پارس ایمپریا  

امتیاز موضوع:
  • 7 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان نویسی

#51
وارد یه اتاقی شدم یه هدفون عجیب غریب پیدا کردم گذاشتم رو گوشم و از اتاق بیرون اومدم که چندتا آدم فضایی رو دیدم با اسلحه و تجهیزات جنگی وقتی حرف زدند فهمیدم می تونم معنی حرفاشون رو بفهمم داشتن دنبال من می گشتن قایم شدم یهو
ادامه بده.......Big Grin
پاسخ
آگهی
#52
من داستان رو ادامه بدم؟
پاسخ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter

موضوعات مرتبط با این موضوع...
  داستان مردی تنهادرخانه!(داستان ترسناک)
  داستان مردی تنهادرخانه!
Rainbow داستان هایی که زندگیتون رو عوضمیکنه(نخونین عمرتون بر فناست)
Bug بدو بیا داستان ترسناک دارم.ترسوها نیان.در زمانی که نوجوان بودم به همراه سه برادر و دو
  داستان سیندرلا{طنز}
  ترسناکترین داستان های چندخطی
  داستان های کوتاه و طنز خیلی باحاله ایول داره
  داستان خاله سهیلا(فقط برای با جنبه ها)
  داستان عاشقانه دخترشانزده ساله
  داستان واقعی بخون تا باورت بشه

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان