<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن های تخصصی  فلش خور - رنسانس و عصر جدید]]></title>
		<link>http://www.flashkhor.com/forum/</link>
		<description><![CDATA[انجمن های تخصصی  فلش خور - http://www.flashkhor.com/forum]]></description>
		<pubDate>Fri, 16 Oct 2026 14:56:18 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[منشور کبیر]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=287084</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jul 2020 05:46:15 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=287084</guid>
			<description><![CDATA[منشور کبیر یا مَگنا کارتا (به لاتین: Magna Carta) منشور قانونی انگلیسی است که به‌طور رسمی در سال ۱۲۱۵ به تصویب رسید. این منشور به زبان لاتین نوشته شده و به نام لاتین آن شناخته می‌شود. ترجمه متداول مگنا کارتا، منشور کبیر است.<br />
<br />
<br />
مگنا کارتا، جان، شاه انگلستان را موظف به پذیرفتن حقوق مشخصی برای مردان آزاد تحت حکومت اش، احترام به برخی رویه‌های قانونی مشخص، و پذیرفتن این موضوع که قدرت او توسط قانون محدود خواهد شد، می‌نمود. در این منشور، مقصود از "مردان آزاد"، اقلیتی از بارون‌ها و فئودال‌های سرزمین انگلستان بوده‌است؛ این درحالیست که مردم عادی، رعایا و سرف‌ها از حیطهٔ حقوقی این منشور خارج بودند. تا قرن هجده میلادی در میان مورخان چنین تصور می‌شد که منظور از این حقوق، دفاع از آزادی‌های شخصی بوده‌است. بخشی ازین اسطوره‌سازی مرهون استفاده‌های سیاسی بود که مبارزان آزادی‌خواه قرن ۱۷ (انگلستان) و قرن ۱۸ (ایالات متحده) برای پیشبرد پیکار خود علیه پادشاهی انگلستان به‌این منشور ارجاع می‌داده‌اند. بااینحال مورخان عصر ویکتوریا انحصار حقوق منشور بزرگ به بارون‌ها را افشا کردند[۱]. علی‌رغم این مسئله، منشور همچنان وجه نمادین خود را حفظ کرده‌است و در فرهنگ اروپا-آمریکایی از آن به‌عنوان یکی از دستاوردهای تاریخی علیه استبداد پادشاهی یادمی‌شود.<br />
<br />
این منشور در عین حال حقوقی برای افراد تحت فرمان شاه در نظر می‌گیرد و بعدها (؟) به‌طور تلویحی آزادیِ متهمی را که دلیلی برای اتهامش نیست، خواستار بوده‌است.<br />
<br />
منشور کبیر به یکی از مهم‌ترین اسنادی بدل گشت که در یک روند تاریخی به ایجاد حکومت مشروطه در جوامع انگلیسی زبان امروزی بدل شد. گفته‌می‌شود که تدوین کامن لا در انگلستان و قانون اساسی ایالات متحده آمریکا از مگنا کارتا اثر پذیرفته‌اند.<br />
<br />
در سال ۱۲۱۵ اشراف انگلستان که از پادشاه به خشم آمده بودند، جان پادشاه انگلستان را وادار ساختند تا منشور کبیر را در ۱۵ ژوئن ۱۲۱۵ امضا کند. در واقع جان پادشاه انگلستان[۲] از اشراف مالیات زیادی درخواست کرده بود و این فرمان بیان می‌کرد که حتی پادشاه نیز مشمول قانون شده و باید از آن اطاعت کند.<br />
<br />
اصلی‌ترین دلیل تدوین این منشور، اختلاف بین «اینوسنت سوّم» Innocent III (یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم)، و اشراف انگلستان، با پادشاه بر سر میزان و حد قدرت وی بود. منشور آزادی، پادشاه را وادار می‌ساخت به تشکیلات قانونی احترام بگذارد و قبول کند که قانون بر ارادهٔ شخصی او ارجحّیت دارد.<br />
<br />
هدف اشراف انگلیس تحکیم حقوق رایج فئودالی بود و آن منشور هنوز به مثابه رشد جوانه دمکراسی و تکامل آن نبوده و رعایا "انسان آزاد" محسوب نمی‌شدند. در این منشور قید شده‌است: «... هیچ انسان آزاد [ منظور صرفاً اشراف فئودال است] نباید دستگیر، زندانی یا از دارایی‌اش محروم یا محکوم، تبعید یا بهر صورتی بی خانمان شود... مگر به حکم قانون.»<br />
<br />
این منشور البته درطی سال‌های بعد چندین بار بازبینی و بازنویسی شد. برخی پادشاهان خصوصاً در هنگامهٔ نیاز به مالیات بیشتر به‌آن وفادار بوده و برخی آن را نقض می‌کردند. با ضعیف شدن فئودال‌ها و قدرت گرفتن طبقهٔ بورژوازی، این‌بار مطالبات این طبقه بود که ایشان را به محدودکردن قدرت پادشاه برانگیزاند. این مبارزات در نیمهٔ قرن ۱۷ دنبال شد و تدوین اعلامیهٔ حقوق مردم را در سال ۱۶۸۹ در پی داشت.<br />
<br />
منشور کبیر و هی‌بی‌اس کورپُس Habeas Corpus<br />
در منشور کبیر آمده است: «حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم، آن را در برابر هیچ اراده‌ای انکار نمی‌کنیم و اجرای آن را به تأخیر نمی‌اندازیم.»<br />
تحت تأثیر مگنا کارتا، کامن لا Common law در انگلستان و بسیاری از قوانین اساسی از جمله قانون اساسی ایالات متحده آمریکا توسعه پیدا کرد.[نیازمند منبع] کامن لا Common law اساس و پایهٔ حقوق انگلستان است و به جهت مشترک بودن این نظام برای همهٔ بخش‌های انگلستان و ویلز، آن را کامن لا می‌نامند.<br />
مگنا کارتا (منشور کبیر آزادی) به‌طور تلویحی حق آزادی و هی‌بی‌اس کورپُس Habeas Corpus (قرار احضار زندانی) را به رسمیت شناخته و بدان توجه می‌داد. حکم آزادی متهمی که دلیلی برای اتهام او نیست، در لاتین، برخلاف انگلیسی، Habeas corpus به صورت هَبیاس کُرپوس (با الف کشیده و واو کوتاه) تلفظ می‌شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[منشور کبیر یا مَگنا کارتا (به لاتین: Magna Carta) منشور قانونی انگلیسی است که به‌طور رسمی در سال ۱۲۱۵ به تصویب رسید. این منشور به زبان لاتین نوشته شده و به نام لاتین آن شناخته می‌شود. ترجمه متداول مگنا کارتا، منشور کبیر است.<br />
<br />
<br />
مگنا کارتا، جان، شاه انگلستان را موظف به پذیرفتن حقوق مشخصی برای مردان آزاد تحت حکومت اش، احترام به برخی رویه‌های قانونی مشخص، و پذیرفتن این موضوع که قدرت او توسط قانون محدود خواهد شد، می‌نمود. در این منشور، مقصود از "مردان آزاد"، اقلیتی از بارون‌ها و فئودال‌های سرزمین انگلستان بوده‌است؛ این درحالیست که مردم عادی، رعایا و سرف‌ها از حیطهٔ حقوقی این منشور خارج بودند. تا قرن هجده میلادی در میان مورخان چنین تصور می‌شد که منظور از این حقوق، دفاع از آزادی‌های شخصی بوده‌است. بخشی ازین اسطوره‌سازی مرهون استفاده‌های سیاسی بود که مبارزان آزادی‌خواه قرن ۱۷ (انگلستان) و قرن ۱۸ (ایالات متحده) برای پیشبرد پیکار خود علیه پادشاهی انگلستان به‌این منشور ارجاع می‌داده‌اند. بااینحال مورخان عصر ویکتوریا انحصار حقوق منشور بزرگ به بارون‌ها را افشا کردند[۱]. علی‌رغم این مسئله، منشور همچنان وجه نمادین خود را حفظ کرده‌است و در فرهنگ اروپا-آمریکایی از آن به‌عنوان یکی از دستاوردهای تاریخی علیه استبداد پادشاهی یادمی‌شود.<br />
<br />
این منشور در عین حال حقوقی برای افراد تحت فرمان شاه در نظر می‌گیرد و بعدها (؟) به‌طور تلویحی آزادیِ متهمی را که دلیلی برای اتهامش نیست، خواستار بوده‌است.<br />
<br />
منشور کبیر به یکی از مهم‌ترین اسنادی بدل گشت که در یک روند تاریخی به ایجاد حکومت مشروطه در جوامع انگلیسی زبان امروزی بدل شد. گفته‌می‌شود که تدوین کامن لا در انگلستان و قانون اساسی ایالات متحده آمریکا از مگنا کارتا اثر پذیرفته‌اند.<br />
<br />
در سال ۱۲۱۵ اشراف انگلستان که از پادشاه به خشم آمده بودند، جان پادشاه انگلستان را وادار ساختند تا منشور کبیر را در ۱۵ ژوئن ۱۲۱۵ امضا کند. در واقع جان پادشاه انگلستان[۲] از اشراف مالیات زیادی درخواست کرده بود و این فرمان بیان می‌کرد که حتی پادشاه نیز مشمول قانون شده و باید از آن اطاعت کند.<br />
<br />
اصلی‌ترین دلیل تدوین این منشور، اختلاف بین «اینوسنت سوّم» Innocent III (یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم)، و اشراف انگلستان، با پادشاه بر سر میزان و حد قدرت وی بود. منشور آزادی، پادشاه را وادار می‌ساخت به تشکیلات قانونی احترام بگذارد و قبول کند که قانون بر ارادهٔ شخصی او ارجحّیت دارد.<br />
<br />
هدف اشراف انگلیس تحکیم حقوق رایج فئودالی بود و آن منشور هنوز به مثابه رشد جوانه دمکراسی و تکامل آن نبوده و رعایا "انسان آزاد" محسوب نمی‌شدند. در این منشور قید شده‌است: «... هیچ انسان آزاد [ منظور صرفاً اشراف فئودال است] نباید دستگیر، زندانی یا از دارایی‌اش محروم یا محکوم، تبعید یا بهر صورتی بی خانمان شود... مگر به حکم قانون.»<br />
<br />
این منشور البته درطی سال‌های بعد چندین بار بازبینی و بازنویسی شد. برخی پادشاهان خصوصاً در هنگامهٔ نیاز به مالیات بیشتر به‌آن وفادار بوده و برخی آن را نقض می‌کردند. با ضعیف شدن فئودال‌ها و قدرت گرفتن طبقهٔ بورژوازی، این‌بار مطالبات این طبقه بود که ایشان را به محدودکردن قدرت پادشاه برانگیزاند. این مبارزات در نیمهٔ قرن ۱۷ دنبال شد و تدوین اعلامیهٔ حقوق مردم را در سال ۱۶۸۹ در پی داشت.<br />
<br />
منشور کبیر و هی‌بی‌اس کورپُس Habeas Corpus<br />
در منشور کبیر آمده است: «حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم، آن را در برابر هیچ اراده‌ای انکار نمی‌کنیم و اجرای آن را به تأخیر نمی‌اندازیم.»<br />
تحت تأثیر مگنا کارتا، کامن لا Common law در انگلستان و بسیاری از قوانین اساسی از جمله قانون اساسی ایالات متحده آمریکا توسعه پیدا کرد.[نیازمند منبع] کامن لا Common law اساس و پایهٔ حقوق انگلستان است و به جهت مشترک بودن این نظام برای همهٔ بخش‌های انگلستان و ویلز، آن را کامن لا می‌نامند.<br />
مگنا کارتا (منشور کبیر آزادی) به‌طور تلویحی حق آزادی و هی‌بی‌اس کورپُس Habeas Corpus (قرار احضار زندانی) را به رسمیت شناخته و بدان توجه می‌داد. حکم آزادی متهمی که دلیلی برای اتهام او نیست، در لاتین، برخلاف انگلیسی، Habeas corpus به صورت هَبیاس کُرپوس (با الف کشیده و واو کوتاه) تلفظ می‌شود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پادشاهی بریتانیای کبیر.]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=283451</link>
			<pubDate>Sun, 03 May 2020 08:03:06 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=283451</guid>
			<description><![CDATA[پادشاهی بریتانیا پادشاهی مشروطه بریتانیا و سرزمین‌های فرادریایی آن است. در این پادشاهی، عنوان فرمانروا برای مرد «شاه» و برای زن «ملکه» است. فرمانروای کنونی الیزابت دوم است که در پی مرگ پدرش (جرج ششم) در ۶ فوریه ۱۹۵۲ جرج ششم به پادشاهی رسید.<br />
ویندزور نام خانوادگی دودمان پادشاهی بریتانیا است. جرج پنجم، پدربزرگ الیزابت دوم، نام خانوادگی خود که دارای پیشینه آلمانی بود به ویندزور تغییر داد.<br />
فرمانروا و خانواده نزدیک او وظایف گوناگون رسمی، تشریفاتی، دیپلماتیک و نیابتی را بر عهده دارند. از آن جا که پادشاهی مشروطه است، فرمانروا محدود به عملکردهای غیر حزبی همچون اعطای افتخارات و منصوب کردن نخست‌وزیر بریتانیا است. فرمانروا، بر پایه سنت، فرمانده کل نیروهای مسلح بریتانیا است. گرچه اقتدار کامل رسمی اجرایی بر حکومت بریتانیا همچنان از طریق امتیاز ویژهٔ پادشاهی فرمانروا اعمال می‌شود اما این قدرت‌ها تنها در سازگاری با قوانین مصوب مجلس عوام بریتانیا و در عمل، مقید بر عرف و رویه قضایی اعمال می‌شوند.<br />
امید وارم از این اطلاعات بهره برده باشید.<br />
نظر و سپاس فراموش نشه.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[پادشاهی بریتانیا پادشاهی مشروطه بریتانیا و سرزمین‌های فرادریایی آن است. در این پادشاهی، عنوان فرمانروا برای مرد «شاه» و برای زن «ملکه» است. فرمانروای کنونی الیزابت دوم است که در پی مرگ پدرش (جرج ششم) در ۶ فوریه ۱۹۵۲ جرج ششم به پادشاهی رسید.<br />
ویندزور نام خانوادگی دودمان پادشاهی بریتانیا است. جرج پنجم، پدربزرگ الیزابت دوم، نام خانوادگی خود که دارای پیشینه آلمانی بود به ویندزور تغییر داد.<br />
فرمانروا و خانواده نزدیک او وظایف گوناگون رسمی، تشریفاتی، دیپلماتیک و نیابتی را بر عهده دارند. از آن جا که پادشاهی مشروطه است، فرمانروا محدود به عملکردهای غیر حزبی همچون اعطای افتخارات و منصوب کردن نخست‌وزیر بریتانیا است. فرمانروا، بر پایه سنت، فرمانده کل نیروهای مسلح بریتانیا است. گرچه اقتدار کامل رسمی اجرایی بر حکومت بریتانیا همچنان از طریق امتیاز ویژهٔ پادشاهی فرمانروا اعمال می‌شود اما این قدرت‌ها تنها در سازگاری با قوانین مصوب مجلس عوام بریتانیا و در عمل، مقید بر عرف و رویه قضایی اعمال می‌شوند.<br />
امید وارم از این اطلاعات بهره برده باشید.<br />
نظر و سپاس فراموش نشه.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جان ویلیام برگن john william burgon]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270853</link>
			<pubDate>Tue, 18 Sep 2018 15:25:11 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=270853</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">جان ویلیام برگن</span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;">جان ویلیام برگن (4 آگوست 1888 – 21 آگوست 1814) از روحانیون کلیسای انگلیس بود که در سال 1876 به مقام کشیش اعظم (Dean) کلیسای جامع چیچستر منصوب گردید. او را با دفاع جانانه و پرشورش از حیثیت تاریخی و موسوی (منسوب به حضرت موسی (ع)) تصنیف «سِفر آفرینش» (از اسفار پنچگانه تورات) و اصالت «کتاب مقدّس» در کلیت آن، به خاطر می‌آورند. </div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;">زندگینامه<br />
</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;">برگن در اسمیرنا (Smyrna) متولد شد. پدرش بازرگانی انگلیسی در ترکیه بود که در سکّه‌شناسی نیز مهارت داشت و بعدها به دستیاری دپارتمان عتیقه‌جات بریتیش موزیوم منصوب گردید. مادرش که اغلب یونانی معرفی می‌شود، در حقیقت دختر سفیر اتریش و همسر انگلیسی‌اش در اسمیرنا بود. </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">در اولین سال زندگی‌اش، همراه با خانواده به لندن نقل مکان کرد. در همان جا به مدرسه رفت و پس از چند سالی فعالیت تجاری در دفترخانه پدرش، در سال 1841 به کالج وستر (Worcester) در آکسفورد رفت و مدرک خود را در سال 1841 دریافت نمود. در همان سال برنده جایزه «نودیگیت» برای شعر «پترا» گردید. برگن در آن شعر به شهر باستانی پترا که در آن زمان غیر قابل دسترس می‌نمود و تنها توصیفاتی درباره آن شنیده بود، پرداخت. بخشی از این شعر هست که معمولا بازنشر می‌شود و برگن در آن بناهای پترا را توصیف کرده است:</div>
<br />
<div style="text-align: justify;">هیچ به حاصل ِ دست آفرینشگر انسان نمی‌ماند،</div>
<div style="text-align: justify;">طرحی تفننی و نااستوار، ساخته‌شده به دست کارگران.</div>
<div style="text-align: justify;">بلکه گویی برآمده از جادو و از سنگ است</div>
<div style="text-align: justify;">آرام و خوشتراش، جاودان، تنها!</div>
<div style="text-align: justify;">نه سپید باکره‌ای، مانند آن زیارتگاه باستان دوریک،</div>
<div style="text-align: justify;">جایی که آتنای درگذشته شعایر قُدسی خود را به جای می‌آورد؛</div>
<div style="text-align: justify;">نه  هم کبود ِ مقدس، مانند بسیاری کلیسا و صومعه،</div>
<div style="text-align: justify;">که تپه را مشرّف و دشت را موقوفه کرده است.</div>
<div style="text-align: justify;">بلکه سرخ ِ آتشین، گویی که گلگونی فلق،</div>
<div style="text-align: justify;">که پیش از همه آنها را، آن زمان که متروک نبودند نظاره کرد.</div>
<div style="text-align: justify;">سایه‌هایِ جوانی بر یک جبین غم،</div>
<div style="text-align: justify;">کآدمی آن را دو هزار سال کهنه فرض کرده است.</div>
<div style="text-align: justify;">مرا همنشین رهایی‌ای اینچنین شگفت در اقلیم شرق کن،</div>
<div style="text-align: justify;">یک شهر سرخ آتشین، به قدمت نیمی از زمان.</div>
<br />
<div style="text-align: justify;">این سروده بیش از همه به خاطر بیت پایانی‌اش مشهور است که برگن عبارت "half as old as time" را در آن، از ساموئل راجرز نقل قول کرده است. این چهارده سطر معمولا به عنوان یک غزل (معادل sonnet که در ادبیات انگلیسی، سروده‌های چهارده سطری را می‌گویند) شناخته می‌شود، اما در اصل سروده‌ای 370 سطری است که به شکل مثنوی (سطرهای مزدوج مقفّی) سروده شده است. از قرار معلوم، برگن این مجموعه را در قالب جزوه‌ای کم‌حجم در حدود سال 1845 منتشر کرده است. چاپ دوم آن «که به آن هم‌اکنون سروده‌هایی اضافه گشته» بود، در سال 1846 منتشر گردید. در همین چاپ بود که در سرودۀ مذکور اصلاحاتی اِعمال شد؛ از جمله اینکه در آن عبارت "sanctifies" به "consecrates"، "call'd" به "deemed"، "But rosy-red as if the blush of dawn" به "But rose-red as if the blush of dawn" تغییر یافته بود. در سال 1885 هم اثری منتشر شد که سروده پترا در آن آمده بود.</div>
<div style="text-align: justify;">هیو کنر (Hugh Kenner) درباره صراحت زبان برگن چنین اظهار نظر می‌کند:</div>
<br />
<div style="text-align: justify;">برگن در عین رومانتیک بودن، دقیق و حساب‌شده عمل می‌کرده است. با توجه به دوران او، کلمه «زمان» به طوری کاملا جدی و حقیقی به کار گرفته شده است؛ چرا که حضرت آدم در 23 اکتبر سال 4004 پیش از میلاد آفریده شده است و سالی که برگن شعر خود را نوشت، دقیقا 5849 سال از آن تاریخ گذشته بود. حال اگر نیمی از این مقدار را به عقب بازگردیم، به تاریخ بنیانگزاری پترا، یعنی 1080 پیش از میلاد خواهیم رسید. </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">برگن در سال 1846 به عضویت انجمن اُریل (Oriel) در آمد. او شدیدا تحت تاثیر باجناق ادیب و الهیدانش جان هنری رُز (1873-1800) بود که از اعضای محافظه‌کار کلیسای انگلیس به شمار می‌آمد و برگن پیش از آن، مدت‌های مدیدی را با او در تعطیلات به سر برده بود. برگن مرکز اصلی فعالیتش را در آکسفورد قرار داد؛ هر چند در مسافتی دورتر از آنجا زندگی می‌کرد. در سال 1863 به مقام ویکار (Vicar) در دانشگاه کلیسایی مریم مقدس (St Marry the Virgin)  منصوب شده بود که با خطابه‌های پرشور خود بر «مقاله‌ها و نقدها»، که شامل مجموعه دیدگاه‌های او درباره وحیانی بودن کتاب مقدس و دفاعیاتی در برابر انتقادات متنی و مفهومی و حیثیت تاریخی و موسوی سِفر آفرینش و اصالت کتاب مقدس می‌گردید، توجهات زیادی را به سمت خویش جلب کرد: «یا باید با بهترین و خردمدانه‌ترین اقدام اعصار، به تمام کتاب مقدس ایمان بیاورید، یا با کافرکیشی‌ای تنگ‌نظرانه، باید به تمام آن کافر شوید. هیچ طریق میانه‌ای بر شما گشوده نیست». </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">در سال 1876 به مقام Gresham Professor در الهیات منصوب گردید. در سال 1871 دفاعیه‌ای بر اصالت دروازده بند پایانی انجیل مرقس منتشر کرد. سپس تمرکزش را بر طرحی گذاشت که در پی تدوین یک کتاب نماز جدید برای کلیسای انگلستان بود. این طرح بیشتر بر اساس ایراداتی قرار داشت که او بر قواعد مرجعیت بخشیدن به قرائت‌های نسخه خطی و یونانی «عهد جدید» که از سوی بروک فاس وسکات (Brooke Foss Westcott) و فنتون جان آنتونی هورت (Fenton John Antony Hort) اتّخاذ شده بود، وارد می‌دانست. وسکات و هورت رهبری گروهی را بر عهده داشتند که «نسخه اصلاح شده» (Revised Version) کتاب مقدس را فراهم آورد. برگن در مقاله به‌یاد‌ماندنی ِ سال 1881 خود در «نقد فصلی»، به وسکات و هورت تاخت و مقالات و جزوه‌های انتقادی فصلی خود را در کتاب‌هایی همچون «تجدید نظر در نسخه اصلاح‌شده» جمع‌آوری نمود و در آنها وسکات و هورت را به دلیل ترفیع بخشیدن به «یک نسخه خاص، یعنی «دستنویس واتیکان»، که به دلایلی نامشخص تنها نسخه متداول به شمار می‌آمد که حرمتی موهوم نسبت به آن ابراز می‌گردید»، مورد محکومیت قرار داد. او فهمیده بود که نسخه خطی اصلی آنها، می‌توانسته غیر قابل اعتماد و ناموثق باشد. </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">نوشته‌های او درباره زندگینامه هنری لانگویل مانسل (Henry Longueville Mansel) و چند تن دیگر، در کتابی تحت عنوان «دوازده مرد خوب» (1888) گرده‌آوری و منتشر گردید. متواترا اعتراضاتی را نیز علیه حضور دکتر وانس در بین اصلاح‌کنندگان، علیه نامزدی «دین استنلی» برای انتخاب واعظ دانشگاه آکسفورد و علیه سخنرانی در حمایت از اباحه‌گری نسبت به شعایر دینی از خود نشان داد. برگن در سال 1876 به مقام کشیش اعظم (Dean) در چیچستر منصوب گردید. </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">زندگینامه او توسط ادوارد میریک گولبرن به رشته تحریر در آمده است. (1892)</div>
<br />
<div style="text-align: justify;">برگن با تمام تعصب و حرارتی که در عقاید جزمی خویش داشت، صاحب قلبی رئوف و مهربان بود. او می‌تواند به عنوان کشیشی عالی‌رتبه از همان نوع که تا پیش از ظهور مکتب تراکتاریان (Tractarian) معمول بود، شناخته شود. او مجموعه گسترده‌ای از دستنویس‌های آبای یونانی کلیسا را گردآوری نمود که به متن «عهد جدید» روشنی و وضوح بیشتری بخشید و هم‌اکنون نیز در موزه ملی انگلستان نگهداری می‌شود. </div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;">برگن در دوران معاصر<br />
</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;">نام برگن امروزه تنها با «جامعه دین برگن» و «جنبش فقط کینگ جیمز» عجین شده است. هر چند برگن در قبال نسخه اصلاح‌شده کتاب مقدس مواضع صریحی اتخاذ نموده بود و بر عقیده خود مبنی براینکه کتاب مقدس کلام وحیانی خداوند است استوار ماند، اما هیچگاه جایگاهش به رفعت جایگاه «جنبش فقط کینگ جیمز» نرسید. </div>
<div style="text-align: justify;">«جامعه برگن» نیز از دیگر تشکلاتی است که از نام برگن استفاده کرده است. این تشکّل به منظور استفاده و مواظبت بر لباس آکادمیک بنیانگزاری شده است و از آنجایی که برگن از جامه‌ای رداگونه می کرد که با نام خود او شناخته می‌شود، از نام او سود جسته است.   </div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;">آثار<br />
</span></div>
<br />
<br />
علاوه بر شعر پترا، مهمترین آثار برگن که امروزه از آنها یاد می‌شود، یکی «تجدید نظر در نسخه اصلاح‌شده»(Revision Revised)   است که در آن زمان، نقدی بر «نسخه اصلاح‌شده» کتاب مقدس به شمار می‌رفت. از دیگر آثار او می‌توان به «دوازده بند پایانی انجیل مرقس»، «نصّ سنتی» و «دلایل اضمحلال نصّ سنتی اناجیل مقدسه» اشاره کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">جان ویلیام برگن</span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;">جان ویلیام برگن (4 آگوست 1888 – 21 آگوست 1814) از روحانیون کلیسای انگلیس بود که در سال 1876 به مقام کشیش اعظم (Dean) کلیسای جامع چیچستر منصوب گردید. او را با دفاع جانانه و پرشورش از حیثیت تاریخی و موسوی (منسوب به حضرت موسی (ع)) تصنیف «سِفر آفرینش» (از اسفار پنچگانه تورات) و اصالت «کتاب مقدّس» در کلیت آن، به خاطر می‌آورند. </div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;">زندگینامه<br />
</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;">برگن در اسمیرنا (Smyrna) متولد شد. پدرش بازرگانی انگلیسی در ترکیه بود که در سکّه‌شناسی نیز مهارت داشت و بعدها به دستیاری دپارتمان عتیقه‌جات بریتیش موزیوم منصوب گردید. مادرش که اغلب یونانی معرفی می‌شود، در حقیقت دختر سفیر اتریش و همسر انگلیسی‌اش در اسمیرنا بود. </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">در اولین سال زندگی‌اش، همراه با خانواده به لندن نقل مکان کرد. در همان جا به مدرسه رفت و پس از چند سالی فعالیت تجاری در دفترخانه پدرش، در سال 1841 به کالج وستر (Worcester) در آکسفورد رفت و مدرک خود را در سال 1841 دریافت نمود. در همان سال برنده جایزه «نودیگیت» برای شعر «پترا» گردید. برگن در آن شعر به شهر باستانی پترا که در آن زمان غیر قابل دسترس می‌نمود و تنها توصیفاتی درباره آن شنیده بود، پرداخت. بخشی از این شعر هست که معمولا بازنشر می‌شود و برگن در آن بناهای پترا را توصیف کرده است:</div>
<br />
<div style="text-align: justify;">هیچ به حاصل ِ دست آفرینشگر انسان نمی‌ماند،</div>
<div style="text-align: justify;">طرحی تفننی و نااستوار، ساخته‌شده به دست کارگران.</div>
<div style="text-align: justify;">بلکه گویی برآمده از جادو و از سنگ است</div>
<div style="text-align: justify;">آرام و خوشتراش، جاودان، تنها!</div>
<div style="text-align: justify;">نه سپید باکره‌ای، مانند آن زیارتگاه باستان دوریک،</div>
<div style="text-align: justify;">جایی که آتنای درگذشته شعایر قُدسی خود را به جای می‌آورد؛</div>
<div style="text-align: justify;">نه  هم کبود ِ مقدس، مانند بسیاری کلیسا و صومعه،</div>
<div style="text-align: justify;">که تپه را مشرّف و دشت را موقوفه کرده است.</div>
<div style="text-align: justify;">بلکه سرخ ِ آتشین، گویی که گلگونی فلق،</div>
<div style="text-align: justify;">که پیش از همه آنها را، آن زمان که متروک نبودند نظاره کرد.</div>
<div style="text-align: justify;">سایه‌هایِ جوانی بر یک جبین غم،</div>
<div style="text-align: justify;">کآدمی آن را دو هزار سال کهنه فرض کرده است.</div>
<div style="text-align: justify;">مرا همنشین رهایی‌ای اینچنین شگفت در اقلیم شرق کن،</div>
<div style="text-align: justify;">یک شهر سرخ آتشین، به قدمت نیمی از زمان.</div>
<br />
<div style="text-align: justify;">این سروده بیش از همه به خاطر بیت پایانی‌اش مشهور است که برگن عبارت "half as old as time" را در آن، از ساموئل راجرز نقل قول کرده است. این چهارده سطر معمولا به عنوان یک غزل (معادل sonnet که در ادبیات انگلیسی، سروده‌های چهارده سطری را می‌گویند) شناخته می‌شود، اما در اصل سروده‌ای 370 سطری است که به شکل مثنوی (سطرهای مزدوج مقفّی) سروده شده است. از قرار معلوم، برگن این مجموعه را در قالب جزوه‌ای کم‌حجم در حدود سال 1845 منتشر کرده است. چاپ دوم آن «که به آن هم‌اکنون سروده‌هایی اضافه گشته» بود، در سال 1846 منتشر گردید. در همین چاپ بود که در سرودۀ مذکور اصلاحاتی اِعمال شد؛ از جمله اینکه در آن عبارت "sanctifies" به "consecrates"، "call'd" به "deemed"، "But rosy-red as if the blush of dawn" به "But rose-red as if the blush of dawn" تغییر یافته بود. در سال 1885 هم اثری منتشر شد که سروده پترا در آن آمده بود.</div>
<div style="text-align: justify;">هیو کنر (Hugh Kenner) درباره صراحت زبان برگن چنین اظهار نظر می‌کند:</div>
<br />
<div style="text-align: justify;">برگن در عین رومانتیک بودن، دقیق و حساب‌شده عمل می‌کرده است. با توجه به دوران او، کلمه «زمان» به طوری کاملا جدی و حقیقی به کار گرفته شده است؛ چرا که حضرت آدم در 23 اکتبر سال 4004 پیش از میلاد آفریده شده است و سالی که برگن شعر خود را نوشت، دقیقا 5849 سال از آن تاریخ گذشته بود. حال اگر نیمی از این مقدار را به عقب بازگردیم، به تاریخ بنیانگزاری پترا، یعنی 1080 پیش از میلاد خواهیم رسید. </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">برگن در سال 1846 به عضویت انجمن اُریل (Oriel) در آمد. او شدیدا تحت تاثیر باجناق ادیب و الهیدانش جان هنری رُز (1873-1800) بود که از اعضای محافظه‌کار کلیسای انگلیس به شمار می‌آمد و برگن پیش از آن، مدت‌های مدیدی را با او در تعطیلات به سر برده بود. برگن مرکز اصلی فعالیتش را در آکسفورد قرار داد؛ هر چند در مسافتی دورتر از آنجا زندگی می‌کرد. در سال 1863 به مقام ویکار (Vicar) در دانشگاه کلیسایی مریم مقدس (St Marry the Virgin)  منصوب شده بود که با خطابه‌های پرشور خود بر «مقاله‌ها و نقدها»، که شامل مجموعه دیدگاه‌های او درباره وحیانی بودن کتاب مقدس و دفاعیاتی در برابر انتقادات متنی و مفهومی و حیثیت تاریخی و موسوی سِفر آفرینش و اصالت کتاب مقدس می‌گردید، توجهات زیادی را به سمت خویش جلب کرد: «یا باید با بهترین و خردمدانه‌ترین اقدام اعصار، به تمام کتاب مقدس ایمان بیاورید، یا با کافرکیشی‌ای تنگ‌نظرانه، باید به تمام آن کافر شوید. هیچ طریق میانه‌ای بر شما گشوده نیست». </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">در سال 1876 به مقام Gresham Professor در الهیات منصوب گردید. در سال 1871 دفاعیه‌ای بر اصالت دروازده بند پایانی انجیل مرقس منتشر کرد. سپس تمرکزش را بر طرحی گذاشت که در پی تدوین یک کتاب نماز جدید برای کلیسای انگلستان بود. این طرح بیشتر بر اساس ایراداتی قرار داشت که او بر قواعد مرجعیت بخشیدن به قرائت‌های نسخه خطی و یونانی «عهد جدید» که از سوی بروک فاس وسکات (Brooke Foss Westcott) و فنتون جان آنتونی هورت (Fenton John Antony Hort) اتّخاذ شده بود، وارد می‌دانست. وسکات و هورت رهبری گروهی را بر عهده داشتند که «نسخه اصلاح شده» (Revised Version) کتاب مقدس را فراهم آورد. برگن در مقاله به‌یاد‌ماندنی ِ سال 1881 خود در «نقد فصلی»، به وسکات و هورت تاخت و مقالات و جزوه‌های انتقادی فصلی خود را در کتاب‌هایی همچون «تجدید نظر در نسخه اصلاح‌شده» جمع‌آوری نمود و در آنها وسکات و هورت را به دلیل ترفیع بخشیدن به «یک نسخه خاص، یعنی «دستنویس واتیکان»، که به دلایلی نامشخص تنها نسخه متداول به شمار می‌آمد که حرمتی موهوم نسبت به آن ابراز می‌گردید»، مورد محکومیت قرار داد. او فهمیده بود که نسخه خطی اصلی آنها، می‌توانسته غیر قابل اعتماد و ناموثق باشد. </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">نوشته‌های او درباره زندگینامه هنری لانگویل مانسل (Henry Longueville Mansel) و چند تن دیگر، در کتابی تحت عنوان «دوازده مرد خوب» (1888) گرده‌آوری و منتشر گردید. متواترا اعتراضاتی را نیز علیه حضور دکتر وانس در بین اصلاح‌کنندگان، علیه نامزدی «دین استنلی» برای انتخاب واعظ دانشگاه آکسفورد و علیه سخنرانی در حمایت از اباحه‌گری نسبت به شعایر دینی از خود نشان داد. برگن در سال 1876 به مقام کشیش اعظم (Dean) در چیچستر منصوب گردید. </div>
<br />
<div style="text-align: justify;">زندگینامه او توسط ادوارد میریک گولبرن به رشته تحریر در آمده است. (1892)</div>
<br />
<div style="text-align: justify;">برگن با تمام تعصب و حرارتی که در عقاید جزمی خویش داشت، صاحب قلبی رئوف و مهربان بود. او می‌تواند به عنوان کشیشی عالی‌رتبه از همان نوع که تا پیش از ظهور مکتب تراکتاریان (Tractarian) معمول بود، شناخته شود. او مجموعه گسترده‌ای از دستنویس‌های آبای یونانی کلیسا را گردآوری نمود که به متن «عهد جدید» روشنی و وضوح بیشتری بخشید و هم‌اکنون نیز در موزه ملی انگلستان نگهداری می‌شود. </div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;">برگن در دوران معاصر<br />
</span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;">نام برگن امروزه تنها با «جامعه دین برگن» و «جنبش فقط کینگ جیمز» عجین شده است. هر چند برگن در قبال نسخه اصلاح‌شده کتاب مقدس مواضع صریحی اتخاذ نموده بود و بر عقیده خود مبنی براینکه کتاب مقدس کلام وحیانی خداوند است استوار ماند، اما هیچگاه جایگاهش به رفعت جایگاه «جنبش فقط کینگ جیمز» نرسید. </div>
<div style="text-align: justify;">«جامعه برگن» نیز از دیگر تشکلاتی است که از نام برگن استفاده کرده است. این تشکّل به منظور استفاده و مواظبت بر لباس آکادمیک بنیانگزاری شده است و از آنجایی که برگن از جامه‌ای رداگونه می کرد که با نام خود او شناخته می‌شود، از نام او سود جسته است.   </div>
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;">آثار<br />
</span></div>
<br />
<br />
علاوه بر شعر پترا، مهمترین آثار برگن که امروزه از آنها یاد می‌شود، یکی «تجدید نظر در نسخه اصلاح‌شده»(Revision Revised)   است که در آن زمان، نقدی بر «نسخه اصلاح‌شده» کتاب مقدس به شمار می‌رفت. از دیگر آثار او می‌توان به «دوازده بند پایانی انجیل مرقس»، «نصّ سنتی» و «دلایل اضمحلال نصّ سنتی اناجیل مقدسه» اشاره کرد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نبرد دریایی ترافالگار،آخرین‌ جنگ دریاسالار نلسون + عکس]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260969</link>
			<pubDate>Tue, 26 Jul 2016 01:10:45 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260969</guid>
			<description><![CDATA[210 سال پیش در روز 21 اکتبر سال 1805 میلادی دریاسالار هوراشیو نلسون فرمانده ناوگان دریایی بریتانیا ، ناوگان دریایی امپراتوری فرانسه را در آب های تنگه ترافالگار در فاصله ای نزدیک به بندر کادیس اسپانیا درهم می شکند.<br />
<br />
 تصویر نبرد دریایی ترافالگار،آخرین‌ جنگ دریاسالار نلسون + عکس<br />
به گزارش جام جم آنلاین، با این شکست قدرت دریایی فرانسه از بین رفت و امپراتوری بریتانیا مالک مطلق دریاهای جهان می‌شد.این پیروزی درخشان در جنگ ترافالگار آخرین نبرد دریاسالار هوراشیو نلسون بود.دریاسالار انگلیسی هوراشیو نلسون در زمان جنگ ترافالگار 47 سال داشت.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809564368214139.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
هوراشیو از سن 12 سالگی به دریانوردی پرداخت و پله پله مدارج ترقی را پیمود تا به فرماندهی کل نیروی دریایی بریتانیا رسید.نلسون در جنگ های دریایی یک بازو و یک چشمش را از دست داده بود.<br />
<br />
او چند سال پیش از این تاریخ یک ناوگان فرانسه را در ابوقیر در مصر درهم شکسته بود و ناپلئون که در آن زمان هنوز امپراتور فرانسه نشده بود و به قصد فتح مصر در آن کشور به سر می‌برد را در آفریقای شمالی زمینگیر کرده بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563360612634.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
زمانی که بریتانیا سومین ائتلاف را علیه فرانسه ایجاد کرد ، نلسون دوباره به خدمت بازگشت.<br />
<br />
ناپلئون اول امپراتور فرانسه 200 هزار سرباز را در بندر بولونی گرد آورده بود و قصد داشت آنها را با 3000 قایق و کشتی کوچک تحت حمایت ناوگان دریایی فرانسه در ساحل بریتانیا پیاده کرده و جنگ را به داخل خاک جزیره بکشاند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563362325532.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
در صورتی ناپلئون موفق به این کار می شد که ناوگان قدرتمند دریایی بریتانیا به اندازه کافی از دریای مانش دور شده باشد.<br />
<br />
آدمیرال ویلونوو فرمانده ناوگان دریایی فرانسه دستور یافت تا نیروی دریایی بریتانیا را تا جایی که ممکن است از دریای مانش دور کند.نخستین مرحله نقشه مطابق پیش بینی تحقق یافت و نلسون و ناوگانش تا جزایر آنتیل در دریای کاراییب ناوگان فرانسه را تعقیب کردند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563362481250.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
آدمیرال ویلونوو طبق نقشه تلاش کرد هر چه سریعتر به دریای مانش بازگردد تا بتواند پیاده شدن نیروهای فرانسوی در خاک بریتانیا را پوشش دهد اما نلسون دست بردار نبود و به سرعت او را تعقیب می کرد.<br />
<br />
آدمیرال ویلونوو ناگزیر شد به بندر اسپانیایی کادیس پناه ببرد و در این بندر ناوگان اسپانیا که متحد فرانسه بود به ناوگان ویلونوو پیوست.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563362636968.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
آدمیرال ویلونوو برای خوشامد ناپلئون که در بندر بولونی منتظر بود و برای اینکه مورد سرزنش قرار نگیرد تصمیم گرفت از پناهگاه مستحکم خود در لنگرگاه کادیس خارج شود تا به ناپلئون بپیوندد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563363415558.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
تصمیم آدمیرال ویلونوو یک تصمیم مرگبار و در عین حال بی فایده بود زیرا ناپلئون که تحمل انتظار زیاد را نداشت بندر بولونی را ترک کرده بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563364194148.jpg" border="0" alt=" " /><br />
با خروج ناوگان فرانسه ، دریا سالار هوراشیو نلسون جنگ را آغاز می کند. نلسون 27 کشتی جنگی انگلیسی را به مصاف 33 کشتی فرانسوی و اسپانیایی می فرستد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563363571276.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
فرانسوی ها و متحدش اسپانیا به دلیل ضعف فرماندهی ویلونوو نیمی از کشتی های خود را در جنگ از دست می دهند در حالی که حتی به یک کشتی انگلیسی آسیب نمی‌رسد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563363882712.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
دریاسالار نلسون در بحبوحه جنگ هنگامی که روی عرشه کشتی فرماندهی «ویکتوری» حضور داشت ، هدف یک گلوله قرار می گیرد و قبل از اینکه بتواند مزه این پیروزی بزرگ را بچشد ، جان می سپارد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563364505584.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
جسد نلسون طی یک مراسم ملی در کلیسای اعظم سن پل در لندن دفن می شود.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563364661302.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
جنگ دریایی ترافالگار آخرین نبرد این دریانورد شجاع بود.این شکست موجب شد ، ناپلئون اول به دلیل فقدان یک ناوگان دریایی نیرومند فکر تصرف خاک بریتانیا را از سر بیرون کند.<br />
<br />
با از بین رفتن قدرت دریایی فرانسه در جنگ ترافالگار امپراتوری بریتانیا مالک مطلق دریاهای جهان شد و حتی در دراز مدت فرانسه به دلیل ضعف نیروی دریایی نتوانست در رقابت استعماری با بریتانیا پیروز شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[210 سال پیش در روز 21 اکتبر سال 1805 میلادی دریاسالار هوراشیو نلسون فرمانده ناوگان دریایی بریتانیا ، ناوگان دریایی امپراتوری فرانسه را در آب های تنگه ترافالگار در فاصله ای نزدیک به بندر کادیس اسپانیا درهم می شکند.<br />
<br />
 تصویر نبرد دریایی ترافالگار،آخرین‌ جنگ دریاسالار نلسون + عکس<br />
به گزارش جام جم آنلاین، با این شکست قدرت دریایی فرانسه از بین رفت و امپراتوری بریتانیا مالک مطلق دریاهای جهان می‌شد.این پیروزی درخشان در جنگ ترافالگار آخرین نبرد دریاسالار هوراشیو نلسون بود.دریاسالار انگلیسی هوراشیو نلسون در زمان جنگ ترافالگار 47 سال داشت.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809564368214139.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
هوراشیو از سن 12 سالگی به دریانوردی پرداخت و پله پله مدارج ترقی را پیمود تا به فرماندهی کل نیروی دریایی بریتانیا رسید.نلسون در جنگ های دریایی یک بازو و یک چشمش را از دست داده بود.<br />
<br />
او چند سال پیش از این تاریخ یک ناوگان فرانسه را در ابوقیر در مصر درهم شکسته بود و ناپلئون که در آن زمان هنوز امپراتور فرانسه نشده بود و به قصد فتح مصر در آن کشور به سر می‌برد را در آفریقای شمالی زمینگیر کرده بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563360612634.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
زمانی که بریتانیا سومین ائتلاف را علیه فرانسه ایجاد کرد ، نلسون دوباره به خدمت بازگشت.<br />
<br />
ناپلئون اول امپراتور فرانسه 200 هزار سرباز را در بندر بولونی گرد آورده بود و قصد داشت آنها را با 3000 قایق و کشتی کوچک تحت حمایت ناوگان دریایی فرانسه در ساحل بریتانیا پیاده کرده و جنگ را به داخل خاک جزیره بکشاند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563362325532.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
در صورتی ناپلئون موفق به این کار می شد که ناوگان قدرتمند دریایی بریتانیا به اندازه کافی از دریای مانش دور شده باشد.<br />
<br />
آدمیرال ویلونوو فرمانده ناوگان دریایی فرانسه دستور یافت تا نیروی دریایی بریتانیا را تا جایی که ممکن است از دریای مانش دور کند.نخستین مرحله نقشه مطابق پیش بینی تحقق یافت و نلسون و ناوگانش تا جزایر آنتیل در دریای کاراییب ناوگان فرانسه را تعقیب کردند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563362481250.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
آدمیرال ویلونوو طبق نقشه تلاش کرد هر چه سریعتر به دریای مانش بازگردد تا بتواند پیاده شدن نیروهای فرانسوی در خاک بریتانیا را پوشش دهد اما نلسون دست بردار نبود و به سرعت او را تعقیب می کرد.<br />
<br />
آدمیرال ویلونوو ناگزیر شد به بندر اسپانیایی کادیس پناه ببرد و در این بندر ناوگان اسپانیا که متحد فرانسه بود به ناوگان ویلونوو پیوست.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563362636968.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
آدمیرال ویلونوو برای خوشامد ناپلئون که در بندر بولونی منتظر بود و برای اینکه مورد سرزنش قرار نگیرد تصمیم گرفت از پناهگاه مستحکم خود در لنگرگاه کادیس خارج شود تا به ناپلئون بپیوندد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563363415558.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
تصمیم آدمیرال ویلونوو یک تصمیم مرگبار و در عین حال بی فایده بود زیرا ناپلئون که تحمل انتظار زیاد را نداشت بندر بولونی را ترک کرده بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563364194148.jpg" border="0" alt=" " /><br />
با خروج ناوگان فرانسه ، دریا سالار هوراشیو نلسون جنگ را آغاز می کند. نلسون 27 کشتی جنگی انگلیسی را به مصاف 33 کشتی فرانسوی و اسپانیایی می فرستد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563363571276.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
فرانسوی ها و متحدش اسپانیا به دلیل ضعف فرماندهی ویلونوو نیمی از کشتی های خود را در جنگ از دست می دهند در حالی که حتی به یک کشتی انگلیسی آسیب نمی‌رسد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563363882712.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
دریاسالار نلسون در بحبوحه جنگ هنگامی که روی عرشه کشتی فرماندهی «ویکتوری» حضور داشت ، هدف یک گلوله قرار می گیرد و قبل از اینکه بتواند مزه این پیروزی بزرگ را بچشد ، جان می سپارد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563364505584.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
جسد نلسون طی یک مراسم ملی در کلیسای اعظم سن پل در لندن دفن می شود.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/28/635809563364661302.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
جنگ دریایی ترافالگار آخرین نبرد این دریانورد شجاع بود.این شکست موجب شد ، ناپلئون اول به دلیل فقدان یک ناوگان دریایی نیرومند فکر تصرف خاک بریتانیا را از سر بیرون کند.<br />
<br />
با از بین رفتن قدرت دریایی فرانسه در جنگ ترافالگار امپراتوری بریتانیا مالک مطلق دریاهای جهان شد و حتی در دراز مدت فرانسه به دلیل ضعف نیروی دریایی نتوانست در رقابت استعماری با بریتانیا پیروز شود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرانسه ، مصر را به انگلستان تسلیم کرد + عکس]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260968</link>
			<pubDate>Tue, 26 Jul 2016 01:08:08 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260968</guid>
			<description><![CDATA[214سال پیش ، در روز 31 اوت سال 1801 میلادی ژنرال فرانسوی منو ، فرمانده باقیمانده سپاهی که ناپلئون به مصر برده بود تسلیم ژنرال انگلیسی آبر کرامبی شد و مصر که توسط ناپلئون فتح شده بود را در اختیار انگلستان قرار داد. براساس توافق ، باقیمانده سپاهیان فرانسه با کشتی های انگلیسی به کشورشان بازگشتند.<br />
<br />
 تصویر فرانسه  ، مصر را به انگلستان تسلیم کرد + عکس<br />
به گزارش جام جم آنلاین، ناپلئون بناپارت که در آن زمان مقام کنسول فرانسه را داشت ، تصمیم گرفت کشور مصر که تحت حاکمیت سلطان عثمانی بود را فتح کرده و سپس از راه زمینی به هندوستان مستعمره انگلستان حمله کند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421859230867.jpg" border="0" alt=" " />او در 2 ژوییه سال 1798 میلادی با 54000 سرباز و 190 فروند کشتی وارد بندر اسکندریه شد و پس از فتح اسکندریه و شکست دادن مرادبیگ ، مملوک مصر شهر قاهره را اشغال کرد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421859386868.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
ناپلئون که از پیروزی خود سرمست شده بود ، تصور کرد که لشکرکشی اش به شرق با موفقیت قرین خواهد بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421860322874.jpg" border="0" alt=" " /><br />
اما دریاسالار هوراشیو نلسون، فرمانده نیروی دریایی انگلستان مکان ناوگان فرانسه که در ابوقیر در نزدیکی اسکندریه لنگر انداخته بود را کشف کرد. او با توپخانه قدرتمند ناوگان خود مدت 15 ساعت ناوگان غافلگیر شده فرانسه را بمباران کرده و ناوگان فرانسه را از بین برد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421860790877.jpg" border="0" alt=" " /><br />
دریاسالار فرانسوی برویس با ناو فرماندهی خود که 118 توپ داشت فرار کرد ، ناخدا وپلونوو نیز با چند کشتی دیگر راه فرار را در پیش گرفت.<br />
<br />
به این ترتیب لشکر فاتح ناپلئون در سرزمین مفتوحه مصر زندانی شد و راه بازگشت آنها به فرانسه مسدود گردید.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421861102879.jpg" border="0" alt=" " /><br />
در روز 21 اکتبر سال 1798 میلادی شورش بزرگی علیه فرانسوی ها در شهر قاهره به راه افتاد که در جریان آن 300 سرباز فرانسوی از جمله ژنرال دوپوی کشته شدند و فرانسوی ها نیز بی رحمانه 3000 مصری را قتل عام کردند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421861570882.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناپلئون مردی نبود که ناامید شود.او می خواست مانند اسکندر مقدونی هند را از راه زمینی اشغال کند. بنابراین در ابتدای سال 1799 میلادی ، قبل از این که فصل گرما آغاز شود با 15000 سرباز راه سوریه را در پیش گرفت و پس از العریش و غزه ، شهر یافا در قلب سرزمین مقدس را محاصره کرد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421862194886.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
دو نفر از فرستادگان ناپلئون که به نزد مردم شهر یافا رفته بودند توسط آنها به قتل رسیدند و سربازان فرانسوی پس از اشغال یافا دست به قتل عام زدند. بیش از 2500 اسیر ترک به ضرب گلوله یا توسط سرنیزه به قتل رسیدند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421862506888.jpg" border="0" alt=" " /><br />
اما در یافا ، سربازان فرانسوی به نوبه خود به طاعون مبتلا شدند که این بیماری تا انتهای لشکرکشی بناپارت به شرق ادامه یافت ، ناپلئون تصمیم گرفت به مصر بازگردد. در راه بازگشت سربازان فرانسوی تمام شهرهایی که در مسیر آنها قرار داشتند را غارت کردند.<br />
<br />
پس از بازگشت ناپلئون به قاهره ، او مطلع شد که ائتلاف بزرگی علیه اش در اروپا تشکیل شده و سربازان فرانسوی در تمام جبهه های اروپا در حال عقب نشینی هستند.بنابراین بناپارت تصمیم گرفت هر چه زودتر مصر را به مقصد اروپا ترک کند.<br />
او فرماندهی سپاه فرانسه در شرق را به ژنرال کلبر واگذار کرد و خود با تعدادی از ژنرال هایش و تمام پولی که در صندوق ها باقی مانده بود با یکی از معدود کشتی هایی که از حمله نلسون آسیب ندیده بود ، عازم فرانسه شد.<br />
پس ازبازگشت ناپلئون، عثمانی ها که در ائتلاف علیه ناپلئون شرکت کرده و از حمایت نیروی دریایی انگلستان برخوردار بودند ، به مصر حمله کردند.<br />
کلبر که تنها مانده بود با دریاسالار انگلیسی اسمیت مذاکره کرد تا محترمانه خاک مصر را ترک کند ، اما پیشنهادش رد شد. جنگ میان فرانسوی ها و انگلیسی ها و نیروهای عثمانی شدت گرفت و کلبر موفق شد نیروهای عثمانی را در روز 20 مارس سال 1800 میلادی در هلیوپولیس در نزدیکی قاهره شکست دهد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421863130892.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
اما چند ماه بعد ، در روز 14 ژوئن سال 1800 میلادی ژنرال کلبر توسط یک مصری که از ظلم و ستم فرانسوی ها به تنگ آمده بود ، به قتل رسید. ژنرال منو که شخصیتی ضعیف داشت جانشین او شد. منو نتوانست در مقابل حملات نیروهای انگلیسی مقاومت کند ، بنابراین تصمیم گرفت تن به مصالحه دهد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421863910897.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ژنرال منو و باقیمانده سپاهیان شرق تسلیم نیروهای انگلیسی به فرماندهی ژنرال آبرکرامبی شدند. گرچه سلطان عثمانی در ظاهر بار دیگر بر مصر تسلط یافت ، اما این مقدمه ای بود که انگلیسی ها در مصر حضور یافته و به تدریج مصر را تبدیل به یکی از مستعمرات امپراتوری انگلستان کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[214سال پیش ، در روز 31 اوت سال 1801 میلادی ژنرال فرانسوی منو ، فرمانده باقیمانده سپاهی که ناپلئون به مصر برده بود تسلیم ژنرال انگلیسی آبر کرامبی شد و مصر که توسط ناپلئون فتح شده بود را در اختیار انگلستان قرار داد. براساس توافق ، باقیمانده سپاهیان فرانسه با کشتی های انگلیسی به کشورشان بازگشتند.<br />
<br />
 تصویر فرانسه  ، مصر را به انگلستان تسلیم کرد + عکس<br />
به گزارش جام جم آنلاین، ناپلئون بناپارت که در آن زمان مقام کنسول فرانسه را داشت ، تصمیم گرفت کشور مصر که تحت حاکمیت سلطان عثمانی بود را فتح کرده و سپس از راه زمینی به هندوستان مستعمره انگلستان حمله کند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421859230867.jpg" border="0" alt=" " />او در 2 ژوییه سال 1798 میلادی با 54000 سرباز و 190 فروند کشتی وارد بندر اسکندریه شد و پس از فتح اسکندریه و شکست دادن مرادبیگ ، مملوک مصر شهر قاهره را اشغال کرد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421859386868.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
ناپلئون که از پیروزی خود سرمست شده بود ، تصور کرد که لشکرکشی اش به شرق با موفقیت قرین خواهد بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421860322874.jpg" border="0" alt=" " /><br />
اما دریاسالار هوراشیو نلسون، فرمانده نیروی دریایی انگلستان مکان ناوگان فرانسه که در ابوقیر در نزدیکی اسکندریه لنگر انداخته بود را کشف کرد. او با توپخانه قدرتمند ناوگان خود مدت 15 ساعت ناوگان غافلگیر شده فرانسه را بمباران کرده و ناوگان فرانسه را از بین برد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421860790877.jpg" border="0" alt=" " /><br />
دریاسالار فرانسوی برویس با ناو فرماندهی خود که 118 توپ داشت فرار کرد ، ناخدا وپلونوو نیز با چند کشتی دیگر راه فرار را در پیش گرفت.<br />
<br />
به این ترتیب لشکر فاتح ناپلئون در سرزمین مفتوحه مصر زندانی شد و راه بازگشت آنها به فرانسه مسدود گردید.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421861102879.jpg" border="0" alt=" " /><br />
در روز 21 اکتبر سال 1798 میلادی شورش بزرگی علیه فرانسوی ها در شهر قاهره به راه افتاد که در جریان آن 300 سرباز فرانسوی از جمله ژنرال دوپوی کشته شدند و فرانسوی ها نیز بی رحمانه 3000 مصری را قتل عام کردند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421861570882.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناپلئون مردی نبود که ناامید شود.او می خواست مانند اسکندر مقدونی هند را از راه زمینی اشغال کند. بنابراین در ابتدای سال 1799 میلادی ، قبل از این که فصل گرما آغاز شود با 15000 سرباز راه سوریه را در پیش گرفت و پس از العریش و غزه ، شهر یافا در قلب سرزمین مقدس را محاصره کرد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421862194886.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
دو نفر از فرستادگان ناپلئون که به نزد مردم شهر یافا رفته بودند توسط آنها به قتل رسیدند و سربازان فرانسوی پس از اشغال یافا دست به قتل عام زدند. بیش از 2500 اسیر ترک به ضرب گلوله یا توسط سرنیزه به قتل رسیدند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421862506888.jpg" border="0" alt=" " /><br />
اما در یافا ، سربازان فرانسوی به نوبه خود به طاعون مبتلا شدند که این بیماری تا انتهای لشکرکشی بناپارت به شرق ادامه یافت ، ناپلئون تصمیم گرفت به مصر بازگردد. در راه بازگشت سربازان فرانسوی تمام شهرهایی که در مسیر آنها قرار داشتند را غارت کردند.<br />
<br />
پس از بازگشت ناپلئون به قاهره ، او مطلع شد که ائتلاف بزرگی علیه اش در اروپا تشکیل شده و سربازان فرانسوی در تمام جبهه های اروپا در حال عقب نشینی هستند.بنابراین بناپارت تصمیم گرفت هر چه زودتر مصر را به مقصد اروپا ترک کند.<br />
او فرماندهی سپاه فرانسه در شرق را به ژنرال کلبر واگذار کرد و خود با تعدادی از ژنرال هایش و تمام پولی که در صندوق ها باقی مانده بود با یکی از معدود کشتی هایی که از حمله نلسون آسیب ندیده بود ، عازم فرانسه شد.<br />
پس ازبازگشت ناپلئون، عثمانی ها که در ائتلاف علیه ناپلئون شرکت کرده و از حمایت نیروی دریایی انگلستان برخوردار بودند ، به مصر حمله کردند.<br />
کلبر که تنها مانده بود با دریاسالار انگلیسی اسمیت مذاکره کرد تا محترمانه خاک مصر را ترک کند ، اما پیشنهادش رد شد. جنگ میان فرانسوی ها و انگلیسی ها و نیروهای عثمانی شدت گرفت و کلبر موفق شد نیروهای عثمانی را در روز 20 مارس سال 1800 میلادی در هلیوپولیس در نزدیکی قاهره شکست دهد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421863130892.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
اما چند ماه بعد ، در روز 14 ژوئن سال 1800 میلادی ژنرال کلبر توسط یک مصری که از ظلم و ستم فرانسوی ها به تنگ آمده بود ، به قتل رسید. ژنرال منو که شخصیتی ضعیف داشت جانشین او شد. منو نتوانست در مقابل حملات نیروهای انگلیسی مقاومت کند ، بنابراین تصمیم گرفت تن به مصالحه دهد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/09/635766421863910897.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ژنرال منو و باقیمانده سپاهیان شرق تسلیم نیروهای انگلیسی به فرماندهی ژنرال آبرکرامبی شدند. گرچه سلطان عثمانی در ظاهر بار دیگر بر مصر تسلط یافت ، اما این مقدمه ای بود که انگلیسی ها در مصر حضور یافته و به تدریج مصر را تبدیل به یکی از مستعمرات امپراتوری انگلستان کنند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ناپلئون در نبرد اوسترلیتز پیروز شد]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260967</link>
			<pubDate>Tue, 26 Jul 2016 01:05:45 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260967</guid>
			<description><![CDATA[208 سال پیش در روز 2 دسامبر سال 1805 میلادی ناپلئون اول،امپراتور فرانسه درست یک سال پس از تاجگذاری اش در نبرد اوسترلیتز به درخشان ترین پیروزی جنگی خود دست یافت.<br />
<br />
 تصویر ناپلئون در نبرد اوسترلیتز پیروز شد<br />
به گزارش جام جم آنلاین، در این جنگ و در یک روز آفتابی که در اواخر فصل پاییز منظره دلپذیری داشت ، ناپلئون اول فقط در چند ساعت ارتش های 2 امپراتور دیگر ، فرانتز دوم ، امپراتور اتریش و الکساندر اول ، امپراتور روسیه را درهم شکست.به همین دلیل اوسترلیتز به جنگ 3 امپراتور نامیده می شود.<br />
در سال 1805 میلادی سومین اتحادیه علیه ناپلئون به تحریک انگلستان تشکیل شده بود<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217043607196376.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
ناپلئون که به دلیل از دست دادن نیروی دریایی اش نمی توانست به خاک انگلستان که به منزله سر این اتحادیه بود حمله کند ، تصمیم گرفت به بازوی آن اتریش ضربه بزند.<br />
<br />
بنابراین ، ناپلئون با ارتش خود آماده مقابله با ارتش های اتریش و روسیه شد.او سپاه اتریش به فرماندهی ژنرال ماخ را در اولم در روز 20 اکتبر سال 1805 میلادی شکست داد.<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217043770200776.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
سپس با تعقیب بقایای سپاه اتریش ، ناپلئون اول پیروزمندانه وارد وین ، پایتخت امپراتوری اتریش شد.این نخستین بار در تاریخ وین پایتخت سلسله هابسبورگ بود که باید در مقابل یک فاتح تسلیم می شد.<br />
<br />
در روز 19 نوامبر ، ارتش فرانسه به برون (برنو ، مرکز موراویا واقع در جمهوری چک امروزی) رسید.<br />
در مقابل ارتش فرانسه ، ارتش روسیه و اتریش تحت فرماندهی ژنرال روس کوتوزوف صف کشیده بودند.دو سپاه چند بار دست به نبردهای کم دامنه ای زدند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217043917199576.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناپلئون اول که یک استراتژیست بزرگ بود ، تصمیم گرفت با یک مانور نیروهای دشمن را غافلگیر کند.<br />
<br />
بنابراین ، او در مقابل حیرت عمومی مارشال هایش در روز 28 نوامبر دستور داد ارتش فرانسه عقب نشینی کرده و بلندی های پراتزن که از لحاظ تاکتیکی حائز اهمیت بودند را رها کند.ارتش متحدین این عقب نشینی را به عنوان نشانه ضعف ناپلئون تلقی کردند.<br />
در روز 30 نوامبر ، ناپلئون با پرنس دالگورکی ملاقات کرد و پیشنهاد آتش بس داد اما روس ها توقعات زیادی را مطرح کردند و مذاکره قطع شد.<br />
<br />
بنابراین نبرد قطعی به نظر می رسید و ناپلئون در منطقه ای حضور داشت که برای نبرد ایده آل بود و نیروهای اتریش و روسیه فرصت کافی برای تحکیم مواضع خود نداشتند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217044047911976.jpg" border="0" alt=" " /><br />
در روز 30 نوامبر ، ناپلئون با پرنس دالگورکی ملاقات کرد و پیشنهاد آتش بس داد اما روس ها توقعات زیادی را مطرح کردند و مذاکره قطع شد.<br />
<br />
بنابراین نبرد قطعی به نظر می رسید و ناپلئون در منطقه ای حضور داشت که برای نبرد ایده آل بود و نیروهای اتریش و روسیه فرصت کافی برای تحکیم مواضع خود نداشتند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217044185644376.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
ارتش فرانسه باردیگر بر بلندی های پراتزن تسلط یافت و ارتش دشمن را زیر آتش توپخانه گرفت.<br />
<br />
سواره نظام فرانسه و سواره نظام روسیه دست به یک دوئل زدند که کمتر از نیم ساعت طول کشید و در جریان آن سواره نظام روسیه در مقابل دیدگان الکساندر اول ، تزار روسیه شیرازه اش از هم پاشید.<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217044976657976.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناپلئون اول امپراتور فرانسه با در هم شکستن ارتش های 2 امپراتور اتریش و روسیه در اوسترلیتز به یکی از بزرگترین فتوحات خود دست یافت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[208 سال پیش در روز 2 دسامبر سال 1805 میلادی ناپلئون اول،امپراتور فرانسه درست یک سال پس از تاجگذاری اش در نبرد اوسترلیتز به درخشان ترین پیروزی جنگی خود دست یافت.<br />
<br />
 تصویر ناپلئون در نبرد اوسترلیتز پیروز شد<br />
به گزارش جام جم آنلاین، در این جنگ و در یک روز آفتابی که در اواخر فصل پاییز منظره دلپذیری داشت ، ناپلئون اول فقط در چند ساعت ارتش های 2 امپراتور دیگر ، فرانتز دوم ، امپراتور اتریش و الکساندر اول ، امپراتور روسیه را درهم شکست.به همین دلیل اوسترلیتز به جنگ 3 امپراتور نامیده می شود.<br />
در سال 1805 میلادی سومین اتحادیه علیه ناپلئون به تحریک انگلستان تشکیل شده بود<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217043607196376.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
ناپلئون که به دلیل از دست دادن نیروی دریایی اش نمی توانست به خاک انگلستان که به منزله سر این اتحادیه بود حمله کند ، تصمیم گرفت به بازوی آن اتریش ضربه بزند.<br />
<br />
بنابراین ، ناپلئون با ارتش خود آماده مقابله با ارتش های اتریش و روسیه شد.او سپاه اتریش به فرماندهی ژنرال ماخ را در اولم در روز 20 اکتبر سال 1805 میلادی شکست داد.<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217043770200776.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
سپس با تعقیب بقایای سپاه اتریش ، ناپلئون اول پیروزمندانه وارد وین ، پایتخت امپراتوری اتریش شد.این نخستین بار در تاریخ وین پایتخت سلسله هابسبورگ بود که باید در مقابل یک فاتح تسلیم می شد.<br />
<br />
در روز 19 نوامبر ، ارتش فرانسه به برون (برنو ، مرکز موراویا واقع در جمهوری چک امروزی) رسید.<br />
در مقابل ارتش فرانسه ، ارتش روسیه و اتریش تحت فرماندهی ژنرال روس کوتوزوف صف کشیده بودند.دو سپاه چند بار دست به نبردهای کم دامنه ای زدند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217043917199576.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناپلئون اول که یک استراتژیست بزرگ بود ، تصمیم گرفت با یک مانور نیروهای دشمن را غافلگیر کند.<br />
<br />
بنابراین ، او در مقابل حیرت عمومی مارشال هایش در روز 28 نوامبر دستور داد ارتش فرانسه عقب نشینی کرده و بلندی های پراتزن که از لحاظ تاکتیکی حائز اهمیت بودند را رها کند.ارتش متحدین این عقب نشینی را به عنوان نشانه ضعف ناپلئون تلقی کردند.<br />
در روز 30 نوامبر ، ناپلئون با پرنس دالگورکی ملاقات کرد و پیشنهاد آتش بس داد اما روس ها توقعات زیادی را مطرح کردند و مذاکره قطع شد.<br />
<br />
بنابراین نبرد قطعی به نظر می رسید و ناپلئون در منطقه ای حضور داشت که برای نبرد ایده آل بود و نیروهای اتریش و روسیه فرصت کافی برای تحکیم مواضع خود نداشتند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217044047911976.jpg" border="0" alt=" " /><br />
در روز 30 نوامبر ، ناپلئون با پرنس دالگورکی ملاقات کرد و پیشنهاد آتش بس داد اما روس ها توقعات زیادی را مطرح کردند و مذاکره قطع شد.<br />
<br />
بنابراین نبرد قطعی به نظر می رسید و ناپلئون در منطقه ای حضور داشت که برای نبرد ایده آل بود و نیروهای اتریش و روسیه فرصت کافی برای تحکیم مواضع خود نداشتند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217044185644376.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
ارتش فرانسه باردیگر بر بلندی های پراتزن تسلط یافت و ارتش دشمن را زیر آتش توپخانه گرفت.<br />
<br />
سواره نظام فرانسه و سواره نظام روسیه دست به یک دوئل زدند که کمتر از نیم ساعت طول کشید و در جریان آن سواره نظام روسیه در مقابل دیدگان الکساندر اول ، تزار روسیه شیرازه اش از هم پاشید.<br />
<img src="http://jamejamonline.ir/Media/Image/1392/09/12/635217044976657976.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناپلئون اول امپراتور فرانسه با در هم شکستن ارتش های 2 امپراتور اتریش و روسیه در اوسترلیتز به یکی از بزرگترین فتوحات خود دست یافت.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA["چاه‌کن‌هایی" که معادله جنگ را تغییر دادند!]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260536</link>
			<pubDate>Mon, 11 Jul 2016 13:10:11 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260536</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68446_797.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<span style="font-weight: bold;">نیروهای فرانسوی و بریتانیایی در یک ترانشه در جنگ جهانی اول  </span><br />
</span></span></span></div>
<div style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><span style="font-weight: bold;">فرادید<span style="color: #ff0000;">|</span></span><span style="color: #ff0000;"> </span>یادگار نبرد سُم کشتاری است که توسط ده‌ها هزار مرد مسلح صورت گرفت؛ البته نباید از کنار تلاش شجاعانه چاه‌کن‌هایی که سعی کردند از نیروها را از بن‌بست خارج کنند، به سادگی گذشت. آن 18 مرد چه کردند؟<br />
 <span style="color: #ff0000;"><br />
به گزارش فرادید به نقل از بی بی سی انگلیسی، </span>نبرد یا حمله سم (Somme) جنگی در جنگ جهانی اول توسط ارتش امپراتوری‌های انگلیس و فرانسه علیه امپراتوری آلمان بود. این جنگ در ۱ ژوئیه ۱۹۱۶ و ۱۸ نوامبر در هر دو سویِ رودخانه سُم در فرانسه رخ داد و به پیروزیِ فرانسه و بریتانیا بر آلمان منجر شد. <br />
 <br />
گودال عظیم لوشناگار در جنوب روستای فرانسویِ «لا بوآسِل» هرگز پر نشده است. خاک گچی این گودال که قطرش 91.5 متر است، حالا پر از چمن شده و یک صلیب چوبی را به روی خود می‌بیند که به پاس تمام کشته شدگانِ حمام خون سُم بر فراز گودال نصب شده است. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شدیدترین صدای تولید شده توسط بشر! </span><br />
این گودال اما از آن جهت اهمیت دارد که شاهد تلاشی برای به کمال رساندن هنر حفر معدن و تولد مجدد آن متناسب با عصر سلاح گرم بوده است: یک تونل 305 متری با 27 تن ماده منفجره قویِ آمونال پر و آوار ناشی از آن 1220 متر به آسمان پرتاب شدند. <br />
 <br />
آن مین‌ها (که مجموع آن‌ها 17 یا 19 عدد گزارش شده) بزرگترین مجموعه‌ای بود که تا آن روز سد راه حمله متفقین قرار گرفته بود؛ حتی صدای تولید شده از آن انفجار، شدیدترین صدای تولید شده توسط بشر تا آن روز بود. <br />
 <br />
استفاده از تونل به عنوان یک ابزار جنگی با استقرار یک واحد منحصر به فردِ زیرزمینی در فوریه 1915 میلادی آغاز شد. هجده نفر از اعضای این واحد ویژه، افراد عادی استخدام شده در ارتش نبودند؛ بسیاری نیز بیش از 40 سال سن داشته و تعداد اندکی هم موهایشان سفید شده بود و حتی دندان هم نداشتند. اما اکثرا قدی کوتاه با هیکلی تنومند و دستانی پینه بسته داشتند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">موش کورهای منچستر و جنگِ چاه‌کنان! </span><br />
چاه‌کنان بریتانیایی علاقه‌ای به رعایت الفاظ نظامی نداشتند. در این بین، «موش کورهای منچستر» همان چاه‌کنانی بودند که می‌توانستند 4 برابر سریع‌تر از رقبای آلمانی خود چاه بکنند. آن‌ها بعدا توانستند شرکت حفر تونل سلطنتی خود را افتتاح و در کشورهای فرانسه، بلژیک و گالیپولی ترکیه فعالیت کنند. <br />
 <br />
در جنگی دفاعی، هر دو طرف سعی داشتند تا با حفر تونل زیر نیروهای دشمن، آن‌ها را از زیر منفجر کنند. در این حین، هر دو سو تلاش داشتند تا تونل‌های حریف را هم نابود سازند. <br />
 <br />
<br />
</span></span></span><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68442_283.jpg" width="650" height="465" border="0" alt=" " /><br />
حفاران شبکه فاضلاب بریتانیا – سال 1912 میلادی </span></div>
[color][size][font]<br />
 <br />
از ترس پیرامون وجود تونل‌ها و انفجارها به خوبی مطلع هستیم، اما از آنچه در زیر میدان نبرد – در تونل‌های نمناک، تنگ، تاریک و بدبو – گذشت اطلاعات چندانی در دست نیست. همان زمان که نیروها روی زمین با سبعیت تمام می‌جنگیدند، جنگی وحشیانه و مخفیانه در زیر زمین در جریان بود. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">عطسه ممنوع </span><br />
در اینجا خبری از آتش جنگ نبود. صدای انفجار خمپاره‌ها به سختی شنیده می‌شد؛ صدای فشنگ‌های مسلسل‌ها و فریاد سربازان هم کاملا خفه شده بود. در اینجا، گوش آدم از چشمش مهمتر است. <br />
 <br />
حفارها در محیط کاملا نمناک تونل‌ها می‌ایستادند. آن‌ها به دقت گوش می‌دادند تا شاید صدای پا، ضربه و یا حتی عطسه دشمن را بشنوند. دشمن شاید 50 متر آن‌طرف‌تر باشد... یا حتی بسیار بسیار کمتر. <br />
 <br />
کوچکترین صدایی باعث وحشت می‌شد: یا باید می‌دویدی یا ماده منفجره را راه می‌انداختی؛ سپس کمی عقب می‌رفتی و دعا می‌کردی که آن شخص مقابل زیر آوار دفن شود و نه خودت! <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">سرگرد جان نورتون گریفیث: یک چاه‌کن نابغه! </span><br />
طراح اصلی تونل‌های بریتانیا بیش از هر کس مدیون شخصی نسبتا عجیب بود: سرگرد جان نورتون گریفیث. او بعدها نماینده مردم ودنزبری در پارلمان بریتانیا شد. جان به دلیل خدمات بی‌شمار به کشورش لقب «ایمپایر جک» و «هل فایر جک» را از آن خود کرده بود. او حتی پیش از ورود بریتانیا به جنگ با هزینه شخصی یک لشکر مستعمراتی متشکل از جنگجویان کهنه‌کار را راه انداخته بود. <br />
 <br />
تونی بریجلند، مولف کتاب «طراح تونل و آتش زن جنگ کبیر: ماجرای نورتون-گریفیث» می‌گوید: «او مترجم بود؛ کار راه انداز بود؛ اما دنبال مقام و رتبه نبود. او کسی نبود که دست روی دست بگذارد و انتظار داشته باشد تا کارها انجام شود.» <br />
 <br />
<br />
[/font][/size][/color]<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68443_354.jpg" width="650" height="501" border="0" alt=" " /></span><br />
<span style="font-weight: bold;">سرگرد جان نورتون-گریفیث </span></div>
[color][size][font]<br />
 <br />
با پایان جنگ، شرکت او "گریفیث و همکاران" تلاش کردند تا قرارداد سیستم زهکشی شرکت منچستر را تمدید کنند، اما گریفیث معتقد بود که چاه‌کن‌های متخصص او مهارتی دارند که می‌تواند در فلاندرز به کار کشورش بریتانیا بیاید. <br />
 <br />
جغرافیای منچستر شبیه فلاندرز بود: رُس سنگین. آن‌ها به جای اینکه با کلنگ تونل‌ها را حفر کنند، از قدرت فوق‌العاده‌ی پاهایشان استفاده می‌کنند. تکنیک این چاه‌کنان «ضربه زدن به رس» یا «کار کردن بر روی صلیب» بود که در آن یک حفار روی زمین دراز می‌کشید و به یک تکه چوب (صلیب) تکیه می‌داد. سپس آن‌ها به کمک پاهایشان به یک ابزار تیز و کوچک و بیل مانند فشار می‌آورند. <br />
 <br />
این کار نه تنها سریع و موثر بود، که بسیار هم آرام و بی‌سر و صدا بود. نورتون-گریفیث بر این باور بود که  روش آن‌ها می‌توانست در وسترن فرانت (میدان اصلی جنگ جهانی اول در جبهه غربی آلمان) بسیار موثر واقع شود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">یک ایده مزخرف؟ </span><br />
اما متقاعد کردن دفتر جنگ و وزارت جنگل جنگ لرد کیچنر – دوست خانوادگیِ نورتون گریفیث – نسبت به اینکه ایده او اساسا چیز مزخرفی نیست، یک مسئله دیگر بود. <br />
 <br />
آلمان‌ها تا ژانویه 1915 چند انفجار سهمناک را انجام دادند و مشخص شد که آن‌ها به شکلی نظام‌مند بر روی آن کار می‌کنند. بریتانیایی‌ها توان پاسخ نداشتند. در 12 فوریه 1915، نورتون-گریفیث تلگرامی از کیچنر دریافت کرد. خانم آن مورگان، نوه سرگرد نورتون-گریفیث می‌گوید: «او یک بیل برداشت و روی زمین آن‌ها به شکلی ظاهری برای لرد کیچنر پیاده کرد.» <br />
 <br />
<br />
[/font][/size][/color]<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68444_401.jpg" width="650" height="365" border="0" alt=" " /><br />
تکنیک حفاران بریتانیا <br />
 </span></div>
[color][size][font]<br />
<br />
 <br />
لرد کیچنر در نهایت متقاعد شد. او فورا 10000 حفار از نورتون-گریفیث درخواست کرد.<br />
 <br />
او فکر می‌کرد که این تعداد در بریتانیا وجود ندارد. اما بلافاصله به فرانسه رفت تا وضعیت زمین را چک کند. او سپس 20 چاه‌کن منچستری را به لندن برد تا 18 نفر را پس از انجام آزمایش‌های پزشکی تایید کند. این افراد دو روز بعد راهی روستایی شدند که سه سال پس از آن را در آنجا اقامت داشتند. <br />
 <br />
این 18 نفر به دو گروه تقسیم شده و از سربازان نیز کمک گرفته می‌شد. تغییر شرایط آن‌ها از عادی به نظامی نیز نکته موثری بود.  <br />
آن‌ها حتی به دشمن مخفی عادت نداشته و متحمل بار روانی سنگینی شدند، چرا که باید 24 ساعته در جنگ شرکت می‌داشتند. شیفت حفارها 8 ساعته بود و پس از آن 16 ساعت استراحت می‌کردند. هر بار شخصی تونل را می‌کند و شخصی دیگر خاک را داخل کیسه می‌ریخت و سپس شخصی دیگر آن را به بیرون می‌برد. <br />
 <br />
<br />
[/font][/size][/color]<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68447_476.jpg" width="650" height="533" border="0" alt=" " /><br />
انفجار یک مین توسط نیروهای آلمانی </span></div>
[color][size][font]<br />
 <br />
حفر تونل در گیونچی کار دشواری بود. افراد مسن به دلیل تجربه بیشتر کارایی بهتری داشتند. همچنین حقوق روزی 6 شیلینگ نسبت به آن موقع نیز نسبتا بالا بود. <br />
 <br />
مشخص نیست که نخستین حفار نورتون-گریفیث چگونه جانش را از دست داد، اما گفته‌ها حاکی از آن است که این شخص توسط انفجار یک مین آلمانی – که آن هم در اقدامی تلافی جویانه بوده - جانش را از دست داده است. چند روز بعد نیز یک افسر دیگر درست به همین شکل کشته شد. <br />
 <br />
طولی نکشید که چندین گودال عظیم بین سنگرهای دو طرف شکل گرفت که حاصل انفجار مواد منجره بود. البته اگر یک گودال می‌توانست نزدیک خط دفاعی دشمن واقع شود، بسیار ارزشمند بود و بر سر تصاحب آن درگیری زیادی شکل می‌گرفت. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">قاتل بزرگ و تست قناری </span><br />
بزرگترین قاتل تونل‌ها گاز مونو اکسید کربن بود که مقدار آن پس از هر انفجار بسیار بیشتر می‌شد. این گاز نامرئی و بدون بو است. <br />
 <br />
معدنچی‌ها برای اینکه بفهمند آیا این گاز آزاد شده یا خیر، از یک روش کاملا ابتدایی استفاده می‌کردند: آن‌ها قناری را داخل قفس کرده و زیر زمین می‌بردند؛ اگر قناری خواندن را متوقف می‌کرد، آن‌ها متوجه انتشار مونو اکسید کربن می‌شدند. <br />
 <br />
اکثر افراد زنده مانده از این گروه بعدها در کارشان نیز موفق شده و جوایز گوناگونی را از آن خود کردند. <br />
 <br />
<br />
[/font][/size][/color]<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68448_329.jpg" width="650" height="365" border="0" alt=" " /><br />
گودال بزرگی که در اولین روز نبرد سم توسط انفجار مین ایجاد شد </span></div>
[color][size][font]<br />
 <br />
تا اواسط سال 1916 میلادی، تعداد حفاران تونل بریتانیا به 25000 نفر رسید که سربازان زیادی هم به آن‌ها کمک می‌کردند. کار کردن در تونل‌ها موجب بیمار شدن افراد می‌شد. تعداد بسیار کمی از این افراد جان سالم از جنگ به در بردند، زیرا هر دقیقه حضور در جنگ برایشان می‌توانست آخرین دقیقه زندگی باشد. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">کشته شدن 10 هزار سرباز در یک آن! </span><br />
بزرگترین عملیات قبل از نبرد سم همان عملیاتی بود که به ایجاد گودال لوشناگار منجر شد که البته چندان موفقیت آمیز نبود اما باعث شد تا سیر مین‌گذاری بسیار پیشرفت کند. <br />
 <br />
در روز 7 ژوئن سال 1917 میلادی، تعداد 19 مین بریتانیایی در منطقه فلاندرز بلژیک منفجر شد که بر اثر آن 10000 سرباز کشته شدند و باعث شد تا بریتانیایی‌ها طی چند ساعت کاملا بر آلمان‌ها مسلط باشند. <br />
 <br />
حتی گفته شده که دیوید لوید جورج، نخست وزیر وقت بریتانیا، نیز صدای این انفجارها را از مسافت 241 کیلومتری شنیده است. یکبار دیگر، این ایده از سوی سرگرد جان نورتون-گریفیث مطرح شده بود که طرح استفاده از حفارها را همان ابتدا در سال 1915 میلادی مطرح کرده بود. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">قهرمانان جنگ جهانی اول </span><br />
هنگام پایان جنگ، 12 نفر از آن 18 نفر زنده مانده بودند. برخی معتقدند که جنگ جهانی اول صرفا جنگ مهندسین بوده است. بدون شک، قهرمانان دور از ذهن جنگ جهانی اول همین چاه‌کن‌های منچستری بودند. <br />
 <br />
آن سال‌ها، به چاه‌کن‌ها و حفارهای شبکه فاضلاب با چشم حقارت دیده می‌شد، اما آن‌ها فهمیدند که چه ارزشی دارند. بانینگ می‌گوید: «باید سر تا پایشان را طلا گرفت و به نیکی از آن‌ها یاد کرد.» گفتنی است بنای یادبود این افراد در روستای گیونچی، محل شروع عملیات، واقع شده است. <br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;">منبع: BBC World </span>[/font][/size][/color]</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68446_797.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<span style="font-weight: bold;">نیروهای فرانسوی و بریتانیایی در یک ترانشه در جنگ جهانی اول  </span><br />
</span></span></span></div>
<div style="text-align: justify;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><span style="font-weight: bold;">فرادید<span style="color: #ff0000;">|</span></span><span style="color: #ff0000;"> </span>یادگار نبرد سُم کشتاری است که توسط ده‌ها هزار مرد مسلح صورت گرفت؛ البته نباید از کنار تلاش شجاعانه چاه‌کن‌هایی که سعی کردند از نیروها را از بن‌بست خارج کنند، به سادگی گذشت. آن 18 مرد چه کردند؟<br />
 <span style="color: #ff0000;"><br />
به گزارش فرادید به نقل از بی بی سی انگلیسی، </span>نبرد یا حمله سم (Somme) جنگی در جنگ جهانی اول توسط ارتش امپراتوری‌های انگلیس و فرانسه علیه امپراتوری آلمان بود. این جنگ در ۱ ژوئیه ۱۹۱۶ و ۱۸ نوامبر در هر دو سویِ رودخانه سُم در فرانسه رخ داد و به پیروزیِ فرانسه و بریتانیا بر آلمان منجر شد. <br />
 <br />
گودال عظیم لوشناگار در جنوب روستای فرانسویِ «لا بوآسِل» هرگز پر نشده است. خاک گچی این گودال که قطرش 91.5 متر است، حالا پر از چمن شده و یک صلیب چوبی را به روی خود می‌بیند که به پاس تمام کشته شدگانِ حمام خون سُم بر فراز گودال نصب شده است. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">شدیدترین صدای تولید شده توسط بشر! </span><br />
این گودال اما از آن جهت اهمیت دارد که شاهد تلاشی برای به کمال رساندن هنر حفر معدن و تولد مجدد آن متناسب با عصر سلاح گرم بوده است: یک تونل 305 متری با 27 تن ماده منفجره قویِ آمونال پر و آوار ناشی از آن 1220 متر به آسمان پرتاب شدند. <br />
 <br />
آن مین‌ها (که مجموع آن‌ها 17 یا 19 عدد گزارش شده) بزرگترین مجموعه‌ای بود که تا آن روز سد راه حمله متفقین قرار گرفته بود؛ حتی صدای تولید شده از آن انفجار، شدیدترین صدای تولید شده توسط بشر تا آن روز بود. <br />
 <br />
استفاده از تونل به عنوان یک ابزار جنگی با استقرار یک واحد منحصر به فردِ زیرزمینی در فوریه 1915 میلادی آغاز شد. هجده نفر از اعضای این واحد ویژه، افراد عادی استخدام شده در ارتش نبودند؛ بسیاری نیز بیش از 40 سال سن داشته و تعداد اندکی هم موهایشان سفید شده بود و حتی دندان هم نداشتند. اما اکثرا قدی کوتاه با هیکلی تنومند و دستانی پینه بسته داشتند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">موش کورهای منچستر و جنگِ چاه‌کنان! </span><br />
چاه‌کنان بریتانیایی علاقه‌ای به رعایت الفاظ نظامی نداشتند. در این بین، «موش کورهای منچستر» همان چاه‌کنانی بودند که می‌توانستند 4 برابر سریع‌تر از رقبای آلمانی خود چاه بکنند. آن‌ها بعدا توانستند شرکت حفر تونل سلطنتی خود را افتتاح و در کشورهای فرانسه، بلژیک و گالیپولی ترکیه فعالیت کنند. <br />
 <br />
در جنگی دفاعی، هر دو طرف سعی داشتند تا با حفر تونل زیر نیروهای دشمن، آن‌ها را از زیر منفجر کنند. در این حین، هر دو سو تلاش داشتند تا تونل‌های حریف را هم نابود سازند. <br />
 <br />
<br />
</span></span></span><div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68442_283.jpg" width="650" height="465" border="0" alt=" " /><br />
حفاران شبکه فاضلاب بریتانیا – سال 1912 میلادی </span></div>
[color][size][font]<br />
 <br />
از ترس پیرامون وجود تونل‌ها و انفجارها به خوبی مطلع هستیم، اما از آنچه در زیر میدان نبرد – در تونل‌های نمناک، تنگ، تاریک و بدبو – گذشت اطلاعات چندانی در دست نیست. همان زمان که نیروها روی زمین با سبعیت تمام می‌جنگیدند، جنگی وحشیانه و مخفیانه در زیر زمین در جریان بود. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">عطسه ممنوع </span><br />
در اینجا خبری از آتش جنگ نبود. صدای انفجار خمپاره‌ها به سختی شنیده می‌شد؛ صدای فشنگ‌های مسلسل‌ها و فریاد سربازان هم کاملا خفه شده بود. در اینجا، گوش آدم از چشمش مهمتر است. <br />
 <br />
حفارها در محیط کاملا نمناک تونل‌ها می‌ایستادند. آن‌ها به دقت گوش می‌دادند تا شاید صدای پا، ضربه و یا حتی عطسه دشمن را بشنوند. دشمن شاید 50 متر آن‌طرف‌تر باشد... یا حتی بسیار بسیار کمتر. <br />
 <br />
کوچکترین صدایی باعث وحشت می‌شد: یا باید می‌دویدی یا ماده منفجره را راه می‌انداختی؛ سپس کمی عقب می‌رفتی و دعا می‌کردی که آن شخص مقابل زیر آوار دفن شود و نه خودت! <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">سرگرد جان نورتون گریفیث: یک چاه‌کن نابغه! </span><br />
طراح اصلی تونل‌های بریتانیا بیش از هر کس مدیون شخصی نسبتا عجیب بود: سرگرد جان نورتون گریفیث. او بعدها نماینده مردم ودنزبری در پارلمان بریتانیا شد. جان به دلیل خدمات بی‌شمار به کشورش لقب «ایمپایر جک» و «هل فایر جک» را از آن خود کرده بود. او حتی پیش از ورود بریتانیا به جنگ با هزینه شخصی یک لشکر مستعمراتی متشکل از جنگجویان کهنه‌کار را راه انداخته بود. <br />
 <br />
تونی بریجلند، مولف کتاب «طراح تونل و آتش زن جنگ کبیر: ماجرای نورتون-گریفیث» می‌گوید: «او مترجم بود؛ کار راه انداز بود؛ اما دنبال مقام و رتبه نبود. او کسی نبود که دست روی دست بگذارد و انتظار داشته باشد تا کارها انجام شود.» <br />
 <br />
<br />
[/font][/size][/color]<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68443_354.jpg" width="650" height="501" border="0" alt=" " /></span><br />
<span style="font-weight: bold;">سرگرد جان نورتون-گریفیث </span></div>
[color][size][font]<br />
 <br />
با پایان جنگ، شرکت او "گریفیث و همکاران" تلاش کردند تا قرارداد سیستم زهکشی شرکت منچستر را تمدید کنند، اما گریفیث معتقد بود که چاه‌کن‌های متخصص او مهارتی دارند که می‌تواند در فلاندرز به کار کشورش بریتانیا بیاید. <br />
 <br />
جغرافیای منچستر شبیه فلاندرز بود: رُس سنگین. آن‌ها به جای اینکه با کلنگ تونل‌ها را حفر کنند، از قدرت فوق‌العاده‌ی پاهایشان استفاده می‌کنند. تکنیک این چاه‌کنان «ضربه زدن به رس» یا «کار کردن بر روی صلیب» بود که در آن یک حفار روی زمین دراز می‌کشید و به یک تکه چوب (صلیب) تکیه می‌داد. سپس آن‌ها به کمک پاهایشان به یک ابزار تیز و کوچک و بیل مانند فشار می‌آورند. <br />
 <br />
این کار نه تنها سریع و موثر بود، که بسیار هم آرام و بی‌سر و صدا بود. نورتون-گریفیث بر این باور بود که  روش آن‌ها می‌توانست در وسترن فرانت (میدان اصلی جنگ جهانی اول در جبهه غربی آلمان) بسیار موثر واقع شود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">یک ایده مزخرف؟ </span><br />
اما متقاعد کردن دفتر جنگ و وزارت جنگل جنگ لرد کیچنر – دوست خانوادگیِ نورتون گریفیث – نسبت به اینکه ایده او اساسا چیز مزخرفی نیست، یک مسئله دیگر بود. <br />
 <br />
آلمان‌ها تا ژانویه 1915 چند انفجار سهمناک را انجام دادند و مشخص شد که آن‌ها به شکلی نظام‌مند بر روی آن کار می‌کنند. بریتانیایی‌ها توان پاسخ نداشتند. در 12 فوریه 1915، نورتون-گریفیث تلگرامی از کیچنر دریافت کرد. خانم آن مورگان، نوه سرگرد نورتون-گریفیث می‌گوید: «او یک بیل برداشت و روی زمین آن‌ها به شکلی ظاهری برای لرد کیچنر پیاده کرد.» <br />
 <br />
<br />
[/font][/size][/color]<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68444_401.jpg" width="650" height="365" border="0" alt=" " /><br />
تکنیک حفاران بریتانیا <br />
 </span></div>
[color][size][font]<br />
<br />
 <br />
لرد کیچنر در نهایت متقاعد شد. او فورا 10000 حفار از نورتون-گریفیث درخواست کرد.<br />
 <br />
او فکر می‌کرد که این تعداد در بریتانیا وجود ندارد. اما بلافاصله به فرانسه رفت تا وضعیت زمین را چک کند. او سپس 20 چاه‌کن منچستری را به لندن برد تا 18 نفر را پس از انجام آزمایش‌های پزشکی تایید کند. این افراد دو روز بعد راهی روستایی شدند که سه سال پس از آن را در آنجا اقامت داشتند. <br />
 <br />
این 18 نفر به دو گروه تقسیم شده و از سربازان نیز کمک گرفته می‌شد. تغییر شرایط آن‌ها از عادی به نظامی نیز نکته موثری بود.  <br />
آن‌ها حتی به دشمن مخفی عادت نداشته و متحمل بار روانی سنگینی شدند، چرا که باید 24 ساعته در جنگ شرکت می‌داشتند. شیفت حفارها 8 ساعته بود و پس از آن 16 ساعت استراحت می‌کردند. هر بار شخصی تونل را می‌کند و شخصی دیگر خاک را داخل کیسه می‌ریخت و سپس شخصی دیگر آن را به بیرون می‌برد. <br />
 <br />
<br />
[/font][/size][/color]<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68447_476.jpg" width="650" height="533" border="0" alt=" " /><br />
انفجار یک مین توسط نیروهای آلمانی </span></div>
[color][size][font]<br />
 <br />
حفر تونل در گیونچی کار دشواری بود. افراد مسن به دلیل تجربه بیشتر کارایی بهتری داشتند. همچنین حقوق روزی 6 شیلینگ نسبت به آن موقع نیز نسبتا بالا بود. <br />
 <br />
مشخص نیست که نخستین حفار نورتون-گریفیث چگونه جانش را از دست داد، اما گفته‌ها حاکی از آن است که این شخص توسط انفجار یک مین آلمانی – که آن هم در اقدامی تلافی جویانه بوده - جانش را از دست داده است. چند روز بعد نیز یک افسر دیگر درست به همین شکل کشته شد. <br />
 <br />
طولی نکشید که چندین گودال عظیم بین سنگرهای دو طرف شکل گرفت که حاصل انفجار مواد منجره بود. البته اگر یک گودال می‌توانست نزدیک خط دفاعی دشمن واقع شود، بسیار ارزشمند بود و بر سر تصاحب آن درگیری زیادی شکل می‌گرفت. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">قاتل بزرگ و تست قناری </span><br />
بزرگترین قاتل تونل‌ها گاز مونو اکسید کربن بود که مقدار آن پس از هر انفجار بسیار بیشتر می‌شد. این گاز نامرئی و بدون بو است. <br />
 <br />
معدنچی‌ها برای اینکه بفهمند آیا این گاز آزاد شده یا خیر، از یک روش کاملا ابتدایی استفاده می‌کردند: آن‌ها قناری را داخل قفس کرده و زیر زمین می‌بردند؛ اگر قناری خواندن را متوقف می‌کرد، آن‌ها متوجه انتشار مونو اکسید کربن می‌شدند. <br />
 <br />
اکثر افراد زنده مانده از این گروه بعدها در کارشان نیز موفق شده و جوایز گوناگونی را از آن خود کردند. <br />
 <br />
<br />
[/font][/size][/color]<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1395/4/19/68448_329.jpg" width="650" height="365" border="0" alt=" " /><br />
گودال بزرگی که در اولین روز نبرد سم توسط انفجار مین ایجاد شد </span></div>
[color][size][font]<br />
 <br />
تا اواسط سال 1916 میلادی، تعداد حفاران تونل بریتانیا به 25000 نفر رسید که سربازان زیادی هم به آن‌ها کمک می‌کردند. کار کردن در تونل‌ها موجب بیمار شدن افراد می‌شد. تعداد بسیار کمی از این افراد جان سالم از جنگ به در بردند، زیرا هر دقیقه حضور در جنگ برایشان می‌توانست آخرین دقیقه زندگی باشد. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">کشته شدن 10 هزار سرباز در یک آن! </span><br />
بزرگترین عملیات قبل از نبرد سم همان عملیاتی بود که به ایجاد گودال لوشناگار منجر شد که البته چندان موفقیت آمیز نبود اما باعث شد تا سیر مین‌گذاری بسیار پیشرفت کند. <br />
 <br />
در روز 7 ژوئن سال 1917 میلادی، تعداد 19 مین بریتانیایی در منطقه فلاندرز بلژیک منفجر شد که بر اثر آن 10000 سرباز کشته شدند و باعث شد تا بریتانیایی‌ها طی چند ساعت کاملا بر آلمان‌ها مسلط باشند. <br />
 <br />
حتی گفته شده که دیوید لوید جورج، نخست وزیر وقت بریتانیا، نیز صدای این انفجارها را از مسافت 241 کیلومتری شنیده است. یکبار دیگر، این ایده از سوی سرگرد جان نورتون-گریفیث مطرح شده بود که طرح استفاده از حفارها را همان ابتدا در سال 1915 میلادی مطرح کرده بود. <br />
 <br />
<span style="font-weight: bold;">قهرمانان جنگ جهانی اول </span><br />
هنگام پایان جنگ، 12 نفر از آن 18 نفر زنده مانده بودند. برخی معتقدند که جنگ جهانی اول صرفا جنگ مهندسین بوده است. بدون شک، قهرمانان دور از ذهن جنگ جهانی اول همین چاه‌کن‌های منچستری بودند. <br />
 <br />
آن سال‌ها، به چاه‌کن‌ها و حفارهای شبکه فاضلاب با چشم حقارت دیده می‌شد، اما آن‌ها فهمیدند که چه ارزشی دارند. بانینگ می‌گوید: «باید سر تا پایشان را طلا گرفت و به نیکی از آن‌ها یاد کرد.» گفتنی است بنای یادبود این افراد در روستای گیونچی، محل شروع عملیات، واقع شده است. <br />
 <br />
<span style="color: #0000cd;">منبع: BBC World </span>[/font][/size][/color]</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[(تصاویر) آلبوم جنگ‌جهانی دوم؛ کودکان‌جنگ]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260483</link>
			<pubDate>Sun, 10 Jul 2016 18:32:33 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260483</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><span style="text-decoration: underline;"><span style="font-weight: bold;">فرادید-</span></span></span></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> پس از جنگ جهانی اول و پیامدهای ناگوار آن برای کودکان در سال 1923 پیمان جهانی حقوق کودک به منظور حمایت از کودکان در برابر آسیب های ناشی از جنگ در ژنو تنظیم گردید و در سال ۱۹۲۴ به تصویب جامعه ملل رسید. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در حالی که بر اساس این پیمان قرار بود امکانات مناسب برای تغذیه بهداشت و مسکن برای کودکان جنگ زده و آواره فراهم و گام هایی برای حمایت از آنان در برابر آسیب های جسمی و روانی ناشی از جنگ برداشته شود با شروع جنگ جهانی دوم وضعیت کودکان در مناطق جنگ زده وخیم تر از گذشته شد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">آوارگی، گرسنگی و نبود امکانات بهداشتی و درمانی در کنار سوء استفاده از کودکان برای مقاصد نظامی بخشی از فاجعه ای بود که کودکان جنگ با آن دست به گریبان بودند. گفته می شود در زمان واقعه هولو کاست کودکان یهودی به عضویت گروه مقاومت یهودیان درآمدند و در همین زمان در اروپا کودکان عضو گروه‌های مقاومت ضد فاشیسم  و تعدادی از کودکان نیز در ارتش شوروی در جنگ شرکت داده شدند آلمان نازی نیز سعی داشت کودکان را از لحاظ جسمانی و روانی هماهنگ با ایدئولوژی حزب کند و به عضویت درآورد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">وضعیت کودکان جنگ زده باعث شد پس از اعلامیه جهانی سال ۱۹۴۸ درباره حقوق اساسی انسان ها بدون توجه به رنگ، نژاد، جنس، زبان، دین، ملیت، صندوق بین المللی کودکان – یونیسف در سال ۱۹۶۴ تشکیل شود که وظیفه آن حمایت از کودکان در اقصی نقاط جهان بود. </span></span></span><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">(برای دیدن ابعاد بزرگتر روی تصاویر کلیک کنید)</span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_889_737.jpg" width="815" height="579" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_890_198.jpg" width="815" height="816" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1069]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_891_649.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_892_725.jpg" width="815" height="608" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1240]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_893_977.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_894_107.jpg" width="815" height="530" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_895_454.jpg" width="815" height="625" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_896_458.jpg" width="815" height="613" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1013]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_897_639.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_898_290.jpg" width="815" height="653" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_899_691.jpg" width="815" height="570" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_900_132.jpg" width="815" height="844" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_901_695.jpg" width="815" height="583" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_902_500.jpg" width="815" height="629" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1172]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_903_125.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_904_849.jpg" width="815" height="570" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1009]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_905_436.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_906_468.jpg" width="815" height="534" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1118]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_907_152.jpg[/img]</span> <br />
[url=http://faradeed.ir/files/fa/news/1393/11/15/908_510.jpg][/url]</span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><span style="text-decoration: underline;"><span style="font-weight: bold;">فرادید-</span></span></span></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> پس از جنگ جهانی اول و پیامدهای ناگوار آن برای کودکان در سال 1923 پیمان جهانی حقوق کودک به منظور حمایت از کودکان در برابر آسیب های ناشی از جنگ در ژنو تنظیم گردید و در سال ۱۹۲۴ به تصویب جامعه ملل رسید. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در حالی که بر اساس این پیمان قرار بود امکانات مناسب برای تغذیه بهداشت و مسکن برای کودکان جنگ زده و آواره فراهم و گام هایی برای حمایت از آنان در برابر آسیب های جسمی و روانی ناشی از جنگ برداشته شود با شروع جنگ جهانی دوم وضعیت کودکان در مناطق جنگ زده وخیم تر از گذشته شد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">آوارگی، گرسنگی و نبود امکانات بهداشتی و درمانی در کنار سوء استفاده از کودکان برای مقاصد نظامی بخشی از فاجعه ای بود که کودکان جنگ با آن دست به گریبان بودند. گفته می شود در زمان واقعه هولو کاست کودکان یهودی به عضویت گروه مقاومت یهودیان درآمدند و در همین زمان در اروپا کودکان عضو گروه‌های مقاومت ضد فاشیسم  و تعدادی از کودکان نیز در ارتش شوروی در جنگ شرکت داده شدند آلمان نازی نیز سعی داشت کودکان را از لحاظ جسمانی و روانی هماهنگ با ایدئولوژی حزب کند و به عضویت درآورد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">وضعیت کودکان جنگ زده باعث شد پس از اعلامیه جهانی سال ۱۹۴۸ درباره حقوق اساسی انسان ها بدون توجه به رنگ، نژاد، جنس، زبان، دین، ملیت، صندوق بین المللی کودکان – یونیسف در سال ۱۹۶۴ تشکیل شود که وظیفه آن حمایت از کودکان در اقصی نقاط جهان بود. </span></span></span><span style="color: #0000cd;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">(برای دیدن ابعاد بزرگتر روی تصاویر کلیک کنید)</span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_889_737.jpg" width="815" height="579" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_890_198.jpg" width="815" height="816" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1069]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_891_649.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_892_725.jpg" width="815" height="608" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1240]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_893_977.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_894_107.jpg" width="815" height="530" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_895_454.jpg" width="815" height="625" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_896_458.jpg" width="815" height="613" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1013]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_897_639.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_898_290.jpg" width="815" height="653" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_899_691.jpg" width="815" height="570" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_900_132.jpg" width="815" height="844" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_901_695.jpg" width="815" height="583" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_902_500.jpg" width="815" height="629" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1172]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_903_125.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_904_849.jpg" width="815" height="570" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1009]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_905_436.jpg[/img]</span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_906_468.jpg" width="815" height="534" border="0" alt=" " /></span> <br />
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<span style="color: #337ab7;">[img=815x1118]http://faradeed.ir/files/fa/news_albums/169/8/resized/resized_907_152.jpg[/img]</span> <br />
[url=http://faradeed.ir/files/fa/news/1393/11/15/908_510.jpg][/url]</span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تبر گشتاپو رز سفید را پرپر کرد]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260185</link>
			<pubDate>Sun, 03 Jul 2016 08:56:31 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260185</guid>
			<description><![CDATA[71 سال پیش در روز 22 فوریه سال 1943 میلادی سه دانشجوی مذهبی آلمانی ، هانس شول ، سوفی شول و کریستف پروبست در زندان استادلهایم در نزدیکی مونیخ توسط جلادان گشتاپو با تبر قطعه قطعه شدند.<br />
<br />
<br />
به گزارش جام جم آنلاین، جرم آنها عضویت در یک گروه مسیحی مذهبی بود که با جنایات نازی ها به رهبری آدولف هیتلر و اقدامات سرکوب گرایانه رژیم نازی علیه افراد مومن و مذهبی مخالفت می کرد ، نام این گروه «رز سفید» بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287705608322595.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
هسته اصلی این گروه توسط هانس شول ، خواهرش سوفی و 3 دانشجوی دیگر الکساندر شمرول ، کریستف پروبست و ویلی گراف ایجاد شد.<br />
<br />
همه آنها دانشجوی پزشکی بوده و کمتر از 25 سال سن داشتند ، بعدها چند دانشجو و استاد دانشگاه به آنها پیوستند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287705732436195.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
این گروه کوچک از جوانان مومن مسیحی از ژوئن سال 1942 تا فوریه سال 1943 میلادی با نوشتن و چاپ نوشته های مذهبی ضدنازی و پخش آنها در محیط های فرهنگی و نوشتن شعارهای صلح طلبانه به روی دیوارهای شهر مونیخ با به خطر انداختن جان خود از ارزش های ایمانی خود دفاع کرده و علیه بی دینی ، جنایات ضد بشری ، جنگ افروزی و خشونت طلبی نازی ها مبارزه کردند.<br />
<br />
اما سرانجام ، گشتاپو ، پلیس وحشتناک آلمان نازی آنها را به دام انداخت.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287705857813395.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
در روز 22 فوریه ، یک دادگاه نازی در یک محاکمه 3 ساعته حکم مرگ هانس شول و خواهرش سوفی و کریستف پروبست را به اتهام جنایات سیاسی صادر کرد.<br />
<br />
آنها پس از محاکمه بلافاصله به زندان «استادلهایم» در نزدیکی مونیخ منتقل و به دست جلادان گشتاپو سپرده شدند. آنها تنها 4 روز پس از دستگیری در زندان استادلهایم زیر ضربات تبر جلادان گشتاپو قطعه قطعه شدند و «رز سفید» پرپر شد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287706063920595.jpg" border="0" alt=" " /><br />
جنازه های قطعه قطعه شده این سه جوان در کنار یکدیگر در گورستان نزدیک به جنگل پرلاخ دفن گردید و امروز نیز هنوز بسیاری با رفتن به مزار آنها یادشان را گرامی می دارند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287706243070995.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
سایر اعضای این گروه سرنوشت بهتری نداشتند ، همه آنها پس از دستگیری توسط نازی ها کشته شدند.«رز سفید» پرپر شد ، اما نامش برای همیشه در تاریخ جاودان گردید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[71 سال پیش در روز 22 فوریه سال 1943 میلادی سه دانشجوی مذهبی آلمانی ، هانس شول ، سوفی شول و کریستف پروبست در زندان استادلهایم در نزدیکی مونیخ توسط جلادان گشتاپو با تبر قطعه قطعه شدند.<br />
<br />
<br />
به گزارش جام جم آنلاین، جرم آنها عضویت در یک گروه مسیحی مذهبی بود که با جنایات نازی ها به رهبری آدولف هیتلر و اقدامات سرکوب گرایانه رژیم نازی علیه افراد مومن و مذهبی مخالفت می کرد ، نام این گروه «رز سفید» بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287705608322595.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
هسته اصلی این گروه توسط هانس شول ، خواهرش سوفی و 3 دانشجوی دیگر الکساندر شمرول ، کریستف پروبست و ویلی گراف ایجاد شد.<br />
<br />
همه آنها دانشجوی پزشکی بوده و کمتر از 25 سال سن داشتند ، بعدها چند دانشجو و استاد دانشگاه به آنها پیوستند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287705732436195.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
این گروه کوچک از جوانان مومن مسیحی از ژوئن سال 1942 تا فوریه سال 1943 میلادی با نوشتن و چاپ نوشته های مذهبی ضدنازی و پخش آنها در محیط های فرهنگی و نوشتن شعارهای صلح طلبانه به روی دیوارهای شهر مونیخ با به خطر انداختن جان خود از ارزش های ایمانی خود دفاع کرده و علیه بی دینی ، جنایات ضد بشری ، جنگ افروزی و خشونت طلبی نازی ها مبارزه کردند.<br />
<br />
اما سرانجام ، گشتاپو ، پلیس وحشتناک آلمان نازی آنها را به دام انداخت.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287705857813395.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
در روز 22 فوریه ، یک دادگاه نازی در یک محاکمه 3 ساعته حکم مرگ هانس شول و خواهرش سوفی و کریستف پروبست را به اتهام جنایات سیاسی صادر کرد.<br />
<br />
آنها پس از محاکمه بلافاصله به زندان «استادلهایم» در نزدیکی مونیخ منتقل و به دست جلادان گشتاپو سپرده شدند. آنها تنها 4 روز پس از دستگیری در زندان استادلهایم زیر ضربات تبر جلادان گشتاپو قطعه قطعه شدند و «رز سفید» پرپر شد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287706063920595.jpg" border="0" alt=" " /><br />
جنازه های قطعه قطعه شده این سه جوان در کنار یکدیگر در گورستان نزدیک به جنگل پرلاخ دفن گردید و امروز نیز هنوز بسیاری با رفتن به مزار آنها یادشان را گرامی می دارند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/12/04/635287706243070995.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
سایر اعضای این گروه سرنوشت بهتری نداشتند ، همه آنها پس از دستگیری توسط نازی ها کشته شدند.«رز سفید» پرپر شد ، اما نامش برای همیشه در تاریخ جاودان گردید.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روایت انقراض یک امپراتوری + عکس]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260178</link>
			<pubDate>Sun, 03 Jul 2016 06:28:31 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260178</guid>
			<description><![CDATA[496 سال پیش در شب 30 ژوئن سال 1520 میلادی آزتک ها علیه اشغالگران اسپانیایی قیام کردند اما سرانجام این اقدام منجر به انقراض امپراتوری آزتک و تغییر سرنوشت مکزیک و آمریکای اسپانیایی زبان شد.<br />
<br />
<br />
<br />
به گزارش جام جم آنلاین، آزتک های ساکن تنوکتیتلان (شهر مکزیکو کنونی) در این شب اسپانیایی های ماجراجو و اشغالگر را از شهرشان بیرون کردند. این شب در نزد اسپانیایی ها به نوچه تریسته (شب غم انگیز) مشهور شد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528042452466.jpg" border="0" alt=" " /><br />
پس از کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمب ، اسپانیایی ها نخست در جزایر آنتیل مستقر شدند. در سال 1518 میلادی هرناندو کورتس ، یک اشرافزاده ماجراجو اهل کاستیل اسپانیا در راس یک گروه کوچک از سربازان اسپانیایی جزیره کوبا را ترک کرد و به قصد اشغال مکزیک روانه آن سرزمین شد.<br />
<br />
<br />
سرخ پوستان مکزیک با مشاهده چهره پوشیده از ریش اسپانیایی ها ، زره ها ، سلاح های آتشین و اسب های آنها حیرت کردند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528042733266.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
این مساله به سود کورتز تمام شد زیرا اقوام آزتک براساس یک اسطوره قدیمی خود به خدایی به نام «کتزالکوالت» معتقد بودند که روزی به قصد فتح سرزمین های جدید خاک آزتک ها را ترک کرده بود و باید با بازماندگان خود با هیبت جدیدی بازمی گشت.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528043996866.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
موکتزوما دوم امپراتور آزتک ها جرات نکرد مانع ورود هرناندو کورتس به پایتخت باشکوهش تنوکتیتلان (مکزیکو کنونی) شود.<br />
کورتس به آسانی شهر را تصرف کرد اما به زودی ناگزیر شد برای مقابله با ورود یک رقیب به نواحی ساحلی بازگردد. وی اختیار شهر و مراقبت از امپراتور را به یکی از معاونان خود به نام پدرو دِ آلوارو سپرد.<br />
پدرو دِ آلوارو فرد مناسبی برای این مقام نبود و به بهانه یک توطئه وارد معبد اصلی آزتک ها شد و تمام راهبان و حاضران در معبد را قتل عام کرد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528044698866.jpg" border="0" alt=" " /><br />
آزتک ها دست به شورش زدند، در این میان موکتزوما در سلولش توسط نگهبانان اسپانیایی به قتل رسید، با مرگ وی برادرزاده اش کوئوهتموک امپراتور شد و رهبری قیام را در دست گرفت.<br />
هرناندو کورتس پس از اطلاع از قیام آزتک ها به سرعت بازگشت ، اما متوجه شد اوضاع تنوکتیتلان غیرقابل کنترل است بنابراین دستور عقب نشینی سربازان خود را صادر کرد.<br />
<br />
کورتس به همراه 500 سرباز اسپانیایی تصمیم گرفت به سرعت پایتخت امپراتوری آزتک را در شب 30 ژوئن سال 1520 میلادی ترک کند. مردم پل هایی که عبور از مرداب های پیرامون شهر را امکان پذیر می ساخت قطع کردند و نیمی از سربازان اسپانیایی را به قتل رساندند ، بقیه آنها به همراه کورتس موفق به فرار شدند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528046664466.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
کورتس با سماجت باقیمانده افرادش و متحدان بومی خود را منسجم کرد و شهر را به محاصره درآورد. پس از 75 روز محاصره شهر تنوکتیتلان و به همراه آن امپراتوری آزتک سقوط کرد.<br />
<br />
اسپانیایی ها شهر تنوکتیتلان را ویران کردند و در محل آن شهر مکزیکو را که نام آن برگرفته از نام یک قبیله محلی بود ، بنا کردند. مقاومت آزتک ها با دستگیری کوئوهتموک در 13 اوت سال 1521 میلادی خاتمه یافت.<br />
<br />
کورتس، امپراتور کوئوهتموک را به دست جلادان سپرد و پس از ساعت ها شکنجه طاقت فرسا ،آخرین امپراتور آزتک جان سپرد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528047366466.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
از آن پس کابوس طولانی آزتک ها تا زمان نابودی تمدن آزتک ادامه یافت.<br />
<br />
فتح امپراتوری آزتک و کشور کنونی مکزیک توسط هرناندو کورتس نتایج شومی برای بقیه تمدن های کهن قاره آمریکا داشت ، از جمله می توان به نابودی امپراتوری و تمدن اینکاها و فتح کشورکنونی پرو توسط فرانسیسکو پیزارو اشاره کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[496 سال پیش در شب 30 ژوئن سال 1520 میلادی آزتک ها علیه اشغالگران اسپانیایی قیام کردند اما سرانجام این اقدام منجر به انقراض امپراتوری آزتک و تغییر سرنوشت مکزیک و آمریکای اسپانیایی زبان شد.<br />
<br />
<br />
<br />
به گزارش جام جم آنلاین، آزتک های ساکن تنوکتیتلان (شهر مکزیکو کنونی) در این شب اسپانیایی های ماجراجو و اشغالگر را از شهرشان بیرون کردند. این شب در نزد اسپانیایی ها به نوچه تریسته (شب غم انگیز) مشهور شد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528042452466.jpg" border="0" alt=" " /><br />
پس از کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمب ، اسپانیایی ها نخست در جزایر آنتیل مستقر شدند. در سال 1518 میلادی هرناندو کورتس ، یک اشرافزاده ماجراجو اهل کاستیل اسپانیا در راس یک گروه کوچک از سربازان اسپانیایی جزیره کوبا را ترک کرد و به قصد اشغال مکزیک روانه آن سرزمین شد.<br />
<br />
<br />
سرخ پوستان مکزیک با مشاهده چهره پوشیده از ریش اسپانیایی ها ، زره ها ، سلاح های آتشین و اسب های آنها حیرت کردند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528042733266.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
این مساله به سود کورتز تمام شد زیرا اقوام آزتک براساس یک اسطوره قدیمی خود به خدایی به نام «کتزالکوالت» معتقد بودند که روزی به قصد فتح سرزمین های جدید خاک آزتک ها را ترک کرده بود و باید با بازماندگان خود با هیبت جدیدی بازمی گشت.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528043996866.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
موکتزوما دوم امپراتور آزتک ها جرات نکرد مانع ورود هرناندو کورتس به پایتخت باشکوهش تنوکتیتلان (مکزیکو کنونی) شود.<br />
کورتس به آسانی شهر را تصرف کرد اما به زودی ناگزیر شد برای مقابله با ورود یک رقیب به نواحی ساحلی بازگردد. وی اختیار شهر و مراقبت از امپراتور را به یکی از معاونان خود به نام پدرو دِ آلوارو سپرد.<br />
پدرو دِ آلوارو فرد مناسبی برای این مقام نبود و به بهانه یک توطئه وارد معبد اصلی آزتک ها شد و تمام راهبان و حاضران در معبد را قتل عام کرد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528044698866.jpg" border="0" alt=" " /><br />
آزتک ها دست به شورش زدند، در این میان موکتزوما در سلولش توسط نگهبانان اسپانیایی به قتل رسید، با مرگ وی برادرزاده اش کوئوهتموک امپراتور شد و رهبری قیام را در دست گرفت.<br />
هرناندو کورتس پس از اطلاع از قیام آزتک ها به سرعت بازگشت ، اما متوجه شد اوضاع تنوکتیتلان غیرقابل کنترل است بنابراین دستور عقب نشینی سربازان خود را صادر کرد.<br />
<br />
کورتس به همراه 500 سرباز اسپانیایی تصمیم گرفت به سرعت پایتخت امپراتوری آزتک را در شب 30 ژوئن سال 1520 میلادی ترک کند. مردم پل هایی که عبور از مرداب های پیرامون شهر را امکان پذیر می ساخت قطع کردند و نیمی از سربازان اسپانیایی را به قتل رساندند ، بقیه آنها به همراه کورتس موفق به فرار شدند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528046664466.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
کورتس با سماجت باقیمانده افرادش و متحدان بومی خود را منسجم کرد و شهر را به محاصره درآورد. پس از 75 روز محاصره شهر تنوکتیتلان و به همراه آن امپراتوری آزتک سقوط کرد.<br />
<br />
اسپانیایی ها شهر تنوکتیتلان را ویران کردند و در محل آن شهر مکزیکو را که نام آن برگرفته از نام یک قبیله محلی بود ، بنا کردند. مقاومت آزتک ها با دستگیری کوئوهتموک در 13 اوت سال 1521 میلادی خاتمه یافت.<br />
<br />
کورتس، امپراتور کوئوهتموک را به دست جلادان سپرد و پس از ساعت ها شکنجه طاقت فرسا ،آخرین امپراتور آزتک جان سپرد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1395/04/10/636028528047366466.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
از آن پس کابوس طولانی آزتک ها تا زمان نابودی تمدن آزتک ادامه یافت.<br />
<br />
فتح امپراتوری آزتک و کشور کنونی مکزیک توسط هرناندو کورتس نتایج شومی برای بقیه تمدن های کهن قاره آمریکا داشت ، از جمله می توان به نابودی امپراتوری و تمدن اینکاها و فتح کشورکنونی پرو توسط فرانسیسکو پیزارو اشاره کرد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شامپولیون راز خط هیروگلیف را کشف کرد + عکس]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260171</link>
			<pubDate>Sat, 02 Jul 2016 15:21:53 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260171</guid>
			<description><![CDATA[193 سال پیش در روز 27 سپتامبر سال 1822 میلادی ژان فرانسوا شامپولیون ، زبان شناس جوان 32 ساله فرانسوی پس از سال ها تحقیقات دشوار و بی وقفه به راز و رمز خط هیروگلیف مصریان باستان پی برد و موفق شد مفهوم نشانه های این خط باستانی را دریابد.<br />
<br />
<br />
به گزارش جام جم آنلاین، نام هیروگلیف برگرفته از 2 کلمه یونانی «هئیرا تیکاس به معنی مقدس» و «گلوفئین به معنی حکاکی» است که توسط آن یونانیان باستان نوشته های روی سطح بناهای فراعنه را می نامیدند.<br />
آنها این نشانه ها را نمادهای مقدس محسوب کرده و تصور نمی کردند این نشانه ها متون عادی زبان نوشتاری مصریان باستان باشند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049919478106.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
ژان فرانسوا شامپولیون در روز 23 دسامبر سال 1790 میلادی در شهر فیژاک در استان لوت فرانسه متولد شده بود.او از یک نبوغ ذاتی در فراگیری زبان های کهن برخوردار بود و در همان اوان جوانی جندین زبان کهن از جمله زبان قبطی مصر را فرا گرفت.<br />
<br />
تمدن مصر شامپولیون را مجذوب کرده بود.لشکرکشی ناپلئون بناپارت به مصر در سال های 1798 تا 1799 میلادی موجب شد تا آثار باستانی مصر به کانون توجه دانشمندان آن روزگار مبدل شوند.<br />
شامپولیون پس از سرنگونی ناپلئون از امپراتوری فرانسه و بازگشت سلسله بوربون ها به سلطنت فرانسه مورد بی مهری قرار گرفت و کرسی خود را در دانشگاه گرونوبل به عنوان استاد تاریخ از دست داد اما برادر بزرگش که یک باستان شناس مشهور بود او را زیر چتر حمایتش گرفت و ژان فرانسوا جوان توانست به لطف کمک های بی دریغ برادرش به تحقیقات خود ادامه دهد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049914955063.jpg" border="0" alt=" " /><br />
در سال 1798 میلادی ، دانشمندانی که همراه ناپلئون به مصر رفته بود و در دلتای نیل در ناحیه ای به نام روزت موفق به کشف یک لوح سنگی از جنس بازالت سیاه رنگ شدند که بر سطح آن متنی توسط راهبان شهر ممفیس در دوران سلطنت بطلمیوس پنجم از سلسله فراعنه بطالمه مصر حک شده بود.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049914331195.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
این متن به 3 خط یونانی قدیم ، دموتیک یک خط مصری جدیدتر و هیروگلیف خط مقدس مصریان باستان توسط راهبان ممفیس نوشته شده بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049917450535.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
لوح روزت کنجکاوی بسیاری از دانشمندان از جمله شامپولیون جوان و یک فیزیکدان انگلیسی به نام توماس یانگ که 15 سال از شامپولیون بزرگتر بود را برانگیخته بود.<br />
<br />
توماس یانگ به رمز خط دموتیک لوح روزت پی برد و متوجه شد برخی از نشانه های هیروگلیف حاوی اسامی فراعنه است.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049915578931.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049916982634.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
شامپولیون خواندن متن به خط یونانی که برایش آسانتر بود را ترجیح می دهد.<br />
<br />
به زودی شامپولیون جوان از رقیب بزرگسال خود پیش می افتد که دلیل آن آشنایی اش به فرهنگ مصر باستان و تسلط کامل بر زبان قبطی بود که تا اندازه ای به زبان مصریان باستان نزدیکتر است.<br />
او متوجه می شود در متن هیروگلیف لوح روزت تعداد نشانه ها 3 برابر واژه های متن یونانی لوح است.شامپولیون کشف می کند برخلاف تصور همگان نشانه های هیروگلیف تنها یک خط نوشتاری نیستند بلکه مانند حروف الفبا دارای آوا هستند.<br />
شامپولیون دانسته های خود را با یک متن خلاصه شده از یک معبد مصری مقایسه کرده و نام کلئوپاترا را در آن متن تشخیص می دهد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049918854238.jpg" border="0" alt=" " /><br />
کشف شامپولیون راه را برای مصرشناسان و باستان شناسان می گشاید تا به تاریخ و تمدن مصرباستان و فراعنه پی برده و رازهای این تمدن غنی باستانی را کشف کنند.<br />
<br />
ژان فرانسوا شامپولیون ده سال پس از کشف راز خط هیروگلیف در روز 4 مارس سال 1832 میلادی در سن 42 سالگی دارفانی را وداع گفت ، بی آنکه فرصت یابد دستور زبان مصری و فرهنگنامه مصری که به تالیف آنها پرداخته بود را به اتمام برساند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[193 سال پیش در روز 27 سپتامبر سال 1822 میلادی ژان فرانسوا شامپولیون ، زبان شناس جوان 32 ساله فرانسوی پس از سال ها تحقیقات دشوار و بی وقفه به راز و رمز خط هیروگلیف مصریان باستان پی برد و موفق شد مفهوم نشانه های این خط باستانی را دریابد.<br />
<br />
<br />
به گزارش جام جم آنلاین، نام هیروگلیف برگرفته از 2 کلمه یونانی «هئیرا تیکاس به معنی مقدس» و «گلوفئین به معنی حکاکی» است که توسط آن یونانیان باستان نوشته های روی سطح بناهای فراعنه را می نامیدند.<br />
آنها این نشانه ها را نمادهای مقدس محسوب کرده و تصور نمی کردند این نشانه ها متون عادی زبان نوشتاری مصریان باستان باشند.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049919478106.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
ژان فرانسوا شامپولیون در روز 23 دسامبر سال 1790 میلادی در شهر فیژاک در استان لوت فرانسه متولد شده بود.او از یک نبوغ ذاتی در فراگیری زبان های کهن برخوردار بود و در همان اوان جوانی جندین زبان کهن از جمله زبان قبطی مصر را فرا گرفت.<br />
<br />
تمدن مصر شامپولیون را مجذوب کرده بود.لشکرکشی ناپلئون بناپارت به مصر در سال های 1798 تا 1799 میلادی موجب شد تا آثار باستانی مصر به کانون توجه دانشمندان آن روزگار مبدل شوند.<br />
شامپولیون پس از سرنگونی ناپلئون از امپراتوری فرانسه و بازگشت سلسله بوربون ها به سلطنت فرانسه مورد بی مهری قرار گرفت و کرسی خود را در دانشگاه گرونوبل به عنوان استاد تاریخ از دست داد اما برادر بزرگش که یک باستان شناس مشهور بود او را زیر چتر حمایتش گرفت و ژان فرانسوا جوان توانست به لطف کمک های بی دریغ برادرش به تحقیقات خود ادامه دهد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049914955063.jpg" border="0" alt=" " /><br />
در سال 1798 میلادی ، دانشمندانی که همراه ناپلئون به مصر رفته بود و در دلتای نیل در ناحیه ای به نام روزت موفق به کشف یک لوح سنگی از جنس بازالت سیاه رنگ شدند که بر سطح آن متنی توسط راهبان شهر ممفیس در دوران سلطنت بطلمیوس پنجم از سلسله فراعنه بطالمه مصر حک شده بود.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049914331195.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
این متن به 3 خط یونانی قدیم ، دموتیک یک خط مصری جدیدتر و هیروگلیف خط مقدس مصریان باستان توسط راهبان ممفیس نوشته شده بود.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049917450535.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
لوح روزت کنجکاوی بسیاری از دانشمندان از جمله شامپولیون جوان و یک فیزیکدان انگلیسی به نام توماس یانگ که 15 سال از شامپولیون بزرگتر بود را برانگیخته بود.<br />
<br />
توماس یانگ به رمز خط دموتیک لوح روزت پی برد و متوجه شد برخی از نشانه های هیروگلیف حاوی اسامی فراعنه است.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049915578931.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049916982634.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
شامپولیون خواندن متن به خط یونانی که برایش آسانتر بود را ترجیح می دهد.<br />
<br />
به زودی شامپولیون جوان از رقیب بزرگسال خود پیش می افتد که دلیل آن آشنایی اش به فرهنگ مصر باستان و تسلط کامل بر زبان قبطی بود که تا اندازه ای به زبان مصریان باستان نزدیکتر است.<br />
او متوجه می شود در متن هیروگلیف لوح روزت تعداد نشانه ها 3 برابر واژه های متن یونانی لوح است.شامپولیون کشف می کند برخلاف تصور همگان نشانه های هیروگلیف تنها یک خط نوشتاری نیستند بلکه مانند حروف الفبا دارای آوا هستند.<br />
شامپولیون دانسته های خود را با یک متن خلاصه شده از یک معبد مصری مقایسه کرده و نام کلئوپاترا را در آن متن تشخیص می دهد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/07/03/635788049918854238.jpg" border="0" alt=" " /><br />
کشف شامپولیون راه را برای مصرشناسان و باستان شناسان می گشاید تا به تاریخ و تمدن مصرباستان و فراعنه پی برده و رازهای این تمدن غنی باستانی را کشف کنند.<br />
<br />
ژان فرانسوا شامپولیون ده سال پس از کشف راز خط هیروگلیف در روز 4 مارس سال 1832 میلادی در سن 42 سالگی دارفانی را وداع گفت ، بی آنکه فرصت یابد دستور زبان مصری و فرهنگنامه مصری که به تالیف آنها پرداخته بود را به اتمام برساند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سفر ماژلان بدون خودش پایان یافت + عکس]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260156</link>
			<pubDate>Sat, 02 Jul 2016 12:04:23 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260156</guid>
			<description><![CDATA[493 سال پیش ، روز 6 سپتامبر سال 1522 میلادی ، هنگام غروب آفتاب ، یک کشتی کوچک بادبانی در وضعیت فلاکت باری وارد بندر سان لوکار در آندلس اسپانیا می شود.<br />
<br />
 <img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629557335509.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
نام این کشتی «ویکتوریا» به مفهوم پیروزی است ، نامی که شایسته این کشتی است. در این کشتی 18 نفر مرد تحت فرماندهی یک محکوم سابق ، سباستین دل کانو اهل ایالت باسک قرار دارند.<br />
<br />
این کشتی و ملوانان آن ، بازمانده 5 فروند کشتی بادبانی و 265 ملوان بودند که 3 سال پیش از این تاریخ در روز 19 سپتامبر سال 1519 تحت فرماندهی «فردیناند دو ماژلان» خاک اسپانیا را در جهت غرب ترک کرده بودند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629558427481.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
«فرناندو ماگلهائس» مشهور به «فردیناند دو ماژلان» 40 سال پیش از این تاریخ در پرتغال متولد شده بود. او در جریان جنگ در هند و سپس مراکش از ناحیه پا مجروح شد و تا آخر عمر می لنگید.<br />
<br />
ماژلان در یکی از سفرهایش به اقیانوس هند ، در مسیری که قبلا واسکودوگاما و آلبو کرک پیموده بودند ، یک برده مالزیایی را با خود به همراه می آورد که او را انریکو می نامد.<br />
انریکو در آخرین سفر ماژلان بیش از همه در هنگام بروز خطرات برای او مفید بود.<br />
این برده به دلیل فداکاری هایش این شایستگی را می یابد تا نامش به عنوان نخستین انسانی که دور دنیا را پیمود ، در تاریخ جاودان شود.<br />
ماژلان تصمیم می گیرد رویای تحقق نیافته کریستف کلمب برای دور زدن قاره آمریکا و رسیدن به آسیا از سوی غرب را واقعیت ببخشد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629557647501.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
اما مانوئل ، پادشاه پرتغال پیشنهاد او را رد می کند. ماژلان به اسپانیا می رود و با دختر یکی از بزرگان شهر سوییا ازدواج می کند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629559363457.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
روابط جدید او در اسپانیا ، به ماژلان این امکان را می دهد تا اندک اندک اعتماد پادشاه اسپانیا را جلب کند. سرانجام ، شارل کن پادشاه جوان اسپانیا امکانات لازم برای نخستین سفر به دور دنیا را در اختیار ماژلان قرار می دهد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629559987441.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناوگان ماژلان شامل کشتی فرماندهی ترینیداد ، کشتی سان آنتونیو ، کشتی ویکتوریا ، کشتی کنسپسیون و کشتی سانتیاگو با 265 ملوان از هر قوم و تباری راه اقیانوس اطلس را در جهت غرب در پیش می گیرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629560455429.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناوگان ماژلان طول قاره آمریکا را در جهت جنوب می پیماید اما با طولانی شدن مدت سفر ، بی صبری ملوانان افزایش می یابد و سرانجام به شورشی منتهی می شود که ماژلان با خشونت آن را سرکوب می کند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629560767421.jpg" border="0" alt=" " /><br />
چند روز بعد کشتی سانتیاگو هنگام اکتشاف ساحل غرق می شود. در روز 21 اکتبر سال 1520 میلادی ، ناوگان به یک تنگه اسرارآمیز می رسد.<br />
<br />
دو قایق برای شناسایی اعزام می شوند ، آنها در بازگشت تایید می کنند که احتمالا این همان مسیری است که باید به سوی غرب پیمود.<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629561391405.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
این موفقیت کینه استوائو گومز ناخدای کشتی سان آنتونیو را می انگیزد زیرا او قبلا همین پیشنهاد را به شارل کن پادشاه اسپانیا داده بود.<br />
<br />
بنابراین ، گومز شورش تازه ای به راه می اندازد و با کشتی سان آنتونیو و ملوانانش به اسپانیا بازمی گردد اما در بازگشت وی و ملوانانش به دستور پادشاه زندانی می شوند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629562015389.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
باقیمانده ناوگان تنگه را می پیماید که از آن پس به نام تنگه ماژلان نامیده می شود.<br />
<br />
در روز 28 نوامبر سال 1520 میلادی سرانجام ناوگان ماژلان به اقیانوس جدیدی وارد می شود.<br />
در آن روز ، به طور استثنایی آب های اقیانوس آرام و بدون موج بودند بنابراین ماژلان آن را اقیانوس کبیر پاسیفیک (آرام) نامگذاری می کند.<br />
بیش از 3 ماه طول می کشد تا ناوگان ماژلان در روز 6 مارس سال 1521 میلادی به سواحل مجمع الجزایر ماریان برسد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629562483377.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
در جریان این مدت ، به دلیل سوءتغذیه ، بیماری اسکوربوت در میان ملوانان کشتار می کند و 20 ملوان جان خود را از دست می دهند.<br />
<br />
پس از پر کردن انبارها از آب تازه و غذا بار دیگر ناوگان ماژلان به حرکت خود ادامه داده و به جزیره سبو در مجمع الجزایر فیلیپین می رسد.<br />
ماژلان از سوی پادشاه این جزیره مورد استقبال قرار می گیرد اما اندکی بعد ، ماژلان مرتکب بی احتیاطی می شود و برای جلب رضایت دوست تازه خود به جنگ پادشاه جزیره مجاور ماکتان می رود که دشمن پادشاه سبو بود.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629562639373.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
در این جنگ ماژلان هدف یک تیر زهرآلود قرار می گیرد و در روز 27 آوریل سال 1521 میلادی به همراه 8 نفر از ملوانانش در جزیره ماکتان کشته می شود.<br />
<br />
خوائو کاروالهو و دوارته باریوزا فرماندهان جدید به زودی بی کفایتی خود را نشان می دهند. آنها کشتی کنسپسیون که در شرایط بدی قرار داشت را می سوزانند و ناوگان محدود به 2 کشتی ترینیداد و ویکتوریا می شود.<br />
سرانجام این دو کشتی به سواحل جزایر ملوک می رسند که از مدتها قبل پرتغالی ها در آنجا حضور داشتند.ملوانان مدتی را در جزایر ملوک استراحت کرده و بار دیگر راه خود را در پیش می گیرند.<br />
در این میان کشتی ترینیداد نیز غرق می شود و سباستیان دل کانو فرماندهی کشتی ویکتوریا را به عهده می گیرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629563107361.jpg" border="0" alt=" " /><br />
کشتی ویکتوریا اقیانوس هند را پشت سر می گذارد و پس از پیمودن سواحل آفریقا راه اروپا را در پیش می گیرد.<br />
<br />
سرانجام در روز 6 سپتامبر سال 1522 میلادی کشتی ویکتوریا به سواحل اسپانیا می رسد.سباستیانو دل کانو از سوی شارل کن لقب اصیلزادگی دریافت می کند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629563887341.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
با ورود کشتی ویکتوریا به بندر سان لوکار آندلس سفر دور دنیای ماژلان بدون وجود خود او پایان می گیرد.<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629564511325.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
با انجام این سفر ، 30 سال بعد از کشف آمریکا توسط کریستف کلمب سرانجام اروپایی ها متقاعد می شوند که زمین گرد بوده و به مراتب بزرگتر از تصورات آنها است.<br />
<br />
همچنین ، ثابت می شود که آمریکا یک قاره جداگانه است و دستیابی به شرق دور از مسیر غرب یک واقعیت است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[493 سال پیش ، روز 6 سپتامبر سال 1522 میلادی ، هنگام غروب آفتاب ، یک کشتی کوچک بادبانی در وضعیت فلاکت باری وارد بندر سان لوکار در آندلس اسپانیا می شود.<br />
<br />
 <img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629557335509.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
نام این کشتی «ویکتوریا» به مفهوم پیروزی است ، نامی که شایسته این کشتی است. در این کشتی 18 نفر مرد تحت فرماندهی یک محکوم سابق ، سباستین دل کانو اهل ایالت باسک قرار دارند.<br />
<br />
این کشتی و ملوانان آن ، بازمانده 5 فروند کشتی بادبانی و 265 ملوان بودند که 3 سال پیش از این تاریخ در روز 19 سپتامبر سال 1519 تحت فرماندهی «فردیناند دو ماژلان» خاک اسپانیا را در جهت غرب ترک کرده بودند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629558427481.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
«فرناندو ماگلهائس» مشهور به «فردیناند دو ماژلان» 40 سال پیش از این تاریخ در پرتغال متولد شده بود. او در جریان جنگ در هند و سپس مراکش از ناحیه پا مجروح شد و تا آخر عمر می لنگید.<br />
<br />
ماژلان در یکی از سفرهایش به اقیانوس هند ، در مسیری که قبلا واسکودوگاما و آلبو کرک پیموده بودند ، یک برده مالزیایی را با خود به همراه می آورد که او را انریکو می نامد.<br />
انریکو در آخرین سفر ماژلان بیش از همه در هنگام بروز خطرات برای او مفید بود.<br />
این برده به دلیل فداکاری هایش این شایستگی را می یابد تا نامش به عنوان نخستین انسانی که دور دنیا را پیمود ، در تاریخ جاودان شود.<br />
ماژلان تصمیم می گیرد رویای تحقق نیافته کریستف کلمب برای دور زدن قاره آمریکا و رسیدن به آسیا از سوی غرب را واقعیت ببخشد.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629557647501.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
اما مانوئل ، پادشاه پرتغال پیشنهاد او را رد می کند. ماژلان به اسپانیا می رود و با دختر یکی از بزرگان شهر سوییا ازدواج می کند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629559363457.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
روابط جدید او در اسپانیا ، به ماژلان این امکان را می دهد تا اندک اندک اعتماد پادشاه اسپانیا را جلب کند. سرانجام ، شارل کن پادشاه جوان اسپانیا امکانات لازم برای نخستین سفر به دور دنیا را در اختیار ماژلان قرار می دهد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629559987441.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناوگان ماژلان شامل کشتی فرماندهی ترینیداد ، کشتی سان آنتونیو ، کشتی ویکتوریا ، کشتی کنسپسیون و کشتی سانتیاگو با 265 ملوان از هر قوم و تباری راه اقیانوس اطلس را در جهت غرب در پیش می گیرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629560455429.jpg" border="0" alt=" " /><br />
ناوگان ماژلان طول قاره آمریکا را در جهت جنوب می پیماید اما با طولانی شدن مدت سفر ، بی صبری ملوانان افزایش می یابد و سرانجام به شورشی منتهی می شود که ماژلان با خشونت آن را سرکوب می کند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629560767421.jpg" border="0" alt=" " /><br />
چند روز بعد کشتی سانتیاگو هنگام اکتشاف ساحل غرق می شود. در روز 21 اکتبر سال 1520 میلادی ، ناوگان به یک تنگه اسرارآمیز می رسد.<br />
<br />
دو قایق برای شناسایی اعزام می شوند ، آنها در بازگشت تایید می کنند که احتمالا این همان مسیری است که باید به سوی غرب پیمود.<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629561391405.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
این موفقیت کینه استوائو گومز ناخدای کشتی سان آنتونیو را می انگیزد زیرا او قبلا همین پیشنهاد را به شارل کن پادشاه اسپانیا داده بود.<br />
<br />
بنابراین ، گومز شورش تازه ای به راه می اندازد و با کشتی سان آنتونیو و ملوانانش به اسپانیا بازمی گردد اما در بازگشت وی و ملوانانش به دستور پادشاه زندانی می شوند.<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629562015389.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
باقیمانده ناوگان تنگه را می پیماید که از آن پس به نام تنگه ماژلان نامیده می شود.<br />
<br />
در روز 28 نوامبر سال 1520 میلادی سرانجام ناوگان ماژلان به اقیانوس جدیدی وارد می شود.<br />
در آن روز ، به طور استثنایی آب های اقیانوس آرام و بدون موج بودند بنابراین ماژلان آن را اقیانوس کبیر پاسیفیک (آرام) نامگذاری می کند.<br />
بیش از 3 ماه طول می کشد تا ناوگان ماژلان در روز 6 مارس سال 1521 میلادی به سواحل مجمع الجزایر ماریان برسد.<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629562483377.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
در جریان این مدت ، به دلیل سوءتغذیه ، بیماری اسکوربوت در میان ملوانان کشتار می کند و 20 ملوان جان خود را از دست می دهند.<br />
<br />
پس از پر کردن انبارها از آب تازه و غذا بار دیگر ناوگان ماژلان به حرکت خود ادامه داده و به جزیره سبو در مجمع الجزایر فیلیپین می رسد.<br />
ماژلان از سوی پادشاه این جزیره مورد استقبال قرار می گیرد اما اندکی بعد ، ماژلان مرتکب بی احتیاطی می شود و برای جلب رضایت دوست تازه خود به جنگ پادشاه جزیره مجاور ماکتان می رود که دشمن پادشاه سبو بود.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629562639373.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
در این جنگ ماژلان هدف یک تیر زهرآلود قرار می گیرد و در روز 27 آوریل سال 1521 میلادی به همراه 8 نفر از ملوانانش در جزیره ماکتان کشته می شود.<br />
<br />
خوائو کاروالهو و دوارته باریوزا فرماندهان جدید به زودی بی کفایتی خود را نشان می دهند. آنها کشتی کنسپسیون که در شرایط بدی قرار داشت را می سوزانند و ناوگان محدود به 2 کشتی ترینیداد و ویکتوریا می شود.<br />
سرانجام این دو کشتی به سواحل جزایر ملوک می رسند که از مدتها قبل پرتغالی ها در آنجا حضور داشتند.ملوانان مدتی را در جزایر ملوک استراحت کرده و بار دیگر راه خود را در پیش می گیرند.<br />
در این میان کشتی ترینیداد نیز غرق می شود و سباستیان دل کانو فرماندهی کشتی ویکتوریا را به عهده می گیرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629563107361.jpg" border="0" alt=" " /><br />
کشتی ویکتوریا اقیانوس هند را پشت سر می گذارد و پس از پیمودن سواحل آفریقا راه اروپا را در پیش می گیرد.<br />
<br />
سرانجام در روز 6 سپتامبر سال 1522 میلادی کشتی ویکتوریا به سواحل اسپانیا می رسد.سباستیانو دل کانو از سوی شارل کن لقب اصیلزادگی دریافت می کند.<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629563887341.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
با ورود کشتی ویکتوریا به بندر سان لوکار آندلس سفر دور دنیای ماژلان بدون وجود خود او پایان می گیرد.<br />
<br />
<br />
<img src="http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1394/06/15/635771629564511325.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
با انجام این سفر ، 30 سال بعد از کشف آمریکا توسط کریستف کلمب سرانجام اروپایی ها متقاعد می شوند که زمین گرد بوده و به مراتب بزرگتر از تصورات آنها است.<br />
<br />
همچنین ، ثابت می شود که آمریکا یک قاره جداگانه است و دستیابی به شرق دور از مسیر غرب یک واقعیت است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سرنوشت منفورترین ملکۀ تاریخ]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260080</link>
			<pubDate>Sat, 02 Jul 2016 04:09:01 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=260080</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><span style="font-weight: bold;">فرادید<span style="color: #ff0000;">|</span></span></span></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> دو اسب سفید بزرگ کالسکه‌ای را خیابانهای پاریس به دنبال خود می‌کشند. جمعیت کنار خیابان با حرص و ولع همدیگر را کنار می‌زنند تا بتوانند برای لحظه‌ای زنی را که در کالسکه نشسته ببینند. دستهای زن بسته است، اما با پشتی راست نشسته و حالت چهره‌اش سرسخت و مغرور است. موهای طلایی مشهورش کمی جوگندمی شده، و بدنی که زمانی باریک و خواستنی بود، به خاطر غذاهای دلچسب قصر، قطور شده است. در حالی که جمعیت خشمگین به سویش آب دهان پرت می‌کنند و با فریاد به او فحش می‌دهند، او بی حرکت در جایش نشسته است. نامش ماری آنتوانت است. ملکۀ سابق فرانسه که مردم تشنۀ خونش هستند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">به گزارش مجله تاریخ فرادید، کالسکه به قصرِ انقلاب می‌رسد. ماری لحظه‌ای چشمش به خانۀ سابقش، قصر تویلیر، می‌افتد و چهره‌اش منقلب می‌شود. ناگهان اشکهای گرم از چشمانش جاری می‌شود و بدنش به لرزه می‌افتد. اما لحظه‌ای بعد خودش را جمع و جور می‌کند. اشکهایش را فرومی‌خورد، و احساسات خود را پنهان می‌کند و با جرئت از کالسکه پیاده می‌شود. او با لباسی از کتان سفید، و کلاهی سفید آمده است. لباسهای پر زرق و برقی که روزگاری به داشتنشان شهرت داشت را از او گرفته‌اند. اما ماری می‌داند که حتی بدون تاج، هنوز هم ملکه است؛ این تنها چیزی است که او همیشه بوده است. او با سری بالا و با شکوه به سوی گیوتین حرکت می‌کند. ساعت 12:15 بعد از ظهر است که سرش را روی بلوک زیرین گیوتین قرار می‌دهد. تیغ آزاد می‌شود و در یک دم، زندگی سخت و هولناک منفوررین زن فرانسه به پایان می‌رسد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری آنتوانت را از زمان تولدش برای ملکه شدن پرورش دادند و تربیت کردند. ماریا ترسا، امپراطور مستحکم رم مقدس و البته تنها زنی که به این مقام رسیده بود، مادر ماری آنتوانت بود. ماری آنتوانت پانزدهمین بچۀ ماریا ترسا بود. مادر بسیار سخت گیر بود و میان او و کوچکترین دخترش شکاف بزرگی وجود داشت. او مصمم بود تا با استفاده از ماری، پلی میان خاندانهای هابزبورگ و بوربون که در حال جنگ بودند بسازد. ماریا زنی زیرک بود و کاری کرد تا نام دخترش در پایتخت فرانسه بر سر زبانهای بیافتد. لویی پانزدهم فرانسه متقاعد شد و قرار ازدواج دوشس جوان را نوه و وارثش، لویی شانزدهم، را ترتیب داد. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1394/4/14/8454_200.jpg" width="340" height="635" border="0" alt=" " /><br />
<span style="font-weight: bold;">لویی شانزدم در 19 سالگی به سلطنت رسید</span></span></span></span></div>
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">دو رهبر بزرگی در پی مستحکم کردن پایه‌های قدرت خودشان بودند، توجهی به تناسب و خوشبختی بچه‌هایی که قرار بود با هم ازدواج کنند نداشتند. دوشس جوان، بی‌تردید زیبا بود. بدن ترکه‌ای و موهای طلاییش به او زیبایی خاصی بخشیده بودند. اما در عین حال به طرز حیرت آوری پر جنب و جوش هم بود. او که علاقۀ چندانی به کتاب و درس نداشت، عاشق هیجان بود و اگرچه از زبانهای دیگر و ریاضی چیزی نمی‌دانست، مردم را به خوبی می‌شناخت و می‌دانست که چطور باید دیگران را به انجام کاری که دلش می‌خواست ترغیب کند. در مقابل، ولیعهد جوان پسری آرام و سر به زیر بود. او که شدیداً مذهبی بود، اغلب کتاب می‌خواند و فعالیتهای کم سروصدایی داشت. عشق او عمیق بود و ترسش حتی عمیق تر و از همه مهمتر اینکه مردی بود که به راحتی توسط افراد پرسر و صدا و زبان‌باز قانع می‌شد. از قضا نوعروسش چنین فردی بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">از همان لحظۀ ورود به کاخ ورسای، ماری در محاصرۀ درباریانی قرار گرفت که بسیار از او مسن‌تر و باتجربه‌تر بودند و از با آنچه که ماری نمادش بود، یعنی اتحاد میان فرانسه و اتریش، ضدیت داشتند. از آنجایی که لویی تا هفت سال امکان برآورده کردن نیازهای زناشویی را نداشت، ماری آنتوانت نمی‌توانست از راهکاری که هر ملکۀ جوانی برای تقویت جایگاه خود از آن بهره می‌جوید، یعنی به دنیا آوردن یک وارث برای پادشاه، استفاده کند. شوهر سرخورده و سرافکنده‌اش، با علم به تمسخر و پوزخندهای درباریان، روز به روز بیشتر آّب می‌رفت. اما تسلیم شدن، آخرین راهی بود که ماری حاضر بود به آن تن دهد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری برای موفقیت لباس می‌پوشید. او لباسهای تجملاتی ابریشمی به تن می‌کرد، دستکشهای عطری به دست می‌کرد، کفش‌های پاشنه بلند به پا می‌کرد و حتی با مدل موی پفیش، قد خود را هم بلندتر کرده بود. او رسومات دربار را شکسته بود. او از آرایش غلیظ امتناع می‌کرد و با لباسهایی که به تن می‌کرد، بدن زنانه‌اش را به رخ می‌کشید. طرز لباس پوشیدنش، استراتژی‌ای برای بقا بود. این کار پیامی واضح و روشن داشت: "من کاری را که دلم می‌خواهد می‌کنم." در حالیکه همسرش در خواب به سر می‌برد، او تا ساعات اولیۀ صبح به مهمانی مشغول بود، با دوستانش گپ می‌زد و به رقص‌های بالماسکه می‌رفت. او دستور داد که از او نقاشی‌ای در حال سوارکاری به سبک مردان بکشند و حتی جرئت این را داشت که اموالی مستقل از شوهرش داشته باشد. اتریشی جوان در حال ایجاد موجهای جدیدی بود. اگر سنت او را نمی‌پذیرفت، او سنت را زیر پایش خرد می‌کرد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">نسل مسن در دربار، هیچ علاقه‌ای به کارهای ملکۀ جوان نداشت. آنها می‌توانستند دختری سبک مغز و سر به هوا را به راحتی تحت اختیار بگیرند، اما با این زن خارجی بلندپرواز و کله‌شقی که جایگاه خود را نمی‌دانست چه باید می‌کردند؟ این حالت بسیار برایشان خطرناکتر بود. ماری حتی پیش از آنکه سالهای نوجوانیش به پایان برسد، دشمنان زیادی برای خود تراشیده بود. شایعاتی که در دربار درست می‌شد به خارج از دربار می‌رسید و صفحات شب‌نامه‌ها را پر می‌کرد. در نگاه نویسندگان و خوانندگان این شب‌نامه‌ها، فقدان یک وارث به این معنی بود که ملکه معشوق‌هایی برای خودش دارد و کمدهای پر از لباسهای گرانقیمت در زمانه‌ای که مردم گرسنگی می‌کشند، برایشان سنگین بود. تبلیغات انقلابی که روز به روز قوت می‌گرفت، این تصویر ملکه‌ای بی‌حیا و کودن را دستمایه قرار داد و حاضر به رها کردنش نبود. ماری خبر نداشت که در حالیکه مشغول مستحکم کردن جایگاهش به عنوان ملکه است، نابودی استبداد سلطنتی آغاز شده و او نیز بناست در این میان یکی از نقشهای اصلی را ایفا کند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">وقتی که زوج سلطنتی بالاخره موفق به فرزنددار شدن شدند، ملکه از دختر مهمانی‌باز به زنی جدی و خوددار بدل شد. اما برای این تغییر دیر شده بود. بیرون از دیوارهای قصر، انقلابیونی که به سرعت قدرت می‌گرفتند، تصمیمشان را را جع به اینکه او چگونه شخصیتی است گرفته بودند. کشور بدهی بزرگی داشت و این مردم بودند که تاوان بدهی را می‌دادند. ماری که به خاطر ولخرجی‌هایش مقصر قلمداد می‌شد، از سوی مردم لقب "مادام کسری بودجه" گرفته بود. این موضوع خالی از حقیقت نبود. ماری بیش از هر کس دیگری در فرانسه پول خرج می‌کرد. با اشخاص مورد علاقه‌اش هدیه می‌داد و از مالیات دوستان آریستوکراتش چشم می‌پوشید. مخارج دربار بسیار سنگین بود و بیرون از قصر مردم گرسنگی می‌کشیدند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">اما ماری نیز در جبهه‌های دیگری مشغول نبردهای خودش بود. شوهرش، به خاطر افسردگی شدید، از قدرتش در دولت دست کشیده بود و ماری تنها کسی بود که می‌توانست به جای او سلطۀ شاهنشاه را حفظ کند. با وجود توصیۀ مادرش که او را از دخالت در سیاست بر حذر داشته بود، ملکه به یک نیروی سیاسی قوی بدل شد و بدون حمایت شوهرش مجبور بود تا از قدرت سلطنتی در برابر شورایی که روز به روز از وفاداریش کاسته می‌شد، دفاع کند. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1394/4/14/8455_727.jpg" width="500" height="655" border="0" alt=" " /><br />
<span style="font-weight: bold;">ماری آنتوانت و فرزندانش</span></span></span></span></div>
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری ظاهری فولادین داشت، اما از درون از قیامی که خارج از دیوارهای قصر قوت می‌گرفت در هراس بود. او شتاب‌زده سعی در کاهش خرج کردنهایش کرد و اتاقش را تجملات خالی کرد. اما این تلاشها به چشم کسی نمی‌آمد. وقتی که به محل مخصوصش در سالن تئاتر پا می‌گذاشت، جمعیت حاضر چنان وحشتناک او را هو می‌کردند که او خیلی زود شروع به عوض شدن کرد و دیگر آن زنی نبود که قبلاً می‌شناختند. او از مهمانی‌ها، رقص‌ها و حتی جلسات شورای مشورتی شاه، دوری می‌جست و تمام توجهش را صرف بچه‌هایش می‌کرد و از این می‌ترسید که اگر بیشتر خودش را درگیر کند، به دوپاره کردن فرانسه متهم خواهد شد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در 4 ژوئن 1789، تراژدی به وقوع پیوست. پسر بزرگ ماری و وارث تاج درگذشت. زوج سلطنتی به خاطر از دست دادن فرزندی که مدتها انتظارش را کشیده بودند، غرق در اندوه و عزا شدند. چنین مرگی که در گذشته عزای ملی تلقی می‌شد، در شرایطی که مردم قحطی زده به دنبال زنده نگه داشتن فرزندان خود بودند، واکنشی را برنیانگیخت. ماری عصبانی بود و وقتی که پشت سر هم از پادشاه درخواست صورت دادن اصلاحات می‌‎شد، او پادشاه را متقاعد می‌کرد که ضعف نشان ندهد. برای زنی که به قدرت مطلقۀ شاهنشاهی معتقد بود، و کودکی و بزرگسالیش را در قصر گذرانده بود، انقلاب به مثابه چیزی بود که بر ضد هر آن چیزی است که او بدان باور دارد و برایش زحمت می‌کشد. حالا آماده بود که برای فهماندن این موضوع به توده‌های شورشی مردم، از زور استفاده کند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ملکه حتی برای لحظه‌ای نمی‌توانست توجیه‌ها و آرزوهای پشت انقلاب را درک کند. تنها چیزی که می‌دید، خشونت و تاکتیکهای خونبار رهبران انقلابی بود، و می‌خواست تا آخرین ذره آن را از بین ببرد. آنچه که او می‌دید، آزادی نبود، بلکه شورش و هرج‌ومرج بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ملکه تصمیم گرفت که انقلاب باید با استفاده از نیروهای مزدور ژرمان سرکوب شود. او باور داشت که مردم فطرت خوبی دارند و وقتی با زور مواجه شوند، به سلطۀ شاهنشاهی احترام خواهند کرد. اما او اشتباه می‌کرد. وقتی که خبر یک حملۀ مسلحانه در پاریس پخش شد، انقلابیون یک گام پیشتر گذاشتند و به باستیل یورش بردند و خیابانها را با خون قرمز کردند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در حالی که سلطنت طلبان از ترس جانشان از پاریس فرار می‌کردند، زنی که بیش از همه در خطر بود با شوهرش ماند و مجبور بود امضای تفویض اختیارات به شورای ملی را توسط شوهرش نظاره کند. اما اینها برای جمعیت خشمگین کافی نبود. شاه امیدوار بود که با تن دادن به تقاضاها بتواند تا افتادن آبها از آسیاب در قصرش در ورسای بماند. اما در پنجم اکتبر، جماعتی از زنان خشمگین از پاریس به سمت ورسای به راه افتادند. آنها یک هدف در ذهن داشتند. آنها خود را به قصر رساندند و در آنجا به سوییت شخصی ماری رفتند. آنها که مملو از حرارت انقلابی بودند، کسانی را که سد راهشان می‌شدند را می‌کشتند و جانشان را کف دستشان گرفته بودند تا مستقیماً با خانم کسری بودجه رو به رو شوند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری پابرهنه و نیم برهنه به اتاق پادشاه فرار کرده بود و جانش را به در برد. جماعت خشمگین زیر یک بالکن جمع شدند و یکصدا خواستار دیدن ملکه شدند. ماری که تا به حال به کسانی که در جایگاهی پایینتر از خود می‌انگاشت، وقعی نمی‌نهاد، ضایع شده بود و چاره‌ای نداشت. او به همراه پسر کوچک و دخترش با قامتی راست و ظاهر قوی بیرون آمد. او فروتن و معذور نبود، و برای ترحم هم خواهش نمی‌کرد، و ارادۀ آهنین سربازی را داشت که در مقابل جوخۀ آتش قرار گرفته است. جمعیت که با زنی تسلیم ناپذیر و سرشار از غرور مواجه شدند، ناگهان شعاری سر دادند که ماری سالها بود نشنیده بود: "زنده‌باد ملکه." </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">اما فریاد حمایت ادامه نیافت و خانوادۀ سلطنتی از ورسای به قصر تولیری در پاریس منتقل شدند و در آنجا تحت حصر خانگی قرار گرفتند. ماری پس از نشستن در کالسکه تا جایی که جا داشت خود را پنهان کرد به این امید که از نگاهها و ناسزاهای جمعیت غیرقابل کنترل در امان بماند. او از آن کاخ متنفر بود. اگرچه کاخ سلطنتی بود، اما او را به اجبار در آنجا سکونت داده بودند و مایۀ تحقیرش بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">حقیقت برای ماری آشکار بود؛ توده‌ها پیروز شده بودند و او حاضر نبود که زندانی نیروهای هرج و مرج باشد. بعد از دو سال دردآور زندگی بدون قدرت، ماری دیگر تحمل نداشت و عزمش را برای فرار از پاریس جزم کرد. در سال 1791، خانوادۀ سلطنتی تحت پوشش مسافران عادی، مخفیانه در کالسکه‌ای رهسپار شدند. با وجود اینکه شاید نتوان نام این فرار را واقعاً مخفیانه گذاشت. کالکسکه‌ران حدود دویست مایل رانده بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ملکه حاضر نبود که بدون وجود تمام اسباب راحتی سفر کند، و کالسکۀ سنگین با اسبهای اضافی که به آرامی حرکت می‌کرد، جلب توجه می‌نمود. چهره‌های آنها بسیار شناس بود و فراری‌ها همان طور که قابل پیش بینی بود، شناسایی شدند. آنها بی آبرو و تحقیر شده، مجبور شدند که دوباره به پاریس بازگردند. ماری کثیف و خسته و با سن بیش از 35 سال، در حالی که از میان جمعیت به زندان انتقال داده می‌شد، هدف آب دهان، کتک و هل دادن جمعیت قرار گرفت. خانوادۀ سلطنتی رها کردن ملتشان را انتخاب کرده بودند، و در نتیجه مردم نیز انتخابی متقابل کردند: سلطنت باید می‌رفت. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ملکه می‌دانست که تلاش برای یافتن همدلی در فرانسه عبث خواهد بود. در حالی که انقلاب از کنترل خارج شده بود و نفرت نسبت به ماری آنتوانت به اوج رسیده بود، او دست به دامن خویشاوندان و رابطه‌های قدرتمندش شد. او از بردارش، لئوپولد دوم و امپراطور رم مقدس، و پسرش فرانسیس دوم، خواست تا از جانب او فرانسه را تهدید کنند. اما این کار باعث شد که فرانسه در 20 آوریل 1792 علیه اتریش اعلان جنگ کند. "زن اتریشی" نه تنها منفور بود، اکنون دشمن هم محسوب می‌شد. ارتشهای خارجی به فرانسه سرازیر شدند و مردم را تهدید کردند که اگر آسیبی به خانوادۀ سلطنتی برسد، آنها با خون خود تقاصش را خواهند داد. اما اتریشی‌ها با مردمی رو به رو بودند که به اندازۀ ملکۀشان یکدنده و سرسخت بودند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">اقدامات ماری، جنگ را به فرانسه کشانده بود و مردم هم جنگی علیه او ترتیب دادند. در دهم آگوست، جمعیتی مسلح به کاخ یورش بودند و با سلاخی کردن 900 گارد سوییسی‌ای که مسئول حفاظت از خانوادۀ سلطنتی بودند، شاه و ملکه را اسیر و به جعبه‌ای تنگ انداختند. وسایل قیمتی آنها جمع آوری و روی میزها انباشته شد، و همزمان مجبور بودند که به بحثی که به اعلام جمهوری و ختم شاهنشاهی منتهی شد، گوش کنند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری از حصر خانگی در کاخ تولیر متنفر بود، اما قلعۀ تمپل که او و خانواده‌اش را به آن منتقل کردند، یک جهنم واقعی محسوب می‌شد. زندانبانان با ماری که همۀ تجملاتی را که شخصیتش را شکل داده بودند، از دست داده بود، رفتاری وحشتناک داشتند. جدای از بدرفتاری و ناسزاگویی همیشگی، آنها به صورتش دود فوت می‌کردند و حریم شخصی‌ای هم برایش قائل نبودند. در چنین شرایط وخیمی، سلامتی او از دست رفت و به سل مبتلا شد. اما بدتر از بیماری، بدتر از لباسهای مندرس، و بدتر از پوزخندها برای او این بود که نام خانوادگی سلطنتی را از او گرفته بودند. غرور و هویتش را از او گرفته بودند. با تغییر نام خانوادگی خانوادۀ سلطنتی به "کاپه"، به خاندانی که بیش از هزار سال بر فرانسه حکومت کرده بودند، پایان داده شد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در ماه دسامبر، لویی، همسر بی‌عرضه و محافظه کار ماری، به اشد خیانت محکوم شد و حکم مرگش صادر شد. او یک ماه بعد اعدام شد. اگرچه زوج سلطنتی همواره نامتناسب بودند، و شایعات مبنی بر اینکه ماری معشوقانی غیر از شوهرش داشت خالی از حقیقت نبودند، اما او پدر فرزندانش بود و بیش از بیست سال مونسش بود. لویی تنها پناه او در زمانۀ وحشت و تاریکی بود. شکی نیست که اعدام لویی، ماری را شدیداً غافلگیر و اندوهگین کرد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">او همواره از بودن در کنار فرزندانش آرام می‌گرفت، اما در ماه جولای با وجود خواهشهایش، پسرش را از او جدا کردند و در ماه سپتامبر تنها عضو خانواده‌ای که برایش باقی مانده بود، یعنی دختر و خواهر شوهرش را هم از او گرفتند. او یک ماه را در حبس انفرادی هولناک در سلولی نمناک زیرزمینی گذراند. او که پیوسته تحت نظر بود، شانسی برای فرار نداشت، اما چیزی هم به مشخص شدن سرنوشتش باقی نمانده بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در چهاردهم اکتبر، ماری را بردند تا در برابر دشمنانش در دادگاه انقلابیون حاضر شود. اتهامات علیه او، بیشتر هجمه علیه شخصیتش بود تا سیاستهایش؛ اتهاماتی که علیه او قرائت شد، به عنوان حقیقت نمایانده می‌شد. او را به ترتیب دادن مهمانی‌های جنسی در ورسای، ترتیب دادن قتل عام گارد سوییسی، ارسال پول فرانسه به اتریش، و زننده تر از همۀ اینها، سواستفادۀ جنسی از پسرش، متهم کردند. او حاضر به پاسخ دادن به اتهاماتش نشد و تنها گفت: "اگر جوابی نمی‌دهم، به این خاطر است که نمی‌توانم. من دست به دامن همۀ مادران حاضر می‌شوم." بی‌اعتنایی و صلابت غیرقابل باور او در مقابل وقایع هولناکی که از سرش گذشته بود، قابل ملاحظه بود، اما حکم پیش از آنکه وی وارد دادگاه شود صادر شده بود: گناهکار. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1394/4/14/8453_155.jpg" width="500" height="381" border="0" alt=" " /></span></span></span></div>
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری در هنگام اعدامش، شجاعت و صلابت یک ملکۀ حقیقی را از خود بروز داد. اما مشکل دقیقاً همین جا بود: او ملکه‌ای به معنای حقیقی کلمه بود. او به دنیا آمده بود تا ملکه باشد، تربیت شده بود تا ملکه باشد، و وظایف خود را به عنوان ملکه انجام می‌داد؛ اما فرانسه ملکه نمی‌خواست بدن بی‌جان او از کنار گیوتین کشانده شد و به یک گاری انداخته شد و سرش را هم بین پاهایش انداختند. بقایای او را در قبری بی نام و نشان دفن کردند، اما خاطرۀ ماری آنتوانت به عنوان ملکۀ منفور اما ابدی فرانسه در اذهان باقی مانده است. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><span style="font-weight: bold;">منبع: All About History, Issue 27 </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><span style="font-weight: bold;">فرادید<span style="color: #ff0000;">|</span></span></span></span></span><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> دو اسب سفید بزرگ کالسکه‌ای را خیابانهای پاریس به دنبال خود می‌کشند. جمعیت کنار خیابان با حرص و ولع همدیگر را کنار می‌زنند تا بتوانند برای لحظه‌ای زنی را که در کالسکه نشسته ببینند. دستهای زن بسته است، اما با پشتی راست نشسته و حالت چهره‌اش سرسخت و مغرور است. موهای طلایی مشهورش کمی جوگندمی شده، و بدنی که زمانی باریک و خواستنی بود، به خاطر غذاهای دلچسب قصر، قطور شده است. در حالی که جمعیت خشمگین به سویش آب دهان پرت می‌کنند و با فریاد به او فحش می‌دهند، او بی حرکت در جایش نشسته است. نامش ماری آنتوانت است. ملکۀ سابق فرانسه که مردم تشنۀ خونش هستند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">به گزارش مجله تاریخ فرادید، کالسکه به قصرِ انقلاب می‌رسد. ماری لحظه‌ای چشمش به خانۀ سابقش، قصر تویلیر، می‌افتد و چهره‌اش منقلب می‌شود. ناگهان اشکهای گرم از چشمانش جاری می‌شود و بدنش به لرزه می‌افتد. اما لحظه‌ای بعد خودش را جمع و جور می‌کند. اشکهایش را فرومی‌خورد، و احساسات خود را پنهان می‌کند و با جرئت از کالسکه پیاده می‌شود. او با لباسی از کتان سفید، و کلاهی سفید آمده است. لباسهای پر زرق و برقی که روزگاری به داشتنشان شهرت داشت را از او گرفته‌اند. اما ماری می‌داند که حتی بدون تاج، هنوز هم ملکه است؛ این تنها چیزی است که او همیشه بوده است. او با سری بالا و با شکوه به سوی گیوتین حرکت می‌کند. ساعت 12:15 بعد از ظهر است که سرش را روی بلوک زیرین گیوتین قرار می‌دهد. تیغ آزاد می‌شود و در یک دم، زندگی سخت و هولناک منفوررین زن فرانسه به پایان می‌رسد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری آنتوانت را از زمان تولدش برای ملکه شدن پرورش دادند و تربیت کردند. ماریا ترسا، امپراطور مستحکم رم مقدس و البته تنها زنی که به این مقام رسیده بود، مادر ماری آنتوانت بود. ماری آنتوانت پانزدهمین بچۀ ماریا ترسا بود. مادر بسیار سخت گیر بود و میان او و کوچکترین دخترش شکاف بزرگی وجود داشت. او مصمم بود تا با استفاده از ماری، پلی میان خاندانهای هابزبورگ و بوربون که در حال جنگ بودند بسازد. ماریا زنی زیرک بود و کاری کرد تا نام دخترش در پایتخت فرانسه بر سر زبانهای بیافتد. لویی پانزدهم فرانسه متقاعد شد و قرار ازدواج دوشس جوان را نوه و وارثش، لویی شانزدهم، را ترتیب داد. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1394/4/14/8454_200.jpg" width="340" height="635" border="0" alt=" " /><br />
<span style="font-weight: bold;">لویی شانزدم در 19 سالگی به سلطنت رسید</span></span></span></span></div>
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">دو رهبر بزرگی در پی مستحکم کردن پایه‌های قدرت خودشان بودند، توجهی به تناسب و خوشبختی بچه‌هایی که قرار بود با هم ازدواج کنند نداشتند. دوشس جوان، بی‌تردید زیبا بود. بدن ترکه‌ای و موهای طلاییش به او زیبایی خاصی بخشیده بودند. اما در عین حال به طرز حیرت آوری پر جنب و جوش هم بود. او که علاقۀ چندانی به کتاب و درس نداشت، عاشق هیجان بود و اگرچه از زبانهای دیگر و ریاضی چیزی نمی‌دانست، مردم را به خوبی می‌شناخت و می‌دانست که چطور باید دیگران را به انجام کاری که دلش می‌خواست ترغیب کند. در مقابل، ولیعهد جوان پسری آرام و سر به زیر بود. او که شدیداً مذهبی بود، اغلب کتاب می‌خواند و فعالیتهای کم سروصدایی داشت. عشق او عمیق بود و ترسش حتی عمیق تر و از همه مهمتر اینکه مردی بود که به راحتی توسط افراد پرسر و صدا و زبان‌باز قانع می‌شد. از قضا نوعروسش چنین فردی بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">از همان لحظۀ ورود به کاخ ورسای، ماری در محاصرۀ درباریانی قرار گرفت که بسیار از او مسن‌تر و باتجربه‌تر بودند و از با آنچه که ماری نمادش بود، یعنی اتحاد میان فرانسه و اتریش، ضدیت داشتند. از آنجایی که لویی تا هفت سال امکان برآورده کردن نیازهای زناشویی را نداشت، ماری آنتوانت نمی‌توانست از راهکاری که هر ملکۀ جوانی برای تقویت جایگاه خود از آن بهره می‌جوید، یعنی به دنیا آوردن یک وارث برای پادشاه، استفاده کند. شوهر سرخورده و سرافکنده‌اش، با علم به تمسخر و پوزخندهای درباریان، روز به روز بیشتر آّب می‌رفت. اما تسلیم شدن، آخرین راهی بود که ماری حاضر بود به آن تن دهد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری برای موفقیت لباس می‌پوشید. او لباسهای تجملاتی ابریشمی به تن می‌کرد، دستکشهای عطری به دست می‌کرد، کفش‌های پاشنه بلند به پا می‌کرد و حتی با مدل موی پفیش، قد خود را هم بلندتر کرده بود. او رسومات دربار را شکسته بود. او از آرایش غلیظ امتناع می‌کرد و با لباسهایی که به تن می‌کرد، بدن زنانه‌اش را به رخ می‌کشید. طرز لباس پوشیدنش، استراتژی‌ای برای بقا بود. این کار پیامی واضح و روشن داشت: "من کاری را که دلم می‌خواهد می‌کنم." در حالیکه همسرش در خواب به سر می‌برد، او تا ساعات اولیۀ صبح به مهمانی مشغول بود، با دوستانش گپ می‌زد و به رقص‌های بالماسکه می‌رفت. او دستور داد که از او نقاشی‌ای در حال سوارکاری به سبک مردان بکشند و حتی جرئت این را داشت که اموالی مستقل از شوهرش داشته باشد. اتریشی جوان در حال ایجاد موجهای جدیدی بود. اگر سنت او را نمی‌پذیرفت، او سنت را زیر پایش خرد می‌کرد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">نسل مسن در دربار، هیچ علاقه‌ای به کارهای ملکۀ جوان نداشت. آنها می‌توانستند دختری سبک مغز و سر به هوا را به راحتی تحت اختیار بگیرند، اما با این زن خارجی بلندپرواز و کله‌شقی که جایگاه خود را نمی‌دانست چه باید می‌کردند؟ این حالت بسیار برایشان خطرناکتر بود. ماری حتی پیش از آنکه سالهای نوجوانیش به پایان برسد، دشمنان زیادی برای خود تراشیده بود. شایعاتی که در دربار درست می‌شد به خارج از دربار می‌رسید و صفحات شب‌نامه‌ها را پر می‌کرد. در نگاه نویسندگان و خوانندگان این شب‌نامه‌ها، فقدان یک وارث به این معنی بود که ملکه معشوق‌هایی برای خودش دارد و کمدهای پر از لباسهای گرانقیمت در زمانه‌ای که مردم گرسنگی می‌کشند، برایشان سنگین بود. تبلیغات انقلابی که روز به روز قوت می‌گرفت، این تصویر ملکه‌ای بی‌حیا و کودن را دستمایه قرار داد و حاضر به رها کردنش نبود. ماری خبر نداشت که در حالیکه مشغول مستحکم کردن جایگاهش به عنوان ملکه است، نابودی استبداد سلطنتی آغاز شده و او نیز بناست در این میان یکی از نقشهای اصلی را ایفا کند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">وقتی که زوج سلطنتی بالاخره موفق به فرزنددار شدن شدند، ملکه از دختر مهمانی‌باز به زنی جدی و خوددار بدل شد. اما برای این تغییر دیر شده بود. بیرون از دیوارهای قصر، انقلابیونی که به سرعت قدرت می‌گرفتند، تصمیمشان را را جع به اینکه او چگونه شخصیتی است گرفته بودند. کشور بدهی بزرگی داشت و این مردم بودند که تاوان بدهی را می‌دادند. ماری که به خاطر ولخرجی‌هایش مقصر قلمداد می‌شد، از سوی مردم لقب "مادام کسری بودجه" گرفته بود. این موضوع خالی از حقیقت نبود. ماری بیش از هر کس دیگری در فرانسه پول خرج می‌کرد. با اشخاص مورد علاقه‌اش هدیه می‌داد و از مالیات دوستان آریستوکراتش چشم می‌پوشید. مخارج دربار بسیار سنگین بود و بیرون از قصر مردم گرسنگی می‌کشیدند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">اما ماری نیز در جبهه‌های دیگری مشغول نبردهای خودش بود. شوهرش، به خاطر افسردگی شدید، از قدرتش در دولت دست کشیده بود و ماری تنها کسی بود که می‌توانست به جای او سلطۀ شاهنشاه را حفظ کند. با وجود توصیۀ مادرش که او را از دخالت در سیاست بر حذر داشته بود، ملکه به یک نیروی سیاسی قوی بدل شد و بدون حمایت شوهرش مجبور بود تا از قدرت سلطنتی در برابر شورایی که روز به روز از وفاداریش کاسته می‌شد، دفاع کند. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1394/4/14/8455_727.jpg" width="500" height="655" border="0" alt=" " /><br />
<span style="font-weight: bold;">ماری آنتوانت و فرزندانش</span></span></span></span></div>
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری ظاهری فولادین داشت، اما از درون از قیامی که خارج از دیوارهای قصر قوت می‌گرفت در هراس بود. او شتاب‌زده سعی در کاهش خرج کردنهایش کرد و اتاقش را تجملات خالی کرد. اما این تلاشها به چشم کسی نمی‌آمد. وقتی که به محل مخصوصش در سالن تئاتر پا می‌گذاشت، جمعیت حاضر چنان وحشتناک او را هو می‌کردند که او خیلی زود شروع به عوض شدن کرد و دیگر آن زنی نبود که قبلاً می‌شناختند. او از مهمانی‌ها، رقص‌ها و حتی جلسات شورای مشورتی شاه، دوری می‌جست و تمام توجهش را صرف بچه‌هایش می‌کرد و از این می‌ترسید که اگر بیشتر خودش را درگیر کند، به دوپاره کردن فرانسه متهم خواهد شد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در 4 ژوئن 1789، تراژدی به وقوع پیوست. پسر بزرگ ماری و وارث تاج درگذشت. زوج سلطنتی به خاطر از دست دادن فرزندی که مدتها انتظارش را کشیده بودند، غرق در اندوه و عزا شدند. چنین مرگی که در گذشته عزای ملی تلقی می‌شد، در شرایطی که مردم قحطی زده به دنبال زنده نگه داشتن فرزندان خود بودند، واکنشی را برنیانگیخت. ماری عصبانی بود و وقتی که پشت سر هم از پادشاه درخواست صورت دادن اصلاحات می‌‎شد، او پادشاه را متقاعد می‌کرد که ضعف نشان ندهد. برای زنی که به قدرت مطلقۀ شاهنشاهی معتقد بود، و کودکی و بزرگسالیش را در قصر گذرانده بود، انقلاب به مثابه چیزی بود که بر ضد هر آن چیزی است که او بدان باور دارد و برایش زحمت می‌کشد. حالا آماده بود که برای فهماندن این موضوع به توده‌های شورشی مردم، از زور استفاده کند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ملکه حتی برای لحظه‌ای نمی‌توانست توجیه‌ها و آرزوهای پشت انقلاب را درک کند. تنها چیزی که می‌دید، خشونت و تاکتیکهای خونبار رهبران انقلابی بود، و می‌خواست تا آخرین ذره آن را از بین ببرد. آنچه که او می‌دید، آزادی نبود، بلکه شورش و هرج‌ومرج بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ملکه تصمیم گرفت که انقلاب باید با استفاده از نیروهای مزدور ژرمان سرکوب شود. او باور داشت که مردم فطرت خوبی دارند و وقتی با زور مواجه شوند، به سلطۀ شاهنشاهی احترام خواهند کرد. اما او اشتباه می‌کرد. وقتی که خبر یک حملۀ مسلحانه در پاریس پخش شد، انقلابیون یک گام پیشتر گذاشتند و به باستیل یورش بردند و خیابانها را با خون قرمز کردند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در حالی که سلطنت طلبان از ترس جانشان از پاریس فرار می‌کردند، زنی که بیش از همه در خطر بود با شوهرش ماند و مجبور بود امضای تفویض اختیارات به شورای ملی را توسط شوهرش نظاره کند. اما اینها برای جمعیت خشمگین کافی نبود. شاه امیدوار بود که با تن دادن به تقاضاها بتواند تا افتادن آبها از آسیاب در قصرش در ورسای بماند. اما در پنجم اکتبر، جماعتی از زنان خشمگین از پاریس به سمت ورسای به راه افتادند. آنها یک هدف در ذهن داشتند. آنها خود را به قصر رساندند و در آنجا به سوییت شخصی ماری رفتند. آنها که مملو از حرارت انقلابی بودند، کسانی را که سد راهشان می‌شدند را می‌کشتند و جانشان را کف دستشان گرفته بودند تا مستقیماً با خانم کسری بودجه رو به رو شوند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری پابرهنه و نیم برهنه به اتاق پادشاه فرار کرده بود و جانش را به در برد. جماعت خشمگین زیر یک بالکن جمع شدند و یکصدا خواستار دیدن ملکه شدند. ماری که تا به حال به کسانی که در جایگاهی پایینتر از خود می‌انگاشت، وقعی نمی‌نهاد، ضایع شده بود و چاره‌ای نداشت. او به همراه پسر کوچک و دخترش با قامتی راست و ظاهر قوی بیرون آمد. او فروتن و معذور نبود، و برای ترحم هم خواهش نمی‌کرد، و ارادۀ آهنین سربازی را داشت که در مقابل جوخۀ آتش قرار گرفته است. جمعیت که با زنی تسلیم ناپذیر و سرشار از غرور مواجه شدند، ناگهان شعاری سر دادند که ماری سالها بود نشنیده بود: "زنده‌باد ملکه." </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">اما فریاد حمایت ادامه نیافت و خانوادۀ سلطنتی از ورسای به قصر تولیری در پاریس منتقل شدند و در آنجا تحت حصر خانگی قرار گرفتند. ماری پس از نشستن در کالسکه تا جایی که جا داشت خود را پنهان کرد به این امید که از نگاهها و ناسزاهای جمعیت غیرقابل کنترل در امان بماند. او از آن کاخ متنفر بود. اگرچه کاخ سلطنتی بود، اما او را به اجبار در آنجا سکونت داده بودند و مایۀ تحقیرش بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">حقیقت برای ماری آشکار بود؛ توده‌ها پیروز شده بودند و او حاضر نبود که زندانی نیروهای هرج و مرج باشد. بعد از دو سال دردآور زندگی بدون قدرت، ماری دیگر تحمل نداشت و عزمش را برای فرار از پاریس جزم کرد. در سال 1791، خانوادۀ سلطنتی تحت پوشش مسافران عادی، مخفیانه در کالسکه‌ای رهسپار شدند. با وجود اینکه شاید نتوان نام این فرار را واقعاً مخفیانه گذاشت. کالکسکه‌ران حدود دویست مایل رانده بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ملکه حاضر نبود که بدون وجود تمام اسباب راحتی سفر کند، و کالسکۀ سنگین با اسبهای اضافی که به آرامی حرکت می‌کرد، جلب توجه می‌نمود. چهره‌های آنها بسیار شناس بود و فراری‌ها همان طور که قابل پیش بینی بود، شناسایی شدند. آنها بی آبرو و تحقیر شده، مجبور شدند که دوباره به پاریس بازگردند. ماری کثیف و خسته و با سن بیش از 35 سال، در حالی که از میان جمعیت به زندان انتقال داده می‌شد، هدف آب دهان، کتک و هل دادن جمعیت قرار گرفت. خانوادۀ سلطنتی رها کردن ملتشان را انتخاب کرده بودند، و در نتیجه مردم نیز انتخابی متقابل کردند: سلطنت باید می‌رفت. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ملکه می‌دانست که تلاش برای یافتن همدلی در فرانسه عبث خواهد بود. در حالی که انقلاب از کنترل خارج شده بود و نفرت نسبت به ماری آنتوانت به اوج رسیده بود، او دست به دامن خویشاوندان و رابطه‌های قدرتمندش شد. او از بردارش، لئوپولد دوم و امپراطور رم مقدس، و پسرش فرانسیس دوم، خواست تا از جانب او فرانسه را تهدید کنند. اما این کار باعث شد که فرانسه در 20 آوریل 1792 علیه اتریش اعلان جنگ کند. "زن اتریشی" نه تنها منفور بود، اکنون دشمن هم محسوب می‌شد. ارتشهای خارجی به فرانسه سرازیر شدند و مردم را تهدید کردند که اگر آسیبی به خانوادۀ سلطنتی برسد، آنها با خون خود تقاصش را خواهند داد. اما اتریشی‌ها با مردمی رو به رو بودند که به اندازۀ ملکۀشان یکدنده و سرسخت بودند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">اقدامات ماری، جنگ را به فرانسه کشانده بود و مردم هم جنگی علیه او ترتیب دادند. در دهم آگوست، جمعیتی مسلح به کاخ یورش بودند و با سلاخی کردن 900 گارد سوییسی‌ای که مسئول حفاظت از خانوادۀ سلطنتی بودند، شاه و ملکه را اسیر و به جعبه‌ای تنگ انداختند. وسایل قیمتی آنها جمع آوری و روی میزها انباشته شد، و همزمان مجبور بودند که به بحثی که به اعلام جمهوری و ختم شاهنشاهی منتهی شد، گوش کنند. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری از حصر خانگی در کاخ تولیر متنفر بود، اما قلعۀ تمپل که او و خانواده‌اش را به آن منتقل کردند، یک جهنم واقعی محسوب می‌شد. زندانبانان با ماری که همۀ تجملاتی را که شخصیتش را شکل داده بودند، از دست داده بود، رفتاری وحشتناک داشتند. جدای از بدرفتاری و ناسزاگویی همیشگی، آنها به صورتش دود فوت می‌کردند و حریم شخصی‌ای هم برایش قائل نبودند. در چنین شرایط وخیمی، سلامتی او از دست رفت و به سل مبتلا شد. اما بدتر از بیماری، بدتر از لباسهای مندرس، و بدتر از پوزخندها برای او این بود که نام خانوادگی سلطنتی را از او گرفته بودند. غرور و هویتش را از او گرفته بودند. با تغییر نام خانوادگی خانوادۀ سلطنتی به "کاپه"، به خاندانی که بیش از هزار سال بر فرانسه حکومت کرده بودند، پایان داده شد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در ماه دسامبر، لویی، همسر بی‌عرضه و محافظه کار ماری، به اشد خیانت محکوم شد و حکم مرگش صادر شد. او یک ماه بعد اعدام شد. اگرچه زوج سلطنتی همواره نامتناسب بودند، و شایعات مبنی بر اینکه ماری معشوقانی غیر از شوهرش داشت خالی از حقیقت نبودند، اما او پدر فرزندانش بود و بیش از بیست سال مونسش بود. لویی تنها پناه او در زمانۀ وحشت و تاریکی بود. شکی نیست که اعدام لویی، ماری را شدیداً غافلگیر و اندوهگین کرد. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">او همواره از بودن در کنار فرزندانش آرام می‌گرفت، اما در ماه جولای با وجود خواهشهایش، پسرش را از او جدا کردند و در ماه سپتامبر تنها عضو خانواده‌ای که برایش باقی مانده بود، یعنی دختر و خواهر شوهرش را هم از او گرفتند. او یک ماه را در حبس انفرادی هولناک در سلولی نمناک زیرزمینی گذراند. او که پیوسته تحت نظر بود، شانسی برای فرار نداشت، اما چیزی هم به مشخص شدن سرنوشتش باقی نمانده بود. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">در چهاردهم اکتبر، ماری را بردند تا در برابر دشمنانش در دادگاه انقلابیون حاضر شود. اتهامات علیه او، بیشتر هجمه علیه شخصیتش بود تا سیاستهایش؛ اتهاماتی که علیه او قرائت شد، به عنوان حقیقت نمایانده می‌شد. او را به ترتیب دادن مهمانی‌های جنسی در ورسای، ترتیب دادن قتل عام گارد سوییسی، ارسال پول فرانسه به اتریش، و زننده تر از همۀ اینها، سواستفادۀ جنسی از پسرش، متهم کردند. او حاضر به پاسخ دادن به اتهاماتش نشد و تنها گفت: "اگر جوابی نمی‌دهم، به این خاطر است که نمی‌توانم. من دست به دامن همۀ مادران حاضر می‌شوم." بی‌اعتنایی و صلابت غیرقابل باور او در مقابل وقایع هولناکی که از سرش گذشته بود، قابل ملاحظه بود، اما حکم پیش از آنکه وی وارد دادگاه شود صادر شده بود: گناهکار. </span></span></span><br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><img src="http://faradeed.ir/files/fa/news/1394/4/14/8453_155.jpg" width="500" height="381" border="0" alt=" " /></span></span></span></div>
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;">ماری در هنگام اعدامش، شجاعت و صلابت یک ملکۀ حقیقی را از خود بروز داد. اما مشکل دقیقاً همین جا بود: او ملکه‌ای به معنای حقیقی کلمه بود. او به دنیا آمده بود تا ملکه باشد، تربیت شده بود تا ملکه باشد، و وظایف خود را به عنوان ملکه انجام می‌داد؛ اما فرانسه ملکه نمی‌خواست بدن بی‌جان او از کنار گیوتین کشانده شد و به یک گاری انداخته شد و سرش را هم بین پاهایش انداختند. بقایای او را در قبری بی نام و نشان دفن کردند، اما خاطرۀ ماری آنتوانت به عنوان ملکۀ منفور اما ابدی فرانسه در اذهان باقی مانده است. </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"> </span></span></span><br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma, Arial;"><span style="font-weight: bold;">منبع: All About History, Issue 27 </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رنسانس عصر فرار جامعه از کلیسای افراطی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=241679</link>
			<pubDate>Thu, 20 Aug 2015 02:21:33 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=241679</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: xx-small;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-large;">در دورة هزار ساله قرون وسطي، قدرت اصلي در دست ارباب كليسا بود كه در تمام شئون زندگي مردم دخالت مي‌كرد، در همين دوره بسياري از دانشمندان به وسيله دستگاه تفتيش عقايد محكوم و كشته شدند. اين دستگاه اگر چه در تمام دوره قرون وسطي ادامه داشت ولي در اواخر آن از شدت بيشتري برخوردار بود.</span></span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-family: Tahoma;">به گزارش سرویس دینی جام نیوز<br />
 <br />
دانشمندان و فلاسفه، تاريخ اروپا را به سه دوره تقسيم مي‌كنند. 1. تاريخ قديم 2. قرون وسطي 3. دوره جديد، كه تاريخ جديد از رنسانس شروع مي‌شود.<br />
<br />
«رنسانس به معناي تجديد حيات مي‌باشد كه مقصود از آن تحول عظيم فرهنگي و شكوفائي علم است كه در اواخر قرن چهاردهم ميلادي آغاز شد. منشأ اوليه آن ايتالياي شمالي بود و در قرن پانزدهم و شانزدهم ميلادي به سرعت گسترش يافت».[sup](1)[/sup] با عصر رنسانس و شكوفايي علم، جهان غرب از خوابي هزارساله بيدار شد و جهان بيني خاصي پيدا كرد كه در بسياري از جهات با جهان بيني قرون وسطي تفاوت داشت.<br />
<br />
برتراند راسل فيلسوف مشهور غرب دو تفاوت عمده بين دو عصر را چنين بيان مي‌كند: «... از اين وجوه تفاوتها، دو تا از همه مهم‌تر است. كاهش حاكميت كليسا و افزايش قدرت علم...».[sup](2)[/sup]<br />
<br />
در دورة هزار ساله قرون وسطي، قدرت اصلي در دست ارباب كليسا بود كه در تمام شئون زندگي مردم دخالت مي‌كرد، در همين دوره بسياري از دانشمندان به وسيله دستگاه تفتيش عقايد محكوم و كشته شدند. اين دستگاه اگر چه در تمام دوره قرون وسطي ادامه داشت ولي در اواخر آن از شدت بيشتري برخوردار بود.<br />
 <br />
این کلیسا چنان به صورت افراطی وبدون حد ومرز دین وعقائد تند دینی را به زور به مردم تزریق می کرد، ومردم را در چنان انزوایی قرار داده بود که پس از پایان آن وورود جامعه به دوران جدید و با اعلام آزادی مطلق در اروپا، به یکباره از یک زندان آزاد شدند ونتیجه آن افراط، به تفریطی کشید که دیگر نشد جلوی آن را گرفت.<br />
 <br />
نتیجه اینکه رفته رفته دین از زندگی اجتماعی مردم حذف شد وبه کلیساها منتقل شد.<br />
<br />
«با شكست قدرت كليسا علم بار ديگر احيا شد و تفكر و انديشيدن آزاد گرديد».[sup](3)[/sup]<br />
<br />
اما تعيين عوامل و كساني كه باعث به وجود آمدن رنسانس شدند، كاري است مشكل و محتاج بحثي مفصل، ايان بار بور در كتاب علم و دين چنين بيان مي‌كند:<br />
<br />
«برآمدن و بالا گرفتن علم جديد يك پديده پيچيده اجتماعي است كه چندين قرن به طول انجاميده و از عوامل متعددي تأثير پذيرفته است...».[sup](4)[/sup]<br />
<br />
عواملي از قبيل. شكست سلطة كليسا، نوع نگاه انسان به خدا، طبيعت و خودش، نيروهاي اقتصادي، گسترش تجارت، افزوني ثروت، كشف قطب نما، كشف سلاح گرم، و از همه مهم‌تر صنعت چاپ و انتشار روزنامه‌ها و مجلات، روند جديد را تسريع كردند. كشف آمريكا و راه يافتن به آسيا و هندوستان نيز علاوه بر اين كه معلومات جغرافيايي را گسترش داد، ميدان وسيعي براي جولان اروپائيان فراهم كرد و جنب و جوش مخصوصي در ايشان به راه انداخت.<br />
<br />
دانشمندان يكي از عوامل مؤثر بيداري اروپائيان را جنگ‌هاي صليبي مي‌دانند. اين جنگ‌ها كه بين مسلمانان و مسيحيان حدود دويست سال طول كشيد و سرانجام با شكست مسيحيان همراه بود. اما از لحاظ آشنايي مسيحيان با علوم و معارف مشرق زمين و مسلمانان نتايج و پيامدهاي بزرگي براي آنان به همراه داشت و مهمترين آن برخورد با فرهنگ و تمدن اسلامي و برگرفتن آن بود.<br />
<br />
اگر چه برتراندراسل اهميت تمدن اسلامي را در اين مي‌داند كه وسيلة انتقال ميان تمدن قديم و تمدن جديد اروپا بود،[sup](5)[/sup] ولي دانشمندان ديگر ارزش فراتري براي فرهنگ و تمدن اسلامي قايل مي‌باشند.<br />
<br />
دانشمندان و بزرگاني كه جرقه بيداري را در جهان غرب زده‌اند نيز مورد اختلاف مي‌باشند.<br />
<br />
ويل دورانت در تاريخ فلسفه خود چنين مي‌نويسد: « ... بيداري از راجر بيكن (متوفي 1294 ميلادي) آغاز شد و با لئوناردو داوينچي كه درياي موّاجي بود (1519 ـ 1452 م) توسعه يافت. در نجوم با كپرنيك (1543 ـ 1473 م) و با گاليله (1643 ـ 1564 م) به حد كمال رسيد.<br />
<br />
پيش قدم نهضت در مغناطيس و الكتريسيته، گيلبرت (1603 ـ 1544 م) و در طب و تشريح وساليوس (1564ـ 1514 م) و هاروي (كاشف دوَران خون) بودند.[sup](6)[/sup]<br />
<br />
باربور نيز دو نقطة عطف مهم در پيشرفت علوم جديد را اراء علمي گاليله (1632) و اصول نيوتون (1687) مي‌داند.[sup](7)[/sup]<br />
<br />
فروغي نيز افراد زيادي را در زمينه هاي مختلف نام ‌مي‌برد كه به شكوفايي علم و پيدايش عصر رنسانس كمك كردند. افرادي نظير بيكن، لئوناردو داوينچي، كپلر، كپرنيك، گاليله، كاردان فرانسوي، ويت، اندره وزال، پاراسلس، گسنر، ويليام هارو و...»[sup](8)[/sup]<br />
<br />
تأثيرات زيادي كه رنسانس به همراه داشت علت اصلي معروفيت و شهرت اين عصر مي‌باشد، اين نهضت علمي وقتي رو به سرعت گذاشت كه اختراعات و اكتشافات پي در پي نمايان شد. ستارگان دانش يكي پس از ديگري طلوع كردند، در نتيجه تجربي شدن و توسعه آزمايشگاه‌ها، اختراعات زيادي توسط دانشمندان ممكن شد. «از اوائل قرن هفدهم، بكارگيري منظم روش‌هاي جديد آزمايش و تجريد رياضي، نتايجي تكان دهنده به بار آورد كه اين حركت به نام «انقلاب علمي» خوانده شد و به اين اسم نيز شهرت پيدا كرده است.»<br />
<br />
اما شايد مهم‌ترين علت شهرت عصر رنسانس، تغييراتي بود كه در انديشه علمي و تفكر انسان پيدا شد. «تأثير علم جديد بر انديشه و زندگي بشر، آن‌چنان عظيم و خاص بود كه در تاريخ تمدن بي سابقه مي‌باشد».[sup](9)[/sup]<br />
<br />
به علاوه رنسانس نوعي دينداري تازه پيش آورد. «رفته رفته علم از الهيات جدا شد و اين بر حيات ديني مردم نيز اثر نهاد. در عصر رنسانس رابطة شخصي فرد با خدا بسيار مهمتر از رابطة او با دستگاه كليسا بود، به خلاف قرون وسطي كه رابطة انسان با خدا فقط از طريق كليسا امكان پذير بود».[sup](10)[/sup] «انسان مداري (اومانيست) رنسانس، بر خلاف تأكيد تعصب‌آميز قرون وسطي بر طبيعت گناهكار بشر منجر به باور تازه انسان شد. انسان گرايان رنسانس بشر را نقطة آغاز كار خود ساختند».[sup](11)[/sup] اين‌ها و ده‌ها تغيير و تحولي كه در اين عصر پيش آمد باعث شهرت اين عصر شد.<br />
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------<br />
پاورقی:<br />
1. گادر، يوستين، دنياي سوفي، ترجمه حسن كامشاد، تهران: نيلوفر،(بی تا)، ص229.<br />
2. راسل، برتراند، تاريخ فلسفة غرب، ترجمه نجف دريا بندري، تهران: كتاب پرواز،(بی تا)، ج2، ص680.<br />
3. هالينگ ويل، ر.ج، مباني و تاريخ فلسفه غرب، ترجمه آذرنگ، تهران: كيهان، ص137.<br />
4. باربور، ايان، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران: مركز نشر دانشگاهي، ص54.<br />
5. راسل، برتراند، پیشین، ج1، ص599.<br />
6. دورانت، ويل، تاريخ فلسفه، ترجمه عباس زرياب، تهران: علمي و فرهنگي، ص98.<br />
7. باربور، ايان، پيشين، ص17.<br />
8. فروغي، محمد علي، سير حكمت در اروپا، تهران:انتشارات زوار، چاپ ششم، ص106.<br />
9. كرومبي، آ.سي، از آگوستين تا گاليله، ترجمه احمد آرام، تهران: سمت، ص11 و 12.<br />
10. يوستين گادر، پيشين، ص246.<br />
11. همان، ص232.</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;"><span style="font-size: xx-small;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-large;">در دورة هزار ساله قرون وسطي، قدرت اصلي در دست ارباب كليسا بود كه در تمام شئون زندگي مردم دخالت مي‌كرد، در همين دوره بسياري از دانشمندان به وسيله دستگاه تفتيش عقايد محكوم و كشته شدند. اين دستگاه اگر چه در تمام دوره قرون وسطي ادامه داشت ولي در اواخر آن از شدت بيشتري برخوردار بود.</span></span></span></span><br />
<br />
<br />
<span style="color: #000000;"><span style="font-family: Tahoma;">به گزارش سرویس دینی جام نیوز<br />
 <br />
دانشمندان و فلاسفه، تاريخ اروپا را به سه دوره تقسيم مي‌كنند. 1. تاريخ قديم 2. قرون وسطي 3. دوره جديد، كه تاريخ جديد از رنسانس شروع مي‌شود.<br />
<br />
«رنسانس به معناي تجديد حيات مي‌باشد كه مقصود از آن تحول عظيم فرهنگي و شكوفائي علم است كه در اواخر قرن چهاردهم ميلادي آغاز شد. منشأ اوليه آن ايتالياي شمالي بود و در قرن پانزدهم و شانزدهم ميلادي به سرعت گسترش يافت».[sup](1)[/sup] با عصر رنسانس و شكوفايي علم، جهان غرب از خوابي هزارساله بيدار شد و جهان بيني خاصي پيدا كرد كه در بسياري از جهات با جهان بيني قرون وسطي تفاوت داشت.<br />
<br />
برتراند راسل فيلسوف مشهور غرب دو تفاوت عمده بين دو عصر را چنين بيان مي‌كند: «... از اين وجوه تفاوتها، دو تا از همه مهم‌تر است. كاهش حاكميت كليسا و افزايش قدرت علم...».[sup](2)[/sup]<br />
<br />
در دورة هزار ساله قرون وسطي، قدرت اصلي در دست ارباب كليسا بود كه در تمام شئون زندگي مردم دخالت مي‌كرد، در همين دوره بسياري از دانشمندان به وسيله دستگاه تفتيش عقايد محكوم و كشته شدند. اين دستگاه اگر چه در تمام دوره قرون وسطي ادامه داشت ولي در اواخر آن از شدت بيشتري برخوردار بود.<br />
 <br />
این کلیسا چنان به صورت افراطی وبدون حد ومرز دین وعقائد تند دینی را به زور به مردم تزریق می کرد، ومردم را در چنان انزوایی قرار داده بود که پس از پایان آن وورود جامعه به دوران جدید و با اعلام آزادی مطلق در اروپا، به یکباره از یک زندان آزاد شدند ونتیجه آن افراط، به تفریطی کشید که دیگر نشد جلوی آن را گرفت.<br />
 <br />
نتیجه اینکه رفته رفته دین از زندگی اجتماعی مردم حذف شد وبه کلیساها منتقل شد.<br />
<br />
«با شكست قدرت كليسا علم بار ديگر احيا شد و تفكر و انديشيدن آزاد گرديد».[sup](3)[/sup]<br />
<br />
اما تعيين عوامل و كساني كه باعث به وجود آمدن رنسانس شدند، كاري است مشكل و محتاج بحثي مفصل، ايان بار بور در كتاب علم و دين چنين بيان مي‌كند:<br />
<br />
«برآمدن و بالا گرفتن علم جديد يك پديده پيچيده اجتماعي است كه چندين قرن به طول انجاميده و از عوامل متعددي تأثير پذيرفته است...».[sup](4)[/sup]<br />
<br />
عواملي از قبيل. شكست سلطة كليسا، نوع نگاه انسان به خدا، طبيعت و خودش، نيروهاي اقتصادي، گسترش تجارت، افزوني ثروت، كشف قطب نما، كشف سلاح گرم، و از همه مهم‌تر صنعت چاپ و انتشار روزنامه‌ها و مجلات، روند جديد را تسريع كردند. كشف آمريكا و راه يافتن به آسيا و هندوستان نيز علاوه بر اين كه معلومات جغرافيايي را گسترش داد، ميدان وسيعي براي جولان اروپائيان فراهم كرد و جنب و جوش مخصوصي در ايشان به راه انداخت.<br />
<br />
دانشمندان يكي از عوامل مؤثر بيداري اروپائيان را جنگ‌هاي صليبي مي‌دانند. اين جنگ‌ها كه بين مسلمانان و مسيحيان حدود دويست سال طول كشيد و سرانجام با شكست مسيحيان همراه بود. اما از لحاظ آشنايي مسيحيان با علوم و معارف مشرق زمين و مسلمانان نتايج و پيامدهاي بزرگي براي آنان به همراه داشت و مهمترين آن برخورد با فرهنگ و تمدن اسلامي و برگرفتن آن بود.<br />
<br />
اگر چه برتراندراسل اهميت تمدن اسلامي را در اين مي‌داند كه وسيلة انتقال ميان تمدن قديم و تمدن جديد اروپا بود،[sup](5)[/sup] ولي دانشمندان ديگر ارزش فراتري براي فرهنگ و تمدن اسلامي قايل مي‌باشند.<br />
<br />
دانشمندان و بزرگاني كه جرقه بيداري را در جهان غرب زده‌اند نيز مورد اختلاف مي‌باشند.<br />
<br />
ويل دورانت در تاريخ فلسفه خود چنين مي‌نويسد: « ... بيداري از راجر بيكن (متوفي 1294 ميلادي) آغاز شد و با لئوناردو داوينچي كه درياي موّاجي بود (1519 ـ 1452 م) توسعه يافت. در نجوم با كپرنيك (1543 ـ 1473 م) و با گاليله (1643 ـ 1564 م) به حد كمال رسيد.<br />
<br />
پيش قدم نهضت در مغناطيس و الكتريسيته، گيلبرت (1603 ـ 1544 م) و در طب و تشريح وساليوس (1564ـ 1514 م) و هاروي (كاشف دوَران خون) بودند.[sup](6)[/sup]<br />
<br />
باربور نيز دو نقطة عطف مهم در پيشرفت علوم جديد را اراء علمي گاليله (1632) و اصول نيوتون (1687) مي‌داند.[sup](7)[/sup]<br />
<br />
فروغي نيز افراد زيادي را در زمينه هاي مختلف نام ‌مي‌برد كه به شكوفايي علم و پيدايش عصر رنسانس كمك كردند. افرادي نظير بيكن، لئوناردو داوينچي، كپلر، كپرنيك، گاليله، كاردان فرانسوي، ويت، اندره وزال، پاراسلس، گسنر، ويليام هارو و...»[sup](8)[/sup]<br />
<br />
تأثيرات زيادي كه رنسانس به همراه داشت علت اصلي معروفيت و شهرت اين عصر مي‌باشد، اين نهضت علمي وقتي رو به سرعت گذاشت كه اختراعات و اكتشافات پي در پي نمايان شد. ستارگان دانش يكي پس از ديگري طلوع كردند، در نتيجه تجربي شدن و توسعه آزمايشگاه‌ها، اختراعات زيادي توسط دانشمندان ممكن شد. «از اوائل قرن هفدهم، بكارگيري منظم روش‌هاي جديد آزمايش و تجريد رياضي، نتايجي تكان دهنده به بار آورد كه اين حركت به نام «انقلاب علمي» خوانده شد و به اين اسم نيز شهرت پيدا كرده است.»<br />
<br />
اما شايد مهم‌ترين علت شهرت عصر رنسانس، تغييراتي بود كه در انديشه علمي و تفكر انسان پيدا شد. «تأثير علم جديد بر انديشه و زندگي بشر، آن‌چنان عظيم و خاص بود كه در تاريخ تمدن بي سابقه مي‌باشد».[sup](9)[/sup]<br />
<br />
به علاوه رنسانس نوعي دينداري تازه پيش آورد. «رفته رفته علم از الهيات جدا شد و اين بر حيات ديني مردم نيز اثر نهاد. در عصر رنسانس رابطة شخصي فرد با خدا بسيار مهمتر از رابطة او با دستگاه كليسا بود، به خلاف قرون وسطي كه رابطة انسان با خدا فقط از طريق كليسا امكان پذير بود».[sup](10)[/sup] «انسان مداري (اومانيست) رنسانس، بر خلاف تأكيد تعصب‌آميز قرون وسطي بر طبيعت گناهكار بشر منجر به باور تازه انسان شد. انسان گرايان رنسانس بشر را نقطة آغاز كار خود ساختند».[sup](11)[/sup] اين‌ها و ده‌ها تغيير و تحولي كه در اين عصر پيش آمد باعث شهرت اين عصر شد.<br />
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------<br />
پاورقی:<br />
1. گادر، يوستين، دنياي سوفي، ترجمه حسن كامشاد، تهران: نيلوفر،(بی تا)، ص229.<br />
2. راسل، برتراند، تاريخ فلسفة غرب، ترجمه نجف دريا بندري، تهران: كتاب پرواز،(بی تا)، ج2، ص680.<br />
3. هالينگ ويل، ر.ج، مباني و تاريخ فلسفه غرب، ترجمه آذرنگ، تهران: كيهان، ص137.<br />
4. باربور، ايان، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران: مركز نشر دانشگاهي، ص54.<br />
5. راسل، برتراند، پیشین، ج1، ص599.<br />
6. دورانت، ويل، تاريخ فلسفه، ترجمه عباس زرياب، تهران: علمي و فرهنگي، ص98.<br />
7. باربور، ايان، پيشين، ص17.<br />
8. فروغي، محمد علي، سير حكمت در اروپا، تهران:انتشارات زوار، چاپ ششم، ص106.<br />
9. كرومبي، آ.سي، از آگوستين تا گاليله، ترجمه احمد آرام، تهران: سمت، ص11 و 12.<br />
10. يوستين گادر، پيشين، ص246.<br />
11. همان، ص232.</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حمل غذا با روش قدیمی و جالب (عکس)]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=239840</link>
			<pubDate>Tue, 04 Aug 2015 14:01:20 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=239840</guid>
			<description><![CDATA[حمل غذا ، هنر قدیمی حمل غذا با دوچرخه : تحویل غذاهای اماده درب منزل دستخوش تغییرات زیادی شده است و این مورد در برخی کشورهای پیشرفته بسیار زیاد بوده است. در کشور زاپن و در 120 سال قبل غذا به صورت سفارشی به درب منزل ثروتمندان حمل می شد که روش حمل جالب این غذاها خود یک هنر به حساب می آمد. آنهایی که غذا را حمل می کردند غذاها را بر روی شانه های خود و به تعداد زیاد قرار می دادند و به درب منازل تحویل می دادند. شما در ادامه تصاویری رو مشاهده می کنید از هنر جالب حمل غذا در زمان های قدیم در کشور ژاپن<br />
<br />
<img src="http://8pic.ir/images/cj756qv8jwfedn16ub00.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://8pic.ir/images/r9p35hz9g0mbmjs0aigf.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://8pic.ir/images/i1omwza3xjlh9yamrxh2.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://8pic.ir/images/psjcu9eahurx1vdh6wh4.jpg" border="0" alt=" " />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[حمل غذا ، هنر قدیمی حمل غذا با دوچرخه : تحویل غذاهای اماده درب منزل دستخوش تغییرات زیادی شده است و این مورد در برخی کشورهای پیشرفته بسیار زیاد بوده است. در کشور زاپن و در 120 سال قبل غذا به صورت سفارشی به درب منزل ثروتمندان حمل می شد که روش حمل جالب این غذاها خود یک هنر به حساب می آمد. آنهایی که غذا را حمل می کردند غذاها را بر روی شانه های خود و به تعداد زیاد قرار می دادند و به درب منازل تحویل می دادند. شما در ادامه تصاویری رو مشاهده می کنید از هنر جالب حمل غذا در زمان های قدیم در کشور ژاپن<br />
<br />
<img src="http://8pic.ir/images/cj756qv8jwfedn16ub00.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://8pic.ir/images/r9p35hz9g0mbmjs0aigf.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://8pic.ir/images/i1omwza3xjlh9yamrxh2.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<img src="http://8pic.ir/images/psjcu9eahurx1vdh6wh4.jpg" border="0" alt=" " />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[داستان جالب نادر شاه]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=238362</link>
			<pubDate>Sun, 26 Jul 2015 11:32:01 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=238362</guid>
			<description><![CDATA[روزی زنی به خدمت نادرشاه بزرگ آمد و روسری خود را سر نادرشاه انداخت.نادر شاه پرسید:ای زن،این چه کاریست؟زن گفت:ای نادر شاه بزرگ،اعراب به من تجاوز کردند.تو باید حق مرا بگیری.نادر شاه گفت:عهد میبندم که انتقام تو را بگیرم.نادر شاه اعراب را گوشمالی سخت داد و مردم عرب را شکنجه میداد و میکشت.طوری که در محله های عرب نشین خون روان میشد.طوری کشتار اعراب شدت گرفته بود که جمعیت های عرب نصف شد.اعراب آمدند پیش نادر شاه وگفتند ای شاه بزرگ مارا ببخش.نادر گفت:باشد شما را میبخشم ولی یک شرط دارد.اعراب پذیرفتند.نادر گفت:مردان عرب باید مانند زنان خود روسری بر سر کنند.سال هاس که از نادر میگذرد اما هنوز اعراب روسری بر سر دارند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[روزی زنی به خدمت نادرشاه بزرگ آمد و روسری خود را سر نادرشاه انداخت.نادر شاه پرسید:ای زن،این چه کاریست؟زن گفت:ای نادر شاه بزرگ،اعراب به من تجاوز کردند.تو باید حق مرا بگیری.نادر شاه گفت:عهد میبندم که انتقام تو را بگیرم.نادر شاه اعراب را گوشمالی سخت داد و مردم عرب را شکنجه میداد و میکشت.طوری که در محله های عرب نشین خون روان میشد.طوری کشتار اعراب شدت گرفته بود که جمعیت های عرب نصف شد.اعراب آمدند پیش نادر شاه وگفتند ای شاه بزرگ مارا ببخش.نادر گفت:باشد شما را میبخشم ولی یک شرط دارد.اعراب پذیرفتند.نادر گفت:مردان عرب باید مانند زنان خود روسری بر سر کنند.سال هاس که از نادر میگذرد اما هنوز اعراب روسری بر سر دارند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عوامل پيدايش رُنسانس اروپا]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=220394</link>
			<pubDate>Wed, 15 Apr 2015 16:12:52 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=220394</guid>
			<description><![CDATA[رنسانس (نوزايي) تغيير و تحولاتي است که در اواخر قرن چهاردهم ميلادي در معماري، هنر و ادبيات بوجود آمد. به عبارت ديگر «رنسانس» نهضت تحولات فرهنگ و تمدن از قرون وسطي به دنياي جديد است. اين تحولات از حدود سالهاي 1350 تا سالهاي 1650 م صورت گرفت. (تقريباً 300 سال)<br />
قرون وسطي (وسطا) به دوران واسط ميان قرون باستان (دوران تمدن يونان و روم) و عصر جديد اطلاق مي شود که سر آغاز آن را سقوط امپراتوري روم (روم غربي) به دست بَربَرها و پايان آن را سقوط قسطنطنيه ( و انقراض امپراتوري روم شرقي) به دست ترکان مي دانند.<br />
نهضت رنسانس از کشور ايتاليا شروع شد و سپس به فرانسه، اسپانيا، آلمان، انگلستان و بقيه ي کشورها راه يافت.<br />
نوزايي توجه شديدي بود که نسبت به هنرها و خصوصاً ادبيات يونان باستان نشان داده شد و مکتب کلاسيسيم را به وجود آورد و باعث ظهور «اومانيسم» شد. رنسانس اروپا در قرن پانزده با پيدايش صنعت چاپ کامل شد. و به نشر عقايد و دانش تازه سرعت بخشيد.<br />
 <br />
دوران قبل از قرون وسطا را اصطلاحا ً «قرون باستان» و دوران بعد از قرون وسطا را «عصر جديد» ناميده اند. هر چند که اين نامگذاري در قرن نوزدهم، يعني سه، چهار قرن بعد از دوران وسطا صورت گرفت!...<br />
طليعه ي «دوران جديد» پايان قرون وسطاست که آن را با کشف آمريکا توسط «کريستف کلمب » در سال 1492 ميلادي مقارن مي دانند.<br />
از نظر تقويمي سالهاي قبل از 500 ميلادي را «دوران باستان» و تقريباً از سالهاي 500 م تا 1500 بعد ازميلاد را «قرون وسطا» و دوران بعد از آن تا امروز را «عصر جديد» ناميده اند. به اين ترتيب سالهاي 1500 به بعد را قرن 16، سالهاي 1600 به بعد را قرن 17، سالهاي بعد از 1700 را قرن 18، سالهاي بعد از 1800 را قرن 19، سالهاي 1900 به بعد را قرن 20 و سالهاي 2000 به بعد (يعني عصر امروز را ) قرن 21 نامگذاري کرده اند.<br />
کوتاه سخن: رنسانس تجديد حيات علمي و هنري، و دوره ي رشد و شکوفايي شگفت انگيزي در هنر و ادبيات و آموزش و پرورش کشورهاي اروپاي غربي بود که کشورهاي اروپايي را از «قرون وسطا» به «عصر جديد» ارتقاء داد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[رنسانس (نوزايي) تغيير و تحولاتي است که در اواخر قرن چهاردهم ميلادي در معماري، هنر و ادبيات بوجود آمد. به عبارت ديگر «رنسانس» نهضت تحولات فرهنگ و تمدن از قرون وسطي به دنياي جديد است. اين تحولات از حدود سالهاي 1350 تا سالهاي 1650 م صورت گرفت. (تقريباً 300 سال)<br />
قرون وسطي (وسطا) به دوران واسط ميان قرون باستان (دوران تمدن يونان و روم) و عصر جديد اطلاق مي شود که سر آغاز آن را سقوط امپراتوري روم (روم غربي) به دست بَربَرها و پايان آن را سقوط قسطنطنيه ( و انقراض امپراتوري روم شرقي) به دست ترکان مي دانند.<br />
نهضت رنسانس از کشور ايتاليا شروع شد و سپس به فرانسه، اسپانيا، آلمان، انگلستان و بقيه ي کشورها راه يافت.<br />
نوزايي توجه شديدي بود که نسبت به هنرها و خصوصاً ادبيات يونان باستان نشان داده شد و مکتب کلاسيسيم را به وجود آورد و باعث ظهور «اومانيسم» شد. رنسانس اروپا در قرن پانزده با پيدايش صنعت چاپ کامل شد. و به نشر عقايد و دانش تازه سرعت بخشيد.<br />
 <br />
دوران قبل از قرون وسطا را اصطلاحا ً «قرون باستان» و دوران بعد از قرون وسطا را «عصر جديد» ناميده اند. هر چند که اين نامگذاري در قرن نوزدهم، يعني سه، چهار قرن بعد از دوران وسطا صورت گرفت!...<br />
طليعه ي «دوران جديد» پايان قرون وسطاست که آن را با کشف آمريکا توسط «کريستف کلمب » در سال 1492 ميلادي مقارن مي دانند.<br />
از نظر تقويمي سالهاي قبل از 500 ميلادي را «دوران باستان» و تقريباً از سالهاي 500 م تا 1500 بعد ازميلاد را «قرون وسطا» و دوران بعد از آن تا امروز را «عصر جديد» ناميده اند. به اين ترتيب سالهاي 1500 به بعد را قرن 16، سالهاي 1600 به بعد را قرن 17، سالهاي بعد از 1700 را قرن 18، سالهاي بعد از 1800 را قرن 19، سالهاي 1900 به بعد را قرن 20 و سالهاي 2000 به بعد (يعني عصر امروز را ) قرن 21 نامگذاري کرده اند.<br />
کوتاه سخن: رنسانس تجديد حيات علمي و هنري، و دوره ي رشد و شکوفايي شگفت انگيزي در هنر و ادبيات و آموزش و پرورش کشورهاي اروپاي غربي بود که کشورهاي اروپايي را از «قرون وسطا» به «عصر جديد» ارتقاء داد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هنر و معماری رنسانس]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=220392</link>
			<pubDate>Wed, 15 Apr 2015 16:08:51 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=220392</guid>
			<description><![CDATA[شهر رم، به واسطه پایتختی بعضی از پاپهای قدرتمند در این زمان، مرکز هنری ایتالیا نیز گردید. در این زمان هنرمندان معتبری چون داوینچی - رافائل - میکلانژ - و تیسین پا به عرصه ظهور گذاشتند که هیچ گاه هنرمندان بعد از آن نتوانستند جا پای این هنرمندان بگذارند. ارزش و اعتبار هنرمند و مفهوم هنرمند نابغه بخصوص در همین عصر شکل گرفت.<br />
لئوناردوداوینچی (1519 - 1452.م): نمونه یک انسان کامل رنسانس، پیوند علم و هنر در وجود این دانشمند - نقاش - طراح - مجسمه ساز و معمار و مخترع فلورانسی تجلی یافته است. لئوناردو طراحی و نقاشی را در کارگاه وروکیو آموخت و با هنرمندانی مثل بوتیچلی و پروجینو آشنا شد.<br />
در آثار لئوناردو چند مورد حائز اهمیت است:<br />
- تأکید بر عنصر انسانی<br />
- وجهه مادی بخشیدن به عناصر تصاویر<br />
- سه بعد نمائی علمی با بهره گیری از روش سایه روشن کاری<br />
- اهمیت بخشیدن به نظم هندسی، استفاده از هندسه مناظر (پرسپکتیو)<br />
- آگاهی بر تناسبات اندام و به کارگیری آن در ساختار تصویر<br />
- تأکید بر هماهنگی و یک پارچه بودن<br />
از طرحهای لئوناردو حدود 12 طرح موجود است که پنج طرح در مجموعه گوتیزدویهاک - سه عدد در موزه لوور، سه عدد در یوفنتنری و یک عدد در موزه بریتانیا نگهداری می شود. نمونه ای از تمرینات حالت و حرکات دست هم اکنون در نشنال گالری واشنگتن دی. سی موجود است (تصویر 13).<br />
(تصویر 13)<br />
از آثار مهم نقاشی این هنرمند می توان به مریم عذرا بر کنار صخره ها، شام واپسین (شام آخر) و لبخند مونالیزا (لبخند ژوکند) اشاره کرد. در اثر مریم عذرا بر کنار صخره ها رویکرد هنرمند به تجربه های مازاتچو در عرصه سایه، روشن کاری به چشم می خورد، نور و سایه نه فقط برای برجسته نمائی، بلکه برای بیان حالت عاطفی و یکپارچه به کار می رود (تصویر 14).<br />
(تصویر 14)<br />
اثر شام آخر نخستین ترکیب بندی بزرگ پیکره ای در دوره رنسانس است که یک لحظه خاص از زندگی مسیح را جاودانه کرده است. و اما تابلوی لبخند مونالیزا پرآوازه ترین چهره فردی در جهان است که با خنده مبهم و مرموز لاجوکوندلا (ژوکند) بحثهای مفصلی را در پی داشته است. رافائل سانزیو (سانتسیو) (1520 - 1483.م): شاید بتوان گفت بارزترین و نمونه ترین هنرمند مراحل اوج رنسانس رافائل است. او با آنکه شدیداً تحت تأثیر لئوناردو و میکلانژ بود، اما سبک مخصوص به خود را داشت. رافائل در 11 سالگی پدر خود را از دست می دهد، او ابتدا نزد پروجینو به کار مشغول شد و سپس به فلورانس در تکامل وی بسیار تأثیرگذار است. در سال 1508 به رم می رود و تا آخر عمر در آنجا مشغول به کار می شود. رافائل، تیزهوش، مبتکر و سریع الانتقال بود و بر خلاف میکلانژ که شخصیتی متعارض و ناراحت داشت، او در آثارش از عناصر تصویری ایستا، آرام و موقر استفاده می کرد. مطالعه در طبیعت و انسان از خصوصیات کار رافائل است. از آثار رافائل می توان به نقاشی دیواری مدرسه آتن (تصویر 15)، ازدواج باکره، مریم با سهره اشاره نمود.<br />
(تصویر 15)<br />
خطوط در آثار رافائل حالتی آرام، سیال و شاعرانه دارد و طراحی در آثار رافائل از جایگاهی خاص برخوردارند. استفاده از تکنیکهای مختلف طراحی مثل جسو (Gesso) که از شیوه های طراحی مرسوم عهد رنسانس است در آثار او دیده می شود.<br />
جسو مخلوطی است از گچ تصفیه شده، با مقدار کمی چسب مایع پوست خرگوش (سریشم فرنگی) و آب. این ماده را با قلم بر سطح کاغذ یا مقوا یا تخته می کشند و پس از خشک شدن با قلم نقره ای نوک نیز روی آن طراحی می کنند، خطوط قلم نقره ای ابتداء کم رنگ است ولی به تدریج در مجاورت با اکسیژن اکسید شده و پر رنگ می شود. (تصویر 16).<br />
(تصویر 16)<br />
میکلانژ (میکلانجو بوناروتی)، (1564 - 1475.م): پیکر تراش - نقاش و معمار پر شور و نا آرام رنسانس قرن شانزدهم است. بی قراری و طبع آتشین میکلانژ کاملاًًً در آثارش مشهود است. فعالیت آرمیده یا نیروئی مخفی و پنهان در آثار پیکره او از قبیل داود، موسی، برده محتضر، برده عاصی و... مشخص است.<br />
پیکره داود دارای چهره ای سرشار از نیرو (تصویر 17)، پیکره موسی دارای نیروئی تسخیر کننده و سترک و آثار پیکره دیگر او نیز به همین ترتیب دارای شخصیتی خاص می باشند که از خصوصیات اصلی میکلانژ است.<br />
(تصویر 17)<br />
از معروفترین آثار نقاشی سقف نمازخانه سیستین در واتیکان است که در این طرح عظیم بیش از 300 پیکره را در حالات مختلف و با موضوعی از خلقت، هبوط و رانده شدن انسان در مدت 4 سال ترسیم کرده است. نگاهی کاملاًًً مادی از واقعه ای غیر مادی و نشان دادن خداوند به گونه ای کاملاًًً ملموس که یادآور خدایان یونانی است، بیانگر در آمیختگی سنتهای مسیحی و ماقبل مسیحی در این دوره است (تصویر 18).<br />
(تصویر 18)<br />
کنش و تنش روانی در آثار میکلانژ و ابهامات سبک وی بعدها متصل به سبکی به نام شیوه گرائی (منریسم) گردید. میکلانژ در آخرین سالهای عمرش با اینکه مجسمه سازی را به عنوان اولین هنر خود از ابتدا معرفی کرده بود، به معماری روی آورد و آثاری را نیز در این زمینه به انجام می رساند.<br />
دوناتو برامانته (1514 - 1444.م): از معماران مشهور رنسانس پیشرفته که از دوستان لئوناردو بود. او پس از ورودش به رم بنای تمپیه تو را ساخت که بعدها به عنوان نمونه کامل معماری کلاسیک و گنبددار بر این دوره رنسانس و پس از آن شناخته شد. وجه تسمیه این بنا به خاطر شباهتش به معابد قبل از مسیحیت است و ویژگی بارز این بنا نمای پیکره وار بیرونی آن است که با تماشای این بنا به گونه ای احساس حجم در حرکت به بیننده دست می دهد (تصویر 19).<br />
(تصویر 19)<br />
<br />
شیوه گرائی یا منریسم (Manerism)<br />
پس از مرگ رافائل (1520.م) گرایشهای مهمی در نهضت رنسانس پسین اتفاق می افتد که تا پایان قرن 16 ادامه می یابد. بحرانهای سیاسی ناشی از هجوم فرانسویها و اسپانیائیها به ایتالیا، تأثیر مستقیمی بر آثار هنرمندان بر جای می گذارد و هنر متین و آرام رنسانس پیشرفته جای خود را به هنری پرالتهاب، افراطی و غیر طبیعی می دهد. ترکیب بندیهای متزلزل، غیر طبیعی و نا پایداری که بعضاًً در بعضی از آثار آخری میکلانژ نیز دیده می شود، ما حصل شیوه ای است که به آن شیوه گرائی یا اطوارگرائی یا منریسم می گویند. شیوه گرایان می گویند هنرمند حق دارد قواعد را مطابق میل خود تفسیر کند.<br />
پارمیجانینو (1540 - 1503.م): با اثر معروفش مریم گردن بلند و تأثیر از هنر رافائل، لیکن در این اثر پیکره ها با کشیدگی و صافی عاج مانند خود، گوئی در حالتی رخوت زده، مظهری آرمانی از زیبایی هستند (تصویر 20).<br />
(تصویر 20)<br />
تینتورتو (1594 - 1518.م): از هنرمندان ونیزی سبک شیوه گرائی است. این هنرمند را در پاره ای از وجوه، مشترک با سبک منریسم مرکز ایتالیا دانسته ولی در بعضی از موارد متمایل به سبک باروک است. آثار معروف این هنرمند شام واپسین، پیدا شدن جسد قدیس مرقس و... می باشد.<br />
ال گرکو (1614 - 1547.م): از هنرمندان اسپانیائی با آثاری از قبیل تدفین کنت اورگاس، ستایش شبانان و «مسیح سوداگران را از معبد بیرون می راند» از بزرگترین نقاشان شیوه گرائی است. او در دوران جوانی با هنر بیزانس آشنا شد، بعد از ورودش به ایتالیا به کارگاه تیسین پیوست لیکن تأثیر هنر تینتورتو در آثار وی زیاد دیده می شود. آثار ال گرکو ترکیب شخصی نیرومندی از عناصر بیزانس پسین و سبک شیوه گزینی در ایتالیاست. از دیگر آثار ال گرکو می توان به ستایش شبانان (تصویر 21)، چهره یک زن با سربند اشاره نمود.<br />
(تصویر 21)<br />
از سایر هنرمندان شیوه گرا می توان به یاکوپوپونتو رومو، ایل روسو فیورنتینو، جووانی بلینی، جورجونه، تیسین و پائولو و رونز اشاره نمود. ضمناً شیوه گرائی فقط در نقاشی تأثیر گذار نبوده بلکه در معماری و پیکر تراشی نیز تأثیر گذاشته است.<br />
<br />
رنسانس در شمال اروپا<br />
قبل از آنکه به بحث رنسانس در شمال اروپا بپردازیم بهتر است گذری به طراحی پیش از رنسانس در کشور آلمان داشته باشیم:<br />
نخستین نمونه های طراحی به مفهوم مستقل آن در حکاکیها و کنده کاریهایی که اغلب با موضوعهای مذهبی ترسیم شده اند، جستجو می شود. کنده کاریهایی بر روی سطوح صاف فلزاتی از قبیل مس - روی و بعضاًً چوب و تکثیر آن که به نخستین کتابهای چاپی در این دوران متعلق بوده است (1450.م).<br />
اغلب این هنرمندان با نامهای اختصاری و یا نام محل و یا نام موضوع امضاء می کرده اند. اما در این بین می توان از مارتین شونگاور نام برد که در حدود 1430.م در گلمار آلمان متولد شده است.<br />
مارتین شونگاور: وی از نخستین طراحان پیش از رنسانس در اروپاست که علاوه بر موضوعهای مذهبی، وقایع روزمره را نیز به تصویر کشیده است. شونگاور چیره دست ترین و ظریف کارترین استاد شمالی اسلوب جدید گراور سازی فلزی در آلمان است.<br />
از شونگاور اکنون آثاری از طراحی بر جای مانده است که تنیجه آموخته های وی در زمینه طراحی و حکاکی بر روی جواهرات و فلزات سخت است. وی این حرفه را از پدر خویش فرا می گیرد. از آثار او نزاع پادوهای جواهر سازی (تصویر 22) و حضرت مریم و کودکی حضرت مسیح و گراور «دیوها قدیس آنتونیوس را عذاب می دهند» را می توان نام برد.<br />
(تصویر 22)<br />
از مبارزان و اصلاح طلبانی که دیدگاههای آنان در گسترش رنسانس در اروپای شمالی تأثیرگذار بوده است می توان به دیزیدرواراسموس، (اومانیست، اصلاح طلب مذهبی و نویسنده آلمانی) و مارتین لوتو (اومانیست، اصلاح طلب دینی و نویسنده دینی و نویسنده آلمانی و نخستین فردی که بر خلاف کلیسا کتاب مقدس را به آلمانی ترجمه نمود) اشاره کرد.<br />
<br />
فلاندر<br />
رابرکامپین (استاد فلمال): (1444 - 1378.م) مبتکر استفاده از رنگ و روغن در نقاشی است. اثر معروف وی قاب تزئینی سه قسمتی محجر مذبح مرود (تصویر 23) (محراب مرود) نام دارد<br />
(تصویر 23)<br />
که به گونه ای بیانگر رئالیزمی مقدس در فضای یک اطاق است. یان وان آیک (1441 - 1390.م): از نقاشان مشهور و از اولین هنرمندانی که مفهوم عمق نمائی جوی را درک کرده و در آثارش به کار برده است. در اثر «آرنولفنینی و نو عروسش» با نگاهی مقدس به یک واقعه روبرو هستیم(تصویر 24).<br />
(تصویر 24)<br />
در این تابلو بانکدار و همسرش در مرکز صحنه قرار دارند و تمام اشیاء به گونه ای نمادین تقدس ازدواج را بیان می کند (رئالیزم مقدس). اثر دیگر قاب تزئینی برای کلیسای شهر گان بنام پرستش گوسفند رازآمیز از بزرگترین نقاشیهای سده پانزدهم است که وی به همراه برادر بزرگترش (هوبرت وان آیک) به اتمام می رسانند. از سایر آثار می توان به مریم مقدس و رولن، مردی با عمامه سرخ، خدای پدر اشاره نمود.<br />
از سایر هنرمندان فلاندری می توان به «روخیرووان دروایدن» با اثر پائین آوردن جسد مسیح از صلیب، «هوگووان درگوس» با اثر محراب یا مذبح پورتیناری، هیرونیموس بوش با اثر حمل صلیب و دوزخ اشاره نمود.<br />
<br />
آلمان<br />
آلبرشت آلتدورفر (1480 - 1358.م): سبک کار آلتدورفر کاملاًً شاخص است و بر حول نمایش مناظری می گردد که از لحاظ روانی گاه به حد هیجان می رسد. او رنگ پرداز و مشاهده گر مستعد جلوه های رنگارنگ نور و جو است. اثر معروف او نبرد ایسوس نام دارد (تصویر 25).<br />
(تصویر 25)<br />
آلبرشت دورر (1528 - 1471.م): این هنرمند تنها فردی است که بعد از آشنا شدن با آثار مانتنیا، لئوناردو و پولائویولو، شیفته اندیشه های کلاسیک انتشار یافته توسط هنرمندان رنسانس ایتالیا گردید و انتقال سبک رنسانس ایتالیا را به شمال اروپا یکی از اهداف ثابت خود قرار داد. او که در ابتداء نزد پدر خود که جواهر ساز و نقره کار (قلمزن) بود تعلیم دیده بود بعد از بازگشت از ایتالیا به طراحی و حکاکی روی فلز و چوب پرداخت. شهرت دورر در زمان حیاتش به خاطر تسلط بر هنرهای چاپی (گرافیک) است و آثار مهمی با تکنیکهای گراور فلزی و ساخت باسمه های چوبی از خود بر جای گذاشته است. هنر دورر در سه وجه خلاصه می شود: عشق به طبیعت - اعتقاد به مذهب - ارزش برای انسان.<br />
- عشق به طبیعت را در بهترین وجه در آبرنگ لطیف علفزار مشاهده می کنیم، در این اثر کل عالم را در یک جزئی از طبیعت معرفی کرده و بیننده را به کشف و شهود در طبیعت دعوت می نماید (تصویر 26). از این قسم آثار می توان به آبرنگی از یک خرگوش نیز اشاره نمود.<br />
(تصویر 26)<br />
- پیش طرحی که دورر برای قسمتی از پرده نقاشی معراج حضرت مریم کشیده است، دستانی را در حالت نیایش نشان می دهد که اندام دست به طرز اغراق آمیزی بلند و کشیده طراحی شده تا کیفیت ملکوتی و آرمانی آن به نمایش گذاشته شود (تصویر 27).<br />
(تصویر 27)<br />
- همینطور در طرحی از یک پیرمرد 93 ساله در مایه های آبی - خاکستری دورر سعی دارد تا اعتماد به نفس و تعهد به زندگی را در چهره این پیرمرد نشان دهد. در این طرح بیننده با انسان معتقد متعارف، مقاوم و آبدیده روبروست (تصویر 28).<br />
(تصویر 28)<br />
در تابلوی نقاشی چهار حواری دورر توانست دو گرایش متضاد به هم در دوره خود را یعنی ناتورالیسم خاص شمالیها و عظمت طلبی ایتالیائیها را با هم آشتی دهد. از سایر آثار دورر می توان به گراور اندوه، باسمه های چوبی کتاب مقدس به نام مکاشفات یوحنا، گراور آدم و حوا، گراور شهسوار مرگ و شیطان، گراور قدیس هرونیموس در اطاق مطالعه، گراور حضرت مریم و کودکی مسیح و گراور آخرین شام حضرت مسیح اشاره نمود.<br />
ماتیاس گرونوالد (1528 - 1480.م): یکی از بزرگترین فرد گرایان دوره رنسانس و هنرمندی با نبوغ و نوآوری اصیل در قرن 16 آلمان است. علاقه وی به نمایش منظره های غیر زمینی معطوف بود. گرونوالد هم عصر دورر بود ولی روحیه ای متفاوت از او داشت. دورر روحیه ای آرام اجتماعی ولی گرونوالد شخصیتی مضطرب داشت، دورر در تعادل با محیط اجتماعی ولی گرونوالد در تعارض با زمانش بود. خط در آثار دورر دارای صراحت و کیفیتی مشخص است در حالی که در آثار گرونوالد شخصیتی باز و مشوش دارد. نحوه استفاده از خط در آثار دورر مبین شخصیت بیرونی انسانها است در حالی که در آثار گرونوالد شخصیت درونی انسانها مورد توجه قرار می گیرد. از آثار وی می توان به قدیس با چوبدستی (تصویر 29) و مسیح بر صلیب از قاب تزئینی مذبح آیزنهایم اشاده نمود.<br />
(تصویر 29)<br />
هانس هولباین (1543 - 1497.م): تخصص اصلی هولباین چهره سازی است و در این آثار نشان داد که اطلاعات زیادی درباره ترکیب بندی با عظمت، ساختار بدنی و شکل پیکروار ایتالیائی دارد، و این همان کاری که دورر در تلاش فرمول بندی و پی ریزی آن در شمال اروپا بود. آثار چهره سازی هولباین در مقام یک نقاش درباری پس از اقامتش در انگلستان باعث شده از او نقاشیهای گوناگونی از سفیران و درباریان باقی بماند (تصویر 30).<br />
(تصویر 30)<br />
<br />
هلند<br />
پیتر بروگل (1569 - 1525.م): علاقه به رابطه میان انسان و طبیعت در آثار یکی از بزرگترین و مبتکرترین نقاشان شمال اروپائی دیده می شود. فعالیتهای بشری موضوع مسلط آثار بروگل است. او هر چند با سفر به ایتالیا با هنر کلاسیک آشنا شد، لیکن تحت تأثیر چندانی قرار نگرفت و پس از بازگشت و آشنائی او با هیرو نیموس بوش تأثیر این استاد در کارهای او مشاهده گردید. تابلوی شکارچیان در برف یکی از نقاشیهای باقیمانده یک مجموعه پنج تائی است که در آن یکی از اولیه ترین و عالیترین مناظر و دور نماهای تاریخ غرب به ظهور رسیده است، انسان در این منظره جزئی از یک طبیعت بزرگ است. بروگل فقط یک دورنما ساز نیست بلکه در تابلوهای مربوط به ماههای مختلف سال فعالیت انسان را که گاهی به طنز نیز آلوده شده است را مجسم می کند (تصویر 31).<br />
(تصویر 31)<br />
از سایر آثار دیگر وی می توان به کوری عصاکش کوری دگر، سرشماری در بتلهام و عروسی روستائی اشاره نمود.<br />
از سایر هنرمندان هلندی این دوره می توان به یان گوسارت (1535 - 1478.م) - یواخیم دباتینیر (1524 - 1475.م) نیز اشاره نمود.<br />
<br />
هنر باروک<br />
پس از گذر از دوره پر التهاب اطوارگرایان یا شیوه گرایان در بین سالهای 1600 تا 1750 میلادی به دوره دیگری در هنر اروپا بر می خوریم که به نام باروک ثبت شده است. این اصطلاح از زبان پرتغالی به معنی مروارید ناصاف مشتق شده است. عده ای این دوره را حد فاصل میان رنسانس و عصر جدید می دانند و عده ای آن را ادامه رنسانس می شمرند. این هنر بیانگر نوعی تجمل گرائی کلیسائی است.<br />
عناصر تصویر در این سبک نه انسجام کلاسیک رنسانس را دارد و نه فضای متزلزل شیوه گرایان در آن پیداست. در این شیوه اندام و اشیاء به طور تصنعی در کنار هم قرار می گیرند، انسان از فضای اصلی کنار رفته و اشیاء فضا را اشغال می کنند، فضای باز - ترکیب بندیهای رها - آزادی عمل در مقابل سخت گیری دوران کلاسیک از ویژگیهای این سبک است.<br />
سبک باروک دارای سه مرحله است:<br />
- مرحله اول که پیوندی است میان اطوارگرائی و باروک، 1625 - 1585، کاراواجو - برادران کارچی<br />
- مرحله دوم اوج سبک باروک است، 1675 - 1625، پیتر پل روبنس - آنتونی وان دایک - رامبراندوان راین<br />
- مرحله سوم یا تجزیه سبک باروک 1750 - 1675، یان وان هویزم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شهر رم، به واسطه پایتختی بعضی از پاپهای قدرتمند در این زمان، مرکز هنری ایتالیا نیز گردید. در این زمان هنرمندان معتبری چون داوینچی - رافائل - میکلانژ - و تیسین پا به عرصه ظهور گذاشتند که هیچ گاه هنرمندان بعد از آن نتوانستند جا پای این هنرمندان بگذارند. ارزش و اعتبار هنرمند و مفهوم هنرمند نابغه بخصوص در همین عصر شکل گرفت.<br />
لئوناردوداوینچی (1519 - 1452.م): نمونه یک انسان کامل رنسانس، پیوند علم و هنر در وجود این دانشمند - نقاش - طراح - مجسمه ساز و معمار و مخترع فلورانسی تجلی یافته است. لئوناردو طراحی و نقاشی را در کارگاه وروکیو آموخت و با هنرمندانی مثل بوتیچلی و پروجینو آشنا شد.<br />
در آثار لئوناردو چند مورد حائز اهمیت است:<br />
- تأکید بر عنصر انسانی<br />
- وجهه مادی بخشیدن به عناصر تصاویر<br />
- سه بعد نمائی علمی با بهره گیری از روش سایه روشن کاری<br />
- اهمیت بخشیدن به نظم هندسی، استفاده از هندسه مناظر (پرسپکتیو)<br />
- آگاهی بر تناسبات اندام و به کارگیری آن در ساختار تصویر<br />
- تأکید بر هماهنگی و یک پارچه بودن<br />
از طرحهای لئوناردو حدود 12 طرح موجود است که پنج طرح در مجموعه گوتیزدویهاک - سه عدد در موزه لوور، سه عدد در یوفنتنری و یک عدد در موزه بریتانیا نگهداری می شود. نمونه ای از تمرینات حالت و حرکات دست هم اکنون در نشنال گالری واشنگتن دی. سی موجود است (تصویر 13).<br />
(تصویر 13)<br />
از آثار مهم نقاشی این هنرمند می توان به مریم عذرا بر کنار صخره ها، شام واپسین (شام آخر) و لبخند مونالیزا (لبخند ژوکند) اشاره کرد. در اثر مریم عذرا بر کنار صخره ها رویکرد هنرمند به تجربه های مازاتچو در عرصه سایه، روشن کاری به چشم می خورد، نور و سایه نه فقط برای برجسته نمائی، بلکه برای بیان حالت عاطفی و یکپارچه به کار می رود (تصویر 14).<br />
(تصویر 14)<br />
اثر شام آخر نخستین ترکیب بندی بزرگ پیکره ای در دوره رنسانس است که یک لحظه خاص از زندگی مسیح را جاودانه کرده است. و اما تابلوی لبخند مونالیزا پرآوازه ترین چهره فردی در جهان است که با خنده مبهم و مرموز لاجوکوندلا (ژوکند) بحثهای مفصلی را در پی داشته است. رافائل سانزیو (سانتسیو) (1520 - 1483.م): شاید بتوان گفت بارزترین و نمونه ترین هنرمند مراحل اوج رنسانس رافائل است. او با آنکه شدیداً تحت تأثیر لئوناردو و میکلانژ بود، اما سبک مخصوص به خود را داشت. رافائل در 11 سالگی پدر خود را از دست می دهد، او ابتدا نزد پروجینو به کار مشغول شد و سپس به فلورانس در تکامل وی بسیار تأثیرگذار است. در سال 1508 به رم می رود و تا آخر عمر در آنجا مشغول به کار می شود. رافائل، تیزهوش، مبتکر و سریع الانتقال بود و بر خلاف میکلانژ که شخصیتی متعارض و ناراحت داشت، او در آثارش از عناصر تصویری ایستا، آرام و موقر استفاده می کرد. مطالعه در طبیعت و انسان از خصوصیات کار رافائل است. از آثار رافائل می توان به نقاشی دیواری مدرسه آتن (تصویر 15)، ازدواج باکره، مریم با سهره اشاره نمود.<br />
(تصویر 15)<br />
خطوط در آثار رافائل حالتی آرام، سیال و شاعرانه دارد و طراحی در آثار رافائل از جایگاهی خاص برخوردارند. استفاده از تکنیکهای مختلف طراحی مثل جسو (Gesso) که از شیوه های طراحی مرسوم عهد رنسانس است در آثار او دیده می شود.<br />
جسو مخلوطی است از گچ تصفیه شده، با مقدار کمی چسب مایع پوست خرگوش (سریشم فرنگی) و آب. این ماده را با قلم بر سطح کاغذ یا مقوا یا تخته می کشند و پس از خشک شدن با قلم نقره ای نوک نیز روی آن طراحی می کنند، خطوط قلم نقره ای ابتداء کم رنگ است ولی به تدریج در مجاورت با اکسیژن اکسید شده و پر رنگ می شود. (تصویر 16).<br />
(تصویر 16)<br />
میکلانژ (میکلانجو بوناروتی)، (1564 - 1475.م): پیکر تراش - نقاش و معمار پر شور و نا آرام رنسانس قرن شانزدهم است. بی قراری و طبع آتشین میکلانژ کاملاًًً در آثارش مشهود است. فعالیت آرمیده یا نیروئی مخفی و پنهان در آثار پیکره او از قبیل داود، موسی، برده محتضر، برده عاصی و... مشخص است.<br />
پیکره داود دارای چهره ای سرشار از نیرو (تصویر 17)، پیکره موسی دارای نیروئی تسخیر کننده و سترک و آثار پیکره دیگر او نیز به همین ترتیب دارای شخصیتی خاص می باشند که از خصوصیات اصلی میکلانژ است.<br />
(تصویر 17)<br />
از معروفترین آثار نقاشی سقف نمازخانه سیستین در واتیکان است که در این طرح عظیم بیش از 300 پیکره را در حالات مختلف و با موضوعی از خلقت، هبوط و رانده شدن انسان در مدت 4 سال ترسیم کرده است. نگاهی کاملاًًً مادی از واقعه ای غیر مادی و نشان دادن خداوند به گونه ای کاملاًًً ملموس که یادآور خدایان یونانی است، بیانگر در آمیختگی سنتهای مسیحی و ماقبل مسیحی در این دوره است (تصویر 18).<br />
(تصویر 18)<br />
کنش و تنش روانی در آثار میکلانژ و ابهامات سبک وی بعدها متصل به سبکی به نام شیوه گرائی (منریسم) گردید. میکلانژ در آخرین سالهای عمرش با اینکه مجسمه سازی را به عنوان اولین هنر خود از ابتدا معرفی کرده بود، به معماری روی آورد و آثاری را نیز در این زمینه به انجام می رساند.<br />
دوناتو برامانته (1514 - 1444.م): از معماران مشهور رنسانس پیشرفته که از دوستان لئوناردو بود. او پس از ورودش به رم بنای تمپیه تو را ساخت که بعدها به عنوان نمونه کامل معماری کلاسیک و گنبددار بر این دوره رنسانس و پس از آن شناخته شد. وجه تسمیه این بنا به خاطر شباهتش به معابد قبل از مسیحیت است و ویژگی بارز این بنا نمای پیکره وار بیرونی آن است که با تماشای این بنا به گونه ای احساس حجم در حرکت به بیننده دست می دهد (تصویر 19).<br />
(تصویر 19)<br />
<br />
شیوه گرائی یا منریسم (Manerism)<br />
پس از مرگ رافائل (1520.م) گرایشهای مهمی در نهضت رنسانس پسین اتفاق می افتد که تا پایان قرن 16 ادامه می یابد. بحرانهای سیاسی ناشی از هجوم فرانسویها و اسپانیائیها به ایتالیا، تأثیر مستقیمی بر آثار هنرمندان بر جای می گذارد و هنر متین و آرام رنسانس پیشرفته جای خود را به هنری پرالتهاب، افراطی و غیر طبیعی می دهد. ترکیب بندیهای متزلزل، غیر طبیعی و نا پایداری که بعضاًً در بعضی از آثار آخری میکلانژ نیز دیده می شود، ما حصل شیوه ای است که به آن شیوه گرائی یا اطوارگرائی یا منریسم می گویند. شیوه گرایان می گویند هنرمند حق دارد قواعد را مطابق میل خود تفسیر کند.<br />
پارمیجانینو (1540 - 1503.م): با اثر معروفش مریم گردن بلند و تأثیر از هنر رافائل، لیکن در این اثر پیکره ها با کشیدگی و صافی عاج مانند خود، گوئی در حالتی رخوت زده، مظهری آرمانی از زیبایی هستند (تصویر 20).<br />
(تصویر 20)<br />
تینتورتو (1594 - 1518.م): از هنرمندان ونیزی سبک شیوه گرائی است. این هنرمند را در پاره ای از وجوه، مشترک با سبک منریسم مرکز ایتالیا دانسته ولی در بعضی از موارد متمایل به سبک باروک است. آثار معروف این هنرمند شام واپسین، پیدا شدن جسد قدیس مرقس و... می باشد.<br />
ال گرکو (1614 - 1547.م): از هنرمندان اسپانیائی با آثاری از قبیل تدفین کنت اورگاس، ستایش شبانان و «مسیح سوداگران را از معبد بیرون می راند» از بزرگترین نقاشان شیوه گرائی است. او در دوران جوانی با هنر بیزانس آشنا شد، بعد از ورودش به ایتالیا به کارگاه تیسین پیوست لیکن تأثیر هنر تینتورتو در آثار وی زیاد دیده می شود. آثار ال گرکو ترکیب شخصی نیرومندی از عناصر بیزانس پسین و سبک شیوه گزینی در ایتالیاست. از دیگر آثار ال گرکو می توان به ستایش شبانان (تصویر 21)، چهره یک زن با سربند اشاره نمود.<br />
(تصویر 21)<br />
از سایر هنرمندان شیوه گرا می توان به یاکوپوپونتو رومو، ایل روسو فیورنتینو، جووانی بلینی، جورجونه، تیسین و پائولو و رونز اشاره نمود. ضمناً شیوه گرائی فقط در نقاشی تأثیر گذار نبوده بلکه در معماری و پیکر تراشی نیز تأثیر گذاشته است.<br />
<br />
رنسانس در شمال اروپا<br />
قبل از آنکه به بحث رنسانس در شمال اروپا بپردازیم بهتر است گذری به طراحی پیش از رنسانس در کشور آلمان داشته باشیم:<br />
نخستین نمونه های طراحی به مفهوم مستقل آن در حکاکیها و کنده کاریهایی که اغلب با موضوعهای مذهبی ترسیم شده اند، جستجو می شود. کنده کاریهایی بر روی سطوح صاف فلزاتی از قبیل مس - روی و بعضاًً چوب و تکثیر آن که به نخستین کتابهای چاپی در این دوران متعلق بوده است (1450.م).<br />
اغلب این هنرمندان با نامهای اختصاری و یا نام محل و یا نام موضوع امضاء می کرده اند. اما در این بین می توان از مارتین شونگاور نام برد که در حدود 1430.م در گلمار آلمان متولد شده است.<br />
مارتین شونگاور: وی از نخستین طراحان پیش از رنسانس در اروپاست که علاوه بر موضوعهای مذهبی، وقایع روزمره را نیز به تصویر کشیده است. شونگاور چیره دست ترین و ظریف کارترین استاد شمالی اسلوب جدید گراور سازی فلزی در آلمان است.<br />
از شونگاور اکنون آثاری از طراحی بر جای مانده است که تنیجه آموخته های وی در زمینه طراحی و حکاکی بر روی جواهرات و فلزات سخت است. وی این حرفه را از پدر خویش فرا می گیرد. از آثار او نزاع پادوهای جواهر سازی (تصویر 22) و حضرت مریم و کودکی حضرت مسیح و گراور «دیوها قدیس آنتونیوس را عذاب می دهند» را می توان نام برد.<br />
(تصویر 22)<br />
از مبارزان و اصلاح طلبانی که دیدگاههای آنان در گسترش رنسانس در اروپای شمالی تأثیرگذار بوده است می توان به دیزیدرواراسموس، (اومانیست، اصلاح طلب مذهبی و نویسنده آلمانی) و مارتین لوتو (اومانیست، اصلاح طلب دینی و نویسنده دینی و نویسنده آلمانی و نخستین فردی که بر خلاف کلیسا کتاب مقدس را به آلمانی ترجمه نمود) اشاره کرد.<br />
<br />
فلاندر<br />
رابرکامپین (استاد فلمال): (1444 - 1378.م) مبتکر استفاده از رنگ و روغن در نقاشی است. اثر معروف وی قاب تزئینی سه قسمتی محجر مذبح مرود (تصویر 23) (محراب مرود) نام دارد<br />
(تصویر 23)<br />
که به گونه ای بیانگر رئالیزمی مقدس در فضای یک اطاق است. یان وان آیک (1441 - 1390.م): از نقاشان مشهور و از اولین هنرمندانی که مفهوم عمق نمائی جوی را درک کرده و در آثارش به کار برده است. در اثر «آرنولفنینی و نو عروسش» با نگاهی مقدس به یک واقعه روبرو هستیم(تصویر 24).<br />
(تصویر 24)<br />
در این تابلو بانکدار و همسرش در مرکز صحنه قرار دارند و تمام اشیاء به گونه ای نمادین تقدس ازدواج را بیان می کند (رئالیزم مقدس). اثر دیگر قاب تزئینی برای کلیسای شهر گان بنام پرستش گوسفند رازآمیز از بزرگترین نقاشیهای سده پانزدهم است که وی به همراه برادر بزرگترش (هوبرت وان آیک) به اتمام می رسانند. از سایر آثار می توان به مریم مقدس و رولن، مردی با عمامه سرخ، خدای پدر اشاره نمود.<br />
از سایر هنرمندان فلاندری می توان به «روخیرووان دروایدن» با اثر پائین آوردن جسد مسیح از صلیب، «هوگووان درگوس» با اثر محراب یا مذبح پورتیناری، هیرونیموس بوش با اثر حمل صلیب و دوزخ اشاره نمود.<br />
<br />
آلمان<br />
آلبرشت آلتدورفر (1480 - 1358.م): سبک کار آلتدورفر کاملاًً شاخص است و بر حول نمایش مناظری می گردد که از لحاظ روانی گاه به حد هیجان می رسد. او رنگ پرداز و مشاهده گر مستعد جلوه های رنگارنگ نور و جو است. اثر معروف او نبرد ایسوس نام دارد (تصویر 25).<br />
(تصویر 25)<br />
آلبرشت دورر (1528 - 1471.م): این هنرمند تنها فردی است که بعد از آشنا شدن با آثار مانتنیا، لئوناردو و پولائویولو، شیفته اندیشه های کلاسیک انتشار یافته توسط هنرمندان رنسانس ایتالیا گردید و انتقال سبک رنسانس ایتالیا را به شمال اروپا یکی از اهداف ثابت خود قرار داد. او که در ابتداء نزد پدر خود که جواهر ساز و نقره کار (قلمزن) بود تعلیم دیده بود بعد از بازگشت از ایتالیا به طراحی و حکاکی روی فلز و چوب پرداخت. شهرت دورر در زمان حیاتش به خاطر تسلط بر هنرهای چاپی (گرافیک) است و آثار مهمی با تکنیکهای گراور فلزی و ساخت باسمه های چوبی از خود بر جای گذاشته است. هنر دورر در سه وجه خلاصه می شود: عشق به طبیعت - اعتقاد به مذهب - ارزش برای انسان.<br />
- عشق به طبیعت را در بهترین وجه در آبرنگ لطیف علفزار مشاهده می کنیم، در این اثر کل عالم را در یک جزئی از طبیعت معرفی کرده و بیننده را به کشف و شهود در طبیعت دعوت می نماید (تصویر 26). از این قسم آثار می توان به آبرنگی از یک خرگوش نیز اشاره نمود.<br />
(تصویر 26)<br />
- پیش طرحی که دورر برای قسمتی از پرده نقاشی معراج حضرت مریم کشیده است، دستانی را در حالت نیایش نشان می دهد که اندام دست به طرز اغراق آمیزی بلند و کشیده طراحی شده تا کیفیت ملکوتی و آرمانی آن به نمایش گذاشته شود (تصویر 27).<br />
(تصویر 27)<br />
- همینطور در طرحی از یک پیرمرد 93 ساله در مایه های آبی - خاکستری دورر سعی دارد تا اعتماد به نفس و تعهد به زندگی را در چهره این پیرمرد نشان دهد. در این طرح بیننده با انسان معتقد متعارف، مقاوم و آبدیده روبروست (تصویر 28).<br />
(تصویر 28)<br />
در تابلوی نقاشی چهار حواری دورر توانست دو گرایش متضاد به هم در دوره خود را یعنی ناتورالیسم خاص شمالیها و عظمت طلبی ایتالیائیها را با هم آشتی دهد. از سایر آثار دورر می توان به گراور اندوه، باسمه های چوبی کتاب مقدس به نام مکاشفات یوحنا، گراور آدم و حوا، گراور شهسوار مرگ و شیطان، گراور قدیس هرونیموس در اطاق مطالعه، گراور حضرت مریم و کودکی مسیح و گراور آخرین شام حضرت مسیح اشاره نمود.<br />
ماتیاس گرونوالد (1528 - 1480.م): یکی از بزرگترین فرد گرایان دوره رنسانس و هنرمندی با نبوغ و نوآوری اصیل در قرن 16 آلمان است. علاقه وی به نمایش منظره های غیر زمینی معطوف بود. گرونوالد هم عصر دورر بود ولی روحیه ای متفاوت از او داشت. دورر روحیه ای آرام اجتماعی ولی گرونوالد شخصیتی مضطرب داشت، دورر در تعادل با محیط اجتماعی ولی گرونوالد در تعارض با زمانش بود. خط در آثار دورر دارای صراحت و کیفیتی مشخص است در حالی که در آثار گرونوالد شخصیتی باز و مشوش دارد. نحوه استفاده از خط در آثار دورر مبین شخصیت بیرونی انسانها است در حالی که در آثار گرونوالد شخصیت درونی انسانها مورد توجه قرار می گیرد. از آثار وی می توان به قدیس با چوبدستی (تصویر 29) و مسیح بر صلیب از قاب تزئینی مذبح آیزنهایم اشاده نمود.<br />
(تصویر 29)<br />
هانس هولباین (1543 - 1497.م): تخصص اصلی هولباین چهره سازی است و در این آثار نشان داد که اطلاعات زیادی درباره ترکیب بندی با عظمت، ساختار بدنی و شکل پیکروار ایتالیائی دارد، و این همان کاری که دورر در تلاش فرمول بندی و پی ریزی آن در شمال اروپا بود. آثار چهره سازی هولباین در مقام یک نقاش درباری پس از اقامتش در انگلستان باعث شده از او نقاشیهای گوناگونی از سفیران و درباریان باقی بماند (تصویر 30).<br />
(تصویر 30)<br />
<br />
هلند<br />
پیتر بروگل (1569 - 1525.م): علاقه به رابطه میان انسان و طبیعت در آثار یکی از بزرگترین و مبتکرترین نقاشان شمال اروپائی دیده می شود. فعالیتهای بشری موضوع مسلط آثار بروگل است. او هر چند با سفر به ایتالیا با هنر کلاسیک آشنا شد، لیکن تحت تأثیر چندانی قرار نگرفت و پس از بازگشت و آشنائی او با هیرو نیموس بوش تأثیر این استاد در کارهای او مشاهده گردید. تابلوی شکارچیان در برف یکی از نقاشیهای باقیمانده یک مجموعه پنج تائی است که در آن یکی از اولیه ترین و عالیترین مناظر و دور نماهای تاریخ غرب به ظهور رسیده است، انسان در این منظره جزئی از یک طبیعت بزرگ است. بروگل فقط یک دورنما ساز نیست بلکه در تابلوهای مربوط به ماههای مختلف سال فعالیت انسان را که گاهی به طنز نیز آلوده شده است را مجسم می کند (تصویر 31).<br />
(تصویر 31)<br />
از سایر آثار دیگر وی می توان به کوری عصاکش کوری دگر، سرشماری در بتلهام و عروسی روستائی اشاره نمود.<br />
از سایر هنرمندان هلندی این دوره می توان به یان گوسارت (1535 - 1478.م) - یواخیم دباتینیر (1524 - 1475.م) نیز اشاره نمود.<br />
<br />
هنر باروک<br />
پس از گذر از دوره پر التهاب اطوارگرایان یا شیوه گرایان در بین سالهای 1600 تا 1750 میلادی به دوره دیگری در هنر اروپا بر می خوریم که به نام باروک ثبت شده است. این اصطلاح از زبان پرتغالی به معنی مروارید ناصاف مشتق شده است. عده ای این دوره را حد فاصل میان رنسانس و عصر جدید می دانند و عده ای آن را ادامه رنسانس می شمرند. این هنر بیانگر نوعی تجمل گرائی کلیسائی است.<br />
عناصر تصویر در این سبک نه انسجام کلاسیک رنسانس را دارد و نه فضای متزلزل شیوه گرایان در آن پیداست. در این شیوه اندام و اشیاء به طور تصنعی در کنار هم قرار می گیرند، انسان از فضای اصلی کنار رفته و اشیاء فضا را اشغال می کنند، فضای باز - ترکیب بندیهای رها - آزادی عمل در مقابل سخت گیری دوران کلاسیک از ویژگیهای این سبک است.<br />
سبک باروک دارای سه مرحله است:<br />
- مرحله اول که پیوندی است میان اطوارگرائی و باروک، 1625 - 1585، کاراواجو - برادران کارچی<br />
- مرحله دوم اوج سبک باروک است، 1675 - 1625، پیتر پل روبنس - آنتونی وان دایک - رامبراندوان راین<br />
- مرحله سوم یا تجزیه سبک باروک 1750 - 1675، یان وان هویزم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مکتوبات دوره‌ی رنسانس و تاریخ‌نگاری]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=220391</link>
			<pubDate>Wed, 15 Apr 2015 16:05:43 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=220391</guid>
			<description><![CDATA[تاریخ آینه‌ای است که به پایمردی آن اکنونیان به گذشتگان نظر می‌افکنند تا خود را آنگونه ببینند که دلشان می‌خواهد آیندگان ببینند. اکنونیان یا گذشتگان را مذمت می‌کنند، به این ترتیب که صفات ناشایستی را به آنان نسبت می‌دهند که خود توانسته اند با ظفرمندی از لوث آن صفات خود را پاک سازند و خصلت خویشتن را به وجود بیاورند- تقریباً به شیوه‌ی فرزند رشکینی که پدرش را از دم تیغ می‌گذراند تا جای وی را بگیرد- یا گذشتگان را مثل اعلا قرار می‌دهند و به واسطه‌ی آنان خود را شلاق می‌زنند و خودشان را ناتمام می‌یابند. در هر دو صورت اکنونیان نمی‌توانند گذشتگان (و گذشته) را آنچنان که هستند ببینند و خود را، به وقت فرا رسیدن نوبت ناگزیرشان، به ناتوانی مشابه در ادراک و دریافت محکوم می‌کنند. از همین رو، آبای کلیسا یا از میراث شرک آلودشان تبری می‌جویند یا برعکس ادعا می‌کنند که یگانه اخلاف مشروع این میراث اند- همان شیوه‌ی هم خدا و هم خرما را خواستن، که اعضای نهضتهای ریشه‌ای متعاقب، خواه مذهبی و خواه سیاسی، به کار می‌بندند. رسانسی ها قرون وسطاییان را مذمت می‌کرده اند تا ابراز هویت کنند؛ نئوکلاسیسیست ها ناچار بوده‌اند پیشینیان خود را بی ادب و آداب بیابند؛ رمانتیک‌ها چاره‌ای نداشتند جز اینکه تئوکلاسیسیست ها را غیرطبیعی بدانند و مردود بشمارند و (شیشه) جهان وطنی موردنظر آن‌ها را بشکنند و به تکه تکه های ملی تبدیل کنند؛ (نویسندگان و شاعران) دوره‌ی ویکتوریا به سبب نیاز ناچار بوده‌اند یونانیان خردگرا و دهقانان قرون وسطایی قناعت پیشه و رنسانسی‌های پرشر و شور ابداع کنند؛ و تی. اس. الیوت مجبور بوده است تاریخ ادبیات انگلیس را بازنویسی کند تا مشروعیت سبک خویش را به آن مؤکد سازد. گذرا شایان توجه است که گویا شیوه تطبیقی تقریباً همیشه در آخر کار، به جای اینکه گامی در جهت شناخت بین المللی باشد، اسلحه‌ای از آب در می‌آید در دستهای ناشی شوونیسم و بیگانه ستیزی.<br />
از ارتفاع بی صفای اواخر قرن بیستم که نگاه کنیم، نیروی فراوانی که رنسانسی‌ها صرف می‌کنند و اسباب مبتکرانه‌ای که در بریدن ناف خود از شکم قرون وسطی به کار می‌برند، اثر تقریباً مسحورکننده‌ای دارد. در دوران رنسانس تاریخ را با دست بی رحمانه‌ای بازنویسی می‌کنند ولی همچنان که می‌بینیم، تاریخ اکنون دارد انتقام می‌گیرد که طنزآلود هم هست. زیرا اگر رنسانس را در نهایت به صورت نیروی انقلابیی بینگاریم که در نابودن کردن وجه تفکر و رفتار ایستا و سلسله مراتبی و ارتجاعی موفق می‌شود و وجه تفکر و رفتاری را جایگزین آن می‌سازد و راه را هموار می‌کند برای کاربست نسبتا بی ممانعت شایستگی فردی در زندگی جلوت و خلوت به یکسان؛ یعنی آزادی، اگرنه همواره امکان، فرد برای رفتن به جهات فراوان اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و عاطفی و عقلی و اخلاقی؛ یعنی به سمت سرمایه داری و شکل بورژوازی جامعه و دولت منتخب و علم و آزادی وجدان و اعتقاد و ایمان به امر معقول و برتری خویشتن راستین و پایبندی به کلمه در قالب والاترین صورت بیان؛ آن وقت باید آماده باشیم که اقرار کنیم چنین دنیایی اکنون رو به پایان دارد، البته اگر نگذاشته باشد، آن هم تحت تأثیر وجوه تازه (یا بهتر نیست بگوییم تجدید شده؟) تفکر و رفتار؛ قدرت جمعی بر فردی، احساس بر بیان، بساوایی بر گفتار، کردار بر پندار، بی شکلی بر ساختار، اشیاء بر افکار. کوتاه سخن که داستان پیدایش رنسانس سرگذشتی را تعریف می‌کند به رغم مفید فایده بودن دیرهنگام آن توالی روایت آن شایان به خاطر سپاری است.<br />
در تاریخ اندیشه‌ها همواره تعدادی مفروضات درباره مسیر تاریخ یافت می‌شود، یعنی نحوه کردار آدمیان و انگیزه های آن، خواه آن را باز بشناسد و خواه نشناسند، که طرز تلقی‌های ماخوذ آن را نسبت به مسائل عمده‌ی تاریخی تبیین می‌کند. این مفروضات گاهی صریح است ولی اغلب اوقات در خود کار مستتر است. غرض این است که آدمیان در نگاه کردن به و حکم کردن درباره‌ی وقایع گذشته شیوه‌هایی دارند که این امکان را به آنان می‌دهد که از دیگرگونی پدیده‌ها الگوهای معقولی بسازند، چه در پرداختن به تاریخ، از شناخت رویدادها و حکم کردن درباره‌ی آن‌ها نوعی شیوه‌ی از پیش داوری شده نگاه کردن به رویدادها و ارزیابی آن‌ها افاده می‌شود که به تفسیر مصالح اطلاق می‌گردد. در دوران رنسانس تعدادی مفروضات روش شناسانه درباره‌ی مسیر تاریخ وجود دارد که با درجات گوناگون بر تفکر کنونی درباره‌ی گذشته و دوره‌ی رنسانس تأثیر می‌گذارد. شش مفروض از این مفروضات بالخاصه اهمیت دارند وعبارتند از: اندیشه‌ی مربوط به پیشرفت، نظریه‌ی کمال جویی، نظریه‌ی اقلیمی، نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ، نظریه‌ی همسان گرایی و اندیشه‌ی مربوط به زوال.<br />
این شش نظریه اهمیت یکسان ندارند و سه تای آخری در واقع در تضاد ایدئولوژیکی با سه تای اولی قرار دارند. با این حال، هر شش در فهم ما از نحوه‌ی تفکر در دوران رنسانس بنیادی‌اند. از این شش، اندیشه‌ی مربوط به پیشرفت از بقیه مهم‌تر است زیرا در پیدایش اندیشه علم که دنیای مدرن را از اعصار پیشین متمایز می‌سازد، مدخلیت دارد. مفهوم مدرنیته (تجدد)، مفهم دنیای مدرن پدید آمده در دوران رنسانس و ادامه یابنده به صورت وحدت (منتها با تغییر مایه‌هایی در درون آن) تا دوران کنونی، در باطن نتیجه پیدایش اندیشه علم و بنابراین پیدایش خود رنسانس است. ولی پیروزی اندیشه علم پیروزی ساده‌ای نبوده است و پیش از اینکه قبول افتد، با مخالفت اندیشه های قدرتمند متقابل روبه رو بوده است. جدال فیمابین اندیشه‌ی پیشرفت و نظریه‌ی کمال جویی (1) از یک سو نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ و نظریه‌ی همسان گرایی (2) و اندیشه‌ی مربوط به زوال از سوی دیگر جز مرحله‌ی نخست مناقشه‌ای نیست که با پیروزی علم در قرن هفدهم به اوج می‌رسد.<br />
انتقاد شدید از نظریه‌ی برتری باستانیان، غلبه بر شکاکیت و رفتن به سمت دستاوردهای مدرن، ابطال انتقاد از اندیشه پیشرفت، مخالفت با بدبینی مستتر در نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ و اندیشه‌ی زوال- جملگی این اقدامات، پیش از بنیاد شدن مطمئن اندیشه‌ی علم، باید در قرن هفدهم معمول می‌شده است. ولی پیدایش این مبارزه به قرن شانزدهم بر می‌گردد، یعنی به زمانی که نخست بار خصلت و جهت به آن داده می‌شود. با این حال لازم به یادآوری است که منشأ تضارب آرای مورد وصف در این مقاله اواخر دوره‌ی رنسانس است. رنسانسی‌ها، تا نیمه دوم قرن شانزدهم، همچنان به مرجعیت باستانیان اعتقاد داشته‌اند. ولی از اثر کشفیات و ابداعات و تغییرات عظیم در ساختار اقتصادی جامعه، نفوذ باستانیان اندک اندک کم اثر می‌شود- گواینکه این جدال یک قرن دوام می‌آورد.<br />
امانیست ها را معمولاً به صورت کسانی فرانمایی کرده‌اند که نگاهشان به پشت سر است. نزد آنان احیای دانش به لحاظ لفظی و حقیقی عبارت بوده است از بازگشت به دنیا و شیوه‌ی زندگیی که حدود هزار سال ناپدیده شده ولی اکنون بازگشته بوده است.<br />
گویی تمدن باستان نشو و نما کرده و ناپدید شده و بی هچ تغییری ازنو پدیدار شده بوده است، الا اینکه انسان دوره‌ی رنسانس به باستانیان به خاطر شگفتیهایی که به آن دست یافته بوده‌اند، به دیده حیرت نگاه می‌کرده است. تا آنجا که به بسیاری از نویسندگان دوره‌ی رنسانس مربوط می‌شده است، قرون وسطی نقطه سفیدی بیش نبوده است. آنان خود را به چشم وارثان و ادامه دهندگان سنتی نگاه می‌کرده اند که منقضی شده است و پر بیراهه نگفته‌ایم اگر بگوییم که خود را معاصر باستانیان احساس می‌کرده اند.<br />
و اما گروه دیگری هم بوده‌اند که صورتهایشان، به جای بازگشت به عقب رو به پیش بوده است. آنان نیز بر این بوده‌اند که باستانیان کار کارستانی کرده بوده‌اند؛ به نظر آنان نیز قرون وسطی ثمری نداشته است، ولی وجه تمایزشان این است که می‌انگاشته اند دورانشان با دوران کلاسیک و همین طور هم با قرون وسطی تفاوت است. به عبارت دیگر، اعتقادشان این بوده است که عصر رنسانس معرف نوعی شیوه‌ی زندگی منحصر به فرد و بی سابقه بوده است. در برآورد آنان، وجه تمایز دوران مدرن عبارت از پیدایش علم بوده است که، نزد آنان، یعنی کشفیات و معلومات تازه مکتشف و اختراع وسایلی که باستانیان به آن‌ها وقوف نداشته‌اند و اثرات این اختراعات و دست آخر نیز کاربست علم در جهت کشفیات و ابداعات بیشتر در رشته های روبه افزایش، طوری که چشم انداز آینده، چشم انداز تغییر مدام و تغییر در جهت خیر بوده است.<br />
لویی لوروی الگویی را مشخص می‌کند که رنسانسی‌ها دنبال می‌کنند و بسط می‌دهند. وی می‌گوید که اگر بخواهیم من حیث المجموع در نظر بگیریم، در هیچ دوره‌ای مثل این دوره (رنسانس) در هنر و علم توفیق یار نبوده است، نه در دوران کورش، نه در دوران اسکندر و نه در دور تازیان، زیرا در همین صدسال اخیر آنچه در پشت حجاب جهل بوده است عیان گشته است و علاوه بر این بسیاری چیزهای ناشناخته پدیدار شده است: مد جدید و قوانین تن پوشهای تازه و گیاهان و درختان و کانیهای نو و اختراعات تازه از قبیل دستگاه چاپ و سلاح جنگ و اسباب دریانوردی و احیای زبانهای مرده (ملاحظاتی در باب تاریخ عام) (3). طبقه گفته‌اتی ین پاسکوایه، سنگ بنای شیوه‌ی تازه‌ی تفحص برتر از شیوه‌ی باستانی را کوپرنیک و پاراسلسوس و راموس بنیاد می‌کنند و در حوزه‌هایی از قبیل جراحی وتفحص در باب مغناطیس، خبرگان می‌توانند بر باستانیان دعوی برتری کنند. به این ترتیب راه به سمت نضج گرفتن روش‌ها و استلزامات علم سنجیده می‌شود و سپس فرانسیس بیکن و الوارز و راموس و سوریوس و پاستل بالویی لوروی همنوا می‌شوند که پیشرفت در دانش و شیوه‌ی زندگانی در عصر آنان به قدری بوده است که نظیر آن در چهارده قرن قبل دیده نشده است.<br />
حال ببینیم بر چه مبنایی دست به چنین ادعای شگرف می‌زنند؟ تردیدی نیست که خوش بینی و اعتمادشان مبتنی بر اعتقاد آنان به پیشرفت بنیاد گرفته از علم است. روی در کتاب [دیگرش] با عنوان اندر مسیر تعویض پذیر، یا تنوع چیزها (4) (1594)، فلسفه‌ی پیشرفت را با توجه به علم، که بیانیه انسانهای مدرن است، از کار درآورده است. این کتاب در اساس بیان کامل برهان انسانهای مدرن است: پیشرفت، روش علمی، کمال جویی، وفور در طبیعت، انتقاد از زوال، تازه خود عنوان کتاب هم کامل‌ترین بیان اهداف و شیوه های متجددان است. امیدبخش بودن رؤیای آینده، نویسنده را به اوج فصاحت رهنمون می‌شود: «بزرگ‌ترین چیزها به دشواری می‌آیند و وقتی هم که می‌آیند دیر می‌آیند... در این دوران به شناخت چه چیزهایی نائل آمده‌اند و چه چیزهایی را کشف کرده‌اند؟ من می‌گویم، سرزمینهای تازه، دریاهای تازه، صور تازه‌ی آدمیان و شیوه های رفتار و قوانین و تن پوش‌ها؛ بیماریهای تازه و درمانهای تازه؛ راههای تازه‌ی آسمان و اقیانوس... و ستارگان تازه به دیده آمده‌اند...»<br />
از ابداعات انجام شده با پیدایش علم هیچ یک به اندازه کشف واختراع باروت و قطب نما و دستگاه چاپ جلب توجه نمی‌کند. نمونه بارز آن، جمله زیر از زندگی من [اتوبیوگرافی] جروم کاردن است: «از میان اوضاع و احوال بی نظیر، هرچند طبیعی، زندگی من آنچه از همه نامعمولتر است اینکه در قرنی به دنیا آمدم که کل دنیا شناخته شده است؛ و باستانیان با بیش از سه بخش آن آشنایی نداشته‌اند.» همین صبغه‌ی خودآگاهی شدید در نامه آمریگو وسپوچی به لورنزو پی یترو مدیچی، در شرح کشفیاتش، مکرر شده است. (5) فرانسیسکو لوپزدوگومارا از دانش باستانیان درباره‌ی جغرافیا سخت انتقاد می‌کند. وی معلم می‌کند که دنیاگرد و مسکونی است و ساکنان زمین در نیمکره های دیگر هم وجود دارند، و [دیگر اینکه] باستانیان محاسبه درست طول و عرض جغرافیایی را بلد نبوده اند. لویی روی چیزهای تازه‌ای فهرست می‌کند که براثر کشفیات به دنیا آمده‌اند: شکر و مروارید و ادویه و درخت و میوه و طلا. جورج بست نیز فهرست مشابهی می‌آورد و نشان می‌دهد که کشفیات سبب وفور شده‌اند.<br />
اهمیت اختراع ماشین چاپ بزودی معلوم می‌شود، خاصه به توجه به اثرات آن بر اصلاح دین (6). بسیاری از نویسندگان دوران رنسانس درباره‌ی اهمیت ماشین چاپ بحث می‌کنند و اجماع این است که چاپ سبب افزایش بسیار در انتشار دانش شده است و خود وسیله‌ی ایجاد این احیا شده است. ولی جان فوکس است که مدح ماشین چاپ را به اوج می‌رساند. در بخشی موسوم به «اختراع و فایده ماشین چاپ» فوکس درباره‌ی تاریخ اختراع آن می‌گوید و این سیر را وصف می‌کند. در پایان هم به ذکر دستاوردهای آن می‌پردازد: [ماشین چاپ] از جانب خدا آمده است که تغلب پاپ را ملغی کند و کلیسای رم را باطل سازد و ظفرمندی حقیقت را به ارمغان آورد؛ [این ماشین] معلومات را نشر داده، قیمت کتاب‌ها را پایین آورده، یادگرفتن و خواندن را ساده تر قابل دستیابی کرده، مشوق تألیف کتابهای ارزشمند شده و سبب استیلای کلمه خدا شده است.<br />
نتیجه این فعالیت در عرصه علوم، صورت بندی نظریه‌ی پیشرفت بوده است. چنین می‌انگاشته اند که دنیای مدرن با دنیاهای پیشین متفاوت است، زیرا انسانهای مدرن بیشتر می‌دانسته و کارهای بیشتری می‌کرده و امیدوار بوده‌اند کارهای بیشتری به انجام برسانند. چنین می‌نموده است که آینده نوید اختراعات و اکتشافات فزون‌تری را می‌دهد؛ آن هم با چنان مقیاس و مقداری که دستاوردهای زمان حال را در قیاس کوچک جلوه می‌داده است، نه اینکه حال بد باشد، بلکه آینده بهتر خواهد بود. بنابراین دیگر بازگشت به گذشته در کار نبوده است و جز آینده اهمیت نداشته است. پس پیدایش علم عنصر تازه‌ای را وارد اندیشه مردم دوران رنسانس می‌کند. آگاه بودن مردم از دوران خودشان به این سبب نبوده است که عین دوران دیگری است که از بین رفته و از نو متولد شده است، بلکه به این سبب بوده است که این دوران با هر دوران دیگری متفاوت است؛ بی همتا بودن این دوران علامت مشخصه آن بوده است.<br />
آنان که اندیشه‌ی پیشرفت را به طبیعت اطلاق می‌کنند بر آن اند که، برخلاف اعتقادات کسانی که به اندیشه واگشت دل سپرده‌اند، طبیعت فرسوده نمی‌شود و آدمیان در نیکو بودن تفاوتی با نیکو بودن اولیه ندارند و توقع پیشرفت مدام در عرصه های علم و هنر کاملاً به حق است. چنین دیدگاهی در واقع انتقادی است از نظریه‌ی برتری باستانیان، و در عین حال هم توجیه بررسی علم را، آنگونه که در نوشته‌ی لویی لوروی دیده‌ایم، ممکن می‌سازد. زیرا اگر طبیعت فرسوده باشد، چیز تازه‌ای برای کشف کردن وجود ندارد، و اگر عقل آدمیان ضعیف‌تر شده باشد، امکان افزایش معلومات در کار نیست. گابریل هاروی چنین استدلال می‌کند که عقل هنوز هم مثل همیشه کار می‌کند و تا بدانجا پیش می‌رود که بگوید عصر نخست عصر طلایی نبوده است. عصر طلایی اکنون است- و البته این را از قول ژان بودین می‌گوید.<br />
ریچارایدن می‌گوید که پیشرفتهای فراوانی که در هندسه و نجوم و معماری و موسیقی و نقاشی و سلاح و اختراعات و نظایر این‌ها در دوران مدرن حاصل شده است حاکی از این است که انسان‌ها اکنون می‌تواند برتر از باستانیان باشند، چه صاحب همان استعدادهایی اند که باستانیان برخوردار بوده‌اند؛ وانگهی، از آنجا که تعداد چیزهایی که باید کشف شود بی نهایت است. تعداد اختراعات و اکتشافات هم بی نهایت است. لوروی چنین می‌آورد که شکوه های فراوانی می‌کنند مبنی بر اینکه شیوه های رفتار هر روز بدتر می‌شود، ولی اگر چنین بود، آن وقت آدمیان «... پیش‌تر از این باید به اوج سیه کاری می‌رسیدند و اتحادی بین آن‌ها دیگر وجود نمی‌داشت، که درست نیست.» بودین در نوشته‌ی خود- با عنوان Methodus- بر اندیشه واگشت (یا سیر قهقرایی) سخت می‌تازد. آنچه نظریه‌ی کمال جویی به اندیشه‌ی رنسانسی‌ها کمک می‌کند این اعتقاد است که اگر نتوانند بر باستانیان سبق جویند، با آنان می‌توانند همتا شوند.<br />
طبق نظریه‌ی اقلیمی (آب و هوایی) تاریخ، تأثیر آخشیجها ممکن است باعث تغییر در امور آدمیان گردد. از همین است که جیورجیو وزاری می‌گوید که هوایی که نقاشان اولیه استنشاق می‌کرده اند سبب می‌شده است آثار هنریی پدید آورند که موجب احیای هنرها می‌شود. با اینکه بودین هم با این انگار آشنا بوده است، دیگر نویسندگان از قبیل توماس پراکتور و فالک گرویل از آن خبر نداشته‌اند. طبق گفته بودین، تلازم اوضاع و احوال اقلیمی مناسب موجب تغییر در تاریخ می‌شود و بعضی نواحی برای پرورش هنر و علم از نواحی دیگر مطلوب‌ترند. با این حال، وی به این موضوع با توجه به دوران خودش نمی‌پردازد.<br />
فرض مربوط به مسیر تاریخ بشری، که اعتقاد به آن در دوران رنسانس بسیار گسترده بوده است، نظریه‌ی چرخه‌ای یا جزرو مدی است. مطابق این دیدگاه، آدمیان و ملت‌ها و هنرها دارای منشأ و پیدایش و نشو و نمو و زوال اند. این سیر همین که کامل شود، متوقف نمی‌گردد و از نو و مرتب مکرر می‌شود. یا اگر استعاره‌ی جزر و مد را در نظر گیریم، تمدن‌ها فرو می‌نشینند و جاری می‌شوند و باز بالا می‌آیند و فرو می‌نشیند و این سیر مدام مکرر می‌شود. این نظریه، با توجه به اندیشه‌ی رنسانس، امکان دارد به تحول آن کمک کند یا بازدارنده باشد، که منوط است به نقطه‌ای در چرخه که مورخ بخواهد در آن قرارش دهد. اگر رنسانس بخشی از منحنی فرارونده تلقی شود، اوج تاریخ بشری تا آن نقطه وصف می‌گردد. از سوی دیگر اگر بخشی از قوس فروپوینده تلقی گردد، در قیاس با اوجی که باستانیان به آن رسیده بوده‌اند به چشم حالت زوال نگریسته می‌شود. واقع اینکه هر دو طرز تلقی یافت می‌شود.<br />
نیکولای ماکیاولی اندیشه‌ی مربوط به تغییر چرخه‌ای را در تاریخ فلورانس (532) بیان می‌کند و گابریل هاروی هم نظریه‌ی چرخه‌ای را به مسیر یادگیری و خاصه به تاریخ آن در دوران عمر خودش اطلاق می‌کند. در حقیقت، صور خیالی که هر دو در تبیین نظریه‌ی چرخه‌ای به کار می‌برند، سخت شبیه است. ماکیاولی می‌نویسد:<br />
چون از آنجا که خدا مقدر کرده است که در امور این عالم فرو نشستن و جاری شدن مدام در کار باشد، به محض رسیدن به آخرین درجه‌ی کمال و ناتوانی از فراپویی بیشتر، به ضرورت افول می‌کنند؛ واز سوی دیگر وقتی هم که فرو نشسته باشند... از نو باز فرا می‌روند. تعابیر وی در گفته هاروی نیز پژواک دارد:<br />
در جملگی چیزها مسیر و گردش متغیری وجود دارد. تابستان بر زمستان تفوق می‌یابد و زمستان از نو بر تابستان برتری می‌جوید. طبیعت خود تغیرپذیر است... و هنر، که مقلد اوست، با تغییرپذیری مشابه دمساز می‌شود.<br />
تمثیلهای مشابه راجع به نظریه‌ی چرخه‌ای در آثار جیوچیاردینی و وزاری یافت می‌شود. لویی لوروی نیز عظمت چند دوره‌ی قابل توجه در تاریخ، از جمله رنسانس، را بیه سیر چرخه‌ای رویدادها نسبت می‌دهد. اندیشه‌ی مربوط به پیدایش و بالان شدن و افول رویدادها، در قالب نظریه‌ی پویای تاریخ به نویسندگان دوران رنسانس این امکان را می‌دهد که پیدایش شیوه تازه‌ی زندگی را تبیین کند، آن هم در جایی که طبق برآورد آن‌ها یک هزاره در امور بشری تغییری وجود نداشته است.<br />
در نظریه‌ی مربوط به همسان گرایی بر این اند که طبیعت بشری هرگز تغییر نمی‌کند و آدمیان در هرجا و هر زمان همواره یکسان بوده‌اند و بنابراین زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست (7). از همین است که مونتنی می‌گوید دنیا نه در حالت نقصان است و نه در حالت پیشرفت؛ همان است که همواره بوده است و طبیعت هم نه در قدرت از دست داده و نه یکبارگی آدمهایی با صفات بی نظیر پدید آورده است. پی یر شارون هم به این نتیجه می‌رسد که دنیا چیز تازه‌ای به خود ندیده است و هرگز هم نخواهد دید.<br />
در عرصه‌ی نظریه‌ی مربوط به همسان گرایی، با انکار امکان تغییر یا پیشرفت، راه را بر شور و شوق برای دستاوردهای دنیای مدرن سد می‌کنند. تأثیر آن گسترده تر از آن چیزی است که در اینجا نشان داده‌ایم و اثر بازدارنده‌ی آن بر اندیشه پیشرفت تا قرن هفدهم دوام می‌آورد.<br />
دست آخر هم نظریه‌ی مربوط به زوال در کار است که مطابق آن چنین می‌انگاشته اند که دنیا رو به تنزل می‌رود. بهترین دوران در تاریخ در ابتدای جهان بوده است و تاریخ هم جز ثبت تباهی فزاینده‌ی انسان و کارهای او نیست. خود طبیعت در کار نقصان پذیری است و امیدی به زمان حال نیست و یقیناً به آینده هم ذره‌ای امید نیست. به این ترتیب نوعی لحن تند بدبینی پدید می‌آید که، به اندیشه‌ی رنسانس که اطلاق می‌شود، بی همتایی یا پیشرفتهای انجام شده در دوران مدرن با انکار مواجه می‌گردد. اگر مخالفت کلامی با چیزهای این جهان و اصرار بر معصیت کار بودن آدمی را به این بیفزاییم، آن وقت متوجه جریان مخالف با اندیشه‌ی مربوط به پیشرفت می‌شویم.<br />
شالوده اندیشه مربوط به زوال عبارت است از اعتقاد به وجود عصر طلایی گذشته‌ای که هر چه تاریخ متعاقب هست بر بنیاد آن مورد قضاوت قرار می‌گیرد و کمبود آن معلوم می‌شود. ادموند اسپنسر در شهبانوی پریان (8) چنین می‌سراید:<br />
So oft as I with state of present tiem,<br />
The image of the antique world compare,<br />
When as mans age was in his freshest prime,<br />
And the first blossome of fair virtue bare,<br />
Such oddes I finde twist those, and those which are,<br />
As that, through long continuance of his course,<br />
Me seems the world is runne quite out of square,<br />
From the fist point of his appointed soure,<br />
And being once amisse growes daily wourse and wourse.<br />
[همچنان که پیداست، گوینده شعر اوضاع زمان حال را با دنیای کهن قیاس می‌کند که آدمی در مسیر بهشت سعادت زندگی می‌کرده است و اکنون دنیا از مسیر خود منحرف شده است و روزبه روز هم بدتر می‌شود]. پژواک سخن اسپنسر در رساله‌ای درباره پادشاهی نوشته فالک گرویل یافت می‌شود.<br />
مضمون عصر طلای احساس بدبینی و بی اعتقادی به پیشرفت و توانایی عقل در پرداختن بسنده به مسائلی که آدمی با آن‌ها مواجه می‌شود، به همراه می‌آورد؛ و همین عبارت است از رگه ضدعقل گرایی که در بی اعتمادی موردنظر متکلمان به عقل ادغام می‌شود- آن چنان که در اشعار جان دیویس و جان نوردن. رنسانس را دوران خوش بینی وصف کرده بوده‌اند؛ رنسانس دوران بدبینی هم هست؛ چون از هر سو فریاد به گوش می‌رسد که «ما به این دوران بی بر جهان هبوط کرده‌ایم» و «دنیا به دوران پیری تنزل می‌کند و میوه‌هایش را با قدرت حسن دورانهای گذشته به بار نمی‌آورد؛ فضیلت و نیکویی آدمی گویی از آنچه در دورانهای گذشته بوده است کاستی پذیرفته و به کهنگی و فساد گراییده است...» اندیشه مربوط به فساد شاید سد سدید پذیرفتن اندیشه رنسانس باشد و تأثیر آن به قدری شدید بوده است که لازم می‌آید بیکن و پیروانش تمام هم و غم خود را مصروف پایان دادن به رونق بازار آن در عرصه‌ی فلسفه سازند- گواینکه، به سبب تبدیل شدن به یکی از سنتهای شعری، بر جای می‌ماند.<br />
با این حال، درباره چگونگی عملکرد و تأثیر این شش پیشداوری ایدئولوژیکی، یکی دو نتیجه گیری قابل ذکر است. یکی اینکه این اندیشه‌ها گسترده‌اند. از نظر دامنه، هم انگلیسی‌اند و هم اروپای قاره‌ای و گستره‌ی آن‌ها در ازای اواخر رنسانس کشیده می‌شود- که معمولاً چنین هم در نظر آورده‌اند. نکته دوم این است که این اندیشه‌ها به نوع خاصی از فعالیت فکری محدود نمی‌شود، بلکه در جمله حوزه های مساعی فکری دوران رنسانس یافت می‌شود. نتیجه گیری دیگر اینکه این اندیشه‌ها تازه نیستند و منشأ آن‌ها در تمدن و فرهنگ کلاسیکی ریشه داشته است و بعضی از آن‌ها در عرصه قرون وسطی تاریخ مفصلی دارند. این واقعیت دال بر این است که قسمت اعظم تفکر دوران رنسانس- برخلاف نظر معمول- ملغمه اندیشه‌ها نیست. آنچه در دوران رنسانس تازگی دارد، به جای خود اندیشه‌ها، شیوه‌هایی است که این اندیشه‌ها از نو ترکیب می‌شوند و به ساختهای فکری نو تبدیل می‌شوند. پس سرنخ تحقیق تاریخی، جستجوی اندیشه های اصیل نیست بلکه کشف سیلان فزاینده‌ی اندیشه های کهن است و تحلیل در این باره که چه ترکیبهای تازه‌ای ساخته شده است و تحت انگیزه‌ی کدام نیاز و نیرو. خود اندیشه‌ها چند خصلت تقریباً ثابت را حفظ می‌کنند؛ آنچه در نتیجه تقاضاهای تازه تغییر می‌کند، صور ترکیب مجدد اندیشه های کهن است.<br />
اندیشه مربوط به پیشرفت و نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ- که اواخر دوران باستان احیا می‌شوند ودر ذهن رنسانسی‌ها به هم پیوند می‌خورند و به وقت ضرورت با نظریه‌ی همسان گرایی و مفهوم کمال جویی تقویت می‌شوند- در هم جوش می‌خورند و اندیشه علم را در قالب مبنای آینده دمادم گسترش یابنده می‌سازند، یعنی اندیشه‌ی تجدد هماره گسترش یابنده‌ای که پایانی بر آن متصور نیست. این سوال شایان پرسیدن است که اگر اندیشه مربوط به پیشرفت و نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ منشأ باستانی دارند، پس چرا مهجور می‌مانند و استعمال و شناخت نیروی بالقوه آنها می‌ماند برای دوران رنسانس؟ چنین می‌نماید که جواب این سوال باز هم در مجموعه اندیشه های دیگری در ذهن رنسانسی‌ها قرار دارد: این بار ادغام اندیشه‌ی علم با دو اندیشه‌ی بی چون در دوران رنسانس، یعنی ناسیونالیسم و کاپیتالیسم. ناسیونالیسم (ملی گرایی) موجد نیروی محرکه‌ای می‌شود که انسانهای دوران رنسانس را به عمل وا می‌دارد؛ کاپیتالیسم (سرمایه داری) هم به آن‌ها منابع اقتصادی می‌دهد و به پایمردی آن می‌توانند به آمال خویش جامه‌ی عمل بپوشانند. به این ترتیب نخستین بار در تاریخ بشر امکان پیش بینی دورانی فراهم می‌آید که آدمیان از سلطه کمبود مالی بگریزند و آزاد باشند که به دلخواه رفتار کنند: ناسیونالیسم به آن‌ها انگیزه می‌دهد و کاپیتالیسم امنیت، و علم راه نشانشان می‌دهد و پیشرفت این امید را به آنان می‌دهد که به اتوپیا (مدینه فاضله یا ناکجاآباد)، اینجا و اکنون بر روی همین زمین دست یابند.<br />
از وقتی که این رویا از تخیل رنسانسی‌ها برجوشیده است چندین قرن می‌گذرد و معلوم شده است که بازشناخت آن بسی دشوارتر از آن بوده است که دانشمندان قرن هفدهم خوش بینانه پیش بینی می‌کرده اند، و با این حال همچنان بخش ضروری- ودر واقع بخش اصلی- ذهن مدرن است: وفور [نعمت] مساوی است با آزادی مساوی است با سعادتمندی- الا برای آنان که به آن‌ها دست یافته‌اند. در همان لحظه‌ای که رنسانس سرانجام به اهداف خود دست یابد، [همان دم] به پایان می‌رسد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[تاریخ آینه‌ای است که به پایمردی آن اکنونیان به گذشتگان نظر می‌افکنند تا خود را آنگونه ببینند که دلشان می‌خواهد آیندگان ببینند. اکنونیان یا گذشتگان را مذمت می‌کنند، به این ترتیب که صفات ناشایستی را به آنان نسبت می‌دهند که خود توانسته اند با ظفرمندی از لوث آن صفات خود را پاک سازند و خصلت خویشتن را به وجود بیاورند- تقریباً به شیوه‌ی فرزند رشکینی که پدرش را از دم تیغ می‌گذراند تا جای وی را بگیرد- یا گذشتگان را مثل اعلا قرار می‌دهند و به واسطه‌ی آنان خود را شلاق می‌زنند و خودشان را ناتمام می‌یابند. در هر دو صورت اکنونیان نمی‌توانند گذشتگان (و گذشته) را آنچنان که هستند ببینند و خود را، به وقت فرا رسیدن نوبت ناگزیرشان، به ناتوانی مشابه در ادراک و دریافت محکوم می‌کنند. از همین رو، آبای کلیسا یا از میراث شرک آلودشان تبری می‌جویند یا برعکس ادعا می‌کنند که یگانه اخلاف مشروع این میراث اند- همان شیوه‌ی هم خدا و هم خرما را خواستن، که اعضای نهضتهای ریشه‌ای متعاقب، خواه مذهبی و خواه سیاسی، به کار می‌بندند. رسانسی ها قرون وسطاییان را مذمت می‌کرده اند تا ابراز هویت کنند؛ نئوکلاسیسیست ها ناچار بوده‌اند پیشینیان خود را بی ادب و آداب بیابند؛ رمانتیک‌ها چاره‌ای نداشتند جز اینکه تئوکلاسیسیست ها را غیرطبیعی بدانند و مردود بشمارند و (شیشه) جهان وطنی موردنظر آن‌ها را بشکنند و به تکه تکه های ملی تبدیل کنند؛ (نویسندگان و شاعران) دوره‌ی ویکتوریا به سبب نیاز ناچار بوده‌اند یونانیان خردگرا و دهقانان قرون وسطایی قناعت پیشه و رنسانسی‌های پرشر و شور ابداع کنند؛ و تی. اس. الیوت مجبور بوده است تاریخ ادبیات انگلیس را بازنویسی کند تا مشروعیت سبک خویش را به آن مؤکد سازد. گذرا شایان توجه است که گویا شیوه تطبیقی تقریباً همیشه در آخر کار، به جای اینکه گامی در جهت شناخت بین المللی باشد، اسلحه‌ای از آب در می‌آید در دستهای ناشی شوونیسم و بیگانه ستیزی.<br />
از ارتفاع بی صفای اواخر قرن بیستم که نگاه کنیم، نیروی فراوانی که رنسانسی‌ها صرف می‌کنند و اسباب مبتکرانه‌ای که در بریدن ناف خود از شکم قرون وسطی به کار می‌برند، اثر تقریباً مسحورکننده‌ای دارد. در دوران رنسانس تاریخ را با دست بی رحمانه‌ای بازنویسی می‌کنند ولی همچنان که می‌بینیم، تاریخ اکنون دارد انتقام می‌گیرد که طنزآلود هم هست. زیرا اگر رنسانس را در نهایت به صورت نیروی انقلابیی بینگاریم که در نابودن کردن وجه تفکر و رفتار ایستا و سلسله مراتبی و ارتجاعی موفق می‌شود و وجه تفکر و رفتاری را جایگزین آن می‌سازد و راه را هموار می‌کند برای کاربست نسبتا بی ممانعت شایستگی فردی در زندگی جلوت و خلوت به یکسان؛ یعنی آزادی، اگرنه همواره امکان، فرد برای رفتن به جهات فراوان اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و عاطفی و عقلی و اخلاقی؛ یعنی به سمت سرمایه داری و شکل بورژوازی جامعه و دولت منتخب و علم و آزادی وجدان و اعتقاد و ایمان به امر معقول و برتری خویشتن راستین و پایبندی به کلمه در قالب والاترین صورت بیان؛ آن وقت باید آماده باشیم که اقرار کنیم چنین دنیایی اکنون رو به پایان دارد، البته اگر نگذاشته باشد، آن هم تحت تأثیر وجوه تازه (یا بهتر نیست بگوییم تجدید شده؟) تفکر و رفتار؛ قدرت جمعی بر فردی، احساس بر بیان، بساوایی بر گفتار، کردار بر پندار، بی شکلی بر ساختار، اشیاء بر افکار. کوتاه سخن که داستان پیدایش رنسانس سرگذشتی را تعریف می‌کند به رغم مفید فایده بودن دیرهنگام آن توالی روایت آن شایان به خاطر سپاری است.<br />
در تاریخ اندیشه‌ها همواره تعدادی مفروضات درباره مسیر تاریخ یافت می‌شود، یعنی نحوه کردار آدمیان و انگیزه های آن، خواه آن را باز بشناسد و خواه نشناسند، که طرز تلقی‌های ماخوذ آن را نسبت به مسائل عمده‌ی تاریخی تبیین می‌کند. این مفروضات گاهی صریح است ولی اغلب اوقات در خود کار مستتر است. غرض این است که آدمیان در نگاه کردن به و حکم کردن درباره‌ی وقایع گذشته شیوه‌هایی دارند که این امکان را به آنان می‌دهد که از دیگرگونی پدیده‌ها الگوهای معقولی بسازند، چه در پرداختن به تاریخ، از شناخت رویدادها و حکم کردن درباره‌ی آن‌ها نوعی شیوه‌ی از پیش داوری شده نگاه کردن به رویدادها و ارزیابی آن‌ها افاده می‌شود که به تفسیر مصالح اطلاق می‌گردد. در دوران رنسانس تعدادی مفروضات روش شناسانه درباره‌ی مسیر تاریخ وجود دارد که با درجات گوناگون بر تفکر کنونی درباره‌ی گذشته و دوره‌ی رنسانس تأثیر می‌گذارد. شش مفروض از این مفروضات بالخاصه اهمیت دارند وعبارتند از: اندیشه‌ی مربوط به پیشرفت، نظریه‌ی کمال جویی، نظریه‌ی اقلیمی، نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ، نظریه‌ی همسان گرایی و اندیشه‌ی مربوط به زوال.<br />
این شش نظریه اهمیت یکسان ندارند و سه تای آخری در واقع در تضاد ایدئولوژیکی با سه تای اولی قرار دارند. با این حال، هر شش در فهم ما از نحوه‌ی تفکر در دوران رنسانس بنیادی‌اند. از این شش، اندیشه‌ی مربوط به پیشرفت از بقیه مهم‌تر است زیرا در پیدایش اندیشه علم که دنیای مدرن را از اعصار پیشین متمایز می‌سازد، مدخلیت دارد. مفهوم مدرنیته (تجدد)، مفهم دنیای مدرن پدید آمده در دوران رنسانس و ادامه یابنده به صورت وحدت (منتها با تغییر مایه‌هایی در درون آن) تا دوران کنونی، در باطن نتیجه پیدایش اندیشه علم و بنابراین پیدایش خود رنسانس است. ولی پیروزی اندیشه علم پیروزی ساده‌ای نبوده است و پیش از اینکه قبول افتد، با مخالفت اندیشه های قدرتمند متقابل روبه رو بوده است. جدال فیمابین اندیشه‌ی پیشرفت و نظریه‌ی کمال جویی (1) از یک سو نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ و نظریه‌ی همسان گرایی (2) و اندیشه‌ی مربوط به زوال از سوی دیگر جز مرحله‌ی نخست مناقشه‌ای نیست که با پیروزی علم در قرن هفدهم به اوج می‌رسد.<br />
انتقاد شدید از نظریه‌ی برتری باستانیان، غلبه بر شکاکیت و رفتن به سمت دستاوردهای مدرن، ابطال انتقاد از اندیشه پیشرفت، مخالفت با بدبینی مستتر در نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ و اندیشه‌ی زوال- جملگی این اقدامات، پیش از بنیاد شدن مطمئن اندیشه‌ی علم، باید در قرن هفدهم معمول می‌شده است. ولی پیدایش این مبارزه به قرن شانزدهم بر می‌گردد، یعنی به زمانی که نخست بار خصلت و جهت به آن داده می‌شود. با این حال لازم به یادآوری است که منشأ تضارب آرای مورد وصف در این مقاله اواخر دوره‌ی رنسانس است. رنسانسی‌ها، تا نیمه دوم قرن شانزدهم، همچنان به مرجعیت باستانیان اعتقاد داشته‌اند. ولی از اثر کشفیات و ابداعات و تغییرات عظیم در ساختار اقتصادی جامعه، نفوذ باستانیان اندک اندک کم اثر می‌شود- گواینکه این جدال یک قرن دوام می‌آورد.<br />
امانیست ها را معمولاً به صورت کسانی فرانمایی کرده‌اند که نگاهشان به پشت سر است. نزد آنان احیای دانش به لحاظ لفظی و حقیقی عبارت بوده است از بازگشت به دنیا و شیوه‌ی زندگیی که حدود هزار سال ناپدیده شده ولی اکنون بازگشته بوده است.<br />
گویی تمدن باستان نشو و نما کرده و ناپدید شده و بی هچ تغییری ازنو پدیدار شده بوده است، الا اینکه انسان دوره‌ی رنسانس به باستانیان به خاطر شگفتیهایی که به آن دست یافته بوده‌اند، به دیده حیرت نگاه می‌کرده است. تا آنجا که به بسیاری از نویسندگان دوره‌ی رنسانس مربوط می‌شده است، قرون وسطی نقطه سفیدی بیش نبوده است. آنان خود را به چشم وارثان و ادامه دهندگان سنتی نگاه می‌کرده اند که منقضی شده است و پر بیراهه نگفته‌ایم اگر بگوییم که خود را معاصر باستانیان احساس می‌کرده اند.<br />
و اما گروه دیگری هم بوده‌اند که صورتهایشان، به جای بازگشت به عقب رو به پیش بوده است. آنان نیز بر این بوده‌اند که باستانیان کار کارستانی کرده بوده‌اند؛ به نظر آنان نیز قرون وسطی ثمری نداشته است، ولی وجه تمایزشان این است که می‌انگاشته اند دورانشان با دوران کلاسیک و همین طور هم با قرون وسطی تفاوت است. به عبارت دیگر، اعتقادشان این بوده است که عصر رنسانس معرف نوعی شیوه‌ی زندگی منحصر به فرد و بی سابقه بوده است. در برآورد آنان، وجه تمایز دوران مدرن عبارت از پیدایش علم بوده است که، نزد آنان، یعنی کشفیات و معلومات تازه مکتشف و اختراع وسایلی که باستانیان به آن‌ها وقوف نداشته‌اند و اثرات این اختراعات و دست آخر نیز کاربست علم در جهت کشفیات و ابداعات بیشتر در رشته های روبه افزایش، طوری که چشم انداز آینده، چشم انداز تغییر مدام و تغییر در جهت خیر بوده است.<br />
لویی لوروی الگویی را مشخص می‌کند که رنسانسی‌ها دنبال می‌کنند و بسط می‌دهند. وی می‌گوید که اگر بخواهیم من حیث المجموع در نظر بگیریم، در هیچ دوره‌ای مثل این دوره (رنسانس) در هنر و علم توفیق یار نبوده است، نه در دوران کورش، نه در دوران اسکندر و نه در دور تازیان، زیرا در همین صدسال اخیر آنچه در پشت حجاب جهل بوده است عیان گشته است و علاوه بر این بسیاری چیزهای ناشناخته پدیدار شده است: مد جدید و قوانین تن پوشهای تازه و گیاهان و درختان و کانیهای نو و اختراعات تازه از قبیل دستگاه چاپ و سلاح جنگ و اسباب دریانوردی و احیای زبانهای مرده (ملاحظاتی در باب تاریخ عام) (3). طبقه گفته‌اتی ین پاسکوایه، سنگ بنای شیوه‌ی تازه‌ی تفحص برتر از شیوه‌ی باستانی را کوپرنیک و پاراسلسوس و راموس بنیاد می‌کنند و در حوزه‌هایی از قبیل جراحی وتفحص در باب مغناطیس، خبرگان می‌توانند بر باستانیان دعوی برتری کنند. به این ترتیب راه به سمت نضج گرفتن روش‌ها و استلزامات علم سنجیده می‌شود و سپس فرانسیس بیکن و الوارز و راموس و سوریوس و پاستل بالویی لوروی همنوا می‌شوند که پیشرفت در دانش و شیوه‌ی زندگانی در عصر آنان به قدری بوده است که نظیر آن در چهارده قرن قبل دیده نشده است.<br />
حال ببینیم بر چه مبنایی دست به چنین ادعای شگرف می‌زنند؟ تردیدی نیست که خوش بینی و اعتمادشان مبتنی بر اعتقاد آنان به پیشرفت بنیاد گرفته از علم است. روی در کتاب [دیگرش] با عنوان اندر مسیر تعویض پذیر، یا تنوع چیزها (4) (1594)، فلسفه‌ی پیشرفت را با توجه به علم، که بیانیه انسانهای مدرن است، از کار درآورده است. این کتاب در اساس بیان کامل برهان انسانهای مدرن است: پیشرفت، روش علمی، کمال جویی، وفور در طبیعت، انتقاد از زوال، تازه خود عنوان کتاب هم کامل‌ترین بیان اهداف و شیوه های متجددان است. امیدبخش بودن رؤیای آینده، نویسنده را به اوج فصاحت رهنمون می‌شود: «بزرگ‌ترین چیزها به دشواری می‌آیند و وقتی هم که می‌آیند دیر می‌آیند... در این دوران به شناخت چه چیزهایی نائل آمده‌اند و چه چیزهایی را کشف کرده‌اند؟ من می‌گویم، سرزمینهای تازه، دریاهای تازه، صور تازه‌ی آدمیان و شیوه های رفتار و قوانین و تن پوش‌ها؛ بیماریهای تازه و درمانهای تازه؛ راههای تازه‌ی آسمان و اقیانوس... و ستارگان تازه به دیده آمده‌اند...»<br />
از ابداعات انجام شده با پیدایش علم هیچ یک به اندازه کشف واختراع باروت و قطب نما و دستگاه چاپ جلب توجه نمی‌کند. نمونه بارز آن، جمله زیر از زندگی من [اتوبیوگرافی] جروم کاردن است: «از میان اوضاع و احوال بی نظیر، هرچند طبیعی، زندگی من آنچه از همه نامعمولتر است اینکه در قرنی به دنیا آمدم که کل دنیا شناخته شده است؛ و باستانیان با بیش از سه بخش آن آشنایی نداشته‌اند.» همین صبغه‌ی خودآگاهی شدید در نامه آمریگو وسپوچی به لورنزو پی یترو مدیچی، در شرح کشفیاتش، مکرر شده است. (5) فرانسیسکو لوپزدوگومارا از دانش باستانیان درباره‌ی جغرافیا سخت انتقاد می‌کند. وی معلم می‌کند که دنیاگرد و مسکونی است و ساکنان زمین در نیمکره های دیگر هم وجود دارند، و [دیگر اینکه] باستانیان محاسبه درست طول و عرض جغرافیایی را بلد نبوده اند. لویی روی چیزهای تازه‌ای فهرست می‌کند که براثر کشفیات به دنیا آمده‌اند: شکر و مروارید و ادویه و درخت و میوه و طلا. جورج بست نیز فهرست مشابهی می‌آورد و نشان می‌دهد که کشفیات سبب وفور شده‌اند.<br />
اهمیت اختراع ماشین چاپ بزودی معلوم می‌شود، خاصه به توجه به اثرات آن بر اصلاح دین (6). بسیاری از نویسندگان دوران رنسانس درباره‌ی اهمیت ماشین چاپ بحث می‌کنند و اجماع این است که چاپ سبب افزایش بسیار در انتشار دانش شده است و خود وسیله‌ی ایجاد این احیا شده است. ولی جان فوکس است که مدح ماشین چاپ را به اوج می‌رساند. در بخشی موسوم به «اختراع و فایده ماشین چاپ» فوکس درباره‌ی تاریخ اختراع آن می‌گوید و این سیر را وصف می‌کند. در پایان هم به ذکر دستاوردهای آن می‌پردازد: [ماشین چاپ] از جانب خدا آمده است که تغلب پاپ را ملغی کند و کلیسای رم را باطل سازد و ظفرمندی حقیقت را به ارمغان آورد؛ [این ماشین] معلومات را نشر داده، قیمت کتاب‌ها را پایین آورده، یادگرفتن و خواندن را ساده تر قابل دستیابی کرده، مشوق تألیف کتابهای ارزشمند شده و سبب استیلای کلمه خدا شده است.<br />
نتیجه این فعالیت در عرصه علوم، صورت بندی نظریه‌ی پیشرفت بوده است. چنین می‌انگاشته اند که دنیای مدرن با دنیاهای پیشین متفاوت است، زیرا انسانهای مدرن بیشتر می‌دانسته و کارهای بیشتری می‌کرده و امیدوار بوده‌اند کارهای بیشتری به انجام برسانند. چنین می‌نموده است که آینده نوید اختراعات و اکتشافات فزون‌تری را می‌دهد؛ آن هم با چنان مقیاس و مقداری که دستاوردهای زمان حال را در قیاس کوچک جلوه می‌داده است، نه اینکه حال بد باشد، بلکه آینده بهتر خواهد بود. بنابراین دیگر بازگشت به گذشته در کار نبوده است و جز آینده اهمیت نداشته است. پس پیدایش علم عنصر تازه‌ای را وارد اندیشه مردم دوران رنسانس می‌کند. آگاه بودن مردم از دوران خودشان به این سبب نبوده است که عین دوران دیگری است که از بین رفته و از نو متولد شده است، بلکه به این سبب بوده است که این دوران با هر دوران دیگری متفاوت است؛ بی همتا بودن این دوران علامت مشخصه آن بوده است.<br />
آنان که اندیشه‌ی پیشرفت را به طبیعت اطلاق می‌کنند بر آن اند که، برخلاف اعتقادات کسانی که به اندیشه واگشت دل سپرده‌اند، طبیعت فرسوده نمی‌شود و آدمیان در نیکو بودن تفاوتی با نیکو بودن اولیه ندارند و توقع پیشرفت مدام در عرصه های علم و هنر کاملاً به حق است. چنین دیدگاهی در واقع انتقادی است از نظریه‌ی برتری باستانیان، و در عین حال هم توجیه بررسی علم را، آنگونه که در نوشته‌ی لویی لوروی دیده‌ایم، ممکن می‌سازد. زیرا اگر طبیعت فرسوده باشد، چیز تازه‌ای برای کشف کردن وجود ندارد، و اگر عقل آدمیان ضعیف‌تر شده باشد، امکان افزایش معلومات در کار نیست. گابریل هاروی چنین استدلال می‌کند که عقل هنوز هم مثل همیشه کار می‌کند و تا بدانجا پیش می‌رود که بگوید عصر نخست عصر طلایی نبوده است. عصر طلایی اکنون است- و البته این را از قول ژان بودین می‌گوید.<br />
ریچارایدن می‌گوید که پیشرفتهای فراوانی که در هندسه و نجوم و معماری و موسیقی و نقاشی و سلاح و اختراعات و نظایر این‌ها در دوران مدرن حاصل شده است حاکی از این است که انسان‌ها اکنون می‌تواند برتر از باستانیان باشند، چه صاحب همان استعدادهایی اند که باستانیان برخوردار بوده‌اند؛ وانگهی، از آنجا که تعداد چیزهایی که باید کشف شود بی نهایت است. تعداد اختراعات و اکتشافات هم بی نهایت است. لوروی چنین می‌آورد که شکوه های فراوانی می‌کنند مبنی بر اینکه شیوه های رفتار هر روز بدتر می‌شود، ولی اگر چنین بود، آن وقت آدمیان «... پیش‌تر از این باید به اوج سیه کاری می‌رسیدند و اتحادی بین آن‌ها دیگر وجود نمی‌داشت، که درست نیست.» بودین در نوشته‌ی خود- با عنوان Methodus- بر اندیشه واگشت (یا سیر قهقرایی) سخت می‌تازد. آنچه نظریه‌ی کمال جویی به اندیشه‌ی رنسانسی‌ها کمک می‌کند این اعتقاد است که اگر نتوانند بر باستانیان سبق جویند، با آنان می‌توانند همتا شوند.<br />
طبق نظریه‌ی اقلیمی (آب و هوایی) تاریخ، تأثیر آخشیجها ممکن است باعث تغییر در امور آدمیان گردد. از همین است که جیورجیو وزاری می‌گوید که هوایی که نقاشان اولیه استنشاق می‌کرده اند سبب می‌شده است آثار هنریی پدید آورند که موجب احیای هنرها می‌شود. با اینکه بودین هم با این انگار آشنا بوده است، دیگر نویسندگان از قبیل توماس پراکتور و فالک گرویل از آن خبر نداشته‌اند. طبق گفته بودین، تلازم اوضاع و احوال اقلیمی مناسب موجب تغییر در تاریخ می‌شود و بعضی نواحی برای پرورش هنر و علم از نواحی دیگر مطلوب‌ترند. با این حال، وی به این موضوع با توجه به دوران خودش نمی‌پردازد.<br />
فرض مربوط به مسیر تاریخ بشری، که اعتقاد به آن در دوران رنسانس بسیار گسترده بوده است، نظریه‌ی چرخه‌ای یا جزرو مدی است. مطابق این دیدگاه، آدمیان و ملت‌ها و هنرها دارای منشأ و پیدایش و نشو و نمو و زوال اند. این سیر همین که کامل شود، متوقف نمی‌گردد و از نو و مرتب مکرر می‌شود. یا اگر استعاره‌ی جزر و مد را در نظر گیریم، تمدن‌ها فرو می‌نشینند و جاری می‌شوند و باز بالا می‌آیند و فرو می‌نشیند و این سیر مدام مکرر می‌شود. این نظریه، با توجه به اندیشه‌ی رنسانس، امکان دارد به تحول آن کمک کند یا بازدارنده باشد، که منوط است به نقطه‌ای در چرخه که مورخ بخواهد در آن قرارش دهد. اگر رنسانس بخشی از منحنی فرارونده تلقی شود، اوج تاریخ بشری تا آن نقطه وصف می‌گردد. از سوی دیگر اگر بخشی از قوس فروپوینده تلقی گردد، در قیاس با اوجی که باستانیان به آن رسیده بوده‌اند به چشم حالت زوال نگریسته می‌شود. واقع اینکه هر دو طرز تلقی یافت می‌شود.<br />
نیکولای ماکیاولی اندیشه‌ی مربوط به تغییر چرخه‌ای را در تاریخ فلورانس (532) بیان می‌کند و گابریل هاروی هم نظریه‌ی چرخه‌ای را به مسیر یادگیری و خاصه به تاریخ آن در دوران عمر خودش اطلاق می‌کند. در حقیقت، صور خیالی که هر دو در تبیین نظریه‌ی چرخه‌ای به کار می‌برند، سخت شبیه است. ماکیاولی می‌نویسد:<br />
چون از آنجا که خدا مقدر کرده است که در امور این عالم فرو نشستن و جاری شدن مدام در کار باشد، به محض رسیدن به آخرین درجه‌ی کمال و ناتوانی از فراپویی بیشتر، به ضرورت افول می‌کنند؛ واز سوی دیگر وقتی هم که فرو نشسته باشند... از نو باز فرا می‌روند. تعابیر وی در گفته هاروی نیز پژواک دارد:<br />
در جملگی چیزها مسیر و گردش متغیری وجود دارد. تابستان بر زمستان تفوق می‌یابد و زمستان از نو بر تابستان برتری می‌جوید. طبیعت خود تغیرپذیر است... و هنر، که مقلد اوست، با تغییرپذیری مشابه دمساز می‌شود.<br />
تمثیلهای مشابه راجع به نظریه‌ی چرخه‌ای در آثار جیوچیاردینی و وزاری یافت می‌شود. لویی لوروی نیز عظمت چند دوره‌ی قابل توجه در تاریخ، از جمله رنسانس، را بیه سیر چرخه‌ای رویدادها نسبت می‌دهد. اندیشه‌ی مربوط به پیدایش و بالان شدن و افول رویدادها، در قالب نظریه‌ی پویای تاریخ به نویسندگان دوران رنسانس این امکان را می‌دهد که پیدایش شیوه تازه‌ی زندگی را تبیین کند، آن هم در جایی که طبق برآورد آن‌ها یک هزاره در امور بشری تغییری وجود نداشته است.<br />
در نظریه‌ی مربوط به همسان گرایی بر این اند که طبیعت بشری هرگز تغییر نمی‌کند و آدمیان در هرجا و هر زمان همواره یکسان بوده‌اند و بنابراین زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست (7). از همین است که مونتنی می‌گوید دنیا نه در حالت نقصان است و نه در حالت پیشرفت؛ همان است که همواره بوده است و طبیعت هم نه در قدرت از دست داده و نه یکبارگی آدمهایی با صفات بی نظیر پدید آورده است. پی یر شارون هم به این نتیجه می‌رسد که دنیا چیز تازه‌ای به خود ندیده است و هرگز هم نخواهد دید.<br />
در عرصه‌ی نظریه‌ی مربوط به همسان گرایی، با انکار امکان تغییر یا پیشرفت، راه را بر شور و شوق برای دستاوردهای دنیای مدرن سد می‌کنند. تأثیر آن گسترده تر از آن چیزی است که در اینجا نشان داده‌ایم و اثر بازدارنده‌ی آن بر اندیشه پیشرفت تا قرن هفدهم دوام می‌آورد.<br />
دست آخر هم نظریه‌ی مربوط به زوال در کار است که مطابق آن چنین می‌انگاشته اند که دنیا رو به تنزل می‌رود. بهترین دوران در تاریخ در ابتدای جهان بوده است و تاریخ هم جز ثبت تباهی فزاینده‌ی انسان و کارهای او نیست. خود طبیعت در کار نقصان پذیری است و امیدی به زمان حال نیست و یقیناً به آینده هم ذره‌ای امید نیست. به این ترتیب نوعی لحن تند بدبینی پدید می‌آید که، به اندیشه‌ی رنسانس که اطلاق می‌شود، بی همتایی یا پیشرفتهای انجام شده در دوران مدرن با انکار مواجه می‌گردد. اگر مخالفت کلامی با چیزهای این جهان و اصرار بر معصیت کار بودن آدمی را به این بیفزاییم، آن وقت متوجه جریان مخالف با اندیشه‌ی مربوط به پیشرفت می‌شویم.<br />
شالوده اندیشه مربوط به زوال عبارت است از اعتقاد به وجود عصر طلایی گذشته‌ای که هر چه تاریخ متعاقب هست بر بنیاد آن مورد قضاوت قرار می‌گیرد و کمبود آن معلوم می‌شود. ادموند اسپنسر در شهبانوی پریان (8) چنین می‌سراید:<br />
So oft as I with state of present tiem,<br />
The image of the antique world compare,<br />
When as mans age was in his freshest prime,<br />
And the first blossome of fair virtue bare,<br />
Such oddes I finde twist those, and those which are,<br />
As that, through long continuance of his course,<br />
Me seems the world is runne quite out of square,<br />
From the fist point of his appointed soure,<br />
And being once amisse growes daily wourse and wourse.<br />
[همچنان که پیداست، گوینده شعر اوضاع زمان حال را با دنیای کهن قیاس می‌کند که آدمی در مسیر بهشت سعادت زندگی می‌کرده است و اکنون دنیا از مسیر خود منحرف شده است و روزبه روز هم بدتر می‌شود]. پژواک سخن اسپنسر در رساله‌ای درباره پادشاهی نوشته فالک گرویل یافت می‌شود.<br />
مضمون عصر طلای احساس بدبینی و بی اعتقادی به پیشرفت و توانایی عقل در پرداختن بسنده به مسائلی که آدمی با آن‌ها مواجه می‌شود، به همراه می‌آورد؛ و همین عبارت است از رگه ضدعقل گرایی که در بی اعتمادی موردنظر متکلمان به عقل ادغام می‌شود- آن چنان که در اشعار جان دیویس و جان نوردن. رنسانس را دوران خوش بینی وصف کرده بوده‌اند؛ رنسانس دوران بدبینی هم هست؛ چون از هر سو فریاد به گوش می‌رسد که «ما به این دوران بی بر جهان هبوط کرده‌ایم» و «دنیا به دوران پیری تنزل می‌کند و میوه‌هایش را با قدرت حسن دورانهای گذشته به بار نمی‌آورد؛ فضیلت و نیکویی آدمی گویی از آنچه در دورانهای گذشته بوده است کاستی پذیرفته و به کهنگی و فساد گراییده است...» اندیشه مربوط به فساد شاید سد سدید پذیرفتن اندیشه رنسانس باشد و تأثیر آن به قدری شدید بوده است که لازم می‌آید بیکن و پیروانش تمام هم و غم خود را مصروف پایان دادن به رونق بازار آن در عرصه‌ی فلسفه سازند- گواینکه، به سبب تبدیل شدن به یکی از سنتهای شعری، بر جای می‌ماند.<br />
با این حال، درباره چگونگی عملکرد و تأثیر این شش پیشداوری ایدئولوژیکی، یکی دو نتیجه گیری قابل ذکر است. یکی اینکه این اندیشه‌ها گسترده‌اند. از نظر دامنه، هم انگلیسی‌اند و هم اروپای قاره‌ای و گستره‌ی آن‌ها در ازای اواخر رنسانس کشیده می‌شود- که معمولاً چنین هم در نظر آورده‌اند. نکته دوم این است که این اندیشه‌ها به نوع خاصی از فعالیت فکری محدود نمی‌شود، بلکه در جمله حوزه های مساعی فکری دوران رنسانس یافت می‌شود. نتیجه گیری دیگر اینکه این اندیشه‌ها تازه نیستند و منشأ آن‌ها در تمدن و فرهنگ کلاسیکی ریشه داشته است و بعضی از آن‌ها در عرصه قرون وسطی تاریخ مفصلی دارند. این واقعیت دال بر این است که قسمت اعظم تفکر دوران رنسانس- برخلاف نظر معمول- ملغمه اندیشه‌ها نیست. آنچه در دوران رنسانس تازگی دارد، به جای خود اندیشه‌ها، شیوه‌هایی است که این اندیشه‌ها از نو ترکیب می‌شوند و به ساختهای فکری نو تبدیل می‌شوند. پس سرنخ تحقیق تاریخی، جستجوی اندیشه های اصیل نیست بلکه کشف سیلان فزاینده‌ی اندیشه های کهن است و تحلیل در این باره که چه ترکیبهای تازه‌ای ساخته شده است و تحت انگیزه‌ی کدام نیاز و نیرو. خود اندیشه‌ها چند خصلت تقریباً ثابت را حفظ می‌کنند؛ آنچه در نتیجه تقاضاهای تازه تغییر می‌کند، صور ترکیب مجدد اندیشه های کهن است.<br />
اندیشه مربوط به پیشرفت و نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ- که اواخر دوران باستان احیا می‌شوند ودر ذهن رنسانسی‌ها به هم پیوند می‌خورند و به وقت ضرورت با نظریه‌ی همسان گرایی و مفهوم کمال جویی تقویت می‌شوند- در هم جوش می‌خورند و اندیشه علم را در قالب مبنای آینده دمادم گسترش یابنده می‌سازند، یعنی اندیشه‌ی تجدد هماره گسترش یابنده‌ای که پایانی بر آن متصور نیست. این سوال شایان پرسیدن است که اگر اندیشه مربوط به پیشرفت و نظریه‌ی چرخه‌ای تاریخ منشأ باستانی دارند، پس چرا مهجور می‌مانند و استعمال و شناخت نیروی بالقوه آنها می‌ماند برای دوران رنسانس؟ چنین می‌نماید که جواب این سوال باز هم در مجموعه اندیشه های دیگری در ذهن رنسانسی‌ها قرار دارد: این بار ادغام اندیشه‌ی علم با دو اندیشه‌ی بی چون در دوران رنسانس، یعنی ناسیونالیسم و کاپیتالیسم. ناسیونالیسم (ملی گرایی) موجد نیروی محرکه‌ای می‌شود که انسانهای دوران رنسانس را به عمل وا می‌دارد؛ کاپیتالیسم (سرمایه داری) هم به آن‌ها منابع اقتصادی می‌دهد و به پایمردی آن می‌توانند به آمال خویش جامه‌ی عمل بپوشانند. به این ترتیب نخستین بار در تاریخ بشر امکان پیش بینی دورانی فراهم می‌آید که آدمیان از سلطه کمبود مالی بگریزند و آزاد باشند که به دلخواه رفتار کنند: ناسیونالیسم به آن‌ها انگیزه می‌دهد و کاپیتالیسم امنیت، و علم راه نشانشان می‌دهد و پیشرفت این امید را به آنان می‌دهد که به اتوپیا (مدینه فاضله یا ناکجاآباد)، اینجا و اکنون بر روی همین زمین دست یابند.<br />
از وقتی که این رویا از تخیل رنسانسی‌ها برجوشیده است چندین قرن می‌گذرد و معلوم شده است که بازشناخت آن بسی دشوارتر از آن بوده است که دانشمندان قرن هفدهم خوش بینانه پیش بینی می‌کرده اند، و با این حال همچنان بخش ضروری- ودر واقع بخش اصلی- ذهن مدرن است: وفور [نعمت] مساوی است با آزادی مساوی است با سعادتمندی- الا برای آنان که به آن‌ها دست یافته‌اند. در همان لحظه‌ای که رنسانس سرانجام به اهداف خود دست یابد، [همان دم] به پایان می‌رسد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مقاله ای کامل در مورد انقلاب کبیر فرانسه... .. . !]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=192941</link>
			<pubDate>Sat, 15 Nov 2014 09:47:24 -0500</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=192941</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">انقلاب ۱۷۸۹ طلیعه جامعه سرمایه دارى بورژوایى مدرن در تاریخ فرانسه بود. شاخصه اصلى این انقلاب، استقرار موفقیت آمیز وحدت ملى از طریق سقوط رژیم ارباب رعیتى بود. به گفته توکویل هدف اصلى انقلاب عبارت بود از محو آخرین بقایاى قرون وسطى. انقلاب فرانسه نخستین انقلابى نبود که بورژوازى از آن منتفع مى شد، پیش از آن در سده شانزدهم انقلاب هلند، در سده هفدهم دو انقلاب انگلستان و در سده هجدهم انقلاب آمریکا راه را نشان داده بودند. در پایان سده هجدهم بخش اعظم اروپا از جمله فرانسه تحت رژیمى بود که از نظر اجتماعى؛ امتیازات اشرافى و از نظرگاه سیاسى ویژگى آن استبداد بر پایه حق الهى سلطنت بود. در کشورهاى اروپاى مرکزى و شرقى، بورژوازى چنان رشدى نکرده بود که بتواند نفوذ چندانى داشته باشد.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">اکتشافات جغرافیایى سده هاى پانزدهم و شانزدهم، بهره کشى از مستعمرات و جابه جا شدن داد و ستدهاى دریایى به سوى غرب همه و همه به عقب ماندگى شرایط اجتماعى و اقتصادى این کشورها کمک کرده بود اگرچه انقلاب ۱۶۴۰ انگلستان اقدامى در جهت متروک کردن شیوه حکومت استبدادى بود اما استقرار آزادى سیاسى در انگلستان به هیچ وجه ضربه اى خردکننده بر مبانى سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت وارد نیاورد. شالوده آزادى هاى انگلیسى را رسوم و سنن شکل داده بودند نه تتبعات فلسفى. برک در کتاب «اندیشه هایى درباره انقلاب فرانسه» که به سال ۱۷۹۰ منتشر شد نوشت: از زمان صدور منشور کبیر تا اعلامیه حقوق مشى همیشگى قانون اساسى، اعلام و بیان آزادى هاى ما بوده است، آزادى هایى که از نیاکان خود به ارث برده ایم و باید براى اخلاف خود به جاى گذاریم. (گائتانا موسکا، تاریخ عقاید و مکاتب سیاسى، ت: حسین شهیدزاده، انتشارات مروارید، ص ۱۲۵ ) با این وصف عیان مى شود که قانون اساسى بریتانیا، حقوق بریتانیایى ها را به رسمیت مى شناخت نه حقوق بشر را و آزادى هاى انگلیسى خصلتى جهانى نداشت. در انقلاب ۱۷۷۹ آمریکا نیز اصولى که براى نیل بدان منازعاتى صورت گرفته بود؛ آزادى و برابرى را کاملاً به رسمیت نمى شناخت. سیاهان همچنان برده ماندند و تساوى حقوق سفیدپوستان نیز در واقع به هیچ وجه سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت را به مخاطره نینداخت، در ضمن در نخستین قوانین اساسى آنها اصل شرط دارایى براى حق رأى دادن ملحوظ شده بود. انقلابات آمریکا و انگلستان، نمونه هاى انقلاباتى هستند که از تفوق و برترى ثروت در زیر پوشش «آزادى هاى بورژوایى» دفاع مى کنند. انقلاب فرانسه برجسته ترین انقلاب بورژوایى بوده است و به سبب ماهیت دراماتیک مبارزه طبقاتى خود تمامى انقلابات پیشین را تحت الشعاع قرار داده است.</span></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Arial;"><img src="http://www.pazhoheshkade.ir/wp-content/uploads/Jacques_Bertaux_-_Prise_du_palais_des_Tuileries_-_1793_-e1413032085986.jpg" border="0" alt=" " /><br />
</span></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">این ویژگى ها مدلول سرسختى اشرافیت که سخت به امتیازات فئودالى چسبیده بود و با دادن هر نوع امتیازى مخالف بود از یکسو و مخالفت پرشور توده هاى مردم با هر نوع امتیاز یا تمایز طبقاتى از سوى دیگر، بود. اساساً بورژوازى خواهان سقوط کامل اشرافیت نبود بلکه امتناع اشرافیت از سازش و خطرات ضد انقلاب بود که بورژوازى را به انهدام نظم کهن ناگزیر ساخت. انقلاب فرانسه راه حقیقتاً انقلابى گذار از فئودالیسم به سرمایه دارى را انتخاب کرد. این انقلاب با نابود کردن بقایاى فئودالیسم و با آزاد ساختن دهقانان از قید حقوق اربابى و عشریه کلیسایى و وحدت بخشیدن به تجارت در سطح ملى، شاخص مرحله اى تعیین کننده در تکامل سرمایه دارى بود. سرکوب فئودال ها سبب آزاد شدن تولیدکنندگان مستقیم خرده پا شد و به تفکیک توده هاى دهقانى و قطب بندى آنها بین سرمایه و کار مزدورى انجامید. پس از انقلاب، با گسترش روابط تولیدى کاملاً نوین، سرمایه از قید تحمیلات و تجاوزات فئودالیسم رها شد و نیروى کار به صورت یک واقعیت تجارتى اصیل درآمد و این امر در نهایت خودمختارى تولید سرمایه دارى را چه در بخش کشاورزى و چه در بخش صنایع تضمین کرد. پیروزى بر فئودالیسم و رژیم کهن، با پیدایى سریع روابط اجتماعى نوین همراه نبود. راه رسیدن به سرمایه دارى فرایندى ساده نبود، پیشرفت سرمایه دارى در دوره انقلاب به کندى صورت مى گرفت و صنایع آنقدر رشد نکرده بودند و هنوز سرمایه تجارى تفوق خود را حفظ کرده بود اما انهدام حکومت هاى بزرگ فئودالى و سیستم هاى سنتى کنترل داد و ستد، استقلال شیوه تولید و توزیع سرمایه دارى، یک استحاله کلاسیک انقلابى را تحقق بخشید. انقلاب فرانسه در جهت زیر و رو کردن ساخت هاى اقتصادى و اجتماعى موجود، چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست و بقایاى حکومت محلى کهن را محو کرد و امتیازات محلى و تبعیضات ایالتى را از میان برد. انقلاب فرانسه در عین حال که گامى ضرورى در گذار از فئودالیسم به سرمایه دارى محسوب مى شود در رابطه با دیگر انقلابات مشابه داراى ویژگى هاى خاص خود است. این ویژگى ها به خصوص به ساخت جامعه فرانسه در پایان رژیم کهن مربوط مى شود. انقلاب فرانسه در حالى که به عنوان یک انقلاب آزادیخواهانه و با پافشارى بر حقوق طبیعى دنباله رو انقلاب آمریکا است، برخلاف انقلاب انگلستان داراى موضعى جهانى است. به یقین این سخن توکویل که: چرا اصول و نظرات سیاسى مشابه در ایالات متحده تنها به تغییر دولت منجر مى شود و حال آنکه در فرانسه سقوط کامل یک نظم اجتماعى را به همراه مى آورد ( همان، ص۳۰۴ ) حاکى از عظمت انقلاب فرانسه است. اعلامیه ۱۷۸۹ بدون شک با حرارتى بیش از سلف آمریکایى خود سخن مى گوید و در راه آزادى گامى فراتر مى نهد. انقلاب فرانسه به عنوان یک انقلاب مساوات طلبانه به مراتب از اسلاف خود گام را فراتر گذارد، نه در آمریکا و نه در انگلستان بر روى برابرى تأکید نشده بود زیرا هم اشرافیت و هم بورژوازى براى کسب قدرت نیروهایشان را متحد ساخته بودند اما مقاومت اشرافیت ضدانقلاب و درگیر شدن در جنگ، بورژوازى فرانسه را ناگزیر ساخت که مساوات را به عنوان مسئله اى عمده مطرح کند چرا که این، تنها راه در کنار داشتن مردم بود. گذار اقتصاد فرانسه به سرمایه دارى از طریق یکپارچه کردن صنعت، افزایش و تمرکز مزدبگیران و بیدارى و مشخص کردن آگاهى طبقاتى آنها، بار دیگر اصل تساوى حقوق را در اذهان مردم زنده کرد.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">اینک آنچه ویژگى هاى خاص جامعه فرانسه که موجب تمایز و برترى انقلاب ۱۷۸۹ بر سایر انقلابات پیشین اعلام شد عنوان مى شود: در جامعه اشرافى نظام کهن، بر طبق قانون سنتى سه مرتبه از یکدیگر متمایز شده بودند؛ روحانیون و نجبا که از مراتب ممتازه بودند و مرتبه سوم که اکثریت مردم را شامل مى شد. نجبا از اقشارى تشکیل مى شدند که غالباً منافع مختلفى داشتند. نجباى دربارى از نجیب زادگانى بودند که در دربار حضور داشتند و در ورساى زندگى مى کردند و اطرافیان پادشاه را تشکیل مى دادند. نجباى ایالتى که جاه و جلال کمترى داشتند در میان دهقانان زندگى مى کردند. منبع عمده عایدى این نجبا تحمیل عوارض فئودالى بر دهقانان بود. نجباى صاحب جامه از زمانى تشکیل شدند که سلطنت، دستگاه قضایى و تشکیلات ادارى خود را به وجود آورده بود. در رأس این دسته از نجبا، خانواده هاى بزرگ مستشاران پارلمانى قرار داشتند که هدفشان در دست گرفتن کنترل حکومت و شرکت در اداره حکومت بود. این نجبا که از قدرتى بسیار برخوردار بودند سخت به امتیازات خود وابسته بودند و با هرگونه رفرمى که امکان داشت موقعیت آنها را به مخاطره اندازد، مخالفت مى ورزیدند. در پایان سده هجدهم اشرافیت فئودالى دستخوش انحطاط شده بود. نجباى دربارى در ورساى رو به ورشکستگى مى رفتند و نجباى ایالتى به زندگى بى هدف خود در املاکشان ادامه مى دادند. به همین دلیل اشرافیت که زوال خود را نزدیک مى دید، خواستار تحکیم و تاثیر عوارض فئودالى و افزایش سختگیرى شده بود. در سال ۱۷۸۱ به موجب یک فرمان شاهانه، حق احراز مقامات عالیه در قشون منحصراً به نجبا یا کسانى اختصاص داده شده بود که بتوانند مراتب نجابت را به اثبات رسانند. از نظر اقتصادى اشرافیت سعى داشت که نظام ارباب رعیتى را حتى از وضع موجود آن بدتر کند. به موجب فرامین مربوط به تریاژ اربابان بزرگ فئودال یک سوم ملک جامعه روستایى را تصاحب کرده بودند. در این حین پاره اى از نجبا به تدریج به امور بازرگانى طبقات متوسط ابراز علاقه مى کردند و سرمایه خود را در صنعت و به ویژه صنعت آهن به کار مى انداختند. در این گرایش به تجارت، بخشى از نجباى متعلق به قشر بالاى اشرافیت به طبقه متوسط نزدیک و تا حدى در آرمان هاى سیاسى آنها سهیم شدند اما اکثریت وسیع نجباى ایالتى و دربارى راه نجات را تنها در اعلام صریح تر امتیازات خود مى دیدند. این اختلافات و چنددستگى ها در میان اشراف جامعه فرانسه طى مسیر را براى انقلابیون سهل تر مى کرد.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">روحانیون از دیگر گروه هاى جامعه فرانسه بودند که از امتیازات سیاسى، قضایى و مالى مهمى برخوردار بودند. در واقع تنها روحانیت بود که به معناى حقیقى کلمه یک مرتبه اجتماعى را تشکیل مى داد زیرا که این مرتبه اجتماعى به یک تشکیلات ادارى مبتنى بر مجالس اسقف نشین مجهز بود و محاکم کلیسایى و مقامات رسمى خود را داشت. گرچه روحانیت یکى از مراتب اجتماعى را تشکیل مى داد و از وحدت معنوى برخوردار بود معذلک از نظر اجتماعى گروهى همگون و یک دست را به وجود نمى آورد. قشر بالاى روحانیت -اسقف ها، روساى دیر و کشیشان کلیساهاى بزرگ انحصاراً از میان نجبا انتخاب مى شدند که این عمل به سبب دفاع از امتیازات عالیه اى بود که روحانیون دون مرتبه عموماً از آن محروم شده بودند. روحانیونى که در مراتب پایین ترى قرار داشتند افرادى بودند که از میان عوام برخاسته بودند و با آنان زندگى مى کردند و در بینش آنها سهیم بودند. این افراد که در شرایط سختى زندگى مى کردند به تدریج به آثار فلاسفه علاقه مند شدند و مجذوب نظرات نوین عصر گشتند. بدین ترتیب دوگانگى میان قشر ممتاز جامعه یعنى روحانیت فرانسه نیز به چشم مى خورد.</span></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Arial;"><img src="http://www.pazhoheshkade.ir/wp-content/uploads/1600d1290859037-prise_de_la_bastille-300x224.jpg" border="0" alt=" " /><br />
</span></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;"><span style="color: #444444;">از پایان سده پانزدهم مرتبه سوم جامعه به طبقه سوم معروف شده بود. این مرتبه دربرگیرنده اکثریت عظیم مردم در اواخر رژیم کهن بود. اهمیت اجتماعى این طبقه در نتیجه نقشى که در حیات ملى و خدمت به کشور ایفا کرده بودند، به سرعت افزایش یافته بود. بورژوازى مهمترین مرتبه را در طبقه سوم تشکیل مى داد. بورژوازى به واسطه فرهنگ و ثروتى که داشت موقعیت رهبرى را در جامعه احراز کرده بود و این موقعیت با موجودیت رسمى مراتب ممتازه در تعارض بود. از آنجا که فرانسه در پایان رژیم کهن عمدتاً به صورت یک کشور روستایى باقى مانده بود و تولید کشاورزى نقشى مسلط را در حیات اقتصادى آن ایفا مى کرد، مسئله دهقانان از مسائل مهم محسوب مى شد. اهمیت دهقانان قبل از هرچیز به تعداد آنها مربوط مى شود زیرا چنانچه توده هاى دهقانى در جریان انقلاب منفعل باقى مى ماندند، نه بورژوازى به پیروزى مى رسید و نه انقلاب به بار مى نشست. دلیل اساسى شرکت دهقانان در جریان انقلاب، مسئله حقوق اربابى و بقایاى فئودالیسم بود و مداخله آنها بود که سبب شد نظام فئودالى از بن کنده شود. در کشورى که اکثریت عظیم جمعیت را روستائیان تشکیل مى دادند و تولید و کشاورزى دیگر فعالیت ها را تحت الشعاع قرار داده بود، طبیعتاً خواست هاى دهقانان اهمیت ویژه اى مى یافت. ارتجاع فئودالى خاص سده هجدهم، نظام مذکور را بیش از پیش غیر قابل تحمل کرده بود. وقتى منازعه اى صورت مى گرفت عدالت اربابى (؟) دهقانان را زیر فشار خود خرد مى کرد. زمینداران به حقوق مشاعى و سنتى دهقانان و اراضى مشاعه به طور دسته جمعى حم</span><span style="color: #444444;">مى بردند و آنها را مشمول حوزه قضایى خود قلمداد مى کردند و ادعایشان را با توسل به فرامین شاهى که حق تصاحب یک سوم اراضى مورد نزاع را به آنها مى داد، به کرسى مى نشاندند. تحمل چنین وضع دشوارى براى این خیل عظیم از جمعیت ناممکن مى آمد لذا چاره اى جز هم آوایى با ناراضیان از شرایط موجود براى ایشان نمانده بود.</span><span style="color: #444444;">له </span></span></span>[/rtl]</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><img src="http://www.pazhoheshkade.ir/wp-content/uploads/1601d1290859061-478px-declaration_of_human_rights-239x300.jpg" border="0" alt=" " /></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">نگرش هاى فلسفى</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">همراه با دگرگون شدن شالوده اقتصادى جامعه، ایدئولوژى ها نیز دگرگونى یافتند. سرچشمه هاى فکرى انقلاب را در نظرات فلسفى اى باید جست که طبقات متوسط از سده هفدهم مطرح ساخته بودند. به یقین آراى فلسفى مطرح شده، جریان انقلاب کبیر را تسریع بخشید و پشتوانه اى نظرى و بس غنى را در کوله بار خود جاى داد. دکارت نشان داده بود که مى توان به یارى علم بر طبیعت چیره شد و فلاسفه سده هجدهم که وارث فلسفه او بودند، با هوشمندى بسیار اصول نظمى نوین را ترسیم و ارائه کردند. جنبش هاى فلسفى سده هجدهم که بر پایه ضدیت با کمال مطلوب و ریاضت کشانه و اقتدارطلبانه کلیسا و حکومت در سده هفدهم استوار بود، بر ذهنیت فرانسویان تاثیرى ژرف گذارد. این جنبش ابتدا به بیدارى اذهان کمر بست و سپس شیوه تفکر انتقادى را گسترش داد و نظرات نوینى را فراهم آورد. جنبش روشنگرى در تمامى زمینه هاى فعالیت بشرى از علم گرفته تا ایمان یا در حیطه اخلاق تا سازمان سیاسى و اجتماعى، اصل «خرد» را جانشین اقتدار و سنت کرد. پس از سال ۱۷۴۸ بزرگترین آثار قرن به سرعت و پى در پى انتشار یافتند. روح القوانین منتسکیو در،۱۷۴۸ امیل و قرارداد اجتماعى در ،۱۷۶۲ گفتارهایى درباره منشاء عدم مساوات انسان ها در ،۱۷۵۵ از روسو تاریخ طبیعى بوفن در ،۱۷۴۹ رساله اى درباره حواس کندیاک در ،۱۷۵۴ قانون طبیعت مورلى در ،۱۷۵۵ مقاله اى درباره آداب و رسوم و روح ملل ولتر در سال ۱۷۵۶ و از همه مهم تر سال ۱۷۵۱ شاهد انتشار نخستین جلد «دایره المعارف» به ابتکار دیدرو بود.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">ولتر، روسو، دیدرو و اصحاب دایره المعارف و اقتصاددانان همگى دست به دست هم دادند و با وجود اختلاف عقیده هایى که داشتند، رشد اندیشه هاى فلسفى را تشویق کردند. در نیمه اول سده هجدهم دو جریان بزرگ فکرى از حمایت وسیعى برخوردار شده بود؛ یکى جریان فکرى اى که از فئودالیسم الهام مى گرفت و پاره اى از آن در روح القوانین منتسکیو انعکاس یافته بود و استدلال هاى لازم را براى پارلمان هاى محلى و مراتب ممتازه جامعه علیه استبداد فراهم مى آورد و دیگرى جریان فلسفى اى بود که گرچه به روحانیت و گاه مذهب مى تازید اما از نظر سیاسى محافظه کار بود. در نیمه دوم سده هجدهم در حالى که دو گرایش مذکور به حیات خود ادامه مى دادند، نظراتى نوین که بیشتر دموکراتیک و مساوات طلبانه بود مطرح شد. فیلسوفان مسائل سیاسى را رها کرده و به مسئله اجتماعى حکومت روى آورده بودند. فیزیوکرات ها گرچه محافظه کار بودند اما با مطرح کردن مسائل اقتصادى به این جنبش جدید فکرى کمک کردند. اگر چه ولتر رهبر جنبش فلسفى پس از ۱۷۶۰ خواستار آن بود که اصلاحاتى در چارچوب سلطنت مطلقه صورت گیرد و حکومت به دست توانگران طبقه متوسط اداره شود اما روسو منعکس کننده کمال مطلوب سیاسى و اجتماعى خرده بورژوازى و صنعتگران بود. روسو در نخستین گفتار خود تحت عنوان «نقش علوم و هنرها در تهذیب آداب و افکار» تمدن زمانه اش را به باد انتقاد مى گیرد و به دفاع از بى امتیازان برمى خیزد و عنوان مى کند که: اگر زندگى پرتجمل در شهرهاى ما صدنفر از بى چیزان را به نوایى مى رساند در عوض باعث مرگ صدهزار نفر در روستاها مى رود (همان، ۲۵۷) و در دومین گفتار خود تحت عنوان «درباره مبانى و سرچشمه هاى عدم مساوات در میان انسان ها» حمله خود را متوجه مسئله مالکیت مى کند و در «قرارداد اجتماعى» نظریه حاکمیت مردم را مطرح مى کند حال آنکه منتسکیو قدرت را براى اشرافیت و ولتر براى قشر بالاى طبقه متوسط محفوظ نگاه مى دارد. در ابتدا این جریانات فکرى تقریباً با آزادى کامل اشاعه مى یافتند. مادام دو پمپادور که یکى از محبوبین شاه و در عین حال زنى توانگر بود، با محفل زهدمآبانه درباریانى که بر گرد ملکه و ولیعهد حلقه زده بودند و از حمایت نظام اسقفى و پارلمان ها برخوردار بودند، تصادم پیدا کرد و از فلاسفه در مقابل این دشمنان دربارى شان حمایت کرد. پس از سال ۱۷۷۰ تبلیغات این جنبش فلسفى به ثمر رسید. هرچند در این زمان بزرگترین نویسندگان سکوت اختیار کرده بودند و به تدریج از صحنه کنار مى رفتند اما نویسندگان دیگرى قدم به عرصه گذاردند و به مردمى کردن و اشاعه نظرات نوین کمر بستند و آراى مذکور را در میان تمامى بخش هاى طبقه متوسط و سراسر فرانسه رواج دادند. انتشار دایره المعارف که در تاریخ اندیشه اثرى برجسته محسوب مى شود در سال ۱۷۷۲ به پایان رسید. این اثر که از دیدگاه هاى اجتماعى و سیاسى اعتدالى نوشته شده بود، با تأکید بر اعتقاد به پیشرفت علوم بناى یادبود عظیمى از «خرد» را برپا نهاد. گرچه تولید فلسفه در دوره لویى شانزدهم کاهش یافت اما به تدریج مجموعه اى از دکترین ها و ترکیبى از سیستم هاى فکرى گوناگون تکوین مى یافت. بدین سان دکترین انقلاب شکل گرفت. آبه رینال در کتاب «تاریخ فلسفى و سیاسى موسسات تجارى اروپاییان در هند شرقى و غربى» که در تهیه مقدمات آن دیدرو نقش موثرى ایفا کرد، بار دیگر تمامى مضامین فلسفى را مطرح ساخت؛ نفرت از استبداد، مخالفت با کلیسا و جانبدارى از اداره آن توسط یک دولت غیرروحانى و ستایش لیبرالیسم اقتصادى و سیاسى (همان، ص ۲۳۶) تاثیر کلام مکتوب را در کلام شفاهى تقویت کرد، تعداد سالن ها و کافه ها افزایش مى یافت و هر روز انجمن هاى جدیدى براى مباحثه و محاوره ایجاد مى شد و دانشگاه هاى ایالتى و محافل مطالعاتى مورد توجهى بیش از پیش واقع شد. در سال ۱۷۷۰ مجمع روحانیت ادعا مى کند که دیگر در فرانسه شهر و قصبه اى نمى توان یافت که «از بیمارى مسرى بى خدایى در امان باشد» این مدعاى مجمع نشان از گسترش افکار فلسفى دانشمندان با تاکید بر محوریت عقل دارد. سده هجدهم شاهد پیروزى خردگرایى بود و خردگرایى بعدها بر تمامى زمینه هاى فعالیت انسانى تاثیر گذاشت. از اعتقاد به محوریت خرد، اعتقاد به پیشرفت زاده شد و عقل رفته رفته تاثیر روشنگرانه خود را گذارد.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;"><span style="color: #444444;"><span style="color: #111111;">بدین سان انقلاب فرانسه با پشتوانه عظیمى از اندیشه هاى ناب فلاسفه و دانشمندان روزگار لقب «کبیر» یافت و تنها انقلابى محسوب مى شود که آرمان ها و فرامین آن نه تنها در عصر خود که در اعصار بعد نیز مورد توجه تمامى آزاداندیشان قرار گرفت و مبدل به الگویى شد که تاکنون نیز جنبش هاى آزادیخواهانه آن را در سرلوحه برنامه هاى خود قرار مى دهند.</span></span><br />
</span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #444444;"><span style="color: #111111;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: small;">دگردیسی های عمیق اجتماعات بشری، گاه باعث ایجاد مبداءهای بنیادیـن در تـئوری و ایـضاً عملکرد کشورها و ملت ها می شود. انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹-۱۷۹۹) نیز همواره در تاریخ نهضت های مردمی به عنوان مبدائی تاریخ ساز مطرح بوده است. این انقلاب دوره ای از دگرگونی های اجتماعی سیاسی در تاریخ فرانسه و اروپا را پدید آورد. ویژگی اساسی این دگرگونی، استقرار موفقیت آمیز وحدت ملی از طریق انهدام رژیم ارباب – رعیتی و مراتب ممتاز فئودالی بود. این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیق در کل اروپا شد.پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی با امتیاز فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکل های مبتنی بر اصول روشنگری، ملی گرایی دموکراسی و شهروندی پدید آمد. با این حال این تغییرات با آشفتگی های خشونت آمیزی شامل اعدام ها، سرکوب های در طی دوران حکم رانی وحشت و جنگ های انقلابی فرانسه همراه بود. وقایع بعدی که می شود آن ها را به انقلاب فرانسه ربط داد شامل : جنگ های ناپلئونی و بازگرداندن رژیم سلطنتی و دو انقلاب دیگر که فرانسه امروزی را شکل داد.برخی معتقد هستند که اولین جرقه انقلاب، یورش به باستیل بود و در آن زمان نیز مردم هنوز به براندازی سلطنت فکر نمی کردند، و برخی آغاز آن را ماه مه ۱۷۸۹ میلادی می دانند و پایان آن را ۱۷۹۵ یا ۱۷۹۹ می دانند. و برخی سال ۱۸۰۴ که ناپلئون اعلام امپراتوری نمود و گاهی تمام دوره ناپلئون را تا ۱۸۱۵ نیز در جزء انقلاب فرانسه می آورند، ولی اغلب، آغاز عصر ناپلئون را پایان دوره انقلاب می شمارند.توکویل، از اندیشمندان هم عصر انقلاب، معتقد است که با وجود آن همه تلاش برای وقوع انقلاب، نتیجه کار دموکراسی نبود. شاید به همین دلیل است که وی بر خلاف بسیاری، سال ۱۷۸۹ (شروع انقلاب) را سال پایان انقلاب می داند. با این حال به نظر بسیاری، انقلاب با سقوط زندان باستیل در سال ۱۷۸۹ آغاز شد. شاه، لویی شانزدهم، در سال ۱۷۹۳ اعدام شد و سرانجام، در سال ۱۷۹۹ هنگامی که ناپلئون بناپارت به قدرت رسید، انقلاب پایان یافت. پس از ناپلئون دوباره نظام جمهوری جایگزین شد تا این که ناپلئون سوم (برادرزاده ناپلئون) کودتا نمود و امپراتوری دیگری به راه انداخت. پس از آن جمهوری های متعدد شکل گرفت. بدین ترتیب در کم تر از یک قرن، بر سر فرانسه به اشکال مختلفی، مانند جمهوری، دیکتاتوری، سلطنت مشروطه، و دو امپراتوری متفاوت حکم فرمایی شد و تا به امروز که فرانسه جمهوری پنجم خود را تجربه می کند.نگاهی کوتاه به اوضاع فرانسه پیش از انقلابفرانسه قرن ۱۸ با ۲۶ میلیون نفر جمعیت از سه طبقه مجزا تشکیل شده بود : اشراف، کلیسا و مردم عادی.طبقه اشراف حدود ۳۰۰ هزار نفر جمعیت داشتند و صاحب مشاغل و عناوین عالی بودند. البته اشراف اصیل که به خانواده قدیمی، نسب می بردند، بیش از چند هزار نفر نفر جمعیت نداشتند که اغلب ساکن پاریس یا دربار ورسای بودند. ایشان توسط دانش روز آن زمان (شجره شناسی) و از طرف پادشاه تأیید شده و بالاترین درآمد را در اختیار داشتند که قسمتی از آن به صورت مستمری از خزانه پرداخت می شد. دیگر اشراف که می توان از آن ها به نام نجبا یاد کرد، القاب خود را به روش های مختلف از نظام سلطنتی خریداری کرده و با درآمدی از املاک اجدادی، خدمت در درجات بالای ارتش و تجارت، عمده زندگی خود را می گذراندند. رسوم فئودالی در این طبقه استمرار داشت. آنان قصرهایی در املاک خود ساخته و صاحب دارایی رعایا، سهمی از محصول سالیانه، مجوز شکار و بهره برداری از منابع طبیعی و حق قضاوت در محدوده خود بودند. اشراف به دلیل تحصیلات و آشنایی با علوم روز، قرار گرفتن در جریان اقدامات استعماری فرانسه قرن ۱۸ که به سراسر جهان دست اندازی می کرد و همین طور تفاوت هایی در سطح درآمد، از طبقات بسیار پر تحرک آن روز به شمار می آمد.مردم عادی ۹۸ درصد جمعیت را تشکیل می دادند. این طبقه خود از دو سطح ساخته شده بودند. شهرنشینان که شامل بازرگانان، بانک داران اولیه، صاحبان صنایع خرد و مشاغل مشابه می شود و سطح آخر شامل کشاورزان، کارگران و کسانی که در عمق فقر نه به فکر انقلاب بودند و نه حضوری در آن داشتند. از سال ۱۷۸۸ میلادی، مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی آغاز شد. قیمت گندم ۵۰ درصد افزایش یافت. مدتی قبل دولت فرانسه بودجه خود را برای کمک به استقلال طلبان آمریکا و در جنگ با رقیب قدیمی خود؛ دولت انگلیس از دست داده بود. این هزینه بدون اینکه سود قابل توجهی داشته باشد، خزانه را خالی کرد. لویی شانزدهم تلاش کرد مخارج را از طریق افزایش مالیات اشراف جبران کند ولی اشراف که صاحب گروه ها و انجمن های بسیار بودند، حاضر به ترک منافع خود نشدند. با افزیش سطح کِش مَکش ها تصمیم گرفته شد که این مشکل از راه ایجاد مجلس طبقاتی حل شود. این مجلس تاریخچه ای در قرن ۱۴ داشت و از نمایندگان سه طبقه اجتماع تشکیل می شد که هر گروه از نمایندگان، مجموعاً یک حق رأی در آن داشتند. لوئی با انگیزه تضعیف طبقات بالا به نمایندگان مردمی دو حق رأی اعطاء کرد و مجلس در سال ۱۷۸۹ تشکیل شد. از ۱۱۳۹ نماینده آن ۲۹۱ نفر از کلیسا، ۲۷۰ نفر از اشراف و ۵۷۸ از مردم عادی بودند. علاوه بر این که تعدادی از نمایندگان کلیسا از جمله کشیشان عادی و برخی از نمایندگان اشراف، صاحب افکاری متفاوت با روحیه سنتی طبقه خود بودند. مجلس تشکیل شد، ولی به علت نداشتن تجربیات قبلی مرتباً به مشکل برخورد می کرد. بی اعتنایی طبقات بالا به نمایندگان مردم تا جایی پیش رفت که از ورود آن ها به ساختمان اصلی ممانعت کردند. نمایندگان مردم که اغلب از سطوح بالای طبقه خود بودند و با روحیه اشرافی آشنایی داشتند، به مقاومت در برابر این برخورد ادامه دادند و مسأله از موضوع بودجه و مالیات به نوعی مخاصمه منحرف شد. به دستور لویی چند هنگ نظامی در پاریس موضع گرفتند و فضای حکومت نظامی ایجاد شد. این امر باعث افزایش تشنج عمومی شد، زیرا برخی از این سربازان آلمانی و سوییسی بودند که احتمال می رفت به مردم حمله کنند. شایعه تیراندازی سربازان آلمانی به سوی فرانسویان کافی بود که مردم برای دفاع از خود به اسلحه خانه ای حمله کرده و تفنگ هایی بدون باروت به دست آورند. قلعه (باستیل) با هفت زندانی و ۱۱۰ نگهبان انبار باروت بود. جمعیت به سوی قلعه حرکت کرد و انقلاب با فتح باستیل جرقه خورد.ـ زمینه های شکل گیری انقلاب فرانسه :مورخین درباره طبیعت سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی فرانسه اختلاف نظر دارند. تفسیر های متداول مارکسیستی مانند تفسیر ژرژ لوفور این انقلاب را نتیجه برخورد بین طبقه اشرافی فئودالی و اعضای سرمایه گرایی طبقه متوسط جامعه دانسته اند. بعضی از تاریخ دانان استدلال می کنند که طبقه اشرافی قدیمی حکومت پیشین، در برابر اتحادی از اعضای طبقه متوسط جامعه و روستاییان آزرده و حقوق گیران شهری تسلیم شدند. با این حال تفسیری دیگر ادعا می کند که انقلاب،نتیجه از کنترل خارج شدن حرکت های اصلاحی گوناگون اشرافی و مربوط به قشر متوسط جامعه بوده است. مطابق این نظریه، این حرکت ها هم زمان با حرکت های مردمی حقوق گیران جدید شهری و روستاییان ایالت نشین بودند، اما هر گونه اتحاد در بین اقشار، تصادفی و اتفاقی بوده است. اما بسیاری از تاریخ دانان بسیاری از خصوصیات حکومت پیشین را از دلایل انقلاب دانسته اند.دلایل اقتصادی :ـ لوئی پانزدهم، جنگ های بسیاری کرده بود که فرانسه را به نزدیکی ورشکستگی رسانده بود و لویی شانزدهم در زمان انقلاب آمریکایی از مستعمره نشین ها حمایت کرده بود که وضع بد مالی حکومت را بدتر کرده بود و بدهی ملی را بالا برده بود. صدمات اجتماعی حاصل از جنگ، شامل بدهی سنگین جنگ با شکست های نظامی سلطنت و کمبود خدمات برای سربازان از جنگ برگشته بدتر شد.ـ داشتن سیستم اقتصادی بی کفایت و منسوخ که قدرت اداره بدهی ملی فرانسه را نداشت که هم نتیجه و هم عامل تشدید کننده آن سیستم مالیاتی ناتوان فرانسه بود. رعیت می بایست ۵۵ درصد عایداتش را بابت مالیات مستقیم به شاه می داد. نتیجه این که دهقانان یک پنجم عایدات خود را مالک می شدند.ـ کلیسای کاتولیک، بزرگ ترین ملک دار کشور، بر محصولات، مالیاتی به نام دیمه وضع کرده بود. دیمه در حالی که شدت افزایش مالیات دولت را کم تر کرده بود، گرفتاری فقیرترین مردم را که روزانه با سوء تغذیه دست به گریبان بودند، بیشتر کرده بود.ـ فقر عمومی : در طول قرن ۱۸ و به ویژه در سال ها و دهه های پایانی آن، فقر عمومی رو به گسترش بود. در کتاب تاریخ انقلاب فرانسه آمده است که مزد واقعی که نیمی برای نان و به طور کلی دو سوم آن برای غذا صرف می شد، در طول این قرن، دائماً کاهش می یافت. در حالی که در همین زمان دست مزدها ۱۷ درصد افزایش یافت و این بدان معنا است که مزد حقیقی در طول مدت پنجاه سال به طور متوسط ۲۴ درصد کاهش پذیرفته بود. آمار بی کاری زیاد و قیمت بالای نان که باعث می شد مقدار بیشتری پول برای غذا خرج شود و به دیگر زمینه های اقتصادی نرسد. قحطی و سوءتغذیه گسترده که احتمال مرگ و مریضی را بیشتر می کرد. به طور کلی، فقر عمومی به علاوه فساد محصول، در اثر باد و باران و این که سال های ۱۷۸۸ و ۱۷۸۹ سال های کم محصولی بودند، و زمستان سخت سال ۱۷۸۹ افراد را برای شورش تحریک می نمود.ـ نبود بازرگانی داخلی و موانع زیاد گمرکی.ـ تجمل فوق العاده در دربار : در اطراف شاه حدود ۱۷ هزار نفر عنوان درباری و با تجملات فوق العاده، زندگی می کردند. حدود ۱۶ هزار نفر از ایشان، خدمات شخصی شاه و خانواده اش را به عهده داشتند. به جز شاه و ملکه و فرزندان شان، برادران و خواهران، عمه ها، خاله ها، پسرعموها و دختر عموهای شاه نیز از این خدمات برخوردار می شدند. عده کثیری نیز در دربار وجود داشتند که شغل ثابتی نداشتند و از دربار انعام و مستمری می گرفتند یا منتظر دریافت مشاغل دیوانی بودند. تجمل فوق العاده دربار، نتیجه ای جز خالی شدن خزانه و فقر دربر نداشت.ـ مالیات های سنگین : رعایا و مزرعه داران تنگ دست می بایست مالیات های سنگینی پرداخت می کردند و کارگرانی که در شهر ها زندگی می کردند نیز همانند آنان در فقر و فلاکت می زیستند. اشراف زادگان و کشیشان، مالیات اندکی پرداخت کرده و اغلب، یا کار نمی کردند و یا بسیار کم کار می کردند. در سال ۱۷۸۸ افزایش قیمت مواد غذایی بر اثر برداشت اندک محصولات کشاورزی، بسیاری از مردم را ناتوان از پرداخت مالیاتشان نموده بود.دلایل اجتماعی و سیاسی :ـ خشم بر حکومت استبداد سلطنتی.ـ خشم طبقه حرفه ای و بازرگان بر امتیازات و تسلط اشرافان در زندگی روزمره، در حالی که با زندگی هم طبقات خود در بریتانیای کبیر و هلند آشنا بودند.ـ خشم کشاورزان، حقوق گیران و طبقه متوسط بر امتیازات ارباب وار و سنتی اشرافان.ـ خشم بر امتیازات روحانیون و آرزوی آزادی ادیان مختلف.ـ آرزوی آزادی و ایجاد جمهوریت.ـ خشم مردم بر شاه به دلیل اخراج جاکس نکلر و ترگت، مشاوران اقتصادی که عموماً به عنوان نمایندگان مردم دیده می شدند.دلایل نظامی :به موازات حوادثی که در قرن هجدهم اتفاق می افتاد، بیشتر و بیشتر واضح می شد که پادشاهی فرانسه بر اثر شکست های پی در پی قادر نخواهد بود که موقعیت جهانی خود را حفظ کند. پیروزی هایی در جنگ برای حفظ غرور فرانسه در صحنه بین المللی، علاوه بر حفظ تجارت دریایی خود، امری ضروری بود. ولی تحقق این امر در شرایط آن زمان ورای امکانات و قدرت فرانسه بود. درگیری فرانسه در دریا و زمین و در دو جنگ مهم، منافع و ذخایر کشور را در حد اعلاء تحت فشار و کمبود قرار داد و تجارت مستعمرات حیاتی فرانسه توسط نیروی دریایی انگلیس مختل شده بود. در نتیجه ارتش فرانسه در زمان بحران قبل از انقلاب، نه تنها در اثر جنگ ها و شکست های پی در پی کاملاً ضعیف و مختل شده بود بلکه، با توجه به وابستگی طبقاتی آن ها که با تغییر و تحول موافق و متمایل بودند، حمایت خود را از پادشاه فرانسه سلب کرده بود.رهبری :به طور کلی رهبران انقلاب بورژوازی فرانسه، که تنها در جست و جوی برابری بیشتر برای طبقات متوسط جامعه بودند، از پایگاهی اجتماعی برخوردار بودند که به پایگاه اجتماعی پیروانشان نزدیک تر است. رهبران انقلاب فرانسه صرفاً با قدرت انحصاری، به طبقه ممتاز حمله می کردند. کرین برینتون به این نتیجه رسیده است که رهبران انقلاب فرانسه از جمله مارا بابوف از طبقه متوسط برخاسته بودند و اساساً از همان پایگاه اجتماعی که آن ها را حمایت می کردند، بعضی از اعضای طبقه اشرافی فرانسه، که به انقلاب ملحق شدند از جمله : دارورلئان، میرابو و لافایت استثناء بودند. در انقلاب فرانسه کادر رهبری شناخته شده و منسجم با برنامه ریزی منظم، که رهبری مردم را بر عهده داشته باشد وجود نداشت، بلکه حوادث و بحران های دوران انقلاب، موجبات حرکت مردم را در جهت واژگونی نظام فراهم کرده بود و رهبران در حقیقت در بسیاری از موارد دنباله رو بودند و تسلیم حوادث و اتفاقات می شدند. همان طور که کرین برینتون می گوید : «رهبران انقلاب فرانسه احتمالاً چند درجه ای روی مسیر حوادث تأثیر گذارده اند» شاید بتوان گاربیل میرابو را اولین رهبر انقلاب فرانسه نامید. این اشراف زاده فرانسوی در اعتراض به پادشاه وقت در مجلس تحصن کرد. جمهوری خواهان به رهبری لافایت و مشروطه خواهان به رهبری دوک اور لئان، برادر زاده شاه، کسانی بودند که حوادث اصلی انقلاب را پیش از ۱۷۸۹ رقم زدند.طبقه متوسط پس از ۱۷۸۹ تا قتل لویی در تحولات، نقش مؤثر داشتند. اغلب رهبران فرانسه در درگیری های منجر به قتل لویی و پس از آن به دست یکدیگر به قتل رسیدند. سرانجام در سال ۱۷۹۹ ناپلئون بناپارت، قدرت را ازآن خود کرد و با سرکوب رقیبان بر اریکه قدرت نشست.نقش عوامل خارجی در انقلاب فرانسهنویسندگان زیادی بر این باورند که اثرات انقلاب امریکا (۱۷۷۶) بر وقوع انقلاب فرانسه گسترده بوده است. اروپایی ها و از جمله فرانسویان، از راه های مختلف، مانند مطبوعات، بحث های محافل ماسونی، تبلیغات امریکایی ها مثل فرانکلین؛ وزیرمختار امریکا در فرانسه و جفرسون و هزاران نفر دیگر و گزارش های سربازان اعزامی به هنگام بازگشت از امریکا، با انقلاب فوق آشنا شدند. به نظر می رسد انقلاب امریکا بیشتر در زمینه گسترش روحیه انقلابی در فرانسه نقش داشته است. وقایع این دوران خصوصاً انقلاب امریکا، مردم فرانسه را به تفکر در مورد شیوه اداره کشور خودشان واداشت. بسیاری از مردم، خواستار آزادی بیشتر از حکومت مطلقه پادشاه بودند.درباره نقش سایر عوامل خارجی در انقلاب فرانسه نیز مطالب زیادی نوشته شده و به خصوص به نقش انگلیس ها اشاره شده است. انگلیسی ها از گذشته با فرانسوی ها رقابت می کردند و شرکت فرانسه در جنگ استقلال امریکا این امر را تقویت کرده است.حمایت قدرت های بزرگ از حکومت پیشین :در زمان وقوع انقلاب فرانسه رقابت شدید سیاسی، اقتصادی و نظامی بین قطب های قدرت اروپایی در جریان بود، از این روی انگلیس،از بحران داخلی فرانسه که منجر به تضعیف قدرت سیاسی آن می شد، خشنود بود.روسیه نیز در کنار اتریش، سرگرم تجزیه لهستان بود و تضعیف لویی شانزدهم را در راستای منافع خود می دید. بنابراین نه تنها کسی از پادشاه فرانسه در برابر انقلاب پشتیبانی نکرد، بلکه همسایگان تا حدودی زمینه فعالیت انقلابیون را فراهم آوردند.ایدوئولوژی :محور اصلی انقلاب فرانسه را می توان اعتراض به حاکمیت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمایت کلیسا دانست. گسترش اندیشه های لیبرالیستی دکارت مبنی بر آزادی خواهی و مبارزه با هر گونه محدودیت برای مردم، باعث شد که لیبرالیسم به ایدئولوژی اصلی انقلاب فرانسه تبدیل شود. البته مردم عادی ارتباط و آشنایی چندانی با این عقاید نداشتند.پس از انقلاب فرانسه این اندیشه ها بنای مدرنیته را در اروپا بنیان نهاد که دین را از عرصه اداره امور جامعه کنار نهاد.تغییر نیروها در انقلاب فرانسهـ مسئله میانه رو ها ( ژیروندن ها) : کرین برینتون معتقد است در انقلاب فرانسه ابتدا میانه روها ماشین قدرت را در دست گرفتند. میانه روها در میان جبهه مخالف دولت پیشین، ثروتمند تر و شناخته شده تر و بلندپایه تر بودند و تنها از ایشان انتظار می رفت که دولت را از دست رژیم پیشین بگیرند. میانه روها پس از به قدرت رسیدن هماهنگی و انضباط حزبی کم تری از آن چه در زمان قرار گرفتن در جبهه مخالف از آنان انتظار می رفت، از خود نشان دادند. آن ها با وظیفه دشوار اصلاح نهادهای موجود و با ایجاد یک نهاد نوین رو به رو شده بودند و در عین حال می بایست از کارهای عادی حکومت کردن نیز غافل نباشند. اینان هم چنین با دشمنان مصلح رو به رو شدند و به زودی خود را در یک جنگ خارجی یا داخلی، یا هر دوی آن ها، درگیر یافتند. آن ها گروه نیرومند و نافرمانی از ریشه گرایان و تندرو ها را در برابر خویش یافتند که پیوسته می گفتند : «میانه روها می کوشند تا انقلاب را متوقف سازند و به سازش کشانند» و سرانجام میانه روها شکست خوردند و پس از شکست به تبعید رفتند، به زندان افتادند و یا با چوبه دار و گیوتین رو به رو شدند.تندروها به جای آن ها قدرت را در دست گرفتند. میانه روها در فرانسه در ایجاد قانون اساسی و آغاز کردن رژیم نوین موفق شده بودند، اما جنگ میان فرانسه و قدرت های اروپای مرکزی، یعنی روسیه و اتریش آغاز گشت و فرانسه مورد هجوم قرار گرفت و پاریس تهدید شد. در میان این آشوب سیاسی عمومی، ریشه گرایان فعال و به خوبی سازمان یافته، با حمله معروفی که در دهم اوت سال ۱۷۹۲ به کاخ تویلری در پاریس کردند، سلطنت را برانداختند.به قدرت رسیدن تندروها (ژاکوبن ها) و سرانجام انقلاب فرانسهنبرد میان میانه رو ها و تندروها که تقریباً از سرنگونی شگفت انگیز رژیم پیشین آغاز می شود، با یک رشته رویدادهای هیجان انگیز مشخص می گردد : جنگ های خیابانی، تصرف دارایی های دیگران به زور، بحث های داغ تقریبا همه گیر، سرکوب های تدارک دیده شده و رشته پیوسته ای از تبلیغات شورش انگیز. تندروها انحصار خویش را بر سازمان هایی که معمولاً از طریق یک رشته درگیری انجام می گیرد، به دست آورند. انضباط،یگانه اندیشی و تمرکز اقتدار که نشانه فرمانروایی تند روهای پیروز است، نخست در گروه های انقلابی حکومت غیر قانونی شکل گرفتند. کم شمار بودن تنـدروها یکی از سرچشمه های نیروی آنان است. آن ها پیروزی بر میانه روها را از راه شرکت توده ها به دست نیاوردند، بلکه همه این پیروزی ها به وسیله یک هیأت کوچک، منضبط، اصولی و متعصب فراهم شدند. سرانجام باید گفت که تندروها با چنان سرسپردگی و یگانگی از رهبران شان پیروی می کنند که هرگز در میانه روها نمی توان یافت.پس از پیروزیِ تندروها، میانه روها از مجلس کنوانسیون اخراج شدند. هنگامی که کنوانسیون تحت سلطه تندروها قرار گرفت، دو کمیته انتخاب گردید. “کمیته نجات ملی” و “کمیته امنیت عمومی”.به این کمیته ها قدرتی نامحدود اعطاء گردید، یه خصوص کمیته نجات ملی سریعاً به قدرتی مخوف تبدیل گشت. این کمیته، مجلس را بازیچه دست خود قرار داده بود تا از طریق آن قوانین ظالمانه خویش را به تصویب رساند. کنوانسیون ۱۷۹۳ قانون مبهمی به نام “قانون مظنونات” را به تصویب رساند که طبق آن هرکس که مورد سوءظن قرار می گرفت، تحت تعقیب واقع می شد، در حقیقت هیچ کس مصون از این قاعده نبود، زیرا با پذیرش اصل امکان، همه می توانستند مورد سوءظن حاکمیت باشند. بعدها این دوره زمانی، دوره ترور یا عصر وحشت نام گرفت.در عصر وحشت بیست و دو تن از میانه رو های انقلابی در دادگاه های انقلاب، محاکمه و اعدام شدند و بسیاری از دیگر افراد انقلابی نیز، یکی پس از دیگری، به تیغه گیوتین سپرده شدند. از جمله آنان باید به “آنان دانتون”؛ رهبر انقلابی و قهرمان دفاع از حقوق طبقات فقیر اشاره نمود. از دیگر محکومین “لاوازیۀ” شیمی دان بود. مجموعه قربانیان کمیته نجات ملی، در حدود چهل هزار نفر برآورد شده است که یقیناً برای انقلابی نوپا که خود را مبادی فرهنگ آزاداندیشی می دانست، این کشتار نقطه ای تاریک در تاریخ اش به شمار می رود. پس از پیروزی انقلاب، تغییراتی اساسی به خصوص در دو عرصه مذهبی و فرهنگی رخ داد. بر پایه شعارهای انقلابیونِ فرانسه «آزادی، برابری و مساوات»، اعطای امتیازات ویژه به کلیسا و روحانیونِ کاتولیک قابل توجیه و تفسیر نبود. از نقطه نظر سیاسی نیز واکنش بسیار تند واتیکان و هم چنین سایر دولت های اروپـایی که خود را مذهبی قلمداد می کردند نسبت به انقلاب فرانسه، به جدایی هرچه بیشتر این کشور با نظام های سنتی سیاسی و مذهبی اروپا انجامید. این امر بر چگونگی نگرش قانون گذاران جدید فرانسه با مفاهیمی چون مذهب و نقش کلیسا در جامعه، تأثیر قابل توجهی برجای گذاشت. انقلابیون فرانسه با تأکید بر ضرورت آزادی شهروندان و مقابله با حرکت های استبدادی و در نفی سلطه کلیسای کاتولیک بر کشور، در ماده دهم اعلامیه معروف ۲۶ اوت سال ۱۷۸۹م خود تأکید کردند : «هیچ شخصی از این پس به دلیل بیان نقطه نظرات خود از جمله اعتقادات مذهبی نمی تواند مورد مؤاخذه قرار گیرد». در عمل نیز آزادی های مذهبی از سوی حاکمان جدید فرانسه مورد تأکید قرار گرفت و در قوانین سال های ۱۷۹۰ و ۱۷۹۱م به تدریج موقعیت شهروندی و حقوق برابر یهودیان مهاجر به رسمیت شناخته شد، این درحالی بود که بنابر قانون مصوب سال ۱۷۸۹م مجلس انقلابی پروتستان های فرانسوی، حقوق کامل شهروندی خود را هم سان با اکثریت کاتولیک های کشور تحصیل کرده بودند.در آغاز پیروزی انقلاب فرانسه، حاکمان جدید تمامی امتیازات و حقوق ویژه روحانیون را به حال تعلیق درآوردند و حتی در پاره ای از موارد اقدام به مصادره اموال کلیسا و کشیش های متنفذ کردند. در این دوره، علاوه بر تصویب قانونی درمورد پرداخت نکردن حقوق به روحانیون در مجلس انقلابی فرانسه، تعرض به روحانیون و قتل شماری از آنان در برخی از نقاط این کشور به وقوع پیوست که درنتیجه، برخی از مقام های کلیسا ناگزیر به مهاجرت به دیگر کشورهای اروپایی شدند. در فوریه سال ۱۷۹۰م انقلابیون فرانسوی قانون محدود ساختن اقدامات کلیسا در حوزه تعلیمات مذهبی و امور خیریه را به تصویب رساندند، اما این قانون دو سال بعد با مصوبه دیگر مجلس کنوانسیون فرانسه ملغی شد و در برابر آن کشیشان و اسقف ها، موظف به ادای سوگند احترام به قوانین به منظور کسب اجازه فعالیت های مذهبی خود شدند.روحانیون فرانسوی مخالف این قانون از سوی مقام های دولتی از سمت های خود خلع شدند. در سپـتـامـبـر سال ۱۷۹۲م هم زمان با اعلام رسمی حکومت جمهوری در فـرانـسـه، حقوق روحانیون همانند دیگر شهروندان این کـشـور به رسمیت شناخته شد و برخی محدودیت ها در فعالیت های مذهبی آنان با شرط وفاداری به جمهوری مرتفع گردید. قوانین جمهوری نوپای فرانسه درعین حال نخستین اقدامات رسمی لاییسیته ازجمله کاتولیک زدایی از این کشور را دربرداشت. اعـلام آزادی فـعالیت گروه های مختلف مذهبی و فقدان رجحان اعتقادی و مذهبی گروهی خاص در کشور، منع پرداخت حقوق و مزایا و امکانات دولتی به روحانیون و نظارت مؤثر دولت بر فعالیت کلیسا و امور مذهبی به منظور پاسداشت قوانین جمهوری ازجمله اقدامات دولتمردان جدید فرانسه از دهه ۱۷۹۰م به بعد بود.اما برخی نتایج در حوزه فرهنگی :پس از انقلاب، با پیدایش مفاهیمی نوین چون، آزادی بیان و عقیده، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات و . . . معنا و روشی نوین در کشور فرانسه پدیدار گشت. روشی که پس از آن بسیاری از کشورها سعی نمودند تا به اقتباس از آن، حاکمیت خویش را آن چنان بنا کنند.اما در آخر باید اشاره کرد که با وجود برخی از انحرافات پس از پیروزی انقلاب کبیر فرانسه، اما این انقلاب تحولی عظیم در ساختارهای اندیشه های ملت ها و دولت های پس از خود ایجاد نمود. دگـرگونی که سـردمـدارانش جامعه روشنفکر و دگراندیش بودند.<img src="http://www.pazhoheshkade.ir/wp-content/uploads/Execution_robespierre,_saint_just....jpg" border="0" alt=" " /></span></span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #111111;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #111111;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #111111;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">..</span></span></span></span></span></div>
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #ff6633;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">سپاس و نظر فراموش نشود با تشکر فراوان </span></span></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">انقلاب ۱۷۸۹ طلیعه جامعه سرمایه دارى بورژوایى مدرن در تاریخ فرانسه بود. شاخصه اصلى این انقلاب، استقرار موفقیت آمیز وحدت ملى از طریق سقوط رژیم ارباب رعیتى بود. به گفته توکویل هدف اصلى انقلاب عبارت بود از محو آخرین بقایاى قرون وسطى. انقلاب فرانسه نخستین انقلابى نبود که بورژوازى از آن منتفع مى شد، پیش از آن در سده شانزدهم انقلاب هلند، در سده هفدهم دو انقلاب انگلستان و در سده هجدهم انقلاب آمریکا راه را نشان داده بودند. در پایان سده هجدهم بخش اعظم اروپا از جمله فرانسه تحت رژیمى بود که از نظر اجتماعى؛ امتیازات اشرافى و از نظرگاه سیاسى ویژگى آن استبداد بر پایه حق الهى سلطنت بود. در کشورهاى اروپاى مرکزى و شرقى، بورژوازى چنان رشدى نکرده بود که بتواند نفوذ چندانى داشته باشد.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">اکتشافات جغرافیایى سده هاى پانزدهم و شانزدهم، بهره کشى از مستعمرات و جابه جا شدن داد و ستدهاى دریایى به سوى غرب همه و همه به عقب ماندگى شرایط اجتماعى و اقتصادى این کشورها کمک کرده بود اگرچه انقلاب ۱۶۴۰ انگلستان اقدامى در جهت متروک کردن شیوه حکومت استبدادى بود اما استقرار آزادى سیاسى در انگلستان به هیچ وجه ضربه اى خردکننده بر مبانى سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت وارد نیاورد. شالوده آزادى هاى انگلیسى را رسوم و سنن شکل داده بودند نه تتبعات فلسفى. برک در کتاب «اندیشه هایى درباره انقلاب فرانسه» که به سال ۱۷۹۰ منتشر شد نوشت: از زمان صدور منشور کبیر تا اعلامیه حقوق مشى همیشگى قانون اساسى، اعلام و بیان آزادى هاى ما بوده است، آزادى هایى که از نیاکان خود به ارث برده ایم و باید براى اخلاف خود به جاى گذاریم. (گائتانا موسکا، تاریخ عقاید و مکاتب سیاسى، ت: حسین شهیدزاده، انتشارات مروارید، ص ۱۲۵ ) با این وصف عیان مى شود که قانون اساسى بریتانیا، حقوق بریتانیایى ها را به رسمیت مى شناخت نه حقوق بشر را و آزادى هاى انگلیسى خصلتى جهانى نداشت. در انقلاب ۱۷۷۹ آمریکا نیز اصولى که براى نیل بدان منازعاتى صورت گرفته بود؛ آزادى و برابرى را کاملاً به رسمیت نمى شناخت. سیاهان همچنان برده ماندند و تساوى حقوق سفیدپوستان نیز در واقع به هیچ وجه سلسله مراتب اجتماعى مبتنى بر ثروت را به مخاطره نینداخت، در ضمن در نخستین قوانین اساسى آنها اصل شرط دارایى براى حق رأى دادن ملحوظ شده بود. انقلابات آمریکا و انگلستان، نمونه هاى انقلاباتى هستند که از تفوق و برترى ثروت در زیر پوشش «آزادى هاى بورژوایى» دفاع مى کنند. انقلاب فرانسه برجسته ترین انقلاب بورژوایى بوده است و به سبب ماهیت دراماتیک مبارزه طبقاتى خود تمامى انقلابات پیشین را تحت الشعاع قرار داده است.</span></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Arial;"><img src="http://www.pazhoheshkade.ir/wp-content/uploads/Jacques_Bertaux_-_Prise_du_palais_des_Tuileries_-_1793_-e1413032085986.jpg" border="0" alt=" " /><br />
</span></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">این ویژگى ها مدلول سرسختى اشرافیت که سخت به امتیازات فئودالى چسبیده بود و با دادن هر نوع امتیازى مخالف بود از یکسو و مخالفت پرشور توده هاى مردم با هر نوع امتیاز یا تمایز طبقاتى از سوى دیگر، بود. اساساً بورژوازى خواهان سقوط کامل اشرافیت نبود بلکه امتناع اشرافیت از سازش و خطرات ضد انقلاب بود که بورژوازى را به انهدام نظم کهن ناگزیر ساخت. انقلاب فرانسه راه حقیقتاً انقلابى گذار از فئودالیسم به سرمایه دارى را انتخاب کرد. این انقلاب با نابود کردن بقایاى فئودالیسم و با آزاد ساختن دهقانان از قید حقوق اربابى و عشریه کلیسایى و وحدت بخشیدن به تجارت در سطح ملى، شاخص مرحله اى تعیین کننده در تکامل سرمایه دارى بود. سرکوب فئودال ها سبب آزاد شدن تولیدکنندگان مستقیم خرده پا شد و به تفکیک توده هاى دهقانى و قطب بندى آنها بین سرمایه و کار مزدورى انجامید. پس از انقلاب، با گسترش روابط تولیدى کاملاً نوین، سرمایه از قید تحمیلات و تجاوزات فئودالیسم رها شد و نیروى کار به صورت یک واقعیت تجارتى اصیل درآمد و این امر در نهایت خودمختارى تولید سرمایه دارى را چه در بخش کشاورزى و چه در بخش صنایع تضمین کرد. پیروزى بر فئودالیسم و رژیم کهن، با پیدایى سریع روابط اجتماعى نوین همراه نبود. راه رسیدن به سرمایه دارى فرایندى ساده نبود، پیشرفت سرمایه دارى در دوره انقلاب به کندى صورت مى گرفت و صنایع آنقدر رشد نکرده بودند و هنوز سرمایه تجارى تفوق خود را حفظ کرده بود اما انهدام حکومت هاى بزرگ فئودالى و سیستم هاى سنتى کنترل داد و ستد، استقلال شیوه تولید و توزیع سرمایه دارى، یک استحاله کلاسیک انقلابى را تحقق بخشید. انقلاب فرانسه در جهت زیر و رو کردن ساخت هاى اقتصادى و اجتماعى موجود، چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست و بقایاى حکومت محلى کهن را محو کرد و امتیازات محلى و تبعیضات ایالتى را از میان برد. انقلاب فرانسه در عین حال که گامى ضرورى در گذار از فئودالیسم به سرمایه دارى محسوب مى شود در رابطه با دیگر انقلابات مشابه داراى ویژگى هاى خاص خود است. این ویژگى ها به خصوص به ساخت جامعه فرانسه در پایان رژیم کهن مربوط مى شود. انقلاب فرانسه در حالى که به عنوان یک انقلاب آزادیخواهانه و با پافشارى بر حقوق طبیعى دنباله رو انقلاب آمریکا است، برخلاف انقلاب انگلستان داراى موضعى جهانى است. به یقین این سخن توکویل که: چرا اصول و نظرات سیاسى مشابه در ایالات متحده تنها به تغییر دولت منجر مى شود و حال آنکه در فرانسه سقوط کامل یک نظم اجتماعى را به همراه مى آورد ( همان، ص۳۰۴ ) حاکى از عظمت انقلاب فرانسه است. اعلامیه ۱۷۸۹ بدون شک با حرارتى بیش از سلف آمریکایى خود سخن مى گوید و در راه آزادى گامى فراتر مى نهد. انقلاب فرانسه به عنوان یک انقلاب مساوات طلبانه به مراتب از اسلاف خود گام را فراتر گذارد، نه در آمریکا و نه در انگلستان بر روى برابرى تأکید نشده بود زیرا هم اشرافیت و هم بورژوازى براى کسب قدرت نیروهایشان را متحد ساخته بودند اما مقاومت اشرافیت ضدانقلاب و درگیر شدن در جنگ، بورژوازى فرانسه را ناگزیر ساخت که مساوات را به عنوان مسئله اى عمده مطرح کند چرا که این، تنها راه در کنار داشتن مردم بود. گذار اقتصاد فرانسه به سرمایه دارى از طریق یکپارچه کردن صنعت، افزایش و تمرکز مزدبگیران و بیدارى و مشخص کردن آگاهى طبقاتى آنها، بار دیگر اصل تساوى حقوق را در اذهان مردم زنده کرد.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">اینک آنچه ویژگى هاى خاص جامعه فرانسه که موجب تمایز و برترى انقلاب ۱۷۸۹ بر سایر انقلابات پیشین اعلام شد عنوان مى شود: در جامعه اشرافى نظام کهن، بر طبق قانون سنتى سه مرتبه از یکدیگر متمایز شده بودند؛ روحانیون و نجبا که از مراتب ممتازه بودند و مرتبه سوم که اکثریت مردم را شامل مى شد. نجبا از اقشارى تشکیل مى شدند که غالباً منافع مختلفى داشتند. نجباى دربارى از نجیب زادگانى بودند که در دربار حضور داشتند و در ورساى زندگى مى کردند و اطرافیان پادشاه را تشکیل مى دادند. نجباى ایالتى که جاه و جلال کمترى داشتند در میان دهقانان زندگى مى کردند. منبع عمده عایدى این نجبا تحمیل عوارض فئودالى بر دهقانان بود. نجباى صاحب جامه از زمانى تشکیل شدند که سلطنت، دستگاه قضایى و تشکیلات ادارى خود را به وجود آورده بود. در رأس این دسته از نجبا، خانواده هاى بزرگ مستشاران پارلمانى قرار داشتند که هدفشان در دست گرفتن کنترل حکومت و شرکت در اداره حکومت بود. این نجبا که از قدرتى بسیار برخوردار بودند سخت به امتیازات خود وابسته بودند و با هرگونه رفرمى که امکان داشت موقعیت آنها را به مخاطره اندازد، مخالفت مى ورزیدند. در پایان سده هجدهم اشرافیت فئودالى دستخوش انحطاط شده بود. نجباى دربارى در ورساى رو به ورشکستگى مى رفتند و نجباى ایالتى به زندگى بى هدف خود در املاکشان ادامه مى دادند. به همین دلیل اشرافیت که زوال خود را نزدیک مى دید، خواستار تحکیم و تاثیر عوارض فئودالى و افزایش سختگیرى شده بود. در سال ۱۷۸۱ به موجب یک فرمان شاهانه، حق احراز مقامات عالیه در قشون منحصراً به نجبا یا کسانى اختصاص داده شده بود که بتوانند مراتب نجابت را به اثبات رسانند. از نظر اقتصادى اشرافیت سعى داشت که نظام ارباب رعیتى را حتى از وضع موجود آن بدتر کند. به موجب فرامین مربوط به تریاژ اربابان بزرگ فئودال یک سوم ملک جامعه روستایى را تصاحب کرده بودند. در این حین پاره اى از نجبا به تدریج به امور بازرگانى طبقات متوسط ابراز علاقه مى کردند و سرمایه خود را در صنعت و به ویژه صنعت آهن به کار مى انداختند. در این گرایش به تجارت، بخشى از نجباى متعلق به قشر بالاى اشرافیت به طبقه متوسط نزدیک و تا حدى در آرمان هاى سیاسى آنها سهیم شدند اما اکثریت وسیع نجباى ایالتى و دربارى راه نجات را تنها در اعلام صریح تر امتیازات خود مى دیدند. این اختلافات و چنددستگى ها در میان اشراف جامعه فرانسه طى مسیر را براى انقلابیون سهل تر مى کرد.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">روحانیون از دیگر گروه هاى جامعه فرانسه بودند که از امتیازات سیاسى، قضایى و مالى مهمى برخوردار بودند. در واقع تنها روحانیت بود که به معناى حقیقى کلمه یک مرتبه اجتماعى را تشکیل مى داد زیرا که این مرتبه اجتماعى به یک تشکیلات ادارى مبتنى بر مجالس اسقف نشین مجهز بود و محاکم کلیسایى و مقامات رسمى خود را داشت. گرچه روحانیت یکى از مراتب اجتماعى را تشکیل مى داد و از وحدت معنوى برخوردار بود معذلک از نظر اجتماعى گروهى همگون و یک دست را به وجود نمى آورد. قشر بالاى روحانیت -اسقف ها، روساى دیر و کشیشان کلیساهاى بزرگ انحصاراً از میان نجبا انتخاب مى شدند که این عمل به سبب دفاع از امتیازات عالیه اى بود که روحانیون دون مرتبه عموماً از آن محروم شده بودند. روحانیونى که در مراتب پایین ترى قرار داشتند افرادى بودند که از میان عوام برخاسته بودند و با آنان زندگى مى کردند و در بینش آنها سهیم بودند. این افراد که در شرایط سختى زندگى مى کردند به تدریج به آثار فلاسفه علاقه مند شدند و مجذوب نظرات نوین عصر گشتند. بدین ترتیب دوگانگى میان قشر ممتاز جامعه یعنى روحانیت فرانسه نیز به چشم مى خورد.</span></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Arial;"><img src="http://www.pazhoheshkade.ir/wp-content/uploads/1600d1290859037-prise_de_la_bastille-300x224.jpg" border="0" alt=" " /><br />
</span></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;"><span style="color: #444444;">از پایان سده پانزدهم مرتبه سوم جامعه به طبقه سوم معروف شده بود. این مرتبه دربرگیرنده اکثریت عظیم مردم در اواخر رژیم کهن بود. اهمیت اجتماعى این طبقه در نتیجه نقشى که در حیات ملى و خدمت به کشور ایفا کرده بودند، به سرعت افزایش یافته بود. بورژوازى مهمترین مرتبه را در طبقه سوم تشکیل مى داد. بورژوازى به واسطه فرهنگ و ثروتى که داشت موقعیت رهبرى را در جامعه احراز کرده بود و این موقعیت با موجودیت رسمى مراتب ممتازه در تعارض بود. از آنجا که فرانسه در پایان رژیم کهن عمدتاً به صورت یک کشور روستایى باقى مانده بود و تولید کشاورزى نقشى مسلط را در حیات اقتصادى آن ایفا مى کرد، مسئله دهقانان از مسائل مهم محسوب مى شد. اهمیت دهقانان قبل از هرچیز به تعداد آنها مربوط مى شود زیرا چنانچه توده هاى دهقانى در جریان انقلاب منفعل باقى مى ماندند، نه بورژوازى به پیروزى مى رسید و نه انقلاب به بار مى نشست. دلیل اساسى شرکت دهقانان در جریان انقلاب، مسئله حقوق اربابى و بقایاى فئودالیسم بود و مداخله آنها بود که سبب شد نظام فئودالى از بن کنده شود. در کشورى که اکثریت عظیم جمعیت را روستائیان تشکیل مى دادند و تولید و کشاورزى دیگر فعالیت ها را تحت الشعاع قرار داده بود، طبیعتاً خواست هاى دهقانان اهمیت ویژه اى مى یافت. ارتجاع فئودالى خاص سده هجدهم، نظام مذکور را بیش از پیش غیر قابل تحمل کرده بود. وقتى منازعه اى صورت مى گرفت عدالت اربابى (؟) دهقانان را زیر فشار خود خرد مى کرد. زمینداران به حقوق مشاعى و سنتى دهقانان و اراضى مشاعه به طور دسته جمعى حم</span><span style="color: #444444;">مى بردند و آنها را مشمول حوزه قضایى خود قلمداد مى کردند و ادعایشان را با توسل به فرامین شاهى که حق تصاحب یک سوم اراضى مورد نزاع را به آنها مى داد، به کرسى مى نشاندند. تحمل چنین وضع دشوارى براى این خیل عظیم از جمعیت ناممکن مى آمد لذا چاره اى جز هم آوایى با ناراضیان از شرایط موجود براى ایشان نمانده بود.</span><span style="color: #444444;">له </span></span></span>[/rtl]</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><img src="http://www.pazhoheshkade.ir/wp-content/uploads/1601d1290859061-478px-declaration_of_human_rights-239x300.jpg" border="0" alt=" " /></span></span>[/rtl]<br />
</div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">نگرش هاى فلسفى</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">همراه با دگرگون شدن شالوده اقتصادى جامعه، ایدئولوژى ها نیز دگرگونى یافتند. سرچشمه هاى فکرى انقلاب را در نظرات فلسفى اى باید جست که طبقات متوسط از سده هفدهم مطرح ساخته بودند. به یقین آراى فلسفى مطرح شده، جریان انقلاب کبیر را تسریع بخشید و پشتوانه اى نظرى و بس غنى را در کوله بار خود جاى داد. دکارت نشان داده بود که مى توان به یارى علم بر طبیعت چیره شد و فلاسفه سده هجدهم که وارث فلسفه او بودند، با هوشمندى بسیار اصول نظمى نوین را ترسیم و ارائه کردند. جنبش هاى فلسفى سده هجدهم که بر پایه ضدیت با کمال مطلوب و ریاضت کشانه و اقتدارطلبانه کلیسا و حکومت در سده هفدهم استوار بود، بر ذهنیت فرانسویان تاثیرى ژرف گذارد. این جنبش ابتدا به بیدارى اذهان کمر بست و سپس شیوه تفکر انتقادى را گسترش داد و نظرات نوینى را فراهم آورد. جنبش روشنگرى در تمامى زمینه هاى فعالیت بشرى از علم گرفته تا ایمان یا در حیطه اخلاق تا سازمان سیاسى و اجتماعى، اصل «خرد» را جانشین اقتدار و سنت کرد. پس از سال ۱۷۴۸ بزرگترین آثار قرن به سرعت و پى در پى انتشار یافتند. روح القوانین منتسکیو در،۱۷۴۸ امیل و قرارداد اجتماعى در ،۱۷۶۲ گفتارهایى درباره منشاء عدم مساوات انسان ها در ،۱۷۵۵ از روسو تاریخ طبیعى بوفن در ،۱۷۴۹ رساله اى درباره حواس کندیاک در ،۱۷۵۴ قانون طبیعت مورلى در ،۱۷۵۵ مقاله اى درباره آداب و رسوم و روح ملل ولتر در سال ۱۷۵۶ و از همه مهم تر سال ۱۷۵۱ شاهد انتشار نخستین جلد «دایره المعارف» به ابتکار دیدرو بود.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;">[rtl]<span style="color: #444444;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">ولتر، روسو، دیدرو و اصحاب دایره المعارف و اقتصاددانان همگى دست به دست هم دادند و با وجود اختلاف عقیده هایى که داشتند، رشد اندیشه هاى فلسفى را تشویق کردند. در نیمه اول سده هجدهم دو جریان بزرگ فکرى از حمایت وسیعى برخوردار شده بود؛ یکى جریان فکرى اى که از فئودالیسم الهام مى گرفت و پاره اى از آن در روح القوانین منتسکیو انعکاس یافته بود و استدلال هاى لازم را براى پارلمان هاى محلى و مراتب ممتازه جامعه علیه استبداد فراهم مى آورد و دیگرى جریان فلسفى اى بود که گرچه به روحانیت و گاه مذهب مى تازید اما از نظر سیاسى محافظه کار بود. در نیمه دوم سده هجدهم در حالى که دو گرایش مذکور به حیات خود ادامه مى دادند، نظراتى نوین که بیشتر دموکراتیک و مساوات طلبانه بود مطرح شد. فیلسوفان مسائل سیاسى را رها کرده و به مسئله اجتماعى حکومت روى آورده بودند. فیزیوکرات ها گرچه محافظه کار بودند اما با مطرح کردن مسائل اقتصادى به این جنبش جدید فکرى کمک کردند. اگر چه ولتر رهبر جنبش فلسفى پس از ۱۷۶۰ خواستار آن بود که اصلاحاتى در چارچوب سلطنت مطلقه صورت گیرد و حکومت به دست توانگران طبقه متوسط اداره شود اما روسو منعکس کننده کمال مطلوب سیاسى و اجتماعى خرده بورژوازى و صنعتگران بود. روسو در نخستین گفتار خود تحت عنوان «نقش علوم و هنرها در تهذیب آداب و افکار» تمدن زمانه اش را به باد انتقاد مى گیرد و به دفاع از بى امتیازان برمى خیزد و عنوان مى کند که: اگر زندگى پرتجمل در شهرهاى ما صدنفر از بى چیزان را به نوایى مى رساند در عوض باعث مرگ صدهزار نفر در روستاها مى رود (همان، ۲۵۷) و در دومین گفتار خود تحت عنوان «درباره مبانى و سرچشمه هاى عدم مساوات در میان انسان ها» حمله خود را متوجه مسئله مالکیت مى کند و در «قرارداد اجتماعى» نظریه حاکمیت مردم را مطرح مى کند حال آنکه منتسکیو قدرت را براى اشرافیت و ولتر براى قشر بالاى طبقه متوسط محفوظ نگاه مى دارد. در ابتدا این جریانات فکرى تقریباً با آزادى کامل اشاعه مى یافتند. مادام دو پمپادور که یکى از محبوبین شاه و در عین حال زنى توانگر بود، با محفل زهدمآبانه درباریانى که بر گرد ملکه و ولیعهد حلقه زده بودند و از حمایت نظام اسقفى و پارلمان ها برخوردار بودند، تصادم پیدا کرد و از فلاسفه در مقابل این دشمنان دربارى شان حمایت کرد. پس از سال ۱۷۷۰ تبلیغات این جنبش فلسفى به ثمر رسید. هرچند در این زمان بزرگترین نویسندگان سکوت اختیار کرده بودند و به تدریج از صحنه کنار مى رفتند اما نویسندگان دیگرى قدم به عرصه گذاردند و به مردمى کردن و اشاعه نظرات نوین کمر بستند و آراى مذکور را در میان تمامى بخش هاى طبقه متوسط و سراسر فرانسه رواج دادند. انتشار دایره المعارف که در تاریخ اندیشه اثرى برجسته محسوب مى شود در سال ۱۷۷۲ به پایان رسید. این اثر که از دیدگاه هاى اجتماعى و سیاسى اعتدالى نوشته شده بود، با تأکید بر اعتقاد به پیشرفت علوم بناى یادبود عظیمى از «خرد» را برپا نهاد. گرچه تولید فلسفه در دوره لویى شانزدهم کاهش یافت اما به تدریج مجموعه اى از دکترین ها و ترکیبى از سیستم هاى فکرى گوناگون تکوین مى یافت. بدین سان دکترین انقلاب شکل گرفت. آبه رینال در کتاب «تاریخ فلسفى و سیاسى موسسات تجارى اروپاییان در هند شرقى و غربى» که در تهیه مقدمات آن دیدرو نقش موثرى ایفا کرد، بار دیگر تمامى مضامین فلسفى را مطرح ساخت؛ نفرت از استبداد، مخالفت با کلیسا و جانبدارى از اداره آن توسط یک دولت غیرروحانى و ستایش لیبرالیسم اقتصادى و سیاسى (همان، ص ۲۳۶) تاثیر کلام مکتوب را در کلام شفاهى تقویت کرد، تعداد سالن ها و کافه ها افزایش مى یافت و هر روز انجمن هاى جدیدى براى مباحثه و محاوره ایجاد مى شد و دانشگاه هاى ایالتى و محافل مطالعاتى مورد توجهى بیش از پیش واقع شد. در سال ۱۷۷۰ مجمع روحانیت ادعا مى کند که دیگر در فرانسه شهر و قصبه اى نمى توان یافت که «از بیمارى مسرى بى خدایى در امان باشد» این مدعاى مجمع نشان از گسترش افکار فلسفى دانشمندان با تاکید بر محوریت عقل دارد. سده هجدهم شاهد پیروزى خردگرایى بود و خردگرایى بعدها بر تمامى زمینه هاى فعالیت انسانى تاثیر گذاشت. از اعتقاد به محوریت خرد، اعتقاد به پیشرفت زاده شد و عقل رفته رفته تاثیر روشنگرانه خود را گذارد.</span></span></span>[/rtl]<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;"><span style="color: #444444;"><span style="color: #111111;">بدین سان انقلاب فرانسه با پشتوانه عظیمى از اندیشه هاى ناب فلاسفه و دانشمندان روزگار لقب «کبیر» یافت و تنها انقلابى محسوب مى شود که آرمان ها و فرامین آن نه تنها در عصر خود که در اعصار بعد نیز مورد توجه تمامى آزاداندیشان قرار گرفت و مبدل به الگویى شد که تاکنون نیز جنبش هاى آزادیخواهانه آن را در سرلوحه برنامه هاى خود قرار مى دهند.</span></span><br />
</span></span></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #444444;"><span style="color: #111111;"><span style="font-family: Arial;"><span style="font-size: small;">دگردیسی های عمیق اجتماعات بشری، گاه باعث ایجاد مبداءهای بنیادیـن در تـئوری و ایـضاً عملکرد کشورها و ملت ها می شود. انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹-۱۷۹۹) نیز همواره در تاریخ نهضت های مردمی به عنوان مبدائی تاریخ ساز مطرح بوده است. این انقلاب دوره ای از دگرگونی های اجتماعی سیاسی در تاریخ فرانسه و اروپا را پدید آورد. ویژگی اساسی این دگرگونی، استقرار موفقیت آمیز وحدت ملی از طریق انهدام رژیم ارباب – رعیتی و مراتب ممتاز فئودالی بود. این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیق در کل اروپا شد.پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی با امتیاز فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکل های مبتنی بر اصول روشنگری، ملی گرایی دموکراسی و شهروندی پدید آمد. با این حال این تغییرات با آشفتگی های خشونت آمیزی شامل اعدام ها، سرکوب های در طی دوران حکم رانی وحشت و جنگ های انقلابی فرانسه همراه بود. وقایع بعدی که می شود آن ها را به انقلاب فرانسه ربط داد شامل : جنگ های ناپلئونی و بازگرداندن رژیم سلطنتی و دو انقلاب دیگر که فرانسه امروزی را شکل داد.برخی معتقد هستند که اولین جرقه انقلاب، یورش به باستیل بود و در آن زمان نیز مردم هنوز به براندازی سلطنت فکر نمی کردند، و برخی آغاز آن را ماه مه ۱۷۸۹ میلادی می دانند و پایان آن را ۱۷۹۵ یا ۱۷۹۹ می دانند. و برخی سال ۱۸۰۴ که ناپلئون اعلام امپراتوری نمود و گاهی تمام دوره ناپلئون را تا ۱۸۱۵ نیز در جزء انقلاب فرانسه می آورند، ولی اغلب، آغاز عصر ناپلئون را پایان دوره انقلاب می شمارند.توکویل، از اندیشمندان هم عصر انقلاب، معتقد است که با وجود آن همه تلاش برای وقوع انقلاب، نتیجه کار دموکراسی نبود. شاید به همین دلیل است که وی بر خلاف بسیاری، سال ۱۷۸۹ (شروع انقلاب) را سال پایان انقلاب می داند. با این حال به نظر بسیاری، انقلاب با سقوط زندان باستیل در سال ۱۷۸۹ آغاز شد. شاه، لویی شانزدهم، در سال ۱۷۹۳ اعدام شد و سرانجام، در سال ۱۷۹۹ هنگامی که ناپلئون بناپارت به قدرت رسید، انقلاب پایان یافت. پس از ناپلئون دوباره نظام جمهوری جایگزین شد تا این که ناپلئون سوم (برادرزاده ناپلئون) کودتا نمود و امپراتوری دیگری به راه انداخت. پس از آن جمهوری های متعدد شکل گرفت. بدین ترتیب در کم تر از یک قرن، بر سر فرانسه به اشکال مختلفی، مانند جمهوری، دیکتاتوری، سلطنت مشروطه، و دو امپراتوری متفاوت حکم فرمایی شد و تا به امروز که فرانسه جمهوری پنجم خود را تجربه می کند.نگاهی کوتاه به اوضاع فرانسه پیش از انقلابفرانسه قرن ۱۸ با ۲۶ میلیون نفر جمعیت از سه طبقه مجزا تشکیل شده بود : اشراف، کلیسا و مردم عادی.طبقه اشراف حدود ۳۰۰ هزار نفر جمعیت داشتند و صاحب مشاغل و عناوین عالی بودند. البته اشراف اصیل که به خانواده قدیمی، نسب می بردند، بیش از چند هزار نفر نفر جمعیت نداشتند که اغلب ساکن پاریس یا دربار ورسای بودند. ایشان توسط دانش روز آن زمان (شجره شناسی) و از طرف پادشاه تأیید شده و بالاترین درآمد را در اختیار داشتند که قسمتی از آن به صورت مستمری از خزانه پرداخت می شد. دیگر اشراف که می توان از آن ها به نام نجبا یاد کرد، القاب خود را به روش های مختلف از نظام سلطنتی خریداری کرده و با درآمدی از املاک اجدادی، خدمت در درجات بالای ارتش و تجارت، عمده زندگی خود را می گذراندند. رسوم فئودالی در این طبقه استمرار داشت. آنان قصرهایی در املاک خود ساخته و صاحب دارایی رعایا، سهمی از محصول سالیانه، مجوز شکار و بهره برداری از منابع طبیعی و حق قضاوت در محدوده خود بودند. اشراف به دلیل تحصیلات و آشنایی با علوم روز، قرار گرفتن در جریان اقدامات استعماری فرانسه قرن ۱۸ که به سراسر جهان دست اندازی می کرد و همین طور تفاوت هایی در سطح درآمد، از طبقات بسیار پر تحرک آن روز به شمار می آمد.مردم عادی ۹۸ درصد جمعیت را تشکیل می دادند. این طبقه خود از دو سطح ساخته شده بودند. شهرنشینان که شامل بازرگانان، بانک داران اولیه، صاحبان صنایع خرد و مشاغل مشابه می شود و سطح آخر شامل کشاورزان، کارگران و کسانی که در عمق فقر نه به فکر انقلاب بودند و نه حضوری در آن داشتند. از سال ۱۷۸۸ میلادی، مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی آغاز شد. قیمت گندم ۵۰ درصد افزایش یافت. مدتی قبل دولت فرانسه بودجه خود را برای کمک به استقلال طلبان آمریکا و در جنگ با رقیب قدیمی خود؛ دولت انگلیس از دست داده بود. این هزینه بدون اینکه سود قابل توجهی داشته باشد، خزانه را خالی کرد. لویی شانزدهم تلاش کرد مخارج را از طریق افزایش مالیات اشراف جبران کند ولی اشراف که صاحب گروه ها و انجمن های بسیار بودند، حاضر به ترک منافع خود نشدند. با افزیش سطح کِش مَکش ها تصمیم گرفته شد که این مشکل از راه ایجاد مجلس طبقاتی حل شود. این مجلس تاریخچه ای در قرن ۱۴ داشت و از نمایندگان سه طبقه اجتماع تشکیل می شد که هر گروه از نمایندگان، مجموعاً یک حق رأی در آن داشتند. لوئی با انگیزه تضعیف طبقات بالا به نمایندگان مردمی دو حق رأی اعطاء کرد و مجلس در سال ۱۷۸۹ تشکیل شد. از ۱۱۳۹ نماینده آن ۲۹۱ نفر از کلیسا، ۲۷۰ نفر از اشراف و ۵۷۸ از مردم عادی بودند. علاوه بر این که تعدادی از نمایندگان کلیسا از جمله کشیشان عادی و برخی از نمایندگان اشراف، صاحب افکاری متفاوت با روحیه سنتی طبقه خود بودند. مجلس تشکیل شد، ولی به علت نداشتن تجربیات قبلی مرتباً به مشکل برخورد می کرد. بی اعتنایی طبقات بالا به نمایندگان مردم تا جایی پیش رفت که از ورود آن ها به ساختمان اصلی ممانعت کردند. نمایندگان مردم که اغلب از سطوح بالای طبقه خود بودند و با روحیه اشرافی آشنایی داشتند، به مقاومت در برابر این برخورد ادامه دادند و مسأله از موضوع بودجه و مالیات به نوعی مخاصمه منحرف شد. به دستور لویی چند هنگ نظامی در پاریس موضع گرفتند و فضای حکومت نظامی ایجاد شد. این امر باعث افزایش تشنج عمومی شد، زیرا برخی از این سربازان آلمانی و سوییسی بودند که احتمال می رفت به مردم حمله کنند. شایعه تیراندازی سربازان آلمانی به سوی فرانسویان کافی بود که مردم برای دفاع از خود به اسلحه خانه ای حمله کرده و تفنگ هایی بدون باروت به دست آورند. قلعه (باستیل) با هفت زندانی و ۱۱۰ نگهبان انبار باروت بود. جمعیت به سوی قلعه حرکت کرد و انقلاب با فتح باستیل جرقه خورد.ـ زمینه های شکل گیری انقلاب فرانسه :مورخین درباره طبیعت سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی فرانسه اختلاف نظر دارند. تفسیر های متداول مارکسیستی مانند تفسیر ژرژ لوفور این انقلاب را نتیجه برخورد بین طبقه اشرافی فئودالی و اعضای سرمایه گرایی طبقه متوسط جامعه دانسته اند. بعضی از تاریخ دانان استدلال می کنند که طبقه اشرافی قدیمی حکومت پیشین، در برابر اتحادی از اعضای طبقه متوسط جامعه و روستاییان آزرده و حقوق گیران شهری تسلیم شدند. با این حال تفسیری دیگر ادعا می کند که انقلاب،نتیجه از کنترل خارج شدن حرکت های اصلاحی گوناگون اشرافی و مربوط به قشر متوسط جامعه بوده است. مطابق این نظریه، این حرکت ها هم زمان با حرکت های مردمی حقوق گیران جدید شهری و روستاییان ایالت نشین بودند، اما هر گونه اتحاد در بین اقشار، تصادفی و اتفاقی بوده است. اما بسیاری از تاریخ دانان بسیاری از خصوصیات حکومت پیشین را از دلایل انقلاب دانسته اند.دلایل اقتصادی :ـ لوئی پانزدهم، جنگ های بسیاری کرده بود که فرانسه را به نزدیکی ورشکستگی رسانده بود و لویی شانزدهم در زمان انقلاب آمریکایی از مستعمره نشین ها حمایت کرده بود که وضع بد مالی حکومت را بدتر کرده بود و بدهی ملی را بالا برده بود. صدمات اجتماعی حاصل از جنگ، شامل بدهی سنگین جنگ با شکست های نظامی سلطنت و کمبود خدمات برای سربازان از جنگ برگشته بدتر شد.ـ داشتن سیستم اقتصادی بی کفایت و منسوخ که قدرت اداره بدهی ملی فرانسه را نداشت که هم نتیجه و هم عامل تشدید کننده آن سیستم مالیاتی ناتوان فرانسه بود. رعیت می بایست ۵۵ درصد عایداتش را بابت مالیات مستقیم به شاه می داد. نتیجه این که دهقانان یک پنجم عایدات خود را مالک می شدند.ـ کلیسای کاتولیک، بزرگ ترین ملک دار کشور، بر محصولات، مالیاتی به نام دیمه وضع کرده بود. دیمه در حالی که شدت افزایش مالیات دولت را کم تر کرده بود، گرفتاری فقیرترین مردم را که روزانه با سوء تغذیه دست به گریبان بودند، بیشتر کرده بود.ـ فقر عمومی : در طول قرن ۱۸ و به ویژه در سال ها و دهه های پایانی آن، فقر عمومی رو به گسترش بود. در کتاب تاریخ انقلاب فرانسه آمده است که مزد واقعی که نیمی برای نان و به طور کلی دو سوم آن برای غذا صرف می شد، در طول این قرن، دائماً کاهش می یافت. در حالی که در همین زمان دست مزدها ۱۷ درصد افزایش یافت و این بدان معنا است که مزد حقیقی در طول مدت پنجاه سال به طور متوسط ۲۴ درصد کاهش پذیرفته بود. آمار بی کاری زیاد و قیمت بالای نان که باعث می شد مقدار بیشتری پول برای غذا خرج شود و به دیگر زمینه های اقتصادی نرسد. قحطی و سوءتغذیه گسترده که احتمال مرگ و مریضی را بیشتر می کرد. به طور کلی، فقر عمومی به علاوه فساد محصول، در اثر باد و باران و این که سال های ۱۷۸۸ و ۱۷۸۹ سال های کم محصولی بودند، و زمستان سخت سال ۱۷۸۹ افراد را برای شورش تحریک می نمود.ـ نبود بازرگانی داخلی و موانع زیاد گمرکی.ـ تجمل فوق العاده در دربار : در اطراف شاه حدود ۱۷ هزار نفر عنوان درباری و با تجملات فوق العاده، زندگی می کردند. حدود ۱۶ هزار نفر از ایشان، خدمات شخصی شاه و خانواده اش را به عهده داشتند. به جز شاه و ملکه و فرزندان شان، برادران و خواهران، عمه ها، خاله ها، پسرعموها و دختر عموهای شاه نیز از این خدمات برخوردار می شدند. عده کثیری نیز در دربار وجود داشتند که شغل ثابتی نداشتند و از دربار انعام و مستمری می گرفتند یا منتظر دریافت مشاغل دیوانی بودند. تجمل فوق العاده دربار، نتیجه ای جز خالی شدن خزانه و فقر دربر نداشت.ـ مالیات های سنگین : رعایا و مزرعه داران تنگ دست می بایست مالیات های سنگینی پرداخت می کردند و کارگرانی که در شهر ها زندگی می کردند نیز همانند آنان در فقر و فلاکت می زیستند. اشراف زادگان و کشیشان، مالیات اندکی پرداخت کرده و اغلب، یا کار نمی کردند و یا بسیار کم کار می کردند. در سال ۱۷۸۸ افزایش قیمت مواد غذایی بر اثر برداشت اندک محصولات کشاورزی، بسیاری از مردم را ناتوان از پرداخت مالیاتشان نموده بود.دلایل اجتماعی و سیاسی :ـ خشم بر حکومت استبداد سلطنتی.ـ خشم طبقه حرفه ای و بازرگان بر امتیازات و تسلط اشرافان در زندگی روزمره، در حالی که با زندگی هم طبقات خود در بریتانیای کبیر و هلند آشنا بودند.ـ خشم کشاورزان، حقوق گیران و طبقه متوسط بر امتیازات ارباب وار و سنتی اشرافان.ـ خشم بر امتیازات روحانیون و آرزوی آزادی ادیان مختلف.ـ آرزوی آزادی و ایجاد جمهوریت.ـ خشم مردم بر شاه به دلیل اخراج جاکس نکلر و ترگت، مشاوران اقتصادی که عموماً به عنوان نمایندگان مردم دیده می شدند.دلایل نظامی :به موازات حوادثی که در قرن هجدهم اتفاق می افتاد، بیشتر و بیشتر واضح می شد که پادشاهی فرانسه بر اثر شکست های پی در پی قادر نخواهد بود که موقعیت جهانی خود را حفظ کند. پیروزی هایی در جنگ برای حفظ غرور فرانسه در صحنه بین المللی، علاوه بر حفظ تجارت دریایی خود، امری ضروری بود. ولی تحقق این امر در شرایط آن زمان ورای امکانات و قدرت فرانسه بود. درگیری فرانسه در دریا و زمین و در دو جنگ مهم، منافع و ذخایر کشور را در حد اعلاء تحت فشار و کمبود قرار داد و تجارت مستعمرات حیاتی فرانسه توسط نیروی دریایی انگلیس مختل شده بود. در نتیجه ارتش فرانسه در زمان بحران قبل از انقلاب، نه تنها در اثر جنگ ها و شکست های پی در پی کاملاً ضعیف و مختل شده بود بلکه، با توجه به وابستگی طبقاتی آن ها که با تغییر و تحول موافق و متمایل بودند، حمایت خود را از پادشاه فرانسه سلب کرده بود.رهبری :به طور کلی رهبران انقلاب بورژوازی فرانسه، که تنها در جست و جوی برابری بیشتر برای طبقات متوسط جامعه بودند، از پایگاهی اجتماعی برخوردار بودند که به پایگاه اجتماعی پیروانشان نزدیک تر است. رهبران انقلاب فرانسه صرفاً با قدرت انحصاری، به طبقه ممتاز حمله می کردند. کرین برینتون به این نتیجه رسیده است که رهبران انقلاب فرانسه از جمله مارا بابوف از طبقه متوسط برخاسته بودند و اساساً از همان پایگاه اجتماعی که آن ها را حمایت می کردند، بعضی از اعضای طبقه اشرافی فرانسه، که به انقلاب ملحق شدند از جمله : دارورلئان، میرابو و لافایت استثناء بودند. در انقلاب فرانسه کادر رهبری شناخته شده و منسجم با برنامه ریزی منظم، که رهبری مردم را بر عهده داشته باشد وجود نداشت، بلکه حوادث و بحران های دوران انقلاب، موجبات حرکت مردم را در جهت واژگونی نظام فراهم کرده بود و رهبران در حقیقت در بسیاری از موارد دنباله رو بودند و تسلیم حوادث و اتفاقات می شدند. همان طور که کرین برینتون می گوید : «رهبران انقلاب فرانسه احتمالاً چند درجه ای روی مسیر حوادث تأثیر گذارده اند» شاید بتوان گاربیل میرابو را اولین رهبر انقلاب فرانسه نامید. این اشراف زاده فرانسوی در اعتراض به پادشاه وقت در مجلس تحصن کرد. جمهوری خواهان به رهبری لافایت و مشروطه خواهان به رهبری دوک اور لئان، برادر زاده شاه، کسانی بودند که حوادث اصلی انقلاب را پیش از ۱۷۸۹ رقم زدند.طبقه متوسط پس از ۱۷۸۹ تا قتل لویی در تحولات، نقش مؤثر داشتند. اغلب رهبران فرانسه در درگیری های منجر به قتل لویی و پس از آن به دست یکدیگر به قتل رسیدند. سرانجام در سال ۱۷۹۹ ناپلئون بناپارت، قدرت را ازآن خود کرد و با سرکوب رقیبان بر اریکه قدرت نشست.نقش عوامل خارجی در انقلاب فرانسهنویسندگان زیادی بر این باورند که اثرات انقلاب امریکا (۱۷۷۶) بر وقوع انقلاب فرانسه گسترده بوده است. اروپایی ها و از جمله فرانسویان، از راه های مختلف، مانند مطبوعات، بحث های محافل ماسونی، تبلیغات امریکایی ها مثل فرانکلین؛ وزیرمختار امریکا در فرانسه و جفرسون و هزاران نفر دیگر و گزارش های سربازان اعزامی به هنگام بازگشت از امریکا، با انقلاب فوق آشنا شدند. به نظر می رسد انقلاب امریکا بیشتر در زمینه گسترش روحیه انقلابی در فرانسه نقش داشته است. وقایع این دوران خصوصاً انقلاب امریکا، مردم فرانسه را به تفکر در مورد شیوه اداره کشور خودشان واداشت. بسیاری از مردم، خواستار آزادی بیشتر از حکومت مطلقه پادشاه بودند.درباره نقش سایر عوامل خارجی در انقلاب فرانسه نیز مطالب زیادی نوشته شده و به خصوص به نقش انگلیس ها اشاره شده است. انگلیسی ها از گذشته با فرانسوی ها رقابت می کردند و شرکت فرانسه در جنگ استقلال امریکا این امر را تقویت کرده است.حمایت قدرت های بزرگ از حکومت پیشین :در زمان وقوع انقلاب فرانسه رقابت شدید سیاسی، اقتصادی و نظامی بین قطب های قدرت اروپایی در جریان بود، از این روی انگلیس،از بحران داخلی فرانسه که منجر به تضعیف قدرت سیاسی آن می شد، خشنود بود.روسیه نیز در کنار اتریش، سرگرم تجزیه لهستان بود و تضعیف لویی شانزدهم را در راستای منافع خود می دید. بنابراین نه تنها کسی از پادشاه فرانسه در برابر انقلاب پشتیبانی نکرد، بلکه همسایگان تا حدودی زمینه فعالیت انقلابیون را فراهم آوردند.ایدوئولوژی :محور اصلی انقلاب فرانسه را می توان اعتراض به حاکمیت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمایت کلیسا دانست. گسترش اندیشه های لیبرالیستی دکارت مبنی بر آزادی خواهی و مبارزه با هر گونه محدودیت برای مردم، باعث شد که لیبرالیسم به ایدئولوژی اصلی انقلاب فرانسه تبدیل شود. البته مردم عادی ارتباط و آشنایی چندانی با این عقاید نداشتند.پس از انقلاب فرانسه این اندیشه ها بنای مدرنیته را در اروپا بنیان نهاد که دین را از عرصه اداره امور جامعه کنار نهاد.تغییر نیروها در انقلاب فرانسهـ مسئله میانه رو ها ( ژیروندن ها) : کرین برینتون معتقد است در انقلاب فرانسه ابتدا میانه روها ماشین قدرت را در دست گرفتند. میانه روها در میان جبهه مخالف دولت پیشین، ثروتمند تر و شناخته شده تر و بلندپایه تر بودند و تنها از ایشان انتظار می رفت که دولت را از دست رژیم پیشین بگیرند. میانه روها پس از به قدرت رسیدن هماهنگی و انضباط حزبی کم تری از آن چه در زمان قرار گرفتن در جبهه مخالف از آنان انتظار می رفت، از خود نشان دادند. آن ها با وظیفه دشوار اصلاح نهادهای موجود و با ایجاد یک نهاد نوین رو به رو شده بودند و در عین حال می بایست از کارهای عادی حکومت کردن نیز غافل نباشند. اینان هم چنین با دشمنان مصلح رو به رو شدند و به زودی خود را در یک جنگ خارجی یا داخلی، یا هر دوی آن ها، درگیر یافتند. آن ها گروه نیرومند و نافرمانی از ریشه گرایان و تندرو ها را در برابر خویش یافتند که پیوسته می گفتند : «میانه روها می کوشند تا انقلاب را متوقف سازند و به سازش کشانند» و سرانجام میانه روها شکست خوردند و پس از شکست به تبعید رفتند، به زندان افتادند و یا با چوبه دار و گیوتین رو به رو شدند.تندروها به جای آن ها قدرت را در دست گرفتند. میانه روها در فرانسه در ایجاد قانون اساسی و آغاز کردن رژیم نوین موفق شده بودند، اما جنگ میان فرانسه و قدرت های اروپای مرکزی، یعنی روسیه و اتریش آغاز گشت و فرانسه مورد هجوم قرار گرفت و پاریس تهدید شد. در میان این آشوب سیاسی عمومی، ریشه گرایان فعال و به خوبی سازمان یافته، با حمله معروفی که در دهم اوت سال ۱۷۹۲ به کاخ تویلری در پاریس کردند، سلطنت را برانداختند.به قدرت رسیدن تندروها (ژاکوبن ها) و سرانجام انقلاب فرانسهنبرد میان میانه رو ها و تندروها که تقریباً از سرنگونی شگفت انگیز رژیم پیشین آغاز می شود، با یک رشته رویدادهای هیجان انگیز مشخص می گردد : جنگ های خیابانی، تصرف دارایی های دیگران به زور، بحث های داغ تقریبا همه گیر، سرکوب های تدارک دیده شده و رشته پیوسته ای از تبلیغات شورش انگیز. تندروها انحصار خویش را بر سازمان هایی که معمولاً از طریق یک رشته درگیری انجام می گیرد، به دست آورند. انضباط،یگانه اندیشی و تمرکز اقتدار که نشانه فرمانروایی تند روهای پیروز است، نخست در گروه های انقلابی حکومت غیر قانونی شکل گرفتند. کم شمار بودن تنـدروها یکی از سرچشمه های نیروی آنان است. آن ها پیروزی بر میانه روها را از راه شرکت توده ها به دست نیاوردند، بلکه همه این پیروزی ها به وسیله یک هیأت کوچک، منضبط، اصولی و متعصب فراهم شدند. سرانجام باید گفت که تندروها با چنان سرسپردگی و یگانگی از رهبران شان پیروی می کنند که هرگز در میانه روها نمی توان یافت.پس از پیروزیِ تندروها، میانه روها از مجلس کنوانسیون اخراج شدند. هنگامی که کنوانسیون تحت سلطه تندروها قرار گرفت، دو کمیته انتخاب گردید. “کمیته نجات ملی” و “کمیته امنیت عمومی”.به این کمیته ها قدرتی نامحدود اعطاء گردید، یه خصوص کمیته نجات ملی سریعاً به قدرتی مخوف تبدیل گشت. این کمیته، مجلس را بازیچه دست خود قرار داده بود تا از طریق آن قوانین ظالمانه خویش را به تصویب رساند. کنوانسیون ۱۷۹۳ قانون مبهمی به نام “قانون مظنونات” را به تصویب رساند که طبق آن هرکس که مورد سوءظن قرار می گرفت، تحت تعقیب واقع می شد، در حقیقت هیچ کس مصون از این قاعده نبود، زیرا با پذیرش اصل امکان، همه می توانستند مورد سوءظن حاکمیت باشند. بعدها این دوره زمانی، دوره ترور یا عصر وحشت نام گرفت.در عصر وحشت بیست و دو تن از میانه رو های انقلابی در دادگاه های انقلاب، محاکمه و اعدام شدند و بسیاری از دیگر افراد انقلابی نیز، یکی پس از دیگری، به تیغه گیوتین سپرده شدند. از جمله آنان باید به “آنان دانتون”؛ رهبر انقلابی و قهرمان دفاع از حقوق طبقات فقیر اشاره نمود. از دیگر محکومین “لاوازیۀ” شیمی دان بود. مجموعه قربانیان کمیته نجات ملی، در حدود چهل هزار نفر برآورد شده است که یقیناً برای انقلابی نوپا که خود را مبادی فرهنگ آزاداندیشی می دانست، این کشتار نقطه ای تاریک در تاریخ اش به شمار می رود. پس از پیروزی انقلاب، تغییراتی اساسی به خصوص در دو عرصه مذهبی و فرهنگی رخ داد. بر پایه شعارهای انقلابیونِ فرانسه «آزادی، برابری و مساوات»، اعطای امتیازات ویژه به کلیسا و روحانیونِ کاتولیک قابل توجیه و تفسیر نبود. از نقطه نظر سیاسی نیز واکنش بسیار تند واتیکان و هم چنین سایر دولت های اروپـایی که خود را مذهبی قلمداد می کردند نسبت به انقلاب فرانسه، به جدایی هرچه بیشتر این کشور با نظام های سنتی سیاسی و مذهبی اروپا انجامید. این امر بر چگونگی نگرش قانون گذاران جدید فرانسه با مفاهیمی چون مذهب و نقش کلیسا در جامعه، تأثیر قابل توجهی برجای گذاشت. انقلابیون فرانسه با تأکید بر ضرورت آزادی شهروندان و مقابله با حرکت های استبدادی و در نفی سلطه کلیسای کاتولیک بر کشور، در ماده دهم اعلامیه معروف ۲۶ اوت سال ۱۷۸۹م خود تأکید کردند : «هیچ شخصی از این پس به دلیل بیان نقطه نظرات خود از جمله اعتقادات مذهبی نمی تواند مورد مؤاخذه قرار گیرد». در عمل نیز آزادی های مذهبی از سوی حاکمان جدید فرانسه مورد تأکید قرار گرفت و در قوانین سال های ۱۷۹۰ و ۱۷۹۱م به تدریج موقعیت شهروندی و حقوق برابر یهودیان مهاجر به رسمیت شناخته شد، این درحالی بود که بنابر قانون مصوب سال ۱۷۸۹م مجلس انقلابی پروتستان های فرانسوی، حقوق کامل شهروندی خود را هم سان با اکثریت کاتولیک های کشور تحصیل کرده بودند.در آغاز پیروزی انقلاب فرانسه، حاکمان جدید تمامی امتیازات و حقوق ویژه روحانیون را به حال تعلیق درآوردند و حتی در پاره ای از موارد اقدام به مصادره اموال کلیسا و کشیش های متنفذ کردند. در این دوره، علاوه بر تصویب قانونی درمورد پرداخت نکردن حقوق به روحانیون در مجلس انقلابی فرانسه، تعرض به روحانیون و قتل شماری از آنان در برخی از نقاط این کشور به وقوع پیوست که درنتیجه، برخی از مقام های کلیسا ناگزیر به مهاجرت به دیگر کشورهای اروپایی شدند. در فوریه سال ۱۷۹۰م انقلابیون فرانسوی قانون محدود ساختن اقدامات کلیسا در حوزه تعلیمات مذهبی و امور خیریه را به تصویب رساندند، اما این قانون دو سال بعد با مصوبه دیگر مجلس کنوانسیون فرانسه ملغی شد و در برابر آن کشیشان و اسقف ها، موظف به ادای سوگند احترام به قوانین به منظور کسب اجازه فعالیت های مذهبی خود شدند.روحانیون فرانسوی مخالف این قانون از سوی مقام های دولتی از سمت های خود خلع شدند. در سپـتـامـبـر سال ۱۷۹۲م هم زمان با اعلام رسمی حکومت جمهوری در فـرانـسـه، حقوق روحانیون همانند دیگر شهروندان این کـشـور به رسمیت شناخته شد و برخی محدودیت ها در فعالیت های مذهبی آنان با شرط وفاداری به جمهوری مرتفع گردید. قوانین جمهوری نوپای فرانسه درعین حال نخستین اقدامات رسمی لاییسیته ازجمله کاتولیک زدایی از این کشور را دربرداشت. اعـلام آزادی فـعالیت گروه های مختلف مذهبی و فقدان رجحان اعتقادی و مذهبی گروهی خاص در کشور، منع پرداخت حقوق و مزایا و امکانات دولتی به روحانیون و نظارت مؤثر دولت بر فعالیت کلیسا و امور مذهبی به منظور پاسداشت قوانین جمهوری ازجمله اقدامات دولتمردان جدید فرانسه از دهه ۱۷۹۰م به بعد بود.اما برخی نتایج در حوزه فرهنگی :پس از انقلاب، با پیدایش مفاهیمی نوین چون، آزادی بیان و عقیده، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات و . . . معنا و روشی نوین در کشور فرانسه پدیدار گشت. روشی که پس از آن بسیاری از کشورها سعی نمودند تا به اقتباس از آن، حاکمیت خویش را آن چنان بنا کنند.اما در آخر باید اشاره کرد که با وجود برخی از انحرافات پس از پیروزی انقلاب کبیر فرانسه، اما این انقلاب تحولی عظیم در ساختارهای اندیشه های ملت ها و دولت های پس از خود ایجاد نمود. دگـرگونی که سـردمـدارانش جامعه روشنفکر و دگراندیش بودند.<img src="http://www.pazhoheshkade.ir/wp-content/uploads/Execution_robespierre,_saint_just....jpg" border="0" alt=" " /></span></span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #111111;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #111111;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">.</span></span></span></span></span></div>
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #444444;"><span style="font-size: x-small;"><span style="color: #111111;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: Arial;">..</span></span></span></span></span></div>
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #ff6633;"><span style="font-size: large;"><span style="font-family: Arial;">سپاس و نظر فراموش نشود با تشکر فراوان </span></span></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>