<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن های تخصصی  فلش خور - بیوگرافی بزرگان ادبیات]]></title>
		<link>http://www.flashkhor.com/forum/</link>
		<description><![CDATA[انجمن های تخصصی  فلش خور - http://www.flashkhor.com/forum]]></description>
		<pubDate>Tue, 29 Sep 2026 18:16:42 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|علی اسفندیاری/نیما یوشیج|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298210</link>
			<pubDate>Thu, 23 Sep 2021 17:03:31 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298210</guid>
			<description><![CDATA[نام و نام خانوادگی:<br />
<br />
علی اسفندیاری ملقب به نیما یوشیج<br />
<br />
تاریخ تولد - تاریخ درگذشت<br />
<br />
۲۱ آبان ۱۲۷۴ - ۱۳ دی ۱۳۳۸<br />
<br />
زمینه کاری:<br />
<br />
 شاعر، نویسنده، منتقد و نظریه‌پرداز ادبی<br />
<br />
علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۴ در دهکدهٔ یوش، بخش بلده از توابع شهرستان نور استان مازندران - درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸در شمیران، تهران) شاعر معاصر ایرانی و ملقب به پدر شعر نوی فارسی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.<br />
<br />
نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه، که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خودِ نیما بر هنر خویش نهاده‌بود.<br />
<br />
تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی وامدار این انقلاب و تحولی هستند که نیما نوآور آن بود. بسیاری از شاعران و منتقدان معاصر، اشعار نیما را نمادین می‌دانند و او را هم‌پایهٔ شاعران سمبولیست به نام جهان می‌دانند. نیما همچنین اشعاری به زبان مازندرانی دارد که با نام «روجا» چاپ شده‌است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[نام و نام خانوادگی:<br />
<br />
علی اسفندیاری ملقب به نیما یوشیج<br />
<br />
تاریخ تولد - تاریخ درگذشت<br />
<br />
۲۱ آبان ۱۲۷۴ - ۱۳ دی ۱۳۳۸<br />
<br />
زمینه کاری:<br />
<br />
 شاعر، نویسنده، منتقد و نظریه‌پرداز ادبی<br />
<br />
علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۴ در دهکدهٔ یوش، بخش بلده از توابع شهرستان نور استان مازندران - درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸در شمیران، تهران) شاعر معاصر ایرانی و ملقب به پدر شعر نوی فارسی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.<br />
<br />
نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه، که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خودِ نیما بر هنر خویش نهاده‌بود.<br />
<br />
تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی وامدار این انقلاب و تحولی هستند که نیما نوآور آن بود. بسیاری از شاعران و منتقدان معاصر، اشعار نیما را نمادین می‌دانند و او را هم‌پایهٔ شاعران سمبولیست به نام جهان می‌دانند. نیما همچنین اشعاری به زبان مازندرانی دارد که با نام «روجا» چاپ شده‌است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|فریدون مشیری|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298209</link>
			<pubDate>Thu, 23 Sep 2021 17:02:13 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298209</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از بیوگرافی زندگینامه فریدون مشیری:<br />
 <img src="http://www.flashkhor.com/forum/images/smilies/confused.gif" alt="Confused" title="Confused" class="smilie smilie_13" /> </span><br />
نام اصلی:  فریدون مشیری<br />
<br />
زمینه فعالیت: شعر فارسی<br />
<br />
تولد: ۳۰ شهریور ۱۳۰۵<br />
<br />
محل زندگی: تهران، مشهد<br />
<br />
ملیت: ایرانی<br />
<br />
جایگاه خاکسپاری:  قطعه هنرمندان بهشت زهرا<br />
<br />
پیشه: شاعر، روزنامه‌نگار<br />
<br />
فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه ۱۳۰۵ در تهران بدنیا آمد. در دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال اول دانشگاه دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد. آشنایی با شعر نو و قالب های آثار او را از ادامه شیوه کهن باز داشت. اما راهی میانه را برگزید. مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان  شد، نه محجوب نوپردازان افراطی. راهی را که او برگزید همان حالت نمایان بنیانگذاران شعر نوین ایران بود. به این معنا که او شکستن قالب های عروضی و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقی را از قافیه پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت و اشیاء، اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود پرداخته و به شعرش اینها چهره ای کاملا مشخص می دهد.<br />
<br />
 <br />
<br />
استاد فقید، دکتر عبدالحسین زرین کوب، درباره فریدون مشیری گفته است: « با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون، واژه به واژه با ما حرف می زند، حرفهایی را میزند که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه، شعر او را تا حد هذیان، نامفهوم می کند و نه شعار خالی از شعور آن را به وسیله مریدپروری و خودنمایی می سازد. شعر او، زبان در سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»<br />
<br />
 <br />
<br />
فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشد، شعرش بازتابی است از همه مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی، و بیانگر همه احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمتگزار انسانیت است.<br />
<br />
 <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کتاب های اشعار او به ترتیب عبارتند از:</span><br />
<br />
تشنه توفان، گناه دریا، نایافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، از دیار آشتی، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگین.<br />
<br />
 <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">گزینه اشعار او عبارتند از:<br />
</span><br />
پرواز با خورشید، برگزیده ها، گزینه اشعار سه دفتر، دلاویزترین، یک آسمان پرنده، و همچنین برگزیده ای از کتاب اسرار التوحید به نام ” یکسان نگریستن “]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از بیوگرافی زندگینامه فریدون مشیری:<br />
 <img src="http://www.flashkhor.com/forum/images/smilies/confused.gif" alt="Confused" title="Confused" class="smilie smilie_13" /> </span><br />
نام اصلی:  فریدون مشیری<br />
<br />
زمینه فعالیت: شعر فارسی<br />
<br />
تولد: ۳۰ شهریور ۱۳۰۵<br />
<br />
محل زندگی: تهران، مشهد<br />
<br />
ملیت: ایرانی<br />
<br />
جایگاه خاکسپاری:  قطعه هنرمندان بهشت زهرا<br />
<br />
پیشه: شاعر، روزنامه‌نگار<br />
<br />
فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه ۱۳۰۵ در تهران بدنیا آمد. در دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال اول دانشگاه دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد. آشنایی با شعر نو و قالب های آثار او را از ادامه شیوه کهن باز داشت. اما راهی میانه را برگزید. مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان  شد، نه محجوب نوپردازان افراطی. راهی را که او برگزید همان حالت نمایان بنیانگذاران شعر نوین ایران بود. به این معنا که او شکستن قالب های عروضی و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقی را از قافیه پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت و اشیاء، اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود پرداخته و به شعرش اینها چهره ای کاملا مشخص می دهد.<br />
<br />
 <br />
<br />
استاد فقید، دکتر عبدالحسین زرین کوب، درباره فریدون مشیری گفته است: « با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون، واژه به واژه با ما حرف می زند، حرفهایی را میزند که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه، شعر او را تا حد هذیان، نامفهوم می کند و نه شعار خالی از شعور آن را به وسیله مریدپروری و خودنمایی می سازد. شعر او، زبان در سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»<br />
<br />
 <br />
<br />
فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشد، شعرش بازتابی است از همه مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی، و بیانگر همه احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمتگزار انسانیت است.<br />
<br />
 <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">کتاب های اشعار او به ترتیب عبارتند از:</span><br />
<br />
تشنه توفان، گناه دریا، نایافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، از دیار آشتی، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگین.<br />
<br />
 <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">گزینه اشعار او عبارتند از:<br />
</span><br />
پرواز با خورشید، برگزیده ها، گزینه اشعار سه دفتر، دلاویزترین، یک آسمان پرنده، و همچنین برگزیده ای از کتاب اسرار التوحید به نام ” یکسان نگریستن “]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|خیام نیشابوری|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298208</link>
			<pubDate>Thu, 23 Sep 2021 17:00:13 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298208</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از زندگی نامه خیام:</span><br />
<br />
نام اصلی: غیاث‌الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری<br />
<br />
زمینه فعالیت: ریاضیات، اخترشناسی، شعر<br />
<br />
فلسفه، دین، تاریخ،گاه‌شماری، موسیقی<br />
<br />
تولد: ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷<br />
<br />
درگذشت:   ۱۲ آذر ۵۱۰<br />
<br />
محل زندگی: حیره، نیشابور<br />
<br />
ملیت: ایرانی<br />
<br />
در زمان حکومت: سلجوقیان<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زندگینامه خیام نیشابوری:</span><br />
<br />
امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یکی از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است.  به این علت به او خیام می گفتند که پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است. <br />
<br />
خیام از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد و دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشت. در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری که در فلسفه، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طبنیز مهارت داشته به طوری که گفته شده او سلطان سنجر را که در زمان کودکی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه کرد. <br />
<br />
خیام به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف کتابهای با ارزشی نوشته است. خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بوده است و معاصران خیام همه وی را به لقبهای بزرگی مانند امام، فیلسوف و حجة الحق ستوده اند. خیام در زمان دولت سلجوقیان زندگی می کرد که قلمرو حکومت آنان از خراسان گرفته تا کرمان، ری، آذربایجان و کشورهای روم، عراق و یمن و فارس را شامل می شد. <br />
خیام معاصر با حکومت آلپ ارسلان و ملکشاه سلجوقی بود. در زمان حیات خیام حوادث مهمی به وقوع پیوست از جمله جنگهای صلیبی، سقوط دولت آل بویه، قیام دولت آل سلجوقی و... . خیام بیشتر عمر خود را در شهر نیشابور گذراند ودر طی دوران حیات خود فقط دو بار از نیشابور خارج شد سفر اول برای انجام دادن مراسم حج و سفر دوم به شهر ری و بخارا بوده است. خیام در علم نجوم مهارتی تمام داشت به طوری که گروهی از منجمین که با او معاصر بودند در بنای ساختن رصد خانه سلطان ملکشاه سلجوقی همکاری کردند و همچنین به درخواست سلطان ملکشاه سلجوقی تصمیم به اصلاح تقویم گرفت که به تقویم جلالیمعروف است. خیام در دوران زندگی خود از جهت علمی و فلسفی به معروفیت رسید و مورد احترام علما و فیلسوفان زمان خود بود. <br />
<br />
شهرت خیام گرچه بیشتر به شاعری است اما در واقع خیام فیلسوف و ریاضی دانی بود که به آثار ابوعلی سیناپرداخت و یکی از خطبه های معروف او را در باب یکتایی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولین اشاره ای که به شعر خیام شده، صدسال پس از مرگ اوست. <br />
<br />
نوشته اند:که خیام را به تدریس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شاید به دلیل آنکه شاگردان هوشمند برگزیده ای پیرامون خود نمی یافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقیان و مخالفت شدید با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقیهان و ظاهربینان بود، شایسته ابراز اندیشه های آزاد و بلند نمی دید. با این همه، از او نوشته های بسیار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتین ترجمه شد و مورد توجه اروپائیان قرار گرفت. <br />
رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای دیگر، که در آن به طرح و پاسخگویی به مشکلات هندسه اقلیدس پرداخته، از جمله مشهورترین آثار ریاضی اوست. <br />
<br />
خیام منجم بود و تقویم امروز ایرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی دیگر، در زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقویم جلالی خوانده می شود. خیام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نیز نوشته است. خیام علاوه بر ریاضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاریخ جهان،زبانشناسی و فقه نیز بود. علوم و فلسفه یونان را تدریس می کرد و دانشجویان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشویق می کرد. از همین رو، بسیاری از صوفیان و عارفان زمان، او را به خود نزدیک می یافته اند. <br />
<br />
بنا به روایتی خیام سفرهایی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در باب حیرت و سرگشتگی فلسفی خویش سخن می گفت و معتقدات دینی را مورد تردید قرار می داد. رساله ای در کیفیت معراج، رساله دیگر درباره علوم طبیعی و کتاب های بسیار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست. <br />
<br />
از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خیام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شیوا، پیدایی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانیان بازگو نموده. خیام در این رساله با شیفتگی تمام درباره آیین جهانداری شاهنشاهان کهن ایرانی و پیشه ها و دانش هایی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاریخی ایران را شناسانده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از زندگی نامه خیام:</span><br />
<br />
نام اصلی: غیاث‌الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری<br />
<br />
زمینه فعالیت: ریاضیات، اخترشناسی، شعر<br />
<br />
فلسفه، دین، تاریخ،گاه‌شماری، موسیقی<br />
<br />
تولد: ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷<br />
<br />
درگذشت:   ۱۲ آذر ۵۱۰<br />
<br />
محل زندگی: حیره، نیشابور<br />
<br />
ملیت: ایرانی<br />
<br />
در زمان حکومت: سلجوقیان<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زندگینامه خیام نیشابوری:</span><br />
<br />
امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یکی از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است.  به این علت به او خیام می گفتند که پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است. <br />
<br />
خیام از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد و دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشت. در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری که در فلسفه، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طبنیز مهارت داشته به طوری که گفته شده او سلطان سنجر را که در زمان کودکی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه کرد. <br />
<br />
خیام به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف کتابهای با ارزشی نوشته است. خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بوده است و معاصران خیام همه وی را به لقبهای بزرگی مانند امام، فیلسوف و حجة الحق ستوده اند. خیام در زمان دولت سلجوقیان زندگی می کرد که قلمرو حکومت آنان از خراسان گرفته تا کرمان، ری، آذربایجان و کشورهای روم، عراق و یمن و فارس را شامل می شد. <br />
خیام معاصر با حکومت آلپ ارسلان و ملکشاه سلجوقی بود. در زمان حیات خیام حوادث مهمی به وقوع پیوست از جمله جنگهای صلیبی، سقوط دولت آل بویه، قیام دولت آل سلجوقی و... . خیام بیشتر عمر خود را در شهر نیشابور گذراند ودر طی دوران حیات خود فقط دو بار از نیشابور خارج شد سفر اول برای انجام دادن مراسم حج و سفر دوم به شهر ری و بخارا بوده است. خیام در علم نجوم مهارتی تمام داشت به طوری که گروهی از منجمین که با او معاصر بودند در بنای ساختن رصد خانه سلطان ملکشاه سلجوقی همکاری کردند و همچنین به درخواست سلطان ملکشاه سلجوقی تصمیم به اصلاح تقویم گرفت که به تقویم جلالیمعروف است. خیام در دوران زندگی خود از جهت علمی و فلسفی به معروفیت رسید و مورد احترام علما و فیلسوفان زمان خود بود. <br />
<br />
شهرت خیام گرچه بیشتر به شاعری است اما در واقع خیام فیلسوف و ریاضی دانی بود که به آثار ابوعلی سیناپرداخت و یکی از خطبه های معروف او را در باب یکتایی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولین اشاره ای که به شعر خیام شده، صدسال پس از مرگ اوست. <br />
<br />
نوشته اند:که خیام را به تدریس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شاید به دلیل آنکه شاگردان هوشمند برگزیده ای پیرامون خود نمی یافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقیان و مخالفت شدید با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقیهان و ظاهربینان بود، شایسته ابراز اندیشه های آزاد و بلند نمی دید. با این همه، از او نوشته های بسیار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتین ترجمه شد و مورد توجه اروپائیان قرار گرفت. <br />
رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای دیگر، که در آن به طرح و پاسخگویی به مشکلات هندسه اقلیدس پرداخته، از جمله مشهورترین آثار ریاضی اوست. <br />
<br />
خیام منجم بود و تقویم امروز ایرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی دیگر، در زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقویم جلالی خوانده می شود. خیام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نیز نوشته است. خیام علاوه بر ریاضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاریخ جهان،زبانشناسی و فقه نیز بود. علوم و فلسفه یونان را تدریس می کرد و دانشجویان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشویق می کرد. از همین رو، بسیاری از صوفیان و عارفان زمان، او را به خود نزدیک می یافته اند. <br />
<br />
بنا به روایتی خیام سفرهایی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در باب حیرت و سرگشتگی فلسفی خویش سخن می گفت و معتقدات دینی را مورد تردید قرار می داد. رساله ای در کیفیت معراج، رساله دیگر درباره علوم طبیعی و کتاب های بسیار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست. <br />
<br />
از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خیام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شیوا، پیدایی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانیان بازگو نموده. خیام در این رساله با شیفتگی تمام درباره آیین جهانداری شاهنشاهان کهن ایرانی و پیشه ها و دانش هایی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاریخی ایران را شناسانده است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|سعدی|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298207</link>
			<pubDate>Thu, 23 Sep 2021 16:57:35 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298207</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از" سعدی شیرازی":</span><br />
<br />
نام اصلی:ابومحمّد مُشرف الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف<br />
<br />
تخلص:سعدی<br />
<br />
زمینه فعالیت:شعر و نثر فارسی<br />
<br />
تولد:۶۰۶هجری قمری<br />
<br />
محل تولد:شیراز، کشور ایران<br />
<br />
مرگ:۶۹۰ هجری قمری<br />
<br />
شغل:شاعر و نویسندهٔ پارسی گوی ایرانی<br />
<br />
جایگاه خاکسپاری:سعدیه، شیراز<br />
<br />
تحصیلات:دانش آموخته مدرسه نظامیه بغداد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زندگی نامه سعدی:</span><br />
<br />
سعدی شیرازی از شاعران معروف ایران زمین، در سال ۶۰۶ هجری قمری در شیراز چشم به جهان گشود. وی را مشرف الدین مصلح بن عبدالله بن مشرف نام نهادند، که بعدها به سعدی تخلص یافت.<br />
<br />
درباره نام سعدی و اسم پدرش و همچنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است. پژوهشگران تاریخ فوت سعدی را سال های ۶۹۰ تا ۶۹۵ نوشته اند.<br />
<br />
سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز خردسالی بیش نبود که پدرش در گذشت. پس از فوت پدرش، جد مادری، مسعود بن مصلح، سرپرستی سعدی را بر عهده گرفت.بر مبنای گزارش ها پدر سعدی در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس، شاغل بود.<br />
<br />
آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده سعدی اهل علم و دین و دانش بودند.سعدی خود در این باره می گوید:همه قبیله من، عالمان دین بودند• • •مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت.<br />
<br />
زندگی سعدی هم زمان با حمله مغول به ایران و سقوط یکایک حکومت های وقت مانند خوارزمشاهیان، عباسیان و اتابکان فارس بود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تحصیلات سعدی</span><br />
<br />
سعدی بعد از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت.سعدی در نظامیه بغداد که مهم ترین مرکز علم و دانش آن زمان به حساب می آید در دروس استادان معروفی چون شهاب الدین سهروردی شرکت کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از" سعدی شیرازی":</span><br />
<br />
نام اصلی:ابومحمّد مُشرف الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف<br />
<br />
تخلص:سعدی<br />
<br />
زمینه فعالیت:شعر و نثر فارسی<br />
<br />
تولد:۶۰۶هجری قمری<br />
<br />
محل تولد:شیراز، کشور ایران<br />
<br />
مرگ:۶۹۰ هجری قمری<br />
<br />
شغل:شاعر و نویسندهٔ پارسی گوی ایرانی<br />
<br />
جایگاه خاکسپاری:سعدیه، شیراز<br />
<br />
تحصیلات:دانش آموخته مدرسه نظامیه بغداد<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زندگی نامه سعدی:</span><br />
<br />
سعدی شیرازی از شاعران معروف ایران زمین، در سال ۶۰۶ هجری قمری در شیراز چشم به جهان گشود. وی را مشرف الدین مصلح بن عبدالله بن مشرف نام نهادند، که بعدها به سعدی تخلص یافت.<br />
<br />
درباره نام سعدی و اسم پدرش و همچنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است. پژوهشگران تاریخ فوت سعدی را سال های ۶۹۰ تا ۶۹۵ نوشته اند.<br />
<br />
سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز خردسالی بیش نبود که پدرش در گذشت. پس از فوت پدرش، جد مادری، مسعود بن مصلح، سرپرستی سعدی را بر عهده گرفت.بر مبنای گزارش ها پدر سعدی در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس، شاغل بود.<br />
<br />
آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده سعدی اهل علم و دین و دانش بودند.سعدی خود در این باره می گوید:همه قبیله من، عالمان دین بودند• • •مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت.<br />
<br />
زندگی سعدی هم زمان با حمله مغول به ایران و سقوط یکایک حکومت های وقت مانند خوارزمشاهیان، عباسیان و اتابکان فارس بود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">تحصیلات سعدی</span><br />
<br />
سعدی بعد از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و به تحصیل ادب و تفسیر و فقه و کلام و حکمت پرداخت.سعدی در نظامیه بغداد که مهم ترین مرکز علم و دانش آن زمان به حساب می آید در دروس استادان معروفی چون شهاب الدین سهروردی شرکت کرد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|سهراب سپهری|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298139</link>
			<pubDate>Mon, 23 Aug 2021 19:19:45 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298139</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از بیوگرافی سهراب سپهری</span><br />
نام کامل: سهراب سپهری<br />
<br />
زادروز: ۱۵ مهر ۱۳۰۷<br />
<br />
محل تولد: کاشان<br />
<br />
پیشه: شاعر، نقاش و مدرّس هنرستان هنرهای زیبا<br />
<br />
مرگ: ۲۱ ماه آوریل ۱۹۸۰<br />
<br />
علت مرگ: سرطان خون <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زندگینامه سهراب سپهری</span><br />
سهراب سپهری، در ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷، در کاشان به دنیا آمد. سهراب سپهری شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. سهراب سپهری از نامداران ادب و هنر معاصر ایران است. وی را «شاعر طبیعت» نیز لقب داده اند. آشنایی و رفاقت او با ستون های بزرگ ادب فارسی و بیش از همه نیما یوشیج و فروغ فرخ زاد نشان دهندهٔ کشش و ذوق ادبیِ اوست.<br />
<br />
سال های کودکی سهراب سپهری در کاشان سپری شد. او از مهم ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان های فراوانی من جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری ابتدا اشعار خود را به سبک نیما یوشیج (شعر نیمایی) می سرود ولی پس از گذشت چند وقتی رویه ایی خاص برای خود یافت و اغلب شعر هایش نیز بر این مبنا سروده شده است.<br />
<br />
سهراب سپهری دهه اول و دوم زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. دهه سوم زندگی اش را به کسب تجربه و سفر پرداخت و دهه چهارم زندگی خود را بیشتر به سفرهای دراز اختصاص داد. در این دوره بود که بارها به کشورهای ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد. سفرهای او در اصل سیر و سلوک عرفانی بود. این دیدگاه خاص سهراب سپهری از سفر علی الخصوص سفر به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت‌تأثیر قرار داد. سهراب سپهری در این دوره بعنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. او نیز هیچوقت ازدواج نکرد.<br />
<br />
سهراب سپهری به فرهنگ مشرق زمین و به شعر کهن سایر زبان ها علاقه داشت؛ از این جهت ترجمه هایی از اشعار کهن چینی و ژاپنی انجام داد. او در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمناً در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی نام نویسی کرد. در دورانی که به اتفاق حسین زنده رودی در پاریس بود بورس تحصیلی اش قطع شد و برای تأمین مخارج و ماندن بیشتر در فرانسه و ادامه نقاشی، ناگزیر بکار شد و برای تمیز کردن شیشه آپارتمان ها، گاهی از ساختمان های بیست طبقه آویزان می شد. سهراب سپهری نیز کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور او در نمایشگاه های نقاشی هم چنان تا پایان عمرش ادامه داشت.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">آثار سهراب سپهری</span><br />
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ اولین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. اشعار این مجموعه در سبک چهار پاره و نیمایی است، این دو سبک شعری هر دو جدید هستند و طی سده های گذشته شکل گرفته اند. عناوین شعرهای این دفتر عبارت اند از در قیر شب، دود می خیزد، سپیده، مرغ معما، روشن شب و سراب. این شاعر در این مجموعه بسیار تحت تأثیر نیما بوده است و هر مضمون و محتوایی از غنائی تا سیاسی و اجتماعی را در این قالب سروده است. ناامیدی و تاریکی آن هنگام بیش از امید در اشعار این مجموعه نمایان است و «سپهری» در این اثر نخستین تجربیات شاعری اش را به نمایش گذاشته است که کم تر ایجاز و انسجام در آن دیده می شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از بیوگرافی سهراب سپهری</span><br />
نام کامل: سهراب سپهری<br />
<br />
زادروز: ۱۵ مهر ۱۳۰۷<br />
<br />
محل تولد: کاشان<br />
<br />
پیشه: شاعر، نقاش و مدرّس هنرستان هنرهای زیبا<br />
<br />
مرگ: ۲۱ ماه آوریل ۱۹۸۰<br />
<br />
علت مرگ: سرطان خون <br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زندگینامه سهراب سپهری</span><br />
سهراب سپهری، در ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷، در کاشان به دنیا آمد. سهراب سپهری شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. سهراب سپهری از نامداران ادب و هنر معاصر ایران است. وی را «شاعر طبیعت» نیز لقب داده اند. آشنایی و رفاقت او با ستون های بزرگ ادب فارسی و بیش از همه نیما یوشیج و فروغ فرخ زاد نشان دهندهٔ کشش و ذوق ادبیِ اوست.<br />
<br />
سال های کودکی سهراب سپهری در کاشان سپری شد. او از مهم ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان های فراوانی من جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری ابتدا اشعار خود را به سبک نیما یوشیج (شعر نیمایی) می سرود ولی پس از گذشت چند وقتی رویه ایی خاص برای خود یافت و اغلب شعر هایش نیز بر این مبنا سروده شده است.<br />
<br />
سهراب سپهری دهه اول و دوم زندگی خویش را به فراگیری علم و هنر گذراند. دهه سوم زندگی اش را به کسب تجربه و سفر پرداخت و دهه چهارم زندگی خود را بیشتر به سفرهای دراز اختصاص داد. در این دوره بود که بارها به کشورهای ژاپن، فرانسه، ایتالیا، هندوستان، آمریکا، و بسیاری دیگر از کشورهای شرق و غرب سفر کرد. سفرهای او در اصل سیر و سلوک عرفانی بود. این دیدگاه خاص سهراب سپهری از سفر علی الخصوص سفر به کشورهای شرق آسیا و آشناییش با ادیان هند و بودا شعر او را تحت‌تأثیر قرار داد. سهراب سپهری در این دوره بعنوان شاعری صاحب سبک، دوستداران زیادی داشت. او نیز هیچوقت ازدواج نکرد.<br />
<br />
سهراب سپهری به فرهنگ مشرق زمین و به شعر کهن سایر زبان ها علاقه داشت؛ از این جهت ترجمه هایی از اشعار کهن چینی و ژاپنی انجام داد. او در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمناً در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی نام نویسی کرد. در دورانی که به اتفاق حسین زنده رودی در پاریس بود بورس تحصیلی اش قطع شد و برای تأمین مخارج و ماندن بیشتر در فرانسه و ادامه نقاشی، ناگزیر بکار شد و برای تمیز کردن شیشه آپارتمان ها، گاهی از ساختمان های بیست طبقه آویزان می شد. سهراب سپهری نیز کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور او در نمایشگاه های نقاشی هم چنان تا پایان عمرش ادامه داشت.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">آثار سهراب سپهری</span><br />
سهراب سپهری در سال ۱۳۳۰ اولین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. اشعار این مجموعه در سبک چهار پاره و نیمایی است، این دو سبک شعری هر دو جدید هستند و طی سده های گذشته شکل گرفته اند. عناوین شعرهای این دفتر عبارت اند از در قیر شب، دود می خیزد، سپیده، مرغ معما، روشن شب و سراب. این شاعر در این مجموعه بسیار تحت تأثیر نیما بوده است و هر مضمون و محتوایی از غنائی تا سیاسی و اجتماعی را در این قالب سروده است. ناامیدی و تاریکی آن هنگام بیش از امید در اشعار این مجموعه نمایان است و «سپهری» در این اثر نخستین تجربیات شاعری اش را به نمایش گذاشته است که کم تر ایجاز و انسجام در آن دیده می شود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|خواجه عبدال.. انصاری|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298138</link>
			<pubDate>Mon, 23 Aug 2021 19:17:11 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298138</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از بیوگرافی خواجه عبدالله انصاری</span><br />
نام: ابواسماعیل عبدالله بن ابی منصور محمد<br />
<br />
تاریخ تولد:۳۹۶ ه‍.ق<br />
<br />
مرگ:۴۸۱ ه‍.ق<br />
<br />
محل زندگی: هرات<br />
<br />
رشته فعالیت: ادبیات، شعر<br />
<br />
علت شهرت: مناجات های لطیف<br />
<br />
دین: اسلام<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زندگینامه خواجه عبدالله انصاری</span><br />
شیخ الاسلام ابواسماعیل عبدالله بن ابی منصور محمد، معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار» و «خواجه عبدالله انصاری»، عالم و عــارف مشهور کشــــور در سال ۳۹۶ هجری قمری در کهندژ شهر تاریخی هرات از مادری که از مردم بلخ بود متولد شد. خواجه عبدالله انصاری نه تنها یک مفسر، محدث، عالم و عارف بزرگ بود، بلکه شاعر و نویسنده توانایی هم بود. از آثارش چنین برمی آید که او در علوم گوناگون دینی، متبحر و برخلاف خیلی از صوفیان، در دانش حدیث نیز صاحب نظر بود.<br />
<br />
پدر خواجه عبدالله انصاری، ابومنصور محمد انصاری از فرزندان ابو ایوب انصاری است که در زمان خود یکی از عالمان و پزهیزگاران و حافظ قرآن وقت بود که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) موقع هجرت به مدینه، در منزل او فرود آمدند. او از نوادگان ابوایوب انصاری، صحابه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بود. (ابو ایوب انصاری از صحابهٔ پیامبر بوده و رسول خدا در زمان هجرت در خانه ایشان سکنی گزیدند). از کودکی زبانی گویا و طبعی توانا داشت چنان که شعر فارسی و عربی را نیکو می سرود و در جوانی در علوم ادبی و دینی و حفظ اشعار عرب مشهور و بخصوص در حدیث قوی بود.<br />
<br />
خواجه عبدالله انصاری سال ۳۸۴- ۳۹۶ هجری – در زمان سلطنت آلب ارسلان سلجوقی و وزارت خواجه نظام الملک وزیر دانشمند و دانش پرور و هنر شناس او در یکی از دهات طوس متولد شد و در سال ۴۸۱ هجری قمری درگذشت. خواجه عبدالله انصاری نابغه ایست که به شامخ ترین قلل انسانیت دست یافته و اگر نظم و نثر او تا به این حد دلنشین است از جادوی عشق و ایمان اوست ایمان مردی که از سر منزل طلب گذشته و هفت خوان هولناک را بدون بیم و تردید پشت سر گذاشته تا به چشمه آب حیات و به کیمیای سعادت و زندگی جاودانه رسیده است.<br />
<br />
ابومنصور، مردی طالب دانش و معارف دینی بود، ولی بعد از آنکه به هرات آمد و تشکیل خانواده داد از دنیای مورد علاقه اش که همان عرفان بود دور افتاد و از راه کار دکانداری امرار معاش می نمود ولی با این وجود در صداقت و ایمان، اولین آموزگار فرزند خود خواجه عبدالله انصاری بود. خواجه عبدالله انصاری نخستین راهنمای زندگی و اولین مشوق خود را در راه کسب علم و معرفت، پدر خود می داند.<br />
<br />
ادبیات برای خواجه عبدالله انصاری یک مقوله تجملی یا راهی برای ارتزاق و رسیدن به دولت و مکنت نیست. بلکه رازگوی اسراری است که سینه هایی سوخته و شرحه شرحه میتوانند آن ها را در خود بگیرند. او از این وسیله علیه غاصبین حقوق مردم نیز استفاده می کند. انصاری هروی عارفی وارسته و دشمن دغل کاری و نیرنگ و خود فروشی است و از بزرگ ترين محدثین عالم اسلام نیز شمرده می شود. قدرت او در علم و ادبیات عرب نیز بگواهی کتبی که به زبان عربی نوشته از جمله کتب: ذوالکلام و منازل السائرین برای مردی که مکتبی از صرف و نحو بطور کامل ندیده شگفت انگیز است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از بیوگرافی خواجه عبدالله انصاری</span><br />
نام: ابواسماعیل عبدالله بن ابی منصور محمد<br />
<br />
تاریخ تولد:۳۹۶ ه‍.ق<br />
<br />
مرگ:۴۸۱ ه‍.ق<br />
<br />
محل زندگی: هرات<br />
<br />
رشته فعالیت: ادبیات، شعر<br />
<br />
علت شهرت: مناجات های لطیف<br />
<br />
دین: اسلام<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">زندگینامه خواجه عبدالله انصاری</span><br />
شیخ الاسلام ابواسماعیل عبدالله بن ابی منصور محمد، معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار» و «خواجه عبدالله انصاری»، عالم و عــارف مشهور کشــــور در سال ۳۹۶ هجری قمری در کهندژ شهر تاریخی هرات از مادری که از مردم بلخ بود متولد شد. خواجه عبدالله انصاری نه تنها یک مفسر، محدث، عالم و عارف بزرگ بود، بلکه شاعر و نویسنده توانایی هم بود. از آثارش چنین برمی آید که او در علوم گوناگون دینی، متبحر و برخلاف خیلی از صوفیان، در دانش حدیث نیز صاحب نظر بود.<br />
<br />
پدر خواجه عبدالله انصاری، ابومنصور محمد انصاری از فرزندان ابو ایوب انصاری است که در زمان خود یکی از عالمان و پزهیزگاران و حافظ قرآن وقت بود که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) موقع هجرت به مدینه، در منزل او فرود آمدند. او از نوادگان ابوایوب انصاری، صحابه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بود. (ابو ایوب انصاری از صحابهٔ پیامبر بوده و رسول خدا در زمان هجرت در خانه ایشان سکنی گزیدند). از کودکی زبانی گویا و طبعی توانا داشت چنان که شعر فارسی و عربی را نیکو می سرود و در جوانی در علوم ادبی و دینی و حفظ اشعار عرب مشهور و بخصوص در حدیث قوی بود.<br />
<br />
خواجه عبدالله انصاری سال ۳۸۴- ۳۹۶ هجری – در زمان سلطنت آلب ارسلان سلجوقی و وزارت خواجه نظام الملک وزیر دانشمند و دانش پرور و هنر شناس او در یکی از دهات طوس متولد شد و در سال ۴۸۱ هجری قمری درگذشت. خواجه عبدالله انصاری نابغه ایست که به شامخ ترین قلل انسانیت دست یافته و اگر نظم و نثر او تا به این حد دلنشین است از جادوی عشق و ایمان اوست ایمان مردی که از سر منزل طلب گذشته و هفت خوان هولناک را بدون بیم و تردید پشت سر گذاشته تا به چشمه آب حیات و به کیمیای سعادت و زندگی جاودانه رسیده است.<br />
<br />
ابومنصور، مردی طالب دانش و معارف دینی بود، ولی بعد از آنکه به هرات آمد و تشکیل خانواده داد از دنیای مورد علاقه اش که همان عرفان بود دور افتاد و از راه کار دکانداری امرار معاش می نمود ولی با این وجود در صداقت و ایمان، اولین آموزگار فرزند خود خواجه عبدالله انصاری بود. خواجه عبدالله انصاری نخستین راهنمای زندگی و اولین مشوق خود را در راه کسب علم و معرفت، پدر خود می داند.<br />
<br />
ادبیات برای خواجه عبدالله انصاری یک مقوله تجملی یا راهی برای ارتزاق و رسیدن به دولت و مکنت نیست. بلکه رازگوی اسراری است که سینه هایی سوخته و شرحه شرحه میتوانند آن ها را در خود بگیرند. او از این وسیله علیه غاصبین حقوق مردم نیز استفاده می کند. انصاری هروی عارفی وارسته و دشمن دغل کاری و نیرنگ و خود فروشی است و از بزرگ ترين محدثین عالم اسلام نیز شمرده می شود. قدرت او در علم و ادبیات عرب نیز بگواهی کتبی که به زبان عربی نوشته از جمله کتب: ذوالکلام و منازل السائرین برای مردی که مکتبی از صرف و نحو بطور کامل ندیده شگفت انگیز است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگی نامه|عطار نیشابوری|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298137</link>
			<pubDate>Mon, 23 Aug 2021 19:13:58 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298137</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
چکیده ای از بیوگرافی عطار نیشابوری<span style="font-weight: bold;"><br />
</span>نام:فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری<br />
<br />
زادگاه:کدکن<br />
<br />
زاده:سال ۵۴۰ هجری<br />
<br />
ملیت:ایرانی<br />
<br />
پیشه:شاعر، نویسنده، عارف، صوفی<br />
<br />
آرامگاه:آرامگاه عطار نیشابوری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بیوگرافی عطار نیشابوری</span><br />
فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کَدکَنی نیشابوری معروف به عطّار نیشابوری متولد ۵۴۰ در کدکن – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور، در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلند نام ادبیات فارسی است. اسم او« محمّد»، لقبش« فریدالدّین» و کنیه اش« ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی هم فرید تخلص کرده است.<br />
<br />
ابراهیم کدکنی( با کنیهٔ ابوبکر) اسم پدر عطار نیشابوری بود و نام مادرش رابعه بود. اطلاعاتی از دوران کودکی وی دردسترس نیست جز این که در شهر شادیاخ پدرش به شغل عطاری که همان دارو فروشی بود مشغول بوده که در این کار هم بسیار ماهر بود و پس از وفات پدر، فریدالدین کار پدر را ادامه داد و به شغل عطاری سرگرم شد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">مذهب عطار نیشابوری</span><br />
در مورد مذهب عطار نیشابوری اختلاف است. عطار نیشابوری شعرهای بسیاری در خصوص فضیلت خلفا، ابوحنیفه و شافعی دارد که به گفته سعید نفیسی و بدیع الزمان فروزانفر، نشانگر اینست که بر مذهب اهل سنت بوده است؛ با این وجود، توصیفات وی در آثارش که از امیرالمومنین حضرت علی ( ع) و اهل بیت( ع) است، باعث شده تا بعضی از اشخاص وی را شیعه بدانند؛ تا جایی که عطار نیشابوری از نظر قاضی نورالله شوشتری، شیعه ای خالص بوده است. کسانی مانند نورالله شوشتری با انتساب کتاب مَظهرُالعجایب به عطار، اشعار عطار نیشابوری را دلیل شیعه بودنش دانسته است. شعرهای کتاب مَظهرُالعجایب به انسان کامل اشاره دارد و از امام علی ( ع) تا امام رضا( ع) را شامل می شود. ولی از نظر پژوهشگران ادبیات فارسی کتاب مَظهرُالعجایب از اثرهای عطار نیست.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شخصیت عطار نیشابوری</span><br />
عطار نیشابوری بدون شک از شخصیت ارزشمندی برخوردار بوده است. وی هیچ موقع شاعری مداح و قصیده سرا نبود و خود را به خاطر جیفه پست دنیوی به دولت مردان و قدرتمندان عصر خود نزدیک نکرد. بلکه اعمال و رفتار آنان را نیز به باد انتقاد گرفت. دکتر زرین کوب نیز می نویسد:عطار نیشابوری از تمایلات زاهدانه خویش متأثر شد و به اقتضای معمول عصر، به شعر و وعظ و تحقیق گرایش یافت و برعکس بسیاری از شاعران علاقه ای به دربارهای عصر و مجالس اعیان ولایت نشان نداد. برای عطار نیشابوری داروخانه از دربار فرمانروایان جالب تر بود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
چکیده ای از بیوگرافی عطار نیشابوری<span style="font-weight: bold;"><br />
</span>نام:فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری<br />
<br />
زادگاه:کدکن<br />
<br />
زاده:سال ۵۴۰ هجری<br />
<br />
ملیت:ایرانی<br />
<br />
پیشه:شاعر، نویسنده، عارف، صوفی<br />
<br />
آرامگاه:آرامگاه عطار نیشابوری<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بیوگرافی عطار نیشابوری</span><br />
فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کَدکَنی نیشابوری معروف به عطّار نیشابوری متولد ۵۴۰ در کدکن – درگذشتهٔ ۶۱۸ هجری قمری در شادیاخ نیشابور، در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلند نام ادبیات فارسی است. اسم او« محمّد»، لقبش« فریدالدّین» و کنیه اش« ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطّار و گاهی هم فرید تخلص کرده است.<br />
<br />
ابراهیم کدکنی( با کنیهٔ ابوبکر) اسم پدر عطار نیشابوری بود و نام مادرش رابعه بود. اطلاعاتی از دوران کودکی وی دردسترس نیست جز این که در شهر شادیاخ پدرش به شغل عطاری که همان دارو فروشی بود مشغول بوده که در این کار هم بسیار ماهر بود و پس از وفات پدر، فریدالدین کار پدر را ادامه داد و به شغل عطاری سرگرم شد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">مذهب عطار نیشابوری</span><br />
در مورد مذهب عطار نیشابوری اختلاف است. عطار نیشابوری شعرهای بسیاری در خصوص فضیلت خلفا، ابوحنیفه و شافعی دارد که به گفته سعید نفیسی و بدیع الزمان فروزانفر، نشانگر اینست که بر مذهب اهل سنت بوده است؛ با این وجود، توصیفات وی در آثارش که از امیرالمومنین حضرت علی ( ع) و اهل بیت( ع) است، باعث شده تا بعضی از اشخاص وی را شیعه بدانند؛ تا جایی که عطار نیشابوری از نظر قاضی نورالله شوشتری، شیعه ای خالص بوده است. کسانی مانند نورالله شوشتری با انتساب کتاب مَظهرُالعجایب به عطار، اشعار عطار نیشابوری را دلیل شیعه بودنش دانسته است. شعرهای کتاب مَظهرُالعجایب به انسان کامل اشاره دارد و از امام علی ( ع) تا امام رضا( ع) را شامل می شود. ولی از نظر پژوهشگران ادبیات فارسی کتاب مَظهرُالعجایب از اثرهای عطار نیست.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">شخصیت عطار نیشابوری</span><br />
عطار نیشابوری بدون شک از شخصیت ارزشمندی برخوردار بوده است. وی هیچ موقع شاعری مداح و قصیده سرا نبود و خود را به خاطر جیفه پست دنیوی به دولت مردان و قدرتمندان عصر خود نزدیک نکرد. بلکه اعمال و رفتار آنان را نیز به باد انتقاد گرفت. دکتر زرین کوب نیز می نویسد:عطار نیشابوری از تمایلات زاهدانه خویش متأثر شد و به اقتضای معمول عصر، به شعر و وعظ و تحقیق گرایش یافت و برعکس بسیاری از شاعران علاقه ای به دربارهای عصر و مجالس اعیان ولایت نشان نداد. برای عطار نیشابوری داروخانه از دربار فرمانروایان جالب تر بود.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگی نامه|رودکی|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298113</link>
			<pubDate>Fri, 20 Aug 2021 19:33:57 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298113</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/download-1-_022d0.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
</div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از بیوگرافی رودکی<br />
</span>نام:ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم  <br />
<br />
زادروز:۱۱ رمضان ۲۴۴( قمری)<br />
<br />
زاد گاه:پنجکنت، تاجیکستان کنونی<br />
<br />
زمینهٔ کاری:شاعر، موسیقی دان<br />
<br />
ملیت:ایرانی<br />
<br />
مرگ:۳۲۹( قمری)<br />
<br />
در زمان حکومت:سامانیان<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بیوگرافی رودکی</span><br />
عبدالله جعفر بن محمد رودکی در یکی از روستاهای رودک از سمرقند که روستای بنجُ نام داشت به دنیا آمد. اطلاعات دقیقی از سال تولد رودکی و دوران زندگی و چگونگی تحصیل وی در دست نیست اما طبق گفته ی بعضی، رودکی در سال ۲۴۴ به دنیا آمده است. او در خانواده ای اهل فضل، دوران کودکی خویش را سپری کرد و  از زمانی که توانایی یادگیری پیدا کرد به مکتب رفت. هوش و نبوغش تحسین برانگیز بود و در  دوران کودکی از حافظه ای قوی و ذوقی سرشار برخوردار بود، بگونه ای که وقتی ۸ ساله شد، قرآن را حفظ کرد و از این رو حافظ قرآن شد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نابینایی رودکی</span><br />
محمد عوفی که یک نویسنده است در لباب الالباب بیان کرده که رودکی کور مادرزاد است ولی این مطلب تائید نشده است،و  صرفا بعضی گفته اند که وی شخصی نابیناست.  اما در اینکه رودکی در اواخر عمر خود نابینا شده شکی نیست. زیرا خود شاعر نیز در پیری به نابینایی خود اشاره نموده است. ولی اشعار دیگری دارد که دلالت بر بینایی وی در جوانی دارد.<br />
<br />
تأثیر رودکی از قرآن و احادیث<br />
رودکی از جمله شاعرانی است که در اشعار خود از قرآن کریم و احادیث نبوی بهره برده و چنین مفاهیم ارزشمندی را بگونه ای زیبا در سروده هایش گنجانده است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">رودکی آفرینندهٔ دوبیتی و مبتکر قالب رباعی</span><br />
آثار رودکی بسیار زیاد است و در ادبیات پارسی از  جایگاه ویژه ای برخوردار است. شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم، گفته که رودکی آفرینندهٔ دوبیتی است و همچنین می گوید:رودکی شعر گفتن را از زمان گردو بازی کردن شروع کرده است و از شدت خوش‌حالی به خاطر هنر بازی خود با زبان شعر می گوید:« غلتان غلتان همی رود تا بن گو». وی با شنیدن آهنگ این کلام متأثر شده و به خانه میرود و بر همان وزن، شعر سرودن را آغاز می کند. با توجه به اینکه اشعار وی دوبیتی بود، به همین خاطر به دوبیتی یا رباعی معروف شد. به این ترتیب به رودکی، مبتکر قالب رباعی می گویند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سبک و افکار رودکی</span><br />
رودکی از مهارت خاصی در فنون سخن و انواع شعر نظیر قصیده، مثنوی، رباعی، قطعه و غزل برخوردار بوده است. وی در قصیده سرایی بر دیگران مقدم بود، همینطور می توان گفت که رودکی اولین شاعر  اسلام بوده که توانسته قصیده ی عالی و محکم بسازد و از خود اشعار حکیمانه ای برجای گذاشته است. رودکی اشعاری را به آواز برای شاهان سامانی می خواند.<br />
<br />
مادرمی نام یکی از قصاید باقی مانده ی رودکی بود بیانگر کاملترین شکل سنتی ساختار قصیده است. یکی از قالب های شعری که قدمتی طولانی دارد، مثنوی می باشد. کلیله و دمنه منظوم و دیگری سندباد نامه و آفتاب نامه از مثنوی های معروف رودکی به شمار می رود. همینطور یکی از قالب های شعری رودکی، غزل نام دارد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;">دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=register">ثبت نام کنید</a> یا <a href="http://www.flashkhor.com/forum/member.php?action=login">وارد حساب خود شوید</a> تا بتوانید لینک ها را ببینید.<br />
<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/download-1-_022d0.jpg" border="0" alt=" " /> <br />
</div>
<br />
<span style="font-weight: bold;">چکیده ای از بیوگرافی رودکی<br />
</span>نام:ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم  <br />
<br />
زادروز:۱۱ رمضان ۲۴۴( قمری)<br />
<br />
زاد گاه:پنجکنت، تاجیکستان کنونی<br />
<br />
زمینهٔ کاری:شاعر، موسیقی دان<br />
<br />
ملیت:ایرانی<br />
<br />
مرگ:۳۲۹( قمری)<br />
<br />
در زمان حکومت:سامانیان<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بیوگرافی رودکی</span><br />
عبدالله جعفر بن محمد رودکی در یکی از روستاهای رودک از سمرقند که روستای بنجُ نام داشت به دنیا آمد. اطلاعات دقیقی از سال تولد رودکی و دوران زندگی و چگونگی تحصیل وی در دست نیست اما طبق گفته ی بعضی، رودکی در سال ۲۴۴ به دنیا آمده است. او در خانواده ای اهل فضل، دوران کودکی خویش را سپری کرد و  از زمانی که توانایی یادگیری پیدا کرد به مکتب رفت. هوش و نبوغش تحسین برانگیز بود و در  دوران کودکی از حافظه ای قوی و ذوقی سرشار برخوردار بود، بگونه ای که وقتی ۸ ساله شد، قرآن را حفظ کرد و از این رو حافظ قرآن شد.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نابینایی رودکی</span><br />
محمد عوفی که یک نویسنده است در لباب الالباب بیان کرده که رودکی کور مادرزاد است ولی این مطلب تائید نشده است،و  صرفا بعضی گفته اند که وی شخصی نابیناست.  اما در اینکه رودکی در اواخر عمر خود نابینا شده شکی نیست. زیرا خود شاعر نیز در پیری به نابینایی خود اشاره نموده است. ولی اشعار دیگری دارد که دلالت بر بینایی وی در جوانی دارد.<br />
<br />
تأثیر رودکی از قرآن و احادیث<br />
رودکی از جمله شاعرانی است که در اشعار خود از قرآن کریم و احادیث نبوی بهره برده و چنین مفاهیم ارزشمندی را بگونه ای زیبا در سروده هایش گنجانده است.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">رودکی آفرینندهٔ دوبیتی و مبتکر قالب رباعی</span><br />
آثار رودکی بسیار زیاد است و در ادبیات پارسی از  جایگاه ویژه ای برخوردار است. شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار عجم، گفته که رودکی آفرینندهٔ دوبیتی است و همچنین می گوید:رودکی شعر گفتن را از زمان گردو بازی کردن شروع کرده است و از شدت خوش‌حالی به خاطر هنر بازی خود با زبان شعر می گوید:« غلتان غلتان همی رود تا بن گو». وی با شنیدن آهنگ این کلام متأثر شده و به خانه میرود و بر همان وزن، شعر سرودن را آغاز می کند. با توجه به اینکه اشعار وی دوبیتی بود، به همین خاطر به دوبیتی یا رباعی معروف شد. به این ترتیب به رودکی، مبتکر قالب رباعی می گویند.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">سبک و افکار رودکی</span><br />
