جستجوی مطلب در انجمن:

 
ساعت مچی Gucci طرح love عینک ری بن ويفری شیشه شفاف
   
ساعت gucci طرح love، گن لاغری اسلیم لیفت زنانه، ساعت فیروزه ای آنجلا، پد ضد عرق مای درای، ساعت سی کی طرح لاو ، صابون کوسه آر پی
ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 7 رأی - میانگین امیتازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان نویسی

08-15-2011, 10:59 AM (آخرین ویرایش در این ارسال: 08-15-2011 11:00 AM، توسط amin.)
ارسال: #31
RE: داستان نویسی
قبل از رفتن اون رو انداختم توی حیاط خونه کناری.بعد رفتم به پیست کارتینگ!!!! یکم بازی کردم بعد دیدم بلیطش خیلی گرون بود. برای همین با ماشین کارتیک زدم بیرون و الفرار!(از اولش هم برای دزدیدن اون ماشین و فرار کردن اومده بودم)
ادامه بده..
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
آگهی
بازی آنلاین
08-15-2011, 12:49 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 08-15-2011 12:50 PM، توسط mehrani.)
ارسال: #32
RE: داستان نویسی
(وای این داستان مال جنایت کاراست که آدم کشتید نگران نیست تازه سن اون فرد کم هست بعد با ماشین کارتینگ! زده بیرون ههههه باحاله)
داشتم همینجوری میرفتم

ادامه بده...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
08-15-2011, 03:48 PM
ارسال: #33
RE: داستان نویسی
بعدش همینجور که داشتم میرفتم یکی دیگه از دوستامو دیدم ولی اون منو ندید یک کیسه پر از پول دستش بود کیسه رو از دستش کشیدم و الفرار گازو گرفتم رفتم میخواستم یه بلیط برای یه کشور دیگه برای خودم بگیرم

ادامه بده...

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
08-27-2011, 09:56 AM
ارسال: #34
Heart RE: داستان نویسی
بابا بکس خداییش خیلی فیلم تخیلی نگاه میکنییییییییییییییییییییییییدBig GrinBig Grin

man shekoofehaye omidam ra dar royaha mibinam

va nadani ke be man migoyad:

garche shab tarik ast

del ghavi dar,

ke sahar nazdik ast
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
08-28-2011, 01:46 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 08-28-2011 01:48 PM، توسط mehrani.)
ارسال: #35
RE: داستان نویسی
یه بلیط گرفتم رفتم روسیه بعد که از هواپیما پیاده شدم دیدم یه طوفان داره کل هواپیما ها رو میگیره بعد دیدم یه پلیس داره وضعیت رو قرمز نشون میده من کمی شک کردم که نکنه هیولاها هم از زیر زمین بیان بیرون اون موقعه بود که جو گیمری من رو گرفت میخواستم عین مکس پین بشم و بخاطر همین رفتم اصلحه ها رو از پلیسه گرفتم همینطور پالتوشو ، با یه ژس کماندویی از هواپیما اومدم بیرون توی ذهنم گفتم هیجا ایرون خودمون نمیشه همینجور داشتم میرفتم با تریپ مکس پینی که دیدم یه سفینه با دستگاهای مخصوصی از زیر زمین در شدن و داشتن فرودگاه رو خراب میکردن که خواستم ...

ادامه بده...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
08-28-2011, 03:02 PM
ارسال: #36
RE: داستان نویسی
میخواستم ببینم اونا کین و اگه شد جلوشونو بگیرم

ادامه بده

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط SABER
08-28-2011, 07:43 PM
ارسال: #37
Heart RE: داستان نویسی
داشتم باخودم فکرمیکردم که بایدچیکارکنم؟خیلی پریشون بودم.اماازیک طرفم حسه وطن پرستیم گل کرده بوداماازیک طرفم تعداد اونا زیادبود.وای وقتی قیافشون یادم میومد از ترس خوابم نمیبرداماباید کاری میکردم.هاجوواج مونده بودم که ازپشت سیاره صدایی شنیدم یکی از اوناداشت به طرف من میومد.باسرعت پشت چرخ هاقایم شدم.ازکنارمن داشت ردمی شدکه ازپشت گرفتمشو.......................

ادامه بده

man shekoofehaye omidam ra dar royaha mibinam

va nadani ke be man migoyad:

garche shab tarik ast

del ghavi dar,

ke sahar nazdik ast
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط SABER
08-28-2011, 08:01 PM
ارسال: #38
RE: داستان نویسی
خوابوندمش به زمین ماشه رو کشیدم و تفنگ رو گذاشتم رو مخشو گفتم "از کدوم سیاره اومدی کی هستی ، هدفت چیه که داری اینجا رو خراب میکنی گفت...

ادامه بده...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط SABER
09-01-2011, 10:15 AM
ارسال: #39
RE: داستان نویسی
یه روز پر وانه ای اومد یه پسری نزدیک شد پسره اورا دنبال کرد تا به سحرایی پراز....................

دنبال کن اسمتو باز نمیدونمamin

مشکلاتتون رو به کسی نگین خودتون یادتون میره ولی دیگران خوب یادشون می مونه!kaffe2
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
09-01-2011, 02:34 PM
ارسال: #40
RE: داستان نویسی
یه روز پر وانه ای اومد به پسری نزدیک شد پسر اورا دنبال کرد.پسرک ازخانه ی خودخیلی دور شده بوداما اویادش به پدرپیرش نبوداوبا شورواشتیاق پروانه رادنبال میکرد پروانه وارد جنگلی پراز درخت های بلندباشکل های عجیب وغریب شد انگاردرخت هابااو صحبت میکردند.پروانه ازرودخانه ای گذشت ووارد................................

man shekoofehaye omidam ra dar royaha mibinam

va nadani ke be man migoyad:

garche shab tarik ast

del ghavi dar,

ke sahar nazdik ast
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
balatarin donbaleh cloob Twitter Facebook google

موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان های کوتاه عاشقانه/داستان غمگین<کوتاه است> sara1100 29 1,561 10-21-2014 07:07 PM
آخرین ارسال: جیگر بلایی(حسنیه)
  داستان وحشتناک رستوران مردگان!!! داستان واقعی!! ♥TARANNOM♥ 57 39,123 10-13-2014 08:10 AM
آخرین ارسال: *aylar*zare*
Thumbs Up داستان طنز از مدرسه(واقعی)بیا بخون داستان مدرسه amir4 58 4,918 09-16-2014 10:07 PM
آخرین ارسال: tak dokhie eblis
  دیوار نویسی های زیبا سوزان 14 1 74 09-10-2014 10:06 PM
آخرین ارسال: amir.sh
  دعا نویسی روی بدن دختران برای باز شدن بختشان! ☼آریا☼ 1 137 08-06-2014 11:47 AM
آخرین ارسال: سینا z شهران
  دنیا چرک نویسی بیش نیست برسین. 1 101 05-12-2014 03:24 PM
آخرین ارسال: mo0ozhi
Wink ویروس نویسی با نت پد ... دیمیتری یوسلیانی 0 184 03-26-2014 04:42 PM
آخرین ارسال: دیمیتری یوسلیانی
  فکر کن واسه ی ولینتان واسه عشقت یا کسی که دوستش داری کارت بنویسی چی می نویسی توی کارت ensi 0 222 02-12-2014 07:00 PM
آخرین ارسال: ensi
  خاطره نویسی روزانه ( بیاین تو ) ღღ KaYiP pRenses ღღ 10 600 12-30-2013 05:01 PM
آخرین ارسال: عشق =.........

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان