پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو، برای
بستنیهای
شاتوتی که با هم می خوردیم... برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش
بودم...!
د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟
پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده... وقتی توی
دستام گره می خوردن... مجنون من.
پ: ...
د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟
پ: ......
د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...
پ: .........
د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...
پ: خدا ن... (گریه)
د: چرا گریه می کنی...؟؟؟
پ: چرا نکنم...؟! ها!!!؟
د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه... جلوی این همه آدم... بخند
دیگه...، بخند...
زود باش بخند.
پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکاموکنار بزنه که گریه نکنم ؟
د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .
پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمیتونم بخندم .
د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خریدی؟
پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد... ولی امسال برات کادوی
خوب آوردم.
د:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.
پ: ...
د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟
پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برایت یک دسته گل رُز!،
یک شیشه گلاب!
و یک بغض طولانی آوردم...!
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره...!
اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.
نه... اشک و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه... و مرور خاطرات نه چنداندور...
امان... خاتون من!!!تو خیلی وقته که...
آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من....
دیگر نگران قرصهای نخورده ام... لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم
نباش...!
نگران خیره شدن مردم به اشکهای من هم نباش...!
بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم...
چ داستان زیبایی لایک داری واقعا اشکم در اومد خوندمش خیلی غمگین بود شاید مثل زندگی خودم کمی برعکسش دختره رو بزار جای پسر و پسرم بزار جای دختر این شد زندگی من البته میدونم نفهمیدین خب اشکالی نداره
خدا جونم!
میشه ورقم رو بدم؟؟
میدونم وقت امتحان تموم نشده!!...
ولی....
خسته شدم...
پاسخ
 سپاس شده توسط Maryam Farrokhy
#14
crying crying crying چقدر عاشقاااااااااانه
پاسخ
#15
چه قشنگ و عاشقانه Heart
یه داستان خیلی غمگین...(بخونین اشکتون در میاد) 2
پاسخ
#16
آخییییییییییییییی
چقدر بغض داشت
قدر آدمای تو زندگیتونو تا وقتی هست بدونید
تا میتونید خوبی کنید
از ته دل ارزو کنیم حسرت ب دل هیچ کس نمونه
پایان حکایتم شنیدن دارد...!
پاسخ
 سپاس شده توسط majid j
#17
(19-05-2018، 13:08)هیشکس نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
آخییییییییییییییی
چقدر بغض داشت
قدر آدمای تو زندگیتونو تا وقتی هست بدونید
تا میتونید خوبی کنید
از ته دل ارزو کنیم حسرت ب دل هیچ کس نمونه

بله تا میتونید از ته دل خوبی کنید اولا ک پدر و مادرتون ..


تا میتونیم لحظات خوب و کنار هم بگذرونیم و از کنارهم بودن یه حال خوش بسازیم../
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
₪●○♥♠♠₪


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
»»פתםם®גח£»»

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ץ £— פ ג.א ח £ ר 
پاسخ
#18
خیییییییییییییییییییلی قشنگ بود 8 15
مرسی Heart
به تنهایی عادت کردم
اما گاهی اوقات عمیقا دلم میخواد منم عزیز دل کسی باشم...
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
یه داستان خیلی غمگین...(بخونین اشکتون در میاد) 2
پاسخ
#19
?????
رمان در جگر خاریست رو بخونید . عالیه . بر اساس واقعیت
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  داستان «سقراط مجروح» نوشته برتولت برشت
Rainbow یه رمان خیلی قشنگ.نخونی نصف عمرت فناست
  ♂داستان غمگین♥عاشقانه♥♂
  داستان «تنهایی پرهیاهو» نوشته بهومیل هرابال
  نقاش خوش فکر((داستان کوتاه))
Shocked کوتاه ترین داستان اشک اور دنیا
  يه داستان كوتاه واندكي+18
  یک داستان خیلی ترسناک...فکر نکنم جرعت داشته باشی بیای تو البته بعضی ها...
  داستان های کوتاه عاشقانه
  :key:خیلی جالبه حتما بخونین:key: **دست بالای دست بسیاراست#!

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان