امتیاز موضوع:
  • 7 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان نویسی

#31
قبل از رفتن اون رو انداختم توی حیاط خونه کناری.بعد رفتم به پیست کارتینگ!!!! یکم بازی کردم بعد دیدم بلیطش خیلی گرون بود. برای همین با ماشین کارتیک زدم بیرون و الفرار!(از اولش هم برای دزدیدن اون ماشین و فرار کردن اومده بودم)
ادامه بده..
پاسخ
آگهی
#32
(وای این داستان مال جنایت کاراست که آدم کشتید نگران نیست تازه سن اون فرد کم هست بعد با ماشین کارتینگ! زده بیرون ههههه باحاله)
داشتم همینجوری میرفتم

ادامه بده...
پاسخ
#33
بعدش همینجور که داشتم میرفتم یکی دیگه از دوستامو دیدم ولی اون منو ندید یک کیسه پر از پول دستش بود کیسه رو از دستش کشیدم و الفرار گازو گرفتم رفتم میخواستم یه بلیط برای یه کشور دیگه برای خودم بگیرم

ادامه بده...


پاسخ
#34
Heart 
بابا بکس خداییش خیلی فیلم تخیلی نگاه میکنییییییییییییییییییییییییدBig GrinBig Grin
man shekoofehaye omidam ra dar royaha mibinam

va nadani ke be man migoyad:

garche shab tarik ast

del ghavi dar,

ke sahar nazdik ast


پاسخ
#35
یه بلیط گرفتم رفتم روسیه بعد که از هواپیما پیاده شدم دیدم یه طوفان داره کل هواپیما ها رو میگیره بعد دیدم یه پلیس داره وضعیت رو قرمز نشون میده من کمی شک کردم که نکنه هیولاها هم از زیر زمین بیان بیرون اون موقعه بود که جو گیمری من رو گرفت میخواستم عین مکس پین بشم و بخاطر همین رفتم اصلحه ها رو از پلیسه گرفتم همینطور پالتوشو ، با یه ژس کماندویی از هواپیما اومدم بیرون توی ذهنم گفتم هیجا ایرون خودمون نمیشه همینجور داشتم میرفتم با تریپ مکس پینی که دیدم یه سفینه با دستگاهای مخصوصی از زیر زمین در شدن و داشتن فرودگاه رو خراب میکردن که خواستم ...

ادامه بده...
پاسخ
#36
میخواستم ببینم اونا کین و اگه شد جلوشونو بگیرم

ادامه بده


پاسخ
 سپاس شده توسط SABER
#37
Heart 
داشتم باخودم فکرمیکردم که بایدچیکارکنم؟خیلی پریشون بودم.اماازیک طرفم حسه وطن پرستیم گل کرده بوداماازیک طرفم تعداد اونا زیادبود.وای وقتی قیافشون یادم میومد از ترس خوابم نمیبرداماباید کاری میکردم.هاجوواج مونده بودم که ازپشت سیاره صدایی شنیدم یکی از اوناداشت به طرف من میومد.باسرعت پشت چرخ هاقایم شدم.ازکنارمن داشت ردمی شدکه ازپشت گرفتمشو.......................

ادامه بده
man shekoofehaye omidam ra dar royaha mibinam

va nadani ke be man migoyad:

garche shab tarik ast

del ghavi dar,

ke sahar nazdik ast


پاسخ
 سپاس شده توسط SABER
#38
خوابوندمش به زمین ماشه رو کشیدم و تفنگ رو گذاشتم رو مخشو گفتم "از کدوم سیاره اومدی کی هستی ، هدفت چیه که داری اینجا رو خراب میکنی گفت...

ادامه بده...
پاسخ
 سپاس شده توسط SABER
#39
یه روز پر وانه ای اومد یه پسری نزدیک شد پسره اورا دنبال کرد تا به سحرایی پراز....................

دنبال کن اسمتو باز نمیدونمamin
مشکلاتتون رو به کسی نگین خودتون یادتون میره ولی دیگران خوب یادشون می مونه!kaffe2
پاسخ
#40
یه روز پر وانه ای اومد به پسری نزدیک شد پسر اورا دنبال کرد.پسرک ازخانه ی خودخیلی دور شده بوداما اویادش به پدرپیرش نبوداوبا شورواشتیاق پروانه رادنبال میکرد پروانه وارد جنگلی پراز درخت های بلندباشکل های عجیب وغریب شد انگاردرخت هابااو صحبت میکردند.پروانه ازرودخانه ای گذشت ووارد................................
man shekoofehaye omidam ra dar royaha mibinam

va nadani ke be man migoyad:

garche shab tarik ast

del ghavi dar,

ke sahar nazdik ast


پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  داستان خاله سهیلا(فقط برای با جنبه ها)
  داستان سیندرلا{طنز}
  داستان های کوتاه و طنز خیلی باحاله ایول داره
  داستان عاشقانه زیبا و غمگین- حتما بخوانید
Bug بدو بیا داستان ترسناک دارم.ترسوها نیان.در زمانی که نوجوان بودم به همراه سه برادر و دو
Star داستان زیبا و غمگین * پستچی *
  داستان عاشقانه زیبا و غمگین- حتما بخوانید
Photo یه داستان عجیب و غریب اما واقعی
Heart داستان عشق واقعی
Wink داستان جالب آزمایش دامادها توسط مادر زن

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان