<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن های تخصصی  فلش خور - وسطی و باستان]]></title>
		<link>http://www.flashkhor.com/forum/</link>
		<description><![CDATA[انجمن های تخصصی  فلش خور - http://www.flashkhor.com/forum]]></description>
		<pubDate>Fri, 16 Oct 2026 06:09:08 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[- سخنان پُر‌فروغِ ایران‌زمین]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=301880</link>
			<pubDate>Sun, 03 May 2026 01:40:49 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=301880</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;">درود و مهر<br />
در این تاپیک سخنانی از زرتشت، پادشاهان ایران باستان، نوشته هایی از کتیبه ها و نامه های بزرگ‌مردان این سرزمین با شما به اشتراک گذاتشه می‌شود. اگر سخن گران‌قدری در خاطر دارید حتما بنویسید.</div>
<br />
<div style="text-align: center;">-<br />
اگر جهان تاج دارد، آن بر سر ایران خواهد بود.<br />
مهرداد یکم اشکانی<br />
‌<br />
خسرو انوشیروان ساسانی وقتی به تخت نشست به بزرگان مملکت دستور داد که با مردمان با دادگری رفتار کنند.<br />
سیاست نامه - خواجه نظام الملک<br />
‌<br />
دروغ را به راستی از خود دور نمایید.<br />
اندرزنامه پوریوتکیشان<br />
‌<br />
اگر مردم در آسایش باشند، من خود پادشاه جهانم.<br />
کریم خان زند - گفتار ثبت شده در روضه الصفا<br />
‌<br />
پروردگارا این کشور را از دشمن و دروغ و خشکسالی دور نگاه دار.<br />
داریوش بزرگ - کتیبه بیستون</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;">درود و مهر<br />
در این تاپیک سخنانی از زرتشت، پادشاهان ایران باستان، نوشته هایی از کتیبه ها و نامه های بزرگ‌مردان این سرزمین با شما به اشتراک گذاتشه می‌شود. اگر سخن گران‌قدری در خاطر دارید حتما بنویسید.</div>
<br />
<div style="text-align: center;">-<br />
اگر جهان تاج دارد، آن بر سر ایران خواهد بود.<br />
مهرداد یکم اشکانی<br />
‌<br />
خسرو انوشیروان ساسانی وقتی به تخت نشست به بزرگان مملکت دستور داد که با مردمان با دادگری رفتار کنند.<br />
سیاست نامه - خواجه نظام الملک<br />
‌<br />
دروغ را به راستی از خود دور نمایید.<br />
اندرزنامه پوریوتکیشان<br />
‌<br />
اگر مردم در آسایش باشند، من خود پادشاه جهانم.<br />
کریم خان زند - گفتار ثبت شده در روضه الصفا<br />
‌<br />
پروردگارا این کشور را از دشمن و دروغ و خشکسالی دور نگاه دار.<br />
داریوش بزرگ - کتیبه بیستون</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حقایقی درباره زندگی در قرون وسطی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=300534</link>
			<pubDate>Sun, 15 Sep 2024 20:37:02 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=300534</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><br />
در پایان قرن چهاردهم، یک نفر کتابی برای راهنمایی همسر جوان آینده‌اش نوشت. طبق این کتاب، او باید شوهرش را تحسین کند، عاشق او باشد، همیشه به او لباس‌های تمیز بدهد و آشپز و خانه‌دار خوبی باشد. سپس مرد قبول می‌کرد به خانه برگردد و به زنان دیگر نگاه نکند<br />
ما چیز‌های زیادی درباره قرون وسطی (قرن‌های ۱۴ و ۱۵ میلادی) می‌دانیم. جنگ‌های صلیبی، جنگ‌های جانشینی، مرگ سیاره و بسیاری از واقعیت‌های جالب دیگر که می‌توانید در کتاب‌ها، فیلم‌ها و مقالات بیابید. اما متاسفانه درباره افرادی که در این دوره زندگی می‌کردند، اطلاعات کمی داریم. در این مطلب با زندگی مردم این دوران بیشتر آشنا خواهیم شد.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="https://uploadkon.ir/uploads/8c5916_241013711-335.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
هیچ کلمه یا عبارتی برای خواستگاری از زنان وجود نداشت. رضایت با دادن و گرفتن یک هدیه نشان داده می‌شد. این هدیه می‌توانست هرچیزی باشد، اما در بیشتر موارد حلقه بود. اگر زنی هدیه را از مردی قبول می‌کرد، به این معنا بود که حالا ازدواج کرده اند.<br />
طلاق هم به معنای امروزی آن رایج نبوده است. تنها راه پایان دادن به ازدواج، اثبات این مساله بود که هیچوقت این ازدواج قانونی نبوده است. یکی از دلایل می‌توانست این باشد که زن و شوهر بعد از ازدواج فهمیده اند که خویشاوند هستند یا اینکه یکی از همسران مسیحی نبوده است. علاوه بر این، اگر ثابت می‌شد که یکی از همسران قبلا با فرد دیگری ازدواج کرده (که با توجه به رسم خواستگاری و ازدواج، کار سختی نبوده) زوجین می‌توانستند از هم جدا شوند.<br />
<br />
افراد عادی برای ازدواج به هیچ مراسم رسمی نیاز نداشتند و برای اینکه زن و شوهر شوند، فقط باید رضایت کلامی خود را به یکدیگر اعلام می‌کردند. در انگلستان قرون وسطی، برخی از زن و مردها در مقابل کلیسا ازدواج می‌کردند تا این فرآیند را معنوی کنند و برکت خداوند شامل حالشان شود. حتی بعد از اینکه شورای ترنت (Trent )، یکی از مهم‌ترین شوراهای سراسری کلیسای کاتولیک در سال‌های ۱۵۴۵-۱۵۶۳، تصمیم گرفت که حضور کشیش در ازدواج ضروری باشد، این قانون توسط همه رعایت نمی‌شد.<br />
<br />
قبل از سال ۱۲۱۵ قانونی وجود داشت که طبق آن، هر زوجی که پدر پدر پدر پدر پدر پدربزرگشان مشترک بود، خویشاوند نزدیک به حساب می‌آمدند و نمی‌توانستند ازدواج کنند. از آنجا که درآوردن شجره‌نامه افراد کار واقعا سختی بود، چهارمین شورای کلیسای کاتولیک تصمیم گرفت این قانون را ساده کند و به داشتن پدر پدر پدربزرگ مشترک اکتفا کند. اما این قانون در ازدواج‌های سلطنتی اعمال نمی‌شد که با توجه به منافع دولت تعیین می‌شدند. مثلا در سلسله هابسبورگ: اعضای خانواده به دلیل ازدواج‌های متعدد با محارم، بیماری‌های جسمی و روحی مختلف داشتند.<br />
<br />
جالب است که تا پایان قرن چهاردهم، هیچ کلمه‌ای برای «مرد زن مرده» در انگلیسی و سایر زبان‌ها وجود نداشت، اما در بسیاری از اسناد به کلمه «بیوه» برای زنان اشاره شده بود. این امر با این واقعیت ارتباط داشت که مردی که همسرش را از دست داده، برخلاف زنی که شوهرش را از دست داده، حق داشت دوباره ازدواج کند. مثلا زن طبق قانون اجازه نداشت تا یک سال دوباره ازدواج کند و همه فرزندانی که تا یک سال بعد از مرگ شوهرش به دنیا می‌آمدند حق داشتند ادعای وراثت کنند.<br />
<br />
<br />
<br />
</span><br />
<hr />
<span style="font-size: medium;">در پایان قرن چهاردهم، یک نفر کتابی برای راهنمایی همسر جوان آینده‌اش نوشت. طبق این کتاب، او باید شوهرش را تحسین کند، عاشق او باشد، همیشه به او لباس‌های تمیز بدهد و آشپز و خانه‌دار خوبی باشد. سپس مرد قبول می‌کرد به خانه برگردد و به زنان دیگر نگاه نکند<br />
<br />
در «پی‌یرز شخم‌زن» که توسط ویلیام لانگلند در قرن چهاردهم نوشته شده، سطرهایی وجود دارد که می‌گوید فقط سه چیز می‌تواند مرد را از خانواده دور کند یا او را به سمت یک زن دیگر سوق دهد: سقفی ک نشت می‌کند، آتشی که دود می‌کند و همسر لجبازی که تنبیه نشده،؛ زبان او مرد را فراری می‌دهد.<br />
<br />
<img src="https://uploadkon.ir/uploads/cc7b16_241013714-813.jpg" border="0" alt=" " /><br />
در آلمان، سنتی به نام دوئل زناشویی وجود داشت که هدف آن حل اختلافات بین زن و شوهر بود. آن‌ها لباس‌های تنگ می‌پوشیدند، اما زن یک مزیت داشت: شوهرش در یک سوراخ قرار می‌گرفت، یک دستش پشت کمرش بسته می‌شد و ۳ چوب به او داده می‌شد. اما زن اجازه داشت هر طرف می‌خواهد حرکت کند و یک کیسه پر از سنگ داشت.<br />
<br />
متاسفانه خشونت خانگی بسیار عادی بود. علاوه بر این، چیز‌هایی که امروزه به شدت ممنوع هستند، در گذشته مجاز بودند. در سال ۱۳۲۵، یک نفر در پاریس به قتل همسرش محکوم شد و سپس تبرئه شد. او در دادگاه گفت که اتفاقی همسرش را با چوب بیلیارد زده و همسرش به خاطر ضربه نمرده، بلکه چون نتوانسته به خوبی از زخم مراقبت کنه مرده است. علاوه بر این ادعا کرد که همسرش سزاوار این مرگ بوده چون مدام در ملا عام از او عیب‌جویی می‌کرده است.<br />
<br />
برخلاف تصور عامه، شکار جادوگران در قرون وسطی نبوده و بعد‌ها به وجود آمده است. در کتاب مشهور «پتک جادوگران» که در سال ۱۴۸۶-۱۴۸۷ توسط کشیش هاینریش کرامر نوشته شده، او تلاش می‌کند ثابت کند که جادوگران وجود دارند، در حالی که کلیسای کاتولیک آن را انکار می‌کند. دلیل نوشتن این کتاب کینه او به اسقف اینسبورک بود که زنانی را که توسط کشیش متهم به جادوگری شده بودند، تبرئه می‌کرد.<br />
<br />
پزشکان قرون وسطایی فکر می‌کردند که بیماری‌های روانی ناشی از عدم تعادل ۴ مایع اساسی در بدن است: لنف، صفرای زرد، خون و صفرای سیاه. این نظریه درباره مایعات توسط بقراط مطرح شد و توسط گالن توسعه یافت که بین این مایعات و مزاج انسان روابطی را مشاهده کرد. طبق این نظریه، در مزاج بلغمی، لنف، در مزاج سودایی، صفرای زرد، در مزاج دموی، خون و در مزاج صفراوی، صفرای سیاه برتری دارد. تصور می‌شد ایجاد تعادل بین این مایعات بیماری روانی را درمان کند. بنابراین پزشکان از ادرارآورها، استفراغ‌آور‌ها و حجامت استفاده می‌کردند.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><br />
در پایان قرن چهاردهم، یک نفر کتابی برای راهنمایی همسر جوان آینده‌اش نوشت. طبق این کتاب، او باید شوهرش را تحسین کند، عاشق او باشد، همیشه به او لباس‌های تمیز بدهد و آشپز و خانه‌دار خوبی باشد. سپس مرد قبول می‌کرد به خانه برگردد و به زنان دیگر نگاه نکند<br />
ما چیز‌های زیادی درباره قرون وسطی (قرن‌های ۱۴ و ۱۵ میلادی) می‌دانیم. جنگ‌های صلیبی، جنگ‌های جانشینی، مرگ سیاره و بسیاری از واقعیت‌های جالب دیگر که می‌توانید در کتاب‌ها، فیلم‌ها و مقالات بیابید. اما متاسفانه درباره افرادی که در این دوره زندگی می‌کردند، اطلاعات کمی داریم. در این مطلب با زندگی مردم این دوران بیشتر آشنا خواهیم شد.<br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="https://uploadkon.ir/uploads/8c5916_241013711-335.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
هیچ کلمه یا عبارتی برای خواستگاری از زنان وجود نداشت. رضایت با دادن و گرفتن یک هدیه نشان داده می‌شد. این هدیه می‌توانست هرچیزی باشد، اما در بیشتر موارد حلقه بود. اگر زنی هدیه را از مردی قبول می‌کرد، به این معنا بود که حالا ازدواج کرده اند.<br />
طلاق هم به معنای امروزی آن رایج نبوده است. تنها راه پایان دادن به ازدواج، اثبات این مساله بود که هیچوقت این ازدواج قانونی نبوده است. یکی از دلایل می‌توانست این باشد که زن و شوهر بعد از ازدواج فهمیده اند که خویشاوند هستند یا اینکه یکی از همسران مسیحی نبوده است. علاوه بر این، اگر ثابت می‌شد که یکی از همسران قبلا با فرد دیگری ازدواج کرده (که با توجه به رسم خواستگاری و ازدواج، کار سختی نبوده) زوجین می‌توانستند از هم جدا شوند.<br />
<br />
افراد عادی برای ازدواج به هیچ مراسم رسمی نیاز نداشتند و برای اینکه زن و شوهر شوند، فقط باید رضایت کلامی خود را به یکدیگر اعلام می‌کردند. در انگلستان قرون وسطی، برخی از زن و مردها در مقابل کلیسا ازدواج می‌کردند تا این فرآیند را معنوی کنند و برکت خداوند شامل حالشان شود. حتی بعد از اینکه شورای ترنت (Trent )، یکی از مهم‌ترین شوراهای سراسری کلیسای کاتولیک در سال‌های ۱۵۴۵-۱۵۶۳، تصمیم گرفت که حضور کشیش در ازدواج ضروری باشد، این قانون توسط همه رعایت نمی‌شد.<br />
<br />
قبل از سال ۱۲۱۵ قانونی وجود داشت که طبق آن، هر زوجی که پدر پدر پدر پدر پدر پدربزرگشان مشترک بود، خویشاوند نزدیک به حساب می‌آمدند و نمی‌توانستند ازدواج کنند. از آنجا که درآوردن شجره‌نامه افراد کار واقعا سختی بود، چهارمین شورای کلیسای کاتولیک تصمیم گرفت این قانون را ساده کند و به داشتن پدر پدر پدربزرگ مشترک اکتفا کند. اما این قانون در ازدواج‌های سلطنتی اعمال نمی‌شد که با توجه به منافع دولت تعیین می‌شدند. مثلا در سلسله هابسبورگ: اعضای خانواده به دلیل ازدواج‌های متعدد با محارم، بیماری‌های جسمی و روحی مختلف داشتند.<br />
<br />
جالب است که تا پایان قرن چهاردهم، هیچ کلمه‌ای برای «مرد زن مرده» در انگلیسی و سایر زبان‌ها وجود نداشت، اما در بسیاری از اسناد به کلمه «بیوه» برای زنان اشاره شده بود. این امر با این واقعیت ارتباط داشت که مردی که همسرش را از دست داده، برخلاف زنی که شوهرش را از دست داده، حق داشت دوباره ازدواج کند. مثلا زن طبق قانون اجازه نداشت تا یک سال دوباره ازدواج کند و همه فرزندانی که تا یک سال بعد از مرگ شوهرش به دنیا می‌آمدند حق داشتند ادعای وراثت کنند.<br />
<br />
<br />
<br />
</span><br />
<hr />
<span style="font-size: medium;">در پایان قرن چهاردهم، یک نفر کتابی برای راهنمایی همسر جوان آینده‌اش نوشت. طبق این کتاب، او باید شوهرش را تحسین کند، عاشق او باشد، همیشه به او لباس‌های تمیز بدهد و آشپز و خانه‌دار خوبی باشد. سپس مرد قبول می‌کرد به خانه برگردد و به زنان دیگر نگاه نکند<br />
<br />
در «پی‌یرز شخم‌زن» که توسط ویلیام لانگلند در قرن چهاردهم نوشته شده، سطرهایی وجود دارد که می‌گوید فقط سه چیز می‌تواند مرد را از خانواده دور کند یا او را به سمت یک زن دیگر سوق دهد: سقفی ک نشت می‌کند، آتشی که دود می‌کند و همسر لجبازی که تنبیه نشده،؛ زبان او مرد را فراری می‌دهد.<br />
<br />
<img src="https://uploadkon.ir/uploads/cc7b16_241013714-813.jpg" border="0" alt=" " /><br />
در آلمان، سنتی به نام دوئل زناشویی وجود داشت که هدف آن حل اختلافات بین زن و شوهر بود. آن‌ها لباس‌های تنگ می‌پوشیدند، اما زن یک مزیت داشت: شوهرش در یک سوراخ قرار می‌گرفت، یک دستش پشت کمرش بسته می‌شد و ۳ چوب به او داده می‌شد. اما زن اجازه داشت هر طرف می‌خواهد حرکت کند و یک کیسه پر از سنگ داشت.<br />
<br />
متاسفانه خشونت خانگی بسیار عادی بود. علاوه بر این، چیز‌هایی که امروزه به شدت ممنوع هستند، در گذشته مجاز بودند. در سال ۱۳۲۵، یک نفر در پاریس به قتل همسرش محکوم شد و سپس تبرئه شد. او در دادگاه گفت که اتفاقی همسرش را با چوب بیلیارد زده و همسرش به خاطر ضربه نمرده، بلکه چون نتوانسته به خوبی از زخم مراقبت کنه مرده است. علاوه بر این ادعا کرد که همسرش سزاوار این مرگ بوده چون مدام در ملا عام از او عیب‌جویی می‌کرده است.<br />
<br />
برخلاف تصور عامه، شکار جادوگران در قرون وسطی نبوده و بعد‌ها به وجود آمده است. در کتاب مشهور «پتک جادوگران» که در سال ۱۴۸۶-۱۴۸۷ توسط کشیش هاینریش کرامر نوشته شده، او تلاش می‌کند ثابت کند که جادوگران وجود دارند، در حالی که کلیسای کاتولیک آن را انکار می‌کند. دلیل نوشتن این کتاب کینه او به اسقف اینسبورک بود که زنانی را که توسط کشیش متهم به جادوگری شده بودند، تبرئه می‌کرد.<br />
<br />
پزشکان قرون وسطایی فکر می‌کردند که بیماری‌های روانی ناشی از عدم تعادل ۴ مایع اساسی در بدن است: لنف، صفرای زرد، خون و صفرای سیاه. این نظریه درباره مایعات توسط بقراط مطرح شد و توسط گالن توسعه یافت که بین این مایعات و مزاج انسان روابطی را مشاهده کرد. طبق این نظریه، در مزاج بلغمی، لنف، در مزاج سودایی، صفرای زرد، در مزاج دموی، خون و در مزاج صفراوی، صفرای سیاه برتری دارد. تصور می‌شد ایجاد تعادل بین این مایعات بیماری روانی را درمان کند. بنابراین پزشکان از ادرارآورها، استفراغ‌آور‌ها و حجامت استفاده می‌کردند.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تاریخچه کوتاه صنعت تنباکو]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=299058</link>
			<pubDate>Sat, 22 Apr 2023 09:32:18 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=299058</guid>
			<description><![CDATA[گیاه تنباکوی وحشی در حدود 4000 سال پیش، مصادف با تمدن سرخ پوستان در آمریکای مرکزی و جنوبی یافت شد. <br />
<br />
تاریخ صنعت تنباکو زمانی مشخص شد که کریستف کلمب آمریکا را کشف کرد، جایی که بومیان جزایر در آنتیل را دید که در حالی که برگ پیچ خورده ای به نام Tabaccos می کشیدند، می رقصیدند.<br />
<br />
پس از آن، تنباکو در حدود سال 1496-1498 توسط روم پانو (مبلغ اسپانیایی) هنگامی که پس از سفر به آمریکا بازگشت، به اروپا آورده شد. در سال 1556، آندره تیو بذر گیاه تنباکو را از برزیل برای رشد در اسپانیا و پرتغال آورد. ژان نیکوت، سفیر فرانسه در لیسبون، برای درمان میگرن، برگ تنباکو را به ملکه فرانسه کاترین دو مدیچی هدیه داد و بدین ترتیب محبوبیت تنباکو در اروپا گسترش یافت.<br />
<br />
پترو والسکی پس از سفر به بریتانیا، تنباکو را به روسیه معرفی کرد و این گیاه از سال 1697 در آنجا کشت می‌شود.<br />
<br />
پادشاه سلیمان بلغارستان در حدود سال 1687 در کشورش تنباکو کشت می‌کرد.<br />
<br />
در آسیا و اقیانوسیه، تنباکو از هجدهم میلادی شروع شد. قرن.<br />
<br />
در سال 1592، یک قرن پس از کشف قاره آمریکا توسط کلمب، تنباکو در بلژیک، اسپانیا، سوئیس و بریتانیا کشت شد و سپس به فیلیپین، هند، جاوه، ژاپن، آفریقای غربی و چین گسترش یافت.<br />
<br />
تنباکو حتی به مغولستان آورده شد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[گیاه تنباکوی وحشی در حدود 4000 سال پیش، مصادف با تمدن سرخ پوستان در آمریکای مرکزی و جنوبی یافت شد. <br />
<br />
تاریخ صنعت تنباکو زمانی مشخص شد که کریستف کلمب آمریکا را کشف کرد، جایی که بومیان جزایر در آنتیل را دید که در حالی که برگ پیچ خورده ای به نام Tabaccos می کشیدند، می رقصیدند.<br />
<br />
پس از آن، تنباکو در حدود سال 1496-1498 توسط روم پانو (مبلغ اسپانیایی) هنگامی که پس از سفر به آمریکا بازگشت، به اروپا آورده شد. در سال 1556، آندره تیو بذر گیاه تنباکو را از برزیل برای رشد در اسپانیا و پرتغال آورد. ژان نیکوت، سفیر فرانسه در لیسبون، برای درمان میگرن، برگ تنباکو را به ملکه فرانسه کاترین دو مدیچی هدیه داد و بدین ترتیب محبوبیت تنباکو در اروپا گسترش یافت.<br />
<br />
پترو والسکی پس از سفر به بریتانیا، تنباکو را به روسیه معرفی کرد و این گیاه از سال 1697 در آنجا کشت می‌شود.<br />
<br />
پادشاه سلیمان بلغارستان در حدود سال 1687 در کشورش تنباکو کشت می‌کرد.<br />
<br />
در آسیا و اقیانوسیه، تنباکو از هجدهم میلادی شروع شد. قرن.<br />
<br />
در سال 1592، یک قرن پس از کشف قاره آمریکا توسط کلمب، تنباکو در بلژیک، اسپانیا، سوئیس و بریتانیا کشت شد و سپس به فیلیپین، هند، جاوه، ژاپن، آفریقای غربی و چین گسترش یافت.<br />
<br />
تنباکو حتی به مغولستان آورده شد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راز گرم شدن حمام شیخ بهایی با یک شمع!]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296161</link>
			<pubDate>Sat, 10 Apr 2021 04:39:05 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296161</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/zt/aup/202104/172_pics/%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #6633cc;"><br />
حمام شیخ بهایی در کجا قرار دارد؟<br />
حمام شیخ بهایی در اصفهان، خیابان عبدالرازق، کوچه شیخ بهائی قرار گرفته است. این حمام به دستور شاه عباس اول در زمان صفوی و در سال 1025 قمری توسط شیخ بهائی بنا شده است. ساخت حمام شیخ بهایی 29 تیر 1377 با شماره 2063 به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده و تا 20 سال پیش همچنان این بنا به عنوان حمام استفاده می شده است.<br />
<br />
گرمابه شیخ بهایی<br />
<br />
چرا حمام شیخ بهایی با حمام های دیگر متفاوت است؟<br />
حمام های عمومی زیادی در گذشته عماری جذاب و زیبایی داشتند که معماری آنها در هر دوره با دوره دیگر فرق داشت. تنها تفاوت حمام شیخ بهایی با سایر حمام ها نوع معماری آن نیست.<br />
<br />
معماری کلی حمام به مانند حمام های دیگر ایران است و دو سربینه مردانه و زنانه دارد و در داخل آن استخر، چند خزینه و آب انبار به چشم می خورد. این حمام شاخه های خاصی دارد و با آتش دان و مخزن متفاوت، تبدیل به بنایی با معماری جالب توجه شده است.<br />
<br />
سیستم گرمایشی این حمام را خاص و متفاوت کرده آن است به طوری که آب خزینه ای آن بدون مصرف انرژی مستقیم گرم می شده و تا همین دوره های پیش آب حمام فقط توسط یک شمع به جوش می آمد البته امروز دیگر این شمع خاموش شده است. سیستم گرمایی این حمام از شاهکارهای مهندسی با استفاده از قوانین فیزیک و شیمی محسوب می شود.<br />
<br />
معماری حمام شیخ بهایی<br />
<br />
راز گرم شدن حمام شیخ بهایی تنها با یک شمع چیست؟<br />
هنوز دانشمندان نتوانسته اند به شکل 100 درصدی به معمای روشن بودن همیشگی شمعی که مخزن این حمام را گرم کرده پی ببرند اما فرضیه هایی را ارائه داده اند که دانستن آنها خالی از لطف نیست.<br />
<br />
گرم شدن مخزن بزرگ حمام با استفاده از بیوگاز<br />
در پی تحقیقات زیادی که برای پی بردن به راز گرم شدن حمام صورت گرفته ، دانشمندان در زیر بنا به یک سیستم سفالی لوله کشی در زیرزمین حدفاصل آبریزگاه مسجد جامع و حمام برخوردند.<br />
<br />
دانشمندان با دیدن لوله کشی سفالی احتمال دادند که سیستم سفالینه لوله کشی زیرزمینی با روش مکش طبیعی، گازهایی مانند متان و اکسیدهای گوگردی را به خزینه حمام هدایت می کرده و طبق محاسبات دقیقی که شیخ بهایی انجام داده بود و با طراحی خاص خزینه، این فاضلاب تبدیل به گاز متان شده و به عنوان منبع گرما در مشعل خزینه می سوخته است.<br />
<br />
با مطالعات باستان شناسی در این منطقه مشخص شد که فاضلاب شهر اصفهان توسط لوله های جمع آوری فاضلاب وارد خزینه حمام می شده است.امروز در کشورهای پیشرفته برای تهیه سوخت، گاز از طریق فاضلاب تولید می شود که با نام بیوگاز می گویند.<br />
<br />
راز حمام شیخ بهایی<br />
<br />
روغن عصارخانه تامین کننده سوخت حمام<br />
عده ای درباره گرم شدن آب حمام این نظریه را دارند که روغن عصارخانه تامین کننده سوخت حمام بوده است زیرا در مجاورت حمام ، عصارخانه جماله وجود داشته که در آن از دانه های گیاهی، روغن تهیه می شده است.<br />
<br />
این احتمالات به اندازه کافی متقاعد کننده نبودند چون مهمترین چیزی که حمام را اسرار آمیز کرده گرم شدن آن به وسیله یک شعله می باشد که هنوز هم علت آن کشف نشده است.<br />
<br />
ساخته شدن منبع آب حمام شیخ بهایی از طلا<br />
مخترعی از مشهد برای پی بردن به راز حمام شیخ بهایی، حمام را شبیه سازی کرد. نتیجه تحقیقات این مخترع این بود که منبع آب حمام شیخ بهایی از طلا که رساناترین فلز در جهت انتقال گرما به شمار می رود، ساخته شده بود. این فلز می توانسته با حرارت کم، انرژی زیادی تولید کند.<br />
<br />
شیخ بهایی برای به سرقت نرفتن منبع آب که از طلا فلز ارزشمندی بوده راز آن سر به مهر باقی می گذارد. در طرح شبیه سازی شده به علت دسترسی نداشتن به طلا از مس استفاده شده که در حمام منازل هم قابل استفاده است و موجب صرفه جویی 30 درصدی در مصرف سوخت می شود.<br />
<br />
این مخترع بعد از شبیه سازی حمام موفق به دریافت دو نشان طلای سوئیس در سال 2006 و مدال طلای مسکو 2007 شده است.<br />
<br />
راز گرمابه شیخ بهایی<br />
<br />
مرمت و بازسازی حمام<br />
حمام شیخ بهایی حدود 30 نفر مالک داشت اما بعد از خرید به مالکیت میراث فرهنگی اصفهان در آمد. در مرتبط بودن این حمام با شیخ بهایی هیچ شکی از نظر تاریخی وجود ندارد ضمن اینکه حمام در محله ای قرار دارد که دیگر آثار مرتبط با شیخ بهایی مانند عصارخانه شیخ بهایی (جماله) و خانه شیخ بهایی و ... در همین محله است.<br />
<br />
حمام شیخ بهایی در طول زمان آسیب های زیادی را متحمل شده به طوری که در سال 1386 مورد مرمت و بازسازی قرار گرفت.<br />
<br />
دلیل خاموش شدن شمع حمام چیست؟<br />
آب دیگ های این حمام تا اواسط دوره پهلوی با شعله شمع به جوش می آمده است اما اکنون این سیستم کارآیی ندارد زیرا تعدادی از محققان خارجی در زمان صفویه و قاجار برای پی بردن به راز شمع، بخشی از سازه اصلی را تخریب و پس از آن شمع خاموش شده است.<br />
<br />
</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/zt/aup/202104/172_pics/%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #6633cc;"><br />
حمام شیخ بهایی در کجا قرار دارد؟<br />
حمام شیخ بهایی در اصفهان، خیابان عبدالرازق، کوچه شیخ بهائی قرار گرفته است. این حمام به دستور شاه عباس اول در زمان صفوی و در سال 1025 قمری توسط شیخ بهائی بنا شده است. ساخت حمام شیخ بهایی 29 تیر 1377 با شماره 2063 به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده و تا 20 سال پیش همچنان این بنا به عنوان حمام استفاده می شده است.<br />
<br />
گرمابه شیخ بهایی<br />
<br />
چرا حمام شیخ بهایی با حمام های دیگر متفاوت است؟<br />
حمام های عمومی زیادی در گذشته عماری جذاب و زیبایی داشتند که معماری آنها در هر دوره با دوره دیگر فرق داشت. تنها تفاوت حمام شیخ بهایی با سایر حمام ها نوع معماری آن نیست.<br />
<br />
معماری کلی حمام به مانند حمام های دیگر ایران است و دو سربینه مردانه و زنانه دارد و در داخل آن استخر، چند خزینه و آب انبار به چشم می خورد. این حمام شاخه های خاصی دارد و با آتش دان و مخزن متفاوت، تبدیل به بنایی با معماری جالب توجه شده است.<br />
<br />
سیستم گرمایشی این حمام را خاص و متفاوت کرده آن است به طوری که آب خزینه ای آن بدون مصرف انرژی مستقیم گرم می شده و تا همین دوره های پیش آب حمام فقط توسط یک شمع به جوش می آمد البته امروز دیگر این شمع خاموش شده است. سیستم گرمایی این حمام از شاهکارهای مهندسی با استفاده از قوانین فیزیک و شیمی محسوب می شود.<br />
<br />
معماری حمام شیخ بهایی<br />
<br />
راز گرم شدن حمام شیخ بهایی تنها با یک شمع چیست؟<br />
هنوز دانشمندان نتوانسته اند به شکل 100 درصدی به معمای روشن بودن همیشگی شمعی که مخزن این حمام را گرم کرده پی ببرند اما فرضیه هایی را ارائه داده اند که دانستن آنها خالی از لطف نیست.<br />
<br />
گرم شدن مخزن بزرگ حمام با استفاده از بیوگاز<br />
در پی تحقیقات زیادی که برای پی بردن به راز گرم شدن حمام صورت گرفته ، دانشمندان در زیر بنا به یک سیستم سفالی لوله کشی در زیرزمین حدفاصل آبریزگاه مسجد جامع و حمام برخوردند.<br />
<br />
دانشمندان با دیدن لوله کشی سفالی احتمال دادند که سیستم سفالینه لوله کشی زیرزمینی با روش مکش طبیعی، گازهایی مانند متان و اکسیدهای گوگردی را به خزینه حمام هدایت می کرده و طبق محاسبات دقیقی که شیخ بهایی انجام داده بود و با طراحی خاص خزینه، این فاضلاب تبدیل به گاز متان شده و به عنوان منبع گرما در مشعل خزینه می سوخته است.<br />
<br />
با مطالعات باستان شناسی در این منطقه مشخص شد که فاضلاب شهر اصفهان توسط لوله های جمع آوری فاضلاب وارد خزینه حمام می شده است.امروز در کشورهای پیشرفته برای تهیه سوخت، گاز از طریق فاضلاب تولید می شود که با نام بیوگاز می گویند.<br />
<br />
راز حمام شیخ بهایی<br />
<br />
روغن عصارخانه تامین کننده سوخت حمام<br />
عده ای درباره گرم شدن آب حمام این نظریه را دارند که روغن عصارخانه تامین کننده سوخت حمام بوده است زیرا در مجاورت حمام ، عصارخانه جماله وجود داشته که در آن از دانه های گیاهی، روغن تهیه می شده است.<br />
<br />
این احتمالات به اندازه کافی متقاعد کننده نبودند چون مهمترین چیزی که حمام را اسرار آمیز کرده گرم شدن آن به وسیله یک شعله می باشد که هنوز هم علت آن کشف نشده است.<br />
<br />
ساخته شدن منبع آب حمام شیخ بهایی از طلا<br />
مخترعی از مشهد برای پی بردن به راز حمام شیخ بهایی، حمام را شبیه سازی کرد. نتیجه تحقیقات این مخترع این بود که منبع آب حمام شیخ بهایی از طلا که رساناترین فلز در جهت انتقال گرما به شمار می رود، ساخته شده بود. این فلز می توانسته با حرارت کم، انرژی زیادی تولید کند.<br />
<br />
شیخ بهایی برای به سرقت نرفتن منبع آب که از طلا فلز ارزشمندی بوده راز آن سر به مهر باقی می گذارد. در طرح شبیه سازی شده به علت دسترسی نداشتن به طلا از مس استفاده شده که در حمام منازل هم قابل استفاده است و موجب صرفه جویی 30 درصدی در مصرف سوخت می شود.<br />
<br />
این مخترع بعد از شبیه سازی حمام موفق به دریافت دو نشان طلای سوئیس در سال 2006 و مدال طلای مسکو 2007 شده است.<br />
<br />
راز گرمابه شیخ بهایی<br />
<br />
مرمت و بازسازی حمام<br />
حمام شیخ بهایی حدود 30 نفر مالک داشت اما بعد از خرید به مالکیت میراث فرهنگی اصفهان در آمد. در مرتبط بودن این حمام با شیخ بهایی هیچ شکی از نظر تاریخی وجود ندارد ضمن اینکه حمام در محله ای قرار دارد که دیگر آثار مرتبط با شیخ بهایی مانند عصارخانه شیخ بهایی (جماله) و خانه شیخ بهایی و ... در همین محله است.<br />
<br />
حمام شیخ بهایی در طول زمان آسیب های زیادی را متحمل شده به طوری که در سال 1386 مورد مرمت و بازسازی قرار گرفت.<br />
<br />
دلیل خاموش شدن شمع حمام چیست؟<br />
آب دیگ های این حمام تا اواسط دوره پهلوی با شعله شمع به جوش می آمده است اما اکنون این سیستم کارآیی ندارد زیرا تعدادی از محققان خارجی در زمان صفویه و قاجار برای پی بردن به راز شمع، بخشی از سازه اصلی را تخریب و پس از آن شمع خاموش شده است.<br />
<br />
</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یکی از داستان های جالب تاریخ ایران باستان]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=287786</link>
			<pubDate>Wed, 29 Jul 2020 12:23:38 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=287786</guid>
			<description><![CDATA[دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
http://www.taknaz.ir/upload/9/0.376538001288976977_tablo.jpg <br />
<br />
تابلویی که می بینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن ۱۸ روایت کننده ی یکی از داستان های تاریخ ایران باستان است.<br />
<br />
اثر «وینسنت لوپز»<br />
<br />
در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند.<br />
<br />
در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود . چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند.<br />
<br />
و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست..<br />
<br />
کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.<br />
<br />
می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»<br />
<br />
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود ، خود را کشت.<br />
<br />
هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است. کاش از این داستان های غنی و اصیل ایرانی فیلم هایی ساخته میشد تا فرزندان کوروش منش و خوی اصیل ایرانی را بیاموزند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
http://www.taknaz.ir/upload/9/0.376538001288976977_tablo.jpg <br />
<br />
تابلویی که می بینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن ۱۸ روایت کننده ی یکی از داستان های تاریخ ایران باستان است.<br />
<br />
اثر «وینسنت لوپز»<br />
<br />
در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند.<br />
<br />
در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود . چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند.<br />
<br />
و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست..<br />
<br />
کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.<br />
<br />
می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»<br />
<br />
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود ، خود را کشت.<br />
<br />
هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است. کاش از این داستان های غنی و اصیل ایرانی فیلم هایی ساخته میشد تا فرزندان کوروش منش و خوی اصیل ایرانی را بیاموزند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خط و زبان در ایران باستان]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=286257</link>
			<pubDate>Mon, 15 Jun 2020 06:12:14 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=286257</guid>
			<description><![CDATA[آغاز تاریخچه ی خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد و برای نمونه می توان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله ی زیگورات نام برد. <br />
ولی از آن جا که مدارک ما در این باره کامل نیست، ما نیز از اشاره به زبان ها وخط های پیش از هخامنشیان خودداری نمودیم.<br />
تاریخ ایران از زمان مادها روشن و مدون است و خلاصه اش این است که شخصی به نام دیاکو بنیادگذار سلسله ی ماد بود. او هگمتان یا اکباتان (همدان) را پایتخت خود قرار داد. یکی از فرمان روایان بزرگ ماد به نام هُوَخشَتَرَ حکومت آشور را برانداخت و دولت ماد را اقتدار و اهمیت بخشید. جانشین او نیز که آستیاگ نام داشت مغلوب کوروش کبیر گردید و سلسله ی ماد برافتاد. <br />
کوروش بنیادگذار سلسله ی هخامنشیان، مرکز حکومت خویش را در پاسارگاد قرار داد و کشور لیدی و بابل را مسخر نمود و مهم ترین دولت و سلطنت دنیای قدیم را تشکیل داد. داریوش بزرگ ترین شاهنشاه هخامنشی هم، نخست یاغیان را سرکوب کرد و کشور ایران را از سر حد چین تا ریگزارهای سوزان افریقا بسط داد و دولت هخامنشی را از مقتدرترین دولت های روی زمین کرد. از زبان مادی سند و آثار کتبی بر جای نمانده است ولی شکی نیست که زبان مادی با پارسی باستان خویشاوندی نزدیک داشته است،‍‌ به طوری که پارسی ها و مادی ها زبان یکدیگر را به خوبی می فهمیده اند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/0c/Pietro_Della_Valle_katibe_mikhi.png/220px-Pietro_Della_Valle_katibe_mikhi.png" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">زبان پارسی باستان</span><br />
زبان ایرانیان در زمان هخامنشیان پارسی باستان یا فرس قدیم نامیده می شود که ریشه ی زبان فارسی کنونی است. <br />
کتیبه های شاهان هخامنشی و لوح های زرین و سیمین که از آن روزگار بر جای مانده به این زبان نوشته شده است. مجموع واژه های اصلی کتبیبه ها از چهارصد کلمه تجاوز نمی کند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان، شرح فتوحات، ستایش یزدان، نکوهش دروغ و ناپاکی و سفارش به راستی و نیکو کاری. این کتیبه ها غالبن به چند زبان است و غیر از پارسی باستان، به زبان های آسوری ،ایلامی و آرامی که میان ملل دست نشانده ی هخامنشیان معمول بوده، نگاشته شده است. <br />
مجموع کتیبه های هخامنشی بالغ بر چهل کتیبه است و مهم ترین آن ها در تخت جمشید، همدان، شوش، نقش رستم، بیستون، وان و الوند، است که کتیبه ی بیستون از همه مفصل تر و مشتمل بر ۴٢٠ سطر و هیجده هزار و نهصد کلمه است که داریوش در این کتیبه چه گونگی فرونشاندن شورش های داخلی و غلبه و تسلط به کشورهای خارجی و حدود متصرفات خود را شرح می دهد و در پایان، مجد و بزرگواری کشور ایران را آرزو می کند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">خط میخی</span><br />
کتیبه های هخامنشی به خط میخی است. ایرانیان این خط را از قوم کلده و آشور گرفتند و در آن تغییراتی دادند و آن را به صورت الفبایی در آوردند. این خط که از چپ به راست نوشته می شده دارای ۳۶ حرف بوده و در کنده کاری و نوشتن روی سنگ و اجسام سخت به کار می رفته است. <br />
نخستین خط میخی که به دست آمده است از زمان آریار منه و آخرین خط میخی از روزگار پادشاهی اردشیر سوم است. این خط به سبب دشواری نگارش، از دوران اشکانیان رو به زوال نهاد و به تدریج منسوخ گردید.<br />
در کتیبه ها پنج کلمه به خط میخی و به صورت پندار نگاری باقی مانده است. پندار نگاری مرحله ی پس از  تصویر نگاری در تاریخچه ی خط را گویند که تصویر در آن کم کم ساده شده و به صورت علامت و نشانه در آمده است. همچنین برای اسامی معنی نیز علایمی ایجاد گردیده است. علایم ریاضی نیز که اکنون به صورت خط بین المللی در آمده از نمونه های پندارنگاری است.<br />
<br />
این پنج کلمه عبارت است از: اورامزدا – اهورامزدا، خشایثیه – شاهنشاه، دهیو – کشور، بغا – خدا، بومی – بوم – سرزمین. گذشته از سنگ نبشته ها، سکه های هخامنشی و خطوط روی برخی ظروف و سنگ ترازو ها و نگین های بر جای مانده از آن عهد، همه به خط میخی و زبان پارسی باستان است. <br />
برای شناختن زبان پارسی باستان چند جمله از بند اول کتیبه ی نقش رستم با زبان پارسی باستان آوزده می شود: « بغ وزر که اورامزداهی ایمم بومیم اداهی اومام آسمانم اداهی مرتیم اداهی شیاتیم ادامرتیهی». ترجمه : خدای بزرگ است اهورا مزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زبان اوستایی</span><br />
اوستا قدیمی ترین اثر از آثار آریایی است. زبان اوستایی با سانسکریت، زبان ادبی و کهن هندیان شباهت تام دارد و معلوم می شود که ایرانیان و هندیان در روزگاری با هم زندگانی کرده و زبان مشترکی داشته اند که ریشه ی زبان اوستایی و سانسکریت بوده است. زردشت پیامبر ایران باستان که قرن ها پیش از مسیح زندگی می کرده است، از شمال یا شمال غرب ایران برخاسته و متوجه ی مشرق ایران شده است و پیروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ایران بوده اند. پس زبان اوستایی در قسمت های شرقی هم مفهوم بوده است.<br />
اوستا دارای دو لهجه است. قسمتی که از خود زردشت است خیلی قدیمی و بقیه جدیدتر است. گات ها یا سرودهای مذهبی از خود زردشت است. اوستا در قدیم ٢١ کتاب را شامل می شده که مردم ایران آن ها را از حفظ داشتند.<br />
<br />
در استیلای اسکندر، مقداری از آن از دست رفت. بلاش اول اشکانی کوشش به گرد آوری اوستا نمود و دستور داد اوستای پراکنده را که موبدان در حافظه داشتند گرد آوری کنند. ولی اقدام اساسی برای تدوین اوستا در زمان ارشیر بابکان انجام گرفت و عده ای از موبدان که ریاست آن ها با تنسر، هیربد هیربدان بود مامور گرد آوری اوستا شدند. پس از اردشیر، پسرش شاپور اول خرده اوستا را که پراکنده بود گرد آوری کرد. به روزگار شاپور دوم ساسانی درباره ی مراسم دینی میان زردشتیان اختلاف افتاد و به دستور شاپور، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به کتاب اوستا مراجعه و مطالب آن را مرتب نمود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">خط اوستایی</span><br />
خط اوستایی با احتمال زیاد در زمان ساسانیان تنظیم شده است. در این دوره در ضمن تدوین اوستا و کتابت آن متوجه شدند که خط پهلوی برای نوشتن تلفظ صحیح اوستا، رسا نیست. بنابراین موبدان، الفبایی از روی الفبای پهلوی به وجود آوردند که بتوان تمام لغات و کلمات مقدس و خواندن صحیح اوستا را به وسیله ی آن نوشت. این خط دین دبیره نام دارد که امروزه به خط اوستایی یا دبیری دین نیز خوانده می شود. این خط که از راست به چپ نوشته می شود، کامل ترین خط موجود جهان است. زیرا در الفبای اوستایی اعِراب جزو حروف است و  برای همه ی صداها نیز حروف و نشانه ی ویژه وجود دارد.<br />
<br />
الفبای اوستایی ۴۴ حرف دارد و جدا نوشته می شوند و چون اعِراب داخل حروف است، خواندن و نوشتن با آن بسیار ساده است. به جرات می توان گفت که خط اوستایی یکی از کامل ترین خطوطی است که تا کنون مورد استفاده قرار گرفته است.<br />
پس از مرگ اسکندر، کشور های تصرف شده، میان جانشینان او تقسیم شد و سلکوس به فرمانروایی ایران منصوب گردید. مدت هشتاد سال سلوکی ها بر ایران تسلط داشتند تا آن که مردم خراسان با قیامی مردانه، سلوکی ها را مغلوب ساختند و دولت پارت یا اشکانیان را به وجود آوردند.<br />
<br />
واژه ی پارتparthava (پرثَوَه) در گذشت زمان به پَرتَو و سپس با تبدیل  (ر) به (ل) و (ث) به (ه)  پَلهَو شده و بر اثر قلب (ل) و (ه) به صورت پَهلَو در آمده است. پارت سرزمین خراسان و گرگان کنونی است که نامش در کتیبه ی بیستون جزو کشور هایی که داریوش بر آن ها حکمرانی داشته، آمده است. واژه ی “پهلو” همان گونه که توضیح داده شد از همان لغت پرتو یا پرثوه است که در نتیجه ی تطور لغوی به این صورت درآمده است و لفظ “پهلوان” به معنی شجاع از همین واژه ی “پهلوی” است، زیرا پرتوها ( پهلوی ها ) نزدیک به ۵٠٠ سال در برابر یوزش رومیان ایستادگی کردند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زبان پهلوی</span><br />
پس از استقرار اشکانیان، زبان پهلوی اشکانی  یا زبان مردم خراسان زبان رسمی و درباری ایران شد و تا تسلط اعراب تازی زبان مردم شمال و مشرق ایران بود. از زبان پهلوی اشکانی که به زبان پهلوی شمالی نیز معروف است، جز چند کلمه به روی سکه ها، آثار مهمی بر جای نمانده است و در زبان ارمنی و لهجه های آذربایجان و خراسان نیز پاره ای از واژه های پهلوی اشکانی دیده می شود.<br />
گاهی از کلمه پهلوی، زبان فارسی روان اراده می شود، به طوری که در دوره های اسلامی، “پهلوی زبان” می گفته اند که مقصود “زبان پارسی” بوده و آن را در برابر زبان عربی به کار می بردند. این زبان که اصل آن از پارسی باستان است، در طی زمان تغییر پیدا کرد و پس از تحول بسیار به صورت پارسی و زبان دری در آمد.<br />
مانی در سال ٢۵١ میلادی در سن ۴۵ سالگی ادعای پیامبری کرد و برای تبلیغ شاپور اول ساسانی به دین خود، کتاب شاپورگان را به زبان پهلوی اشکانی نگاشت. بخشی از آثاری که اخیرن از مانویان در تورفان  ایالتی از ترکستان چین  پیدا شده بنا به عقیده ی شماری از پژوهشگران به خط و زبان پهلوی اشکانی است.<br />
<br />
رساله ای هم به زبان پهلوی اشکانی در دست است به نام درخت آسوریک که گروهی از پژوهشگران عقیده دارند که اصل آن به زبان پهلوی اشکانی بوده و بعد به پهلوی ساسانی در آمده است و این کتاب در اصل منظوم بوده و شعرهای ١٢ هجایی داشته ولی اکنون وزن های بیت های آن به هم خورده و به نثر تبدیل شده است. موضوع درخت آسوریک عبارتست از مناظره ی درخت خرما و بز که ما به عنوان نمونه چند سطر از کتاب را با ترجمه ی آن می آوریم: «درختی رست است تر او شتر و اسوریک، بنش خشک است، سرش هست تر، ورگش کنیا ماند، برش ماند انگور، شیرین بار آورد. مرتومان وینای آن ام درختی بلند». ترجمه : درختی رسته است آن طرف شهرستان آسوریک، بنش خشک است و سر او تر است، برگش به نی ماند و بارش به انگور. شیرین بار آورد. مردمان بینی من آن درخت بلندم.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://slide.sellfile.ir/prod-images/thumb/502429x300.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">خط پهلوی</span><br />
اخیرن سندی به زبان پهلوی اشکانی در اورمان کردستان کشف شده و آن عبارت از دو قباله ی زمین است که در ١٢٠ سال پیش از میلاد مسیح آن را به خط پهلوی اشکانی روی پوست آهو نوشته اند. خط پهلوی اشکانی که با حروف جدا از هم و منقطع و از راست به چپ نوشته می شد، از خط آرامی اقتباس شده بود، خط آرامی را کلدانیان که تابع ایران بودند در این کشور رواج دادند.<br />
<br />
در زمان هخامنشیان این خط مخصوص نگارش بود و خط میخی برای کتیبه و کنده کاری به کار می رفت، در دوره ی اشکانیان خط پهلوی برای کتیبه و کنده کاری هر دو معمول شد. خط پهلوی دارای ٢۵ حرف است و عیب و اشکال بزرگ آن این است که حروف صدادار ندارد و یک حرف آن گاه چند صدای مختلف دارد.<br />
اردشیر بابکان، اردوان آخرین پادشاه اشکانی را شکست داد و آن سلسله را برانداخت و سلسله ی ساسانی را بنیاد نهاد و پایتخت را از شمال به جنوب آورد.<br />
<br />
مذهب زردشتی را که از روزگار تسلط اسکندر به تدریج از رونق افتاده بود، آیین رسمی ایرانیان کرد و آتشکده های خاموش را روشن ساخت. وی و جانشینانش در آبادانی کشور و گسترش علم و فرهنگ و ترویج آداب و رسوم ملی کوشش بسیار نمودند.<br />
زبان پهلوی ساسانی که به پهلوی جنوبی معروف است با پهلوی اشکانی تفاوت اندکی دارد. با نگاهی به برخی کلمات که هنوز در زبان پارسی به کار می رود، می توان به اختلاف میان دو لهجه ی اشکانی و ساسانی پی برد. مثلن  ”گرسنه” و  ”گسنه” که به زبان پهلوی اشکانی است، در زبان پهلوی ساسانی  “گشنه” است. همچنین “فرستک” در پهلوی اشکانی، “فرشتک” در پهلوی ساسانی و “فرشته” در زبان پارسی کنونی است.<br />
<br />
اصل زبان پهلوی جنوبی نیز از پارسی باستان است و چون پاره ای از اصطلاحات دینی و لغات اوستایی در آن راه یافته و از نظر قواعد دستوری با پهلوی اشکانی فرق اندکی دارد، از این رو آن را لهجه ای از لهجه های پهلوی می شمارند.<br />
از زبان پهلوی ساسانی آثار متعددی یز جای مانده است که بخش عمده ی آن کتاب های دینی، اخلاقی، ادبی و داستان است. در روزگار ساسانیان اوستا نیز گرد آوری و ترجمه و تفسیرهایی به پهلوی بر آن نوشته شد که  آن را زند گفته اند و شرحی که سپس برای زند نوشته شد، به پازند معروف است.<br />
خط پهلوی ساسانی از روی خط پهلوی اشکانی تنظیم شد که در کتیبه ها، حروف آن مانند پهلوی اشکانی از هم جدا نوشته می شد و در نامه ها و تحریر، با هم ترکیب می شد .<br />
<br />
شمار الفبای پهلوی ساسانی را از ١٨ تا ٢۵ حرف نوشته اند و علت این امر همان گونه که گفته شد آن است که در این خط یک حرف چند صدای مختلف می دهد. دبیران دوره ساسانی برخی از لغات را به آرامی می نوشتند و هنگام خواندن به پهلوی می خواندند و آن را هُزوار ٍٍِِ‌ش می نامیدند. مثلن « ملکان ملکا » می نوشتند و «شاهنشاه» می خواندند و «یوم» می نوشتند و «روز» می خواندند.<br />
<br />
با آن که زبان پهلوی از نظر قواعد دستوری و ریشه ی کلمات با زبان پارسی کنونی اختلاف اندکی دارد، به سبب این که الفبای پهلوی حروف صدادار ندارد و یک حرف، صداهای مختلف می دهد و معمول بودن هزوارش در آن، خواندن کتاب های پهلوی خالی از اشکال نیست. خط پهلوی در دوره ی ساسانیان معمول بوده و تا حدود یک سده پس از اسلام در ایران زمین رواج داشته است و تا زمان حجاج بن یوسف ثقفی دفاتر دیوانی هنوز به خط پهلوی نوشته می شد و پس از آن که خط عربی جانشین آن گردید، این خط تا مدتی میان گروهی از ایرانیان به ویژه موبدان برای نامه نگاری و نوشته های دینی به کار می رفت.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کتیبه هایی از دوره ی ساسانیان کشف شده است که مهم ترین آن ها عبارتست از :</span><br />
<span style="font-style: italic;">١-  کتیبه ی نقش رستم نزدیک تخت جمشید از اردشیر بابکان به سه زبان پهلوی اشکانی و ساسانی و یونانی.<br />
٢ – کتیبه ی حاجی آباد در سه فرسخی تخت جمشید ار شاپور اول ساسانی که به پهلوی ساسانی و اشکانی نوشته شده است.<br />
۳ – کتیبه ی پایکوبی میان قصر شیرین و سلیمانیه کردستان عراق که بخشی از ایران بوده و کتیبه ی بسیار مفصلی است از نرسی که به خط پهلوی اشکانی و ساسانی نوشته شده است .در این کتیبه نرسی بیان می کند که چه گونه بهرام سوم را از تخت پایین آورده و خود به سلطنت رسیده است .</span><br />
<br />
این کتیبه درباره ی حدود و مرزهای ایران در آن زمان اطلاعات بسیار جالبی به دست می دهد.<br />
کتیبه هایی نیز در طاق بستان و نقش رجب و تخت جمشید و همچنین لوح ها، سکه ها و مُهر هایی از دوره ی ساسانی باقی است. یکی از آثار پر ارزش به خط پهلوی ساسانی “کارنامه اردشیر بابکان” است که در بخشی از آن می گوید: «پس از مرگ اسکندر گجستک رومی، ایران، شهر ٢۴٠ کدخدایی بود. سپاهان و پارس و نواحی نزدیک آن در دست اردوان سردار بود. بابک، مرزبان و شهردار پارس و گمارده اردوان بود». | <span style="font-family: Times New Roman;">Asemoni.com</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آغاز تاریخچه ی خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد و برای نمونه می توان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله ی زیگورات نام برد. <br />
ولی از آن جا که مدارک ما در این باره کامل نیست، ما نیز از اشاره به زبان ها وخط های پیش از هخامنشیان خودداری نمودیم.<br />
تاریخ ایران از زمان مادها روشن و مدون است و خلاصه اش این است که شخصی به نام دیاکو بنیادگذار سلسله ی ماد بود. او هگمتان یا اکباتان (همدان) را پایتخت خود قرار داد. یکی از فرمان روایان بزرگ ماد به نام هُوَخشَتَرَ حکومت آشور را برانداخت و دولت ماد را اقتدار و اهمیت بخشید. جانشین او نیز که آستیاگ نام داشت مغلوب کوروش کبیر گردید و سلسله ی ماد برافتاد. <br />
کوروش بنیادگذار سلسله ی هخامنشیان، مرکز حکومت خویش را در پاسارگاد قرار داد و کشور لیدی و بابل را مسخر نمود و مهم ترین دولت و سلطنت دنیای قدیم را تشکیل داد. داریوش بزرگ ترین شاهنشاه هخامنشی هم، نخست یاغیان را سرکوب کرد و کشور ایران را از سر حد چین تا ریگزارهای سوزان افریقا بسط داد و دولت هخامنشی را از مقتدرترین دولت های روی زمین کرد. از زبان مادی سند و آثار کتبی بر جای نمانده است ولی شکی نیست که زبان مادی با پارسی باستان خویشاوندی نزدیک داشته است،‍‌ به طوری که پارسی ها و مادی ها زبان یکدیگر را به خوبی می فهمیده اند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/0c/Pietro_Della_Valle_katibe_mikhi.png/220px-Pietro_Della_Valle_katibe_mikhi.png" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">زبان پارسی باستان</span><br />
زبان ایرانیان در زمان هخامنشیان پارسی باستان یا فرس قدیم نامیده می شود که ریشه ی زبان فارسی کنونی است. <br />
کتیبه های شاهان هخامنشی و لوح های زرین و سیمین که از آن روزگار بر جای مانده به این زبان نوشته شده است. مجموع واژه های اصلی کتبیبه ها از چهارصد کلمه تجاوز نمی کند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان شاهان، شرح فتوحات، ستایش یزدان، نکوهش دروغ و ناپاکی و سفارش به راستی و نیکو کاری. این کتیبه ها غالبن به چند زبان است و غیر از پارسی باستان، به زبان های آسوری ،ایلامی و آرامی که میان ملل دست نشانده ی هخامنشیان معمول بوده، نگاشته شده است. <br />
مجموع کتیبه های هخامنشی بالغ بر چهل کتیبه است و مهم ترین آن ها در تخت جمشید، همدان، شوش، نقش رستم، بیستون، وان و الوند، است که کتیبه ی بیستون از همه مفصل تر و مشتمل بر ۴٢٠ سطر و هیجده هزار و نهصد کلمه است که داریوش در این کتیبه چه گونگی فرونشاندن شورش های داخلی و غلبه و تسلط به کشورهای خارجی و حدود متصرفات خود را شرح می دهد و در پایان، مجد و بزرگواری کشور ایران را آرزو می کند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">خط میخی</span><br />
کتیبه های هخامنشی به خط میخی است. ایرانیان این خط را از قوم کلده و آشور گرفتند و در آن تغییراتی دادند و آن را به صورت الفبایی در آوردند. این خط که از چپ به راست نوشته می شده دارای ۳۶ حرف بوده و در کنده کاری و نوشتن روی سنگ و اجسام سخت به کار می رفته است. <br />
نخستین خط میخی که به دست آمده است از زمان آریار منه و آخرین خط میخی از روزگار پادشاهی اردشیر سوم است. این خط به سبب دشواری نگارش، از دوران اشکانیان رو به زوال نهاد و به تدریج منسوخ گردید.<br />
در کتیبه ها پنج کلمه به خط میخی و به صورت پندار نگاری باقی مانده است. پندار نگاری مرحله ی پس از  تصویر نگاری در تاریخچه ی خط را گویند که تصویر در آن کم کم ساده شده و به صورت علامت و نشانه در آمده است. همچنین برای اسامی معنی نیز علایمی ایجاد گردیده است. علایم ریاضی نیز که اکنون به صورت خط بین المللی در آمده از نمونه های پندارنگاری است.<br />
<br />
این پنج کلمه عبارت است از: اورامزدا – اهورامزدا، خشایثیه – شاهنشاه، دهیو – کشور، بغا – خدا، بومی – بوم – سرزمین. گذشته از سنگ نبشته ها، سکه های هخامنشی و خطوط روی برخی ظروف و سنگ ترازو ها و نگین های بر جای مانده از آن عهد، همه به خط میخی و زبان پارسی باستان است. <br />
برای شناختن زبان پارسی باستان چند جمله از بند اول کتیبه ی نقش رستم با زبان پارسی باستان آوزده می شود: « بغ وزر که اورامزداهی ایمم بومیم اداهی اومام آسمانم اداهی مرتیم اداهی شیاتیم ادامرتیهی». ترجمه : خدای بزرگ است اهورا مزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زبان اوستایی</span><br />
اوستا قدیمی ترین اثر از آثار آریایی است. زبان اوستایی با سانسکریت، زبان ادبی و کهن هندیان شباهت تام دارد و معلوم می شود که ایرانیان و هندیان در روزگاری با هم زندگانی کرده و زبان مشترکی داشته اند که ریشه ی زبان اوستایی و سانسکریت بوده است. زردشت پیامبر ایران باستان که قرن ها پیش از مسیح زندگی می کرده است، از شمال یا شمال غرب ایران برخاسته و متوجه ی مشرق ایران شده است و پیروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ایران بوده اند. پس زبان اوستایی در قسمت های شرقی هم مفهوم بوده است.<br />
اوستا دارای دو لهجه است. قسمتی که از خود زردشت است خیلی قدیمی و بقیه جدیدتر است. گات ها یا سرودهای مذهبی از خود زردشت است. اوستا در قدیم ٢١ کتاب را شامل می شده که مردم ایران آن ها را از حفظ داشتند.<br />
<br />
در استیلای اسکندر، مقداری از آن از دست رفت. بلاش اول اشکانی کوشش به گرد آوری اوستا نمود و دستور داد اوستای پراکنده را که موبدان در حافظه داشتند گرد آوری کنند. ولی اقدام اساسی برای تدوین اوستا در زمان ارشیر بابکان انجام گرفت و عده ای از موبدان که ریاست آن ها با تنسر، هیربد هیربدان بود مامور گرد آوری اوستا شدند. پس از اردشیر، پسرش شاپور اول خرده اوستا را که پراکنده بود گرد آوری کرد. به روزگار شاپور دوم ساسانی درباره ی مراسم دینی میان زردشتیان اختلاف افتاد و به دستور شاپور، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به کتاب اوستا مراجعه و مطالب آن را مرتب نمود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">خط اوستایی</span><br />
خط اوستایی با احتمال زیاد در زمان ساسانیان تنظیم شده است. در این دوره در ضمن تدوین اوستا و کتابت آن متوجه شدند که خط پهلوی برای نوشتن تلفظ صحیح اوستا، رسا نیست. بنابراین موبدان، الفبایی از روی الفبای پهلوی به وجود آوردند که بتوان تمام لغات و کلمات مقدس و خواندن صحیح اوستا را به وسیله ی آن نوشت. این خط دین دبیره نام دارد که امروزه به خط اوستایی یا دبیری دین نیز خوانده می شود. این خط که از راست به چپ نوشته می شود، کامل ترین خط موجود جهان است. زیرا در الفبای اوستایی اعِراب جزو حروف است و  برای همه ی صداها نیز حروف و نشانه ی ویژه وجود دارد.<br />
<br />
الفبای اوستایی ۴۴ حرف دارد و جدا نوشته می شوند و چون اعِراب داخل حروف است، خواندن و نوشتن با آن بسیار ساده است. به جرات می توان گفت که خط اوستایی یکی از کامل ترین خطوطی است که تا کنون مورد استفاده قرار گرفته است.<br />
پس از مرگ اسکندر، کشور های تصرف شده، میان جانشینان او تقسیم شد و سلکوس به فرمانروایی ایران منصوب گردید. مدت هشتاد سال سلوکی ها بر ایران تسلط داشتند تا آن که مردم خراسان با قیامی مردانه، سلوکی ها را مغلوب ساختند و دولت پارت یا اشکانیان را به وجود آوردند.<br />
<br />
واژه ی پارتparthava (پرثَوَه) در گذشت زمان به پَرتَو و سپس با تبدیل  (ر) به (ل) و (ث) به (ه)  پَلهَو شده و بر اثر قلب (ل) و (ه) به صورت پَهلَو در آمده است. پارت سرزمین خراسان و گرگان کنونی است که نامش در کتیبه ی بیستون جزو کشور هایی که داریوش بر آن ها حکمرانی داشته، آمده است. واژه ی “پهلو” همان گونه که توضیح داده شد از همان لغت پرتو یا پرثوه است که در نتیجه ی تطور لغوی به این صورت درآمده است و لفظ “پهلوان” به معنی شجاع از همین واژه ی “پهلوی” است، زیرا پرتوها ( پهلوی ها ) نزدیک به ۵٠٠ سال در برابر یوزش رومیان ایستادگی کردند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زبان پهلوی</span><br />
پس از استقرار اشکانیان، زبان پهلوی اشکانی  یا زبان مردم خراسان زبان رسمی و درباری ایران شد و تا تسلط اعراب تازی زبان مردم شمال و مشرق ایران بود. از زبان پهلوی اشکانی که به زبان پهلوی شمالی نیز معروف است، جز چند کلمه به روی سکه ها، آثار مهمی بر جای نمانده است و در زبان ارمنی و لهجه های آذربایجان و خراسان نیز پاره ای از واژه های پهلوی اشکانی دیده می شود.<br />
گاهی از کلمه پهلوی، زبان فارسی روان اراده می شود، به طوری که در دوره های اسلامی، “پهلوی زبان” می گفته اند که مقصود “زبان پارسی” بوده و آن را در برابر زبان عربی به کار می بردند. این زبان که اصل آن از پارسی باستان است، در طی زمان تغییر پیدا کرد و پس از تحول بسیار به صورت پارسی و زبان دری در آمد.<br />
مانی در سال ٢۵١ میلادی در سن ۴۵ سالگی ادعای پیامبری کرد و برای تبلیغ شاپور اول ساسانی به دین خود، کتاب شاپورگان را به زبان پهلوی اشکانی نگاشت. بخشی از آثاری که اخیرن از مانویان در تورفان  ایالتی از ترکستان چین  پیدا شده بنا به عقیده ی شماری از پژوهشگران به خط و زبان پهلوی اشکانی است.<br />
<br />
رساله ای هم به زبان پهلوی اشکانی در دست است به نام درخت آسوریک که گروهی از پژوهشگران عقیده دارند که اصل آن به زبان پهلوی اشکانی بوده و بعد به پهلوی ساسانی در آمده است و این کتاب در اصل منظوم بوده و شعرهای ١٢ هجایی داشته ولی اکنون وزن های بیت های آن به هم خورده و به نثر تبدیل شده است. موضوع درخت آسوریک عبارتست از مناظره ی درخت خرما و بز که ما به عنوان نمونه چند سطر از کتاب را با ترجمه ی آن می آوریم: «درختی رست است تر او شتر و اسوریک، بنش خشک است، سرش هست تر، ورگش کنیا ماند، برش ماند انگور، شیرین بار آورد. مرتومان وینای آن ام درختی بلند». ترجمه : درختی رسته است آن طرف شهرستان آسوریک، بنش خشک است و سر او تر است، برگش به نی ماند و بارش به انگور. شیرین بار آورد. مردمان بینی من آن درخت بلندم.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://slide.sellfile.ir/prod-images/thumb/502429x300.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">خط پهلوی</span><br />
اخیرن سندی به زبان پهلوی اشکانی در اورمان کردستان کشف شده و آن عبارت از دو قباله ی زمین است که در ١٢٠ سال پیش از میلاد مسیح آن را به خط پهلوی اشکانی روی پوست آهو نوشته اند. خط پهلوی اشکانی که با حروف جدا از هم و منقطع و از راست به چپ نوشته می شد، از خط آرامی اقتباس شده بود، خط آرامی را کلدانیان که تابع ایران بودند در این کشور رواج دادند.<br />
<br />
در زمان هخامنشیان این خط مخصوص نگارش بود و خط میخی برای کتیبه و کنده کاری به کار می رفت، در دوره ی اشکانیان خط پهلوی برای کتیبه و کنده کاری هر دو معمول شد. خط پهلوی دارای ٢۵ حرف است و عیب و اشکال بزرگ آن این است که حروف صدادار ندارد و یک حرف آن گاه چند صدای مختلف دارد.<br />
اردشیر بابکان، اردوان آخرین پادشاه اشکانی را شکست داد و آن سلسله را برانداخت و سلسله ی ساسانی را بنیاد نهاد و پایتخت را از شمال به جنوب آورد.<br />
<br />
مذهب زردشتی را که از روزگار تسلط اسکندر به تدریج از رونق افتاده بود، آیین رسمی ایرانیان کرد و آتشکده های خاموش را روشن ساخت. وی و جانشینانش در آبادانی کشور و گسترش علم و فرهنگ و ترویج آداب و رسوم ملی کوشش بسیار نمودند.<br />
زبان پهلوی ساسانی که به پهلوی جنوبی معروف است با پهلوی اشکانی تفاوت اندکی دارد. با نگاهی به برخی کلمات که هنوز در زبان پارسی به کار می رود، می توان به اختلاف میان دو لهجه ی اشکانی و ساسانی پی برد. مثلن  ”گرسنه” و  ”گسنه” که به زبان پهلوی اشکانی است، در زبان پهلوی ساسانی  “گشنه” است. همچنین “فرستک” در پهلوی اشکانی، “فرشتک” در پهلوی ساسانی و “فرشته” در زبان پارسی کنونی است.<br />
<br />
اصل زبان پهلوی جنوبی نیز از پارسی باستان است و چون پاره ای از اصطلاحات دینی و لغات اوستایی در آن راه یافته و از نظر قواعد دستوری با پهلوی اشکانی فرق اندکی دارد، از این رو آن را لهجه ای از لهجه های پهلوی می شمارند.<br />
از زبان پهلوی ساسانی آثار متعددی یز جای مانده است که بخش عمده ی آن کتاب های دینی، اخلاقی، ادبی و داستان است. در روزگار ساسانیان اوستا نیز گرد آوری و ترجمه و تفسیرهایی به پهلوی بر آن نوشته شد که  آن را زند گفته اند و شرحی که سپس برای زند نوشته شد، به پازند معروف است.<br />
خط پهلوی ساسانی از روی خط پهلوی اشکانی تنظیم شد که در کتیبه ها، حروف آن مانند پهلوی اشکانی از هم جدا نوشته می شد و در نامه ها و تحریر، با هم ترکیب می شد .<br />
<br />
شمار الفبای پهلوی ساسانی را از ١٨ تا ٢۵ حرف نوشته اند و علت این امر همان گونه که گفته شد آن است که در این خط یک حرف چند صدای مختلف می دهد. دبیران دوره ساسانی برخی از لغات را به آرامی می نوشتند و هنگام خواندن به پهلوی می خواندند و آن را هُزوار ٍٍِِ‌ش می نامیدند. مثلن « ملکان ملکا » می نوشتند و «شاهنشاه» می خواندند و «یوم» می نوشتند و «روز» می خواندند.<br />
<br />
با آن که زبان پهلوی از نظر قواعد دستوری و ریشه ی کلمات با زبان پارسی کنونی اختلاف اندکی دارد، به سبب این که الفبای پهلوی حروف صدادار ندارد و یک حرف، صداهای مختلف می دهد و معمول بودن هزوارش در آن، خواندن کتاب های پهلوی خالی از اشکال نیست. خط پهلوی در دوره ی ساسانیان معمول بوده و تا حدود یک سده پس از اسلام در ایران زمین رواج داشته است و تا زمان حجاج بن یوسف ثقفی دفاتر دیوانی هنوز به خط پهلوی نوشته می شد و پس از آن که خط عربی جانشین آن گردید، این خط تا مدتی میان گروهی از ایرانیان به ویژه موبدان برای نامه نگاری و نوشته های دینی به کار می رفت.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کتیبه هایی از دوره ی ساسانیان کشف شده است که مهم ترین آن ها عبارتست از :</span><br />
<span style="font-style: italic;">١-  کتیبه ی نقش رستم نزدیک تخت جمشید از اردشیر بابکان به سه زبان پهلوی اشکانی و ساسانی و یونانی.<br />
٢ – کتیبه ی حاجی آباد در سه فرسخی تخت جمشید ار شاپور اول ساسانی که به پهلوی ساسانی و اشکانی نوشته شده است.<br />
۳ – کتیبه ی پایکوبی میان قصر شیرین و سلیمانیه کردستان عراق که بخشی از ایران بوده و کتیبه ی بسیار مفصلی است از نرسی که به خط پهلوی اشکانی و ساسانی نوشته شده است .در این کتیبه نرسی بیان می کند که چه گونه بهرام سوم را از تخت پایین آورده و خود به سلطنت رسیده است .</span><br />
<br />
این کتیبه درباره ی حدود و مرزهای ایران در آن زمان اطلاعات بسیار جالبی به دست می دهد.<br />
کتیبه هایی نیز در طاق بستان و نقش رجب و تخت جمشید و همچنین لوح ها، سکه ها و مُهر هایی از دوره ی ساسانی باقی است. یکی از آثار پر ارزش به خط پهلوی ساسانی “کارنامه اردشیر بابکان” است که در بخشی از آن می گوید: «پس از مرگ اسکندر گجستک رومی، ایران، شهر ٢۴٠ کدخدایی بود. سپاهان و پارس و نواحی نزدیک آن در دست اردوان سردار بود. بابک، مرزبان و شهردار پارس و گمارده اردوان بود». | <span style="font-family: Times New Roman;">Asemoni.com</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کشف مومیایی‌هایی که برای زندگی پس از مرگشان خدمتکار داشتند! +تصاویر]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284723</link>
			<pubDate>Sat, 23 May 2020 03:22:14 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284723</guid>
			<description><![CDATA[خالد العانی، وزیر آثار باستانی در مصر اذعان کرد که یک مکان دفن مومیایی بزرگ در تونه الجبل (Tuna el-Gebel)، یک روستای باستانی واقع در نزدیکی اُقصُر مصر در ساحل غربی رودخانه نیل کشف شده است. تاکنون بیست تابوت آهکی از زیر زمین بیرون کشیده شده است که گمان می‌رود کاهنان بزرگی را از اواخر دوره مصر در حدود 747 سال قبل از میلاد تا 30 سال قبل از میلاد مسیح را در خود نگه داشته است، از جمله سلسله بیست و پنجم تا دوره بطلمیوس که کلئوپاترا هشتم آخرین فرعون بود.<br />
پس از مرگ او، مصر تسلیم رومیان شد. وسایل یافت شده به همراه تابوت‌ها شامل حدود هفتصد سنگ طلسم (حرز) ساخته شده از طلا و برخی با سنگهای قیمتی و بیش از ده هزار مجسمه‌های شبتی سرامیکی لعابدار برای خدمت به کاهنان در زندگی پس از مرگ است. تابوت‌هایی که باز شده‌اند، دارای مومیایی‌های دست نخورده با باند پیچی کامل هستند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2020/02/yipxpcpqfmtx2g8tsng975-650-80.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
یکی از مومیایی‌های یافت شده در یک تابوت‌ سنگی، هنوز باند پیچی است و به نظر نمی‌رسد که از زمان دفن آن‌، یعنی از حدود 2500 سال پیش تاکنون باز شده باشد. احتمالاً مومیایی یکی از کاهنان عالیقدر یا دستیاران آنها است.<br />
<br />
غلامان غالباً در دوره آغازین دودمانی مصر یا عصر تینیتی (به دوره‌ای از تاریخ سرزمین مصر گفته می‌شود که در برگیرنده دو دودمان یکم و دوم پادشاهی است.) در حدود 4000 تا 3100 سال قبل از میلاد همراه با "اربابان" خود دفن می‌شدند. طولی نکشید که مصریان باستان متوجه شدند که این یک عمل بی حاصل است و آنها شروع به ایجاد شبتی کردند که بعداً اوشابتی‌ نامیده شدند. شبتی‌ها تندیس‌های کوچکی برای مراسم خاکسپاری در مصر باستان بودند که بخش مهمی از این مراسم را تشکیل می‌دادند. این تندیس‌ها به عنوان نمادی از خدمتکاران در هنگام مرگ گذاشته می‌شدند تا شخص مرده را در جهان باقی یاری کنند. نام اوشابتی به معنای «پاسخگو» است. اعتقاد بر این بود که خدای خورشید رع (Ra)، خدای اولیه مصری‌ها و خالق همه چیز، زمینی را اعطا کرد تا به مصریان ثروتمند اجازه دهد سبک زندگی سخاوتمندانه خود را با خدمتکاران ادامه دهند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2020/02/qunwmdy63iekdfulvlvxa5-650-80-640x426.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">نمایی از یكی از تابوت‌های سنگی كه در این گورستان کشف شده است. <br />
</span></div>
<br />
شبتی‌ها در طول تاریخ مصر دستخوش تغییرات بسیاری شدند. اولین دوره میانی از حدود سال 2181 تا 2055 قبل از میلاد مسیح بود که در تابوت، مجسمه‌های کوچکی از آن شخص به همراه چهره‌هایی از صنعتگران مانند نانواها و ساختمان سازان را قرار می‌دادند. البته ذکر این نکته ضروری است که همه آنها شبتی نیستند زیرا برخی از آنها نماینده صاحب آرامگاه هستند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2020/02/418px-egyptian_-_ushabti_of_maa-nakht-ef_-_walters_22143.jpg" border="0" alt=" " /><br />
</div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">مجسمه شبتی مصری از 1200 سال قبل از میلاد مسیح </span></div>
<br />
در زمان پادشاهی میانه، از حدود 1975 سال قبل از میلاد تا 1640 پیش از میلاد، مصری‌ها مجسمه‌های کوچکی از خادمان را از چوب، موم، خاک رس یا سنگ ساختند که پیچیده شده و داخل تابوت‌ها قرار می‌گرفتند. وظایف آنها در زندگی پس از مرگ انجام می‌شد، اما در هر مقبره فقط یکی وجود داشت.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2020/02/800px-shabti_of_yuya_met_30-8-56-58_02-640x458.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">مجسمه‌های شبتی مصری از سال 1390 –1352 قبل از میلاد مسیح</span></div>
<br />
دومین دوره میانه از حدود 1700 تا 1550 قبل از میلاد، زمان پرخاشگری در مصر با اختلافات فرهنگی و جنگ بود. در این زمان شبتی بیشتر شبیه به شاخه درخت بودند تا مردم و بر روی آنها از نخستین نوشته های مصری به نام "خط کاهنی" حک شده بود. با ثبات جامعه مصر در پادشاهی جدید، از حدود 1550 تا 1069 قبل از میلاد، وظایف شبتی‌ها بر روی مجسمه‌ها حک می‌شد. آنها از مرمر سفید، سنگ، چوب، آبنوس، سرامیک‌های لعاب دار، سفال، برنز و شیشه ساخته شده‌اند. بیشتر نام و عنوان شخص مرده بر روی آنها حک می‌شد، اما برخی از آنها همچنین دارای آیاتی از کتاب مردگان، یک لوح سنگی خورشیدی که نشان دهنده خدایان رع (Ra)، حوروس (Horus) و آمون (Amun) هم بودند.<br />
<br />
در دوره میانه سوم، از حدود 1069 قبل از میلاد تا 644 پیش از میلاد، شبتی با استفاده از قالب‌ها به صورت انبوه تولید می‌شد. آنها را با توجه به کتاب مردگان به اوشابتی تغییر نام دادند و برای هر گروه به ده کارگر تقسیم می‌شدند. در کل سیصد و شصت و پنج کارگر به شکل مومیایی وجود داشت که روسری‌های ریز سیاه پوشیده بودند تا آنها را به عنوان خدمتگزار یا به احتمال زیاد برده معرفی کنند و با مومیایی فرد ثروتمند در یکجا قرار دهند. کیفیت تندیس از این زمان تا دوره بطلمیوس از حدود 323 تا 30 قبل از میلاد مسیح چرخش نزولی را آغاز کرد. در این مرحله از تکامل، کیفیت متغیر بود. برخی از آنها خط هیروگلیف (خط تصویری) جعلی داشتند و ضعیف ساخته شده بودند در حالی که برخی دیگر کاملاً خوب ساخته شده بودند. مدتی بعد، زمانی که رومی ها آمدند، اوشابتی‌ها دیگر استفاده نشدند و این تاریخ، تاریخ مرگ واقعی آن ها محسوب می شد! /<span style="font-family: Times New Roman;">lastsecond</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[خالد العانی، وزیر آثار باستانی در مصر اذعان کرد که یک مکان دفن مومیایی بزرگ در تونه الجبل (Tuna el-Gebel)، یک روستای باستانی واقع در نزدیکی اُقصُر مصر در ساحل غربی رودخانه نیل کشف شده است. تاکنون بیست تابوت آهکی از زیر زمین بیرون کشیده شده است که گمان می‌رود کاهنان بزرگی را از اواخر دوره مصر در حدود 747 سال قبل از میلاد تا 30 سال قبل از میلاد مسیح را در خود نگه داشته است، از جمله سلسله بیست و پنجم تا دوره بطلمیوس که کلئوپاترا هشتم آخرین فرعون بود.<br />
پس از مرگ او، مصر تسلیم رومیان شد. وسایل یافت شده به همراه تابوت‌ها شامل حدود هفتصد سنگ طلسم (حرز) ساخته شده از طلا و برخی با سنگهای قیمتی و بیش از ده هزار مجسمه‌های شبتی سرامیکی لعابدار برای خدمت به کاهنان در زندگی پس از مرگ است. تابوت‌هایی که باز شده‌اند، دارای مومیایی‌های دست نخورده با باند پیچی کامل هستند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2020/02/yipxpcpqfmtx2g8tsng975-650-80.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
یکی از مومیایی‌های یافت شده در یک تابوت‌ سنگی، هنوز باند پیچی است و به نظر نمی‌رسد که از زمان دفن آن‌، یعنی از حدود 2500 سال پیش تاکنون باز شده باشد. احتمالاً مومیایی یکی از کاهنان عالیقدر یا دستیاران آنها است.<br />
<br />
غلامان غالباً در دوره آغازین دودمانی مصر یا عصر تینیتی (به دوره‌ای از تاریخ سرزمین مصر گفته می‌شود که در برگیرنده دو دودمان یکم و دوم پادشاهی است.) در حدود 4000 تا 3100 سال قبل از میلاد همراه با "اربابان" خود دفن می‌شدند. طولی نکشید که مصریان باستان متوجه شدند که این یک عمل بی حاصل است و آنها شروع به ایجاد شبتی کردند که بعداً اوشابتی‌ نامیده شدند. شبتی‌ها تندیس‌های کوچکی برای مراسم خاکسپاری در مصر باستان بودند که بخش مهمی از این مراسم را تشکیل می‌دادند. این تندیس‌ها به عنوان نمادی از خدمتکاران در هنگام مرگ گذاشته می‌شدند تا شخص مرده را در جهان باقی یاری کنند. نام اوشابتی به معنای «پاسخگو» است. اعتقاد بر این بود که خدای خورشید رع (Ra)، خدای اولیه مصری‌ها و خالق همه چیز، زمینی را اعطا کرد تا به مصریان ثروتمند اجازه دهد سبک زندگی سخاوتمندانه خود را با خدمتکاران ادامه دهند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2020/02/qunwmdy63iekdfulvlvxa5-650-80-640x426.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">نمایی از یكی از تابوت‌های سنگی كه در این گورستان کشف شده است. <br />
</span></div>
<br />
شبتی‌ها در طول تاریخ مصر دستخوش تغییرات بسیاری شدند. اولین دوره میانی از حدود سال 2181 تا 2055 قبل از میلاد مسیح بود که در تابوت، مجسمه‌های کوچکی از آن شخص به همراه چهره‌هایی از صنعتگران مانند نانواها و ساختمان سازان را قرار می‌دادند. البته ذکر این نکته ضروری است که همه آنها شبتی نیستند زیرا برخی از آنها نماینده صاحب آرامگاه هستند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2020/02/418px-egyptian_-_ushabti_of_maa-nakht-ef_-_walters_22143.jpg" border="0" alt=" " /><br />
</div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">مجسمه شبتی مصری از 1200 سال قبل از میلاد مسیح </span></div>
<br />
در زمان پادشاهی میانه، از حدود 1975 سال قبل از میلاد تا 1640 پیش از میلاد، مصری‌ها مجسمه‌های کوچکی از خادمان را از چوب، موم، خاک رس یا سنگ ساختند که پیچیده شده و داخل تابوت‌ها قرار می‌گرفتند. وظایف آنها در زندگی پس از مرگ انجام می‌شد، اما در هر مقبره فقط یکی وجود داشت.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2020/02/800px-shabti_of_yuya_met_30-8-56-58_02-640x458.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">مجسمه‌های شبتی مصری از سال 1390 –1352 قبل از میلاد مسیح</span></div>
<br />
دومین دوره میانه از حدود 1700 تا 1550 قبل از میلاد، زمان پرخاشگری در مصر با اختلافات فرهنگی و جنگ بود. در این زمان شبتی بیشتر شبیه به شاخه درخت بودند تا مردم و بر روی آنها از نخستین نوشته های مصری به نام "خط کاهنی" حک شده بود. با ثبات جامعه مصر در پادشاهی جدید، از حدود 1550 تا 1069 قبل از میلاد، وظایف شبتی‌ها بر روی مجسمه‌ها حک می‌شد. آنها از مرمر سفید، سنگ، چوب، آبنوس، سرامیک‌های لعاب دار، سفال، برنز و شیشه ساخته شده‌اند. بیشتر نام و عنوان شخص مرده بر روی آنها حک می‌شد، اما برخی از آنها همچنین دارای آیاتی از کتاب مردگان، یک لوح سنگی خورشیدی که نشان دهنده خدایان رع (Ra)، حوروس (Horus) و آمون (Amun) هم بودند.<br />
<br />
در دوره میانه سوم، از حدود 1069 قبل از میلاد تا 644 پیش از میلاد، شبتی با استفاده از قالب‌ها به صورت انبوه تولید می‌شد. آنها را با توجه به کتاب مردگان به اوشابتی تغییر نام دادند و برای هر گروه به ده کارگر تقسیم می‌شدند. در کل سیصد و شصت و پنج کارگر به شکل مومیایی وجود داشت که روسری‌های ریز سیاه پوشیده بودند تا آنها را به عنوان خدمتگزار یا به احتمال زیاد برده معرفی کنند و با مومیایی فرد ثروتمند در یکجا قرار دهند. کیفیت تندیس از این زمان تا دوره بطلمیوس از حدود 323 تا 30 قبل از میلاد مسیح چرخش نزولی را آغاز کرد. در این مرحله از تکامل، کیفیت متغیر بود. برخی از آنها خط هیروگلیف (خط تصویری) جعلی داشتند و ضعیف ساخته شده بودند در حالی که برخی دیگر کاملاً خوب ساخته شده بودند. مدتی بعد، زمانی که رومی ها آمدند، اوشابتی‌ها دیگر استفاده نشدند و این تاریخ، تاریخ مرگ واقعی آن ها محسوب می شد! /<span style="font-family: Times New Roman;">lastsecond</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[‌گربه‌ای که پنج‌ پا و سه دُم دارد! +تصاویر]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284722</link>
			<pubDate>Sat, 23 May 2020 03:06:11 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=284722</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-style: italic;">گربه مصری مومیایی‌ شده عجیبی که پنج‌ پا و سه دم دارد، کشف شد!</span><br />
<br />
فناوری جدید چیز بسیار عجیبی را در مومیایی یک گربه آشکار کرده است. در مصر باستان گربه‌ها بسیار قابل‌ احترام بودند و اغلب با آن‌ها مانند خدایان رفتار می‌شد، گربه‌های اشرافی نیز غرق در جواهرات بودند. <br />
از آنجایی‌ که در گذشته، مصر یک جامعه کشاورزی محسوب می‌شده، پس می‌توان به اهمیت وجود گربه‌ها برای مقابله با مارها، موش‌ها و سایر جوندگانی که به انبارهای غله حمله می‌کردند پی برد. هر فرد در صورت آسیب رساندن به گربه حتی به‌صورت تصادفی، جریمه‌های سنگینی را متحمل می‌شد. گربه‌ها را اغلب به‌صورت دسته‌جمعی یا فردی با صاحبانشان مومیایی و دفن می‌کردند تا در جهان دیگر به آن‌ها ملحق شوند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2019/11/catmummy.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;"> مومیایی گربه مصری باستانی</span></div>
<br />
اخیراً راز جالبی درباره یکی از این گربه‌ها با قدمت 2500 سال که در موزه هنرهای زیبای رن فرانسه نگهداری می‌شود، کشف‌ شده است. با استفاده از اسکن سه‌بعدی و اشعه ایکس مشخص گردید که این مومیایی متعلق به یک گربه نیست، بلکه بقایای چندین گربه است و بجای سر حیوان نیز یکپارچه گلوله شده قرار داده بودند.<br />
<br />
طبق نظر باستان شناسان در این مومیایی چندین تکه استخوان متعلق به دم و 5 پا مشاهده‌ شده است. میلیون‌ها مومیایی از حیوانات وجود دارد که تعداد کمی از آن‌ها مورد مشاهده قرار گرفته‌اند. برخی از مومیایی‌ها خالی هستند، برخی تنها شامل یک استخوان‌اند و گاهی جسد یک گربه را به‌صورت کامل مومیایی نکرده‌اند. به اعتقاد برخی محققان ما با یک کلاه‌برداری باستانی مواجه هستیم که توسط روحانیون بی‌ملاحظه ترتیب داده‌ شده است، کسانی که معتقدند راه‌های بی‌شماری برای مومیایی حیوانات وجود دارد. در موزه تاریخ طبیعی کارنگی در پیتسبورگ در پنسیلوانیا یک گربه مومیایی‌ شده وجود دارد که در کنار عکس حاصل از اشعه ایکس آن قرار داده‌ شده است، این عکس نشان‌دهنده اسکلت کامل گربه است. <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2019/11/gettyimages-959581192-396x640.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">گربه مومیایی‌شده (مصر باستان، 672-332 قبل از میلاد)، موزه لوور</span></div>
<br />
در سال 2018 در نزدیکی هرمی که برای  فرعون اوسرکاف در ساکارا در نزدیکی قاهره ساخته‌ شده بود، چندین گربه مومیایی‌ شده و حدود 100 مجسمه چوبی گربه کشف شد. این یافته‌ها تحت تاریخ‌نگاری کربنی هستند اما دانشمندان در وزارت اشیاء عتیقه در مصر معتقدند که این معبد بین سال‌های 717-332 قبل از میلاد محلی برای دفن گربه‌ها بوده است. یک مجسمه برنزی از الهه‌ای که سرش مانند سر گربه بود نیز در این محل پیدا شد. او دختر راع و الهه مصری خانه، زنان، گربه‌ها، باروری و تولد فرزندان بود. او همچنین از خانه در برابر ارواح شیطانی و مریضی محافظت می‌کرد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2019/11/8713256081_0c6aa69420_o-640x480.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">مومیایی گربه‌ها در موزه بریتیش</span> </div>
<br />
مذهب یا آئین دینی این الهه در جنوب مصر باب شد و شهر با آمدن مصریان از سراسر کشور برای شرکت در جشن سالانه این الهه رونق چشمگیری یافت. بخشی از این جشن شامل هدیه دادن گربه‌های مومیایی‌شده بود. وقتی معبد در سال 1889 مورد حفاری قرار گرفت، بیش از سیصد هزار گربه مومیایی‌شده در آن کشف شد.<br />
<br />
بر اساس دانشنامه مربوط به تاریخ مصریان باستان، این الهه تا زمان ظهور مسیحیت یکی از خدایان مهم شمرده می‌شد. هرودت که تاریخ‌شناس یونانیان باستان است، در کتابش نوشت که وقتی‌که گربه‌ای در خانه‌ای به دلایل طبیعی می‌مرد، اهالی خانه ابروهای او را می‌تراشیدند و تا زمان روییدن مجدد آن به عزاداری می‌پرداختند. وقتی یک سگ می‌مرد، اعضای خانواده تمام موهای او را می‌تراشیدند. بر اساس مطالب مصر باستان آنلاین، هرودت در سال 450 قبل از میلاد از بوباستیس دیدن کرده بود و نوشته بود که این معبد از نظر بزرگی و زرق‌ و برق مانند معابد دیگر نیست اما بسیار زیباست. در سال 350 قبل از میلاد این شهر توسط ایرانیان مورد تاخت‌ و تاز قرار گرفت و باعث شد که جایگاه گربه‌ها از جایگاه خدایان تبدیل به حیوانات خانگی شود.<br />
<br />
DNA به‌ دست‌ آمده از گربه‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها ده هزار سال پیش در مصر و اطراف آن دیده شدند و به سمت انبارهای گندم رفتند. مردم که از مزیت وجود گربه‌ها باخبر شده بودند، شروع به غذا دادن به آن‌ها و وارد کردنشان به داخل خانه‌ها کردند. عده‌ای معتقدند که مصریان گربه‌ها را پرستش نمی‌کردند بلکه معتقد بودند که گربه‌های دارای یک انرژی الهی هستند. روحانیون معابد گربه‌های مومیایی‌شده را به زائران می‌فروختند، به همین دلیل امکان تقلبی بودن بسیاری از آن‌ها مانند گربه‌ای که در رن فرانسه نگهداری می‌شود وجود دارد. /<span style="font-family: Times New Roman;">lastsecond</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-style: italic;">گربه مصری مومیایی‌ شده عجیبی که پنج‌ پا و سه دم دارد، کشف شد!</span><br />
<br />
فناوری جدید چیز بسیار عجیبی را در مومیایی یک گربه آشکار کرده است. در مصر باستان گربه‌ها بسیار قابل‌ احترام بودند و اغلب با آن‌ها مانند خدایان رفتار می‌شد، گربه‌های اشرافی نیز غرق در جواهرات بودند. <br />
از آنجایی‌ که در گذشته، مصر یک جامعه کشاورزی محسوب می‌شده، پس می‌توان به اهمیت وجود گربه‌ها برای مقابله با مارها، موش‌ها و سایر جوندگانی که به انبارهای غله حمله می‌کردند پی برد. هر فرد در صورت آسیب رساندن به گربه حتی به‌صورت تصادفی، جریمه‌های سنگینی را متحمل می‌شد. گربه‌ها را اغلب به‌صورت دسته‌جمعی یا فردی با صاحبانشان مومیایی و دفن می‌کردند تا در جهان دیگر به آن‌ها ملحق شوند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2019/11/catmummy.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;"> مومیایی گربه مصری باستانی</span></div>
<br />
اخیراً راز جالبی درباره یکی از این گربه‌ها با قدمت 2500 سال که در موزه هنرهای زیبای رن فرانسه نگهداری می‌شود، کشف‌ شده است. با استفاده از اسکن سه‌بعدی و اشعه ایکس مشخص گردید که این مومیایی متعلق به یک گربه نیست، بلکه بقایای چندین گربه است و بجای سر حیوان نیز یکپارچه گلوله شده قرار داده بودند.<br />
<br />
طبق نظر باستان شناسان در این مومیایی چندین تکه استخوان متعلق به دم و 5 پا مشاهده‌ شده است. میلیون‌ها مومیایی از حیوانات وجود دارد که تعداد کمی از آن‌ها مورد مشاهده قرار گرفته‌اند. برخی از مومیایی‌ها خالی هستند، برخی تنها شامل یک استخوان‌اند و گاهی جسد یک گربه را به‌صورت کامل مومیایی نکرده‌اند. به اعتقاد برخی محققان ما با یک کلاه‌برداری باستانی مواجه هستیم که توسط روحانیون بی‌ملاحظه ترتیب داده‌ شده است، کسانی که معتقدند راه‌های بی‌شماری برای مومیایی حیوانات وجود دارد. در موزه تاریخ طبیعی کارنگی در پیتسبورگ در پنسیلوانیا یک گربه مومیایی‌ شده وجود دارد که در کنار عکس حاصل از اشعه ایکس آن قرار داده‌ شده است، این عکس نشان‌دهنده اسکلت کامل گربه است. <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2019/11/gettyimages-959581192-396x640.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">گربه مومیایی‌شده (مصر باستان، 672-332 قبل از میلاد)، موزه لوور</span></div>
<br />
در سال 2018 در نزدیکی هرمی که برای  فرعون اوسرکاف در ساکارا در نزدیکی قاهره ساخته‌ شده بود، چندین گربه مومیایی‌ شده و حدود 100 مجسمه چوبی گربه کشف شد. این یافته‌ها تحت تاریخ‌نگاری کربنی هستند اما دانشمندان در وزارت اشیاء عتیقه در مصر معتقدند که این معبد بین سال‌های 717-332 قبل از میلاد محلی برای دفن گربه‌ها بوده است. یک مجسمه برنزی از الهه‌ای که سرش مانند سر گربه بود نیز در این محل پیدا شد. او دختر راع و الهه مصری خانه، زنان، گربه‌ها، باروری و تولد فرزندان بود. او همچنین از خانه در برابر ارواح شیطانی و مریضی محافظت می‌کرد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://www.thevintagenews.com/wp-content/uploads/2019/11/8713256081_0c6aa69420_o-640x480.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-style: italic;">مومیایی گربه‌ها در موزه بریتیش</span> </div>
<br />
مذهب یا آئین دینی این الهه در جنوب مصر باب شد و شهر با آمدن مصریان از سراسر کشور برای شرکت در جشن سالانه این الهه رونق چشمگیری یافت. بخشی از این جشن شامل هدیه دادن گربه‌های مومیایی‌شده بود. وقتی معبد در سال 1889 مورد حفاری قرار گرفت، بیش از سیصد هزار گربه مومیایی‌شده در آن کشف شد.<br />
<br />
بر اساس دانشنامه مربوط به تاریخ مصریان باستان، این الهه تا زمان ظهور مسیحیت یکی از خدایان مهم شمرده می‌شد. هرودت که تاریخ‌شناس یونانیان باستان است، در کتابش نوشت که وقتی‌که گربه‌ای در خانه‌ای به دلایل طبیعی می‌مرد، اهالی خانه ابروهای او را می‌تراشیدند و تا زمان روییدن مجدد آن به عزاداری می‌پرداختند. وقتی یک سگ می‌مرد، اعضای خانواده تمام موهای او را می‌تراشیدند. بر اساس مطالب مصر باستان آنلاین، هرودت در سال 450 قبل از میلاد از بوباستیس دیدن کرده بود و نوشته بود که این معبد از نظر بزرگی و زرق‌ و برق مانند معابد دیگر نیست اما بسیار زیباست. در سال 350 قبل از میلاد این شهر توسط ایرانیان مورد تاخت‌ و تاز قرار گرفت و باعث شد که جایگاه گربه‌ها از جایگاه خدایان تبدیل به حیوانات خانگی شود.<br />
<br />
DNA به‌ دست‌ آمده از گربه‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها ده هزار سال پیش در مصر و اطراف آن دیده شدند و به سمت انبارهای گندم رفتند. مردم که از مزیت وجود گربه‌ها باخبر شده بودند، شروع به غذا دادن به آن‌ها و وارد کردنشان به داخل خانه‌ها کردند. عده‌ای معتقدند که مصریان گربه‌ها را پرستش نمی‌کردند بلکه معتقد بودند که گربه‌های دارای یک انرژی الهی هستند. روحانیون معابد گربه‌های مومیایی‌شده را به زائران می‌فروختند، به همین دلیل امکان تقلبی بودن بسیاری از آن‌ها مانند گربه‌ای که در رن فرانسه نگهداری می‌شود وجود دارد. /<span style="font-family: Times New Roman;">lastsecond</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اعداد و ارقام در تاریخ قدیم]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=279921</link>
			<pubDate>Wed, 18 Mar 2020 01:02:07 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=279921</guid>
			<description><![CDATA[「آپدیت میشه」<br />
Ⅰ:<br />
<br />
راستشو بخوانید هیچکس نمیدونه انسان‌ ابتدایی دقیقا چه زمانی شروع کرده به استفاده کردن از اعداد و ارقام... ولی اینو میدونیم که هزاران سال قبل از اینکه بتونه به نوشتن بپردازه توانایی تلکم داشته. به همین ترتیب انسان هزاران سال قبل از اینکه بتونه علامات ریاضی رو به جای کلمات به کار ببره اسم ارقام رو میدونسته.<br />
انسان برای پیشبرد زندگیش به دونستن اعداد محتاج بود و می‌بایستی شمردن رو یاد میگرفت...<br />
شاید این احتیاج وقتی پیدا شد که غارنشینی می‌خواست پلنگی که شکار کرده بود رو با سه نیزه‌ی همسایه‌ش مبادله کنه‌؛ یا وقتی کودک دوازده ساله غارنشینی می‌خواست به خواهر و برادراش بگه چهار فیل پشمالوی بزرگ (ماموت) رو هنگام شکار دیده! <br />
در آغاز انسان ابتدایی برای نشون دادن عدد مورد نظر خودش به ایما و اشاره متوسل میشد؛ مثلا به ببری که کشته و جلوی پاش انداخته یا به سه نیزه‌ی همسایه‌ش اشاره میکرد... یا اینکه از انگشت هاش برای نمودن اعداد استفاده میکرد (مثلا دو انگشت به معنای دو بود.)<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://mayaarchaeologist.co.uk/wp-content/uploads/2016/12/Maya-Numbers-Codex-dresden44b.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">انسان نخستین چطور شمرد؟</span><br />
یعضی از مردم ابتدایی نمیتونستن بیشتر از دو بشمارن و 3 رو برابر خیلی میدونستن! یک، دو،... خیلی!<br />
و هیچ فرقی هم نمیکرد این {خیلی} 3 تا باشد یا 79 تا یا 2000تا!<br />
خوشبختانه بیشتر آدما توانایی اینو داشتن که تا 10 بشمارن (مجموع تعداد انگشتای دستشون) و بعضی هم میتونستن تا 20 بشمرن (مجموع انگشتای دست و پاهاشون).<br />
شاید برای شما فرقی نداشته باشه حین شمارش با انگشتاتون دقیقا از کدوم انگشت شروع کنین... اما باور کنید اون موقع این مسئله اهمیت خاص خودشو داشته!<br />
مثلا زونیها (قبیله‌ای از سرخپوست‌ها) شمردن رو از انگشت کوچک دست چپ شروع میکردن و اتوماک های آفریقای جنوبی این کارو از انگشت شستشون شروع میکردن...<br />
بگذریم؛ خب بالاخره میرسیم به جایی که آدما متمدن تر شدن و تونستن سن بچه‌ی فلک‌زده‌شونو (حتی اگه دو سال رو رد کرد) بیان کنن.<br />
آدمای متمدن از چوب و ترکه و ریگ و گوش‌ماهی برای محاسبات و شمارش استفاده میکردن. اونا سه ترکه یا ریگ رو تو یه ردیف میچیدن که معنی سه رو برسونه یا با ایجاد یه سری بریدگی روی چوب و گره هایی که به تناب میزدن (اهالی پرو بیشتر دومی رو انجام میدادن) منظورشونو از اعداد خاصی که پس کله‌شون بود میرسوندن.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://ifsa.my/uploads/6/1/9/1/61919649/egyptnum_orig.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">انسان از چه زمانی ارقام رو به کار برد؟</span><br />
تا اونجا که ما میدونیم مصری ها و اهالی بین‌النحرین در حدود پنج هزار سال پیش علاماتی رو استفاده میکردن که تا حدودی به تصور کنونی از ارقام نزدیکه، این دو گروه با اینکه فاصله‌ی نسبتا دوری از هم داشتن هرکدوم تونستن مستقلا رشته‌ای از ارقام رو ابداع کنن. ارقام ساده‌ی اونا مثل 1، 2 و سه المثنای چوب و چوب‌خط آدمای نخستین بود.<br />
جالب اینجاست در بسیاری از دستگاه های ارقام که از نقاط مختلفی یافت شدن رقم یک به شکل یک خط مقطع (مثل یک چوب) و یا یک نقطه (مثل) ریگ بوده!<br />
مصری های قدیم ارقام رو روی پاپیروس مینوشتن... پاپیروس ها کاغذهایی بودن که نوع خاصی نی تهیه میشدن؛ البته رسم این ارقام روی گلدانها و کورزه ها و یا حتی دیوار های معبدهاشون رایج بوده. معمولا ارقام روی گلدانها از محتویات درونشون سخن میگفتن...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[「آپدیت میشه」<br />
Ⅰ:<br />
<br />
راستشو بخوانید هیچکس نمیدونه انسان‌ ابتدایی دقیقا چه زمانی شروع کرده به استفاده کردن از اعداد و ارقام... ولی اینو میدونیم که هزاران سال قبل از اینکه بتونه به نوشتن بپردازه توانایی تلکم داشته. به همین ترتیب انسان هزاران سال قبل از اینکه بتونه علامات ریاضی رو به جای کلمات به کار ببره اسم ارقام رو میدونسته.<br />
انسان برای پیشبرد زندگیش به دونستن اعداد محتاج بود و می‌بایستی شمردن رو یاد میگرفت...<br />
شاید این احتیاج وقتی پیدا شد که غارنشینی می‌خواست پلنگی که شکار کرده بود رو با سه نیزه‌ی همسایه‌ش مبادله کنه‌؛ یا وقتی کودک دوازده ساله غارنشینی می‌خواست به خواهر و برادراش بگه چهار فیل پشمالوی بزرگ (ماموت) رو هنگام شکار دیده! <br />
در آغاز انسان ابتدایی برای نشون دادن عدد مورد نظر خودش به ایما و اشاره متوسل میشد؛ مثلا به ببری که کشته و جلوی پاش انداخته یا به سه نیزه‌ی همسایه‌ش اشاره میکرد... یا اینکه از انگشت هاش برای نمودن اعداد استفاده میکرد (مثلا دو انگشت به معنای دو بود.)<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://mayaarchaeologist.co.uk/wp-content/uploads/2016/12/Maya-Numbers-Codex-dresden44b.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">انسان نخستین چطور شمرد؟</span><br />
یعضی از مردم ابتدایی نمیتونستن بیشتر از دو بشمارن و 3 رو برابر خیلی میدونستن! یک، دو،... خیلی!<br />
و هیچ فرقی هم نمیکرد این {خیلی} 3 تا باشد یا 79 تا یا 2000تا!<br />
خوشبختانه بیشتر آدما توانایی اینو داشتن که تا 10 بشمارن (مجموع تعداد انگشتای دستشون) و بعضی هم میتونستن تا 20 بشمرن (مجموع انگشتای دست و پاهاشون).<br />
شاید برای شما فرقی نداشته باشه حین شمارش با انگشتاتون دقیقا از کدوم انگشت شروع کنین... اما باور کنید اون موقع این مسئله اهمیت خاص خودشو داشته!<br />
مثلا زونیها (قبیله‌ای از سرخپوست‌ها) شمردن رو از انگشت کوچک دست چپ شروع میکردن و اتوماک های آفریقای جنوبی این کارو از انگشت شستشون شروع میکردن...<br />
بگذریم؛ خب بالاخره میرسیم به جایی که آدما متمدن تر شدن و تونستن سن بچه‌ی فلک‌زده‌شونو (حتی اگه دو سال رو رد کرد) بیان کنن.<br />
آدمای متمدن از چوب و ترکه و ریگ و گوش‌ماهی برای محاسبات و شمارش استفاده میکردن. اونا سه ترکه یا ریگ رو تو یه ردیف میچیدن که معنی سه رو برسونه یا با ایجاد یه سری بریدگی روی چوب و گره هایی که به تناب میزدن (اهالی پرو بیشتر دومی رو انجام میدادن) منظورشونو از اعداد خاصی که پس کله‌شون بود میرسوندن.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://ifsa.my/uploads/6/1/9/1/61919649/egyptnum_orig.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">انسان از چه زمانی ارقام رو به کار برد؟</span><br />
تا اونجا که ما میدونیم مصری ها و اهالی بین‌النحرین در حدود پنج هزار سال پیش علاماتی رو استفاده میکردن که تا حدودی به تصور کنونی از ارقام نزدیکه، این دو گروه با اینکه فاصله‌ی نسبتا دوری از هم داشتن هرکدوم تونستن مستقلا رشته‌ای از ارقام رو ابداع کنن. ارقام ساده‌ی اونا مثل 1، 2 و سه المثنای چوب و چوب‌خط آدمای نخستین بود.<br />
جالب اینجاست در بسیاری از دستگاه های ارقام که از نقاط مختلفی یافت شدن رقم یک به شکل یک خط مقطع (مثل یک چوب) و یا یک نقطه (مثل) ریگ بوده!<br />
مصری های قدیم ارقام رو روی پاپیروس مینوشتن... پاپیروس ها کاغذهایی بودن که نوع خاصی نی تهیه میشدن؛ البته رسم این ارقام روی گلدانها و کورزه ها و یا حتی دیوار های معبدهاشون رایج بوده. معمولا ارقام روی گلدانها از محتویات درونشون سخن میگفتن...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کشف عجیب یک شاهزاده خانم 2000 ساله (عکس)]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=279157</link>
			<pubDate>Tue, 03 Mar 2020 07:45:09 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=279157</guid>
			<description><![CDATA[کشف عجیب یک شاهزاده خانم 2000 ساله (عکس)<br />
 <br />
<br />
یک کشاورز روسی در تجسس های خود مؤفق به کشف بقایای یک شاهزاده شد..به نقل از دیلی میل، یک کشاورز روسی در تجسس های خود مؤفق به کشف بقایای یک شاهزاده خانم شد.<br />
<br />
 <br />
<br />
باستان شناسان که بقایای این شاهزاده را مربوط به 2 هزار سال پیش می دانند، گفته اند، کنار این شاهزاده بقایای یک مرد نیز کشف شده است.همراه با بقایای اسکلت کشف شده، مقدار زیادی از اشیاء و جواهرات گرانبها نیز یافت شده که نشان دهنده سلطنتی بودن آنها است.<br />
<br />
 <img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/1817162828-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " /><br />
جورجی استوکالوف، پژوهشگر علمی در راستای بقایای کشف شده می گوید:پس از بررسی سایت دفن، ما متوجه شدیم که این یک قبر سلطنتی است، یکی از مکان هایی که عشایر قدیم اجداد خود را در آنجا دفن می کردند.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/1918434649-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " /><br />
چاقو، اقلام طلا، یک آینه کوچک و گلدان های مختلف از جمله اشیاء کشف شده در این محدوده بررسی شده هستند؛ این کشاورز روسی این بقایا را در جنوب روسیه کشف کرده است.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/2082255062-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/33935649-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/765430530-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کشف عجیب یک شاهزاده خانم 2000 ساله (عکس)<br />
 <br />
<br />
یک کشاورز روسی در تجسس های خود مؤفق به کشف بقایای یک شاهزاده شد..به نقل از دیلی میل، یک کشاورز روسی در تجسس های خود مؤفق به کشف بقایای یک شاهزاده خانم شد.<br />
<br />
 <br />
<br />
باستان شناسان که بقایای این شاهزاده را مربوط به 2 هزار سال پیش می دانند، گفته اند، کنار این شاهزاده بقایای یک مرد نیز کشف شده است.همراه با بقایای اسکلت کشف شده، مقدار زیادی از اشیاء و جواهرات گرانبها نیز یافت شده که نشان دهنده سلطنتی بودن آنها است.<br />
<br />
 <img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/1817162828-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " /><br />
جورجی استوکالوف، پژوهشگر علمی در راستای بقایای کشف شده می گوید:پس از بررسی سایت دفن، ما متوجه شدیم که این یک قبر سلطنتی است، یکی از مکان هایی که عشایر قدیم اجداد خود را در آنجا دفن می کردند.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/1918434649-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " /><br />
چاقو، اقلام طلا، یک آینه کوچک و گلدان های مختلف از جمله اشیاء کشف شده در این محدوده بررسی شده هستند؛ این کشاورز روسی این بقایا را در جنوب روسیه کشف کرده است.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/2082255062-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/33935649-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/765430530-irannaz-com.jpg" border="0" alt=" " />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[| دین و مذهب یونانیان باستان |]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=275475</link>
			<pubDate>Sun, 21 Apr 2019 10:10:02 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=275475</guid>
			<description><![CDATA[یونان یکى دیگر از کهن ترین سرزمین هاى مسکونى و متمدن جهان بشمار مى رود. آثار تمدن آن به دهها قرن قبل از میلاد باز مى گردد. تمدن قدیمى آن به تمدن مینوسى معروف است که مرکز آن جزیره کرت بود. یونانیان باستان از دو نژاد اصلى یونانى و اقوام دورى بوند: یونانیها در نواحى مرکزى دریاى اژه و در آسیاى صغیر و دوریها در سراسر جزیره کرت و جزائر مجاور ان زندگى مى کردند. حدود ده قرن قبل از میلاد، در نقاط مختلف یونان ، اجتماعات و شهرهاى مستقل و منفردى بوجود آمدند که آنها را پولیس ‍ مى نامیدند. مهمترین شهرهاى یونان ، آتن ، اسپارت و تب بودند. در سال ۶۸۳ ق .م . سلطنت موروثى در آتن لغو و حکومتى شبیه به جمهورى در آن برقرار شد. شهر اسپارت در قرن هفتم ق .م . مرکز ادبیات یونان بود. در حدود سال ۶۰۰ ق .م . نظامى گرى بر ان شهر مستولى شد. دولت اسپارت را دو پادشاه اداره کردند. شهر تب که از حدود هزار سال ق .م . مسکونى شد، بخش عمده اى را در تاریخ باستان یونان بر عهده داشته است .<br />
<br />
دولت آتن در آغاز قرن پنجم ق .م . مقتدرترین دولت یونان بود که در سال ۵۱۰ ق .م . داراى حکومت دموکراسى شد. در طى قرون پنجم و چهارم ق .م . جنگهاى خونینى به وقوع پیوست . در سال ۳۳۸ ق .م . فیلیپ دوم پادشاه ناحیه مقدونیه ، بر سراسر یونان دست یافت و حکومت فدرال بوجود اورد. پس از او پسرش اسکندر به حکومت رسید و فتوح فراوانى حاصل کرد. قلمرو حکومت او از شرق تا رود سند گسترش یافت . و پس از مرگ اسکندر امپراطورى بزرگ یونان تجزیه شد و سرانجام در قرن دوم ق .م ، یونان جزئى از امپراطورى روم گردید. پس از تجزیه دولت روم در قرن چهارم میلادى یونان جزء امپراطورى روم شرقى (بیزانس ) شد، و با اضمحلال امپراطورى بیزانس در اواسط قرن پانزدهم به تدریج تا پایان همان قرن ، تمام یونان فعلى به تصرف عثمانى در آمد. سلطه ترکها بر یونان تا قرن نوزدهم ادامه یافت . سرانجام با دخالت روسیه ، فرانسه و انگلستان در سال ۱۸۳۲ میلادى استقلال کامل خویش را باز یافت .<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://zeka-oyunlari.s3-eu-west-1.amazonaws.com/s1999h663a300632ac03e28eb968a544ba99265621a850.?1519622961" border="0" alt=" " /></div>
<br />
(( یونان از قرن پنجم قبل از میلاد، وارث تمدن و فرهنگ فلسفى اجتماعى و هنرى بسیار برجسته اى مى شود که مهد فرهنگها و مذاهب علوم جهان غرب است و به حد بسیار زیادى در شرق نیز دست اندر کار بوده است . این فرهنگ و تمدن یونانى که در قرون پنجم و چهارم و سوم (ق .م ) به اوج مى رسد، با (( سقراط ))، (( افلاطون ))، (( ارسطو )) و فیزیوکراتها، قدرت و شکوفائى نبوغ یونانى را به اوج مى برد و بعد به حضیض مى آید و جذب قدرت اجتماعى و امپراطورى عظیم رومى مى شود. جامعه یونانى در امپراطورى روم مضمحل مى شود، اما اندیشه و فرهنگ یونان ، اندیشه و فرهنگ رومى را مى سازد و روم وارث یونان و ادامه دهنده رسالت فرهنگى و معنوى یونان مى شود…))<br />
<br />
پیشینه نژادى یونان به قوم پلاسژ مى رسد ((منشاء این مردم معلوم نیست ، فقط مى دانیم که در بدو تمدن (( سیکلاد و کریت )) هنوز به حال وحشیگرى مى زیسته اند…. اما در طى هزاره دوم قبل از میلاد، سکنه یونان در نتیجه هجومهاى تازه تجدید شد. تاره واردین از اقوام (( آریایان )) بودند و بعدها قوم (( هلن )) نامیده شدند…))<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">دین و مذهب</span><br />
آثار به دست آمده از ادوار کهن یونان باستان حکایت از روحیه مذهبى مردم این سامان دارد. پیشینه عقیدتى یونیان ریشه در مذاهب بدوى دارد: ((در دین عمومى یونان آثار و بقایاى آئین توتم وجود داشت و گیاه مقدس در آن دیده مى شد. نوعى درخت بلوط جنبه تقدس داشت و به عنوان هاتف و غیبگو بکار مى رفت . حیوانات مقدس مانند ((گاوز)) ((مینوتور)) یعنى غیبگو، از جانب خدا در ((کریت )) قرار داشت . در افسانه هاى یونان هر یک از حیوانات مقدس غالبا جهت قربانى براى خدایان بکار مى رفت . مانند ((سوسمار)) که قربانى معبد ((آپولون سوروکتون )) بود. مرگ برخى از حیوانات با خدایان همراه بود؛ ((عقاب )) با ((زئوس )) بود و ((جغد)) در کنار ((آتته )) قرار داشت … ((تغییر شکل خدایان به شکل حیوانات غالبا در تاریخ دین به تکرار آمده است )).<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://img.ltn.com.tw/Upload/talk/page/400S/2019/03/09/phpTxBKzt.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
((زئوس )) به شکل ((قو)) درامد تا ((لدا)) را که در جهان تخم مى گذارد فریب دهد. قو مربوط به توتمى است که سپس در مقام خدائى شناخته شد و به عنوان پدر براى فرزندان انسان بکار رفت … قربانى حیوان مقدس یکى از مراسم بشمار مى رفت در ((آتن )) قربانى سالیانه ((گاو ملکوتى )) تحت تشریفاتى به نام ((بوفونیا)) انجام مى شد. در آتن دختران جوان لباس پوس ‍ ((خرس )) در بر مى کردند و نام حیوان را بر خود نهاده و به رقص مشغول مى گشتند. اقوام ((اژه)) و ((آکئوس )) از نظر اصول به یک نیروى الهى بدون شخصیت عقیده داشتند که با ((ماناى )) بدوى قابل تطبیق است . این نیرو بطور خصوصى در بعضى از سنگهاى مقدس که گمان داشتند از آسمان افتاده است بر قرار بود…زنان روحانى جهت تازه وارد در دین تشریفاتى انجام مى دادند تا او را از گناه رهائى بخشیده و در دین نیروى ((مانا)) داخل نمایند. مردم یونان به ارواح بسیارى عقیده داشتند که در طبیعت ساکن بودند و مى توانستند به صورت انسان یا حیوان در آیند. ممکن بود روحى که در چشمه قرار داشت به صورت اسب نمایان گردد. ارواح مردگان به شکل مار و پرندگان ، مخصوصا پروانه ظاهر مى شد، در زبان یونانى کلمه ((پروانه )) و ((روح )) یک معنى دارد. ((جان پرستى )) در یونان اثرات عادى و جادوئى داشت : ۱((حقیقت )) معادل ((تصویر)) بود.<br />
<br />
تصویر یک خدا نقش قدرت او را داشت ….<br />
۲ براى خواب دیدن ارزش فراوان در نظر داشتند…<br />
۳ عمل جادوئى ، یعنى زخم زدن به تصویر و مجسمه به نیت دیگرى وجود داشت …<br />
۴ نیروى کلمات ؛ ((زئوس )) براى انجام دادن سخن مى گفت : در نتیجه همین گفتن ، هر کارى مى خواست انجام مى گردید.<br />
۵ نیروى نفرین و لعنت در ((آرگوس )) رواج بسزا داشت .<br />
۶ قدرت سوگند؛ ((هومر)) مى نویسد: ((کسى که سوگند خود را نقض ‍ نماید مغزش مایع گشته در زمین جارى مى گردد))…<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://gcbcd.com/wp-content/uploads/2015/09/plato-H.jpeg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: left;"><span style="font-size: xx-small;"><span style="font-style: italic;">منبع: تاریخ ما</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[یونان یکى دیگر از کهن ترین سرزمین هاى مسکونى و متمدن جهان بشمار مى رود. آثار تمدن آن به دهها قرن قبل از میلاد باز مى گردد. تمدن قدیمى آن به تمدن مینوسى معروف است که مرکز آن جزیره کرت بود. یونانیان باستان از دو نژاد اصلى یونانى و اقوام دورى بوند: یونانیها در نواحى مرکزى دریاى اژه و در آسیاى صغیر و دوریها در سراسر جزیره کرت و جزائر مجاور ان زندگى مى کردند. حدود ده قرن قبل از میلاد، در نقاط مختلف یونان ، اجتماعات و شهرهاى مستقل و منفردى بوجود آمدند که آنها را پولیس ‍ مى نامیدند. مهمترین شهرهاى یونان ، آتن ، اسپارت و تب بودند. در سال ۶۸۳ ق .م . سلطنت موروثى در آتن لغو و حکومتى شبیه به جمهورى در آن برقرار شد. شهر اسپارت در قرن هفتم ق .م . مرکز ادبیات یونان بود. در حدود سال ۶۰۰ ق .م . نظامى گرى بر ان شهر مستولى شد. دولت اسپارت را دو پادشاه اداره کردند. شهر تب که از حدود هزار سال ق .م . مسکونى شد، بخش عمده اى را در تاریخ باستان یونان بر عهده داشته است .<br />
<br />
دولت آتن در آغاز قرن پنجم ق .م . مقتدرترین دولت یونان بود که در سال ۵۱۰ ق .م . داراى حکومت دموکراسى شد. در طى قرون پنجم و چهارم ق .م . جنگهاى خونینى به وقوع پیوست . در سال ۳۳۸ ق .م . فیلیپ دوم پادشاه ناحیه مقدونیه ، بر سراسر یونان دست یافت و حکومت فدرال بوجود اورد. پس از او پسرش اسکندر به حکومت رسید و فتوح فراوانى حاصل کرد. قلمرو حکومت او از شرق تا رود سند گسترش یافت . و پس از مرگ اسکندر امپراطورى بزرگ یونان تجزیه شد و سرانجام در قرن دوم ق .م ، یونان جزئى از امپراطورى روم گردید. پس از تجزیه دولت روم در قرن چهارم میلادى یونان جزء امپراطورى روم شرقى (بیزانس ) شد، و با اضمحلال امپراطورى بیزانس در اواسط قرن پانزدهم به تدریج تا پایان همان قرن ، تمام یونان فعلى به تصرف عثمانى در آمد. سلطه ترکها بر یونان تا قرن نوزدهم ادامه یافت . سرانجام با دخالت روسیه ، فرانسه و انگلستان در سال ۱۸۳۲ میلادى استقلال کامل خویش را باز یافت .<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://zeka-oyunlari.s3-eu-west-1.amazonaws.com/s1999h663a300632ac03e28eb968a544ba99265621a850.?1519622961" border="0" alt=" " /></div>
<br />
