گیفت کارت   حداقل سیستم مورد نیاز بازی   حداقل سیستم مورد نیاز بازی


امتیاز موضوع:
  • 7 رأی - میانگین امتیازات: 2.57
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

یک داستان ترسناک +18

#31
خوب بود مرسی
منم و من حالم دیگه تغیری نداره
پاسخ
آگهی

 
#32
(28-07-2013، 15:15)"سارا نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
سلام.
واااای ...چقدر نظر دادن بهت میاد.
نگاش کن تورو خدا مگه نگفتم+18 پس تو ی جقله این جا چی کار میکنی؟؟؟
لا الا هالله
خب دیگه بریم سراغ داستانمون
اسمش هست {{{مردی با دستان خونین}}}


ساعت از نیمه شب گذشته بود.مجبور شده بودم ماشین نیمه خرابم رو وسط جاده ی یخ زده رها کنم و خود نیز به دنبال سر پناهی برای گذراندن شب به راه افتادم.میدویم و میدویدم در حین راه بارها پایم به ریشه های درختان که از زمین بیرون زده بودند گیر میکرد و من را با صورت به زمین پرت میکرد.این بار وقتی از زمین بلند شدم خانه ای که به نظر متروکه می امد را جلوی روی خود دیدم . دریغ از لحظه ای تامل به سمت ان قدم برداشتم وقتی به در رسیدم دستان منجمد شده ام را به در نزدیک کردم و ان را فشردم در با صدای{غژژژژژژژ}باز شد با تردید داخل شدم وصدای بسته شدن در را از پشت سرم شنیدم رفتم و کنار شومینه  روی صندلی چوبی نشستم چشمانم تازه گرم خواب شده بود که سنگینی
نگاهی را روی خودم حس کردم وقتی چشمانم رو باز کردم  با مردی سیاه پوش با جسه ای درشت چشمانی سرخ و...و و دستان خونین روبه رو شدم داشت به من نزدیک میشد که به سمت پله ها فرار کردم ورفتم بالا در همه ی اتاق ها قفل بود جز یکی در همان اتاق را باز کردم و به انجا پناه اوردم نفسم به سختی بالا می امد در همین حین تلفن اتاق به صدا در امد تلفن را برداشتم:الو...    صدایی کلفت و مردانه ای  فریاد زد:من مردی هستم با دستان خونین دارم با سرعت به طبقه ی بالا میایم   بی اختیار تلفن را کوبیدم سر جایش دندان هایم بهم میخور و میلرزید صدای نفس نفس زدنم در صدای تلفن گم شد  تلفن را برداشتم : کیه ؟؟؟ .... من مردی هستم  با دستان خونین در طبقه ی اول تنم لرزید بین من و ان تنها دو طبقه فاصله بود...  تلفن برای بار سوم به صدا در امد ان را برداشتم:ببب..بله... من مردی هستم با دستان خونین در طبقه ی سوم دارم با سرعت به سمت تو می ایم خواستم بلند شوم و فرار کنم که کسی با تبر  در  را شکست و داخل شد  خودش بود  {مردی با دستان خونین} تبرش را بالا برد و.....   و در سرم فرو برد...
از جایم بلند شدم و به جنازه ام که خون از سرش فواره میزد چشم دوختم  صدایی از بیرون توجهم را جلب کرد از پنجره مردی را دیدم که دوان دوان به سمت خانه می امد خواستم بروم پایین و نگذارم که داخل شود ناگهان دستی رو ی شانه ام خورد و باصدای ارام گفت:او هم به زودی یکی از ما خواهد شد....
خب تموم شد هرکی نظر نذاره الهی کچل شه الهی سوسک بره تو شلوارش اصلا الهی بترشه
به خدا دستم شکست تا این همه رو تایپ کنم

مثبت هجده نبود که

مثبت هجده نبود که
پاسخ
 سپاس شده توسط Avengers13
#33
خعلی خوب نوشتی ولی ترسناک نبود من که 11 سالمه نترسیدم اگه میخای داستان ترسناک بنویسی بهتر یه عالمه فیلم ترسناک نیگا کنی بهت توطیه آمیز ، حلقه رو پیشنهاد میکنم یه خورده هم رو جزییات بیشتر کار کن  Blush
شاد و پیروز باشی Angel  Cool  Heart
آها راسی حق با بقیس +18 نبود باور کن من و دختر خالم که 8 سالشه با هم تنا انابل1و2 حلقه و توطعه آمیز1و2و3رو دیدیم واقعا خودت ازین داستانه ترسیدی؟
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  یک داستان خیلی ترسناک...فکر نکنم جرعت داشته باشی بیای تو البته بعضی ها...
  داستان ترسناک باید بکشیش
  خاطره ترسناک بدون جواب
  16داستان چند خطی(ترسناک)
Exclamation مجنون (داستان ترسناک واقعی) +18
  حال بهم زن ترین داستان دنیا(هر اتفاقی که بعد از خوندن داستان افتاد به من ربطی نداره)
Heart داستان عاشقانه و غم انگیز ستاره و پرهام
  يه داستان كوتاه واندكي+18
  داستان «تنهایی پرهیاهو» نوشته بهومیل هرابال
Smile مهندس،کارگر،پول،سنگ،خدا داستان بسازید

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان