<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن های تخصصی  فلش خور - معاصر]]></title>
		<link>http://www.flashkhor.com/forum/</link>
		<description><![CDATA[انجمن های تخصصی  فلش خور - http://www.flashkhor.com/forum]]></description>
		<pubDate>Fri, 16 Oct 2026 01:48:08 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[ایشتوان یکم]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291842</link>
			<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 13:31:17 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291842</guid>
			<description><![CDATA[ایشتوان یکم (به مجاری: I. István) یا ایشتوان قدیس (زادهٔ پیرامون ۹۶۷ - درگذشتۀ ۱۵ اوت ۱۰۳۸) شاهزادهٔ بزرگ مجارها (۹۹۷-۱۰۰۰ میلادی) و نخستین پادشاه مجارستان (۱۰۰۰-۱۰۳۸ میلادی) بود. ایشتوان بین سالهای ‎۹۸۵-۹۸۹ تعمید یافت و در حدود ۹۹۵ با گیزلا، شاهزادۀ بایرن و دختر هاینریش دوم، امپراتور مقدس روم ازدواج کرد. او سرزمین‌های زیر فرمان مجارها را تا سراسر شرقی حوضه پانونی گسترد، پادشاهی مجارستان را بنیاد نهاد و مسیحیت را دین رسمی قرار داد. پاپ گرگوری هفتم ایشتوان و پسرش ایمره را در ۲۰ اوت ۱۰۸۳ تقدیس نمود.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/StefanIHongarije.jpeg" border="0" alt=" " /> <br />
امروزه ایشتوان یکی از قدیسان محبوب مجارستان و روز ۲۰ اوت روز ایشتوان قدیس، روز تشکیل دولت و روز ملی مجارستان است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ایشتوان یکم (به مجاری: I. István) یا ایشتوان قدیس (زادهٔ پیرامون ۹۶۷ - درگذشتۀ ۱۵ اوت ۱۰۳۸) شاهزادهٔ بزرگ مجارها (۹۹۷-۱۰۰۰ میلادی) و نخستین پادشاه مجارستان (۱۰۰۰-۱۰۳۸ میلادی) بود. ایشتوان بین سالهای ‎۹۸۵-۹۸۹ تعمید یافت و در حدود ۹۹۵ با گیزلا، شاهزادۀ بایرن و دختر هاینریش دوم، امپراتور مقدس روم ازدواج کرد. او سرزمین‌های زیر فرمان مجارها را تا سراسر شرقی حوضه پانونی گسترد، پادشاهی مجارستان را بنیاد نهاد و مسیحیت را دین رسمی قرار داد. پاپ گرگوری هفتم ایشتوان و پسرش ایمره را در ۲۰ اوت ۱۰۸۳ تقدیس نمود.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/StefanIHongarije.jpeg" border="0" alt=" " /> <br />
امروزه ایشتوان یکی از قدیسان محبوب مجارستان و روز ۲۰ اوت روز ایشتوان قدیس، روز تشکیل دولت و روز ملی مجارستان است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کارل دهم گوستاو سوئد]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291841</link>
			<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 13:29:36 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291841</guid>
			<description><![CDATA[کارل دهم گوستاو Charles X Gustav ‏ (۸ نوامبر ۱۶۲۲ – ۱۳ فوریه ۱۶۶۰) شاه سوئد از ۱۶۵۴ میلادی تا هنگام مرگش بود. او پسر ژان کازیمیر کنت پالاتین و کاترین سوئد بود. پس از مرگ پدرش، او به عنوان دوک پالاتین منصوب شد. او با هدویگ الیونورا هولشتاین-گوتورپ ازدواج کرد و تنها پسرش به نام شارل به دنیا آمد که بعدها کارل یازدهم سوئد گشت. کارل گوستاو دومین شاه سوئد از خاندان ویتلزباخ پس از کریستوفر بایرن (۱۴۴۱-۱۴۴۸) بود. او سوئد را طی دومین جنگ شمالی رهبری کرد و با موفقیت قلمرو امپراتوری سوئد را گسترش بخشید.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/800px-Sébastien-Bourdons-Karl-X-Gustav.jpg" border="0" alt=" " /> ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کارل دهم گوستاو Charles X Gustav ‏ (۸ نوامبر ۱۶۲۲ – ۱۳ فوریه ۱۶۶۰) شاه سوئد از ۱۶۵۴ میلادی تا هنگام مرگش بود. او پسر ژان کازیمیر کنت پالاتین و کاترین سوئد بود. پس از مرگ پدرش، او به عنوان دوک پالاتین منصوب شد. او با هدویگ الیونورا هولشتاین-گوتورپ ازدواج کرد و تنها پسرش به نام شارل به دنیا آمد که بعدها کارل یازدهم سوئد گشت. کارل گوستاو دومین شاه سوئد از خاندان ویتلزباخ پس از کریستوفر بایرن (۱۴۴۱-۱۴۴۸) بود. او سوئد را طی دومین جنگ شمالی رهبری کرد و با موفقیت قلمرو امپراتوری سوئد را گسترش بخشید.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/800px-Sébastien-Bourdons-Karl-X-Gustav.jpg" border="0" alt=" " /> ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کارل دوازدهم سوئد]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291840</link>
			<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 13:28:15 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291840</guid>
			<description><![CDATA[کارل دوازدهم Karl XII ‏(۱۷ ژوئن ۱۶۸۲ – ۳۰ دسامبر ۱۷۱۸) شاه امپراتوری سوئد از ۱۶۹۷ تا ۱۷۱۸ میلادی بود. کارل دوازدهم تنها پسر در قید حیات کارل یازدهم سوئد و اولریکا الیونورا بود. او در سن ۱۵ سالگی به حکومت رسید.<br />
در سال ۱۷۰۰، اتحاد سه گانه دانمارک-نروژ، لهستان-لیتوانی و روسیه حمله‌ای سه جانبه را به ایالات سوئدی هولشتاین-گوتورپ، لیوونی و اینگری آغاز کردند. این فرصت خوبی برای آنها بود؛ زیرا، شاه جوان و بی تجربه‌ای بر سوئد فرمان می‌راند. این هجوم سبب آغاز جنگ بزرگ شمالی شد. تا سال ۱۷۰۶ میلادی، کارل برخلاف انتظار، با قدرت، تمامی دشمنان سوئد به جز روسیه را از میدان به در کرد.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/Karl-XII-1706.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
 این هجوم که به نبرد پلتاوا مشهور است، با شکست کارل دوازدهم به پایان رسید. کارل مجبور شد چند سالی به امپراتوری عثمانی پناه ببرد . کارل بار دیگر در ۱۷۱۴ به سوئد بازگشت. او این بار به نروژ حمله کرد تا سرزمین‌های نروژ را از دانمارک بگیرد. اما دو لشکرکشی ناموفق وی به نروژ، سرانجام به کشته شدن کارل در نبرد فردریکستن در ۱۷۱۸ میلادی انجامید. در این زمان، کلیه متصرفات سوئد به جز سرزمین اصلی آن و بخشی از فنلاند، بدست دیگر کشورها افتاده بود. سرانجام پیمان نیشتاد بین روسیه و سوئد در ۱۷۲۱ میلادی، به جنگ بزرگ شمالی و حیات امپراتوری سوئد پایان داد.<br />
کارل دوازدهم با وجود ناکامی در حفظ امپراتوری سوئد، یک رهبر نظامی برجسته و سیاستمداری ماهر بود. او به علت اشتغال به جنگ، هیچ گاه ازدواج نکرد و فرزندی نیز نداشت. با مرگ او، خواهرش اولریکا الیونورا به فرمانروایی سوئد رسید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کارل دوازدهم Karl XII ‏(۱۷ ژوئن ۱۶۸۲ – ۳۰ دسامبر ۱۷۱۸) شاه امپراتوری سوئد از ۱۶۹۷ تا ۱۷۱۸ میلادی بود. کارل دوازدهم تنها پسر در قید حیات کارل یازدهم سوئد و اولریکا الیونورا بود. او در سن ۱۵ سالگی به حکومت رسید.<br />
در سال ۱۷۰۰، اتحاد سه گانه دانمارک-نروژ، لهستان-لیتوانی و روسیه حمله‌ای سه جانبه را به ایالات سوئدی هولشتاین-گوتورپ، لیوونی و اینگری آغاز کردند. این فرصت خوبی برای آنها بود؛ زیرا، شاه جوان و بی تجربه‌ای بر سوئد فرمان می‌راند. این هجوم سبب آغاز جنگ بزرگ شمالی شد. تا سال ۱۷۰۶ میلادی، کارل برخلاف انتظار، با قدرت، تمامی دشمنان سوئد به جز روسیه را از میدان به در کرد.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/Karl-XII-1706.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
 این هجوم که به نبرد پلتاوا مشهور است، با شکست کارل دوازدهم به پایان رسید. کارل مجبور شد چند سالی به امپراتوری عثمانی پناه ببرد . کارل بار دیگر در ۱۷۱۴ به سوئد بازگشت. او این بار به نروژ حمله کرد تا سرزمین‌های نروژ را از دانمارک بگیرد. اما دو لشکرکشی ناموفق وی به نروژ، سرانجام به کشته شدن کارل در نبرد فردریکستن در ۱۷۱۸ میلادی انجامید. در این زمان، کلیه متصرفات سوئد به جز سرزمین اصلی آن و بخشی از فنلاند، بدست دیگر کشورها افتاده بود. سرانجام پیمان نیشتاد بین روسیه و سوئد در ۱۷۲۱ میلادی، به جنگ بزرگ شمالی و حیات امپراتوری سوئد پایان داد.<br />
کارل دوازدهم با وجود ناکامی در حفظ امپراتوری سوئد، یک رهبر نظامی برجسته و سیاستمداری ماهر بود. او به علت اشتغال به جنگ، هیچ گاه ازدواج نکرد و فرزندی نیز نداشت. با مرگ او، خواهرش اولریکا الیونورا به فرمانروایی سوئد رسید.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کارل هشتم سوئد]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291839</link>
			<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 13:25:57 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291839</guid>
			<description><![CDATA[کارل هشتم سوئد (سوئدی: Karl VIII؛ دانمارکی: Karl Knutsson‎; زاده ۵ اکتبر ۱۴۰۹ – درگذشته ۱۴ مه ۱۴۷۰) پادشاه سوئد (۱۴۴۸–۱۴۵۷، ۱۴۶۴–۱۴۶۵ و از ۱۴۶۷ تا زمان مرگش در ۱۴۷۰) و پادشاه نروژ (۱۴۴۹–۱۴۵۰) بود.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/Carl-II-of-Sweden-15th-century-by-Bernt-Notke-1982.jpg" border="0" alt=" " /> ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کارل هشتم سوئد (سوئدی: Karl VIII؛ دانمارکی: Karl Knutsson‎; زاده ۵ اکتبر ۱۴۰۹ – درگذشته ۱۴ مه ۱۴۷۰) پادشاه سوئد (۱۴۴۸–۱۴۵۷، ۱۴۶۴–۱۴۶۵ و از ۱۴۶۷ تا زمان مرگش در ۱۴۷۰) و پادشاه نروژ (۱۴۴۹–۱۴۵۰) بود.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/Carl-II-of-Sweden-15th-century-by-Bernt-Notke-1982.jpg" border="0" alt=" " /> ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[محمد علی جناح]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291835</link>
			<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 12:42:41 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291835</guid>
			<description><![CDATA[محمد علی جناح (اردو: محمد علی جناح) (زاده ۲۵ دسامبر ۱۸۷۶ کراچی – درگذشته ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۸ کراچی) از سیاستمداران سدهٔ بیستم و بنیانگذار کشور پاکستان بود. وی رهبر حزب مسلم لیگ پاکستان و نخستین فرماندار کل آن کشور بود.<br />
محمد علی جناح در ۲۵ دسامبر ۱۸۷۶ در کراچی زاده شد. پدرش بازرگان بود و خواهرش «فاطمه» یکی از مبارزان دوران استقلال پاکستان و هندوستان بود. بعد از گذراندن دوران تحصیل در مقطع ابتدائی و دبیرستان، در سال ۱۸۹۲ وارد دانشگاه لینکلن شد و بعد از چهار سال تحصیل در رشته حقوق وکیلی توانا شد. سخت کوشی و انضباط فکری او صعودش را به مراکز قدرت آسان کرد.<br />
ورود به سیاست<br />
او در سال ۱۹۰۵ به‌طور رسمی وارد سیاست شد. با ورود محمدعلی جناح به حزب کنگره ملی هند که برای کمک به انگلیسی‌ها تأسیس شده بود، فعالیت‌های این حزب که مقرر بود متناسب با منافع انگلیسی‌ها باشد، مخالف اهداف آنان عمل کرد. مسلمانان هم برای حفظ منافع خود حزبی به نام مسلم لیگ را تأسیس کردند. این دو حزب راه استقلال را هموار نمودند و فعالیت‌های جناح به استقلال پاکستان منجر شد. جناح از تعصب‌های فرقه‌ای دوری می‌کرد و به همین خاطر یکی از بهترین نمایندگان اتحاد مسلمانان با هندوها به‌شمار می‌رفت.جناح در ۱۹۱۶ عهده‌دار مسئولیت پیمان اتحادیه‌ای حزب کنگره به نام حزب «لکنو» شد. در این پیمان که دستاوردهای خوبی برای مسلمانان داشت حق داشتن کرسی نمایندگی برای مسلمانان در آن پیش‌بینی شده بود. گاندی در سال ۱۹۱۸ وارد فعالیت سیاسی در شبه قاره شد. وی در حزب کنگره نیز وارد شد و طرح نافرمانی مدنی یا مقاومت منفی را مطرح کرد ولی محمد علی جناح با آن مخالفت کرد. جناح و گاندی بر سر مسائل عقیدتی اختلاف نداشتند بلکه در شیوه عملی اختلاف داشتند.<br />
مبازره برای قانون اساسی<br />
در مارس ۱۹۲۷ جناح توانست طرح‌های مسلمانان دهلی را تدوین کند اما در طرح مربوط به قانون اساسی حق رأی دادن از مسلمانان گرفته شد و کارهای جناح بی‌نتیجه ماند. در سال ۱۹۲۹ محمد علی جناح طرح معروفی را در ۱۴ ماده تنظیم کرد و به کنگره داد. کنگره ملی هند به طرح ۱۴ ماده‌ای جناح چندان توجه نکرد. او پس از این ناکامی‌ها به لندن رفت و از دور فعالیت‌های اجتماعی سیاسی شبه قاره را دنبال می‌کرد. جناح عاقبت در سال ۱۹۳۵ به هند بازگشت و رهبری مسلم لیگ را بر عهده گرفت ولی در این زمان مردم سرخورده شده بودند و از نظر سیاسی هیچ موضع روشنی نداشتند.<br />
دیدگاه‌ها و عملکرد<br />
اسلام<br />
جناح به اسلام به مثابه یک فرهنگ دلبستگی داشت و یکی از مؤلفه‌های استقلال‌خواهی او را اتحاد مسلمانان هند تشکیل می‌داد. او اسلام را دین فردی نمی‌دانست و به ابعاد انسانی واجتماعی آن توجه داشت و در پی تشکیل حکومتی اسلامی بود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[محمد علی جناح (اردو: محمد علی جناح) (زاده ۲۵ دسامبر ۱۸۷۶ کراچی – درگذشته ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۸ کراچی) از سیاستمداران سدهٔ بیستم و بنیانگذار کشور پاکستان بود. وی رهبر حزب مسلم لیگ پاکستان و نخستین فرماندار کل آن کشور بود.<br />
محمد علی جناح در ۲۵ دسامبر ۱۸۷۶ در کراچی زاده شد. پدرش بازرگان بود و خواهرش «فاطمه» یکی از مبارزان دوران استقلال پاکستان و هندوستان بود. بعد از گذراندن دوران تحصیل در مقطع ابتدائی و دبیرستان، در سال ۱۸۹۲ وارد دانشگاه لینکلن شد و بعد از چهار سال تحصیل در رشته حقوق وکیلی توانا شد. سخت کوشی و انضباط فکری او صعودش را به مراکز قدرت آسان کرد.<br />
ورود به سیاست<br />
او در سال ۱۹۰۵ به‌طور رسمی وارد سیاست شد. با ورود محمدعلی جناح به حزب کنگره ملی هند که برای کمک به انگلیسی‌ها تأسیس شده بود، فعالیت‌های این حزب که مقرر بود متناسب با منافع انگلیسی‌ها باشد، مخالف اهداف آنان عمل کرد. مسلمانان هم برای حفظ منافع خود حزبی به نام مسلم لیگ را تأسیس کردند. این دو حزب راه استقلال را هموار نمودند و فعالیت‌های جناح به استقلال پاکستان منجر شد. جناح از تعصب‌های فرقه‌ای دوری می‌کرد و به همین خاطر یکی از بهترین نمایندگان اتحاد مسلمانان با هندوها به‌شمار می‌رفت.جناح در ۱۹۱۶ عهده‌دار مسئولیت پیمان اتحادیه‌ای حزب کنگره به نام حزب «لکنو» شد. در این پیمان که دستاوردهای خوبی برای مسلمانان داشت حق داشتن کرسی نمایندگی برای مسلمانان در آن پیش‌بینی شده بود. گاندی در سال ۱۹۱۸ وارد فعالیت سیاسی در شبه قاره شد. وی در حزب کنگره نیز وارد شد و طرح نافرمانی مدنی یا مقاومت منفی را مطرح کرد ولی محمد علی جناح با آن مخالفت کرد. جناح و گاندی بر سر مسائل عقیدتی اختلاف نداشتند بلکه در شیوه عملی اختلاف داشتند.<br />
مبازره برای قانون اساسی<br />
در مارس ۱۹۲۷ جناح توانست طرح‌های مسلمانان دهلی را تدوین کند اما در طرح مربوط به قانون اساسی حق رأی دادن از مسلمانان گرفته شد و کارهای جناح بی‌نتیجه ماند. در سال ۱۹۲۹ محمد علی جناح طرح معروفی را در ۱۴ ماده تنظیم کرد و به کنگره داد. کنگره ملی هند به طرح ۱۴ ماده‌ای جناح چندان توجه نکرد. او پس از این ناکامی‌ها به لندن رفت و از دور فعالیت‌های اجتماعی سیاسی شبه قاره را دنبال می‌کرد. جناح عاقبت در سال ۱۹۳۵ به هند بازگشت و رهبری مسلم لیگ را بر عهده گرفت ولی در این زمان مردم سرخورده شده بودند و از نظر سیاسی هیچ موضع روشنی نداشتند.<br />
دیدگاه‌ها و عملکرد<br />
اسلام<br />
جناح به اسلام به مثابه یک فرهنگ دلبستگی داشت و یکی از مؤلفه‌های استقلال‌خواهی او را اتحاد مسلمانان هند تشکیل می‌داد. او اسلام را دین فردی نمی‌دانست و به ابعاد انسانی واجتماعی آن توجه داشت و در پی تشکیل حکومتی اسلامی بود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کامیلو دی کاوور]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291820</link>
			<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 05:35:05 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291820</guid>
			<description><![CDATA[کامیلو بنسو کاوور (به ایتالیایی: Camillo Benso Conte di Cavour)، (زاده ۱۰ اوت ۱۸۱۰ – درگذشته ۶ ژوئن ۱۸۶۱) سیاست‌مدار ایتالیایی بود.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/800px-Francesco-Hayez-041.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
زادروز وی (۱۰ اوت ۱۸۱۰) در تورین و در همان‌جا در روز (۶ ژوئن ۱۸۶۱) درگذشت. او لیبرالیست میانه‌رو بود و در مقام وزیر، از سال (۱۸۵۰) و در مقام نخست‌وزیری پادشاهی ساردنی، از سال (۱۸۵۲) خدمت می‌کرد و از شخصیت‌های کلیدی وحدت ایتالیا به‌شمار می‌رود.<br />
کاوور با شرکت دادن ساردنی در جنگ کریمه در سال (۱۸۵۵) با اینکه شرکت در این جنگ عملاً برای این کشور سودی نداشت موفق شد نظر موافق ناپلئون سوم را برای حمایت از ایتالیا در جنگ علیه اطریش در سال ۱۸۵۹ جلب نماید. او موفق شد که اتحاد بخشی از ایتالیا را به کمک شم دیپلماسی خود تحقق بخشد. کاوور با سیاست مخصوص به‌خود توانست مبارزات گاریبالدی را با منافع سیاسی خود تلفیق نموده و از یک درگیری بین‌المللی جلوگیری کند.<br />
سعی او در جهت انصراف پاپ از تشکیل یک حکومت کلیسائی عقیم ماند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کامیلو بنسو کاوور (به ایتالیایی: Camillo Benso Conte di Cavour)، (زاده ۱۰ اوت ۱۸۱۰ – درگذشته ۶ ژوئن ۱۸۶۱) سیاست‌مدار ایتالیایی بود.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/800px-Francesco-Hayez-041.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
زادروز وی (۱۰ اوت ۱۸۱۰) در تورین و در همان‌جا در روز (۶ ژوئن ۱۸۶۱) درگذشت. او لیبرالیست میانه‌رو بود و در مقام وزیر، از سال (۱۸۵۰) و در مقام نخست‌وزیری پادشاهی ساردنی، از سال (۱۸۵۲) خدمت می‌کرد و از شخصیت‌های کلیدی وحدت ایتالیا به‌شمار می‌رود.<br />
کاوور با شرکت دادن ساردنی در جنگ کریمه در سال (۱۸۵۵) با اینکه شرکت در این جنگ عملاً برای این کشور سودی نداشت موفق شد نظر موافق ناپلئون سوم را برای حمایت از ایتالیا در جنگ علیه اطریش در سال ۱۸۵۹ جلب نماید. او موفق شد که اتحاد بخشی از ایتالیا را به کمک شم دیپلماسی خود تحقق بخشد. کاوور با سیاست مخصوص به‌خود توانست مبارزات گاریبالدی را با منافع سیاسی خود تلفیق نموده و از یک درگیری بین‌المللی جلوگیری کند.<br />
سعی او در جهت انصراف پاپ از تشکیل یک حکومت کلیسائی عقیم ماند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[انگلبرت دلفوس]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291812</link>
			<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 05:26:24 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291812</guid>
			<description><![CDATA[انگلبرت دلفوس (آلمانی: Engelbert Dollfuß‎؛ ۴ اکتبر ۱۸۹۲ – ۲۵ ژوئیه ۱۹۳۴) یک سیاست‌مدار اهل اتریش بود. او یک مأمور سابق جنبش سوسیال مادری و مسیحی اتریش بود. او چندین سال به عنوان وزیر جنگل و کشاورزی خدمت کرد و در سال ۱۹۳۲ در اوج بحران دولت محافظه کار به سمت صدر اعظمی جمهوری اول اتریش رسید. در اوایل سال ۱۹۳۳، او مجلس را تعطیل کرد، فعالیت حزب نازی اتریش را ممنوع کرد و قدرت دیکتاتوری را در پیش گرفت. او در فوریه سال ۱۹۳۴ حزب سوسیال‌دموکرات اتریش را سرکوب کرد و حزب فاشیستی اتریش را به قدرت رساند. دلفوس به عنوان بخشی از تلاش کودتای ناکام توسط عوامل نازی در سال ۱۹۳۴ ترور شد. جانشین او کرت شوسنیگ، رژیم را تا زمان پیوستن اتریش به آلمان نازی در سال ۱۹۳۸، حفظ کرد.در تاریخ ۱۰ مه ۱۹۳۲، دلفوس ۳۹ ساله با تنها یک سال تجربه در دولت فدرال، توسط رئیس‌جمهور ولیهام میکلاس به عنوان کاندیدای صدر اعظمی از طرف حزب اجتماعی مسیحی، اعلام شد. دلفوس حاضر به پاسخ نشد، به جای آن به صرف شب در کلیسای مورد علاقه خود پرداخت. اما با اسرار زیاد از طرف رئیس‌جمهور او این پیشنهاد را قبول کرد. دلفوس در تاریخ ۲۰ مه ۱۹۳۲ به عنوان صدر اعظم اتریش سوگند یاد کرد. او اقدامات فوری برای مقابله با مشکلات رکود بزرگ انجام داد. بخش عمده صنعت امپراتوری اتریش-مجارستان در مناطقی که پس از جنگ جهانی اول به عنوان بخشی از چکسلواکی و یوگسلاوی به دلیل پیمان سن ژرمن به وجود آمد، قرار داشت. پس از جنگ اتریش به همین علت از لحاظ اقتصادی محروم بود.در مارس ۱۹۳۳، بحث بر سر ناسازگاری در روند رای‌گیری رخ داد. کارل رنر رئیس سوسیال دموکرات شورای ملی (پارلمانی که وظیفه نظارت بر نهاد ها و مسئولان دولت را بر عهده داشت) استعفا داد تا بتواند به عنوان عضو پارلمان رای بدهد. در نتیجه، دو معاون رئیس‌مجلس، متعلق به احزاب دیگر، نیز استعفا دادند و توانستند رای بدهند. پارلمان بدون یک رئیس نمی‌توانست جلسه رای گیری را به پایان برساند. دلفوس سه استعفا را به عنوان بهانه ای اعلام کرد که شورای ملی بی کفایت است و وجود آن در نظام حکومتی اتریش لازم نیست. وی به رئیس‌جمهور ویلهلم میکلاس توصیه کرد حکم رئیس شورای ملی شدن دلفوس را اعلام کند. هنگامی که شورای ملی می‌خواست روزهای پس از استعفای سه رئیس مجلس را دوباره به دست آورد، دلفوس وارد مجلس شد و دموکراسی را در اتریش از بین برد. از آن زمان به بعد، او به عنوان دیکتاتور با حکم اضطراری با قدرت مطلق اتریش را اداره می‌کرد.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/220px-Engelbert-Dollfuss.png" border="0" alt=" " /> <br />
دلفوس نگران بود که آدولف هیتلر، رهبر حزب ملی سوسیالیست آلمان، که در سال ۱۹۳۳ تبدیل به سرپرست آلمان شد، دست به حمایت سوسیالیست‌های ملی اتریش بزند تا از طریق آنها بر اتریش سلطه یابد بنابراین فعالیت نازی‌های اتریش را ممنوع اعلام کرد. دلفوس همچنین فعالیت کمونیست‌ها در اتریش را در تاریخ ۲۶ مه ۱۹۳۳ ممنوع کرد. بدین ترتیب تنها حزب فعالی که در اتریش باقی می‌ماند حزب وطن پرستان (حزب فاشیستی اتریش) بود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[انگلبرت دلفوس (آلمانی: Engelbert Dollfuß‎؛ ۴ اکتبر ۱۸۹۲ – ۲۵ ژوئیه ۱۹۳۴) یک سیاست‌مدار اهل اتریش بود. او یک مأمور سابق جنبش سوسیال مادری و مسیحی اتریش بود. او چندین سال به عنوان وزیر جنگل و کشاورزی خدمت کرد و در سال ۱۹۳۲ در اوج بحران دولت محافظه کار به سمت صدر اعظمی جمهوری اول اتریش رسید. در اوایل سال ۱۹۳۳، او مجلس را تعطیل کرد، فعالیت حزب نازی اتریش را ممنوع کرد و قدرت دیکتاتوری را در پیش گرفت. او در فوریه سال ۱۹۳۴ حزب سوسیال‌دموکرات اتریش را سرکوب کرد و حزب فاشیستی اتریش را به قدرت رساند. دلفوس به عنوان بخشی از تلاش کودتای ناکام توسط عوامل نازی در سال ۱۹۳۴ ترور شد. جانشین او کرت شوسنیگ، رژیم را تا زمان پیوستن اتریش به آلمان نازی در سال ۱۹۳۸، حفظ کرد.در تاریخ ۱۰ مه ۱۹۳۲، دلفوس ۳۹ ساله با تنها یک سال تجربه در دولت فدرال، توسط رئیس‌جمهور ولیهام میکلاس به عنوان کاندیدای صدر اعظمی از طرف حزب اجتماعی مسیحی، اعلام شد. دلفوس حاضر به پاسخ نشد، به جای آن به صرف شب در کلیسای مورد علاقه خود پرداخت. اما با اسرار زیاد از طرف رئیس‌جمهور او این پیشنهاد را قبول کرد. دلفوس در تاریخ ۲۰ مه ۱۹۳۲ به عنوان صدر اعظم اتریش سوگند یاد کرد. او اقدامات فوری برای مقابله با مشکلات رکود بزرگ انجام داد. بخش عمده صنعت امپراتوری اتریش-مجارستان در مناطقی که پس از جنگ جهانی اول به عنوان بخشی از چکسلواکی و یوگسلاوی به دلیل پیمان سن ژرمن به وجود آمد، قرار داشت. پس از جنگ اتریش به همین علت از لحاظ اقتصادی محروم بود.در مارس ۱۹۳۳، بحث بر سر ناسازگاری در روند رای‌گیری رخ داد. کارل رنر رئیس سوسیال دموکرات شورای ملی (پارلمانی که وظیفه نظارت بر نهاد ها و مسئولان دولت را بر عهده داشت) استعفا داد تا بتواند به عنوان عضو پارلمان رای بدهد. در نتیجه، دو معاون رئیس‌مجلس، متعلق به احزاب دیگر، نیز استعفا دادند و توانستند رای بدهند. پارلمان بدون یک رئیس نمی‌توانست جلسه رای گیری را به پایان برساند. دلفوس سه استعفا را به عنوان بهانه ای اعلام کرد که شورای ملی بی کفایت است و وجود آن در نظام حکومتی اتریش لازم نیست. وی به رئیس‌جمهور ویلهلم میکلاس توصیه کرد حکم رئیس شورای ملی شدن دلفوس را اعلام کند. هنگامی که شورای ملی می‌خواست روزهای پس از استعفای سه رئیس مجلس را دوباره به دست آورد، دلفوس وارد مجلس شد و دموکراسی را در اتریش از بین برد. از آن زمان به بعد، او به عنوان دیکتاتور با حکم اضطراری با قدرت مطلق اتریش را اداره می‌کرد.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/220px-Engelbert-Dollfuss.png" border="0" alt=" " /> <br />
دلفوس نگران بود که آدولف هیتلر، رهبر حزب ملی سوسیالیست آلمان، که در سال ۱۹۳۳ تبدیل به سرپرست آلمان شد، دست به حمایت سوسیالیست‌های ملی اتریش بزند تا از طریق آنها بر اتریش سلطه یابد بنابراین فعالیت نازی‌های اتریش را ممنوع اعلام کرد. دلفوس همچنین فعالیت کمونیست‌ها در اتریش را در تاریخ ۲۶ مه ۱۹۳۳ ممنوع کرد. بدین ترتیب تنها حزب فعالی که در اتریش باقی می‌ماند حزب وطن پرستان (حزب فاشیستی اتریش) بود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جوزپه گاریبالدی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291810</link>
			<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 05:22:10 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291810</guid>
			<description><![CDATA[جوزپه گاریبالدی (به ایتالیایی: Giuseppe Garibaldi) یکی از مبارزان اصلی میهنی در جنگ استقلال ایتالیا بر ضد اتریشیها بوده است. به خاطر خدمات نظامی‌اش در آمریکای جنوبی و اروپا لقب قهرمان دو جهان را به او داده‌اند. گاریبالدی فرماندهِ جنگ‌های یگانگی ایتالیا و قهرمان ملی ایتالیا به شمار می‌آید.<br />
ز یک خانواده ماهیگیر برخاسته و در نیروی دریایی سلطنتی ساردنی-پیمونت خدمت کرد. وی ابتدا در راه وحدت ایتالیا و ضد اتریش و بعداً ضد دولت پادشاهی ناپل و حکومت پاپ مبارزه کرد. در سال ۱۸۳۳ به سازمان مخفی «ایتالیای جوان» و مؤسس آن جوزپه ماسینی پیوست. گاریبالدی در سال ۱۸۳۴ پس از یک قیام ناکام، دستگیر و به اعدام محکوم شد اما توانست از طریق فرانسه به آمریکای جنوبی فرار کند و با شرکت در جنگهای آزادی خواهی آن دیار به تجارب نوینی در مبارزات چریکی دست یابد.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/Giuseppe-Garibaldi-1866-.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
با شروع انقلاب سال ۱۸۴۸ گاریبالدی به ایتالیا بازگشت و با یک گروه چریکی در لمباردی علیه سربازان اتریش به مقابله پرداخت و سرانجام با پشتیبانی از انقلابیون ایتالیا و فراخوانی جمهوری روم در فوریه ۱۸۴۹، در مقابل اشغالگران فرانسوی و سربازان بوربونی، شجاعانه ایستادگی نمود اما مجبور به عقب‌نشینی و فرار مجدد به آمریکا شد. در سال ۱۸۵۴ با پذیرفتن شرایطی، اجازه بازگشت به پیمونت را دریافت نمود و در جزیره کاپررا به کشاورزی مشغول شد. پس از اندک زمانی به جنبش رهائی بخش ایتالیا پیوست. گاریبالدی در سال ۱۸۶۰ با همکاری کاوور از آزادیخواهان ایتالیا، جزیره سیسیل را از زیر سلطه بوربون‌ها آزاد نمود. در جنگ بین فرانسه و آلمان در سال ۱۸۷۰–۱۸۷۱ گاریبالدی در حمایت از جمهوری نوخاسته فرانسه و علیه ارتش آلمان شرکت نمود. وی حتی برای مدت کوتاهی عضو اتحادیه ملی فرانسه بود. گاریبالدی دوش به دوش کاوور، ماسینی و امانوئل دوم از شخصیت‌های اصلی «ریسورجیمنتو»∗ می‌باشد. او شکوه پیروزی و موفقیت انقلابی را مدیون جوشش و تحرک جسورانه‌اش می‌باشد که باعث تهیج احساسات و مشوق مبارزان داوطلب و فداکارش∗ بود. او از نظر سیاسی دارای موضعی متزلزل و ناپایدار بود و هیچگاه نتوانست بین پادشاه و ماسینی یکی را انتخاب نماید. چندین بار از روند سیاسی حکومت ملی و جوان و نوپای ایتالیا سرخورده و ناامید شد و سرانجام به اتفاق طرفداران خود در مجلس ایتالیا، به چپ‌ترین جناح موجود پیوست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[جوزپه گاریبالدی (به ایتالیایی: Giuseppe Garibaldi) یکی از مبارزان اصلی میهنی در جنگ استقلال ایتالیا بر ضد اتریشیها بوده است. به خاطر خدمات نظامی‌اش در آمریکای جنوبی و اروپا لقب قهرمان دو جهان را به او داده‌اند. گاریبالدی فرماندهِ جنگ‌های یگانگی ایتالیا و قهرمان ملی ایتالیا به شمار می‌آید.<br />
ز یک خانواده ماهیگیر برخاسته و در نیروی دریایی سلطنتی ساردنی-پیمونت خدمت کرد. وی ابتدا در راه وحدت ایتالیا و ضد اتریش و بعداً ضد دولت پادشاهی ناپل و حکومت پاپ مبارزه کرد. در سال ۱۸۳۳ به سازمان مخفی «ایتالیای جوان» و مؤسس آن جوزپه ماسینی پیوست. گاریبالدی در سال ۱۸۳۴ پس از یک قیام ناکام، دستگیر و به اعدام محکوم شد اما توانست از طریق فرانسه به آمریکای جنوبی فرار کند و با شرکت در جنگهای آزادی خواهی آن دیار به تجارب نوینی در مبارزات چریکی دست یابد.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/Giuseppe-Garibaldi-1866-.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
با شروع انقلاب سال ۱۸۴۸ گاریبالدی به ایتالیا بازگشت و با یک گروه چریکی در لمباردی علیه سربازان اتریش به مقابله پرداخت و سرانجام با پشتیبانی از انقلابیون ایتالیا و فراخوانی جمهوری روم در فوریه ۱۸۴۹، در مقابل اشغالگران فرانسوی و سربازان بوربونی، شجاعانه ایستادگی نمود اما مجبور به عقب‌نشینی و فرار مجدد به آمریکا شد. در سال ۱۸۵۴ با پذیرفتن شرایطی، اجازه بازگشت به پیمونت را دریافت نمود و در جزیره کاپررا به کشاورزی مشغول شد. پس از اندک زمانی به جنبش رهائی بخش ایتالیا پیوست. گاریبالدی در سال ۱۸۶۰ با همکاری کاوور از آزادیخواهان ایتالیا، جزیره سیسیل را از زیر سلطه بوربون‌ها آزاد نمود. در جنگ بین فرانسه و آلمان در سال ۱۸۷۰–۱۸۷۱ گاریبالدی در حمایت از جمهوری نوخاسته فرانسه و علیه ارتش آلمان شرکت نمود. وی حتی برای مدت کوتاهی عضو اتحادیه ملی فرانسه بود. گاریبالدی دوش به دوش کاوور، ماسینی و امانوئل دوم از شخصیت‌های اصلی «ریسورجیمنتو»∗ می‌باشد. او شکوه پیروزی و موفقیت انقلابی را مدیون جوشش و تحرک جسورانه‌اش می‌باشد که باعث تهیج احساسات و مشوق مبارزان داوطلب و فداکارش∗ بود. او از نظر سیاسی دارای موضعی متزلزل و ناپایدار بود و هیچگاه نتوانست بین پادشاه و ماسینی یکی را انتخاب نماید. چندین بار از روند سیاسی حکومت ملی و جوان و نوپای ایتالیا سرخورده و ناامید شد و سرانجام به اتفاق طرفداران خود در مجلس ایتالیا، به چپ‌ترین جناح موجود پیوست.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شاهدخت ماریا گابریلا ساوی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291802</link>
			<pubDate>Tue, 01 Dec 2020 03:12:17 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=291802</guid>
			<description><![CDATA[شاهدخت ماریا گابریلا (انگلیسی: Princess Maria Gabriella of Savoy‎؛ زادهٔ ۲۴ فوریهٔ ۱۹۴۰) با نام کامل (Maria Gabriella Giuseppa Aldegonda Adelaide Ludovica Felicita Gennara)تاریخ‌نگار اهل ایتالیا و دختر آخرین پادشاه ایتالیا اومبرتو دوم بود. شاهزاده ماریا گابریلا از خاندان ساوی و مادرش «ملکه مه» ماری خوزه و برادرش شاهزاده ویتوریو امانوئل مدعی تاج و تخت ایتالیا بود.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/220px-Maria-Gabriella-of-Savoy-1960.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
زندگی<br />
ماریا گابریلا دی ساوهیا فرزند سوم اومبرتو دوم شاه ایتالیا بود که در سال ۱۹۴۰ در ناپل زاده شد.<br />
پیشنهاد ازدواج با شاه ایران<br />
در دهه ۱۹۵۰، محمدرضا پهلوی شاه ایران، بعد از این که از دومین همسرش ثریا اسفندیاری جدا شد، علاقه خود را به ازدواج با شاهزاده ماریا گابریلا نشان داد. پاپ ژان بیست‌وسوم این پیشنهاد را رد کرد. روزنامه واتیکان، L'Osservatore Romano در یک سرمقاله دربارهٔ شایعاتی که دربارهٔ ازدواج یک پادشاه مسلمان و شاهزاده کاتولیک وجود داشت، نوشت که این پیشنهاد یک خطر جدی بود.<br />
ازدواج و فرزند<br />
ماریا گابریلا، ۱۲ فوریه ۱۹۶۹ در Sainte-Mesme با Robert Zellinger de Balkany (۴ اوت ۱۹۳۱ در Ichlod، رومانی - در ۱۹ فوریه ۲۰۱۵ در ژنو، سوئیس) ازدواج کرد. مراسم عروسی مذهبی بعداً در ۲۱ ژوئن ۱۹۶۹ در Èze برگزار شد. این زوج در سال ۱۹۷۶ جدا شدند و در نوامبر ۱۹۹۰ طلاق گرفتند. آنها یک فرزند داشتند:<br />
ماری الیزابت زلینگر د بالکانی (زاده ۲ مارس ۱۹۷۲)، با الیویه یانسنس (زاده ۱۹۶۶) در ۳۱ اکتبر ۲۰۰۲ ازدواج کرد و دارای چهار فرزند است:<br />
گابریلا لوئیس ماریا یانسنس (زاده ۷ مارس ۲۰۰۴)؛<br />
توماسو یانسنس (زاده ۱۳ ژانویه ۲۰۰۵).<br />
پل لوئیس یانسنس (زاده ۶ نوامبر ۲۰۰۹)<br />
ویکتور یانسنس (زاده ۱۴ مارس ۲۰۱۴)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شاهدخت ماریا گابریلا (انگلیسی: Princess Maria Gabriella of Savoy‎؛ زادهٔ ۲۴ فوریهٔ ۱۹۴۰) با نام کامل (Maria Gabriella Giuseppa Aldegonda Adelaide Ludovica Felicita Gennara)تاریخ‌نگار اهل ایتالیا و دختر آخرین پادشاه ایتالیا اومبرتو دوم بود. شاهزاده ماریا گابریلا از خاندان ساوی و مادرش «ملکه مه» ماری خوزه و برادرش شاهزاده ویتوریو امانوئل مدعی تاج و تخت ایتالیا بود.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/220px-Maria-Gabriella-of-Savoy-1960.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
زندگی<br />
ماریا گابریلا دی ساوهیا فرزند سوم اومبرتو دوم شاه ایتالیا بود که در سال ۱۹۴۰ در ناپل زاده شد.<br />
پیشنهاد ازدواج با شاه ایران<br />
در دهه ۱۹۵۰، محمدرضا پهلوی شاه ایران، بعد از این که از دومین همسرش ثریا اسفندیاری جدا شد، علاقه خود را به ازدواج با شاهزاده ماریا گابریلا نشان داد. پاپ ژان بیست‌وسوم این پیشنهاد را رد کرد. روزنامه واتیکان، L'Osservatore Romano در یک سرمقاله دربارهٔ شایعاتی که دربارهٔ ازدواج یک پادشاه مسلمان و شاهزاده کاتولیک وجود داشت، نوشت که این پیشنهاد یک خطر جدی بود.<br />
ازدواج و فرزند<br />
ماریا گابریلا، ۱۲ فوریه ۱۹۶۹ در Sainte-Mesme با Robert Zellinger de Balkany (۴ اوت ۱۹۳۱ در Ichlod، رومانی - در ۱۹ فوریه ۲۰۱۵ در ژنو، سوئیس) ازدواج کرد. مراسم عروسی مذهبی بعداً در ۲۱ ژوئن ۱۹۶۹ در Èze برگزار شد. این زوج در سال ۱۹۷۶ جدا شدند و در نوامبر ۱۹۹۰ طلاق گرفتند. آنها یک فرزند داشتند:<br />
ماری الیزابت زلینگر د بالکانی (زاده ۲ مارس ۱۹۷۲)، با الیویه یانسنس (زاده ۱۹۶۶) در ۳۱ اکتبر ۲۰۰۲ ازدواج کرد و دارای چهار فرزند است:<br />
گابریلا لوئیس ماریا یانسنس (زاده ۷ مارس ۲۰۰۴)؛<br />
توماسو یانسنس (زاده ۱۳ ژانویه ۲۰۰۵).<br />
پل لوئیس یانسنس (زاده ۶ نوامبر ۲۰۰۹)<br />
ویکتور یانسنس (زاده ۱۴ مارس ۲۰۱۴)]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پیر سیمون لاپلاس.مایکرز دو لاپلاس.]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284703</link>
			<pubDate>Fri, 22 May 2020 11:59:57 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284703</guid>
			<description><![CDATA[پیِر-سیمون, مارکیز دو لاپلاس<br />
 ریاضی‌دان، فیزیک‌دان، اخترشناس و فیلسوف فرانسوی بود، که برای تکمیل مکانیک سماوی بسیار همّت گذاشت.<br />
او فرزند زمین‌داری ثروتمند بود. پدرش می‌خواست که او علوم دینی تحصیل کند و در روحانیت به موفقّیت برسد؛ ولی به پیشنهاد دالامبر که مشهورترین ریاضیدان فرانسوی در آن زمان بود، به تحصیل ریاضیات در کنار خود او پرداخت.<br />
<br />
لاپلاس پدیدآورنده معادله لاپلاس است که به نام خود او نامیده شده‌است؛ ولی تبدیل لاپلاس که فقط به افتخارش نامیده شده، در اصل توسط لئونارد اویلر پدیدار شد و لاپلاس این انتقال را در آثارش در مورد نظریه احتمالات به کار برده‌است.<br />
<br />
گذشته از معادله لاپلاس که در تمام شاخه‌های ریاضی فیزیک استفاده می‌شود، نگاشت خطی دیفرانسیلی لاپلاس نیز به نام او نامیده شده‌است. او سال ۱۸۰۶، لقب اشرافی کنت گرفت و در سال ۱۸۱۷ پس از بازگشت بوربون‌ها به لقب مارک دست یافت.<br />
<br />
پیر سیمون لاپلاس در بیست و سوم مارس ۱۷۴۹ در حوالی «پون لوک» فرانسه متولد شد. پدرش فردی ثروتمند بود و از کودکی خودش اطلاعی در دست نیست. لاپلاس از جمله مؤثرترین دانشوران تاریخ است. او به محض اینکه ریاضیدان مشهوری شد و افتخاراتی کسب نمود اصل و نسب خود را مخفی نگاه می‌داشت. مشهور است که لاپلاس برای ملاقات دالامبر ریاضی‌دان معروف در یکی از روزهای سال ۱۷۷۰ به خانه او می‌رود و با وجود سفارش‌هایی که برایش شده بود، دالامبر کمک قابل توجهی به او نمی‌کند. لاپلاس مأیوس نمی‌شود و نامه‌ای برای دالامبر می‌فرستد و در آن افکار خویش را دربارهٔ اصل مکانیک شرح می‌دهد. دالامبر به محض خواندن نامه نویسنده را احضار می‌کند و به او می‌گوید چنان‌که می‌بینید من به توصیه و سفارش اهمیت نمی‌دهم، ولی شما برای شناساندن خود کار خوبی کردید. دالامبر فوراً لاپلاس را به سمت استاد مدرسه نظامی پاریس انتخاب می‌کند. در مرحله اول لاپلاس نوشته‌هایی دربارهٔ مسائل حساب انتگرال، اخترشناسی، ریاضی کیهان‌شناسی نظریه بازیهای بخت‌آزمایی و علیت تألیف کرد. در این دوره سازنده وی سبک و شهرت و موضع فلسفی و برخی شیوه‌های ریاضی خود را ساخت و پرداخت، و برنامه‌ای برای پژوهش در دو زمینه- احتمالات و مکانیک سماوی- تنظیم نمود که بقیه عمر را به کار ریاضی دربارهٔ آنها پرداخت. در مرحله دوم در هر دو زمینه به بسیاری از نتایج عمده رسید که به سبب آنها مشهور است و بعدها آنها را در رساله‌های بزرگ خود مکانیک سماوی (۱۷۹۹–۱۸۲۵) و نظریه تحلیلی احتمالات (۱۸۱۲) گنجانید. اطلاع از بخش اعظم این مسائل به وسیله شیوه‌های ریاضی ای صورت گرفت که او در آن زمان یا قبل از آن، به وجود آورد و ابداع کرده بود. مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از توابع مولد، که از آن پس به نام وی خوانده شدند. بسط، که آن نیز در نظریه دترمینانها به نام وی گردید، تغییر مقادیر ثابت به منظور رسیدن به راه حل‌های تقریبی در انتگرال‌گیری عبارتهای اخترشناسی و تابع گرانشی تعمیم یافته ک بعدها با دخالت پواسون به صورت تابع پتانسیل برق و مغناطیس قرن نوزدهم درآمد. همچنین در طی همین دوره بود که لاپلاس به سومین حوزه علایقش- یعنی فیزیک که با همکاری لاووازیه در زمینه نظریه گرما بود، وارد گردید و تا حدودی در نتیجه آن همکاری بود که وی تبدیل به یکی از اعضای مؤثر حلقه درونی مجمع علمی شد.<br />
<br />
اولین مسئله مورد توجه لاپلاس دنبال کردن کار نیوتن بود، زیرا نیوتن قانون اصلی مکانیک آسمانی را یافته بود و لاپلاس می‌خواست این قانون را در مورد تمام اجسام منظومه شمسی به کار برد. لاپلاس شروع به تعیین قوانین مکانیک سیارات کرد تا نشان دهد که این اجسام مانند سایر اجسام تابع قوانین فیزیکی هستند. اولین موضوعی که لاپلاس نزد خود مطرح می‌کند موضوع ثبات دستگاه شمسی است که آیا به وضعی که داراست می‌ماند یا بالاخره ماه روی زمین سقوط می‌کند و سیارات بر جرم خورشید پرتاب شده و معدوم می‌گردند. نیوتن هم این سؤال را مطرح کرده بود و به این نتیجه رسیده بود که باید گاه‌گاهی دست خداوند در کار بیاید و حرکات آنها را به جریان عادی برگرداند ولی لاپلاس گفت اگرچه وضع سیارات نسبت به خورشید تغییر می‌کند ولی این تغییرات تناوبی است. لاپلاس تمام این اکتشافات را تحت عنوان «مکانیک آسمانی» منتشر ساخت ولی چون فهم مطالبش برای همه کس مقدور نبود لذا تصمیم گرفت کتابی دیگر بنویسد که مردم عادی هم از آن بهره‌مند گردند. این کتاب تحت عنوان «شرح دستگاه‌های جهانی» منتشر شد. لاپلاس علاوه بر نجوم و ریاضیات استادی عالی‌قدر در علم فیزیک بود و دربارهٔ لوله‌های مویین و انتشار امواج صوتی مطالعه فراوانی داشت. از مهم‌ترین آثار لاپلاس «تئوری تحلیلی احتمالات» را که در سال ۱۸۱۲ نوشته‌است می‌توان نام برد.<br />
<br />
گرچه لاپلاس دانشمندی بی‌همتا بود، می‌توان گفت متأسفانه نسبت به تمام حکومت‌هایی که پی در پی عوض می‌شدند تملق می‌گفت و از آنها استفاده می‌کرد. در مقابل ناپلئون تا زانو تعظیم می‌کرد و به همین دلیل بود که از طرف امپراتور به مقامهای کنت، سناتور، و ریاست مجلس سنا انتخاب شد. اما وقتی ناپلئون اسیر شد به او پشت کرد و به عزلش رأی داد و خود را در دامان لوئی هجدهم انداخت و از طرف او به سمت رئیس کمیته تجدید تشکیلات مدرسه پلی تکنیک و عضو مجلس اعیان انتخاب شد. لاپلاس با تمام این اوصاف جوانان را تشویق و کمک می‌کرد، به طوری که روزی یکی از اکتشافات جوان ناشناسی به نام «بیو» از طرف آکادمی مورد تمجید قرار گرفت او را نزد خود خواند و معلوم گردید لاپلاس قبلاً این اکتشاف را مورد مطالعه قرار داده‌است. لاپلاس اواخر عمر را در «آرکوی» نزدیک پاریس در عمارت ییلاقی خود که نزدیک برتوله بود گذرانید. او روز پنجم مارس ۱۸۲۷ در هفتاد و هشت سالگی درگذشت در حالیکه آخرین حرف او این بود: «آنچه می‌دانیم ناچیز و آنچه نمی‌دانیم عظیم و وسیع است.»<br />
نظر و سپاس فراموش نشه.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[پیِر-سیمون, مارکیز دو لاپلاس<br />
 ریاضی‌دان، فیزیک‌دان، اخترشناس و فیلسوف فرانسوی بود، که برای تکمیل مکانیک سماوی بسیار همّت گذاشت.<br />
او فرزند زمین‌داری ثروتمند بود. پدرش می‌خواست که او علوم دینی تحصیل کند و در روحانیت به موفقّیت برسد؛ ولی به پیشنهاد دالامبر که مشهورترین ریاضیدان فرانسوی در آن زمان بود، به تحصیل ریاضیات در کنار خود او پرداخت.<br />
<br />
لاپلاس پدیدآورنده معادله لاپلاس است که به نام خود او نامیده شده‌است؛ ولی تبدیل لاپلاس که فقط به افتخارش نامیده شده، در اصل توسط لئونارد اویلر پدیدار شد و لاپلاس این انتقال را در آثارش در مورد نظریه احتمالات به کار برده‌است.<br />
<br />
گذشته از معادله لاپلاس که در تمام شاخه‌های ریاضی فیزیک استفاده می‌شود، نگاشت خطی دیفرانسیلی لاپلاس نیز به نام او نامیده شده‌است. او سال ۱۸۰۶، لقب اشرافی کنت گرفت و در سال ۱۸۱۷ پس از بازگشت بوربون‌ها به لقب مارک دست یافت.<br />
<br />
پیر سیمون لاپلاس در بیست و سوم مارس ۱۷۴۹ در حوالی «پون لوک» فرانسه متولد شد. پدرش فردی ثروتمند بود و از کودکی خودش اطلاعی در دست نیست. لاپلاس از جمله مؤثرترین دانشوران تاریخ است. او به محض اینکه ریاضیدان مشهوری شد و افتخاراتی کسب نمود اصل و نسب خود را مخفی نگاه می‌داشت. مشهور است که لاپلاس برای ملاقات دالامبر ریاضی‌دان معروف در یکی از روزهای سال ۱۷۷۰ به خانه او می‌رود و با وجود سفارش‌هایی که برایش شده بود، دالامبر کمک قابل توجهی به او نمی‌کند. لاپلاس مأیوس نمی‌شود و نامه‌ای برای دالامبر می‌فرستد و در آن افکار خویش را دربارهٔ اصل مکانیک شرح می‌دهد. دالامبر به محض خواندن نامه نویسنده را احضار می‌کند و به او می‌گوید چنان‌که می‌بینید من به توصیه و سفارش اهمیت نمی‌دهم، ولی شما برای شناساندن خود کار خوبی کردید. دالامبر فوراً لاپلاس را به سمت استاد مدرسه نظامی پاریس انتخاب می‌کند. در مرحله اول لاپلاس نوشته‌هایی دربارهٔ مسائل حساب انتگرال، اخترشناسی، ریاضی کیهان‌شناسی نظریه بازیهای بخت‌آزمایی و علیت تألیف کرد. در این دوره سازنده وی سبک و شهرت و موضع فلسفی و برخی شیوه‌های ریاضی خود را ساخت و پرداخت، و برنامه‌ای برای پژوهش در دو زمینه- احتمالات و مکانیک سماوی- تنظیم نمود که بقیه عمر را به کار ریاضی دربارهٔ آنها پرداخت. در مرحله دوم در هر دو زمینه به بسیاری از نتایج عمده رسید که به سبب آنها مشهور است و بعدها آنها را در رساله‌های بزرگ خود مکانیک سماوی (۱۷۹۹–۱۸۲۵) و نظریه تحلیلی احتمالات (۱۸۱۲) گنجانید. اطلاع از بخش اعظم این مسائل به وسیله شیوه‌های ریاضی ای صورت گرفت که او در آن زمان یا قبل از آن، به وجود آورد و ابداع کرده بود. مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از توابع مولد، که از آن پس به نام وی خوانده شدند. بسط، که آن نیز در نظریه دترمینانها به نام وی گردید، تغییر مقادیر ثابت به منظور رسیدن به راه حل‌های تقریبی در انتگرال‌گیری عبارتهای اخترشناسی و تابع گرانشی تعمیم یافته ک بعدها با دخالت پواسون به صورت تابع پتانسیل برق و مغناطیس قرن نوزدهم درآمد. همچنین در طی همین دوره بود که لاپلاس به سومین حوزه علایقش- یعنی فیزیک که با همکاری لاووازیه در زمینه نظریه گرما بود، وارد گردید و تا حدودی در نتیجه آن همکاری بود که وی تبدیل به یکی از اعضای مؤثر حلقه درونی مجمع علمی شد.<br />
<br />
اولین مسئله مورد توجه لاپلاس دنبال کردن کار نیوتن بود، زیرا نیوتن قانون اصلی مکانیک آسمانی را یافته بود و لاپلاس می‌خواست این قانون را در مورد تمام اجسام منظومه شمسی به کار برد. لاپلاس شروع به تعیین قوانین مکانیک سیارات کرد تا نشان دهد که این اجسام مانند سایر اجسام تابع قوانین فیزیکی هستند. اولین موضوعی که لاپلاس نزد خود مطرح می‌کند موضوع ثبات دستگاه شمسی است که آیا به وضعی که داراست می‌ماند یا بالاخره ماه روی زمین سقوط می‌کند و سیارات بر جرم خورشید پرتاب شده و معدوم می‌گردند. نیوتن هم این سؤال را مطرح کرده بود و به این نتیجه رسیده بود که باید گاه‌گاهی دست خداوند در کار بیاید و حرکات آنها را به جریان عادی برگرداند ولی لاپلاس گفت اگرچه وضع سیارات نسبت به خورشید تغییر می‌کند ولی این تغییرات تناوبی است. لاپلاس تمام این اکتشافات را تحت عنوان «مکانیک آسمانی» منتشر ساخت ولی چون فهم مطالبش برای همه کس مقدور نبود لذا تصمیم گرفت کتابی دیگر بنویسد که مردم عادی هم از آن بهره‌مند گردند. این کتاب تحت عنوان «شرح دستگاه‌های جهانی» منتشر شد. لاپلاس علاوه بر نجوم و ریاضیات استادی عالی‌قدر در علم فیزیک بود و دربارهٔ لوله‌های مویین و انتشار امواج صوتی مطالعه فراوانی داشت. از مهم‌ترین آثار لاپلاس «تئوری تحلیلی احتمالات» را که در سال ۱۸۱۲ نوشته‌است می‌توان نام برد.<br />
<br />
گرچه لاپلاس دانشمندی بی‌همتا بود، می‌توان گفت متأسفانه نسبت به تمام حکومت‌هایی که پی در پی عوض می‌شدند تملق می‌گفت و از آنها استفاده می‌کرد. در مقابل ناپلئون تا زانو تعظیم می‌کرد و به همین دلیل بود که از طرف امپراتور به مقامهای کنت، سناتور، و ریاست مجلس سنا انتخاب شد. اما وقتی ناپلئون اسیر شد به او پشت کرد و به عزلش رأی داد و خود را در دامان لوئی هجدهم انداخت و از طرف او به سمت رئیس کمیته تجدید تشکیلات مدرسه پلی تکنیک و عضو مجلس اعیان انتخاب شد. لاپلاس با تمام این اوصاف جوانان را تشویق و کمک می‌کرد، به طوری که روزی یکی از اکتشافات جوان ناشناسی به نام «بیو» از طرف آکادمی مورد تمجید قرار گرفت او را نزد خود خواند و معلوم گردید لاپلاس قبلاً این اکتشاف را مورد مطالعه قرار داده‌است. لاپلاس اواخر عمر را در «آرکوی» نزدیک پاریس در عمارت ییلاقی خود که نزدیک برتوله بود گذرانید. او روز پنجم مارس ۱۸۲۷ در هفتاد و هشت سالگی درگذشت در حالیکه آخرین حرف او این بود: «آنچه می‌دانیم ناچیز و آنچه نمی‌دانیم عظیم و وسیع است.»<br />
نظر و سپاس فراموش نشه.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روایت سمیه و شاهرخ؛ عاشقانه‌ای تلخ با طعم جنایت!]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284635</link>
			<pubDate>Tue, 19 May 2020 09:32:45 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284635</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-style: italic;">۱۷ بهمن ماه ۱۳۷۵ نخستین دادگاه جنجالی ترین پرونده جنایی حتی تا امروز برگزار شد. سمیه و شاهرخ دختر و پسر نوجوانی که خواهر و برادر سمیه را به قتل رساندند اما مادر سمیه از مرگ نجات یافت. این جنایت در آن روزگار چندان پر سر و صدا بود که صدایش تا حال و هنوز هم شنیده می‌شود آن هم وقتی که مدت‌هاست سمیه و شاهرخ پس از رضایت پدر سمیه، از بند زندان رها شدند و هر کدام مسیر خود را در زندگی در پیش گرفتند اما در بند قضاوت مردم هنوز هم اسیرند. چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۷۵ نخستین دادگاه پرونده جنجالی شاهرخ و سمیه برگزار شد و قاضی هر دو را به قصاص محکوم کرد.</span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://fararu.com/files/fa/news/1398/11/16/622700_828.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
این خبری بود که روزنامه‌های شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۷۵ منتشر کردند. روزنامه‌هایی که عکس شاهرخ را با همان مو‌های فرق باز کرده‌اش کنار سمیه با آن چشمان نگران چاپ کردند. آن هم در زمانه‌ای که مفهوم دوست پسر و دوست دختر هنوز تابو بود و حرف‌های یواشکی و مگوی دختران و پسران آن روزها، راهی به درون خانواده‌ها نداشت که زشت بود و به ویژه دختر را چه به این کارها!<br />
در زمانه‌ای که مردم دل‌شان را خوش کرده بودند به دیدن هفته‌ای یک بار مثلث عشقی چند دانشجوی رشته هنر در سریال در پناه توی شبکه دوم سیما که با لفافه حجب و حیا عشق میان مریم و محمد را روایت اما عشق پارسا به مریم را سانSور می‌کرد. در اواسط همین داستان که مریم نازا بود و دلشکسته، از محمد اصرار بود و از مریم انکار، کوزه‌ای افتاد و بشکست. روایتی عاشقانه شکل گرفت که با روایت عاشقانه در پناه تو فاصله‌ای داشت از زمین تا آسمان.<br />
ساعت چهار و نیم بعد از ظهر روز چهارشنبه ۱۲ دی ماه در خانه شماره ۱۹ خیابان گاندی، همه چیز به خیال مادر خانواده شهبازی‌نیا، آرام بود. او با دلی خوش، فرزند کوچکش سوین را سوار ماشین کرد تا به آرایشگاه برود که از صبح برای آن ساعت قرارش را گذاشته بود.<br />
<br />
بی‌خبر از این‌که در غیاب او دختر ۱۶ ساله‌اش سمیه با شاهرخ دوست پسرش همان‌که پسر یک مهندس الکترونیکی بود و در پارک ملت با هم آشنا شده بودند؛ دیدار او را با دو فرزند دیگرش سپیده ۱۴ ساله و محمد ۷ ساله به قیام قیامت می‌اندازند. مادر می‌گفت دخترش داشت در اتاقش فیلم خارجی می‌دید وقتی او از خانه بیرون آمد. اما نگفت شاید هم نمی‌دانست شاهرخ نیز در اتاق سمیه بود و لابد داشته نقشه‌ای را که سمیه کشیده بود و او در بازجویی‌ها می‌گفت تا دم آخر در صدد انصراف سمیه از آن بود، مرور می‌کرد. مادر، اما تصورش را هم نمی‌کرد که دخترش و پسر عاشق پیشه آن روز‌ها چه خیال‌های سیاهی بافته‌اند برای او برای دختر و پسرش و شاید هم برای خودشان. او بی‌خیال از این‌که دختر و پسر نوجوان در طبقه بالای خانه ویلایی و در اتاق سمیه در انتظار رفتن او از خانه ثانیه شماری می‌کنند تا دستکش‌هایی را که صبح همان روز از داروخانه خریده بودند به دست کنند و پی اجرای نقشه‌شان بروند. تا مبادا اثری از انگشت‌های‌شان در صحنه قتل به یادگار بماند.<br />
مادر رفت تا سمیه در نبود مادر، محمد هفت-هشت ساله را صدا کند که بیا بالا کارت دارم و چه کاری هم داشت.<br />
آن وقت حتماً سمیه شاهرخ را و شاهرخ هم سمیه را دوست داشت. آن‌ها می‌خواستند با هم ازدواج کنند و خانواده سمیه مخالف بودند. این را شاهرخ در دادگاه گفت. پدر شاهرخ هم تکرار کرد که زنگ زدم خانه سمیه برای قرار و مدار خواستگاری، اما نشد.<br />
<br />
آقای وثوق پدر، وقتی توی دادگاه این‌ها را می‌گفت؛ به دستان شاهرخ پسرش، دستبند زده بودند و سمیه عروس ناشده‌اش هم به جای تور سپید، چادر سیاه به سر کرده بود و چادر را انداخته بود روی صورتش تا شاید چشم‌هایش را کسی نبیند. شاید هم نمی‌خواست شاهرخ را با دست‌های دستبند زده ببیند که می‌گفتند وقتی برای اولین بار شاهرخ را آن طور دیده بود گفته بود نمی‌تواند شاهرخ را آن طوری با دستبند‌های فلزی ببیند که سخت است و سخت هم بود. پدر سمیه هم گفت: او برای ازدواج شاهرخ و سمیه، استخاره کرده و بد آمده است.<br />
سمیه، اما چشم‌هایش دو دو می‌زد. چشم‌هایی که روز چهارشنبه ۱۲ بهمن مضطرب بود و هراسان و شاید هم نگران، اما انگار تردیدی نداشت وقتی محمد را از طبقه پایین صدا زد. وقتی شاهرخ از پشت در محمد را گرفت و دوتایی او را به حمام یکی از اتاق‌ها بردند و شاهرخ گردن پسر بچه را فشار داد. وقتی هنوز صدای نفس کشیدن محمد را سمیه شنید؛ خواهر بزرگی که باید عاشق برادر کوچکش باشد سر برادر را در وان پر آب فرو برد و منتظر ماند تا نفس محمد از شماره بیفتد و افتاد. پلیس بعدتر لباس‌های خیس سمیه را پیدا کرد که مخفی کرده بود. در اینجا فیلم سینمایی خارجی که مادر فکر می‌کرد سمیه پای تماشای آن نشسته است به جا‌های تلخی رسیده بود! برادرکشی، اما این بار این قابیل نبود که هابیل را می‌کشت.<br />
<br />
محمد دیگر نفس نکشید وقتی مادر در آرایشگاه بود و به این خیال که دختر بزرگش دارد فیلم می‌بیند و محمد و سپیده در طبقه پایین توی اتاق‌شان دارند درس می‌خوانند. انگار سمیه خیلی وقت بود خود را در حصار اتاقی در طبقه بالا زندانی و منزوی کرده بود. این را خیلی بعد بار‌ها روزنامه‌ها از زبان شاهرخ و اقوام دور سمیه نقل کردند. آن ساعتی که سمیه داشت برادر می‌کشت پدر هم در کارخانه مواد شیمیایی‌اش مشغول در آوردن لقمه نانی بود. سمیه می‌دانست پدر حالا حالا‌ها خانه نمی‌آید. پدر سمیه در دادگاه روز هفدهم بهمن به قاضی گفت تا سه و نیم صبح در کارخانه مشغول کار بوده و روحش هم خبر نداشته است وقتی آن ساعت به خانه رسیده شاهرخ در اتاق دخترش بوده است. پدر خبر نداشت عکس سپیده خواهر کوچکتر سمیه با عینکی مد آن روز‌ها با قابی بزرگ و سیاه یک روز روی روزنامه‌ها می‌نشیند که شاید اگر می‌دانست...سپیده هم نمی‌دانست این عکس پس از کشته شدنش آن هم به دست خواهرش در روزنامه‌ها دست به دست می‌چرخد و موجب شهرتی می‌شود که کاش نمی‌شد.<br />
اگر می‌دانست این عکس در روزنامه‌ها ثبت می‌شود آن وقت ژست می‌گرفت از همان ژست‌هایی که دختر‌های همسن و سال آن روز‌های او این روز‌ها در عکس‌های به اشتراک گذاشته در صفحه اینستاگرام خود می‌گذارند. لب‌های غنچه و چشمانی که برق شیطنت دارد و یا شاید جور دیگری نگاه می‌کرد یک جوری که این قدر نگاهش آرام نباشد برخلاف سمیه و چنگ نیندازد توی دل آدم.<br />
سپیده هم آن روز چهارشنبه در اتاقش بی خبر از همه جا داشت درس می‌خواند تا حتما روزی که دور بود چیزی بشود برای خودش. سمیه او را صدا زد. سپیده از اتاق بیرون رفت و شاهرخ به او حمله کرد. سمیه در دادگاه در همان ۱۷ بهمن ماه ۱۳۷۵ گفت: او را هم به حمام بردیم و خفه کردیم. بعد هم منتظر مادر شدیم تا از آرایشگاه برگردد. به همین سادگی. هر چند در اعترافات آنان گاهی این سپیده بود که اول به قتل می‌رسید. شاهرخ در جلسه بازجویی خود در کانون اصلاح و تربیت گفته بود که خفه کردن سپیده دو دقیقه بیشتر طول نکشید و بعد محمد را صدا زدیم.<br />
<br />
اکرم از آرایشگاه برگشت. اکرم با سوین آمد وقتی چراغ‌های عمارت خاموش بود و صدایی از محمد و سپیده نمی‌آمد. تاریکی، خاموشی و سکوت شد بلای جان مادر؛ سراسیمه صدا زد سپیده و محمد و حتی سمیه را؟ جوابی که نیامد کلافه در اتاق‌ها چرخید از این اتاق به آن اتاق. خانه به آن بزرگی هم دردسری است. در خاموشی گرفتار، صدای دختر بزرگش آمد مامان بیا بالا کارت دارم؟ مادر متعجب که چرا در خاموشی ایستادی دختر؟ چرا جواب نمی‌دهی؟ مادر خبر نداشت سمیه دارد او را از بالکن می‌پاید. مادر نگران رفت بالا. دختر افسون شده به او حمله‌ور شد و ناسزا گفت. شاهرخ از پشت، گردنش را گرفت. مادر احساس کرد تیزی دارد گردنش را می‌برد فریاد زد اینجا چه خبره؟ مادر تقلا کرد و اصرار که هر کاری بگویید می‌کنم فقط ولم کنید. او از چنگال دو قاتل نوجوان گریخت؛ و در عوض شنید که سمیه و شاهرخ با محمد و سپیده چه کرده‌اند.<br />
اینجا همه چیز تمام می‌شد. همه چیز در روزنامه‌هایی که با این خبر شوم، تیراژشان بالا رفت. روزنامه‌هایی مثل تلاش یا قرن بیست و یک که گزارش این قتل را منتشر کردند نایاب و به چاپ چندم رسیدند و حتی هفته‌های بعد نیز به آن پرداختند. هر چند صدای اعتراض برخی روزنامه‌ها و گروه‌های نزدیک به حاکمیت بلند شد که هیس! این‌ها که گفتن ندارد. اما گفتند و گفته شد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://fararu.com/files/fa/news_albums/428331/7628/resized/resized_622682_380.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
حتی صدا و سیمای آن روز‌ها هم عقب نماند. برنامه در شهر شبکه تهران، در شهر چرخید و به خیابان گاندی هم سرک کشید و حتی به بررسی کارشناسانه این حادثه پرداخت. آن وقت‌ها از موسیقی هوی متال و رپ، روابط سرد با پدر و مادر و فیلم‌های خارجی و روابط ناهنجار پسر و دختر و اصلاً دوست پسر‌ها و دوست دختر‌ها و هر چیز بدی که می‌شد فکرش را کرد و صدا و سیما و شاید فضای آن روزگار نمی‌پسندید در این فاجعه سهیم شدند. کارشناسان گفتند و نوشتند از سمیه که افسردگی داشت. پدرش هم همین را گفت: در دادگاه، وقتی که گفت همان چهارشنبه ۱۲ دی ماه سه فرزندش را از دست داده و برای او سمیه مرده است. وقتی داشت از شخصیت اجتماعی خود از این‌که کارخانه‌اش را به سختی راه انداخته است از کار‌های خیرش و از همه چیز می‌گفت، در لا به لای آن‌ها این را هم گفت که دخترش یک بیمار روانی است و متعجب است که چرا روانپزشکان این را نفهمیده‌اند؟<br />
آن روزها، اما روزنامه‌ها او را عتاب کردند که چرا از پدری‌اش نگفت که برای سمیه چگونه پدری بود؟ اما هیچ کس خودش را جای او نگذاشت. چون کسی نمی‌توانست جای پدری باشد که چنین تلخ به سوگ فرزندانش نشسته است. تازه مگر همه پدران، پدری می‌کردند و می‌کنند برای بچه‌هایشان که او برای سمیه نکرده بود؛ که در این صورت هم سمیه حقی نداشت این طور آبروی او را ببرد.<br />
<br />
این را حتما پدر وقتی رفت در زندان ملاقات سمیه و عتابش کرد که چرا آبرویش را برده با خودش چند بار تکرار کرده بود. حتی وقتی رفت سراغ شاهرخ و به صد خواهش او را دید و در جلسه‌ای که کسی از آن با خبر نشد با او حرف زد. با این حال، آقای شهبازی‌نیا در همان دادگاه سمیه را و شاید هم شاهرخ را قربانی ندانم کاری‌های «ما» دانست. آنچه موجب شد تا برخی آن را بارقه‌ای از امید به رضایت و نجات یافتن سمیه از چوبه دار تلقی کنند. هر چند سمیه آن روز‌ها می‌گفت: زندگی را بدون شاهرخ نمی‌خواهد و هر دو باید با هم بمیرند یا بمانند. شاهرخ هم وقتی حکم دادگاهش را شنیده بود گفته بود بگذارید لااقل دو ساعت قبل از اعدام، سمیه را عقد کنم تا زن شرعی‌ام شود. اما سمیه زن شرعی شاهرخ نشد. نه آن وقت و نه وقتی که عشق پدری چربید و پدرش رضایت داد تا سمیه به ۱۲ سال حبس و شاهرخ به ۱۰ سال زندان محکوم  و در نهایت نیز از زندان آزاد شوند. کی‌؟ معلوم نیست.<br />
هیچ روزنامه‌ای دیگر سراغی از آن‌ها نگرفت. معلوم نشد چه وقت محکومیت آن‌ها تمام شد. اما می‌گفتند شاهرخ در زندان کلی امکانات رفاهی داشته و هم بندی‌هایش به صدقه سر او همه چیز نداشته در زندان را داشتند.<br />
<br />
هنوز هم می‌گویند سمیه پس از آزادی از زندان انگار که گرسنگی کشیده باشد عاشقی یادش رفت. شاید هم به اجبار روزگار بود. او پس از آزادی، ازدواج کرد، اما نه با شاهرخ. اگر راست باشد که او ازدواج دومی هم کرده است، اما باز هم نه با شاهرخ چقدر می‌سوزد دل مادر و پدری که سر هیچ دو طفل معصوم از دست دادند. شاهرخ هم که می‌خواست پیش از اعدام برای دو ساعت هم که شده، سمیه همسرش باشد پس از رهایی از زندانی که کشید و نکشید به خارج از کشور رفت کجا؟ مقصد نامعلوم.<br />
حالا خانه ویلایی شماره ۱۹ خیابان گاندی همچنان سرجایش نشسته است بدون خانواده شهبازی‌نیا. آن‌ها همان موقع خانه را می‌فروشند تا خانه چندین دست بچرخد تا پارسال دو برادر ارزانتر از قیمت اصلی آن برای سرمایه گذاری آن را بخرند و برخی روز‌ها به تنهایی در آن سر کنند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://fararu.com/files/fa/news/1398/11/16/622697_865.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
آن هم بدون واهمه و ترس از این‌که بیست و سه سال پیش در یک عصر چهارشنبه ۱۲ دی ماه یک دختر جوان بر سر عشقی که فکر می‌کرد همه چیز است و نبود خواهر و برادری را که اگر بودند الان سی و هشت سال و سی و یک سال داشتند را چگونه فنا کرد. بعد هم حلقه‌ای را که عشقش شاهرخ برایش خریده بود دستش کرد و در دادگاه وقتی رویش را با چادر سیاه گرفته بود همان دستش را رو به دوربین گرفت. شاید هم نه به عمد، اما حلقه‌ای که خونبهایش را دو طفل معصوم دادند حالا معلوم نیست کجاست. همان حلقه که می‌گفتند سمیه به نشانه وفاداری به شاهرخ دستش می‌کند. آن حلقه هم مثل سمیه و شاهرخ سرنوشتی مبهم دارد. مثل مادری که پس از فرار از دست فرزندش وقتی پلیس به خانه آمد سعی داشت همه چیز را پنهان کند شاید از ترس، از عشق مادری و عجب موقعیت تراژدیکی داشته است این مادر!<br />
<br />
مثل مادری که در دادگاه وقتی سمیه داشت صحنه قتل خواهر و برادرش را تعریف می‌کرد به روایتی سر به زانوی او گذاشته بود. مثل پدری که وقتی داغی داغش همچنان سوزناک بود دخترش را و شاهرخ را بخشید و رضایت داد. مثل خیلی‌هایی دیگر که روزی در صدر اخبار بودند چه تلخ چه شیرین. همه این‌ها را روزی روزگاری روزنامه‌ها نوشتند و باز هم می‌نویسند، اما کسی از دل هیچ کدام از آن‌ها خبر نداشت و ندارد. اما کاش این گزارش را هیچ کدام از آن‌ها نخوانند تا یادشان نیفتد چهارشنبه ۱۲ دی ماه و بعدتر چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۷۵ چه بر آن‌ها گذشت و آوار بر سرشان شد. /فرارو]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-style: italic;">۱۷ بهمن ماه ۱۳۷۵ نخستین دادگاه جنجالی ترین پرونده جنایی حتی تا امروز برگزار شد. سمیه و شاهرخ دختر و پسر نوجوانی که خواهر و برادر سمیه را به قتل رساندند اما مادر سمیه از مرگ نجات یافت. این جنایت در آن روزگار چندان پر سر و صدا بود که صدایش تا حال و هنوز هم شنیده می‌شود آن هم وقتی که مدت‌هاست سمیه و شاهرخ پس از رضایت پدر سمیه، از بند زندان رها شدند و هر کدام مسیر خود را در زندگی در پیش گرفتند اما در بند قضاوت مردم هنوز هم اسیرند. چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۷۵ نخستین دادگاه پرونده جنجالی شاهرخ و سمیه برگزار شد و قاضی هر دو را به قصاص محکوم کرد.</span><br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://fararu.com/files/fa/news/1398/11/16/622700_828.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
این خبری بود که روزنامه‌های شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۷۵ منتشر کردند. روزنامه‌هایی که عکس شاهرخ را با همان مو‌های فرق باز کرده‌اش کنار سمیه با آن چشمان نگران چاپ کردند. آن هم در زمانه‌ای که مفهوم دوست پسر و دوست دختر هنوز تابو بود و حرف‌های یواشکی و مگوی دختران و پسران آن روزها، راهی به درون خانواده‌ها نداشت که زشت بود و به ویژه دختر را چه به این کارها!<br />
در زمانه‌ای که مردم دل‌شان را خوش کرده بودند به دیدن هفته‌ای یک بار مثلث عشقی چند دانشجوی رشته هنر در سریال در پناه توی شبکه دوم سیما که با لفافه حجب و حیا عشق میان مریم و محمد را روایت اما عشق پارسا به مریم را سانSور می‌کرد. در اواسط همین داستان که مریم نازا بود و دلشکسته، از محمد اصرار بود و از مریم انکار، کوزه‌ای افتاد و بشکست. روایتی عاشقانه شکل گرفت که با روایت عاشقانه در پناه تو فاصله‌ای داشت از زمین تا آسمان.<br />
ساعت چهار و نیم بعد از ظهر روز چهارشنبه ۱۲ دی ماه در خانه شماره ۱۹ خیابان گاندی، همه چیز به خیال مادر خانواده شهبازی‌نیا، آرام بود. او با دلی خوش، فرزند کوچکش سوین را سوار ماشین کرد تا به آرایشگاه برود که از صبح برای آن ساعت قرارش را گذاشته بود.<br />
<br />
بی‌خبر از این‌که در غیاب او دختر ۱۶ ساله‌اش سمیه با شاهرخ دوست پسرش همان‌که پسر یک مهندس الکترونیکی بود و در پارک ملت با هم آشنا شده بودند؛ دیدار او را با دو فرزند دیگرش سپیده ۱۴ ساله و محمد ۷ ساله به قیام قیامت می‌اندازند. مادر می‌گفت دخترش داشت در اتاقش فیلم خارجی می‌دید وقتی او از خانه بیرون آمد. اما نگفت شاید هم نمی‌دانست شاهرخ نیز در اتاق سمیه بود و لابد داشته نقشه‌ای را که سمیه کشیده بود و او در بازجویی‌ها می‌گفت تا دم آخر در صدد انصراف سمیه از آن بود، مرور می‌کرد. مادر، اما تصورش را هم نمی‌کرد که دخترش و پسر عاشق پیشه آن روز‌ها چه خیال‌های سیاهی بافته‌اند برای او برای دختر و پسرش و شاید هم برای خودشان. او بی‌خیال از این‌که دختر و پسر نوجوان در طبقه بالای خانه ویلایی و در اتاق سمیه در انتظار رفتن او از خانه ثانیه شماری می‌کنند تا دستکش‌هایی را که صبح همان روز از داروخانه خریده بودند به دست کنند و پی اجرای نقشه‌شان بروند. تا مبادا اثری از انگشت‌های‌شان در صحنه قتل به یادگار بماند.<br />
مادر رفت تا سمیه در نبود مادر، محمد هفت-هشت ساله را صدا کند که بیا بالا کارت دارم و چه کاری هم داشت.<br />
آن وقت حتماً سمیه شاهرخ را و شاهرخ هم سمیه را دوست داشت. آن‌ها می‌خواستند با هم ازدواج کنند و خانواده سمیه مخالف بودند. این را شاهرخ در دادگاه گفت. پدر شاهرخ هم تکرار کرد که زنگ زدم خانه سمیه برای قرار و مدار خواستگاری، اما نشد.<br />
<br />
آقای وثوق پدر، وقتی توی دادگاه این‌ها را می‌گفت؛ به دستان شاهرخ پسرش، دستبند زده بودند و سمیه عروس ناشده‌اش هم به جای تور سپید، چادر سیاه به سر کرده بود و چادر را انداخته بود روی صورتش تا شاید چشم‌هایش را کسی نبیند. شاید هم نمی‌خواست شاهرخ را با دست‌های دستبند زده ببیند که می‌گفتند وقتی برای اولین بار شاهرخ را آن طور دیده بود گفته بود نمی‌تواند شاهرخ را آن طوری با دستبند‌های فلزی ببیند که سخت است و سخت هم بود. پدر سمیه هم گفت: او برای ازدواج شاهرخ و سمیه، استخاره کرده و بد آمده است.<br />
سمیه، اما چشم‌هایش دو دو می‌زد. چشم‌هایی که روز چهارشنبه ۱۲ بهمن مضطرب بود و هراسان و شاید هم نگران، اما انگار تردیدی نداشت وقتی محمد را از طبقه پایین صدا زد. وقتی شاهرخ از پشت در محمد را گرفت و دوتایی او را به حمام یکی از اتاق‌ها بردند و شاهرخ گردن پسر بچه را فشار داد. وقتی هنوز صدای نفس کشیدن محمد را سمیه شنید؛ خواهر بزرگی که باید عاشق برادر کوچکش باشد سر برادر را در وان پر آب فرو برد و منتظر ماند تا نفس محمد از شماره بیفتد و افتاد. پلیس بعدتر لباس‌های خیس سمیه را پیدا کرد که مخفی کرده بود. در اینجا فیلم سینمایی خارجی که مادر فکر می‌کرد سمیه پای تماشای آن نشسته است به جا‌های تلخی رسیده بود! برادرکشی، اما این بار این قابیل نبود که هابیل را می‌کشت.<br />
<br />
محمد دیگر نفس نکشید وقتی مادر در آرایشگاه بود و به این خیال که دختر بزرگش دارد فیلم می‌بیند و محمد و سپیده در طبقه پایین توی اتاق‌شان دارند درس می‌خوانند. انگار سمیه خیلی وقت بود خود را در حصار اتاقی در طبقه بالا زندانی و منزوی کرده بود. این را خیلی بعد بار‌ها روزنامه‌ها از زبان شاهرخ و اقوام دور سمیه نقل کردند. آن ساعتی که سمیه داشت برادر می‌کشت پدر هم در کارخانه مواد شیمیایی‌اش مشغول در آوردن لقمه نانی بود. سمیه می‌دانست پدر حالا حالا‌ها خانه نمی‌آید. پدر سمیه در دادگاه روز هفدهم بهمن به قاضی گفت تا سه و نیم صبح در کارخانه مشغول کار بوده و روحش هم خبر نداشته است وقتی آن ساعت به خانه رسیده شاهرخ در اتاق دخترش بوده است. پدر خبر نداشت عکس سپیده خواهر کوچکتر سمیه با عینکی مد آن روز‌ها با قابی بزرگ و سیاه یک روز روی روزنامه‌ها می‌نشیند که شاید اگر می‌دانست...سپیده هم نمی‌دانست این عکس پس از کشته شدنش آن هم به دست خواهرش در روزنامه‌ها دست به دست می‌چرخد و موجب شهرتی می‌شود که کاش نمی‌شد.<br />
اگر می‌دانست این عکس در روزنامه‌ها ثبت می‌شود آن وقت ژست می‌گرفت از همان ژست‌هایی که دختر‌های همسن و سال آن روز‌های او این روز‌ها در عکس‌های به اشتراک گذاشته در صفحه اینستاگرام خود می‌گذارند. لب‌های غنچه و چشمانی که برق شیطنت دارد و یا شاید جور دیگری نگاه می‌کرد یک جوری که این قدر نگاهش آرام نباشد برخلاف سمیه و چنگ نیندازد توی دل آدم.<br />
سپیده هم آن روز چهارشنبه در اتاقش بی خبر از همه جا داشت درس می‌خواند تا حتما روزی که دور بود چیزی بشود برای خودش. سمیه او را صدا زد. سپیده از اتاق بیرون رفت و شاهرخ به او حمله کرد. سمیه در دادگاه در همان ۱۷ بهمن ماه ۱۳۷۵ گفت: او را هم به حمام بردیم و خفه کردیم. بعد هم منتظر مادر شدیم تا از آرایشگاه برگردد. به همین سادگی. هر چند در اعترافات آنان گاهی این سپیده بود که اول به قتل می‌رسید. شاهرخ در جلسه بازجویی خود در کانون اصلاح و تربیت گفته بود که خفه کردن سپیده دو دقیقه بیشتر طول نکشید و بعد محمد را صدا زدیم.<br />
<br />
اکرم از آرایشگاه برگشت. اکرم با سوین آمد وقتی چراغ‌های عمارت خاموش بود و صدایی از محمد و سپیده نمی‌آمد. تاریکی، خاموشی و سکوت شد بلای جان مادر؛ سراسیمه صدا زد سپیده و محمد و حتی سمیه را؟ جوابی که نیامد کلافه در اتاق‌ها چرخید از این اتاق به آن اتاق. خانه به آن بزرگی هم دردسری است. در خاموشی گرفتار، صدای دختر بزرگش آمد مامان بیا بالا کارت دارم؟ مادر متعجب که چرا در خاموشی ایستادی دختر؟ چرا جواب نمی‌دهی؟ مادر خبر نداشت سمیه دارد او را از بالکن می‌پاید. مادر نگران رفت بالا. دختر افسون شده به او حمله‌ور شد و ناسزا گفت. شاهرخ از پشت، گردنش را گرفت. مادر احساس کرد تیزی دارد گردنش را می‌برد فریاد زد اینجا چه خبره؟ مادر تقلا کرد و اصرار که هر کاری بگویید می‌کنم فقط ولم کنید. او از چنگال دو قاتل نوجوان گریخت؛ و در عوض شنید که سمیه و شاهرخ با محمد و سپیده چه کرده‌اند.<br />
اینجا همه چیز تمام می‌شد. همه چیز در روزنامه‌هایی که با این خبر شوم، تیراژشان بالا رفت. روزنامه‌هایی مثل تلاش یا قرن بیست و یک که گزارش این قتل را منتشر کردند نایاب و به چاپ چندم رسیدند و حتی هفته‌های بعد نیز به آن پرداختند. هر چند صدای اعتراض برخی روزنامه‌ها و گروه‌های نزدیک به حاکمیت بلند شد که هیس! این‌ها که گفتن ندارد. اما گفتند و گفته شد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://fararu.com/files/fa/news_albums/428331/7628/resized/resized_622682_380.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
حتی صدا و سیمای آن روز‌ها هم عقب نماند. برنامه در شهر شبکه تهران، در شهر چرخید و به خیابان گاندی هم سرک کشید و حتی به بررسی کارشناسانه این حادثه پرداخت. آن وقت‌ها از موسیقی هوی متال و رپ، روابط سرد با پدر و مادر و فیلم‌های خارجی و روابط ناهنجار پسر و دختر و اصلاً دوست پسر‌ها و دوست دختر‌ها و هر چیز بدی که می‌شد فکرش را کرد و صدا و سیما و شاید فضای آن روزگار نمی‌پسندید در این فاجعه سهیم شدند. کارشناسان گفتند و نوشتند از سمیه که افسردگی داشت. پدرش هم همین را گفت: در دادگاه، وقتی که گفت همان چهارشنبه ۱۲ دی ماه سه فرزندش را از دست داده و برای او سمیه مرده است. وقتی داشت از شخصیت اجتماعی خود از این‌که کارخانه‌اش را به سختی راه انداخته است از کار‌های خیرش و از همه چیز می‌گفت، در لا به لای آن‌ها این را هم گفت که دخترش یک بیمار روانی است و متعجب است که چرا روانپزشکان این را نفهمیده‌اند؟<br />
آن روزها، اما روزنامه‌ها او را عتاب کردند که چرا از پدری‌اش نگفت که برای سمیه چگونه پدری بود؟ اما هیچ کس خودش را جای او نگذاشت. چون کسی نمی‌توانست جای پدری باشد که چنین تلخ به سوگ فرزندانش نشسته است. تازه مگر همه پدران، پدری می‌کردند و می‌کنند برای بچه‌هایشان که او برای سمیه نکرده بود؛ که در این صورت هم سمیه حقی نداشت این طور آبروی او را ببرد.<br />
<br />
این را حتما پدر وقتی رفت در زندان ملاقات سمیه و عتابش کرد که چرا آبرویش را برده با خودش چند بار تکرار کرده بود. حتی وقتی رفت سراغ شاهرخ و به صد خواهش او را دید و در جلسه‌ای که کسی از آن با خبر نشد با او حرف زد. با این حال، آقای شهبازی‌نیا در همان دادگاه سمیه را و شاید هم شاهرخ را قربانی ندانم کاری‌های «ما» دانست. آنچه موجب شد تا برخی آن را بارقه‌ای از امید به رضایت و نجات یافتن سمیه از چوبه دار تلقی کنند. هر چند سمیه آن روز‌ها می‌گفت: زندگی را بدون شاهرخ نمی‌خواهد و هر دو باید با هم بمیرند یا بمانند. شاهرخ هم وقتی حکم دادگاهش را شنیده بود گفته بود بگذارید لااقل دو ساعت قبل از اعدام، سمیه را عقد کنم تا زن شرعی‌ام شود. اما سمیه زن شرعی شاهرخ نشد. نه آن وقت و نه وقتی که عشق پدری چربید و پدرش رضایت داد تا سمیه به ۱۲ سال حبس و شاهرخ به ۱۰ سال زندان محکوم  و در نهایت نیز از زندان آزاد شوند. کی‌؟ معلوم نیست.<br />
هیچ روزنامه‌ای دیگر سراغی از آن‌ها نگرفت. معلوم نشد چه وقت محکومیت آن‌ها تمام شد. اما می‌گفتند شاهرخ در زندان کلی امکانات رفاهی داشته و هم بندی‌هایش به صدقه سر او همه چیز نداشته در زندان را داشتند.<br />
<br />
هنوز هم می‌گویند سمیه پس از آزادی از زندان انگار که گرسنگی کشیده باشد عاشقی یادش رفت. شاید هم به اجبار روزگار بود. او پس از آزادی، ازدواج کرد، اما نه با شاهرخ. اگر راست باشد که او ازدواج دومی هم کرده است، اما باز هم نه با شاهرخ چقدر می‌سوزد دل مادر و پدری که سر هیچ دو طفل معصوم از دست دادند. شاهرخ هم که می‌خواست پیش از اعدام برای دو ساعت هم که شده، سمیه همسرش باشد پس از رهایی از زندانی که کشید و نکشید به خارج از کشور رفت کجا؟ مقصد نامعلوم.<br />
حالا خانه ویلایی شماره ۱۹ خیابان گاندی همچنان سرجایش نشسته است بدون خانواده شهبازی‌نیا. آن‌ها همان موقع خانه را می‌فروشند تا خانه چندین دست بچرخد تا پارسال دو برادر ارزانتر از قیمت اصلی آن برای سرمایه گذاری آن را بخرند و برخی روز‌ها به تنهایی در آن سر کنند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://fararu.com/files/fa/news/1398/11/16/622697_865.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
آن هم بدون واهمه و ترس از این‌که بیست و سه سال پیش در یک عصر چهارشنبه ۱۲ دی ماه یک دختر جوان بر سر عشقی که فکر می‌کرد همه چیز است و نبود خواهر و برادری را که اگر بودند الان سی و هشت سال و سی و یک سال داشتند را چگونه فنا کرد. بعد هم حلقه‌ای را که عشقش شاهرخ برایش خریده بود دستش کرد و در دادگاه وقتی رویش را با چادر سیاه گرفته بود همان دستش را رو به دوربین گرفت. شاید هم نه به عمد، اما حلقه‌ای که خونبهایش را دو طفل معصوم دادند حالا معلوم نیست کجاست. همان حلقه که می‌گفتند سمیه به نشانه وفاداری به شاهرخ دستش می‌کند. آن حلقه هم مثل سمیه و شاهرخ سرنوشتی مبهم دارد. مثل مادری که پس از فرار از دست فرزندش وقتی پلیس به خانه آمد سعی داشت همه چیز را پنهان کند شاید از ترس، از عشق مادری و عجب موقعیت تراژدیکی داشته است این مادر!<br />
<br />
مثل مادری که در دادگاه وقتی سمیه داشت صحنه قتل خواهر و برادرش را تعریف می‌کرد به روایتی سر به زانوی او گذاشته بود. مثل پدری که وقتی داغی داغش همچنان سوزناک بود دخترش را و شاهرخ را بخشید و رضایت داد. مثل خیلی‌هایی دیگر که روزی در صدر اخبار بودند چه تلخ چه شیرین. همه این‌ها را روزی روزگاری روزنامه‌ها نوشتند و باز هم می‌نویسند، اما کسی از دل هیچ کدام از آن‌ها خبر نداشت و ندارد. اما کاش این گزارش را هیچ کدام از آن‌ها نخوانند تا یادشان نیفتد چهارشنبه ۱۲ دی ماه و بعدتر چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۷۵ چه بر آن‌ها گذشت و آوار بر سرشان شد. /فرارو]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رابرت هوک:نابغه ی بومی.]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284579</link>
			<pubDate>Mon, 18 May 2020 07:19:24 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284579</guid>
			<description><![CDATA[هوک به واسطهٔ قانون کشسانی (قوانین هوک)، کتابی به نام میکروگرافیا و به کار بردن کلمهٔ «سلول» برای اولین بار به عنوان پایه‌ای‌ترین واحد زندگی، در خاطره‌ها مانده‌است. حتی در حال حاضر نیز کمتر از آنچه انتظار می‌رود دربارهٔ زندگی او نوشته شده‌است. او در یک برهه، به‌طور هم‌زمان متصدی آزمایشگاه‌های انجمن سلطنتی و عضو شورای آن، استاد هندسه در کالج گرشام و نقشه‌بردار شهر لندن پس از آتش‌سوزی بزرگ این شهر بود که به نظر می‌رسد فعالیت او بعد از آتش‌سوزی بیش از نیمی از تمامی نقشه برداران بوده‌است.<br />
<br />
او همچنین یکی از مهم‌ترین معماران زمان خود بود، هر چند تعداد کمی از ساختمان‌های او تاکنون باقی‌مانده‌اند و برخی از آن‌ها به‌طور کلی شهرت خود را از دست داده‌اند ولی در تنظیم قوانین طراحی برای لندن نقشی مفید داشته و تجربیاتش تا این زمان نیز باقی است. آلن چپمن او را به عنوان " لئوناردوی انگلستان " معرفی کرد. هوک در زمان حکومت کرامول، در کالج وودهام تحصیل کرد و همان‌جا بود که یکی از گره‌های ناگسستنی گروهی از سلطنت طلبان شد که محوریت آن‌ها حول جان ویکینیز می‌گشت. در اینجا او به عنوان دستیار توماس ویلیس و رابرت بویل مشغول به کار شد و پمپ خلاء استفاده شده در آزمایش قانون بویل را ساخت. او سازندهٔ برخی از نخستین تلسکوپ‌های گریگوری بود، گردش مریخ و مشتری را مشاهده کرد و بر اساس مشاهدات خود بر روی سنگواره‌ها، از طرفداران فرضیهٔ تکامل زیستی شد. او بر روی پدیدهٔ انکسار نور تحقیق کرد و نظریهٔ موجی بودن نور را ارائه داد و اولین کسی بود که اذعان داشت مواد در هنگام گرم شدن انبساط می‌یابند و هوا از ذرات کوچکی ساخته شده‌است که فاصلهٔ زیادی با یکدیگر دارند. او در زمینهٔ نقشه‌برداری و نقشه‌کشی پیشگام بود و در پروژه‌ای که منجر به طراحی اولین نقشهٔ مدرن شد، شرکت داشت.<br />
<br />
او همچنین کشف کرد که نیروی ثقل متناسب با مجذور فاصله کاهش می‌یابد و چنین رابطه‌ای حاکم بر حرکت سیارات است، این ایده متعاقباً توسط نیوتن توسعه و ارائه شد. بخش عمده‌ای از کارهای علمی هوک زمانی که متصدی آزمایشگاه‌های انجمن سلطنتی بود، پستی که از سال ۱۶۶۲ میلادی به وی واگذار شد، یا زمانی که جزئی از خانوادهٔ رابرت بویل محسوب می‌شد، صورت گرفت. بسیاری از آنچه دربارهٔ هوک می‌دانیم بر پایهٔ زندگی‌نامه‌ای است که از سال ۱۶۹۶ شروع به نوشتن آن کرد ولی ناتمام ماند. ریچارد والر این نوشته‌ها را مرجعی برای نوشتن معرفی نامه‌ای دربارهٔ زندگی کاری رابرت هوک پس از مرگش قرار داد که در سال ۱۷۰۵ به چاپ رسید. والر توانست به کمک زندگی‌نامهٔ استادان کالج گرشام اثر جان وارد و خلاصه زندگی‌نامه‌ها اثر جان آبری، زندگی‌نامه هوک را بنویسد.<br />
زندگی بزرگسالی او به سه دوره متمایز تقسیم می‌شود: به عنوان یک محقق علمی با استعداد ولی بی‌پول، دستیابی به ثروتی عظیم و کسب شهرت از طریق کار فراوان و دقت زیاد بعد از آتش‌سوزی بزرگ‌سال ۱۶۶۶ و در نهایت بیماری و مباحثه‌های فکری حسادت آمیز. ممکن است این مسائل به گمنامی تاریخی او مربوط باشد.<br />
رابرت هوک در سال ۱۶۳۵ میلادی در فرش واتر واقع در جزیره وایت به دنیا آمد. نام پدرش جان هوک و نام مادرش سیسیلی جایل بود. رابرت آخرین فرزند از چهار فرزند خانواده بود. دارای یک برادر و دو خواهر بود که با کوچکترین آن‌ها هفت سال اختلاف سنی داشت. پدرش کشیش کلیسای انگلیس، معاون کلیسای بخش فرش واتر بود و دو برادرش نیز کشیش بودند. از رابرت هوک نیز انتظار می‌رفت که در تحصیلاتش موفق شود و به کلیسا ملحق شود. جان هوک مسئول مدرسهٔ محلی نیز بود، بنابراین می‌توانست شاید به دلیل ضعف جسمی فرزندش حداقل نیمی از دروس را در خانه به رابرت تعلیم دهد. او یک سلطنت طلب بود و هنگامی که به جزیرهٔ وایت فرار کرد یقیناً عضو گروهی بود که برای ادای احترام به چارلز اول به دیدارش رفتند. رابرت نیز، به عنوان یک سلطنت طلب وفادار بزرگ شد .<br />
مانند جوانان، رابرت هوک نیز مجذوب مشاهدات، کارهای مکانیکی و نقاشی بود و می‌خواست که راه‌های مختلف را در زندگی اش دنبال کند. او یک ساعت برنجی را دمونتاژ کرد و یک المثنی از آن ساخت که به خوبی کار می‌کرد، او یادگرفت که طراحی کند و مواد مورد نیاز خود را با استفاده از زغال سنگ، گچ و سنگ آهن بسازد. با مرگ پدرش در سال ۱۶۴۸، رابرت مجموع ۴۰ پوند را به ارث برد که توانست به وسیلهٔ آن در دورهٔ کارآموزی شرکت کند. به علت ناتوانی جسمی رابرت و وسایل مکانیکی ای که داشت، پدرش تصور می‌کرد که او ممکن است یک تعمیرکار ساعت یا طراح شود، چرا که به طراحی نیز علاقه نشان می‌داد. هوک دانش آموزی مستعد بود، بنابراین هرچند به لندن رفت تا دورهٔ کارآموزیش را ادامه دهد و با ساموئل کوپر و پیتر للی درس بخواند، ولی به زودی توانست وارد مدرسه وست مینستر که تحت مدیریت دکتر بازبی بود، شود. هوک به زودی به زبان لاتین و یونانی و عناصر اقلیدس مسلط شد. در اینجا نیز، شروع به مطالعهٔ مادام العمر خود بر روی مکانیک کرد.<br />
سخنرانی هوک در ۱۶۷۰ در کالج گرشام، این مسئله را روشن ساخت که قانون گرانش در مورد «تمام اجسام آسمانی» صدق می‌کند و این اصول را مطرح کرد که نیروی جاذبه با افزایش فاصله کاهش می‌یابد و در صورت عدم وجود چنین نیرویی، اجسام در خط مستقیم حرکت می‌کنند. هوک عقاید خود در مورد «سیستم جهان» را به صورت منسجم تری در سال ۱۶۷۴ به عنوان بخشی مجزا به کتاب «تلاشی در جهت اثبات حرکت زمین با استفاده از مشاهدات عینی» اضافه کرد. هوک صریحاً به جاذبهٔ متقابل میان خورشید و سیاره‌ها اشاره کرد و توضیح داد که هر چقدر فاصله‌ها کمتر باشد، این نیروی جاذبه افزایش می‌یابد. تا سال ۱۹۷۴ این اظهار نظر هوک که ممکن است قانون عکس مجذور بر میزان این نیروهای جاذبه حاکم باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفته بود .<br />
همچنین، قانون گرانش هوک، با وجود آنکه نسبت به فرضیه‌های مطرح شده در گذشته مقبولیت بیشتری داشت، هنوز جهانی نشده بود. به علاوه اظهار نظرهای هوک با شواهد تجربی یا نمودارهای ریاضی همراه نبود. خود هوک در سال ۱۶۷۴ در این زمینه چنین گفته‌است: «در حال حاضر هنوز به صورت تجربی نتوانسته‌ام دریابم که مقادیر مختلف جاذبه چگونه حاصل می‌شوند» (که بیانگر این مسئله‌است که هنوز نمی‌دانم که جاذبه از چه قانونی پیروی می‌کند) وی در مورد قانون کلی خود نیز چنین می‌گوید: «در حال حاضر به این قانون صرفاً اشاره‌ای می‌کنم و آن را ادامه نمی‌دهم، زیرا که تا اتمام کارهایی که در حال حاضر دارم، نمی‌توانم به این موضوع بپردازم»<br />
در نوامبر سال ۱۶۷۹، هوک به‌طور گسترده شروع به نامه نگاری با نیوتون کرد (که متن آن‌ها منتشر شده‌است). هدف آشکار هوک از این کار این بود که به نیوتن اطلاع دهد که از وی خواسته شده‌است که مکاتبات «انجمن سلطنتی» را تنظیم نماید، از اینروست که هوک از اعضا می‌خواهد تا پژوهش‌های خود یا دیدگاهشان در مورد پژوهش‌های سایر اعضا را به وی اطلاع دهند. وی به منظور تحریک کردن علاقهٔ نیوتون از او خواست تا نظر خود را در مورد مسائل مختلف بیان دارد. برای این منظور لیست جامعی را در اختیار او گذاشت که دربر دارندهٔ این موارد بود: «حرکت سیاره‌ها در مسیر مستقیم به صورت موازی و وجود نیروی کششی به سمت جسم مرکزی»، «فرضیه خود هوک در مورد قواعد و دلایل خاصیت ارتجاعی»، یک فرضیه جدید از پاریس در مورد حرکت سیاره‌ها که هوک آن را به تفصیل توصیف کرده بود و همچنین گزارشی در مورد تلاش در جهت انجام یا گسترش مطالعات می‌دانی، تفاوت میان آزادی عمل در لندن و کمبریج و …<br />
پاسخ نیوتن به این درخواست هوک، پیشنهاد انجام یک آزمایش زمینی بود که می‌توانست با استفاده از جسمی که ابتدا در هوا معلق نگه داشته و سپس به زمین انداخته می‌شود، به بررسی حرکت بر روی زمین کمک کند. نکته اصلی در این کار، مشخص کردن این مسئله بود که از نظر نیوتن جسم در حال سقوط می‌توانست با انحراف از مسیر عمودی به صورت تجربی حرکت زمین را آشکار کند، اما در ادامه این‌گونه فرض کرد که چنانچه زمین بر سر راه این جسم نباشد این حرکت می‌تواند به صورت مارپیچی و به سمت مرکز زمین ادامه پیدا کند. هوک با این نظر نیوتن در مورد نحوهٔ حرکت جسم مخالف بود. در این راستا نامهٔ دیگری بین این دو نفر مبادله شد که هوک در انتهای آن چنین نوشته بود: «من شک دارم که جاذبه همواره دو برابر فاصله از مرکز باشد و نتیجتاً سرعت نیز کمتر از دو برابر میزان جاذبه باشد» (در واقع تفسیر هوک در مورد سرعت، اشتباه بود) – این نامه در ۶ ژانویه سال ۱۶۷۹/۸۰ به نیوتن نوشته شده‌است .<br />
در سال ۱۶۸۶، زمانی که اولین کتاب نیوتون به انجمن سلطنتی ارائه شد، هوک ادعا کرد که نیوتون «اصل کاهش نیروی جاذبه برابر است با مجذور فاصله از مرکز» را از او گرفته‌است. در عین حال (بنا به گزارش ادموند هالی) هوک موافقت کرده‌است که «منحنی‌هایی که در این زمینه ایجاد شده‌اند» کاملاً متعلق به نیوتن هستند .<br />
یک ارزیابی جدید در مورد تاریخچهٔ قانون «عکس مجذور» نشان می‌دهد که تا اواخر دههٔ ۱۶۶۰ این فرضیه که جاذبه با مجذور فاصله، رابطه عکس دارد نسبتاً متداول بوده‌است و توسط افراد مختلفی و به دلایل متفاوتی، گسترش یافته‌است خود نیوتون نیز در دههٔ ۱۶۶۰ نشان داد که با فرض حرکت دایره‌ای سیاره‌ها، نیرو در راستای شعاع رابطه‌ای معکوس با مجذور فاصله از مرکز دارد. نیوتن که در ۱۶۸۶ با ادعای هوک در مورد قانون عکس مجذور مواجه شده بود، این مسئله را که باید هوک را به عنوان صاحب این ایده در نظر گرفت، تکذیب کرد و در این راستا دلایلی ارائه کرد که نشان می‌دهد افرادی قبل از هوک نیز به این مسئله اشاره کرده‌اند. وی همچنین، با جدیت عنوان کرد که حتی چنانچه وی برای اولین بار این قانون را از زبان هوک شنیده باشد (که چنین نبوده‌است)، همچنان حق او در مورد ارائهٔ مدل‌های ریاضی که امکان مشاهدات دقیق تر را فراهم آورده‌است، محفوظ می‌ماند. هوک بدون وجود مدل‌های ریاضی و شواهد مبتنی بر آن‌ها تنها می‌توانسته حدس بزند که جاذبه در فواصل بسیار دور نسبت به مرکز چگونه خواهد بود .<br />
نظر و سپاس فراموش نشه.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[هوک به واسطهٔ قانون کشسانی (قوانین هوک)، کتابی به نام میکروگرافیا و به کار بردن کلمهٔ «سلول» برای اولین بار به عنوان پایه‌ای‌ترین واحد زندگی، در خاطره‌ها مانده‌است. حتی در حال حاضر نیز کمتر از آنچه انتظار می‌رود دربارهٔ زندگی او نوشته شده‌است. او در یک برهه، به‌طور هم‌زمان متصدی آزمایشگاه‌های انجمن سلطنتی و عضو شورای آن، استاد هندسه در کالج گرشام و نقشه‌بردار شهر لندن پس از آتش‌سوزی بزرگ این شهر بود که به نظر می‌رسد فعالیت او بعد از آتش‌سوزی بیش از نیمی از تمامی نقشه برداران بوده‌است.<br />
<br />
او همچنین یکی از مهم‌ترین معماران زمان خود بود، هر چند تعداد کمی از ساختمان‌های او تاکنون باقی‌مانده‌اند و برخی از آن‌ها به‌طور کلی شهرت خود را از دست داده‌اند ولی در تنظیم قوانین طراحی برای لندن نقشی مفید داشته و تجربیاتش تا این زمان نیز باقی است. آلن چپمن او را به عنوان " لئوناردوی انگلستان " معرفی کرد. هوک در زمان حکومت کرامول، در کالج وودهام تحصیل کرد و همان‌جا بود که یکی از گره‌های ناگسستنی گروهی از سلطنت طلبان شد که محوریت آن‌ها حول جان ویکینیز می‌گشت. در اینجا او به عنوان دستیار توماس ویلیس و رابرت بویل مشغول به کار شد و پمپ خلاء استفاده شده در آزمایش قانون بویل را ساخت. او سازندهٔ برخی از نخستین تلسکوپ‌های گریگوری بود، گردش مریخ و مشتری را مشاهده کرد و بر اساس مشاهدات خود بر روی سنگواره‌ها، از طرفداران فرضیهٔ تکامل زیستی شد. او بر روی پدیدهٔ انکسار نور تحقیق کرد و نظریهٔ موجی بودن نور را ارائه داد و اولین کسی بود که اذعان داشت مواد در هنگام گرم شدن انبساط می‌یابند و هوا از ذرات کوچکی ساخته شده‌است که فاصلهٔ زیادی با یکدیگر دارند. او در زمینهٔ نقشه‌برداری و نقشه‌کشی پیشگام بود و در پروژه‌ای که منجر به طراحی اولین نقشهٔ مدرن شد، شرکت داشت.<br />
<br />
او همچنین کشف کرد که نیروی ثقل متناسب با مجذور فاصله کاهش می‌یابد و چنین رابطه‌ای حاکم بر حرکت سیارات است، این ایده متعاقباً توسط نیوتن توسعه و ارائه شد. بخش عمده‌ای از کارهای علمی هوک زمانی که متصدی آزمایشگاه‌های انجمن سلطنتی بود، پستی که از سال ۱۶۶۲ میلادی به وی واگذار شد، یا زمانی که جزئی از خانوادهٔ رابرت بویل محسوب می‌شد، صورت گرفت. بسیاری از آنچه دربارهٔ هوک می‌دانیم بر پایهٔ زندگی‌نامه‌ای است که از سال ۱۶۹۶ شروع به نوشتن آن کرد ولی ناتمام ماند. ریچارد والر این نوشته‌ها را مرجعی برای نوشتن معرفی نامه‌ای دربارهٔ زندگی کاری رابرت هوک پس از مرگش قرار داد که در سال ۱۷۰۵ به چاپ رسید. والر توانست به کمک زندگی‌نامهٔ استادان کالج گرشام اثر جان وارد و خلاصه زندگی‌نامه‌ها اثر جان آبری، زندگی‌نامه هوک را بنویسد.<br />
زندگی بزرگسالی او به سه دوره متمایز تقسیم می‌شود: به عنوان یک محقق علمی با استعداد ولی بی‌پول، دستیابی به ثروتی عظیم و کسب شهرت از طریق کار فراوان و دقت زیاد بعد از آتش‌سوزی بزرگ‌سال ۱۶۶۶ و در نهایت بیماری و مباحثه‌های فکری حسادت آمیز. ممکن است این مسائل به گمنامی تاریخی او مربوط باشد.<br />
رابرت هوک در سال ۱۶۳۵ میلادی در فرش واتر واقع در جزیره وایت به دنیا آمد. نام پدرش جان هوک و نام مادرش سیسیلی جایل بود. رابرت آخرین فرزند از چهار فرزند خانواده بود. دارای یک برادر و دو خواهر بود که با کوچکترین آن‌ها هفت سال اختلاف سنی داشت. پدرش کشیش کلیسای انگلیس، معاون کلیسای بخش فرش واتر بود و دو برادرش نیز کشیش بودند. از رابرت هوک نیز انتظار می‌رفت که در تحصیلاتش موفق شود و به کلیسا ملحق شود. جان هوک مسئول مدرسهٔ محلی نیز بود، بنابراین می‌توانست شاید به دلیل ضعف جسمی فرزندش حداقل نیمی از دروس را در خانه به رابرت تعلیم دهد. او یک سلطنت طلب بود و هنگامی که به جزیرهٔ وایت فرار کرد یقیناً عضو گروهی بود که برای ادای احترام به چارلز اول به دیدارش رفتند. رابرت نیز، به عنوان یک سلطنت طلب وفادار بزرگ شد .<br />
مانند جوانان، رابرت هوک نیز مجذوب مشاهدات، کارهای مکانیکی و نقاشی بود و می‌خواست که راه‌های مختلف را در زندگی اش دنبال کند. او یک ساعت برنجی را دمونتاژ کرد و یک المثنی از آن ساخت که به خوبی کار می‌کرد، او یادگرفت که طراحی کند و مواد مورد نیاز خود را با استفاده از زغال سنگ، گچ و سنگ آهن بسازد. با مرگ پدرش در سال ۱۶۴۸، رابرت مجموع ۴۰ پوند را به ارث برد که توانست به وسیلهٔ آن در دورهٔ کارآموزی شرکت کند. به علت ناتوانی جسمی رابرت و وسایل مکانیکی ای که داشت، پدرش تصور می‌کرد که او ممکن است یک تعمیرکار ساعت یا طراح شود، چرا که به طراحی نیز علاقه نشان می‌داد. هوک دانش آموزی مستعد بود، بنابراین هرچند به لندن رفت تا دورهٔ کارآموزیش را ادامه دهد و با ساموئل کوپر و پیتر للی درس بخواند، ولی به زودی توانست وارد مدرسه وست مینستر که تحت مدیریت دکتر بازبی بود، شود. هوک به زودی به زبان لاتین و یونانی و عناصر اقلیدس مسلط شد. در اینجا نیز، شروع به مطالعهٔ مادام العمر خود بر روی مکانیک کرد.<br />
سخنرانی هوک در ۱۶۷۰ در کالج گرشام، این مسئله را روشن ساخت که قانون گرانش در مورد «تمام اجسام آسمانی» صدق می‌کند و این اصول را مطرح کرد که نیروی جاذبه با افزایش فاصله کاهش می‌یابد و در صورت عدم وجود چنین نیرویی، اجسام در خط مستقیم حرکت می‌کنند. هوک عقاید خود در مورد «سیستم جهان» را به صورت منسجم تری در سال ۱۶۷۴ به عنوان بخشی مجزا به کتاب «تلاشی در جهت اثبات حرکت زمین با استفاده از مشاهدات عینی» اضافه کرد. هوک صریحاً به جاذبهٔ متقابل میان خورشید و سیاره‌ها اشاره کرد و توضیح داد که هر چقدر فاصله‌ها کمتر باشد، این نیروی جاذبه افزایش می‌یابد. تا سال ۱۹۷۴ این اظهار نظر هوک که ممکن است قانون عکس مجذور بر میزان این نیروهای جاذبه حاکم باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفته بود .<br />
همچنین، قانون گرانش هوک، با وجود آنکه نسبت به فرضیه‌های مطرح شده در گذشته مقبولیت بیشتری داشت، هنوز جهانی نشده بود. به علاوه اظهار نظرهای هوک با شواهد تجربی یا نمودارهای ریاضی همراه نبود. خود هوک در سال ۱۶۷۴ در این زمینه چنین گفته‌است: «در حال حاضر هنوز به صورت تجربی نتوانسته‌ام دریابم که مقادیر مختلف جاذبه چگونه حاصل می‌شوند» (که بیانگر این مسئله‌است که هنوز نمی‌دانم که جاذبه از چه قانونی پیروی می‌کند) وی در مورد قانون کلی خود نیز چنین می‌گوید: «در حال حاضر به این قانون صرفاً اشاره‌ای می‌کنم و آن را ادامه نمی‌دهم، زیرا که تا اتمام کارهایی که در حال حاضر دارم، نمی‌توانم به این موضوع بپردازم»<br />
در نوامبر سال ۱۶۷۹، هوک به‌طور گسترده شروع به نامه نگاری با نیوتون کرد (که متن آن‌ها منتشر شده‌است). هدف آشکار هوک از این کار این بود که به نیوتن اطلاع دهد که از وی خواسته شده‌است که مکاتبات «انجمن سلطنتی» را تنظیم نماید، از اینروست که هوک از اعضا می‌خواهد تا پژوهش‌های خود یا دیدگاهشان در مورد پژوهش‌های سایر اعضا را به وی اطلاع دهند. وی به منظور تحریک کردن علاقهٔ نیوتون از او خواست تا نظر خود را در مورد مسائل مختلف بیان دارد. برای این منظور لیست جامعی را در اختیار او گذاشت که دربر دارندهٔ این موارد بود: «حرکت سیاره‌ها در مسیر مستقیم به صورت موازی و وجود نیروی کششی به سمت جسم مرکزی»، «فرضیه خود هوک در مورد قواعد و دلایل خاصیت ارتجاعی»، یک فرضیه جدید از پاریس در مورد حرکت سیاره‌ها که هوک آن را به تفصیل توصیف کرده بود و همچنین گزارشی در مورد تلاش در جهت انجام یا گسترش مطالعات می‌دانی، تفاوت میان آزادی عمل در لندن و کمبریج و …<br />
پاسخ نیوتن به این درخواست هوک، پیشنهاد انجام یک آزمایش زمینی بود که می‌توانست با استفاده از جسمی که ابتدا در هوا معلق نگه داشته و سپس به زمین انداخته می‌شود، به بررسی حرکت بر روی زمین کمک کند. نکته اصلی در این کار، مشخص کردن این مسئله بود که از نظر نیوتن جسم در حال سقوط می‌توانست با انحراف از مسیر عمودی به صورت تجربی حرکت زمین را آشکار کند، اما در ادامه این‌گونه فرض کرد که چنانچه زمین بر سر راه این جسم نباشد این حرکت می‌تواند به صورت مارپیچی و به سمت مرکز زمین ادامه پیدا کند. هوک با این نظر نیوتن در مورد نحوهٔ حرکت جسم مخالف بود. در این راستا نامهٔ دیگری بین این دو نفر مبادله شد که هوک در انتهای آن چنین نوشته بود: «من شک دارم که جاذبه همواره دو برابر فاصله از مرکز باشد و نتیجتاً سرعت نیز کمتر از دو برابر میزان جاذبه باشد» (در واقع تفسیر هوک در مورد سرعت، اشتباه بود) – این نامه در ۶ ژانویه سال ۱۶۷۹/۸۰ به نیوتن نوشته شده‌است .<br />
در سال ۱۶۸۶، زمانی که اولین کتاب نیوتون به انجمن سلطنتی ارائه شد، هوک ادعا کرد که نیوتون «اصل کاهش نیروی جاذبه برابر است با مجذور فاصله از مرکز» را از او گرفته‌است. در عین حال (بنا به گزارش ادموند هالی) هوک موافقت کرده‌است که «منحنی‌هایی که در این زمینه ایجاد شده‌اند» کاملاً متعلق به نیوتن هستند .<br />
یک ارزیابی جدید در مورد تاریخچهٔ قانون «عکس مجذور» نشان می‌دهد که تا اواخر دههٔ ۱۶۶۰ این فرضیه که جاذبه با مجذور فاصله، رابطه عکس دارد نسبتاً متداول بوده‌است و توسط افراد مختلفی و به دلایل متفاوتی، گسترش یافته‌است خود نیوتون نیز در دههٔ ۱۶۶۰ نشان داد که با فرض حرکت دایره‌ای سیاره‌ها، نیرو در راستای شعاع رابطه‌ای معکوس با مجذور فاصله از مرکز دارد. نیوتن که در ۱۶۸۶ با ادعای هوک در مورد قانون عکس مجذور مواجه شده بود، این مسئله را که باید هوک را به عنوان صاحب این ایده در نظر گرفت، تکذیب کرد و در این راستا دلایلی ارائه کرد که نشان می‌دهد افرادی قبل از هوک نیز به این مسئله اشاره کرده‌اند. وی همچنین، با جدیت عنوان کرد که حتی چنانچه وی برای اولین بار این قانون را از زبان هوک شنیده باشد (که چنین نبوده‌است)، همچنان حق او در مورد ارائهٔ مدل‌های ریاضی که امکان مشاهدات دقیق تر را فراهم آورده‌است، محفوظ می‌ماند. هوک بدون وجود مدل‌های ریاضی و شواهد مبتنی بر آن‌ها تنها می‌توانسته حدس بزند که جاذبه در فواصل بسیار دور نسبت به مرکز چگونه خواهد بود .<br />
نظر و سپاس فراموش نشه.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جان هرشل.]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=283577</link>
			<pubDate>Tue, 05 May 2020 08:09:22 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=283577</guid>
			<description><![CDATA[سِر جان فردریک ویلیام هرشل، (به انگلیسی: Sir John Frederick William Herschel, 1st Baronet) (زادهٔ ۷ مارس ۱۷۹۲ – درگذشتهٔ ۱۱ مهٔ ۱۸۷۱) ریاضیدان، ستاره‌شناس، شیمیدان، عکاس و مخترع تجربی بود. او چند سال نیز در کار گیاه‌شناسی فعالیت داشت. جان پسر ماری بالدوین و منجم سرشناس، فردریک ویلیام هرشل، و پدر ۱۲ فرزند بود.<br />
هرشل بنیادگذار استفاده از سیستم روز جولین در ستاره‌شناسی است. او هفت قمرِ زحل و چهار قمرِ اورانوس را نامگذاری کرده‌است. جان خدمات زیادی به علم عکاسی عرضه داشته و بررسی کوررنگی و تأثیر شیمیایی پرتو فرابنفش از کارهای اوست.<br />
نظر و سپاس فراموش نشه.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سِر جان فردریک ویلیام هرشل، (به انگلیسی: Sir John Frederick William Herschel, 1st Baronet) (زادهٔ ۷ مارس ۱۷۹۲ – درگذشتهٔ ۱۱ مهٔ ۱۸۷۱) ریاضیدان، ستاره‌شناس، شیمیدان، عکاس و مخترع تجربی بود. او چند سال نیز در کار گیاه‌شناسی فعالیت داشت. جان پسر ماری بالدوین و منجم سرشناس، فردریک ویلیام هرشل، و پدر ۱۲ فرزند بود.<br />
هرشل بنیادگذار استفاده از سیستم روز جولین در ستاره‌شناسی است. او هفت قمرِ زحل و چهار قمرِ اورانوس را نامگذاری کرده‌است. جان خدمات زیادی به علم عکاسی عرضه داشته و بررسی کوررنگی و تأثیر شیمیایی پرتو فرابنفش از کارهای اوست.<br />
نظر و سپاس فراموش نشه.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فاجعه افشار]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270920</link>
			<pubDate>Tue, 02 Oct 2018 12:39:05 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270920</guid>
			<description><![CDATA[[rtl] <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پژوهش و کاوش از استاد (صباح)<br />
</span><br />
 <br />
 <br />
 <br />
هر دلی كه نیست در غمِ ملت، شكسته باد<br />
عهدی كه نیست ضامنِ وحدت، گسسته باد<br />
 <br />
هر در كه گشت لا هء سودا گرانِ خون<br />
بر آبروی خونِ شهیدان، بسته باد.<br />
 <br />
 <br />
یكی از هولناك ترین رویداد های جنگهای داخلی افغانستان در منطقه افشار واقع در غرب كابل اتفاق افتاد؛ كه طی آن صدها تن از ساكنان هزاره توسط نیروهای "حكومتی" به قتل رسیدند. ناحیه افشار در دامنه كوه های افشار قرار دارد و بخش وسیعی از غرب كابل را دربر میگیرد. پلی تخنیك كابل و مؤسسهْ علوم اجتماعی، كه توسط رهبری حزب وحدت پس از ورود به شهر به عنوان پایگاه فرماندهی انتخاب شد، نیز در این منطقه قرار دارد كه كافر كوه افشار سپر حفاظتی آن به شمار می آید. ساعت یک بامداد ۱۱ فبروی و زمانی كه ساكنان افشار در بستر خواب بودند، مؤسسهْ علوم اجتماعی از سه طرف مورد حمله قرار گرفت؛ از غرب توسط نیروهای اتحاد اسلامی سیاف، از شمال و جنوب توسط نیروهای "دولتی" (به كمك خیانت كارانی در حزب كه قبلا خریداری شده بودند) منطقه را مورد هجوم قرار دادند. آنان تا ۲۴ ساعت بعد به قتل و كشتار، تجاوز وآتش زدن خانه ها پرداخته و دختران و پسران جوان را اسیر كردند. خبر این اعمال در همان زمان در كابل ودر روزهای بعد در سطح دنیا پخش شد. در این جریان بر اساس براورد ها حدود ۷۰۰ نفربه قتل رسیده و یاناپدید شدند. یك سال بعد كه حزب وحدت این ناحیه را بازپس گرفت، چندین گور دسته جمعی كشف كرد كه درآنها ۵۸ جسد یافت شد. این قتل عام توسط كشورهای همسایه و سازمانهای بین المللی حقوق بشر محكوم گردید؛اما عاملان آن هیچ وقت محاكمه و یا دست گیر نشدند. اگرچه شخصا ربانی قتل عام را به عنوان یكی ازاشتباهات حكومتش محكوم كرد، حادثه به گردن سربازانش انداخته شد؛ كه چنین سربازانی در هیچ كجا مسئول چنین جنایات جنگی شناخته نمی شوند. آنروز، افشار به یک منطقه ارواح شباحت داشت و تمام ساكنان آن پس از قتل عام از آنجا گریختند. اما خاطرات تلخ آن در مغزها و قلبهای مردم به یادگار باقی مانده و به تشدید اختلافات قومی – مذهبی دامن زده است.<br />
 <br />
فاجعه افشار که به تاریخ ۲۱ دلو ۱۳۷۱ خورشیدی بر مردم منطقه افشار کابل تحمیل شد، در واقع یکی از وحشتناک ترین و خونین ترین فاجعه ها در تاریخ معاصر افغانستان می باشد. این تراژدی غمناک که توسط اشخاصی چون، احمد شاه مسعود رهبر شورای نظار، عبدالرب رسول سیاف رهبر گروه اتحاد اسلامی، محمد قسیم فهیم رییس استخبارات حکومت ربانی، داکتر عبدالله رییس دفتر وزارت دفاع ملی و فرمانده لوایراکت، یونس قانونی قوماندان عمومی گارنیزیون کابل و رییس عمومی سیاسی وزارت دفاع ملی، بسم الله محمدی مسوول و فرمانده میدان هوایی بگرام، سید حسین انوری، رییس شورای مرکزی حرکت اسلامی به رهبری شیخ آصف محسنی، اکبری و سید مصفی کاظمی از تنظیم وحدت، برای نابودی بخشی از مردم افغانستان که هزاره بودند، طراحی و اجرا شد و اکنون به عنوان جنایتی مسلم و انکار ناپذیر در حافظه تاریخ افغانستان درج شده است.<br />
 <br />
شامگاه ۲۱ دلو افشار از زمین و هوا هدف رگبار آتش و حملات توپخانه دولت آقای ربانی و متحدینش قرار گرفت و تا شام فردای آن روز به قبرستان ساکنین مردم افشار تبدیل گردید. روز ۲۲ دلو، افشار در میان خون و آتش میرقصید، بوی مرگ و باروت، فریاد زنان و کودکان مظلوم افشار و قصاوت و درنده خویی احمدشاه مسعود و سیاف را بازگو و غرب کابل را به ماتم سرای تاریخ تبدیل کرده بود. طبق آمار پروژه ی عدالت انتقالی در افغانستان، در آنشب هزاران نفر، شامل کودکان، زنان و پیرمردان که همه هزاره بودند، با بی رحمی تمام، در زیر ساتورهای افراد شورای نظار، اتحاد سیاف و حزب حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی تکه وپاره شدند. از سوی دیگر مهاجمین در افشار سینه های زنان و سرهای جوانان را نیز بریدند.[/rtl]<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://www.esalat.org/images/afshar.png" border="0" alt=" " /></div>
[rtl]<br />
<br />
<br />
گر چند نمونه ی قصاوت و بی رحمی که در کشتار و محو مردم هزاره در افشار به کار گرفته شد را درمراحل مختلف از تاریخ افغانستان شاهد بوده ایم چنانچه جنایتکاران "طالب" در مزار شریف، یکاولنگ و کنده پشت دست به کشتار مردم هزاره زدند. در افشار برعلاوه کشتار دسته جمعی، به زنان و کودکان نیز تجاوز شد و جنایت حاد دیگری کنار جنایات دیگر بوقوع پیوست. گلوله هایی که مردم بی دفاع افشار را نشانه رفتند و برچه های که سینه های مردم افشار را دریدند نام جهاد بر آن نگاشته شده بود و به دستور کسانی بر هدف می نشستند که داعیه اسلام و جهاد را یدک می کشیدند. اکنون سال های سال از آن روز سیاه و مصیبت عظیم می گذرد، از زخم افشار هنوز خون می چکد و از ویرانه های افشار هنوز فریاد زنان و کودکان مظلوم و بی پناهی که در رگبار گلوله و رقص برچه های سربازان دولت اسلامی و متحدینش، مورد تجاوز قرار گرفته و به خون غلطیدند، به گوش می رسد. افشار زخم ناسور بر پیشانی تاریخ معاصر افغانستان می باشد و لکه ننگ ابدی بر دامن قاتلین افشار که وجدان انسانی هرگز آنها را نخواهند بخشید.<br />
<br />
وزیر دفاع و قوماندان دولت در آن زمان در عملیات افشار احمدشاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات شورای نظار و جمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی و گروپهای جنگی حرکت انوری و محسنی وحدت اکبری و کاظمی را کنترول می کرد.<br />
 [/rtl]<br />
<br />
پروژه ی عدالت افغانستان، گزارش درباره ی جنایات انجام شده در افغانستان در سال ۲۰۰۵ منتشر کرد. گرچه در این گزارش هیچ اشاره ای به جنایات گذشته تاریخ افغانستان نشده است، اما با این وجود، جزو معدود گزارش هایست که می توان به آن استناد کرد. این گزارش متاسفانه تا کنون در سطح وسیع در اختیار مردم افغانستان قرار نگرفته است.<br />
 <br />
هجوم افشار در فبروری سال ۱۹۹۳ بزرگترین و کاملترین استفاده قدرت نظامی توسط دولت اسلامی تا آن زمان را نشان داده است. دو هدف تاکتیکی در این عملیات بود. اول اینکه مسعود هدف داشت که توسط عملیات قرارگاه های نظامی و سیاسی حزب وحدت را فتح کند (که در انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشار، پایین کوه افشار در غرب کابل) و گرفتار کردن عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت. و دوم اینکه دولت اسلامی مایل بود تا مناطق پایتخت راکه مستقیماً توسط قوای "دولت اسلامی" کنترول می شد با متصل کردن بخشهای غرب کابل تحت کنترول اتحاد اسلامی و بخشهای از کابل مرکزی تحت کنترول جمعیت اسلامی، مستحکم و یکپارچه کند. شرح سیاسی و نظامی کابل در آن زمان، این دو هدف (که در جریان عملیات به آن دست یافتند) یک توضیح قانع کننده از اینکه چرا دولت اسلامی به افشار حمله کرد، ارائه می کند. نیروهای که تهاجم نظامی را در غرب کابل در ۱۰ و ۱۱ فبروری ۱۹۹۳ انجام دادند، همه رسماً متعلق به وزارت دفاع "دولت اسلامی" افغانستان بودند.<br />
 <br />
وزیر دفاع در آن زمان در عملیات افشار احمد شاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات شورای نظار و جمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی را کنترل می کرد. مسعود اشتراک قطعات اتحاد اسلامی در طی یک توافقی همراه عبدالرسول سیاف، رهبر حزب به دست آورد. با وجود اینکه قطعات اتحاد رتبه های تشکیلاتی اردو برایشان داده شده بود، قوماندان ها در ساحه دستوراتشان را از قوماندانهای ارشد اتحاد و شخص سیاف اخذ می کردند. سیاف عملاً به عنوان قوماندان عمومی نیروهای اتحاد در جریان عملیات عمل می کرد و مستقیماً با قوماندانهای ارشد توسط مخابره ارتباط داشتند.<br />
 <br />
نمونه هایی ازخشونت ها و تنش های نژادی که قبل از عملیات واقع شده بود، قوماندان های عمومی شاید می توانستند پیشبینی کنند تجاوزاتی را در پی خواهد داشت وقتی که به مناطق اکثراً هزاره نشین حمله می کردند.<br />
 <br />
قرارگاه نظامی مسعود در چهار راهی کارتۀ پروان در یک عمارت (مربوط رحیم پنجشیری معروف به رحیم غلام بچه) حدود دونیم کیلو متر از قرارگاه حزب وحدت دور ترموقعیت داشت. این قرارگاه با تدابیر وسیع امنیتی، جابجایی وسایط و سیستم های مخابره، آتشبارهای سبک و سنگین و وسایط زرهی مجهز گردیده، و شبکه های ارتباطات آن با تمام فرماندهــــان شرکت داشته در عملیات تهاجمی بطور سیستماتیک تأمین گردیده بود.<br />
 <br />
همچنان در عملیات محاربوی افشار که قتل عــام مردم بیگناه در قبال آورد، تعداد زیادی از فرماندهـــان نیروهای نظامی متخاصم، "مجاهدین" از هر دو جناح جنگ اشتراک نموده بودند که ارائه فهرست کامل و همگانی از آنها را دشوار گردانیده است. در اینجا به فهرستی استناد می شود که به وسیلۀ یک سازمان بین المللی (پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است:<br />
 <br />
فرماندهــــان جمیعت اسلامی و شورای نظار که در عملیات تهاجمی بر افشار سهم عمده داشتند، از اینقرار اند:<br />
 <br />
ـ احمد شاه مسعود فرمانده عمومی (و منسوبان قرارگاه او)<br />
 <br />
ـ ملا محمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که در برنامه ریزی عملیات و جریان آن نقش عمده را بعهده داشت.<br />
 <br />
ـ داکترعبدالله فرمانده لوا و رییس دفتر وزیر دفاع<br />
 <br />
ـ انور دنگر فرمانده "جهادی" فرقۀ شکردره<br />
 <br />
ـ ملا عزت فرمانده فرقۀ "جهادی" پغمان<br />
 <br />
ـ محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای "جهادی"<br />
 <br />
ـ حاجی بهلول پنجشیری فرمانده لوا<br />
 <br />
ـ بابه جلندر پیجشیری فرمانده لوا<br />
 <br />
ـ خنجر احمد پنجشیری فرمانده غند<br />
 <br />
ـ مشتاق لعلی فرمانده<br />
 <br />
ـ بازمحمد احمدی فرمانده فرقۀ قرغه<br />
 <br />
ـ بسم الله خان محمدی فرمانده ریزرفهای تهاجمی و میدان هوایی بگرام<br />
 <br />
ـ محمد صالح ریگستانی رئیس اپراسیون شورای نظار و وزارت دفاع<br />
 <br />
همچنان در این عملیات محمد یونس قانونی، داکتر عبدالرحمان، داکتر عبدالله عبدالله، بابه جان، حاجی الماس و گل حیدر و شمار دیگر نیز سهم ویژه را ایفا نموده اند.<br />
 <br />
فرماندهــــان تنظم اتحاد اسلامی که در عملیات تهاجمی بر افشار نقش عمده ایفا نموده اند اینها اند:<br />
 <br />
ـ عبدالرب رسول سیاف رهبر اتحاد اسلامی، سوق و ادارۀ قطعات عملیاتی خود را به عهده داشت.<br />
 <br />
ـ احمدشاه احمدزی وزیر داخله<br />
 <br />
ـ حاجی شیر علم فرمانده فرقۀ پغمان<br />
 <br />
ـ زلمی توفان فرمانده لوای که در کمپنی پغمان موقعیت داشت<br />
 <br />
ـ جگړن نعیم فرمانده لوا<br />
 <br />
ـ فرمانده ملا تاج محمد که در برنامه ریزی و اجرای عملیات سهم داشت<br />
 <br />
ـ فرمانده عبدالله شاه با قطعه مربوطه اش<br />
 <br />
ـ فرمانده خنجر با قطعۀ مربوطه اش، که روز دوم به جبهۀ جنگ در افشارسوق گردید<br />
 <br />
ـ عبدالمنان دیوانه فرمانده غند، با قطعه اش روز دوم به عملیات سوق گردید<br />
 <br />
ـ امان الله کوچی فرمانده غند با قطعه اش روز دوم به عملیات سوق گردید<br />
 <br />
ـ شیرین فرمانده غند با قطعه اش روز دوم به عملیات سوق گردید<br />
 <br />
ـ ملا کچکول با قطعه اش روز دوم به عملیات سوق گردید.<br />
 <br />
مواضع آتشی در چکاد (آسمایی) که عظیم ترین زراد خانۀ آتشی را در خود داشت وظیفۀ آن در جریان عملیات این بود که در ساحۀ غرب کابل، به ویژه مناطق هزاره نشین قرارگاه حزب وحدت، مناطق افشار، اطراف سیلو، خوشحال مینه، کوتۀ سنگی، کارتۀ سخی، کارته های سه و چهار، مهتاب قلعه و دشت برچی را تحت ضربات آتش قرار داده، هر جنبنده ای را نابودکند. دراین مرحله تدابیر تبلیغاتی به منظور تقویت روحیه و مورال "مجاهدین" شرکت داشته در عملیات و عمدتأ با تشدید مرزبندی های قومی و مذهبی تسنن و تشیع و همچنان اقدامات به منظور تضعیف روحیه و مورال پرسونل حزب وحدت، با پخش افواهات ترس آور اتخاذ و عملی گردیده بود.<br />
 <br />
ضربات آتش احضارات در طول شب از چکاد آسمایی، از کمپنی پغمان، از قرغه به افشار طوری سازمان داده شده بود، که شکل حمله های بی امان پی درپی، مواضع و محلات طرف مقابل را که اکثرأ در محلات مسکونی جابجا بودند به گونه ای بکوبد که زنده جانی باقی نگذارد، تا تهاجم فردا بدون مقاومت به نتیجه برسد. از همینرو ساکنان افشار با قرار گرفتن زیر ضربات آتش ها، در گرداب خون، مرگ و تباهی فرو رفته بودند.<br />
 <br />
واقعیتهای این مرحلۀ جنگ نشان میدهد، قتل عــام شهروندان در افشاردر همین شب آغاز گردیده، افشار به میدان جنگ تبهکارانه و کشتار وحشیانه مبدل گردیده بود، بسیاری از اصابت مستقیم آتش هــای اسلحۀ ثقیل، مرمی های توپچی، راکت، ماشیندارهای ثقیل به خانه های شان و شمار دیگر در اثر سقوط و فرو ریختن سقف خانه ها جان باختند و زیر خروارها خاک و سنگ مدفون گردیند.<br />
 <br />
جنگسالاران، آخرین محصولات دانایی "جهادی" و ایدیولوژی جنگ آفرین خود را در جنگ افشار به کار گرفته بودند، با سرکوب خونین شهروندان بیگناه که منبع اصلی آن انتقامجویی های مذهبی و قومی و عظمت طلبی بود دست به کشتار بزنند.<br />
 <br />
فاجعــۀ قتل عــام در افشار در آن شب و روز حادثه ای نیست که بتوان آنرا به سادگی توضیح داد، این فاجعـــه را می توان زنجیری بی پایان خیانت و انتقامجویی و قدرت طلبی هـــای نامشروع تصور کرد، فاجعـــۀ افشار عروج جباریت، توفان خونریزی و آدمکشی که تقریبأ هیچ خانه ای نمانده بود که سقف آنرا گلولۀ ثقیل نشگافته باشد، فرار از آن جهنم آتش، در آن ظلمت شب و سردی هــوا که مانند بیداد جنگ خونخوار گردیده بود، کار ساده ای نبود، از اینرو همه در خانه های خود، تن به تقدیر سپرده باقی مانده بودند، خانه ها بدون تهکاوی به شدید ترین تلفات انسانی مواجه گردیده بود.<br />
 <br />
افشار در آن شب به میدان کربلا تبدیل شده بود و یزیدهای زمان (مسعود، ربانی، سیاف، محسنی) آنرا در گرداب خون و آتش فرو برده بود، گویی چرخ افلاک هم از آن بالا با نظارۀ محشر جنگ با خون کشته شدگان می چرخید و سیراب نمی شد. ((در گزارش فاجعه افشار از کتاب آقای صباح (از تصرف کابل تا سقوط مزار) در بارۀ جنگ و جنایات انجام شده در افشار آمده است جنگ سوم بین قوای مسعود و سیاف از یکطرف و حزب وحدت عبدالعلی مزاری از طرف دیگر، که این جنگ به نام فاجعـۀ افشار نیز یاد میگردد، این جنگ از گردنۀ باغ بالا آغاز و انستیتوت علوم اجتماعی، اکادمی څارندوی، پولیتخنیک و مرکز تعلیمی وزارت امنیت دولتی از حزب وحدت بدست اتحاد اسلامی سیاف و شورای نظار مسعود قرار گرفت. بد ترین جنایت هــا صورت گرفت، افراد غریت و بیچارۀ هـــزاره جوقه جوقه تیرباران و اعدام گردیدند، به ناموس آنان تجــاوز گردید، تعدادی از زنان هــزاره از طرف جنگجویان جانب مقابل به جاهای نامعلوم انتقال داده شده و در منطقۀ افشار و خوشحال خان به زنان و دختران در مقابل چشم شوهـــر، پدر و برادرش تجــاوز صورت گرفت، اموال و دارایی آنان به تاراج رفت . . . جنایتی که مسعود و سیاف آفریدند قلم از تحریر آن عــاجزاست. ))<br />
 <br />
جنایتکاران در افشار، با خون اطفال شش ماه روی دیوار یادگاری نوشتند و گهواره های آنان را تیر باران کردند، بر زنان و دختران تجاوز نموده، بخاطر بدست آوردن یک حقله انگشتر، ناخن و برای گوشواره، گوش های زنان را بریدند.<br />
 <br />
اما متاسفانه امروز همین جنایت کاران جنگی در پست های بلند دولتی ایفای وظیفه می کنند.<br />
 <br />
با اندوه فاجعه افشار در نوع خود یکی از خونین ترین و غمبار ترین حادثه در تاریخ مبارزات حق طلبانه و داد خواهانه ای مردم هزاره به شمار می رود که، این حادثه از نظر زمانی در پایان قرن بیستم رقم خورد که شعار آزادی و دموکراسی و حقوق بشر همه جای دنیا را فرا گرفته بود، از نظر مکانی در قلب کشور و در معرض دید همه جهانیان اتفاق افتاد و افراد که این جنایت را رقم زدند نیز کسانی بودند که از سنگر "جهاد" و مبارزه برگشته و سران آن خود را پروفیسور، انجنیر، فاتح، مجاهد، شیر پنجشیر و استاد علوم اسلامی می دانستند، دولتی که این جنایت را انجام داده بود دیگر همان نظام های سلطنتی خاندانی نبود که تفکر دیکتاتوری و استبداد را در خود میداشت، بلکه این حکومت به نام دولت اسلامی قلمداد میشد.<br />
 <br />
 <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">برداشتهای از اثر با ارزش (جنگهای کابل) تألیف بی همتا از دوست نازنینم جنرال سید عبدالقدوس سید.<br />
</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333ff;">منبع: سایت «اصالت»</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333ff;">esalat.org<br />
</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[[rtl] <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پژوهش و کاوش از استاد (صباح)<br />
</span><br />
 <br />
 <br />
 <br />
هر دلی كه نیست در غمِ ملت، شكسته باد<br />
عهدی كه نیست ضامنِ وحدت، گسسته باد<br />
 <br />
هر در كه گشت لا هء سودا گرانِ خون<br />
بر آبروی خونِ شهیدان، بسته باد.<br />
 <br />
 <br />
یكی از هولناك ترین رویداد های جنگهای داخلی افغانستان در منطقه افشار واقع در غرب كابل اتفاق افتاد؛ كه طی آن صدها تن از ساكنان هزاره توسط نیروهای "حكومتی" به قتل رسیدند. ناحیه افشار در دامنه كوه های افشار قرار دارد و بخش وسیعی از غرب كابل را دربر میگیرد. پلی تخنیك كابل و مؤسسهْ علوم اجتماعی، كه توسط رهبری حزب وحدت پس از ورود به شهر به عنوان پایگاه فرماندهی انتخاب شد، نیز در این منطقه قرار دارد كه كافر كوه افشار سپر حفاظتی آن به شمار می آید. ساعت یک بامداد ۱۱ فبروی و زمانی كه ساكنان افشار در بستر خواب بودند، مؤسسهْ علوم اجتماعی از سه طرف مورد حمله قرار گرفت؛ از غرب توسط نیروهای اتحاد اسلامی سیاف، از شمال و جنوب توسط نیروهای "دولتی" (به كمك خیانت كارانی در حزب كه قبلا خریداری شده بودند) منطقه را مورد هجوم قرار دادند. آنان تا ۲۴ ساعت بعد به قتل و كشتار، تجاوز وآتش زدن خانه ها پرداخته و دختران و پسران جوان را اسیر كردند. خبر این اعمال در همان زمان در كابل ودر روزهای بعد در سطح دنیا پخش شد. در این جریان بر اساس براورد ها حدود ۷۰۰ نفربه قتل رسیده و یاناپدید شدند. یك سال بعد كه حزب وحدت این ناحیه را بازپس گرفت، چندین گور دسته جمعی كشف كرد كه درآنها ۵۸ جسد یافت شد. این قتل عام توسط كشورهای همسایه و سازمانهای بین المللی حقوق بشر محكوم گردید؛اما عاملان آن هیچ وقت محاكمه و یا دست گیر نشدند. اگرچه شخصا ربانی قتل عام را به عنوان یكی ازاشتباهات حكومتش محكوم كرد، حادثه به گردن سربازانش انداخته شد؛ كه چنین سربازانی در هیچ كجا مسئول چنین جنایات جنگی شناخته نمی شوند. آنروز، افشار به یک منطقه ارواح شباحت داشت و تمام ساكنان آن پس از قتل عام از آنجا گریختند. اما خاطرات تلخ آن در مغزها و قلبهای مردم به یادگار باقی مانده و به تشدید اختلافات قومی – مذهبی دامن زده است.<br />
 <br />
فاجعه افشار که به تاریخ ۲۱ دلو ۱۳۷۱ خورشیدی بر مردم منطقه افشار کابل تحمیل شد، در واقع یکی از وحشتناک ترین و خونین ترین فاجعه ها در تاریخ معاصر افغانستان می باشد. این تراژدی غمناک که توسط اشخاصی چون، احمد شاه مسعود رهبر شورای نظار، عبدالرب رسول سیاف رهبر گروه اتحاد اسلامی، محمد قسیم فهیم رییس استخبارات حکومت ربانی، داکتر عبدالله رییس دفتر وزارت دفاع ملی و فرمانده لوایراکت، یونس قانونی قوماندان عمومی گارنیزیون کابل و رییس عمومی سیاسی وزارت دفاع ملی، بسم الله محمدی مسوول و فرمانده میدان هوایی بگرام، سید حسین انوری، رییس شورای مرکزی حرکت اسلامی به رهبری شیخ آصف محسنی، اکبری و سید مصفی کاظمی از تنظیم وحدت، برای نابودی بخشی از مردم افغانستان که هزاره بودند، طراحی و اجرا شد و اکنون به عنوان جنایتی مسلم و انکار ناپذیر در حافظه تاریخ افغانستان درج شده است.<br />
 <br />
شامگاه ۲۱ دلو افشار از زمین و هوا هدف رگبار آتش و حملات توپخانه دولت آقای ربانی و متحدینش قرار گرفت و تا شام فردای آن روز به قبرستان ساکنین مردم افشار تبدیل گردید. روز ۲۲ دلو، افشار در میان خون و آتش میرقصید، بوی مرگ و باروت، فریاد زنان و کودکان مظلوم افشار و قصاوت و درنده خویی احمدشاه مسعود و سیاف را بازگو و غرب کابل را به ماتم سرای تاریخ تبدیل کرده بود. طبق آمار پروژه ی عدالت انتقالی در افغانستان، در آنشب هزاران نفر، شامل کودکان، زنان و پیرمردان که همه هزاره بودند، با بی رحمی تمام، در زیر ساتورهای افراد شورای نظار، اتحاد سیاف و حزب حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی تکه وپاره شدند. از سوی دیگر مهاجمین در افشار سینه های زنان و سرهای جوانان را نیز بریدند.[/rtl]<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://www.esalat.org/images/afshar.png" border="0" alt=" " /></div>
[rtl]<br />
<br />
<br />
گر چند نمونه ی قصاوت و بی رحمی که در کشتار و محو مردم هزاره در افشار به کار گرفته شد را درمراحل مختلف از تاریخ افغانستان شاهد بوده ایم چنانچه جنایتکاران "طالب" در مزار شریف، یکاولنگ و کنده پشت دست به کشتار مردم هزاره زدند. در افشار برعلاوه کشتار دسته جمعی، به زنان و کودکان نیز تجاوز شد و جنایت حاد دیگری کنار جنایات دیگر بوقوع پیوست. گلوله هایی که مردم بی دفاع افشار را نشانه رفتند و برچه های که سینه های مردم افشار را دریدند نام جهاد بر آن نگاشته شده بود و به دستور کسانی بر هدف می نشستند که داعیه اسلام و جهاد را یدک می کشیدند. اکنون سال های سال از آن روز سیاه و مصیبت عظیم می گذرد، از زخم افشار هنوز خون می چکد و از ویرانه های افشار هنوز فریاد زنان و کودکان مظلوم و بی پناهی که در رگبار گلوله و رقص برچه های سربازان دولت اسلامی و متحدینش، مورد تجاوز قرار گرفته و به خون غلطیدند، به گوش می رسد. افشار زخم ناسور بر پیشانی تاریخ معاصر افغانستان می باشد و لکه ننگ ابدی بر دامن قاتلین افشار که وجدان انسانی هرگز آنها را نخواهند بخشید.<br />
<br />
وزیر دفاع و قوماندان دولت در آن زمان در عملیات افشار احمدشاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات شورای نظار و جمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی و گروپهای جنگی حرکت انوری و محسنی وحدت اکبری و کاظمی را کنترول می کرد.<br />
 [/rtl]<br />
<br />
پروژه ی عدالت افغانستان، گزارش درباره ی جنایات انجام شده در افغانستان در سال ۲۰۰۵ منتشر کرد. گرچه در این گزارش هیچ اشاره ای به جنایات گذشته تاریخ افغانستان نشده است، اما با این وجود، جزو معدود گزارش هایست که می توان به آن استناد کرد. این گزارش متاسفانه تا کنون در سطح وسیع در اختیار مردم افغانستان قرار نگرفته است.<br />
 <br />
هجوم افشار در فبروری سال ۱۹۹۳ بزرگترین و کاملترین استفاده قدرت نظامی توسط دولت اسلامی تا آن زمان را نشان داده است. دو هدف تاکتیکی در این عملیات بود. اول اینکه مسعود هدف داشت که توسط عملیات قرارگاه های نظامی و سیاسی حزب وحدت را فتح کند (که در انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشار، پایین کوه افشار در غرب کابل) و گرفتار کردن عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت. و دوم اینکه دولت اسلامی مایل بود تا مناطق پایتخت راکه مستقیماً توسط قوای "دولت اسلامی" کنترول می شد با متصل کردن بخشهای غرب کابل تحت کنترول اتحاد اسلامی و بخشهای از کابل مرکزی تحت کنترول جمعیت اسلامی، مستحکم و یکپارچه کند. شرح سیاسی و نظامی کابل در آن زمان، این دو هدف (که در جریان عملیات به آن دست یافتند) یک توضیح قانع کننده از اینکه چرا دولت اسلامی به افشار حمله کرد، ارائه می کند. نیروهای که تهاجم نظامی را در غرب کابل در ۱۰ و ۱۱ فبروری ۱۹۹۳ انجام دادند، همه رسماً متعلق به وزارت دفاع "دولت اسلامی" افغانستان بودند.<br />
 <br />
وزیر دفاع در آن زمان در عملیات افشار احمد شاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات شورای نظار و جمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی را کنترل می کرد. مسعود اشتراک قطعات اتحاد اسلامی در طی یک توافقی همراه عبدالرسول سیاف، رهبر حزب به دست آورد. با وجود اینکه قطعات اتحاد رتبه های تشکیلاتی اردو برایشان داده شده بود، قوماندان ها در ساحه دستوراتشان را از قوماندانهای ارشد اتحاد و شخص سیاف اخذ می کردند. سیاف عملاً به عنوان قوماندان عمومی نیروهای اتحاد در جریان عملیات عمل می کرد و مستقیماً با قوماندانهای ارشد توسط مخابره ارتباط داشتند.<br />
 <br />
نمونه هایی ازخشونت ها و تنش های نژادی که قبل از عملیات واقع شده بود، قوماندان های عمومی شاید می توانستند پیشبینی کنند تجاوزاتی را در پی خواهد داشت وقتی که به مناطق اکثراً هزاره نشین حمله می کردند.<br />
 <br />
قرارگاه نظامی مسعود در چهار راهی کارتۀ پروان در یک عمارت (مربوط رحیم پنجشیری معروف به رحیم غلام بچه) حدود دونیم کیلو متر از قرارگاه حزب وحدت دور ترموقعیت داشت. این قرارگاه با تدابیر وسیع امنیتی، جابجایی وسایط و سیستم های مخابره، آتشبارهای سبک و سنگین و وسایط زرهی مجهز گردیده، و شبکه های ارتباطات آن با تمام فرماندهــــان شرکت داشته در عملیات تهاجمی بطور سیستماتیک تأمین گردیده بود.<br />
 <br />
همچنان در عملیات محاربوی افشار که قتل عــام مردم بیگناه در قبال آورد، تعداد زیادی از فرماندهـــان نیروهای نظامی متخاصم، "مجاهدین" از هر دو جناح جنگ اشتراک نموده بودند که ارائه فهرست کامل و همگانی از آنها را دشوار گردانیده است. در اینجا به فهرستی استناد می شود که به وسیلۀ یک سازمان بین المللی (پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است:<br />
 <br />
فرماندهــــان جمیعت اسلامی و شورای نظار که در عملیات تهاجمی بر افشار سهم عمده داشتند، از اینقرار اند:<br />
 <br />
ـ احمد شاه مسعود فرمانده عمومی (و منسوبان قرارگاه او)<br />
 <br />
ـ ملا محمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که در برنامه ریزی عملیات و جریان آن نقش عمده را بعهده داشت.<br />
 <br />
ـ داکترعبدالله فرمانده لوا و رییس دفتر وزیر دفاع<br />
 <br />
ـ انور دنگر فرمانده "جهادی" فرقۀ شکردره<br />
 <br />
ـ ملا عزت فرمانده فرقۀ "جهادی" پغمان<br />
 <br />
ـ محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای "جهادی"<br />
 <br />
ـ حاجی بهلول پنجشیری فرمانده لوا<br />
 <br />
ـ بابه جلندر پیجشیری فرمانده لوا<br />
 <br />
ـ خنجر احمد پنجشیری فرمانده غند<br />
 <br />
ـ مشتاق لعلی فرمانده<br />
 <br />
ـ بازمحمد احمدی فرمانده فرقۀ قرغه<br />
 <br />
ـ بسم الله خان محمدی فرمانده ریزرفهای تهاجمی و میدان هوایی بگرام<br />
 <br />
ـ محمد صالح ریگستانی رئیس اپراسیون شورای نظار و وزارت دفاع<br />
 <br />
همچنان در این عملیات محمد یونس قانونی، داکتر عبدالرحمان، داکتر عبدالله عبدالله، بابه جان، حاجی الماس و گل حیدر و شمار دیگر نیز سهم ویژه را ایفا نموده اند.<br />
 <br />
فرماندهــــان تنظم اتحاد اسلامی که در عملیات تهاجمی بر افشار نقش عمده ایفا نموده اند اینها اند:<br />
 <br />
ـ عبدالرب رسول سیاف رهبر اتحاد اسلامی، سوق و ادارۀ قطعات عملیاتی خود را به عهده داشت.<br />
 <br />
ـ احمدشاه احمدزی وزیر داخله<br />
 <br />
ـ حاجی شیر علم فرمانده فرقۀ پغمان<br />
 <br />
ـ زلمی توفان فرمانده لوای که در کمپنی پغمان موقعیت داشت<br />
 <br />
ـ جگړن نعیم فرمانده لوا<br />
 <br />
ـ فرمانده ملا تاج محمد که در برنامه ریزی و اجرای عملیات سهم داشت<br />
 <br />
ـ فرمانده عبدالله شاه با قطعه مربوطه اش<br />
 <br />
ـ فرمانده خنجر با قطعۀ مربوطه اش، که روز دوم به جبهۀ جنگ در افشارسوق گردید<br />
 <br />
ـ عبدالمنان دیوانه فرمانده غند، با قطعه اش روز دوم به عملیات سوق گردید<br />
 <br />
ـ امان الله کوچی فرمانده غند با قطعه اش روز دوم به عملیات سوق گردید<br />
 <br />
ـ شیرین فرمانده غند با قطعه اش روز دوم به عملیات سوق گردید<br />
 <br />
ـ ملا کچکول با قطعه اش روز دوم به عملیات سوق گردید.<br />
 <br />
مواضع آتشی در چکاد (آسمایی) که عظیم ترین زراد خانۀ آتشی را در خود داشت وظیفۀ آن در جریان عملیات این بود که در ساحۀ غرب کابل، به ویژه مناطق هزاره نشین قرارگاه حزب وحدت، مناطق افشار، اطراف سیلو، خوشحال مینه، کوتۀ سنگی، کارتۀ سخی، کارته های سه و چهار، مهتاب قلعه و دشت برچی را تحت ضربات آتش قرار داده، هر جنبنده ای را نابودکند. دراین مرحله تدابیر تبلیغاتی به منظور تقویت روحیه و مورال "مجاهدین" شرکت داشته در عملیات و عمدتأ با تشدید مرزبندی های قومی و مذهبی تسنن و تشیع و همچنان اقدامات به منظور تضعیف روحیه و مورال پرسونل حزب وحدت، با پخش افواهات ترس آور اتخاذ و عملی گردیده بود.<br />
 <br />
ضربات آتش احضارات در طول شب از چکاد آسمایی، از کمپنی پغمان، از قرغه به افشار طوری سازمان داده شده بود، که شکل حمله های بی امان پی درپی، مواضع و محلات طرف مقابل را که اکثرأ در محلات مسکونی جابجا بودند به گونه ای بکوبد که زنده جانی باقی نگذارد، تا تهاجم فردا بدون مقاومت به نتیجه برسد. از همینرو ساکنان افشار با قرار گرفتن زیر ضربات آتش ها، در گرداب خون، مرگ و تباهی فرو رفته بودند.<br />
 <br />
واقعیتهای این مرحلۀ جنگ نشان میدهد، قتل عــام شهروندان در افشاردر همین شب آغاز گردیده، افشار به میدان جنگ تبهکارانه و کشتار وحشیانه مبدل گردیده بود، بسیاری از اصابت مستقیم آتش هــای اسلحۀ ثقیل، مرمی های توپچی، راکت، ماشیندارهای ثقیل به خانه های شان و شمار دیگر در اثر سقوط و فرو ریختن سقف خانه ها جان باختند و زیر خروارها خاک و سنگ مدفون گردیند.<br />
 <br />
جنگسالاران، آخرین محصولات دانایی "جهادی" و ایدیولوژی جنگ آفرین خود را در جنگ افشار به کار گرفته بودند، با سرکوب خونین شهروندان بیگناه که منبع اصلی آن انتقامجویی های مذهبی و قومی و عظمت طلبی بود دست به کشتار بزنند.<br />
 <br />
فاجعــۀ قتل عــام در افشار در آن شب و روز حادثه ای نیست که بتوان آنرا به سادگی توضیح داد، این فاجعـــه را می توان زنجیری بی پایان خیانت و انتقامجویی و قدرت طلبی هـــای نامشروع تصور کرد، فاجعـــۀ افشار عروج جباریت، توفان خونریزی و آدمکشی که تقریبأ هیچ خانه ای نمانده بود که سقف آنرا گلولۀ ثقیل نشگافته باشد، فرار از آن جهنم آتش، در آن ظلمت شب و سردی هــوا که مانند بیداد جنگ خونخوار گردیده بود، کار ساده ای نبود، از اینرو همه در خانه های خود، تن به تقدیر سپرده باقی مانده بودند، خانه ها بدون تهکاوی به شدید ترین تلفات انسانی مواجه گردیده بود.<br />
 <br />
افشار در آن شب به میدان کربلا تبدیل شده بود و یزیدهای زمان (مسعود، ربانی، سیاف، محسنی) آنرا در گرداب خون و آتش فرو برده بود، گویی چرخ افلاک هم از آن بالا با نظارۀ محشر جنگ با خون کشته شدگان می چرخید و سیراب نمی شد. ((در گزارش فاجعه افشار از کتاب آقای صباح (از تصرف کابل تا سقوط مزار) در بارۀ جنگ و جنایات انجام شده در افشار آمده است جنگ سوم بین قوای مسعود و سیاف از یکطرف و حزب وحدت عبدالعلی مزاری از طرف دیگر، که این جنگ به نام فاجعـۀ افشار نیز یاد میگردد، این جنگ از گردنۀ باغ بالا آغاز و انستیتوت علوم اجتماعی، اکادمی څارندوی، پولیتخنیک و مرکز تعلیمی وزارت امنیت دولتی از حزب وحدت بدست اتحاد اسلامی سیاف و شورای نظار مسعود قرار گرفت. بد ترین جنایت هــا صورت گرفت، افراد غریت و بیچارۀ هـــزاره جوقه جوقه تیرباران و اعدام گردیدند، به ناموس آنان تجــاوز گردید، تعدادی از زنان هــزاره از طرف جنگجویان جانب مقابل به جاهای نامعلوم انتقال داده شده و در منطقۀ افشار و خوشحال خان به زنان و دختران در مقابل چشم شوهـــر، پدر و برادرش تجــاوز صورت گرفت، اموال و دارایی آنان به تاراج رفت . . . جنایتی که مسعود و سیاف آفریدند قلم از تحریر آن عــاجزاست. ))<br />
 <br />
جنایتکاران در افشار، با خون اطفال شش ماه روی دیوار یادگاری نوشتند و گهواره های آنان را تیر باران کردند، بر زنان و دختران تجاوز نموده، بخاطر بدست آوردن یک حقله انگشتر، ناخن و برای گوشواره، گوش های زنان را بریدند.<br />
 <br />
اما متاسفانه امروز همین جنایت کاران جنگی در پست های بلند دولتی ایفای وظیفه می کنند.<br />
 <br />
با اندوه فاجعه افشار در نوع خود یکی از خونین ترین و غمبار ترین حادثه در تاریخ مبارزات حق طلبانه و داد خواهانه ای مردم هزاره به شمار می رود که، این حادثه از نظر زمانی در پایان قرن بیستم رقم خورد که شعار آزادی و دموکراسی و حقوق بشر همه جای دنیا را فرا گرفته بود، از نظر مکانی در قلب کشور و در معرض دید همه جهانیان اتفاق افتاد و افراد که این جنایت را رقم زدند نیز کسانی بودند که از سنگر "جهاد" و مبارزه برگشته و سران آن خود را پروفیسور، انجنیر، فاتح، مجاهد، شیر پنجشیر و استاد علوم اسلامی می دانستند، دولتی که این جنایت را انجام داده بود دیگر همان نظام های سلطنتی خاندانی نبود که تفکر دیکتاتوری و استبداد را در خود میداشت، بلکه این حکومت به نام دولت اسلامی قلمداد میشد.<br />
 <br />
 <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">برداشتهای از اثر با ارزش (جنگهای کابل) تألیف بی همتا از دوست نازنینم جنرال سید عبدالقدوس سید.<br />
</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333ff;">منبع: سایت «اصالت»</span></span><br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #3333ff;">esalat.org<br />
</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگی شومِ معروف‌ترین جاسوس زن در تاریخ]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269513</link>
			<pubDate>Fri, 06 Jul 2018 05:41:41 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269513</guid>
			<description><![CDATA[صبح روز 15 اکتبر 1917، یک ماشین نظامی خاکستری رنگ زندان "سنت لازار" در مرکز پاریس را ترک کرد. در این ماشین علاوه بر دو راهبه و یک وکیل، یک زن 41 ساله هلندی حضور داشت که کتی بلند به تن داشت و کلاه لبه‌دار بزرگی بر سر گذاشته بود.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169758_281.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
به گزارش فرادید به نقل از بی‌بی‌سی، صد سال پیش، این زن پایتخت‌های اروپا را به‌زانو درآورده بود. یک "زن افسونگر" که به رقص‌های مسحورکننده و عجیب شهرت داشت. در میان عشاقش وزرا، صنعتگران و ژنرال‌ها حضور داشتند.<br />
<br />
اما جنگ آغاز شد و جهان تغییر کرد. فکر می‌کرد هنوز هم می‌تواند در سراسر اروپا سفر کند و به کار افسونگری خود ادامه دهد. اما اکنون مردان و ژنرال‌های بلندمرتبه چیزی فراتر از سکس از او می‌خواستند. اطلاعات.<br />
<br />
و این به معنای جاسوسی بود.<br />
<br />
او "ماتا هاری" نام داشت و قرار بود اعدام شود. جرمش چه بود؟ جاسوسی برای آلمان، گرفتن اطلاعات از افسران متفقین و انتقال آن‌ها به مزدوران آلمان. با ادامه این روند روزنامه‌های خشمگین مدعی شدند که او مسئول مرگ هزاران تن از سربازان متفقین است.<br />
<br />
اما شواهدی که در دادگاه محاکمه او ارائه شد بعلاوه چندی دیگر از اسناد، چیز دیگری را نشان می‌دهند: که او درواقع یک جاسوس دوگانه بود و در این راه قربانی شد.<br />
<br />
اکنون پس از گذشت صدسال، با انتشار اسنادی توسط وزارت دفاع فرانسه، اطلاعات جدیدی از معروف‌ترین جاسوس زن در تاریخ به دست آمد.<br />
<br />
این اسناد شامل متن بازجویی‌هایش توسط دادستان ضد جاسوسی فرانسه در سال 1917 است. برخی از این اسناد در نمایشگاه جدیدی در موزه "فرایز" در زادگاهش "لیوواردن" به نمایش گذاشته شدند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169759_611.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/8/26/179341_115.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">"ماتا هاری" در مقابل جوخه آتش. در مورد این تصویر شک و تردیدهایی وجود دارد و ممکن است صحنه‌ای از یک فیلم باشد.</div>
<br />
<br />
در میان این اسناد، برگه تلگرافی از سوی یکی از مقامات ارتش آلمان در مادرید به برلین دیده می‌شود که سبب دستگیری ماتا هاری در هتلی در خیابان شانزلیزه شد. این مدرک در دادگاه محاکمه او به‌عنوان یک مدرک کلیدی ارائه شد.<br />
<br />
نام اصلی‌اش "گرترود مارگارت زله" و متولد 1876 بود. ماتا هاری، نام هنری او یک واژه مالائی به معنای "چشم روز" یا آفتاب بود. او زندگی عجیب و تراژیکی داشت. پس از یک ازدواج سخت و ناموفق در هند شرقی هلند، به فرانسه رفت و به یک رامشگر حرفه‌ای تبدیل شد. رقص‌های فریبنده او راه ورود به مجامع مخفی اروپا بود.<br />
<br />
"هانس گرونوگ" مدیر موزه فرایز می‌گوید: "حتی بدون فعالیت‌های جاسوسی، بازهم نام ماتا هاری به دلیل فعالیت‌های ویژه‌اش در خاطره پایتخت‌های اروپا باقی می‌ماند."<br />
<br />
"او کم‌وبیش خالق رقص استریپ بود. ما آلبوم عکس‌ها او را در موزه به نمایش گذاشتیم و تصاویر زیادی از او در روزنامه‌های آن دوران وجود دارد. او یکی از افراد مشهور دوره خود بود."<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169760_406.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">حکم دادگاه فرانسه برای اعدام ماتا هاری</div>
<br />
<br />
متأسفانه اتهام جاسوسی بر داستان ماتا هاری سایه‌ای سیاه افکنده است. در سده گذشته بسیاری از مورخان از او دفاع کرده‌اند. برخی می‌گویند او قربانی شد زیرا فرانسوی‌ها نیاز به جاسوسی داشتند تا جای خالی برخی امور را پر کند.<br />
<br />
ماتا هاری برای فمینیست‌ها هدف مناسبی بود زیرا باوجود بی‌بندوباری اخلاقی راحت‌تر می‌توانستند به او عنوان "دشمن فرانسه" را بدهند.<br />
<br />
تاکنون جزئیات کامل بازجویی او توسط "پیر بوچاردون" (مردی که بعدها "فیلیپ پتن" را تحت پیگرد قانونی قرار داد) فاش نشده بود و از دسترس مورخان خارج بود.<br />
<br />
گفته می‌شود که در سال 1916، پس از مدت کوتاهی بازجویی توسط سرویس اطلاعاتی بریتانیا MI6، از طریق اسپانیا به فرانسه بازگشت.<br />
<br />
در مادرید، با یکی از مقامات نظامی آلمان به نام "آرنولد فون کال" آشنا شد. ماتا بعدها گفت که تمام این ملاقات‌ها از قبل توسط سازمان اطلاعات فرانسه برنامه‌ریزی‌شده بود و قرار بود با استفاده از نفوذ خود در میان مقامات ارشد آلمان، به متفقین کمک کند.<br />
<br />
اما پیام تلگرافی آرنولد کال سبب نابودی او شد. در این پیام مشخصات مأمور ویژه‌ی H21 را برای رئیسش در برلین فرستاده بود. آدرس، مشخصات بانکی حتی نام خدمتکار ماتا هاری نیز در آن ذکرشده بود. هر کس که پیام را می‌خواند بدون تردید می‌فهمید که ماتا هاری همان مأمور H21 است.<br />
<br />
این پیام تلگرافی که توسط سازمان اطلاعاتی فرانسه ره‌گیری شد، اکنون در نمایشگاه موزه فرایز وجود دارد. درواقع ترجمه رسمی پیام در موزه قرار داده‌شده است. زیرا قسمت‌هایی از پیام ساییده شده است. به گفته برخی از مورخان، این پیام تلگرافی مشکوک به نظر می‌رسد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169761_930.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">عکس پلیس از ماتا هاری در روز دستگیری</div>
<br />
<br />
گفته می‌شود که فرانسوی‌ها مدت زیادی بود که کد تلگراف را رمزگشایی کرده بودند. آلمانی‌ها از این مسئله آگاه شدند. اما بازهم آرنولد فون کال پیام را ارسال کرد. به‌عبارت‌دیگر، او می‌خواست مقامات فرانسه پیام را ببینند. بنابراین طبق این نظریه، این آلمان‌ها بودند که فرانسوی‌ها را در مسیر دستگیری و اعدام مأمور خودشان قرار دادند.<br />
<br />
یا نظریه دیگری درست است.<br />
<br />
چرا تنها اسناد ترجمه‌شده در آرشیو قرار دارند؟ تلگراف اصلی کجاست؟ آیا خود فرانسوی‌ها سند را جعل کردند تا ماتا هاری را متهم به جاسوسی کنند؟ در این صورت به‌راحتی "جاسوس" خود را پیدا می‌کردند و مردم از کار آن‌ها راضی بودند.<br />
<br />
هر دو نظریه ماتا هاری را به یک قربانی تبدیل می‌کند. یکی از طرفین تصمیم گرفت از شر او خلاص شود و این کار را نیز کردند.<br />
<br />
اما آرشیوهای فرانسوی جزئیات دیگری را منتشر کردند که این فرضیه‌ها را به بخش‌های کوچک‌تری تقلیل می‌دهد. زیرا در متن بازجویی‌های او آمده که در ماه ژوئن 1917 مارگارت زله حقیقت را گفت و اعتراف کرد.<br />
<br />
او به بوچاردون گفت که توسط آلمانی‌ها استخدام‌شده بود.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169762_153.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">سنجاق‌سینه ماتا هاری در نمایشگاه موزه فرایز</div>
<br />
<br />
او در ابتدای جنگ خارج از فرانسه گیر افتاده بود و تلاش داشت خود را به پاریس برساند. "کارل کرومر" از کنسولگری آلمان در آمستردام شرایط را برای او محیا کرد... به شرطی که به آن‌ها لطف کند و هرازگاهی اطلاعاتی در اختیارشان قرار دهد. بدین ترتیب مأمور H21 ایجاد شد.<br />
<br />
ماتا هاری در بازجویی‌ها اصرار داشت که فقط می‌خواسته پول را بردارد و فرار کند. گفت که به نیروهای متفقین وفادار است و قول داده به سازمان اطلاعات فرانسه کمک کند. اما شواهد علیه او به‌اندازه کافی گویا و روشن بودند.<br />
<br />
<br />
با ورود به "شاتو دو وینسنس" در حومه شرقی پاریس، او را به مکانی منتهی به یک ساختمان گِلی بردند. در آنجا دوازده سرباز ایستاده بودند تا جوخه آتش را تشکیل دهند.<br />
<br />
در برخی گزارش‌ها آمده که او اجازه نداد چشم‌هایش را ببندند. زمانی که یک دستش را به تیر می‌بستند، با دست دیگرش برای وکیلش دست تکان داد. فرمانده شمشیرش را پایین آورد و صدای شلیک بلند شد. ماتا هاری به روی زانوهایش افتاد.<br />
<br />
افسری با هفت‌تیر نزدیک شد و گلوله‌ای در سرش شلیک کرد.<br />
<br />
پس از اعدام کسی برای گرفتن جنازه‌اش نیامد. بنابراین بدنش را به مدرسه پزشکی در پاریس منتقل کردند تا در دروس کالبدشکافی مورد استفاده قرار گیرد. سرش در موزه آناتومی حفظ و نگهداری شد. اما حدود بیست سال پیش از موزه ناپدید شد. احتمال می‌رود که به سرقت رفته باشد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[صبح روز 15 اکتبر 1917، یک ماشین نظامی خاکستری رنگ زندان "سنت لازار" در مرکز پاریس را ترک کرد. در این ماشین علاوه بر دو راهبه و یک وکیل، یک زن 41 ساله هلندی حضور داشت که کتی بلند به تن داشت و کلاه لبه‌دار بزرگی بر سر گذاشته بود.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169758_281.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
به گزارش فرادید به نقل از بی‌بی‌سی، صد سال پیش، این زن پایتخت‌های اروپا را به‌زانو درآورده بود. یک "زن افسونگر" که به رقص‌های مسحورکننده و عجیب شهرت داشت. در میان عشاقش وزرا، صنعتگران و ژنرال‌ها حضور داشتند.<br />
<br />
اما جنگ آغاز شد و جهان تغییر کرد. فکر می‌کرد هنوز هم می‌تواند در سراسر اروپا سفر کند و به کار افسونگری خود ادامه دهد. اما اکنون مردان و ژنرال‌های بلندمرتبه چیزی فراتر از سکس از او می‌خواستند. اطلاعات.<br />
<br />
و این به معنای جاسوسی بود.<br />
<br />
او "ماتا هاری" نام داشت و قرار بود اعدام شود. جرمش چه بود؟ جاسوسی برای آلمان، گرفتن اطلاعات از افسران متفقین و انتقال آن‌ها به مزدوران آلمان. با ادامه این روند روزنامه‌های خشمگین مدعی شدند که او مسئول مرگ هزاران تن از سربازان متفقین است.<br />
<br />
اما شواهدی که در دادگاه محاکمه او ارائه شد بعلاوه چندی دیگر از اسناد، چیز دیگری را نشان می‌دهند: که او درواقع یک جاسوس دوگانه بود و در این راه قربانی شد.<br />
<br />
اکنون پس از گذشت صدسال، با انتشار اسنادی توسط وزارت دفاع فرانسه، اطلاعات جدیدی از معروف‌ترین جاسوس زن در تاریخ به دست آمد.<br />
<br />
این اسناد شامل متن بازجویی‌هایش توسط دادستان ضد جاسوسی فرانسه در سال 1917 است. برخی از این اسناد در نمایشگاه جدیدی در موزه "فرایز" در زادگاهش "لیوواردن" به نمایش گذاشته شدند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169759_611.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/8/26/179341_115.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">"ماتا هاری" در مقابل جوخه آتش. در مورد این تصویر شک و تردیدهایی وجود دارد و ممکن است صحنه‌ای از یک فیلم باشد.</div>
<br />
<br />
در میان این اسناد، برگه تلگرافی از سوی یکی از مقامات ارتش آلمان در مادرید به برلین دیده می‌شود که سبب دستگیری ماتا هاری در هتلی در خیابان شانزلیزه شد. این مدرک در دادگاه محاکمه او به‌عنوان یک مدرک کلیدی ارائه شد.<br />
<br />
نام اصلی‌اش "گرترود مارگارت زله" و متولد 1876 بود. ماتا هاری، نام هنری او یک واژه مالائی به معنای "چشم روز" یا آفتاب بود. او زندگی عجیب و تراژیکی داشت. پس از یک ازدواج سخت و ناموفق در هند شرقی هلند، به فرانسه رفت و به یک رامشگر حرفه‌ای تبدیل شد. رقص‌های فریبنده او راه ورود به مجامع مخفی اروپا بود.<br />
<br />
"هانس گرونوگ" مدیر موزه فرایز می‌گوید: "حتی بدون فعالیت‌های جاسوسی، بازهم نام ماتا هاری به دلیل فعالیت‌های ویژه‌اش در خاطره پایتخت‌های اروپا باقی می‌ماند."<br />
<br />
"او کم‌وبیش خالق رقص استریپ بود. ما آلبوم عکس‌ها او را در موزه به نمایش گذاشتیم و تصاویر زیادی از او در روزنامه‌های آن دوران وجود دارد. او یکی از افراد مشهور دوره خود بود."<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169760_406.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">حکم دادگاه فرانسه برای اعدام ماتا هاری</div>
<br />
<br />
متأسفانه اتهام جاسوسی بر داستان ماتا هاری سایه‌ای سیاه افکنده است. در سده گذشته بسیاری از مورخان از او دفاع کرده‌اند. برخی می‌گویند او قربانی شد زیرا فرانسوی‌ها نیاز به جاسوسی داشتند تا جای خالی برخی امور را پر کند.<br />
<br />
ماتا هاری برای فمینیست‌ها هدف مناسبی بود زیرا باوجود بی‌بندوباری اخلاقی راحت‌تر می‌توانستند به او عنوان "دشمن فرانسه" را بدهند.<br />
<br />
تاکنون جزئیات کامل بازجویی او توسط "پیر بوچاردون" (مردی که بعدها "فیلیپ پتن" را تحت پیگرد قانونی قرار داد) فاش نشده بود و از دسترس مورخان خارج بود.<br />
<br />
گفته می‌شود که در سال 1916، پس از مدت کوتاهی بازجویی توسط سرویس اطلاعاتی بریتانیا MI6، از طریق اسپانیا به فرانسه بازگشت.<br />
<br />
در مادرید، با یکی از مقامات نظامی آلمان به نام "آرنولد فون کال" آشنا شد. ماتا بعدها گفت که تمام این ملاقات‌ها از قبل توسط سازمان اطلاعات فرانسه برنامه‌ریزی‌شده بود و قرار بود با استفاده از نفوذ خود در میان مقامات ارشد آلمان، به متفقین کمک کند.<br />
<br />
اما پیام تلگرافی آرنولد کال سبب نابودی او شد. در این پیام مشخصات مأمور ویژه‌ی H21 را برای رئیسش در برلین فرستاده بود. آدرس، مشخصات بانکی حتی نام خدمتکار ماتا هاری نیز در آن ذکرشده بود. هر کس که پیام را می‌خواند بدون تردید می‌فهمید که ماتا هاری همان مأمور H21 است.<br />
<br />
این پیام تلگرافی که توسط سازمان اطلاعاتی فرانسه ره‌گیری شد، اکنون در نمایشگاه موزه فرایز وجود دارد. درواقع ترجمه رسمی پیام در موزه قرار داده‌شده است. زیرا قسمت‌هایی از پیام ساییده شده است. به گفته برخی از مورخان، این پیام تلگرافی مشکوک به نظر می‌رسد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169761_930.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">عکس پلیس از ماتا هاری در روز دستگیری</div>
<br />
<br />
گفته می‌شود که فرانسوی‌ها مدت زیادی بود که کد تلگراف را رمزگشایی کرده بودند. آلمانی‌ها از این مسئله آگاه شدند. اما بازهم آرنولد فون کال پیام را ارسال کرد. به‌عبارت‌دیگر، او می‌خواست مقامات فرانسه پیام را ببینند. بنابراین طبق این نظریه، این آلمان‌ها بودند که فرانسوی‌ها را در مسیر دستگیری و اعدام مأمور خودشان قرار دادند.<br />
<br />
یا نظریه دیگری درست است.<br />
<br />
چرا تنها اسناد ترجمه‌شده در آرشیو قرار دارند؟ تلگراف اصلی کجاست؟ آیا خود فرانسوی‌ها سند را جعل کردند تا ماتا هاری را متهم به جاسوسی کنند؟ در این صورت به‌راحتی "جاسوس" خود را پیدا می‌کردند و مردم از کار آن‌ها راضی بودند.<br />
<br />
هر دو نظریه ماتا هاری را به یک قربانی تبدیل می‌کند. یکی از طرفین تصمیم گرفت از شر او خلاص شود و این کار را نیز کردند.<br />
<br />
اما آرشیوهای فرانسوی جزئیات دیگری را منتشر کردند که این فرضیه‌ها را به بخش‌های کوچک‌تری تقلیل می‌دهد. زیرا در متن بازجویی‌های او آمده که در ماه ژوئن 1917 مارگارت زله حقیقت را گفت و اعتراف کرد.<br />
<br />
او به بوچاردون گفت که توسط آلمانی‌ها استخدام‌شده بود.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/23/169762_153.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">سنجاق‌سینه ماتا هاری در نمایشگاه موزه فرایز</div>
<br />
<br />
او در ابتدای جنگ خارج از فرانسه گیر افتاده بود و تلاش داشت خود را به پاریس برساند. "کارل کرومر" از کنسولگری آلمان در آمستردام شرایط را برای او محیا کرد... به شرطی که به آن‌ها لطف کند و هرازگاهی اطلاعاتی در اختیارشان قرار دهد. بدین ترتیب مأمور H21 ایجاد شد.<br />
<br />
ماتا هاری در بازجویی‌ها اصرار داشت که فقط می‌خواسته پول را بردارد و فرار کند. گفت که به نیروهای متفقین وفادار است و قول داده به سازمان اطلاعات فرانسه کمک کند. اما شواهد علیه او به‌اندازه کافی گویا و روشن بودند.<br />
<br />
<br />
با ورود به "شاتو دو وینسنس" در حومه شرقی پاریس، او را به مکانی منتهی به یک ساختمان گِلی بردند. در آنجا دوازده سرباز ایستاده بودند تا جوخه آتش را تشکیل دهند.<br />
<br />
در برخی گزارش‌ها آمده که او اجازه نداد چشم‌هایش را ببندند. زمانی که یک دستش را به تیر می‌بستند، با دست دیگرش برای وکیلش دست تکان داد. فرمانده شمشیرش را پایین آورد و صدای شلیک بلند شد. ماتا هاری به روی زانوهایش افتاد.<br />
<br />
افسری با هفت‌تیر نزدیک شد و گلوله‌ای در سرش شلیک کرد.<br />
<br />
پس از اعدام کسی برای گرفتن جنازه‌اش نیامد. بنابراین بدنش را به مدرسه پزشکی در پاریس منتقل کردند تا در دروس کالبدشکافی مورد استفاده قرار گیرد. سرش در موزه آناتومی حفظ و نگهداری شد. اما حدود بیست سال پیش از موزه ناپدید شد. احتمال می‌رود که به سرقت رفته باشد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روزی که پله ستاره جام جهانی شد]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269511</link>
			<pubDate>Fri, 06 Jul 2018 05:34:01 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269511</guid>
			<description><![CDATA[در سال ۱۹۵۸ پسر ۱۷ ساله برزیلی بزرگترین مرحله فوتبال را روشن کرد. پله بازیکن برجسته و یا شاید بزرگترین فوتبالیست جهان به حساب می‌آید. پله تنها بازیکن تاریخ فوتبال است که ۳ جام جهانی را کسب نموده و در ۴ جام جهانی موفق به گلزنی شده است.<br />
<br />
 <br />
او القاب بسیاری در دنیای فوتبال داشت از جمله "پادشاه فوتبال"، ولی مردم پله را در ذهن خود نگاه داشتند. مسابقات فوتبال جام جهانی ۱۹۵۸ در سوئد برگزار شد که در پایان حکم به قهرمانی تیم برزیل داد. در این مسابقات نوجوانی ۱۷ ساله به نام "په له" گام به صحنه رقابت‌های فوتبال جهان گذاشت که نامش برای همیشه در این رشته جاودان باقی ماند.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226349_642.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226353_490.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226355_577.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226357_206.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226359_399.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226365_984.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226366_775.jpg" border="0" alt=" " />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در سال ۱۹۵۸ پسر ۱۷ ساله برزیلی بزرگترین مرحله فوتبال را روشن کرد. پله بازیکن برجسته و یا شاید بزرگترین فوتبالیست جهان به حساب می‌آید. پله تنها بازیکن تاریخ فوتبال است که ۳ جام جهانی را کسب نموده و در ۴ جام جهانی موفق به گلزنی شده است.<br />