(( یونان از قرن پنجم قبل از میلاد، وارث تمدن و فرهنگ فلسفى اجتماعى و هنرى بسیار برجسته اى مى شود که مهد فرهنگها و مذاهب علوم جهان غرب است و به حد بسیار زیادى در شرق نیز دست اندر کار بوده است . این فرهنگ و تمدن یونانى که در قرون پنجم و چهارم و سوم (ق .م ) به اوج مى رسد، با (( سقراط ))، (( افلاطون ))، (( ارسطو )) و فیزیوکراتها، قدرت و شکوفائى نبوغ یونانى را به اوج مى برد و بعد به حضیض مى آید و جذب قدرت اجتماعى و امپراطورى عظیم رومى مى شود. جامعه یونانى در امپراطورى روم مضمحل مى شود، اما اندیشه و فرهنگ یونان ، اندیشه و فرهنگ رومى را مى سازد و روم وارث یونان و ادامه دهنده رسالت فرهنگى و معنوى یونان مى شود…))<br />
<br />
پیشینه نژادى یونان به قوم پلاسژ مى رسد ((منشاء این مردم معلوم نیست ، فقط مى دانیم که در بدو تمدن (( سیکلاد و کریت )) هنوز به حال وحشیگرى مى زیسته اند…. اما در طى هزاره دوم قبل از میلاد، سکنه یونان در نتیجه هجومهاى تازه تجدید شد. تاره واردین از اقوام (( آریایان )) بودند و بعدها قوم (( هلن )) نامیده شدند…))<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">دین و مذهب</span><br />
آثار به دست آمده از ادوار کهن یونان باستان حکایت از روحیه مذهبى مردم این سامان دارد. پیشینه عقیدتى یونیان ریشه در مذاهب بدوى دارد: ((در دین عمومى یونان آثار و بقایاى آئین توتم وجود داشت و گیاه مقدس در آن دیده مى شد. نوعى درخت بلوط جنبه تقدس داشت و به عنوان هاتف و غیبگو بکار مى رفت . حیوانات مقدس مانند ((گاوز)) ((مینوتور)) یعنى غیبگو، از جانب خدا در ((کریت )) قرار داشت . در افسانه هاى یونان هر یک از حیوانات مقدس غالبا جهت قربانى براى خدایان بکار مى رفت . مانند ((سوسمار)) که قربانى معبد ((آپولون سوروکتون )) بود. مرگ برخى از حیوانات با خدایان همراه بود؛ ((عقاب )) با ((زئوس )) بود و ((جغد)) در کنار ((آتته )) قرار داشت … ((تغییر شکل خدایان به شکل حیوانات غالبا در تاریخ دین به تکرار آمده است )).<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://img.ltn.com.tw/Upload/talk/page/400S/2019/03/09/phpTxBKzt.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
((زئوس )) به شکل ((قو)) درامد تا ((لدا)) را که در جهان تخم مى گذارد فریب دهد. قو مربوط به توتمى است که سپس در مقام خدائى شناخته شد و به عنوان پدر براى فرزندان انسان بکار رفت … قربانى حیوان مقدس یکى از مراسم بشمار مى رفت در ((آتن )) قربانى سالیانه ((گاو ملکوتى )) تحت تشریفاتى به نام ((بوفونیا)) انجام مى شد. در آتن دختران جوان لباس پوس ‍ ((خرس )) در بر مى کردند و نام حیوان را بر خود نهاده و به رقص مشغول مى گشتند. اقوام ((اژه)) و ((آکئوس )) از نظر اصول به یک نیروى الهى بدون شخصیت عقیده داشتند که با ((ماناى )) بدوى قابل تطبیق است . این نیرو بطور خصوصى در بعضى از سنگهاى مقدس که گمان داشتند از آسمان افتاده است بر قرار بود…زنان روحانى جهت تازه وارد در دین تشریفاتى انجام مى دادند تا او را از گناه رهائى بخشیده و در دین نیروى ((مانا)) داخل نمایند. مردم یونان به ارواح بسیارى عقیده داشتند که در طبیعت ساکن بودند و مى توانستند به صورت انسان یا حیوان در آیند. ممکن بود روحى که در چشمه قرار داشت به صورت اسب نمایان گردد. ارواح مردگان به شکل مار و پرندگان ، مخصوصا پروانه ظاهر مى شد، در زبان یونانى کلمه ((پروانه )) و ((روح )) یک معنى دارد. ((جان پرستى )) در یونان اثرات عادى و جادوئى داشت : ۱((حقیقت )) معادل ((تصویر)) بود.<br />
<br />
تصویر یک خدا نقش قدرت او را داشت ….<br />
۲ براى خواب دیدن ارزش فراوان در نظر داشتند…<br />
۳ عمل جادوئى ، یعنى زخم زدن به تصویر و مجسمه به نیت دیگرى وجود داشت …<br />
۴ نیروى کلمات ؛ ((زئوس )) براى انجام دادن سخن مى گفت : در نتیجه همین گفتن ، هر کارى مى خواست انجام مى گردید.<br />
۵ نیروى نفرین و لعنت در ((آرگوس )) رواج بسزا داشت .<br />
۶ قدرت سوگند؛ ((هومر)) مى نویسد: ((کسى که سوگند خود را نقض ‍ نماید مغزش مایع گشته در زمین جارى مى گردد))…<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://gcbcd.com/wp-content/uploads/2015/09/plato-H.jpeg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: left;"><span style="font-size: xx-small;"><span style="font-style: italic;">منبع: تاریخ ما</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جام خرگوشی در یونان باستان +تصویر]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=275474</link>
			<pubDate>Sun, 21 Apr 2019 09:55:32 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=275474</guid>
			<description><![CDATA[نوعی ظرف سفالی در یونان باستان رواج داشته که آن را جام خرگوشی می‌نامیدند. این وسیله که به یونانی کانتاروس نامیده می‌شد، جهت نوشیدن مورد استفاده قرار می‌گرفت. از آن جهت به این جام صفت خرگوشی را داده اند چون دسته‌های آن بلند و به شکل گوش‌های خرگوش است. این جام را همواره با سنگ‌های گران قیمت تزئین می‌شده است!<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://tarikhema.org/images/2018/07/2018_5b5f30d26c8af_tarikhema.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
در افسانه‌ها و داستان‌های کهن یونان چنین نقل شده است که دیونیسوس، ایزد میگساری، دارای یک جام خرگوشی بوده است که هر چه از آن می‌نوشید، به پایان نمی‌رسد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://tarikhema.org/images/2018/07/2018_5b5f30d7c6b93_tarikhema.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
در موزه لوور نوعی جام خرگوشی نگهداری می‌شود که در دو سمت آن چهره‌ی انسان یونانی و آفریقایی بوده است. علت طراحی این جام قدردانی از مردم آفریقا به خاطر داد و ستد‌های انجام شده بوده است.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://tarikhema.org/images/2018/07/2018_5b5f30dd50238_tarikhema.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: left;"><span style="font-size: xx-small;"><span style="font-style: italic;">منبع: تاریخِ ما</span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[نوعی ظرف سفالی در یونان باستان رواج داشته که آن را جام خرگوشی می‌نامیدند. این وسیله که به یونانی کانتاروس نامیده می‌شد، جهت نوشیدن مورد استفاده قرار می‌گرفت. از آن جهت به این جام صفت خرگوشی را داده اند چون دسته‌های آن بلند و به شکل گوش‌های خرگوش است. این جام را همواره با سنگ‌های گران قیمت تزئین می‌شده است!<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://tarikhema.org/images/2018/07/2018_5b5f30d26c8af_tarikhema.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
در افسانه‌ها و داستان‌های کهن یونان چنین نقل شده است که دیونیسوس، ایزد میگساری، دارای یک جام خرگوشی بوده است که هر چه از آن می‌نوشید، به پایان نمی‌رسد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://tarikhema.org/images/2018/07/2018_5b5f30d7c6b93_tarikhema.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
در موزه لوور نوعی جام خرگوشی نگهداری می‌شود که در دو سمت آن چهره‌ی انسان یونانی و آفریقایی بوده است. علت طراحی این جام قدردانی از مردم آفریقا به خاطر داد و ستد‌های انجام شده بوده است.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://tarikhema.org/images/2018/07/2018_5b5f30dd50238_tarikhema.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: left;"><span style="font-size: xx-small;"><span style="font-style: italic;">منبع: تاریخِ ما</span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[گیلگمش و طوفان نوح]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=271017</link>
			<pubDate>Thu, 18 Oct 2018 14:52:02 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=271017</guid>
			<description><![CDATA[گیلگمش بعد از مرگ دوستش انکیدو به فکر جاودانگی و یافتن راز بی‎مرگی افتاد. او در سفر پرطول و دراز خود، به «اوتناپیش‎تیم» می‎رسد. <br />
اوتناپیش‎تیم در پاسخ گیلگمش که از راز جاودانگی می‎پرسد داستان طوفان را تعریف می‎کند. به قسمتی از این داستان با گزارش هنری تامک نگاه می‎کنیم:<br />
<br />
«خدایان تصمیم گرفتند طوفان بزرگی بر انسان نازل کنند. فقط «اِئا» است که مقام و مرتبه را زیر پا می‎گذارد و اوتناپیش‎تیم را از وقوع فاجعه مطلع می‎سازد. :<br />
<br />
«...خانه‎ات را برچین و یک قایق بساز...<br />
اموالت را رها کن و به جستجوی موجودات زنده درآی<br />
اموال شخصی را بگذار و زندگان را نجات ده!<br />
تخم همه چیزهای زنده را در قایق بگذار»<br />
<br />
اوتناپیش‎تیم قایقی بزرگ می‎سازد و آن را از چیزهای لازم پر می‎کند:<br />
<br />
«...آن را با هر آن چیزی که بود پر کردم،<br />
آن را با نقره پر کردم، آن را با طلا پر کردم<br />
آن را با تخم همه چیزهای زنده، همه آنها پر کردم<br />
همه دوستان و خویشانم را بر قایق سوار کردم<br />
رمه‎های دشت باز را، جانوران وحشی دشت باز را، انواع افزارمندان را بر قایق سوار کردم...»<br />
<br />
سرانجام طوفان و موج‎های سرکش آب همه جای زمین را فرا می‎گیرد. قایق بر آب‎ها سرگردان به پیش می‎رود<br />
و طوفان پس از شش روز و هفت شب فرو می‎نشیند. <br />
<br />
«...من به هوا نگریستم، سکوت غالب شده بود. <br />
چون همه انسان‎ها به خاک بازگشته بودند <br />
دشت سیلابی مانند پشت‎بام صاف شده بود<br />
من دریچه را گشودم و نور به چهره‎‎ام تابید<br />
من به زانو در آمدم، نشستم و گریستم...»<br />
<br />
جالب اینجاست که در پایان طوفان، اوتناپیش‎تیم نیز همچون نوح برای مطمئن شدن از پیدا شدن خشکی، کلاغ و کبوتر را به هوا می‎فرستد. <br />
تشابهی اینگونه جرئی و دقیق در این دو روایت، اعجاب‎انگیز است.<br />
<br />
قبل از هر چیز باید توجه داشته باشیم که کتابت حماسه گیلگمش و بخش طوفان آن حداقل به 2100 قبل از میلاد مسیح مربوط می‎شود و به این ترتیب از نظر زمانی این نوشته حتی از روایت تورات نیز سبقت می‎گیرد. باستانشاناسان لوح‎های مربوط به آن را از معبد نبو و کتابخانه کاخ آشور بانیپال به دست آورده‎اند. <br />
<br />
ساموئل هنری هرک می‎نویسد:<br />
<br />
آنچه گفته شد (اسطوره طوفان) در لوح یازدهم حماسه گیلگمش آمده است. از دوازده لوحی که به این حماسه می‎پردازند این لوح از همه طولانی‎تر است و از الواح دیگر سالم‎تر مانده است. این اسطوره در خاور باستان به خوبی شناخته شده بوده است. عجیب این است که تکه‎‎هایی از این اسطوره در شکل هیتی آن یافت شده است.»<br />
<br />
او در ادامه بحث خود با اشاره به کاووش‎های باستان‎شناسی ، خبر از لایه‎هایی از رسوب می‎دهد که امکان وقوع سیلی آنچنان بزرگ را تایید و تقویت می‎کند:<br />
<br />
«در حفاری‎هایی که در جایگاه‎های مختلف بین النهرین به عمل آمده است به نشانه‎هایی بر می‎خوریم که خبر از سیل‎های شدیدی در شهرهای اور، کیش و ارخ می‎دهد...»<br />
<br />
زمینه اصلی قصه نوح با تفاوت‎هایی فراوان در اساطیر ایرانی نیز دیده می‎شود. جان هینلر با اشاره به حضور این فضا در اسطوره‎های اسکاندیناوی، سایقه آن را به هزاران سال پیش یعنی به زمان هند و اروپاییان باز می‎گرداند. <br />
<br />
«جم همچنین به خاطر ساختن وَرَه -وَر - یا دژی زیرزمینی مورد تمجید است. آفریدگار به او هشدار داده بود که مردمان گرفتار زمستانی هراس‎انگیز خواهند شد که بر اثر آن همه مردمان و حیوانات نابود خواهند گشت. <br />
از این رو جم وری ساخت و تخمه‎های انواع حیوانات مفید ، گیاهان و بهترین مردمان را آنجا برد. <br />
اگر چه این عقیده تفاوت بارزی با داستان طوفان سامیان دارد، اما بنا به روایات متون متاخر ایرانی، هدف از ور این بوده است که پس از اتمام آن زمستان که در پایان تاریخ جهان پیش می‎آید دوباره جهان آبادان شود. آنجا که عقاید مشابهی در عقاید اسکاندیناویان وجود دارد این احتمال هست که این دو روایت که صورت اولیه خود را حفظ کرده‎اند، اسطوره‎هایی را در بر داشته باشند که تاریخ آنها به هزاران سال پیش یعنی به زمان هندو-اروپاییان باز گردد. <br />
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #663333;">منبع: تاریخ ده هزار ‎ساله ایران، عبدالعظیم رضایی، چاپ پنجم، تابستان 73، انتشارات اقبال، جلد اول<br />
</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[گیلگمش بعد از مرگ دوستش انکیدو به فکر جاودانگی و یافتن راز بی‎مرگی افتاد. او در سفر پرطول و دراز خود، به «اوتناپیش‎تیم» می‎رسد. <br />
اوتناپیش‎تیم در پاسخ گیلگمش که از راز جاودانگی می‎پرسد داستان طوفان را تعریف می‎کند. به قسمتی از این داستان با گزارش هنری تامک نگاه می‎کنیم:<br />
<br />
«خدایان تصمیم گرفتند طوفان بزرگی بر انسان نازل کنند. فقط «اِئا» است که مقام و مرتبه را زیر پا می‎گذارد و اوتناپیش‎تیم را از وقوع فاجعه مطلع می‎سازد. :<br />
<br />
«...خانه‎ات را برچین و یک قایق بساز...<br />
اموالت را رها کن و به جستجوی موجودات زنده درآی<br />
اموال شخصی را بگذار و زندگان را نجات ده!<br />
تخم همه چیزهای زنده را در قایق بگذار»<br />
<br />
اوتناپیش‎تیم قایقی بزرگ می‎سازد و آن را از چیزهای لازم پر می‎کند:<br />
<br />
«...آن را با هر آن چیزی که بود پر کردم،<br />
آن را با نقره پر کردم، آن را با طلا پر کردم<br />
آن را با تخم همه چیزهای زنده، همه آنها پر کردم<br />
همه دوستان و خویشانم را بر قایق سوار کردم<br />
رمه‎های دشت باز را، جانوران وحشی دشت باز را، انواع افزارمندان را بر قایق سوار کردم...»<br />
<br />
سرانجام طوفان و موج‎های سرکش آب همه جای زمین را فرا می‎گیرد. قایق بر آب‎ها سرگردان به پیش می‎رود<br />
و طوفان پس از شش روز و هفت شب فرو می‎نشیند. <br />
<br />
«...من به هوا نگریستم، سکوت غالب شده بود. <br />
چون همه انسان‎ها به خاک بازگشته بودند <br />
دشت سیلابی مانند پشت‎بام صاف شده بود<br />
من دریچه را گشودم و نور به چهره‎‎ام تابید<br />
من به زانو در آمدم، نشستم و گریستم...»<br />
<br />
جالب اینجاست که در پایان طوفان، اوتناپیش‎تیم نیز همچون نوح برای مطمئن شدن از پیدا شدن خشکی، کلاغ و کبوتر را به هوا می‎فرستد. <br />
تشابهی اینگونه جرئی و دقیق در این دو روایت، اعجاب‎انگیز است.<br />
<br />
قبل از هر چیز باید توجه داشته باشیم که کتابت حماسه گیلگمش و بخش طوفان آن حداقل به 2100 قبل از میلاد مسیح مربوط می‎شود و به این ترتیب از نظر زمانی این نوشته حتی از روایت تورات نیز سبقت می‎گیرد. باستانشاناسان لوح‎های مربوط به آن را از معبد نبو و کتابخانه کاخ آشور بانیپال به دست آورده‎اند. <br />
<br />
ساموئل هنری هرک می‎نویسد:<br />
<br />
آنچه گفته شد (اسطوره طوفان) در لوح یازدهم حماسه گیلگمش آمده است. از دوازده لوحی که به این حماسه می‎پردازند این لوح از همه طولانی‎تر است و از الواح دیگر سالم‎تر مانده است. این اسطوره در خاور باستان به خوبی شناخته شده بوده است. عجیب این است که تکه‎‎هایی از این اسطوره در شکل هیتی آن یافت شده است.»<br />
<br />
او در ادامه بحث خود با اشاره به کاووش‎های باستان‎شناسی ، خبر از لایه‎هایی از رسوب می‎دهد که امکان وقوع سیلی آنچنان بزرگ را تایید و تقویت می‎کند:<br />
<br />
«در حفاری‎هایی که در جایگاه‎های مختلف بین النهرین به عمل آمده است به نشانه‎هایی بر می‎خوریم که خبر از سیل‎های شدیدی در شهرهای اور، کیش و ارخ می‎دهد...»<br />
<br />
زمینه اصلی قصه نوح با تفاوت‎هایی فراوان در اساطیر ایرانی نیز دیده می‎شود. جان هینلر با اشاره به حضور این فضا در اسطوره‎های اسکاندیناوی، سایقه آن را به هزاران سال پیش یعنی به زمان هند و اروپاییان باز می‎گرداند. <br />
<br />
«جم همچنین به خاطر ساختن وَرَه -وَر - یا دژی زیرزمینی مورد تمجید است. آفریدگار به او هشدار داده بود که مردمان گرفتار زمستانی هراس‎انگیز خواهند شد که بر اثر آن همه مردمان و حیوانات نابود خواهند گشت. <br />
از این رو جم وری ساخت و تخمه‎های انواع حیوانات مفید ، گیاهان و بهترین مردمان را آنجا برد. <br />
اگر چه این عقیده تفاوت بارزی با داستان طوفان سامیان دارد، اما بنا به روایات متون متاخر ایرانی، هدف از ور این بوده است که پس از اتمام آن زمستان که در پایان تاریخ جهان پیش می‎آید دوباره جهان آبادان شود. آنجا که عقاید مشابهی در عقاید اسکاندیناویان وجود دارد این احتمال هست که این دو روایت که صورت اولیه خود را حفظ کرده‎اند، اسطوره‎هایی را در بر داشته باشند که تاریخ آنها به هزاران سال پیش یعنی به زمان هندو-اروپاییان باز گردد. <br />
<br />
<br />
<div style="text-align: right;"><span style="color: #663333;">منبع: تاریخ ده هزار ‎ساله ایران، عبدالعظیم رضایی، چاپ پنجم، تابستان 73، انتشارات اقبال، جلد اول<br />
</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ایشتار تا استر | ریشه های جشن استر یا عید پاک]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=271016</link>
			<pubDate>Thu, 18 Oct 2018 14:39:14 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=271016</guid>
			<description><![CDATA[استر عنوان جشنی است که تقریبا از سوی تمامی مسیحیت معاصر گرامی داشته می‌شود و به عنوان روز زنده شدن مسیح از آن یاد می‌شود. <br />
در این روز، هنگام طلوع خورشید برای عبادت به کلیسا می‌روند، ضیافتی از ژامبون گوشت خرگوش بر پا می‌کنند، تخم مرغ رنگ می‌زنند و داستانهایی از خرگوش ها را برای جمع بازگو می کنند. <br />
<br />
اما آیا این روز براستی همان روزی که که مسیح از مردگان برخاست؟ پس این رسم های عجیب و غریب از کجا آمده است که هیچ ارتباطی با برخاستن مسیح از مردگان ندارد؟<br />
<br />
در پاسخ باید گفت که مسیحیان معتقد تنها کسانی نیستند که جشنی به نام "استر" را برگزار می کنند. <br />
ایشتار که استر نیز تلفظ می شود، جشنی است که بعضی اقوام در آن، زنده شدن دوباره یکی از خدایان خود را که "تموز" خوانده می شود، گرامی می دارند. اعتقاد آنها بر این است که تموز تنها مولد الهه ماه و خدای خورشید است. <br />
<br />
در روزگار باستان، مردی زندگی می کرد به نام نمرود، که نوه حام، پسر نوح، بود. <br />
حام پسری داشت به نام کوش که با زنی به نام سمیرامیس ازدواج کرد. کوش و سمیرامیس بعدا صاحب پسری شدند به نام نمرود. <br />
<br />
نمرود پس از مرگ پدرش، با مادرش ازدواج کرد و به پادشاهی قدرتمند تبدیل شد. <br />
کتاب مقدس در سفر آفرینش 10:8 درباره این فرد چنین می نویسد: «و کوش، نمرود را داشت، و او داشته شد تا فردی قدرتمند در زمین شود. او شکارچی ای قوی در پیشگاه خداوند بود، چرا که حتی با عنوان نمرود شکارچی قدرتمند در پیشگاه خداوند، خوانده شده است. و شروع پادشاهی او از بابل بود، و ارخ، و اکد، و کالنه، در سرزمین شینار.»<br />
<br />
نمرود مردی خوب برای مردمانش و همسر و مادرش، سمیرامیس بود که به ملکه قدرتمند بابل مبدل گشت. <br />
نمرود در نهایت به دست یکی از دشمنانش به قتل رسید و بدنش تکه پاره شد و هر تکه از بدنش به بخشی از ملک فرمانروایی اش فرستاده شد. <br />
<br />
سمیرامیس تمام قطعات پیکر نمرود را، به استثنای یک قطعه که پیدا نشد، جمع آوری کرد. <br />
آن عضوی که پیدا نشد، آلت تناسلی او بود. سمیرامیس ادعا کرد که بدون این عضو، نمرود توانایی بازگشت به زندگی را نخواهد داشت و به مردم بابل گفت که نمرود به سوی خورشید عروج کرده است، که هم اکنون بعل، خدای خورشید خوانده می شود. <br />
<br />
ملکه سمیرامیس ادعا کرد که بعل به واسطه شعله آتش بر زمین حاضر خواهد شد، حال این شعله می تواند شمع یا چراغ باشد که موقع نیایش مورد استفاده قرار می گیرد. <br />
سمیرامیس آیینی سری ایجاد کرد و خود را به هیئت یک الهه در آورد. <br />
سپس ادعا کرد که پاک و بی آلایش و بدون رابطه، به وجود آمده است. <br />
<br />
او چنین تعلیم می داد که ماه الهه ای است که چرخه ای 28 روزه را طی کرده و در هنگام تربیع تخم گزاری کرده است. <br />
<br />
او ادعا کرد که در درون یک تخم غول آسای ماه که در رودخانه فرات افتاده، از ماه نزول کرده است. این اتفاق می بایستی در نخستین تربیع، پس از اعتدال بهار اتفاق افتاده باشد. <br />
سمیرامیس با عنوان "ایشتار" که "استر" تلفظ می شود خوانده شد و تخم ماه او، به عنوان "تخم ایشتار" نامبردار گردید.<br />
<br />
سمیرامیس به زودی آبستن شد و ادعا کرد که پرتوهای خدای خورشید، بعل، بوده است که او را آبستن کرده.<br />
فرزندی که او به دنیا آورد، تموز نام گرفت. <br />
تموز به عنوان کسی که شیفته خرگوش هاست، شناخته شد و بدین گونه بود که در آیین باستان خرگوش ها مقدس شمارده شدند، چرا که تموز اعتقاد داشت، پسر خدای خورشید، بعل، است. تموز نیز همچون پدر فرضی اش، یک شکارچی شد. <br />
<br />
روزی تموز به دست یک خوک وحشی کشته شد. <br />
ملکه ایشتار به مردم گفت که تموز هم اکنون به سوی پدرش خویش، بعل، عروج کرده است، و آن دو همراه با پرستندگان خویش در شعله شمع یا چراغ مقدس به عنوان پدر، پسر و روح خواهند بود. <br />
ایشتار که تا آن زمان به عنوان "مادرِ خدا" و "ملکه آسمان" شناخته می شود، به ساخت آیین سری خویش همچنان ادامه داد. <br />
<br />
ملکه به پرستندگان گفت، آنهگام که تموز به دست خوک وحشی کشته شد، مقداری از خون او بر پای یک درخت همیشه بهار ریخت و ریشه درخت در طول شب به صورت یک درخت کاملا تازه رشد کرد. و این گونه بود که خون تموز، درخت همیشه بهار را تقدّس بخشید. <br />
<br />
او همچنین یک دوره چهل روزه عزاداری سالیانه را، پیش از رسیدن به سالگرد مرگ تموز، اعلام کرد. در طول این بازه چهل روزه، نباید گوشت خورده شود. پرستندگان می بایستی پیرامون اسرار مقدس تموز و بعل تعمق کنند، و علامتی t شکل را در حین پرستش، بر سینه های خود رسم کنند. آنها همچینی خوراکی مقدس را که بر روی آن علامت t یا صلیب طرح شده بود، می خوردند.<br />
<br />
هر سال در نخستین یکشنبه، پس از نخستین تربیع پس از اعتدال بهار، جشنی برگزار میشد.این مراسم "یکشنبه ایشتار" بود و با خرگوش و تخم مرغ جشن گرفته می شد. ایشتار همچنین اعلام عمومی کرد که چون تموز به دست یک خوک کشته شد، در این یکشنبه یک خوک نیز می بایستی خورده شود. <br />
...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[استر عنوان جشنی است که تقریبا از سوی تمامی مسیحیت معاصر گرامی داشته می‌شود و به عنوان روز زنده شدن مسیح از آن یاد می‌شود. <br />
در این روز، هنگام طلوع خورشید برای عبادت به کلیسا می‌روند، ضیافتی از ژامبون گوشت خرگوش بر پا می‌کنند، تخم مرغ رنگ می‌زنند و داستانهایی از خرگوش ها را برای جمع بازگو می کنند. <br />
<br />
اما آیا این روز براستی همان روزی که که مسیح از مردگان برخاست؟ پس این رسم های عجیب و غریب از کجا آمده است که هیچ ارتباطی با برخاستن مسیح از مردگان ندارد؟<br />
<br />
در پاسخ باید گفت که مسیحیان معتقد تنها کسانی نیستند که جشنی به نام "استر" را برگزار می کنند. <br />
ایشتار که استر نیز تلفظ می شود، جشنی است که بعضی اقوام در آن، زنده شدن دوباره یکی از خدایان خود را که "تموز" خوانده می شود، گرامی می دارند. اعتقاد آنها بر این است که تموز تنها مولد الهه ماه و خدای خورشید است. <br />
<br />
در روزگار باستان، مردی زندگی می کرد به نام نمرود، که نوه حام، پسر نوح، بود. <br />
حام پسری داشت به نام کوش که با زنی به نام سمیرامیس ازدواج کرد. کوش و سمیرامیس بعدا صاحب پسری شدند به نام نمرود. <br />
<br />
نمرود پس از مرگ پدرش، با مادرش ازدواج کرد و به پادشاهی قدرتمند تبدیل شد. <br />
کتاب مقدس در سفر آفرینش 10:8 درباره این فرد چنین می نویسد: «و کوش، نمرود را داشت، و او داشته شد تا فردی قدرتمند در زمین شود. او شکارچی ای قوی در پیشگاه خداوند بود، چرا که حتی با عنوان نمرود شکارچی قدرتمند در پیشگاه خداوند، خوانده شده است. و شروع پادشاهی او از بابل بود، و ارخ، و اکد، و کالنه، در سرزمین شینار.»<br />
<br />
نمرود مردی خوب برای مردمانش و همسر و مادرش، سمیرامیس بود که به ملکه قدرتمند بابل مبدل گشت. <br />
نمرود در نهایت به دست یکی از دشمنانش به قتل رسید و بدنش تکه پاره شد و هر تکه از بدنش به بخشی از ملک فرمانروایی اش فرستاده شد. <br />
<br />
سمیرامیس تمام قطعات پیکر نمرود را، به استثنای یک قطعه که پیدا نشد، جمع آوری کرد. <br />
آن عضوی که پیدا نشد، آلت تناسلی او بود. سمیرامیس ادعا کرد که بدون این عضو، نمرود توانایی بازگشت به زندگی را نخواهد داشت و به مردم بابل گفت که نمرود به سوی خورشید عروج کرده است، که هم اکنون بعل، خدای خورشید خوانده می شود. <br />
<br />
ملکه سمیرامیس ادعا کرد که بعل به واسطه شعله آتش بر زمین حاضر خواهد شد، حال این شعله می تواند شمع یا چراغ باشد که موقع نیایش مورد استفاده قرار می گیرد. <br />
سمیرامیس آیینی سری ایجاد کرد و خود را به هیئت یک الهه در آورد. <br />
سپس ادعا کرد که پاک و بی آلایش و بدون رابطه، به وجود آمده است. <br />
<br />
او چنین تعلیم می داد که ماه الهه ای است که چرخه ای 28 روزه را طی کرده و در هنگام تربیع تخم گزاری کرده است. <br />
<br />
او ادعا کرد که در درون یک تخم غول آسای ماه که در رودخانه فرات افتاده، از ماه نزول کرده است. این اتفاق می بایستی در نخستین تربیع، پس از اعتدال بهار اتفاق افتاده باشد. <br />
سمیرامیس با عنوان "ایشتار" که "استر" تلفظ می شود خوانده شد و تخم ماه او، به عنوان "تخم ایشتار" نامبردار گردید.<br />
<br />
سمیرامیس به زودی آبستن شد و ادعا کرد که پرتوهای خدای خورشید، بعل، بوده است که او را آبستن کرده.<br />
فرزندی که او به دنیا آورد، تموز نام گرفت. <br />
تموز به عنوان کسی که شیفته خرگوش هاست، شناخته شد و بدین گونه بود که در آیین باستان خرگوش ها مقدس شمارده شدند، چرا که تموز اعتقاد داشت، پسر خدای خورشید، بعل، است. تموز نیز همچون پدر فرضی اش، یک شکارچی شد. <br />
<br />
روزی تموز به دست یک خوک وحشی کشته شد. <br />
ملکه ایشتار به مردم گفت که تموز هم اکنون به سوی پدرش خویش، بعل، عروج کرده است، و آن دو همراه با پرستندگان خویش در شعله شمع یا چراغ مقدس به عنوان پدر، پسر و روح خواهند بود. <br />
ایشتار که تا آن زمان به عنوان "مادرِ خدا" و "ملکه آسمان" شناخته می شود، به ساخت آیین سری خویش همچنان ادامه داد. <br />
<br />
ملکه به پرستندگان گفت، آنهگام که تموز به دست خوک وحشی کشته شد، مقداری از خون او بر پای یک درخت همیشه بهار ریخت و ریشه درخت در طول شب به صورت یک درخت کاملا تازه رشد کرد. و این گونه بود که خون تموز، درخت همیشه بهار را تقدّس بخشید. <br />
<br />
او همچنین یک دوره چهل روزه عزاداری سالیانه را، پیش از رسیدن به سالگرد مرگ تموز، اعلام کرد. در طول این بازه چهل روزه، نباید گوشت خورده شود. پرستندگان می بایستی پیرامون اسرار مقدس تموز و بعل تعمق کنند، و علامتی t شکل را در حین پرستش، بر سینه های خود رسم کنند. آنها همچینی خوراکی مقدس را که بر روی آن علامت t یا صلیب طرح شده بود، می خوردند.<br />
<br />
هر سال در نخستین یکشنبه، پس از نخستین تربیع پس از اعتدال بهار، جشنی برگزار میشد.این مراسم "یکشنبه ایشتار" بود و با خرگوش و تخم مرغ جشن گرفته می شد. ایشتار همچنین اعلام عمومی کرد که چون تموز به دست یک خوک کشته شد، در این یکشنبه یک خوک نیز می بایستی خورده شود. <br />
...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[موسیقی در مصر باستان]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270983</link>
			<pubDate>Sun, 14 Oct 2018 13:36:49 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270983</guid>
			<description><![CDATA[هر چند موسیقی از دورهٔ پیشا-تاریخی در مصر وجود داشت، اما از دورهٔ تاریخی (یا "سلسله‌ای" یا "فراعنه‌ای") است که شاهد استمرار آن در جامعهٔ مصر هستیم – یعنی از سال ۳۱۰۰ قبل از میلاد به بعد. موسیقی بخش مهمی از زندگی مردم مصر باستان را تشکیل داده بود و موسیقی‌دانان در جایگاه‌های گوناگونی از جامعه حضور داشتند. موسیقی اندک‌اندک توانسته بود به بسیاری از عرصه راه پیدا کند: معابد، کاخ‌ها، بازارها، کشتزارها، میدان‌های نبرد و آرامگاه‌ها. موسیقی بخش مکمّل آیین‌های عبادی-مذهبی در مصر باستان به‌شمار می‌رفت، از همین رو چندان عجیب نیست اگر بگوییم خدایانی در آن دوره وجود داشتند که اختصاصاً به موسیقی مربوط بودند؛ مانند هاثور و بس (هر دوی این ایزدان با رقص، حاصلخیزی و زادآوری مرتبط بودند).<br />
<br />
انواع گوناگونی از ابزارهای موسیقی (کوبه‌ای، بادی، زهی) در دورهٔ مصرِ فراعنه‌ای قابل مشاهده است. از جمله سازهای کوبه‌ای این دوره می‌توان به انواع طبل‌های دستی، جغجغه‌ها، قاشک‌ها، زنگوله‌ها و عود مصری (نوعی جغجغه که در مراسم آیینی بسیار بکار گرفته می‌شد) اشاره کرد. دست زدن نیز معمولاً به عنوان ضرباهنگی ترکیبی در حین اجرای موسیقی مورد استفاده قرار می‌گرفت. سازهای بادی این دوره انواع فلوت‌ها (دوشاخه و تک، با نی و بدون نی) و ترومپت‌ها بودند. سازهای زهی نیز شامل انواع چنگ‌ها، چنگ رومی و عودها (که سازهای زخمه‌ای بودند تا سازهای کمانه‌ای) می‌گردید. سازها معمولاً نام مالکانشان را درج‌شده بر روی خود داشتند و مزین به تصاویری از الهه (هاثور) و ایزد (بس) موسیقی بودند. هم صدای زن و هم صدای مرد در موسیقی مصرِ باستان بکار گرفته می‌شد.<br />
<br />
موسیقیدانان حرفه‌ای در چند قشر اجتماعی قرار می‌گرفتند. شاید عالی‌ترین آن‌ها گروه موسیقیدانان معابد بودند. مقام موسیقیدانِ (شِمایِت) یک ایزد یا الههٔ خاص، جایگاهی عالی به‌شمار می‌آمد که معمولاً توسط زنان تصدّی می‌شد. موسیقیدانانِ وابسته به خانوادهٔ سلطنتی نیز از جایگاه اجتماعی رفیعی برخوردار بودند و از خنیاگران و نوازندگان بااستعداد و چیره‌دست به‌شمار می‌آمدند. در جایگاهی پایین‌تر، موسیقیدانانی قرار می‌گرفتند که برای ایجاد سرگرمی و نشاط در میهمانی‌ها، جشن‌ها و اعیاد فعالیت می‌کردند. این گروه معمولاً توسط هنرمندان رقصنده همراهی می‌شدند. خنیاگری‌های غیرِ رسمی معمولاً با صحنه‌های کارگران در حال کار نمایش داده شده‌است. نوشته‌های ذیلِ این تصاویر معمولاً به عنوان مضمون این ترانه‌ها تفسیر می‌شود. در موارد دیگر، به ندرت نشانه‌ای از حضور موسیقیدانانِ آماتور در دورانِ مصرِ فراعنه‌ای مشاهده شده است؛ و به نظر نمی‌رسد که پیشرفت و ترقی در موسیقی برای کسانی که در آن حرفه‌ای نبوده‌اند، هدفی دلخواه بوده باشد.<br />
 <br />
مصریان باستان تا پیش از عصر یونانی-رومی موسیقی‌شان را به رشتهٔ تحریر در نیاوردند و در این دوران بود که تلاش‌هایی را مبتنی بر حدس و گمان در جهت احیای باقی‌ماندهٔ موسیقی فراعنه‌ای به انجام رسانیدند. نشانه‌های عینی می‌توانند تصوّری کلی از آوای موسیقی مصر باستان به مخاطب ارائه دهند. موسیقی آیینی معابد معمولاً شامل نواختن عود مصری همراه با آواز و گاه چنگ‌نوازی و استفاده از سازهای کوبه‌ای می گردید. صحنه‌های جشن‌ها و میهمانی‌ها معمولاً مجموعه‌ای از سازها شامل چنگ، بربط، نی‌لَبَکِ دوشاخه و تک، طبل و کف‌زن، و همچنین حضور (یا عدم حضور) خنیاگران را در موقعیت‌های گوناگون نشان می‌دهد.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/f1/Maler_der_Grabkammer_des_Nacht_004.jpg/800px-Maler_der_Grabkammer_des_Nacht_004.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">نقاشی‌ای کشف‌شده از معبد نبامون یکی از اشراف پادشاهی نوین مصر درتبس متعلق به سال ۱۳۵۰ پیش از میلاد، که در آن نوازندگان عود و نی‌لبک دوشاخه دیده می‌شوند.</div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/68/Egyptian_lute_players_001.jpg" border="0" alt=" " /></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[هر چند موسیقی از دورهٔ پیشا-تاریخی در مصر وجود داشت، اما از دورهٔ تاریخی (یا "سلسله‌ای" یا "فراعنه‌ای") است که شاهد استمرار آن در جامعهٔ مصر هستیم – یعنی از سال ۳۱۰۰ قبل از میلاد به بعد. موسیقی بخش مهمی از زندگی مردم مصر باستان را تشکیل داده بود و موسیقی‌دانان در جایگاه‌های گوناگونی از جامعه حضور داشتند. موسیقی اندک‌اندک توانسته بود به بسیاری از عرصه راه پیدا کند: معابد، کاخ‌ها، بازارها، کشتزارها، میدان‌های نبرد و آرامگاه‌ها. موسیقی بخش مکمّل آیین‌های عبادی-مذهبی در مصر باستان به‌شمار می‌رفت، از همین رو چندان عجیب نیست اگر بگوییم خدایانی در آن دوره وجود داشتند که اختصاصاً به موسیقی مربوط بودند؛ مانند هاثور و بس (هر دوی این ایزدان با رقص، حاصلخیزی و زادآوری مرتبط بودند).<br />
<br />
انواع گوناگونی از ابزارهای موسیقی (کوبه‌ای، بادی، زهی) در دورهٔ مصرِ فراعنه‌ای قابل مشاهده است. از جمله سازهای کوبه‌ای این دوره می‌توان به انواع طبل‌های دستی، جغجغه‌ها، قاشک‌ها، زنگوله‌ها و عود مصری (نوعی جغجغه که در مراسم آیینی بسیار بکار گرفته می‌شد) اشاره کرد. دست زدن نیز معمولاً به عنوان ضرباهنگی ترکیبی در حین اجرای موسیقی مورد استفاده قرار می‌گرفت. سازهای بادی این دوره انواع فلوت‌ها (دوشاخه و تک، با نی و بدون نی) و ترومپت‌ها بودند. سازهای زهی نیز شامل انواع چنگ‌ها، چنگ رومی و عودها (که سازهای زخمه‌ای بودند تا سازهای کمانه‌ای) می‌گردید. سازها معمولاً نام مالکانشان را درج‌شده بر روی خود داشتند و مزین به تصاویری از الهه (هاثور) و ایزد (بس) موسیقی بودند. هم صدای زن و هم صدای مرد در موسیقی مصرِ باستان بکار گرفته می‌شد.<br />
<br />
موسیقیدانان حرفه‌ای در چند قشر اجتماعی قرار می‌گرفتند. شاید عالی‌ترین آن‌ها گروه موسیقیدانان معابد بودند. مقام موسیقیدانِ (شِمایِت) یک ایزد یا الههٔ خاص، جایگاهی عالی به‌شمار می‌آمد که معمولاً توسط زنان تصدّی می‌شد. موسیقیدانانِ وابسته به خانوادهٔ سلطنتی نیز از جایگاه اجتماعی رفیعی برخوردار بودند و از خنیاگران و نوازندگان بااستعداد و چیره‌دست به‌شمار می‌آمدند. در جایگاهی پایین‌تر، موسیقیدانانی قرار می‌گرفتند که برای ایجاد سرگرمی و نشاط در میهمانی‌ها، جشن‌ها و اعیاد فعالیت می‌کردند. این گروه معمولاً توسط هنرمندان رقصنده همراهی می‌شدند. خنیاگری‌های غیرِ رسمی معمولاً با صحنه‌های کارگران در حال کار نمایش داده شده‌است. نوشته‌های ذیلِ این تصاویر معمولاً به عنوان مضمون این ترانه‌ها تفسیر می‌شود. در موارد دیگر، به ندرت نشانه‌ای از حضور موسیقیدانانِ آماتور در دورانِ مصرِ فراعنه‌ای مشاهده شده است؛ و به نظر نمی‌رسد که پیشرفت و ترقی در موسیقی برای کسانی که در آن حرفه‌ای نبوده‌اند، هدفی دلخواه بوده باشد.<br />
 <br />
مصریان باستان تا پیش از عصر یونانی-رومی موسیقی‌شان را به رشتهٔ تحریر در نیاوردند و در این دوران بود که تلاش‌هایی را مبتنی بر حدس و گمان در جهت احیای باقی‌ماندهٔ موسیقی فراعنه‌ای به انجام رسانیدند. نشانه‌های عینی می‌توانند تصوّری کلی از آوای موسیقی مصر باستان به مخاطب ارائه دهند. موسیقی آیینی معابد معمولاً شامل نواختن عود مصری همراه با آواز و گاه چنگ‌نوازی و استفاده از سازهای کوبه‌ای می گردید. صحنه‌های جشن‌ها و میهمانی‌ها معمولاً مجموعه‌ای از سازها شامل چنگ، بربط، نی‌لَبَکِ دوشاخه و تک، طبل و کف‌زن، و همچنین حضور (یا عدم حضور) خنیاگران را در موقعیت‌های گوناگون نشان می‌دهد.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/f1/Maler_der_Grabkammer_des_Nacht_004.jpg/800px-Maler_der_Grabkammer_des_Nacht_004.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">نقاشی‌ای کشف‌شده از معبد نبامون یکی از اشراف پادشاهی نوین مصر درتبس متعلق به سال ۱۳۵۰ پیش از میلاد، که در آن نوازندگان عود و نی‌لبک دوشاخه دیده می‌شوند.</div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/68/Egyptian_lute_players_001.jpg" border="0" alt=" " /></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پیشگویی های آخر الزمان در مصر باستان ؛-*]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270851</link>
			<pubDate>Tue, 18 Sep 2018 14:50:50 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270851</guid>
			<description><![CDATA[امروز یک متنی از ترجمه های چند سال پیشم را دیدم؛ گفتم بازنشرش بکنم شاید علاقه مندان به مباحث آخر الزمان خوشش بیاید. لااقل تلاش ما نسوزد؛ به کار ما که دیگر نمی آید. <br />
................................................................................&#8203;.................<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پیش گویی های هرمس</span><br />
<br />
<br />
روزگاری خواهد رسید که حرمت گذاشتن مصریان خدای را، با دینداری و خدمت خالصانه، بیهوده خواهد بود؛ تمام پرستش‌های مقدس ما بی‌ثمر و بی‌تاثیر خواهد بود. خدایان از زمین به آسمان باز خواهند گشت؛ مصر واگذاشته خواهد شد؛ سرزمینی که روزگاری منزلگاه دین بود، متروک گشته، محروم از الوهیت‌های خویش خواهد ماند.<br />
  <br />
آنان جهان اطراف ما را دیگر دوست نخواهند داشت، این اثر بی‌بدیل خداوند را، این ساختار شکوهمند را که او ساخته است، تمام این خوبی‌هایی که به اَشکال گوناگون ایجاد گشته است؛ این وسیله که با آن، ارادۀ خداوند در هر چه آفریده است تاثیر می‌کند؛ آسایش دلخواه و باب طبع انسان. تاریکی بر نور ترجیه داده خواهد شد، و مرگ سودمندتر از زندگی تلقی خواهد گردید و هیچکس نگاهش را رو به آسمان بالا نمی‌برد؛ انسان خداترس نابخرد پنداشته خواهد شد و فرد خدانشناس خردمند. دیوانه انسانی شجاع پنداشته خواهد شد و شرور همچون انسانی نیک مورد تحسین قرار می‌گیرد. <br />
<br />
مثلا روح و اعتقاد به اینکه ماهیتا جاودان است، یا اینکه می توان امید به جاودانگی داشت آنچنان که من به شما آموخته ام، افراد تمام این‌ها را ریشخند خواهند نمود یا به خودشان تلقین می‌کنند که اشتباه است. هیچ کلمه‌ای از حرمت و دینداری یا بیانی شایستۀ آسمان شنیده یا باور نخواهد گردید.<br />
<br />
و اینچنین خدایان بشر را ترک خواهند گفت؛ تنها آینۀ دقّ و شیاطین باقی خواهند ماند که با انسان در خواهند آمیخت و افراد پست و بینوا را به انواع جنایت‌های فجیع سوق خواهند داد، به جنگ، دزدی، کلاهبرداری و تمام چیزهایی که با ماهیت روح در تضاد است. <br />
<br />
پس از آن زمین لرزه خواهد بود؛ دریا کشتی‌ها را حمل نخواهد کرد؛ آسمان ستاره‌ها را در مدارهای خویش محفوظ نخواهد داشت؛ آوای خدایان خفه می‌شود؛ تمام میوه‌های زمین خواهد پوسید؛ خاک فرسایش خواهد یافت؛ و همین هوا نیز با رکودی عبوس و تار، بیمار و نامطبوع خواهد شد. همه چیز پریشان و به هم ریخته خواهد گردید؛ تمام خوبی ها ناپدید می گردد. <br />
<br />
اما وقتی تمام این‌ها اتفاق افتاد، خداوند، خالق تمام چیزها، نگاهی بر آنچه روی داده است خواهد نمود و پریشانی را با نیروی متقابل اراده‌اش که همان نیکی است، متوقف خواهد کرد. تمام آنهایی را که منحرف گشته‌اند به راه راست باز خواهد گرداند؛ جهان را از شرارت پاک خواهد کرد، آن را با سیل فرو خواهد شُست، با تندترین آتش‌ها خواهد سوزاند، و با جنگ و بیماری مهلک از صحنه به بیرون خواهد راند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[امروز یک متنی از ترجمه های چند سال پیشم را دیدم؛ گفتم بازنشرش بکنم شاید علاقه مندان به مباحث آخر الزمان خوشش بیاید. لااقل تلاش ما نسوزد؛ به کار ما که دیگر نمی آید. <br />
................................................................................&#8203;.................<br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پیش گویی های هرمس</span><br />
<br />
<br />
روزگاری خواهد رسید که حرمت گذاشتن مصریان خدای را، با دینداری و خدمت خالصانه، بیهوده خواهد بود؛ تمام پرستش‌های مقدس ما بی‌ثمر و بی‌تاثیر خواهد بود. خدایان از زمین به آسمان باز خواهند گشت؛ مصر واگذاشته خواهد شد؛ سرزمینی که روزگاری منزلگاه دین بود، متروک گشته، محروم از الوهیت‌های خویش خواهد ماند.<br />
  <br />
آنان جهان اطراف ما را دیگر دوست نخواهند داشت، این اثر بی‌بدیل خداوند را، این ساختار شکوهمند را که او ساخته است، تمام این خوبی‌هایی که به اَشکال گوناگون ایجاد گشته است؛ این وسیله که با آن، ارادۀ خداوند در هر چه آفریده است تاثیر می‌کند؛ آسایش دلخواه و باب طبع انسان. تاریکی بر نور ترجیه داده خواهد شد، و مرگ سودمندتر از زندگی تلقی خواهد گردید و هیچکس نگاهش را رو به آسمان بالا نمی‌برد؛ انسان خداترس نابخرد پنداشته خواهد شد و فرد خدانشناس خردمند. دیوانه انسانی شجاع پنداشته خواهد شد و شرور همچون انسانی نیک مورد تحسین قرار می‌گیرد. <br />
<br />
مثلا روح و اعتقاد به اینکه ماهیتا جاودان است، یا اینکه می توان امید به جاودانگی داشت آنچنان که من به شما آموخته ام، افراد تمام این‌ها را ریشخند خواهند نمود یا به خودشان تلقین می‌کنند که اشتباه است. هیچ کلمه‌ای از حرمت و دینداری یا بیانی شایستۀ آسمان شنیده یا باور نخواهد گردید.<br />
<br />
و اینچنین خدایان بشر را ترک خواهند گفت؛ تنها آینۀ دقّ و شیاطین باقی خواهند ماند که با انسان در خواهند آمیخت و افراد پست و بینوا را به انواع جنایت‌های فجیع سوق خواهند داد، به جنگ، دزدی، کلاهبرداری و تمام چیزهایی که با ماهیت روح در تضاد است. <br />
<br />
پس از آن زمین لرزه خواهد بود؛ دریا کشتی‌ها را حمل نخواهد کرد؛ آسمان ستاره‌ها را در مدارهای خویش محفوظ نخواهد داشت؛ آوای خدایان خفه می‌شود؛ تمام میوه‌های زمین خواهد پوسید؛ خاک فرسایش خواهد یافت؛ و همین هوا نیز با رکودی عبوس و تار، بیمار و نامطبوع خواهد شد. همه چیز پریشان و به هم ریخته خواهد گردید؛ تمام خوبی ها ناپدید می گردد. <br />
<br />
اما وقتی تمام این‌ها اتفاق افتاد، خداوند، خالق تمام چیزها، نگاهی بر آنچه روی داده است خواهد نمود و پریشانی را با نیروی متقابل اراده‌اش که همان نیکی است، متوقف خواهد کرد. تمام آنهایی را که منحرف گشته‌اند به راه راست باز خواهد گرداند؛ جهان را از شرارت پاک خواهد کرد، آن را با سیل فرو خواهد شُست، با تندترین آتش‌ها خواهد سوزاند، و با جنگ و بیماری مهلک از صحنه به بیرون خواهد راند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[با مدهای عجیب و ترسناکی .آشنا شوید که .زمانی در جهان مرسوم بودند]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270303</link>
			<pubDate>Wed, 08 Aug 2018 01:56:06 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270303</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/0-5.jpg" border="0" alt=" " /><br />
</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">مفهوم زیبایی برای افراد مختلف می تواند متفاوت باشد؛ همین اختلاف سلیقه و دیدگاه است که تفاوت انسان ها را به وجود آورده است. اما در حالت کلی، در دوره های مختلف زمانی، تقریبا همه مردم جهان دیدگاه ثابتی نسبت به زشتی و زیبایی دارند. بارزترین مصداق این ادعا، «مد» است.</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">وقتی نوعی لباس، مدل مو یا سبک آرایش مد می شود، بیشتر مردم آن جامعه آن را زیبا انگاشته و پیروی می کنند. اما اینگونه گرایشات دایمی نیستند و بسته به زمان، تغییر می کنند. مثلا یک بار شلوار گشاد مد می شود و یک بار دیگر شلوارهای تنگ و جذب. یک روز آرایش طبیعی صورت محبوب است و روزی دیگر، با میک‌آپ‌های سنگین و پررنگ مواجه می شویم.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">شاید بتوان گفت، چیزی که مد را می سازد، گرایش گروهی مردم به یک سبک از پوشاک یا آرایش است که در طول زمان تغییر می کند. در همین راستا، شاید برایتان جالب باشد تا با مدهای عجیب و گاها ترسناکی از دوران باستان آشنا شوید که در زمان خود مصداق و معیار زیبایی به شمار می رفته اند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">برای این منظور از شما دعوت می کنیم تا در ادامه با روزیاتو همراه باشید.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">مدل های عجیب ابرو – چین باستان </span></span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/1-6.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">این مدل ابروها در قرون ۷ و ۸ میلادی در چین رایج بوده اند. در آرایش چینی های باستان، محو کردن ابرو و کشیدن طرح های عجیب و نامانوس کار دشواری نبوده است. این شاهکارها همچنین نام های مختلفی همانند تپه های دور، برگ های بید یا شاخک پروانه نیز داشتند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">تتوی لبخند روی لب ها، مردم قبیله اینو (لقب مردم اصیل ژاپن)</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/2-6.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">اهالی قبیله اینو در کشور ژاپن و روسیه زندگی می کردند. زنان این قبیله، طرحی شبیه جوکر را در بالای لب های خود تتو می کردند. آن ها اعتقاد داشتند که به این طریق می توانند مردان را به خوب جذب کرده و با آن ها ازدواج کنند. همچنین باور داشتند این خالکوبی در جهان پس از مرگ موجب آرامششان خواهد شد.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">این طرح در چندین مرحله روی صورت زنان ترسیم می شد و عموما از ۷ سالگی آغاز می گشت.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">کله خربزه ای – گوشه و کنار جهان</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/3-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">شاید برایتان جالب باشد بدانید که در گذشته های دور، در کشورهای مختلف جهان مد بوده که مردم سرهای خود را به شکل خربزه حالت دهند. این رسم در میان قبیله هایی همانند مایاها، آفریقایی ها و حتی در قرن بیستم در کشور فرانسه رواج داشته است.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">برای تغییر شکل جمجمه، از همان ابتدای تولد دور سر نوزاد را با روبان و باند به طور محکم می بستند تا پیش از سفت شدن، جمجه کشیده و بلند شود.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">دندان های سیاه – ژاپن باستان</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/4-7.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">«اوهاگورو»، یک سنت باستانی ژاپنی است که به موجب آن اشخاص دندان های خود را سیاه می کنند. این رسم تا اواخر قرن ۱۹ میلادی همچنان رایج بود. اما در حال حاضر فقط در تئاتر می توان این گریم را دید.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">البته این کار فقط جنبه زیبایی و آرایشی نداشته، بلکه از دندان ها محافظت نموده و آهن بدن را تامین می کرده است. رنگ سیاه از آهن، دانه سماق و اسید استیک تهیه می شد.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">چیدن مژه ها، اروپای قرون وسطی</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/5-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">برخلاف این روزها که ریمل و مژه های بلند و مشکی یکی از عناصر اصلی زیبایی به شمار می رود، در قرون وسطی مردم اروپا اعتقاد داشتند که زنان برای زیبایی هر چه بیشتر، باید همه مژه ها خود را بچینند. حتی تراشیدن ابروها هم جزو معیارهای جذابیت زنان به شمار می رفته. این رسم را نخستین بار یک اشراف زاده مد کرده و بقیه از آن تبعیت کردند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">ناخن های بسیار بلند – چین باستان</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/6-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در زمان باستان چینی ها اعتقاد داشتند کسانی که ناخن های بسیار بلندی دارند، بسیار ثروتمند و متمول هستند و به کار کردن نیازی ندارند (با این ناخن ها به هیچ عنوان نمی توان کار کرد). همچنین آن ها معتقد بودند که با ناخن های بلند بهتر می توانند با خدایان خود صحبت کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">چینی ها هنوز هم قالب هایی به شکل ناخن و از جنس طلا ساخته و عرضه می کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">تتوی صورت – قبیله مائوری</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/7-6.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">قبیله مائوری در اقیانوسیه ساکن بودند و بیشتر به خاطر علاقه وافرشان به خالکوبی شهرت دارند. مردها نه تنها به تتوی بدن، بلکه ترسیم طرح های ماندگار روی صورت خود می پرداختند. زنان نیز اغلب چانه، گردن و لب هایشان را خالکوبی می نمودند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">البته برای این امر از اسکنه های ویژه ای برای تراشیدن پوست استفاده می کردند و همانند تتوی امروزی، وسیله کارشان سوزن نبوده است.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">نمایش ساق پا مردان – اروپا</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/8-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در قرون وسطی، زنان پاهای خود را در زیر دامن های بلند می پوشاندند. اما برعکس، مردها با پوشیدن شلوارک یا دامن های کوتاه و پوشیدن جوراب، ساق و ماهیچه های پاهایشان را به معرض نمایش می گذاشتند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">تتوی خورشید- بالکان</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/9-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">زنان در کشورهای بوسنی، کرواسی، آلبانی پشت دست های خود را با نماد خورشید خالکوبی می کردند. آن ها اعتقاد داشتند با این کار می توانند اثرات طلسم و جادو را از بین ببرند. این کار همچنین این مزیت را داشت که ترک ها، زنانی که تتو داشتند را برای خدمت به حرامسرا نمی برند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">پیرسینگ بینی، هند</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/10-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">هنوز انداختن حلقه و گوشواره درون بینی در کشور هند مرسوم است. طبق سنت های باستانی، سوراخ کردن گوش و بینی باید پیش از ازدواج زنان انجام بگیرد. همچنین افرادی که پیگیر طب سنتی هند و آیور ودا هستند، ادعا می کنند که پیرسینگ موجب افزایش سلامتی بدن و تسهیل وضع حمل در زنان می شود.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">آرایش مردان، قبیله ودابه، نیجریه</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/11-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در قبیله ودابه همه چیز برعکس است، به جای زنان این مردان هستند که به صورت و بدن خود می رسند و خودشان را آرایش می کنند تا زنان آن ها را پسندیده و به عنوان همسر انتخاب کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">آن ها با رنگ های تیره، لب ها و چشم های خود را رنگ می کنند تا سفیدی چشم ها و لب هایشان بیشتر دیده شود. صورتشان را نیز رنگی می کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">موهای بسیار بلند، قبیله یائو – چین</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/12-3.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در روستای هوانگلو، زنان چینی موهای بسیار بلندی دارند که فقط در سن شانزده سالگی موهای خود را می توانند کوتاه کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در گذشته این باور وجود داشت که اگر مردی موهای یک زن را ببیند، باید با او ازدواج کند. البته این رسم دیگر رایج نیست و زنان می توانند به راحتی موهای خود را به همه نشان دهند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">تونل بینی، قبیله آپاتانی</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/13-3.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">تاکنون هر رسمی که نوشتیم در راستای زیبایی بیشتر قبایل و کشورهای مختلف جهان بود، اما در این مورد، کاملا برعکس است. زنان قبیله آپاتانی یک بار در معرض انقراض قرار داشتند زیرا زنان این قبیله بسیار زیبا بوده و مردان قبایل دیگر به آن ها حمله می کردند و زنان را با خود می برند. به همین خاطر، این زنان برای زشت کردن صورت خود درون بینی هایشان مهره های زشتی گذاشته و صورت هایشان را خالکوبی می کردند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">یعنی به این صورت خود را از تجاوز مردان در امان نگه می داشتند.</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/0-5.jpg" border="0" alt=" " /><br />