<br />
 <br />
او القاب بسیاری در دنیای فوتبال داشت از جمله "پادشاه فوتبال"، ولی مردم پله را در ذهن خود نگاه داشتند. مسابقات فوتبال جام جهانی ۱۹۵۸ در سوئد برگزار شد که در پایان حکم به قهرمانی تیم برزیل داد. در این مسابقات نوجوانی ۱۷ ساله به نام "په له" گام به صحنه رقابت‌های فوتبال جهان گذاشت که نامش برای همیشه در این رشته جاودان باقی ماند.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226349_642.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226353_490.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226355_577.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226357_206.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226359_399.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226365_984.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/59385/3984/resized/resized_226366_775.jpg" border="0" alt=" " />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[از اختراع ماشین تحریر تا دور افتخار هیتلر در پاریس]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269477</link>
			<pubDate>Tue, 03 Jul 2018 02:24:14 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269477</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #ff33cc;">1868- اختراع ماشین‌تحریر</span><br />
<br />
"کریستوفر لاتام شولز" و "سموئل دبلیو سوئل" ماشین‌تحریر را در میلواکی، ویسکانسین ثبت اختراع کردند. این ماشین صفحه کلیدی شبیه به پیانو در یک قاب چوبی داشت.<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225792_150.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1888- اولین سیاه‌پوست در مسیر ریاست جمهوری</span><br />
<br />
در طی کنوانسیون ملی جمهوری خواهان، "فردریک داگلاس" یک رأی از کنتاکی دریافت کرد. او اولین سیاه‌پوستی بود که نامش برای نامزدی ریاست جمهوری مطرح شد.<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225793_907.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1904- نامزدی مجدد روزولت</span><br />
<br />
رئیس‌جمهور "تئودور روزولت" برای دومین بار در کنوانسیون ملی جمهوری خواهان در شیکاگو، کاندید انتخابات ریاست جمهوری شد<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225794_879.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1931- پرواز به دور دنیا</span><br />
<br />
هوانوردان "وایلی پست" و "هارولد گتی" برای پرواز به دور دنیا از فرودگاه نیویورک بلند شدند. سفر آن‌ها هشت روز و پانزده ساعت طول کشید.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225795_673.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1940- دور افتخار هیتلر در پاریس</span><br />
<br />
"آدولف هیتلر" پس از اشغال پاریس از مکان‌های مهم و برجسته در این شهر دیدار کرد. در اولین و تنها سفرش به پاریس، مقبره ناپلئون را برنامه گردشی خود قرار داد. او گفت: "این بزرگ‌ترین و بهترین لحظه زندگی‌ام بود."<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225796_198.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1956- رئیس‌جمهور منتخب مصر</span><br />
<br />
99.95 درصد از رأی‌دهندگان مصری "جمال عبدالناصر" را به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهور کشور انتخاب کردند. ناصر در سال 1952 دیکتاتور مصر را در یک کودتای نظامی سرنگون کرده بود.<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225797_594.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1985- سقوط پرواز 182 در اقیانوس اطلس<br />
</span><br />
در پی انفجار بمب در هواپیمای بوئینگ 747، تمام 329 سرنشین آن کشته شدند. این هواپیما از تورنتو کانادا به مقصد لندن در حرکت بود. افراط‌گرایان جنبش خالصتان متهم به این بمب‌گذاری شدند و بالاخره در سال 2003 یک نفر محکوم شد.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225798_120.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1992- محکومیت رئیس خلاف‌کارها به حبس ابد</span><br />
<br />
قاضی منطقه‌ای ایالات‌متحده، "لئو گلاسر" رئیس بزرگ‌ترین باند خلاف‌کارها را به جرم پنج قتل، توطئه برای قتل، قاچاق، اخاذی، فرار از مالیات و رشوه به حبس ابد محکوم کرد.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225799_100.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
ترجمه از فرادید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #ff33cc;">1868- اختراع ماشین‌تحریر</span><br />
<br />
"کریستوفر لاتام شولز" و "سموئل دبلیو سوئل" ماشین‌تحریر را در میلواکی، ویسکانسین ثبت اختراع کردند. این ماشین صفحه کلیدی شبیه به پیانو در یک قاب چوبی داشت.<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225792_150.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1888- اولین سیاه‌پوست در مسیر ریاست جمهوری</span><br />
<br />
در طی کنوانسیون ملی جمهوری خواهان، "فردریک داگلاس" یک رأی از کنتاکی دریافت کرد. او اولین سیاه‌پوستی بود که نامش برای نامزدی ریاست جمهوری مطرح شد.<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225793_907.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1904- نامزدی مجدد روزولت</span><br />
<br />
رئیس‌جمهور "تئودور روزولت" برای دومین بار در کنوانسیون ملی جمهوری خواهان در شیکاگو، کاندید انتخابات ریاست جمهوری شد<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225794_879.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1931- پرواز به دور دنیا</span><br />
<br />
هوانوردان "وایلی پست" و "هارولد گتی" برای پرواز به دور دنیا از فرودگاه نیویورک بلند شدند. سفر آن‌ها هشت روز و پانزده ساعت طول کشید.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225795_673.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1940- دور افتخار هیتلر در پاریس</span><br />
<br />
"آدولف هیتلر" پس از اشغال پاریس از مکان‌های مهم و برجسته در این شهر دیدار کرد. در اولین و تنها سفرش به پاریس، مقبره ناپلئون را برنامه گردشی خود قرار داد. او گفت: "این بزرگ‌ترین و بهترین لحظه زندگی‌ام بود."<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225796_198.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1956- رئیس‌جمهور منتخب مصر</span><br />
<br />
99.95 درصد از رأی‌دهندگان مصری "جمال عبدالناصر" را به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهور کشور انتخاب کردند. ناصر در سال 1952 دیکتاتور مصر را در یک کودتای نظامی سرنگون کرده بود.<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225797_594.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1985- سقوط پرواز 182 در اقیانوس اطلس<br />
</span><br />
در پی انفجار بمب در هواپیمای بوئینگ 747، تمام 329 سرنشین آن کشته شدند. این هواپیما از تورنتو کانادا به مقصد لندن در حرکت بود. افراط‌گرایان جنبش خالصتان متهم به این بمب‌گذاری شدند و بالاخره در سال 2003 یک نفر محکوم شد.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225798_120.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<span style="color: #ff33cc;">1992- محکومیت رئیس خلاف‌کارها به حبس ابد</span><br />
<br />
قاضی منطقه‌ای ایالات‌متحده، "لئو گلاسر" رئیس بزرگ‌ترین باند خلاف‌کارها را به جرم پنج قتل، توطئه برای قتل، قاچاق، اخاذی، فرار از مالیات و رشوه به حبس ابد محکوم کرد.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/4/3/225799_100.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
ترجمه از فرادید]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تصاویر/ آمریکا در ۱۰۰ سال قبل؛ از چارلی چاپلین تا جنگ جهانی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269476</link>
			<pubDate>Tue, 03 Jul 2018 02:17:01 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269476</guid>
			<description><![CDATA[حضور تئودور روزولت، اوایل جنگ جهانی اول در اردوگاه آموزشی سربازان (۱۹۱۸)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197242_623.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
استخدام بیش از ۴۰۰۰ نفر ارتش ایالات متحده برای جنگ جهانی اول<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197243_902.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
چارلی چاپلین ۱۹۱۷<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197244_633.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
ویلسون و همسرش در مراسم افتتاح خدمات الکترونیکی هواپیما (۱۹۱۸)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197245_773.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
ژنرال پرشینگ، فرمانده نظامی آمریکا در کنار افسران فرانسوی (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197246_956.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
ویلسون در مجلس نمایندگان و ابراز نگرانی از جنگ جهانی اول (۱۹۱۷)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197247_367.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
حضور کارکنان در اردوگاه نیویورک (۱۹۱۷)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197248_648.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
اعتراض زنان در واشنگتن دی سی برای حقوق برابر (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197249_519.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
حضور ویلسون در واشنگتن دی سی برای تصویب وضعیت جنگ بین ایالات متحده و آلمان (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197250_473.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
حمله صبح زود نیرو‌های بریتانیای در جبهه غربی (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197251_268.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
ادامه اعتراضات زنان برای حقوق برابر در مقابل کاخ سفید (۱۹۱۷)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197252_899.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
اولین نیروی امدادی ایالات متحده در اعزام به جنگ (۱۹۱۷)<br />
<br />
 <br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197253_702.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
راهپیمایی نیروی نظامی ایالات متحده (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197254_598.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
منبع : واشنگتن تایمز <br />
ترجمه از فرادید]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[حضور تئودور روزولت، اوایل جنگ جهانی اول در اردوگاه آموزشی سربازان (۱۹۱۸)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197242_623.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
استخدام بیش از ۴۰۰۰ نفر ارتش ایالات متحده برای جنگ جهانی اول<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197243_902.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
چارلی چاپلین ۱۹۱۷<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197244_633.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
ویلسون و همسرش در مراسم افتتاح خدمات الکترونیکی هواپیما (۱۹۱۸)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197245_773.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
ژنرال پرشینگ، فرمانده نظامی آمریکا در کنار افسران فرانسوی (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197246_956.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
ویلسون در مجلس نمایندگان و ابراز نگرانی از جنگ جهانی اول (۱۹۱۷)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197247_367.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
حضور کارکنان در اردوگاه نیویورک (۱۹۱۷)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197248_648.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
اعتراض زنان در واشنگتن دی سی برای حقوق برابر (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197249_519.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
حضور ویلسون در واشنگتن دی سی برای تصویب وضعیت جنگ بین ایالات متحده و آلمان (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197250_473.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
حمله صبح زود نیرو‌های بریتانیای در جبهه غربی (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197251_268.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
ادامه اعتراضات زنان برای حقوق برابر در مقابل کاخ سفید (۱۹۱۷)<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197252_899.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
اولین نیروی امدادی ایالات متحده در اعزام به جنگ (۱۹۱۷)<br />
<br />
 <br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197253_702.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
راهپیمایی نیروی نظامی ایالات متحده (۱۹۱۷)<br />
<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/27/197254_598.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
منبع : واشنگتن تایمز <br />
ترجمه از فرادید]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دلایل عمده سقوط حکومت پهلوی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269475</link>
			<pubDate>Tue, 03 Jul 2018 02:11:40 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269475</guid>
			<description><![CDATA[پارسونز در گزارش سالانه خود در پایان سال ۱۹۷۸ به لندن نوشت: «به سختی می‌توان باور کرد که تنها یک سال از زمانی که شاه در کاخ نیاوران پذیرای پرزیدنت کارتر شد سپری شده است... در سال ۱۹۷۷، شاه تصمیم گرفت به تدریج سیستم سیاسی کشور را آزاد کند تا اجازه بیشتری به آزادی بیان و عقیده بدهد و سلطه کامل سازمان امنیتش را کاهش دهد، ولی با وجود باز شدن فضای سیاسی برای تشویق به نوشتن نامه‌های سرگشاده از سوی افراد محترم جامعه در باب ناکارآمدی نظام استبدادی و ظلم حکومت و همچنین برآمدن اعتراضات شدید روحانیان به تاثیرات بیش از حد غرب‌گرایی علیه ارزش‌های سنتی در ایران، شاه تلاش چندانی برای شنیدن صدای مخالفانش نکرد.»<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/24/196397_396.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
پارسونز در ادامه از انتشار نامه توهین آمیز علیه امام خمینی، در اوایل ژانویه ۱۹۷۸ در روزنامه اطلاعات به‌عنوان «اشتباهی جدی» نام برد و از رهبر تبعیدی مخالفان حکومت به‌عنوان «ریشه‌دارترین مخالف شاه» یاد کرد. در ادامه این گزارش به نقد دولت جمشید آموزگار، استعفای او و اعلام نخست‌وزیری سیاستمدار کهنه‌کار جعفر‌ شریف‌امامی رئیس مجلس سنا، آن هم به شرط کنار نشستن شاه از اعمال قدرت و توجه به مطالبات مردم اشاره شده و نخستین گام از این توجه به مطالبات را «برچیدن تاریخ دوست‌داشتنی پهلوی شاه» عنوان کرده است.<br />
<br />
سفیر بریتانیا از اقداماتی از قبیل آزادی زندانیان سیاسی، برقراری سیاست کارزار علیه فساد مالی، دستگیری وزرای سابق و ژنرال نعمت‌الله نصیری رئیس پیشین ساواک، تغییر وزرا، آزاد کردن نمایش بحث‌های پارلمانی در تلویزیون و آزادی کامل مطبوعات و رادیو و تلویزیون به‌عنوان اقداماتی دیرهنگام یاد کرده است.<br />
 <br />
سفیر سابق بریتانیا ضمن تاکید بر اینکه در این دوره هر امتیازی که حکومت شاه به مخالفانش می‌داد به مانعی جدید برای ادامه سلطنت او تبدیل می‌شد و آغاز به کار مدارس و دانشگاه‌ها هم به عاملی در جهت شعله‌ورتر شدن آتش ضدحکومت تبدیل شد، نوشت: «حتی تبعات زلزله فاجعه بار طبس که در ۱۶ سپتامبر (۲۶ شهریور) رخ داد نیز به تضعیف موقعیت رژیم منجر شد، چراکه کمک‌های امدادی روحانیون تاثیرگذارتر از کمک‌های پر زرق و برق و خسته‌کننده ارتش عمل کرد.»<br />
<br />
گزارش تودیعی پارسونز در ۱۸ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۸ دی ۱۳۵۷) یعنی دو روز پس از خروج محمدرضا شاه از کشور و ۲۴ روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، به وزارت‌خارجه بریتانیا ارسال شد. آخرین سفیر بریتانیا در حکومت پهلوی، در ابتدای این گزارش تحلیلی و تفصیلی 10 صفحه‌ای تاکید کرده که باوجود ارتش متحد و وفادار، نافرمانی فراگیر مدنی در سراسر کشور طی چندماه شاه را از قدرت به زیر کشید. به نوشته پارسونز، از مشکلات این بخش از جهان این است: «چیزی به نام ثبات، آن‌گونه که ما می‌شناسیم در خاورمیانه وجود ندارد و تمایزی نیز بین رژیم‌ها و دولت وجود ندارد و مردم اگر بخواهند دولت را تغییر دهند، تنها یک راه پیش‌رو دارند و آن زور است.»<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/24/196398_687.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
پارسونز در ادامه گزارش تحلیلی خود اعتراف می‌کند که نه تنها او، بلکه اغلب ناظران نزدیک به مسائل ایران در قضاوت درباره ثبات حکومت شاه و موفقیت سیاست تغییرات اقتصادی و اجتماعی غرب‌گرایانه او اشتباه کرده بودند. او دلیل این تحلیل اشتباه درباره حکومت شاه را چنین خلاصه می‌کند: «اگرچه ما به درستی موارد مخالف اقدامات شاه را شناسایی کرده بودیم، قابلیت‌های اپوزیسیون را دست‌کم گرفته و از ظرفیت اراده عناصر مختلف به اتحاد و میزان تنفر آنان از حکومت شاه را که طی سال‌هایی که شاه کشور را تحت حکومت خودکامه و نظم سیاسی خود انباشته شده بود، آگاه نبودیم.<br />
 <br />
شاه این نظم سیاسی را برای آزاد گذاشتن دست خود در تصمیم‌گیری‌ها و پیشبرد سیاست‌هایش برای رسیدن کشور به تمدن بزرگ در زمان حیات خود ضروری می‌دانست.» پارسونز می‌افزاید: «ما همچنین می‌دانستیم که طبقه مذهبی به‌طور کامل از سیاست‌های حساب شده و عامدانه شاه برای تمسخر و تحقیر ارزش‌های دینی و اجبار مردم ایران برای الهام گرفتن از شکوه قبل از اسلام هخامنشی و ساسانی و ترکیب آن با ارزش‌های مادی غربی منزجر بود.»<br />
<br />
به نوشته این دیپلمات بریتانیایی، در سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ و رشد سریع اقتصادی، فاصله بین فقیر و غنی در ایران و فساد اقتصادی دهشتبار، از جمله و به‌خصوص در خانواده پهلوی، به مراتب فراتر از مرزهای مرسوم در جامعه ایرانی رفت و به مشکلات و جنبه‌های منفی فزاینده تحولات نامتوازن دیگری از قبیل ناتوانی و استبداد حکومت، قساوت و حضور همه جانبه ساواک به ناامیدی کسانی که در دوران شکوفایی اقتصادی به شهرها هجوم برده بودند، افزود.<br />
 <br />
پارسونز معتقد بود که اگر شاه از سال ۱۹۷۴ (۱۳۵۳) تحولات و اصلاحات را سرعت می‌بخشید، آزادی‌ها را افزایش می‌داد و روابط شخصی خود با مردمش را متفاوت می‌کرد، می‌توانست ضمن ارائه آزادی‌های سیاسی نسبت به از دست دادن تاج و تخت خود بیمناک نباشد و شاید اکنون نیز نیروهای اپوزیسیون قادر به سرنگون کردن وی نبودند.<br />
<br />
پارسونز با تردید در توانایی شاه در اداره ایران ادامه می‌دهد: «در یک جامعه حساس شرقی، شاه مردی نابجا برای این کار بود، اگرچه او فردی باهوش، پویا، کارآمد و پر ابهت بود و می‌توانست یک کارمند ارشد دولتی یا رئیس درجه ۱ یک اداره در یک کشور غربی باشد.» سفیر بریتانیا در ادامه شاه را انسانی خجالتی و درونگرا قلمداد می‌کند که این روحیه با افزایش قدرت و شکوه او تقویت شده بود، فردی منزوی و فاقد حس مباحثه جدی که اطلاعاتش را به‌صورت دست دوم از افرادی دریافت می‌کرد که به‌طور مداوم از جامعه جداتر و خودکامه‌تر می‌شدند و به جای واقعیت تلخ، فقط به او چیزهایی را می‌گفتند که او دوست داشت بشنود.<br />
 <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/24/196399_523.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
به نظر پارسونز شاه زمان بدی را برای اعطای آزادی‌های سیاسی انتخاب کرد و به جای سال ۱۹۷۷ به بعد که اوضاع اقتصادی ایران دچار رکود و بحران بود و منجر به بروز نارضایتی عمومی شده بود، باید سیاست آزادسازی خود را در همان سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ که دوران اوج شکوفایی اقتصادی کشور بود، پیش می‌گرفت تا براساس رضایت نسبی مردم بدون خطر به موفقیت دست یابد.<br />
<br />
<br />
به نوشته پارسونز برخلاف بسیاری دیگر، او از میزان هماهنگی و سازمان دهی نیروهای اپوزیسیون و بسیج چنین حرکت عظیم مخالف شاه در سراسر کشور حتی روستاهای دور افتاده کمتر شگفت زده شده است؛ چراکه: «ایرانیان مانند دیگر اهالی خاورمیانه افرادی بسیار جالب در سازماندهی فی‌البداهه امور در آخرین دقایق هستند. آنها به مراتب کمتر از ما برای برنامه‌ریزی و راه‌اندازی کار برنامه‌ریزی کرده و یک شبه این کار را می‌کنند.<br />
 <br />
برای من همواره مایه شگفتی بوده که چگونه ایرانیان کنار نشسته و مثلا برای یک دیدار رسمی دولتی تا ۴۸ ساعت قبل از ماجرا کاری نمی‌کنند؛ ولی در آخر هم کار را به نحو احسن سازمان داده و اجرا می‌کنند. من تا حد زیادی فکر می‌کنم که عناصر اپوزیسیون خود نیز همانند هر یک از ما در مسیر سازمان‌دهی حوادث و کارزار خود شگفت زده شده‌اند.»<br />
<br />
پارسونز درباره دولت تازه بر سر کار آمده شاپور بختیار می‌نویسد: «در حال حاضر دولت هیچ اقتداری ندارد و [امام] خمینی بر خیابان‌ها و اعتصابات فرمان می‌راند؛ هرچند عناصر مهمی در اعتصابات حتی به فرمان او نیز عمل نمی‌کنند.... بازگشت ناگهانی [امام]خمینی می‌تواند بختیار را کنار بزند. ارتش نامطمئن و فاقد تمرکز است، اگرچه هنوز قادر به اعمال نهایی قدرت است. اقتصاد نابود شده، همه فعالیت‌های اقتصادی و صنعتی متوقف شده، فعالیت ادارات دولتی و امور مالی فلج شده و تولید نفت کمتر از نیازهای داخلی و کمبود کالاهای ضروری ادامه دارد.»<br />
<br />
پنج ماه پس از پیروزی انقلاب در ۱۳ ژوئیه ۱۹۷۹ نیز نیک براون یکی از کارکنان جوان بخش خاورمیانه وزارت‌خارجه بریتانیا که سال‌ها بعد خود به مقام کارداری و سپس سفارت کشورش در تهران منصوب شد، در گزارشی تحلیلی به بررسی و واکاوی دلایل سقوط شاه پرداخت. براون به‌طور خلاصه بیان می‌کند که تا سال ۱۹۷۷ مخالفت عمومی با محمدرضا شاه بیشتر در دست نیروهای روشنفکر بود و در عین حال تا آن زمان نیروهای ساواک کنترل اوضاع را کاملا در اختیار داشتند؛ ولی از ابتدای سال ۱۹۷۸ (دی ماه ۱۳۵۶) مذهبی‌ها قدرت برتر در بین مخالفان او شدند.<br />
<br />
این گزارش دلایل سقوط شاه را این‌گونه طبقه‌بندی می‌کند:۱- مخالفت توده‌های مردم با بی‌احترامی شاه به روحانیت سنتی قدرتمند شیعه ۲- انزوای کامل شاه از دیدگاه‌های واقعی ایرانیان ۳- سیاست سرکوب ساواک علیه روشنفکران و دانشجویان ۴- فساد گسترده مالی که بخش عمده‌ای از آن در بین خانواده سلطنت بود ۵- ناتوانی حکومت از اجرای برنامه‌های بزرگ اجتماعی و کشاورزی ۶- نبود آزادی‌های سیاسی در کشور به‌خصوص برای نسل جوان ۷- رشد سریع اقتصادی اوایل دهه ۱۹۷۰، هجوم گسترده به شهرها و به‌دنبال آن رکود اقتصادی و بروز نارضایتی ۸- کاهش قدرت بازار و بازاریان در کنترل اقتصاد کشور به خصوص باتوجه به ارتباط آنان با علمای شیعه ۹- بروز مشکل در زندگی کشاورزان به‌دلیل سیاست‌های نابجای اصلاحات ارضی ۱۰- ارتباط و اتکای کامل حکومت شاه به قدرت‌های غربی که مورد تایید مردم نبود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[پارسونز در گزارش سالانه خود در پایان سال ۱۹۷۸ به لندن نوشت: «به سختی می‌توان باور کرد که تنها یک سال از زمانی که شاه در کاخ نیاوران پذیرای پرزیدنت کارتر شد سپری شده است... در سال ۱۹۷۷، شاه تصمیم گرفت به تدریج سیستم سیاسی کشور را آزاد کند تا اجازه بیشتری به آزادی بیان و عقیده بدهد و سلطه کامل سازمان امنیتش را کاهش دهد، ولی با وجود باز شدن فضای سیاسی برای تشویق به نوشتن نامه‌های سرگشاده از سوی افراد محترم جامعه در باب ناکارآمدی نظام استبدادی و ظلم حکومت و همچنین برآمدن اعتراضات شدید روحانیان به تاثیرات بیش از حد غرب‌گرایی علیه ارزش‌های سنتی در ایران، شاه تلاش چندانی برای شنیدن صدای مخالفانش نکرد.»<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/24/196397_396.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
پارسونز در ادامه از انتشار نامه توهین آمیز علیه امام خمینی، در اوایل ژانویه ۱۹۷۸ در روزنامه اطلاعات به‌عنوان «اشتباهی جدی» نام برد و از رهبر تبعیدی مخالفان حکومت به‌عنوان «ریشه‌دارترین مخالف شاه» یاد کرد. در ادامه این گزارش به نقد دولت جمشید آموزگار، استعفای او و اعلام نخست‌وزیری سیاستمدار کهنه‌کار جعفر‌ شریف‌امامی رئیس مجلس سنا، آن هم به شرط کنار نشستن شاه از اعمال قدرت و توجه به مطالبات مردم اشاره شده و نخستین گام از این توجه به مطالبات را «برچیدن تاریخ دوست‌داشتنی پهلوی شاه» عنوان کرده است.<br />
<br />
سفیر بریتانیا از اقداماتی از قبیل آزادی زندانیان سیاسی، برقراری سیاست کارزار علیه فساد مالی، دستگیری وزرای سابق و ژنرال نعمت‌الله نصیری رئیس پیشین ساواک، تغییر وزرا، آزاد کردن نمایش بحث‌های پارلمانی در تلویزیون و آزادی کامل مطبوعات و رادیو و تلویزیون به‌عنوان اقداماتی دیرهنگام یاد کرده است.<br />
 <br />
سفیر سابق بریتانیا ضمن تاکید بر اینکه در این دوره هر امتیازی که حکومت شاه به مخالفانش می‌داد به مانعی جدید برای ادامه سلطنت او تبدیل می‌شد و آغاز به کار مدارس و دانشگاه‌ها هم به عاملی در جهت شعله‌ورتر شدن آتش ضدحکومت تبدیل شد، نوشت: «حتی تبعات زلزله فاجعه بار طبس که در ۱۶ سپتامبر (۲۶ شهریور) رخ داد نیز به تضعیف موقعیت رژیم منجر شد، چراکه کمک‌های امدادی روحانیون تاثیرگذارتر از کمک‌های پر زرق و برق و خسته‌کننده ارتش عمل کرد.»<br />
<br />
گزارش تودیعی پارسونز در ۱۸ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۸ دی ۱۳۵۷) یعنی دو روز پس از خروج محمدرضا شاه از کشور و ۲۴ روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، به وزارت‌خارجه بریتانیا ارسال شد. آخرین سفیر بریتانیا در حکومت پهلوی، در ابتدای این گزارش تحلیلی و تفصیلی 10 صفحه‌ای تاکید کرده که باوجود ارتش متحد و وفادار، نافرمانی فراگیر مدنی در سراسر کشور طی چندماه شاه را از قدرت به زیر کشید. به نوشته پارسونز، از مشکلات این بخش از جهان این است: «چیزی به نام ثبات، آن‌گونه که ما می‌شناسیم در خاورمیانه وجود ندارد و تمایزی نیز بین رژیم‌ها و دولت وجود ندارد و مردم اگر بخواهند دولت را تغییر دهند، تنها یک راه پیش‌رو دارند و آن زور است.»<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/24/196398_687.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
پارسونز در ادامه گزارش تحلیلی خود اعتراف می‌کند که نه تنها او، بلکه اغلب ناظران نزدیک به مسائل ایران در قضاوت درباره ثبات حکومت شاه و موفقیت سیاست تغییرات اقتصادی و اجتماعی غرب‌گرایانه او اشتباه کرده بودند. او دلیل این تحلیل اشتباه درباره حکومت شاه را چنین خلاصه می‌کند: «اگرچه ما به درستی موارد مخالف اقدامات شاه را شناسایی کرده بودیم، قابلیت‌های اپوزیسیون را دست‌کم گرفته و از ظرفیت اراده عناصر مختلف به اتحاد و میزان تنفر آنان از حکومت شاه را که طی سال‌هایی که شاه کشور را تحت حکومت خودکامه و نظم سیاسی خود انباشته شده بود، آگاه نبودیم.<br />
 <br />
شاه این نظم سیاسی را برای آزاد گذاشتن دست خود در تصمیم‌گیری‌ها و پیشبرد سیاست‌هایش برای رسیدن کشور به تمدن بزرگ در زمان حیات خود ضروری می‌دانست.» پارسونز می‌افزاید: «ما همچنین می‌دانستیم که طبقه مذهبی به‌طور کامل از سیاست‌های حساب شده و عامدانه شاه برای تمسخر و تحقیر ارزش‌های دینی و اجبار مردم ایران برای الهام گرفتن از شکوه قبل از اسلام هخامنشی و ساسانی و ترکیب آن با ارزش‌های مادی غربی منزجر بود.»<br />
<br />
به نوشته این دیپلمات بریتانیایی، در سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ و رشد سریع اقتصادی، فاصله بین فقیر و غنی در ایران و فساد اقتصادی دهشتبار، از جمله و به‌خصوص در خانواده پهلوی، به مراتب فراتر از مرزهای مرسوم در جامعه ایرانی رفت و به مشکلات و جنبه‌های منفی فزاینده تحولات نامتوازن دیگری از قبیل ناتوانی و استبداد حکومت، قساوت و حضور همه جانبه ساواک به ناامیدی کسانی که در دوران شکوفایی اقتصادی به شهرها هجوم برده بودند، افزود.<br />
 <br />
پارسونز معتقد بود که اگر شاه از سال ۱۹۷۴ (۱۳۵۳) تحولات و اصلاحات را سرعت می‌بخشید، آزادی‌ها را افزایش می‌داد و روابط شخصی خود با مردمش را متفاوت می‌کرد، می‌توانست ضمن ارائه آزادی‌های سیاسی نسبت به از دست دادن تاج و تخت خود بیمناک نباشد و شاید اکنون نیز نیروهای اپوزیسیون قادر به سرنگون کردن وی نبودند.<br />
<br />
پارسونز با تردید در توانایی شاه در اداره ایران ادامه می‌دهد: «در یک جامعه حساس شرقی، شاه مردی نابجا برای این کار بود، اگرچه او فردی باهوش، پویا، کارآمد و پر ابهت بود و می‌توانست یک کارمند ارشد دولتی یا رئیس درجه ۱ یک اداره در یک کشور غربی باشد.» سفیر بریتانیا در ادامه شاه را انسانی خجالتی و درونگرا قلمداد می‌کند که این روحیه با افزایش قدرت و شکوه او تقویت شده بود، فردی منزوی و فاقد حس مباحثه جدی که اطلاعاتش را به‌صورت دست دوم از افرادی دریافت می‌کرد که به‌طور مداوم از جامعه جداتر و خودکامه‌تر می‌شدند و به جای واقعیت تلخ، فقط به او چیزهایی را می‌گفتند که او دوست داشت بشنود.<br />
 <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/11/24/196399_523.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
به نظر پارسونز شاه زمان بدی را برای اعطای آزادی‌های سیاسی انتخاب کرد و به جای سال ۱۹۷۷ به بعد که اوضاع اقتصادی ایران دچار رکود و بحران بود و منجر به بروز نارضایتی عمومی شده بود، باید سیاست آزادسازی خود را در همان سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ که دوران اوج شکوفایی اقتصادی کشور بود، پیش می‌گرفت تا براساس رضایت نسبی مردم بدون خطر به موفقیت دست یابد.<br />
<br />
<br />
به نوشته پارسونز برخلاف بسیاری دیگر، او از میزان هماهنگی و سازمان دهی نیروهای اپوزیسیون و بسیج چنین حرکت عظیم مخالف شاه در سراسر کشور حتی روستاهای دور افتاده کمتر شگفت زده شده است؛ چراکه: «ایرانیان مانند دیگر اهالی خاورمیانه افرادی بسیار جالب در سازماندهی فی‌البداهه امور در آخرین دقایق هستند. آنها به مراتب کمتر از ما برای برنامه‌ریزی و راه‌اندازی کار برنامه‌ریزی کرده و یک شبه این کار را می‌کنند.<br />
 <br />
برای من همواره مایه شگفتی بوده که چگونه ایرانیان کنار نشسته و مثلا برای یک دیدار رسمی دولتی تا ۴۸ ساعت قبل از ماجرا کاری نمی‌کنند؛ ولی در آخر هم کار را به نحو احسن سازمان داده و اجرا می‌کنند. من تا حد زیادی فکر می‌کنم که عناصر اپوزیسیون خود نیز همانند هر یک از ما در مسیر سازمان‌دهی حوادث و کارزار خود شگفت زده شده‌اند.»<br />
<br />
پارسونز درباره دولت تازه بر سر کار آمده شاپور بختیار می‌نویسد: «در حال حاضر دولت هیچ اقتداری ندارد و [امام] خمینی بر خیابان‌ها و اعتصابات فرمان می‌راند؛ هرچند عناصر مهمی در اعتصابات حتی به فرمان او نیز عمل نمی‌کنند.... بازگشت ناگهانی [امام]خمینی می‌تواند بختیار را کنار بزند. ارتش نامطمئن و فاقد تمرکز است، اگرچه هنوز قادر به اعمال نهایی قدرت است. اقتصاد نابود شده، همه فعالیت‌های اقتصادی و صنعتی متوقف شده، فعالیت ادارات دولتی و امور مالی فلج شده و تولید نفت کمتر از نیازهای داخلی و کمبود کالاهای ضروری ادامه دارد.»<br />
<br />
پنج ماه پس از پیروزی انقلاب در ۱۳ ژوئیه ۱۹۷۹ نیز نیک براون یکی از کارکنان جوان بخش خاورمیانه وزارت‌خارجه بریتانیا که سال‌ها بعد خود به مقام کارداری و سپس سفارت کشورش در تهران منصوب شد، در گزارشی تحلیلی به بررسی و واکاوی دلایل سقوط شاه پرداخت. براون به‌طور خلاصه بیان می‌کند که تا سال ۱۹۷۷ مخالفت عمومی با محمدرضا شاه بیشتر در دست نیروهای روشنفکر بود و در عین حال تا آن زمان نیروهای ساواک کنترل اوضاع را کاملا در اختیار داشتند؛ ولی از ابتدای سال ۱۹۷۸ (دی ماه ۱۳۵۶) مذهبی‌ها قدرت برتر در بین مخالفان او شدند.<br />
<br />
این گزارش دلایل سقوط شاه را این‌گونه طبقه‌بندی می‌کند:۱- مخالفت توده‌های مردم با بی‌احترامی شاه به روحانیت سنتی قدرتمند شیعه ۲- انزوای کامل شاه از دیدگاه‌های واقعی ایرانیان ۳- سیاست سرکوب ساواک علیه روشنفکران و دانشجویان ۴- فساد گسترده مالی که بخش عمده‌ای از آن در بین خانواده سلطنت بود ۵- ناتوانی حکومت از اجرای برنامه‌های بزرگ اجتماعی و کشاورزی ۶- نبود آزادی‌های سیاسی در کشور به‌خصوص برای نسل جوان ۷- رشد سریع اقتصادی اوایل دهه ۱۹۷۰، هجوم گسترده به شهرها و به‌دنبال آن رکود اقتصادی و بروز نارضایتی ۸- کاهش قدرت بازار و بازاریان در کنترل اقتصاد کشور به خصوص باتوجه به ارتباط آنان با علمای شیعه ۹- بروز مشکل در زندگی کشاورزان به‌دلیل سیاست‌های نابجای اصلاحات ارضی ۱۰- ارتباط و اتکای کامل حکومت شاه به قدرت‌های غربی که مورد تایید مردم نبود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مرور ماجرای " اصغر قاتل " 84 سال بعد از اعدام]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269425</link>
			<pubDate>Wed, 27 Jun 2018 01:42:18 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269425</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #333399;">روزنامه قانون</span>: «33 قتل در 41 سال زندگی» این خلاصه زندگی اصغر بروجردی یا همان اصغر قاتل، اولین قاتل زنجیره ای ایران است که تیر ماه سال 1313 در میدان توپخانه به دار آویخته شد. داستان جنایات اصغر قاتل ابتدایش در عراق بود و انتهایش در ایران.<br />
<br />
زمانی که اصغر قاتل فهمید به خاطر تجاوز و قتل 33 پسر جوان و نوجوان قرار است اعدام شود گفت: «این‌ها یک عده بی پدر و مادر هستند؛ بی سروپا و خوشگل‌اند. این‌ها دشمن مملکت هستند. به این جهت آن‌ها را کشته‌ام.»<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://www.vandaclick.ir/uploads/posts/2013-08/1375431608_85.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<span style="color: #cc3333;"><span style="font-size: medium;">دومینوی وحشت در تهران 1312</span></span><br />
<br />
<br />
زمستان سال 1312 برای تهرانی ها وحشت داشت. این موج ترس با کشف یک جسد بی سر در شترخان که نام بیابانی اطراف تهران بود آغاز شد. دهم دی ماه همان سال نصرت ا... 19 ساله به اداره تامینات (آگاهی) تهران رفت و از پیدا کردن یک جسد بی سر حوالی شترخان خبر داد. جسدی که نصرت ا... پیدا کرده بود سر آغاز کشف شدن چندین جسد دیگر شد.<br />
<br />
در بررسی اولیه مامور ها زیر چهارطاق ساختمانی مخروبه جسد عریان و بی سر پسر جوانی که هویتش معلوم نبود پیدا شد. خیلی نگذشت که با کاوش در اطراف همان مخروبه جنازه سلاخی شده یک پسر نوجوان و سر بریده پسر بچه کم سن و سال نیز کشف شدند. خبر پیدا شدن این جنازه ها در تهران والدین را تشویق می کرد تا از بیرون رفتن بچه هایشان به تنهایی جلوگیری کنند.<br />
<br />
دو ماه از آن حادثه گذشت و هنوز هیچ رد و سرنخی از قاتل و هویت افراد کشته شده به دست نیامده بود که خبر پیدا شدن جمجمه یک پسر جوان در میدان جلالیه سابق که همان پارک لاله امروزی تهران است ترس و وحشت را به جان تهرانی‌ها انداخت.<br />
<br />
پنج روز بعد پیدا شدن جسد جوانی 30 ساله در اطراف قنات امین آباد که همانند افراد قبلی به قتل رسیده بود پلیس (نظمیه) و دادگستری (عدلیه) را مجبور کرد تا جدی تر پیگیر قضایای قتل‌هایی باشند که گویا قرار نیست به همین زودی‌ها پایانی داشته باشد.<br />
<br />
حمل راز جنایات در یک پیت حلبی<br />
<br />
اوایل اسفندماه سال 1312 مامور جوانی متوجه مردی میانسال و قوی جثه‌ای  شد که یک پیت حلبی و یک پشته حمالی همراهش بود.مرد به مامور گفت که بامیه فروش است و پیت حلبی هم ابزار کارش است اما کاوش درون پیت حلبی چیز دیگری را نشان می داد. کشف چند دست لباس خونین و چاقویی که رد خون بر آن مشخص بود مرد بامیه فروش را در تله انداخت و باعث شد تا مسیر زندگی اش به اداره تامینات بیفتد. <br />
<br />
مرد بامیه فروش که خودش را اصغر معرفی کرده بود ادعا کرد که لباس های خونی را حوالی حرم عبدالعظیم پیدا کرده است اما پرس و جو از همسایه های اصغر که ساکن کاروانسرای رضا خان بودند این گمان را ایجاد کرد که احتمالا اصغر همان قاتلی است که پلیس به دنبالش می گردد. <br />
<br />
یکی از همسایه ها به ماموران گفت: «چند شب پیش اصغر با پسربچه ای به کاروان آمد و گفت که او برادر کوچک‌ترش است. آنها شب در کاروانسرا خوابیدند و صبح از آنجا رفتند اما وقتی که شب اصغر دوباره برگشت تنها بود و برادرش همراهش نبود. این لباس‌های خونی هم همان لباس هایی است که تن برادر اصغر بود.» <br />
<br />
اعتراف اولیه اصغر به تجاوز و قتل «علی» که به گفته خودش قرار بود در کنارش شاگردی کند اولین برگ از صفحات بی پایان 33 قتلی است که 25 فقره آنها در عراق اتفاق افتاده و بقیه در ایران صورت گرفته بود.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1392/5/10/186464_125.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<span style="color: #cc3333;"><span style="font-size: medium;">یک دادگاه جنجالی<br />
</span></span><br />
<br />
خرداد و تیر سال 1313 خبر دادگاه اصغر قاتل تنها خبری بود که دهان به دهان می گشت و پیگیری می شد.اصغر بروجردی معروف به اصغر قاتل به جرم تجاوز و قتل ده ها پسر جوان و نوجوان در دادگاه محاکمه شد.او در دادگاه عنوان کرد که جنایاتش را در سن 14 سالگی و در کشور عراق آغاز کرده بود تا اینکه عاقبت در سن 18 سالگی به جرم آزار و اذیت پسران نوجوان به 9 سال حبس محکوم شد. او پس از آزادی از زندان تصمیم گرفت پس از انجام دادن کارش قربانی هایش را سر به نیست کند. همین تصمیم سر آغاز فرار اصغر قاتل به ایران شد.<br />
<br />
اصغر که در عراق به بچه ها تنقلات می‌فروخت و از این راه آنها را فریب می‌داد پس از آمدن به ایران و مستقر شدن در کاروانسرای رضاخان تصمیم گرفت کارهایش را با شغل بامیه فروشی از سر بگیرد.<br />
<br />
اصغر قاتل در تمامی جلسات دادگاهش از چگونه کشتن پسر بچه های بی گناه حرف زد.<br />
<br />
چرا کشتم؟<br />
<br />
سابقه کشت و کشتار در خاندان اصغر ریشه ای تاریخی دارد. پدربزرگش لطفعلی خان از راهزنان مشهور منطقه بروجرد و پدرش علی میرزا دزد و قاتلی بنام بود. علی اصغر خودش متولد عودلاجان تهران بود اما پس از کشته شدن پدرش به بهانه زیارت به عراق می روند و برای همیشه در بغداد ساکن می شوند.<br />
<br />
اصغر در عراق در قهوه خانه برادرش کار می کرد و از همین طریق دست به جنایت می زد. «در عراق در قهوه‌خانه برادرم هر چه پول‌ می‌گرفتم خرج اطفال می‌کردم. مدتی هم آجیل می‌فروختم و با اطفال رابطه‌ برقرار می‌کردم تا این که به علت فریب دادن ۵ بچه از فرزندان متمولین آنجا و فریب دادن آنها، 9 سال حبس کشیدم. پس از آزادی، از برادرم خواستم که برایم زن بگیرد ولی قبول نکرد. دیگر همیشه با اطفال بودم تا این که یک شب یک شاگرد نجار به نام حسن را فریب دادم با پنج نفر دیگر به او تجاوز کردیم به خاطر همین دو سال حبس کشیدم و از طرف محکمه تحت نظر پلیس بودم.<br />
<br />
 هر شب پلیس در خانه می‌آمد و بودن مرا در خانه کنترل می‌کرد، تصمیم گرفتم به هر پسری‌ که تجاوز می‌کنم، او را به قتل برسانم در بغداد ۲۵ پسر را سر بریدم اغلب جنازه را در شط غرق‌ می‌کردم، برخی را هم به قدری ماهر شده بودم که پس از سر بریدن هیچ آثاری باقی  نمی‌گذاشتم آخرین‌ بچه را که می‌کشتم کودک دیگری مرا دید و به‌ طرف شرطه دوید که من از همانجا به ایران فرار کردم.»<br />
<br />
روز محاکمه زمانی که رئیس دادگاه از اصغر پرسید: « مي‌داني كه نتيجه اين اعمال اعدام است؟» او پاسخ داد: « هر چه خدا نوشته همان است!»<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1392/5/10/186465_140.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="color: #cc3333;"><span style="font-size: medium;">اعدام در توپخانه</span></span><br />
<br />
<br />
پس از صدور حکم اعدام اصغر قاتل و تایید آن در دیوان عالی تمیز، او در واکنش به این حکم گفت: «این‌ها یک عده بی پدر و مادر هستند؛ بی سروپا و خوشگل‌اند. وقتی که ریش آنها درآمد، دزدی می‌کنند. من با این‌ها دشمنی دارم. این‌ها دشمن مملکت هستند. به این جهت آن‌ها را کشته‌ام. من در خارجه که بودم از این‌ها خیلی بودند و خیلی از آن‌ها را کشتم. اینجا هم که آمدم، دیدم در اینجا هم هستند و آن‌ها را می‌کشتم.» <br />
<br />
روز ششم تیرماه سال 1313 روزی بود که حکم اعدام اصغر قاتل اجرا شد.جمعیت بسیاری از شب قبل برای دیدن اعدام او در میدان جمع شده بودند. او که از صبح آرام و خونسرد بود به محض دیدن طناب دار به جای توبه و طلب عفو و بخشش گفت: «من چند ولگرد و مجهول الهویه را کشتم، شما به‌خاطر آن‌ها مرا می‌کشید؟»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #333399;">روزنامه قانون</span>: «33 قتل در 41 سال زندگی» این خلاصه زندگی اصغر بروجردی یا همان اصغر قاتل، اولین قاتل زنجیره ای ایران است که تیر ماه سال 1313 در میدان توپخانه به دار آویخته شد. داستان جنایات اصغر قاتل ابتدایش در عراق بود و انتهایش در ایران.<br />
<br />
زمانی که اصغر قاتل فهمید به خاطر تجاوز و قتل 33 پسر جوان و نوجوان قرار است اعدام شود گفت: «این‌ها یک عده بی پدر و مادر هستند؛ بی سروپا و خوشگل‌اند. این‌ها دشمن مملکت هستند. به این جهت آن‌ها را کشته‌ام.»<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://www.vandaclick.ir/uploads/posts/2013-08/1375431608_85.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<span style="color: #cc3333;"><span style="font-size: medium;">دومینوی وحشت در تهران 1312</span></span><br />
<br />
<br />
زمستان سال 1312 برای تهرانی ها وحشت داشت. این موج ترس با کشف یک جسد بی سر در شترخان که نام بیابانی اطراف تهران بود آغاز شد. دهم دی ماه همان سال نصرت ا... 19 ساله به اداره تامینات (آگاهی) تهران رفت و از پیدا کردن یک جسد بی سر حوالی شترخان خبر داد. جسدی که نصرت ا... پیدا کرده بود سر آغاز کشف شدن چندین جسد دیگر شد.<br />
<br />
در بررسی اولیه مامور ها زیر چهارطاق ساختمانی مخروبه جسد عریان و بی سر پسر جوانی که هویتش معلوم نبود پیدا شد. خیلی نگذشت که با کاوش در اطراف همان مخروبه جنازه سلاخی شده یک پسر نوجوان و سر بریده پسر بچه کم سن و سال نیز کشف شدند. خبر پیدا شدن این جنازه ها در تهران والدین را تشویق می کرد تا از بیرون رفتن بچه هایشان به تنهایی جلوگیری کنند.<br />
<br />
دو ماه از آن حادثه گذشت و هنوز هیچ رد و سرنخی از قاتل و هویت افراد کشته شده به دست نیامده بود که خبر پیدا شدن جمجمه یک پسر جوان در میدان جلالیه سابق که همان پارک لاله امروزی تهران است ترس و وحشت را به جان تهرانی‌ها انداخت.<br />
<br />
پنج روز بعد پیدا شدن جسد جوانی 30 ساله در اطراف قنات امین آباد که همانند افراد قبلی به قتل رسیده بود پلیس (نظمیه) و دادگستری (عدلیه) را مجبور کرد تا جدی تر پیگیر قضایای قتل‌هایی باشند که گویا قرار نیست به همین زودی‌ها پایانی داشته باشد.<br />
<br />
حمل راز جنایات در یک پیت حلبی<br />
<br />
اوایل اسفندماه سال 1312 مامور جوانی متوجه مردی میانسال و قوی جثه‌ای  شد که یک پیت حلبی و یک پشته حمالی همراهش بود.مرد به مامور گفت که بامیه فروش است و پیت حلبی هم ابزار کارش است اما کاوش درون پیت حلبی چیز دیگری را نشان می داد. کشف چند دست لباس خونین و چاقویی که رد خون بر آن مشخص بود مرد بامیه فروش را در تله انداخت و باعث شد تا مسیر زندگی اش به اداره تامینات بیفتد. <br />
<br />
مرد بامیه فروش که خودش را اصغر معرفی کرده بود ادعا کرد که لباس های خونی را حوالی حرم عبدالعظیم پیدا کرده است اما پرس و جو از همسایه های اصغر که ساکن کاروانسرای رضا خان بودند این گمان را ایجاد کرد که احتمالا اصغر همان قاتلی است که پلیس به دنبالش می گردد. <br />
<br />
یکی از همسایه ها به ماموران گفت: «چند شب پیش اصغر با پسربچه ای به کاروان آمد و گفت که او برادر کوچک‌ترش است. آنها شب در کاروانسرا خوابیدند و صبح از آنجا رفتند اما وقتی که شب اصغر دوباره برگشت تنها بود و برادرش همراهش نبود. این لباس‌های خونی هم همان لباس هایی است که تن برادر اصغر بود.» <br />
<br />
اعتراف اولیه اصغر به تجاوز و قتل «علی» که به گفته خودش قرار بود در کنارش شاگردی کند اولین برگ از صفحات بی پایان 33 قتلی است که 25 فقره آنها در عراق اتفاق افتاده و بقیه در ایران صورت گرفته بود.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1392/5/10/186464_125.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<span style="color: #cc3333;"><span style="font-size: medium;">یک دادگاه جنجالی<br />
</span></span><br />
<br />
خرداد و تیر سال 1313 خبر دادگاه اصغر قاتل تنها خبری بود که دهان به دهان می گشت و پیگیری می شد.اصغر بروجردی معروف به اصغر قاتل به جرم تجاوز و قتل ده ها پسر جوان و نوجوان در دادگاه محاکمه شد.او در دادگاه عنوان کرد که جنایاتش را در سن 14 سالگی و در کشور عراق آغاز کرده بود تا اینکه عاقبت در سن 18 سالگی به جرم آزار و اذیت پسران نوجوان به 9 سال حبس محکوم شد. او پس از آزادی از زندان تصمیم گرفت پس از انجام دادن کارش قربانی هایش را سر به نیست کند. همین تصمیم سر آغاز فرار اصغر قاتل به ایران شد.<br />
<br />
اصغر که در عراق به بچه ها تنقلات می‌فروخت و از این راه آنها را فریب می‌داد پس از آمدن به ایران و مستقر شدن در کاروانسرای رضاخان تصمیم گرفت کارهایش را با شغل بامیه فروشی از سر بگیرد.<br />
<br />
اصغر قاتل در تمامی جلسات دادگاهش از چگونه کشتن پسر بچه های بی گناه حرف زد.<br />
<br />
چرا کشتم؟<br />
<br />
سابقه کشت و کشتار در خاندان اصغر ریشه ای تاریخی دارد. پدربزرگش لطفعلی خان از راهزنان مشهور منطقه بروجرد و پدرش علی میرزا دزد و قاتلی بنام بود. علی اصغر خودش متولد عودلاجان تهران بود اما پس از کشته شدن پدرش به بهانه زیارت به عراق می روند و برای همیشه در بغداد ساکن می شوند.<br />
<br />
اصغر در عراق در قهوه خانه برادرش کار می کرد و از همین طریق دست به جنایت می زد. «در عراق در قهوه‌خانه برادرم هر چه پول‌ می‌گرفتم خرج اطفال می‌کردم. مدتی هم آجیل می‌فروختم و با اطفال رابطه‌ برقرار می‌کردم تا این که به علت فریب دادن ۵ بچه از فرزندان متمولین آنجا و فریب دادن آنها، 9 سال حبس کشیدم. پس از آزادی، از برادرم خواستم که برایم زن بگیرد ولی قبول نکرد. دیگر همیشه با اطفال بودم تا این که یک شب یک شاگرد نجار به نام حسن را فریب دادم با پنج نفر دیگر به او تجاوز کردیم به خاطر همین دو سال حبس کشیدم و از طرف محکمه تحت نظر پلیس بودم.<br />
<br />
 هر شب پلیس در خانه می‌آمد و بودن مرا در خانه کنترل می‌کرد، تصمیم گرفتم به هر پسری‌ که تجاوز می‌کنم، او را به قتل برسانم در بغداد ۲۵ پسر را سر بریدم اغلب جنازه را در شط غرق‌ می‌کردم، برخی را هم به قدری ماهر شده بودم که پس از سر بریدن هیچ آثاری باقی  نمی‌گذاشتم آخرین‌ بچه را که می‌کشتم کودک دیگری مرا دید و به‌ طرف شرطه دوید که من از همانجا به ایران فرار کردم.»<br />
<br />
روز محاکمه زمانی که رئیس دادگاه از اصغر پرسید: « مي‌داني كه نتيجه اين اعمال اعدام است؟» او پاسخ داد: « هر چه خدا نوشته همان است!»<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1392/5/10/186465_140.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="color: #cc3333;"><span style="font-size: medium;">اعدام در توپخانه</span></span><br />
<br />
<br />
پس از صدور حکم اعدام اصغر قاتل و تایید آن در دیوان عالی تمیز، او در واکنش به این حکم گفت: «این‌ها یک عده بی پدر و مادر هستند؛ بی سروپا و خوشگل‌اند. وقتی که ریش آنها درآمد، دزدی می‌کنند. من با این‌ها دشمنی دارم. این‌ها دشمن مملکت هستند. به این جهت آن‌ها را کشته‌ام. من در خارجه که بودم از این‌ها خیلی بودند و خیلی از آن‌ها را کشتم. اینجا هم که آمدم، دیدم در اینجا هم هستند و آن‌ها را می‌کشتم.» <br />
<br />
روز ششم تیرماه سال 1313 روزی بود که حکم اعدام اصغر قاتل اجرا شد.جمعیت بسیاری از شب قبل برای دیدن اعدام او در میدان جمع شده بودند. او که از صبح آرام و خونسرد بود به محض دیدن طناب دار به جای توبه و طلب عفو و بخشش گفت: «من چند ولگرد و مجهول الهویه را کشتم، شما به‌خاطر آن‌ها مرا می‌کشید؟»]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>