</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">مفهوم زیبایی برای افراد مختلف می تواند متفاوت باشد؛ همین اختلاف سلیقه و دیدگاه است که تفاوت انسان ها را به وجود آورده است. اما در حالت کلی، در دوره های مختلف زمانی، تقریبا همه مردم جهان دیدگاه ثابتی نسبت به زشتی و زیبایی دارند. بارزترین مصداق این ادعا، «مد» است.</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">وقتی نوعی لباس، مدل مو یا سبک آرایش مد می شود، بیشتر مردم آن جامعه آن را زیبا انگاشته و پیروی می کنند. اما اینگونه گرایشات دایمی نیستند و بسته به زمان، تغییر می کنند. مثلا یک بار شلوار گشاد مد می شود و یک بار دیگر شلوارهای تنگ و جذب. یک روز آرایش طبیعی صورت محبوب است و روزی دیگر، با میک‌آپ‌های سنگین و پررنگ مواجه می شویم.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">شاید بتوان گفت، چیزی که مد را می سازد، گرایش گروهی مردم به یک سبک از پوشاک یا آرایش است که در طول زمان تغییر می کند. در همین راستا، شاید برایتان جالب باشد تا با مدهای عجیب و گاها ترسناکی از دوران باستان آشنا شوید که در زمان خود مصداق و معیار زیبایی به شمار می رفته اند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">برای این منظور از شما دعوت می کنیم تا در ادامه با روزیاتو همراه باشید.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">مدل های عجیب ابرو – چین باستان </span></span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/1-6.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">این مدل ابروها در قرون ۷ و ۸ میلادی در چین رایج بوده اند. در آرایش چینی های باستان، محو کردن ابرو و کشیدن طرح های عجیب و نامانوس کار دشواری نبوده است. این شاهکارها همچنین نام های مختلفی همانند تپه های دور، برگ های بید یا شاخک پروانه نیز داشتند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">تتوی لبخند روی لب ها، مردم قبیله اینو (لقب مردم اصیل ژاپن)</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/2-6.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">اهالی قبیله اینو در کشور ژاپن و روسیه زندگی می کردند. زنان این قبیله، طرحی شبیه جوکر را در بالای لب های خود تتو می کردند. آن ها اعتقاد داشتند که به این طریق می توانند مردان را به خوب جذب کرده و با آن ها ازدواج کنند. همچنین باور داشتند این خالکوبی در جهان پس از مرگ موجب آرامششان خواهد شد.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">این طرح در چندین مرحله روی صورت زنان ترسیم می شد و عموما از ۷ سالگی آغاز می گشت.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">کله خربزه ای – گوشه و کنار جهان</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/3-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">شاید برایتان جالب باشد بدانید که در گذشته های دور، در کشورهای مختلف جهان مد بوده که مردم سرهای خود را به شکل خربزه حالت دهند. این رسم در میان قبیله هایی همانند مایاها، آفریقایی ها و حتی در قرن بیستم در کشور فرانسه رواج داشته است.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">برای تغییر شکل جمجمه، از همان ابتدای تولد دور سر نوزاد را با روبان و باند به طور محکم می بستند تا پیش از سفت شدن، جمجه کشیده و بلند شود.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">دندان های سیاه – ژاپن باستان</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/4-7.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">«اوهاگورو»، یک سنت باستانی ژاپنی است که به موجب آن اشخاص دندان های خود را سیاه می کنند. این رسم تا اواخر قرن ۱۹ میلادی همچنان رایج بود. اما در حال حاضر فقط در تئاتر می توان این گریم را دید.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">البته این کار فقط جنبه زیبایی و آرایشی نداشته، بلکه از دندان ها محافظت نموده و آهن بدن را تامین می کرده است. رنگ سیاه از آهن، دانه سماق و اسید استیک تهیه می شد.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">چیدن مژه ها، اروپای قرون وسطی</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/5-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">برخلاف این روزها که ریمل و مژه های بلند و مشکی یکی از عناصر اصلی زیبایی به شمار می رود، در قرون وسطی مردم اروپا اعتقاد داشتند که زنان برای زیبایی هر چه بیشتر، باید همه مژه ها خود را بچینند. حتی تراشیدن ابروها هم جزو معیارهای جذابیت زنان به شمار می رفته. این رسم را نخستین بار یک اشراف زاده مد کرده و بقیه از آن تبعیت کردند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">ناخن های بسیار بلند – چین باستان</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/6-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در زمان باستان چینی ها اعتقاد داشتند کسانی که ناخن های بسیار بلندی دارند، بسیار ثروتمند و متمول هستند و به کار کردن نیازی ندارند (با این ناخن ها به هیچ عنوان نمی توان کار کرد). همچنین آن ها معتقد بودند که با ناخن های بلند بهتر می توانند با خدایان خود صحبت کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">چینی ها هنوز هم قالب هایی به شکل ناخن و از جنس طلا ساخته و عرضه می کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">تتوی صورت – قبیله مائوری</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/7-6.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">قبیله مائوری در اقیانوسیه ساکن بودند و بیشتر به خاطر علاقه وافرشان به خالکوبی شهرت دارند. مردها نه تنها به تتوی بدن، بلکه ترسیم طرح های ماندگار روی صورت خود می پرداختند. زنان نیز اغلب چانه، گردن و لب هایشان را خالکوبی می نمودند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">البته برای این امر از اسکنه های ویژه ای برای تراشیدن پوست استفاده می کردند و همانند تتوی امروزی، وسیله کارشان سوزن نبوده است.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">نمایش ساق پا مردان – اروپا</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/8-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در قرون وسطی، زنان پاهای خود را در زیر دامن های بلند می پوشاندند. اما برعکس، مردها با پوشیدن شلوارک یا دامن های کوتاه و پوشیدن جوراب، ساق و ماهیچه های پاهایشان را به معرض نمایش می گذاشتند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">تتوی خورشید- بالکان</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/9-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">زنان در کشورهای بوسنی، کرواسی، آلبانی پشت دست های خود را با نماد خورشید خالکوبی می کردند. آن ها اعتقاد داشتند با این کار می توانند اثرات طلسم و جادو را از بین ببرند. این کار همچنین این مزیت را داشت که ترک ها، زنانی که تتو داشتند را برای خدمت به حرامسرا نمی برند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">پیرسینگ بینی، هند</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/10-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">هنوز انداختن حلقه و گوشواره درون بینی در کشور هند مرسوم است. طبق سنت های باستانی، سوراخ کردن گوش و بینی باید پیش از ازدواج زنان انجام بگیرد. همچنین افرادی که پیگیر طب سنتی هند و آیور ودا هستند، ادعا می کنند که پیرسینگ موجب افزایش سلامتی بدن و تسهیل وضع حمل در زنان می شود.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">آرایش مردان، قبیله ودابه، نیجریه</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/11-5.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در قبیله ودابه همه چیز برعکس است، به جای زنان این مردان هستند که به صورت و بدن خود می رسند و خودشان را آرایش می کنند تا زنان آن ها را پسندیده و به عنوان همسر انتخاب کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">آن ها با رنگ های تیره، لب ها و چشم های خود را رنگ می کنند تا سفیدی چشم ها و لب هایشان بیشتر دیده شود. صورتشان را نیز رنگی می کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">موهای بسیار بلند، قبیله یائو – چین</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/12-3.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در روستای هوانگلو، زنان چینی موهای بسیار بلندی دارند که فقط در سن شانزده سالگی موهای خود را می توانند کوتاه کنند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">در گذشته این باور وجود داشت که اگر مردی موهای یک زن را ببیند، باید با او ازدواج کند. البته این رسم دیگر رایج نیست و زنان می توانند به راحتی موهای خود را به همه نشان دهند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;"><span style="font-weight: bold;">تونل بینی، قبیله آپاتانی</span></span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #ef6238;"><img src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2017/10/13-3.jpg" border="0" alt=" " /></span> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">تاکنون هر رسمی که نوشتیم در راستای زیبایی بیشتر قبایل و کشورهای مختلف جهان بود، اما در این مورد، کاملا برعکس است. زنان قبیله آپاتانی یک بار در معرض انقراض قرار داشتند زیرا زنان این قبیله بسیار زیبا بوده و مردان قبایل دیگر به آن ها حمله می کردند و زنان را با خود می برند. به همین خاطر، این زنان برای زشت کردن صورت خود درون بینی هایشان مهره های زشتی گذاشته و صورت هایشان را خالکوبی می کردند.</span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: IRANSans;">یعنی به این صورت خود را از تجاوز مردان در امان نگه می داشتند.</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وحشتناک‌ترین محاکمه تاریخ ،محاکمه تاریخی یک جسد]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269512</link>
			<pubDate>Fri, 06 Jul 2018 05:37:41 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269512</guid>
			<description><![CDATA[مردان با تجربه واتیکان، بر این اعتقاد بودند که قدرت سیاسی می‌بایست در دست سیاست‌مداران باشد. هر چند، فراموشی این امر گاهی باعث وقوع حوادثی می‌شد که جبران‌ناپذیر بود. <br />
روایت زیر نمونه‌ای مهم از این سنخ حوادث است. <br />
<br />
پاپ نه تنها حکم به نبش قبر داد، بلکه دستور داده بود تا او را محاکمه نیز بکنند. ولی آیا یک مرده را می‌توان محاکمه کرد؟ به هر حال جسد را بیرون آورده و لباس اسقفی بر تن پاپ کردند. سپس جسد بی‌جان را بر تخت سلطنت نشاندند. <br />
آن‌ها می‌خواستند پاپ را به جرم شهادت کذب و همچنین دروغ هایش محاکمه کنند. دادگاه تشکیل شد؛ دادگاهی که کاملا تحت نفوذ و سیطره کارگزاران، گماشته‌ها و عوامل سیاسی بود. در نهایت همین دادگاه رای به گناه کار بودن پاپ داد. <br />
<br />
مجازات او این بود که باید سه انگشت جسد را از بدنش جدا کنند و جسد را قبل از این‌که به رودخانه تایبر بیاندازند، در خیابان‌های شهر رم بر روی زمین بکشانند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/25/170814_643.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">پاپ فورموزوس</div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;">این مجازات پاپ فورموزوس بود. کسی که از سال ۸۹۱ تا ۸۹۶ میلادی در کلیسای واتیکان به عنوان بزرگ‌ترین مقام مذهبی و سیاسی روم و پیشوای کاتولیک‌ها بود. <br />
<br />
تمامی این جریانات به دستور پاپ استفان ششم صورت می‌گرفت. او شدیدا از سوی مردان سیاست تحت فشار بود تا بدان‌جا که دستور به محاکمه پاپ فورموزوس داد که نه ماه پیش مرده بود. <br />
<br />
محاکمه او را می‌توان یکی از وحشتناک‌ترین محاکمه‌های تاریخ نام برد. استفان ششم، خود یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک روم بود که از سال ۸۹۶ تا ۸۹۷ میلادی در واتیکان خدمت می‌کرد. <br />
<br />
ولی ماجرا به این جا نیز ختم نشد. پس از این که جسد پاپ فورموزوس را از رودخانه بیرون آوردند، مردم زیادی پیرامون آن جمع شدند و اعتراضات گسترده‌ای علیه استفان ششم شکل گرفت. استفان که از تمامی مقام‌هایش عزل شده بود، روانه زندان شد و سرانجام در جولای سال ۸۹۷ میلادی به طرز مشکوکی در زندان خفه شد. </div>
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/25/170815_166.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;">محاکمه تاریخی پاپ فورموزوس<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">مرگ استفان، باعث تغییر مشی کلیسا شد. هر چند که این تغییر همیشگی نبود. در واقع مردان واتیکان نه تنها تصمیم گرفتند از سیاست فاصله بگیرند؛ بلکه به این نتیجه رسیدند که باید با احتیاط بیشتر پیش بروند.<br />
<br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مردان با تجربه واتیکان، بر این اعتقاد بودند که قدرت سیاسی می‌بایست در دست سیاست‌مداران باشد. هر چند، فراموشی این امر گاهی باعث وقوع حوادثی می‌شد که جبران‌ناپذیر بود. <br />
روایت زیر نمونه‌ای مهم از این سنخ حوادث است. <br />
<br />
پاپ نه تنها حکم به نبش قبر داد، بلکه دستور داده بود تا او را محاکمه نیز بکنند. ولی آیا یک مرده را می‌توان محاکمه کرد؟ به هر حال جسد را بیرون آورده و لباس اسقفی بر تن پاپ کردند. سپس جسد بی‌جان را بر تخت سلطنت نشاندند. <br />
آن‌ها می‌خواستند پاپ را به جرم شهادت کذب و همچنین دروغ هایش محاکمه کنند. دادگاه تشکیل شد؛ دادگاهی که کاملا تحت نفوذ و سیطره کارگزاران، گماشته‌ها و عوامل سیاسی بود. در نهایت همین دادگاه رای به گناه کار بودن پاپ داد. <br />
<br />
مجازات او این بود که باید سه انگشت جسد را از بدنش جدا کنند و جسد را قبل از این‌که به رودخانه تایبر بیاندازند، در خیابان‌های شهر رم بر روی زمین بکشانند.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/25/170814_643.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">پاپ فورموزوس</div>
<br />
<br />
<div style="text-align: right;">این مجازات پاپ فورموزوس بود. کسی که از سال ۸۹۱ تا ۸۹۶ میلادی در کلیسای واتیکان به عنوان بزرگ‌ترین مقام مذهبی و سیاسی روم و پیشوای کاتولیک‌ها بود. <br />
<br />
تمامی این جریانات به دستور پاپ استفان ششم صورت می‌گرفت. او شدیدا از سوی مردان سیاست تحت فشار بود تا بدان‌جا که دستور به محاکمه پاپ فورموزوس داد که نه ماه پیش مرده بود. <br />
<br />
محاکمه او را می‌توان یکی از وحشتناک‌ترین محاکمه‌های تاریخ نام برد. استفان ششم، خود یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک روم بود که از سال ۸۹۶ تا ۸۹۷ میلادی در واتیکان خدمت می‌کرد. <br />
<br />
ولی ماجرا به این جا نیز ختم نشد. پس از این که جسد پاپ فورموزوس را از رودخانه بیرون آوردند، مردم زیادی پیرامون آن جمع شدند و اعتراضات گسترده‌ای علیه استفان ششم شکل گرفت. استفان که از تمامی مقام‌هایش عزل شده بود، روانه زندان شد و سرانجام در جولای سال ۸۹۷ میلادی به طرز مشکوکی در زندان خفه شد. </div>
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1396/7/25/170815_166.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;">محاکمه تاریخی پاپ فورموزوس<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">مرگ استفان، باعث تغییر مشی کلیسا شد. هر چند که این تغییر همیشگی نبود. در واقع مردان واتیکان نه تنها تصمیم گرفتند از سیاست فاصله بگیرند؛ بلکه به این نتیجه رسیدند که باید با احتیاط بیشتر پیش بروند.<br />
<br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ثروتمندترین فرد تاریخ که بود؟]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269478</link>
			<pubDate>Tue, 03 Jul 2018 02:31:31 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269478</guid>
			<description><![CDATA[در جهان فانتزی و عظیمِ داستان‌های مصورِ مارول (کتاب‌های کمیک)، "تچالا" یا "پلنگ سیاه" تنها پادشاه "واکاندا" نیست، بلکه میان تمام شخصیت‌ها ثروتمندترین ابرقهرمان است. و گرچه امروزه رقابت بر سر عنوانِ ثروتمندترین فرد زنده میان مدیران میلیاردر شرکت‌های بزرگ است، اما ثروتمندترین فردِ تاریخ "منسا مونسی" است که شباهت‌های زیادی با اولین ابرقهرمانِ سیاه‌پوست در کمپانی مارول دارد. <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/1/9/205892_699.jpeg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">تصویر "منسا موسی" پادشاه مالی در نقشه آفریقای شمالی، حدود سالِ 1375</div>
<br />
 موسی در سال 1312 امپراتور مالی شد. او به‌عنوان قائم‌مقام "ابوبکر دوم" خدمت می‌کرد. ابوبکر برای کشف لبه‌ی اقیانوس آتلانتیک یک سفر دریایی آغاز کرد، اما هرگز از این سفر بازنگشت. بنابراین موسی به امپراتوری رسید. امپراتوری موسی با جنگ‌های داخلی اروپا و کمبود منابع برای مبارزه همراه بود. در این دوران امپراتوری موسی به لطف منابع طبیعی زیاد مانند طلا و نمک رونق یافت. <br />
<br />
حکومت پررونق موسی بخش مهمی از غرب آفریقا را (از ساحل اقیانوس اطلس تا مرکز مهم تجاری تیمبوکتو و بخشی از صحرای بزرگ آفریقا) را در برگرفت. همان‌طور که قلمرو موسی افزایش می‌یافت، وضعیت اقتصادی شهروندان نیز بهتر می‌شد. <br />
<br />
تا سال 1324 جهان خارج از مرز مالی متوجه ثروت کلان پادشاه نشدند. موسی مسلمان بود و اکثریت جامعه تحت فرمانش نیز مسلمان بودند. بنابراین موسی به مکه رفت تا زیارت حج را به‌جای آورد، اما در این سفر تنها نبود. <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/1/9/205893_915.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">سفر "منسا موسی" به مکه</div>
<br />
 تا مکه نزدیک به چهار هزار مایل فاصله بود. کاروان موسی در این سفر شامل ده‌ها هزار سرباز، کنیز و جارچی بود که لباس‌هایی از جنس حریر پارسی بر تن داشتند و عصاهای طلایی به دست می‌گرفتند. گرچه آمار دقیقی از افراد حاضر در سفر وجود ندارد، اما در این کاروان شترها و اسب‌هایی وجود داشت که صدها کیلو طلا حمل می‌کردند.<br />
<br />
 البته این کاروان را ساکنان سرزمین‌هایی که موسی از آن‌ها گذشت به چشم دیدند. به‌هرحال چشم‌پوشی از کارانی به این عظمت ممکن نیست. تأثیری که این امپراتور بر مصری‌ها گذاشت، تا بیش از یک دهه پایدار بود.<br />
<br />
 شخصیت موسی در برخورد سرد با حاکم قاهره "مالک النصیر" بیشتر آشکار شد. طبق نوشته‌های مورخی به نام "شهاب العماری"، یکی از زیردستان النصیر در قاهره به استقبال موسی رفت و او را به نزد حاکم شهر دعوت کرد. اما موسی این دعوت را رد کرد و گفت باید به مسیر خود به سمت مکه ادامه دهد.<br />
<br />
 اما دلیل اصلی این امتناع خیلی زود مشخص شد. به نقل از فرستاده سلطان قاهره که  "امیر ابو" نام داشت آمده: "متوجه شدم که تماشاچیان از وی منزجر شده‌اند، زیرا او باید پای و دست سلطان را می‌بوسید. سعی داشتم او را متقاعد کنم اما به بهانه‌های مختلف از قبول این دعوت سر باز زد. اما دستوری که سلطان به من داده بود روشن بود. باید موسی را به حضور سلطنتی می‌بردم؛ پس آن‌قدر اصرار کردم که موافقت کرد." <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/1/9/205894_973.jpeg" border="0" alt=" " /></div>
 زمانی که موسی حاضر نشد پای سلطان را ببوسد، دیدار به دعوا کشیده شد و تا زمانی که موسی به‌درستی با النصیر احوالپرسی نکرد، اوضاع آرام نشد. پس از اندکی صحبت میان دو حاکم، النصیر به موسی و تمام همراهانش مکانی برای استراحت پیشنهاد داد و موسی نیز یکی از جواهرات بی‌نظیر در مصر را به او هدیه داد. <br />
<br />
<br />
موسی از هر جا که گذشت، از بازارهای قاهره گرفته تا دفاتر سلطنتی، آن‌قدر سخاوتمند بود و کالاهای خارجی می‌خرید که خیابان‌ها با طلا می‌درخشیدند. مردم(حداقل در ابتدا) بسیار به وجد آمده بودند. گرچه هدایای موسی از روی خوش‌نیتی بود، اما ارزش سکه مصر را کاهش داد و اقتصاد ضربه شدیدی خورد. دوازده سال طول کشید تا اوضاع اقتصادی جامعه بهبود یافت. <br />
<br />
اما سفر موسی تنها دست‌ودل بازی و ولخرجی نبود. او در این سفر قلمرو "گائو" در امپراتوری سونگای را به دست آورد. بدین ترتیب قلمرو خود را به لبه جنوبی صحرای بزرگ در امتداد رودخانه نیجر گسترش داد. امپراتوری او شامل قلمروهای متعددی بود که علاوه بر مالی، سنگال، گامبیا، نیجر، نیجریه، چاد و موریتانی امروزی را نیز شامل می‌شد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/1/9/205895_191.jpeg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"> مسجد جینگوربر</div>
<br />
<br />
گائو اهمیت ویژه‌ای برای سلطان داشت. این قلمرو در مالی امروزی از مکان‌هایی بود که موسی پس از اتمام حج  یکی از مساجدش را ساخت. تیمبوکتو نیز شهر مهمی برای این پادشاه ثروتمند بود که از ثروتش برای ساخت مدارس، دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها و مساجد استفاده کرد. موسی در این مرکز تجاری رو به رشد مسجد جینگوربر را ساخت. این مسجد از آجر گِلی و چوب ساخته شد و بیش از پانصد سال برپا باقی‌مانده است. <br />
<br />
شهرت ثروت و نفوذ موسی تنها پس از سفرش به مکه به خارج از آفریقا رسید. روایت‌ها از کاروان عظیم و سخاوتمندی‌هایش مدت‌ها پس از مرگش نیز ادامه داشت که گویا بین سال‌های 1332 تا 1337 اتفاق افتاده است. <br />
<br />
موسی از فراوانی منابع طبیعی برای رشد و توسعه جوامعی که در دست داشت استفاده کرد. تعیین میزان ثروت موسی در حین حیاتش تقریباً غیرممکن است. "ردولف وار" استاد تاریخ دانشگاه میشیگان توضیح داد: "گستردگی منابع و زمین‌هایی که در اختیار موسی بود، به معیار امروز تقریباً غیرقابل درک است. هر میزان پولی که یک شخص می‌تواند داشته باشد را تصور کرده و سپس آن را دو برابر کنید، شاید به مبلغ ثروت موسی نزدیک شده باشید. او ثروتمندترین مردی بود که تا به امروز زندگی کرده است." <br />
<br />
منبع: History]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[در جهان فانتزی و عظیمِ داستان‌های مصورِ مارول (کتاب‌های کمیک)، "تچالا" یا "پلنگ سیاه" تنها پادشاه "واکاندا" نیست، بلکه میان تمام شخصیت‌ها ثروتمندترین ابرقهرمان است. و گرچه امروزه رقابت بر سر عنوانِ ثروتمندترین فرد زنده میان مدیران میلیاردر شرکت‌های بزرگ است، اما ثروتمندترین فردِ تاریخ "منسا مونسی" است که شباهت‌های زیادی با اولین ابرقهرمانِ سیاه‌پوست در کمپانی مارول دارد. <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/1/9/205892_699.jpeg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">تصویر "منسا موسی" پادشاه مالی در نقشه آفریقای شمالی، حدود سالِ 1375</div>
<br />
 موسی در سال 1312 امپراتور مالی شد. او به‌عنوان قائم‌مقام "ابوبکر دوم" خدمت می‌کرد. ابوبکر برای کشف لبه‌ی اقیانوس آتلانتیک یک سفر دریایی آغاز کرد، اما هرگز از این سفر بازنگشت. بنابراین موسی به امپراتوری رسید. امپراتوری موسی با جنگ‌های داخلی اروپا و کمبود منابع برای مبارزه همراه بود. در این دوران امپراتوری موسی به لطف منابع طبیعی زیاد مانند طلا و نمک رونق یافت. <br />
<br />
حکومت پررونق موسی بخش مهمی از غرب آفریقا را (از ساحل اقیانوس اطلس تا مرکز مهم تجاری تیمبوکتو و بخشی از صحرای بزرگ آفریقا) را در برگرفت. همان‌طور که قلمرو موسی افزایش می‌یافت، وضعیت اقتصادی شهروندان نیز بهتر می‌شد. <br />
<br />
تا سال 1324 جهان خارج از مرز مالی متوجه ثروت کلان پادشاه نشدند. موسی مسلمان بود و اکثریت جامعه تحت فرمانش نیز مسلمان بودند. بنابراین موسی به مکه رفت تا زیارت حج را به‌جای آورد، اما در این سفر تنها نبود. <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/1/9/205893_915.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<div style="text-align: center;">سفر "منسا موسی" به مکه</div>
<br />
 تا مکه نزدیک به چهار هزار مایل فاصله بود. کاروان موسی در این سفر شامل ده‌ها هزار سرباز، کنیز و جارچی بود که لباس‌هایی از جنس حریر پارسی بر تن داشتند و عصاهای طلایی به دست می‌گرفتند. گرچه آمار دقیقی از افراد حاضر در سفر وجود ندارد، اما در این کاروان شترها و اسب‌هایی وجود داشت که صدها کیلو طلا حمل می‌کردند.<br />
<br />
 البته این کاروان را ساکنان سرزمین‌هایی که موسی از آن‌ها گذشت به چشم دیدند. به‌هرحال چشم‌پوشی از کارانی به این عظمت ممکن نیست. تأثیری که این امپراتور بر مصری‌ها گذاشت، تا بیش از یک دهه پایدار بود.<br />
<br />
 شخصیت موسی در برخورد سرد با حاکم قاهره "مالک النصیر" بیشتر آشکار شد. طبق نوشته‌های مورخی به نام "شهاب العماری"، یکی از زیردستان النصیر در قاهره به استقبال موسی رفت و او را به نزد حاکم شهر دعوت کرد. اما موسی این دعوت را رد کرد و گفت باید به مسیر خود به سمت مکه ادامه دهد.<br />
<br />
 اما دلیل اصلی این امتناع خیلی زود مشخص شد. به نقل از فرستاده سلطان قاهره که  "امیر ابو" نام داشت آمده: "متوجه شدم که تماشاچیان از وی منزجر شده‌اند، زیرا او باید پای و دست سلطان را می‌بوسید. سعی داشتم او را متقاعد کنم اما به بهانه‌های مختلف از قبول این دعوت سر باز زد. اما دستوری که سلطان به من داده بود روشن بود. باید موسی را به حضور سلطنتی می‌بردم؛ پس آن‌قدر اصرار کردم که موافقت کرد." <br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/1/9/205894_973.jpeg" border="0" alt=" " /></div>
 زمانی که موسی حاضر نشد پای سلطان را ببوسد، دیدار به دعوا کشیده شد و تا زمانی که موسی به‌درستی با النصیر احوالپرسی نکرد، اوضاع آرام نشد. پس از اندکی صحبت میان دو حاکم، النصیر به موسی و تمام همراهانش مکانی برای استراحت پیشنهاد داد و موسی نیز یکی از جواهرات بی‌نظیر در مصر را به او هدیه داد. <br />
<br />
<br />
موسی از هر جا که گذشت، از بازارهای قاهره گرفته تا دفاتر سلطنتی، آن‌قدر سخاوتمند بود و کالاهای خارجی می‌خرید که خیابان‌ها با طلا می‌درخشیدند. مردم(حداقل در ابتدا) بسیار به وجد آمده بودند. گرچه هدایای موسی از روی خوش‌نیتی بود، اما ارزش سکه مصر را کاهش داد و اقتصاد ضربه شدیدی خورد. دوازده سال طول کشید تا اوضاع اقتصادی جامعه بهبود یافت. <br />
<br />
اما سفر موسی تنها دست‌ودل بازی و ولخرجی نبود. او در این سفر قلمرو "گائو" در امپراتوری سونگای را به دست آورد. بدین ترتیب قلمرو خود را به لبه جنوبی صحرای بزرگ در امتداد رودخانه نیجر گسترش داد. امپراتوری او شامل قلمروهای متعددی بود که علاوه بر مالی، سنگال، گامبیا، نیجر، نیجریه، چاد و موریتانی امروزی را نیز شامل می‌شد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/1/9/205895_191.jpeg" border="0" alt=" " /></div>
<div style="text-align: center;"> مسجد جینگوربر</div>
<br />
<br />
گائو اهمیت ویژه‌ای برای سلطان داشت. این قلمرو در مالی امروزی از مکان‌هایی بود که موسی پس از اتمام حج  یکی از مساجدش را ساخت. تیمبوکتو نیز شهر مهمی برای این پادشاه ثروتمند بود که از ثروتش برای ساخت مدارس، دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها و مساجد استفاده کرد. موسی در این مرکز تجاری رو به رشد مسجد جینگوربر را ساخت. این مسجد از آجر گِلی و چوب ساخته شد و بیش از پانصد سال برپا باقی‌مانده است. <br />
<br />
شهرت ثروت و نفوذ موسی تنها پس از سفرش به مکه به خارج از آفریقا رسید. روایت‌ها از کاروان عظیم و سخاوتمندی‌هایش مدت‌ها پس از مرگش نیز ادامه داشت که گویا بین سال‌های 1332 تا 1337 اتفاق افتاده است. <br />
<br />
موسی از فراوانی منابع طبیعی برای رشد و توسعه جوامعی که در دست داشت استفاده کرد. تعیین میزان ثروت موسی در حین حیاتش تقریباً غیرممکن است. "ردولف وار" استاد تاریخ دانشگاه میشیگان توضیح داد: "گستردگی منابع و زمین‌هایی که در اختیار موسی بود، به معیار امروز تقریباً غیرقابل درک است. هر میزان پولی که یک شخص می‌تواند داشته باشد را تصور کرده و سپس آن را دو برابر کنید، شاید به مبلغ ثروت موسی نزدیک شده باشید. او ثروتمندترین مردی بود که تا به امروز زندگی کرده است." <br />
<br />
منبع: History]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ملکه افسانه‌ای بابل]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269474</link>
			<pubDate>Tue, 03 Jul 2018 02:09:19 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=269474</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/3/1/217121_659.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
"سمیرامیس" تنها زنی بود که در امپراتوری قدرتمند آشور حکومت کرد. او از دوران روم باستان تا قرن نوزدهم سوژه نویسندگان و نقاشان زیادی بوده است.<br />
<br />
<br />
حاکمان زن در بین‌النهرین باستانی بسیار نادر بودند. اما اندک زنانی که حکومت کردند، نشان خود را برای همیشه بر پیشانی تاریخ حک کردند. در امپراتوری آشوری نو در قرن نهم پیش از میلاد، یک زن بر امپراتوری عظیمی حکومت می‌کرد که از آسیای صغیر تا جایی که امروزه به غرب ایران ختم می‌شود، گسترده بود. نام او "سامو- رامات" به معنای "بهشت والا" بود. حکومت پنج ساله‌اش هرچند کوتاه بود، اما احترام و تحسین بسیاری از زیردستان و دیگر مناطق جهان را برانگیخت.<br />
<br />
قرن‌ها پس از اتمام سلطنتش، مورخان و نویسندگان یونانی بر سامورامات و دستاوردهایش تمرکز کردند. آن‌ها در فرآیند یونانی گرایی (هلنیسم) نامش را به "سمیرامیس" تغییر دادند. از این نقطه بود که ملکه آشوری از دنیای حقایق به قلمرو افسانه‌ها نقل‌مکان کرد. برخی او را به‌عنوان زنی زیبا و کشنده در یک داستان عاشقانه غم‌انگیز به تصویر کشیده‌اند. نویسنده‌های کلاسیک دستاوردهای زیادی را به او نسبت داده‌اند: فرمانده ارتش، سازنده دیوارهای بابل و بناهای تاریخی در سراسر قلمرو امپراتوری.<br />
<br />
جذابیت او باگذشت از بین نرفت و یا حتی کمرنگ نشد. او بعدها الهام گر شاعر ایتالیایی قرون‌وسطی "دانته" بود. دانته سمیرامیس را به دوزخی فرستاد که در آن برای "فسادهای شهوانی" مجازات شود. "ولتر" نویسنده فرانسوی عصر روشنفکری یک تراژدی درباره‌اش نوشت که بعدها به اپرای 1823 "جواکینو روسینی" تبدیل شد.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/3/1/217118_473.jpg" border="0" alt=" " /><br />
"اوئی دو کالری" نقاش قرن هفده از روایت افسانه‌ای درباره ملکه آشور الهام گرفت و نقشی از سمیرامیس در حال شکار شیر (نماد وفاداری) در مقابل دروازه‌های بابل کشید.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">قدرت حقیقی</span><br />
<br />
داستان واقعی زندگی سامورامات به‌عنوان یک راز باقی‌مانده است. اما این سؤال همچنان وجود دارد: او دو هزار و هشت‌صد سال پیش چه کرد که دنیا را به شگفت آورد و این حجم از افسانه‌های عاشقانه را در میراثش بر جای گذاشت؟<br />
<br />
باستان شناسان چهارشی پیدا کرده‌اند که اندک شواهدی برای کنار هم قرار دادن پازل زندگی او به ما ارائه می‌دهند. در شهر باستانی نمرود (در عراق امروزی)، دو مجسمه به "نبو" (ایزد خرد و نوشتار) اختصاص داده شده است که هر دوی به نام سمیرامیس اشاره دارند. بعلاوه، نامش در دو سنگ یادبود دیگر نیز وجود دارد (یکی در شهر کیزکاپانلی در ترکیه و دیگری در آشورِ عراق). این چهار کتیبه در کنار هم اندک اطلاعاتی از داستان زندگی او به دست می‌دهند: ملکه بدون شک بین قرن‌های نهم و هشتم پیش از میلاد در امپراتوری آشور زندگی می‌کرد؛ با پادشاه "شمشی اداد پنجم" ازدواج کرده بود که از سال 823 تا 811 پیش از میلاد حکومت کرد؛ و مادر پادشاه "آداد نراری سوم" است.<br />
<br />
مورخان با دانستن این واقعیت‌های کلیدی ایده واضح‌تری از نقش و اهمیت او پیدا کردند و فهمیدند او در موقعیتی بحرانی وارد تاریخ آشور شده است. همسرش نوه حاکم بزرگ آشور "آشور ناصیر پال دوم" بود که در اوایل قرن نوزدهم پیش از میلاد کاخ شکوهمندی را در نمرود بنا کرد. این رویداد در کتیبه‌های آشوری آورده شده که می‌گویند هزاران مهمان به مدت ده روز در کاخ جشن گرفتند. آشورناصیرپال با نهایت خشونت که تلاشی برای مخفی کردن آن نیز نداشت، شورش‌ها را سرکوب و حکومتش را تثبیت کرد. یکی از کتیبه‌ها از میزان ظلم به شورشیان در یک شهر قلمرو سخن می‌گوید:<br />
<br />
<br />
به دستور من ستونی در دروازه شهر ساخته شد. پوست تمام رهبران شورشی را کندم و ستون را با پوست تنشان پوشاندم. برخی از آن‌ها را بر روی ستون و برخی دیگر را در اطراف آن به میخ بستم.<br />
<br />
بااینکه امپراتوری به ارث رسیده به آشورناصیرپال پایدار و ثروتمند بود، اما دوام زیادی نداشت. پادشاه شمسی اداد پنجم منابع زیادی را صرف شکستِ برادر بزرگ و سرکشش کرده بود که قصد داشت تخت سلطنت را از آنِ خود کند. زمانی که شمسی آباد در سال 811 پیش از میلاد درگذشت، امپراتوری ازلحاظ مالی و سیاسی تضعیف شد. پسرش "آداد نراری سوم" برای سلطنت خیلی جوان بود. بنابراین وظیفه آرام کردن و برقراری ثبات در آشور بر دوش ملکه سامورامات قرار گرفت.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">از خاطره تا افسانه</span><br />
<br />
بااینکه چهار منبع اصلی اشاره‌ای به حکومت او نمی‌کند، اما کتیبه‌ها به‌روشنی بیان می‌کنند که قدرت سیاسی سامورامات به‌عنوان یک زن در تاریخ بین‌النهرین بی‌نظیر بود. مثلاً کتیبه یافت شده در ترکیه اشاره می‌کند که ملکه پسرش که برای مبارزه با حاکم آرپاد عازم بود را همراهی کرد و با او از رودخانه فرات گذشت. در آن زمان حضورش بسیار عجیب و غیرمعمول بود. و اینکه اقدامات او در کتیبه ثبت شده نشان می‌دهد که مشارکت سامورامات افتخار و احترام زیادی داشته است.<br />
<br />
زمانی که پسرش آداد نراری سوم به سن بلوغ رسید (او تا سال 783 پیش از میلاد حکمرانی کرد)، همه تحت تأثیر قدرت و اقتدار سمورامات قرار گرفته بودند. این موضوع در کتیبه یافت شده در آشور مطرح شده است. کتیبه‌ها او را برابر با حاکمان مرد قرار داده و کتیبه را به "سامورامات، ملکه شمسی آداد، پادشاه جهان، پادشاه آشور؛ مادر آداد نراری، پادشاه جهان، پادشاه آشور" تقدیم کرده‌اند.<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">آغاز افسانه</span><br />
<br />
پس از مرگ سامورامات، نامش در نسل‌های بازمانده طنین‌انداز شد. در جامعه‌ای که از سنت شفاهی غنی برخوردار بود، شاخ و برگ زیادی به داستان زندگی‌اش داده شد و به نظر می‌رسید با هر بار تکرار، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد. در قرن پنجم قبل از میلاد، "هرودوت" مورخ کلاسیک بزرگ با استفاده از شکل یونانی نام ملکه (سمیرامیس) یاد و خاطره او را جاودان کرد. ملکه اکنون بیشتر با نام سمیرامیس شناخته می‌شود. پس از هرودوت، "دیودور سیسیلی" تاریخ‌نگار هم‌دوره "ژولیوس سزار" و "آگوستوس" بود که بخش عمده‌ای از افسانه سمیرامیس را ثبت کرد. کار نیمه تاریخی اما بزرگ او از اسطوره‌های زمان خودش نشئت می‌گیرد. او  داستانی دقیق و خارق‌العاده از ملکه آشور روایت می‌کند. قسمت‌هایی از داستانش برگرفته از کارهای "کتزیاس" پزشک یونانی است که در قرن چهارم میلادی در دربار ایران خدمت کرد.<br />
<br />
بنا بر روایت دیودور، سمیرامیس در "اشکلون" (اسرائیل کنونی) متولد شد. او نتیجه عشق "آتارگاتیس" الهه سوریه و یک مرد جوان سوری بود. آن‌ها از این رابطه شرمسار بودند، به همین دلیل الهه دختر بچه را رها می‌کند. در ابتدا کبوترها از کودک مراقبت می‌کنند. بعدها، چوبان اصلی پادشاه آشور کودک را پیدا کرده و او را سمیرامیس می‌نامد.<br />
<br />
سمیرامیس به زنی با زیبایی خارق‌العاده تبدیل شد. فرمانده سلطنتی یکی از استان‌های سوریه به نام "اونس" او را در حال رسیدگی به گله و دام‌های سلطنتی دید و تحت تأثیر زیبایی‌اش قرار گرفت. اونس رضایت پدر سمیرامیس را گرفت تا با او ازدواج کند. پس از ازدواج، سمیرامیس را با خود به نینوا برد. اندکی بعد، اونس برای محاصره شهر بلخ ر آسیای مرکزی اعزام شد. او که دلش برای همسرش تنگ شده بود، از سمیرامیس خواست به او بپیوندد. سمیرامیس نه‌تنها به این منطقه دورافتاده سفر کرد تا نزد همسرش باشد، بلکه یک استراتژی پیشنهاد داد که سبب شد شهر تحت محاصره تسلیم شود.<br />
<br />
وقتی پادشاه آشور از این شاهکار شگفت‌انگیز مطلع شد، خواست با این زن قهرمان ملاقات کند و او را نزد خود فراخواند. طبق روایت دیودور سیسیلی، نام پادشاه "نینوس" بود (تصور می‌شود نینوا به نام او نام‌گذاری شده است). نینوس در نگاه اول عاشق سمیرامیس می‌شود و به اونس دستور می‌دهد تا همسرش را در ازای یکی از دخترانش به او بدهد. اونس با شجاعت این پیشنهاد را رد کرد، اما آن‌قدر از جانب پادشاه تهدید شد که درنهایت خودکشی کرد. سمیرامیس با نینوس ازدواج کرد و ملکه آشور شد.<br />
<br />
چند سال پس از ازدواج، پادشاه درگذشت. این بخش از روایت دیودور با داستان واقعی زندگی ملکه همخوانی دارد: سمیرامیس به‌شخصه هدایت حکومت را به دست گرفت و نایب‌السلطنه پسرش شد که هنوز کودک بود.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/3/1/217119_401.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
مورخان و نویسندگان سمیرامیس را در ساخت بابل و دیوارهایش شریک می‌دانند. اما در واقعیت بابل مدت‌ها قبل از به قدرت رسیدن سمیرامیس ساخته شده بود و بخش اعظم ساخت‌وسازهای بابل توسط "نبوکدنصر دوم" و قرن پس از مرگ سمیرامیس انجام شد.<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">سازنده و فرمانده</span><br />
<br />
به گفته مورخان یونانی، پروژه‌ای بلندپروازانه ملکه جدید در ساخت‌وساز، تحسین همگان را برانگیخت. گفته می‌شود او که قصد داشت راه همسر فقیدش را ادامه دهد، دستور داد شهر جدیدی در مجاورت رود فرات ساخته شود- بابل. دیودور سیسیلی حتی ادعا می‌کند که سمیرامیس علاوه بر بنانهادن بابل، مسئول دیگر جلوه‌های برجسته شهر نیز بود: کاخ سلطنتی، پرستشگاه مردوک و دیوارهای شهر است. دیگر نویسندگان یونانی- رومی از جمله "استرابون" ادعا کردند که باغ‌های معلق بابل نیز به دستور سمیرامیس ساخته شد که یکی از عجایب هفت‌گانه جهان باستان است. اما شواهد تاریخی ادعاهای آنان را ثابت نمی‌کنند.<br />
<br />
دیودور سیسیلی در روایاتش تعریف می‌کند که چگونه سمیرامیس بعد از بنا نهادن بابل، چندین لشگر نظامی به راه انداخت تا قیام‌ها در شرق (ایران) و شمال آفریقا (لیبی) را سرکوب کند. بعدها، سمیرامیس برجسته‌ترین و دشوارترین لشکرکشی را سازمان‌دهی کرد: حمله به هند. اما علیرغم برنامه‌ریزی دقیق، این حمله به‌هیچ‌وجه خوب پیش نرفت و ملکه زخمی ‌شد.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/3/1/217120_974.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
برخی می‌گویند سمیرامیس "باغ‌های معلق بابل" را ساخت. اگر فرض کنیم چنین باغ‌هایی وجود داشته، به‌احتمال زیاد در بابل بوده‌اند و منظره باشکوه آن در این کتیبه متعلق به قرن هفتم پیش از میلاد Hک شده است.<br />
<br />
<br />
سمیرامیس طی لشگر کشی به آفریقا، در مصر توقف کرده و با "آمون" خالق و خدای خورشید مشورت کرد. آمون پیش‌بینی کرد که پسرش "نینیاس" علیه‌اش توطئه کرده و او را می‌کشد. پس از شکست در فتح هند، این پیشگویی به حقیقت پیوست. به گفته دیودور، نینیاس برای تسخیر تاج‌وتخت داشت علیه مادرش توطئه می‌کرد. اما در این روایت از زندگی او، ملکه با درایت تصمیم می‌گیرد با پسرش نجنگد و در عوض خودش قدرت را به او واگذار کرد.<br />
<br />
دیگر مورخان پایان‌های متفاوتی برای زندگی سمیرامیس ارائه دادند. "یولیوس هیگینوس" نویسنده رومی می‌گوید که ملکه افسانه‌ای با انداختن خود به درون آتش خودکشی کرد. "جاستین" مورخ رومی قرن سیزدهم نیز اعتقاد داشت که سمیرامیس به دست پسرش کشته شد.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">همه‌چیز برای یک داستان خوب</span><br />
<br />
افسانه‌های حول محور سمیرامیس شباهت‌های مشخصی با دیگر اسطوره‌های باستانی دارد. در داشتن ریشه‌های الهی شبیه به قهرمانانی مانند هرکول است. رها کردن او در کودکی یادآور داستان کودکیِ "سارگن بزرگ" پادشاه اکد و همچنین داستان‌های کتاب مقدس بود که موسی را در کودکی رها کردند و همسر فرعون او را پیدا کرد. مشاوره سمیرامیس با آمون و تلاشش برای فتح هند، هر دو یادآور داستان اسکندر کبیر بود.<br />
تاریخ ملکه سامورات، افسانه‌های ملکه سمیرامیس را پدید آورد. همان‌قدر که از زیبایی او تعریف می‌شود، نویسندگان و مورخان به تمجید و ستایش از دستاوردهای مدنی او پرداخته‌اند. اما نکته مهم و جالب این است که هم در روایت‌های تاریخی و هم اسطوره‌ای، او را برای کارهایی که غالباً به مردها اختصاص داشت ستایش می‌کنند: پیروزی‌های نظامی، ساخت شگفتی‌های معماری و حاکمیتِ با حکمت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/3/1/217121_659.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
"سمیرامیس" تنها زنی بود که در امپراتوری قدرتمند آشور حکومت کرد. او از دوران روم باستان تا قرن نوزدهم سوژه نویسندگان و نقاشان زیادی بوده است.<br />
<br />
<br />
حاکمان زن در بین‌النهرین باستانی بسیار نادر بودند. اما اندک زنانی که حکومت کردند، نشان خود را برای همیشه بر پیشانی تاریخ حک کردند. در امپراتوری آشوری نو در قرن نهم پیش از میلاد، یک زن بر امپراتوری عظیمی حکومت می‌کرد که از آسیای صغیر تا جایی که امروزه به غرب ایران ختم می‌شود، گسترده بود. نام او "سامو- رامات" به معنای "بهشت والا" بود. حکومت پنج ساله‌اش هرچند کوتاه بود، اما احترام و تحسین بسیاری از زیردستان و دیگر مناطق جهان را برانگیخت.<br />
<br />
قرن‌ها پس از اتمام سلطنتش، مورخان و نویسندگان یونانی بر سامورامات و دستاوردهایش تمرکز کردند. آن‌ها در فرآیند یونانی گرایی (هلنیسم) نامش را به "سمیرامیس" تغییر دادند. از این نقطه بود که ملکه آشوری از دنیای حقایق به قلمرو افسانه‌ها نقل‌مکان کرد. برخی او را به‌عنوان زنی زیبا و کشنده در یک داستان عاشقانه غم‌انگیز به تصویر کشیده‌اند. نویسنده‌های کلاسیک دستاوردهای زیادی را به او نسبت داده‌اند: فرمانده ارتش، سازنده دیوارهای بابل و بناهای تاریخی در سراسر قلمرو امپراتوری.<br />
<br />
جذابیت او باگذشت از بین نرفت و یا حتی کمرنگ نشد. او بعدها الهام گر شاعر ایتالیایی قرون‌وسطی "دانته" بود. دانته سمیرامیس را به دوزخی فرستاد که در آن برای "فسادهای شهوانی" مجازات شود. "ولتر" نویسنده فرانسوی عصر روشنفکری یک تراژدی درباره‌اش نوشت که بعدها به اپرای 1823 "جواکینو روسینی" تبدیل شد.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/3/1/217118_473.jpg" border="0" alt=" " /><br />
"اوئی دو کالری" نقاش قرن هفده از روایت افسانه‌ای درباره ملکه آشور الهام گرفت و نقشی از سمیرامیس در حال شکار شیر (نماد وفاداری) در مقابل دروازه‌های بابل کشید.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">قدرت حقیقی</span><br />
<br />
داستان واقعی زندگی سامورامات به‌عنوان یک راز باقی‌مانده است. اما این سؤال همچنان وجود دارد: او دو هزار و هشت‌صد سال پیش چه کرد که دنیا را به شگفت آورد و این حجم از افسانه‌های عاشقانه را در میراثش بر جای گذاشت؟<br />
<br />
باستان شناسان چهارشی پیدا کرده‌اند که اندک شواهدی برای کنار هم قرار دادن پازل زندگی او به ما ارائه می‌دهند. در شهر باستانی نمرود (در عراق امروزی)، دو مجسمه به "نبو" (ایزد خرد و نوشتار) اختصاص داده شده است که هر دوی به نام سمیرامیس اشاره دارند. بعلاوه، نامش در دو سنگ یادبود دیگر نیز وجود دارد (یکی در شهر کیزکاپانلی در ترکیه و دیگری در آشورِ عراق). این چهار کتیبه در کنار هم اندک اطلاعاتی از داستان زندگی او به دست می‌دهند: ملکه بدون شک بین قرن‌های نهم و هشتم پیش از میلاد در امپراتوری آشور زندگی می‌کرد؛ با پادشاه "شمشی اداد پنجم" ازدواج کرده بود که از سال 823 تا 811 پیش از میلاد حکومت کرد؛ و مادر پادشاه "آداد نراری سوم" است.<br />
<br />
مورخان با دانستن این واقعیت‌های کلیدی ایده واضح‌تری از نقش و اهمیت او پیدا کردند و فهمیدند او در موقعیتی بحرانی وارد تاریخ آشور شده است. همسرش نوه حاکم بزرگ آشور "آشور ناصیر پال دوم" بود که در اوایل قرن نوزدهم پیش از میلاد کاخ شکوهمندی را در نمرود بنا کرد. این رویداد در کتیبه‌های آشوری آورده شده که می‌گویند هزاران مهمان به مدت ده روز در کاخ جشن گرفتند. آشورناصیرپال با نهایت خشونت که تلاشی برای مخفی کردن آن نیز نداشت، شورش‌ها را سرکوب و حکومتش را تثبیت کرد. یکی از کتیبه‌ها از میزان ظلم به شورشیان در یک شهر قلمرو سخن می‌گوید:<br />
<br />
<br />
به دستور من ستونی در دروازه شهر ساخته شد. پوست تمام رهبران شورشی را کندم و ستون را با پوست تنشان پوشاندم. برخی از آن‌ها را بر روی ستون و برخی دیگر را در اطراف آن به میخ بستم.<br />
<br />
بااینکه امپراتوری به ارث رسیده به آشورناصیرپال پایدار و ثروتمند بود، اما دوام زیادی نداشت. پادشاه شمسی اداد پنجم منابع زیادی را صرف شکستِ برادر بزرگ و سرکشش کرده بود که قصد داشت تخت سلطنت را از آنِ خود کند. زمانی که شمسی آباد در سال 811 پیش از میلاد درگذشت، امپراتوری ازلحاظ مالی و سیاسی تضعیف شد. پسرش "آداد نراری سوم" برای سلطنت خیلی جوان بود. بنابراین وظیفه آرام کردن و برقراری ثبات در آشور بر دوش ملکه سامورامات قرار گرفت.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">از خاطره تا افسانه</span><br />
<br />
بااینکه چهار منبع اصلی اشاره‌ای به حکومت او نمی‌کند، اما کتیبه‌ها به‌روشنی بیان می‌کنند که قدرت سیاسی سامورامات به‌عنوان یک زن در تاریخ بین‌النهرین بی‌نظیر بود. مثلاً کتیبه یافت شده در ترکیه اشاره می‌کند که ملکه پسرش که برای مبارزه با حاکم آرپاد عازم بود را همراهی کرد و با او از رودخانه فرات گذشت. در آن زمان حضورش بسیار عجیب و غیرمعمول بود. و اینکه اقدامات او در کتیبه ثبت شده نشان می‌دهد که مشارکت سامورامات افتخار و احترام زیادی داشته است.<br />
<br />
زمانی که پسرش آداد نراری سوم به سن بلوغ رسید (او تا سال 783 پیش از میلاد حکمرانی کرد)، همه تحت تأثیر قدرت و اقتدار سمورامات قرار گرفته بودند. این موضوع در کتیبه یافت شده در آشور مطرح شده است. کتیبه‌ها او را برابر با حاکمان مرد قرار داده و کتیبه را به "سامورامات، ملکه شمسی آداد، پادشاه جهان، پادشاه آشور؛ مادر آداد نراری، پادشاه جهان، پادشاه آشور" تقدیم کرده‌اند.<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">آغاز افسانه</span><br />
<br />
پس از مرگ سامورامات، نامش در نسل‌های بازمانده طنین‌انداز شد. در جامعه‌ای که از سنت شفاهی غنی برخوردار بود، شاخ و برگ زیادی به داستان زندگی‌اش داده شد و به نظر می‌رسید با هر بار تکرار، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد. در قرن پنجم قبل از میلاد، "هرودوت" مورخ کلاسیک بزرگ با استفاده از شکل یونانی نام ملکه (سمیرامیس) یاد و خاطره او را جاودان کرد. ملکه اکنون بیشتر با نام سمیرامیس شناخته می‌شود. پس از هرودوت، "دیودور سیسیلی" تاریخ‌نگار هم‌دوره "ژولیوس سزار" و "آگوستوس" بود که بخش عمده‌ای از افسانه سمیرامیس را ثبت کرد. کار نیمه تاریخی اما بزرگ او از اسطوره‌های زمان خودش نشئت می‌گیرد. او  داستانی دقیق و خارق‌العاده از ملکه آشور روایت می‌کند. قسمت‌هایی از داستانش برگرفته از کارهای "کتزیاس" پزشک یونانی است که در قرن چهارم میلادی در دربار ایران خدمت کرد.<br />
<br />
بنا بر روایت دیودور، سمیرامیس در "اشکلون" (اسرائیل کنونی) متولد شد. او نتیجه عشق "آتارگاتیس" الهه سوریه و یک مرد جوان سوری بود. آن‌ها از این رابطه شرمسار بودند، به همین دلیل الهه دختر بچه را رها می‌کند. در ابتدا کبوترها از کودک مراقبت می‌کنند. بعدها، چوبان اصلی پادشاه آشور کودک را پیدا کرده و او را سمیرامیس می‌نامد.<br />
<br />
سمیرامیس به زنی با زیبایی خارق‌العاده تبدیل شد. فرمانده سلطنتی یکی از استان‌های سوریه به نام "اونس" او را در حال رسیدگی به گله و دام‌های سلطنتی دید و تحت تأثیر زیبایی‌اش قرار گرفت. اونس رضایت پدر سمیرامیس را گرفت تا با او ازدواج کند. پس از ازدواج، سمیرامیس را با خود به نینوا برد. اندکی بعد، اونس برای محاصره شهر بلخ ر آسیای مرکزی اعزام شد. او که دلش برای همسرش تنگ شده بود، از سمیرامیس خواست به او بپیوندد. سمیرامیس نه‌تنها به این منطقه دورافتاده سفر کرد تا نزد همسرش باشد، بلکه یک استراتژی پیشنهاد داد که سبب شد شهر تحت محاصره تسلیم شود.<br />
<br />
وقتی پادشاه آشور از این شاهکار شگفت‌انگیز مطلع شد، خواست با این زن قهرمان ملاقات کند و او را نزد خود فراخواند. طبق روایت دیودور سیسیلی، نام پادشاه "نینوس" بود (تصور می‌شود نینوا به نام او نام‌گذاری شده است). نینوس در نگاه اول عاشق سمیرامیس می‌شود و به اونس دستور می‌دهد تا همسرش را در ازای یکی از دخترانش به او بدهد. اونس با شجاعت این پیشنهاد را رد کرد، اما آن‌قدر از جانب پادشاه تهدید شد که درنهایت خودکشی کرد. سمیرامیس با نینوس ازدواج کرد و ملکه آشور شد.<br />
<br />
چند سال پس از ازدواج، پادشاه درگذشت. این بخش از روایت دیودور با داستان واقعی زندگی ملکه همخوانی دارد: سمیرامیس به‌شخصه هدایت حکومت را به دست گرفت و نایب‌السلطنه پسرش شد که هنوز کودک بود.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/3/1/217119_401.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
مورخان و نویسندگان سمیرامیس را در ساخت بابل و دیوارهایش شریک می‌دانند. اما در واقعیت بابل مدت‌ها قبل از به قدرت رسیدن سمیرامیس ساخته شده بود و بخش اعظم ساخت‌وسازهای بابل توسط "نبوکدنصر دوم" و قرن پس از مرگ سمیرامیس انجام شد.<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">سازنده و فرمانده</span><br />
<br />
به گفته مورخان یونانی، پروژه‌ای بلندپروازانه ملکه جدید در ساخت‌وساز، تحسین همگان را برانگیخت. گفته می‌شود او که قصد داشت راه همسر فقیدش را ادامه دهد، دستور داد شهر جدیدی در مجاورت رود فرات ساخته شود- بابل. دیودور سیسیلی حتی ادعا می‌کند که سمیرامیس علاوه بر بنانهادن بابل، مسئول دیگر جلوه‌های برجسته شهر نیز بود: کاخ سلطنتی، پرستشگاه مردوک و دیوارهای شهر است. دیگر نویسندگان یونانی- رومی از جمله "استرابون" ادعا کردند که باغ‌های معلق بابل نیز به دستور سمیرامیس ساخته شد که یکی از عجایب هفت‌گانه جهان باستان است. اما شواهد تاریخی ادعاهای آنان را ثابت نمی‌کنند.<br />
<br />
دیودور سیسیلی در روایاتش تعریف می‌کند که چگونه سمیرامیس بعد از بنا نهادن بابل، چندین لشگر نظامی به راه انداخت تا قیام‌ها در شرق (ایران) و شمال آفریقا (لیبی) را سرکوب کند. بعدها، سمیرامیس برجسته‌ترین و دشوارترین لشکرکشی را سازمان‌دهی کرد: حمله به هند. اما علیرغم برنامه‌ریزی دقیق، این حمله به‌هیچ‌وجه خوب پیش نرفت و ملکه زخمی ‌شد.<br />
<br />
<img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1397/3/1/217120_974.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
برخی می‌گویند سمیرامیس "باغ‌های معلق بابل" را ساخت. اگر فرض کنیم چنین باغ‌هایی وجود داشته، به‌احتمال زیاد در بابل بوده‌اند و منظره باشکوه آن در این کتیبه متعلق به قرن هفتم پیش از میلاد Hک شده است.<br />
<br />
<br />
سمیرامیس طی لشگر کشی به آفریقا، در مصر توقف کرده و با "آمون" خالق و خدای خورشید مشورت کرد. آمون پیش‌بینی کرد که پسرش "نینیاس" علیه‌اش توطئه کرده و او را می‌کشد. پس از شکست در فتح هند، این پیشگویی به حقیقت پیوست. به گفته دیودور، نینیاس برای تسخیر تاج‌وتخت داشت علیه مادرش توطئه می‌کرد. اما در این روایت از زندگی او، ملکه با درایت تصمیم می‌گیرد با پسرش نجنگد و در عوض خودش قدرت را به او واگذار کرد.<br />
<br />
دیگر مورخان پایان‌های متفاوتی برای زندگی سمیرامیس ارائه دادند. "یولیوس هیگینوس" نویسنده رومی می‌گوید که ملکه افسانه‌ای با انداختن خود به درون آتش خودکشی کرد. "جاستین" مورخ رومی قرن سیزدهم نیز اعتقاد داشت که سمیرامیس به دست پسرش کشته شد.<br />
<br />
<br />
<span style="color: #ff3333;">همه‌چیز برای یک داستان خوب</span><br />
<br />
افسانه‌های حول محور سمیرامیس شباهت‌های مشخصی با دیگر اسطوره‌های باستانی دارد. در داشتن ریشه‌های الهی شبیه به قهرمانانی مانند هرکول است. رها کردن او در کودکی یادآور داستان کودکیِ "سارگن بزرگ" پادشاه اکد و همچنین داستان‌های کتاب مقدس بود که موسی را در کودکی رها کردند و همسر فرعون او را پیدا کرد. مشاوره سمیرامیس با آمون و تلاشش برای فتح هند، هر دو یادآور داستان اسکندر کبیر بود.<br />
تاریخ ملکه سامورات، افسانه‌های ملکه سمیرامیس را پدید آورد. همان‌قدر که از زیبایی او تعریف می‌شود، نویسندگان و مورخان به تمجید و ستایش از دستاوردهای مدنی او پرداخته‌اند. اما نکته مهم و جالب این است که هم در روایت‌های تاریخی و هم اسطوره‌ای، او را برای کارهایی که غالباً به مردها اختصاص داشت ستایش می‌کنند: پیروزی‌های نظامی، ساخت شگفتی‌های معماری و حاکمیتِ با حکمت.]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>