رودکی از مهارت خاصی در فنون سخن و انواع شعر نظیر قصیده، مثنوی، رباعی، قطعه و غزل برخوردار بوده است. وی در قصیده سرایی بر دیگران مقدم بود، همینطور می توان گفت که رودکی اولین شاعر  اسلام بوده که توانسته قصیده ی عالی و محکم بسازد و از خود اشعار حکیمانه ای برجای گذاشته است. رودکی اشعاری را به آواز برای شاهان سامانی می خواند.<br />
<br />
مادرمی نام یکی از قصاید باقی مانده ی رودکی بود بیانگر کاملترین شکل سنتی ساختار قصیده است. یکی از قالب های شعری که قدمتی طولانی دارد، مثنوی می باشد. کلیله و دمنه منظوم و دیگری سندباد نامه و آفتاب نامه از مثنوی های معروف رودکی به شمار می رود. همینطور یکی از قالب های شعری رودکی، غزل نام دارد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|5 نویسنده برجسته]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298112</link>
			<pubDate>Fri, 20 Aug 2021 19:28:02 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298112</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
1.<br />
<span style="font-weight: bold;">چارلز دیکنز<br />
چارلز دیکنز متولد ۱۸۱۲ برجسته‌ترین رمان‌نویس انگلیسی است.<br />
<br />
چارلز دیکنز و شکسپیر تأثیرگذارترین نویسندگان در زبان انگلیسی هستند.<br />
<br />
دیکنز در طول زندگی خویش، محبوبیت جهانی بسیاری کسب کرده‌است.<br />
<br />
از آثار چارلز دیکنز می‌توان دیوید کاپرفیلد، آرزوهای بزرگ، الیور تویست و داستان دو شهر را نام برد.</span><br />
<br />
2.<br />
<span style="font-weight: bold;">مارک تواین<br />
مارک تواین متولد ۱۸۳۵، نویسنده و طنزپرداز آمریکایی است.<br />
<br />
مارک تواین شهرت خود را مدیون رمان ماجراهای هاکلبری فین و ماجراهای تام سایر  است.</span><br />
<br />
3.<br />
<span style="font-weight: bold;">ادگار آلن پو<br />
ادگار آلن پو ، متولد ۱۸۰۹ نویسنده، شاعرآمریکایی است.<br />
<br />
داستانهای ادگار آلن پو به خاطر رازآلود و ترسناک بودن مشهور هستند.<br />
<br />
پو از اولین نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی به حساب می‌آید و همچنین به عنوان مبدع داستانهای کارآگاهی نیز شناخته می شود</span><br />
<br />
4.<br />
<span style="font-weight: bold;">ارنست همینگوی<br />
ارنست همینگوی ، متولد ۱۸۹۹ نویسنده آمریکایی و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات است.<br />
<br />
قدرت بیان و زبردستی همینگوی در توصیف شخصیت‌های داستانی به گونه ای بود که او را پدر ادبیات مدرن لقب داده‌اند.<br />
<br />
یکی از داستان های معروف او پیرمرد و دریا است.</span><br />
<br />
5.<br />
<span style="font-weight: bold;">جان اشتاین بک<br />
جان اشتاین‌ بک ، متولد ۱۹۰۲ یکی از شناخته شده‌ترین و پرخواننده‌ترین نویسندگان قرن بیستم آمریکا است.<br />
<br />
از بهترین آثار جان اشتاین بک می‌توان به خوشه‌های خشماشاره کرد.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
1.<br />
<span style="font-weight: bold;">چارلز دیکنز<br />
چارلز دیکنز متولد ۱۸۱۲ برجسته‌ترین رمان‌نویس انگلیسی است.<br />
<br />
چارلز دیکنز و شکسپیر تأثیرگذارترین نویسندگان در زبان انگلیسی هستند.<br />
<br />
دیکنز در طول زندگی خویش، محبوبیت جهانی بسیاری کسب کرده‌است.<br />
<br />
از آثار چارلز دیکنز می‌توان دیوید کاپرفیلد، آرزوهای بزرگ، الیور تویست و داستان دو شهر را نام برد.</span><br />
<br />
2.<br />
<span style="font-weight: bold;">مارک تواین<br />
مارک تواین متولد ۱۸۳۵، نویسنده و طنزپرداز آمریکایی است.<br />
<br />
مارک تواین شهرت خود را مدیون رمان ماجراهای هاکلبری فین و ماجراهای تام سایر  است.</span><br />
<br />
3.<br />
<span style="font-weight: bold;">ادگار آلن پو<br />
ادگار آلن پو ، متولد ۱۸۰۹ نویسنده، شاعرآمریکایی است.<br />
<br />
داستانهای ادگار آلن پو به خاطر رازآلود و ترسناک بودن مشهور هستند.<br />
<br />
پو از اولین نویسندگان داستان کوتاه آمریکایی به حساب می‌آید و همچنین به عنوان مبدع داستانهای کارآگاهی نیز شناخته می شود</span><br />
<br />
4.<br />
<span style="font-weight: bold;">ارنست همینگوی<br />
ارنست همینگوی ، متولد ۱۸۹۹ نویسنده آمریکایی و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات است.<br />
<br />
قدرت بیان و زبردستی همینگوی در توصیف شخصیت‌های داستانی به گونه ای بود که او را پدر ادبیات مدرن لقب داده‌اند.<br />
<br />
یکی از داستان های معروف او پیرمرد و دریا است.</span><br />
<br />
5.<br />
<span style="font-weight: bold;">جان اشتاین بک<br />
جان اشتاین‌ بک ، متولد ۱۹۰۲ یکی از شناخته شده‌ترین و پرخواننده‌ترین نویسندگان قرن بیستم آمریکا است.<br />
<br />
از بهترین آثار جان اشتاین بک می‌توان به خوشه‌های خشماشاره کرد.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|بیدل دهلوی|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298103</link>
			<pubDate>Thu, 19 Aug 2021 19:24:51 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298103</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نام: ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بن عبدالخالق ارلاس<br />
<br />
متولد: ۱۰۵۴ هجری قمری<br />
<br />
زادگاه: پتنه هندوستان<br />
<br />
فوت: ۴ صفر ۱۱۳۳ (قمری)<br />
<br />
آرامگاه: قریهٔ خواجه رواش کابل<br />
<br />
پیشه: شاعر<br />
<br />
بیوگرافی بیدل دهلوی<br />
ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل فرزند میرزا عبدالخالق در سال ۱۰۵۴ ه‍. ق. در پتنه در کشور هندوستان پای به عرصهٔ هستی نهاد. وی شاعر پارسی گوی هندی است که از ترکان جغتائی برلاس بدخشان بود؛ اما در هند متولد شد و تربیت یافت و اکثر عمر خود را در شاه جهان آباد دهلی بعزلت و آزادی زندگی کرد و با اندیشه های ژرف آثار منظوم و منثور خود را ایجاد نمود. پدر بیدل دهلوی، از قبیلۀ برلاس (و به روایتی ارلاس یا ارلات) ترکان جغتایی بود. این قبیله از بخارا به بدخشان و بعد به هندوستان مهاجرت کرده و به سپاهی گری مشغول بودند. </span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پدر بیدل دهلوی در عین حال که در زمرۀ سپاهیان بود، ولی در همان سنین جوانی این شغل را رها کرد و به صوفیان «قادریۀ» هندوستان ارادت می ورزید و به توصیۀ مرشدان خود بود که پسر خود را هم نام شیخ عبدالقادر گیلانی (صوفی مشهور سده های ۵ و۶ق) گردانید. بیدل دهلوی قبل از رسیدن به ۵ سالگی پدر خویش را از دست داد و نزد مادر به آموختن قرآن و الفبای فارسی پرداخت. بعد از یک سال و نیم مادرش نیز از دنیا رفت و سرپرستی او را عمویش، میرزا قلندر که چون برادر فردی سپاهی با رفتار درویشی بود، برعهده گرفت.<br />
<br />
بیدل دهلوی به سفارش عموی خویش به آموختن ادبیات عرب پرداخت، ولی چون به ۱۰ سالگی رسید، میرزا قلندر او را از مدرسه بازداشت و برای راهنمایی او به معرفت حق او را با خود به حلقۀ درویشان برد. بیدل دهلوی قبل از زبان مادریش، بنگالی، با ریخته (که بعدها به زبان اردو شهرت یافت)، سانسکریت و ترکی آشنایی یافت و زبان های فارسی و عربی را نیز در مکتب آموخت. در شش سالگی با قرآن آشنا شد و در کم تر از یک سال آنرا ختم کرد.<br />
<br />
بیدل دهلوی اولین سروده هایش را بر عمویش، که اولین مربی و مشوق او بود، عرضه کرد. میرزا قلندر شاعری درس ناخوانده بود که نکته سنجی های او در شکل گیری شخصیت شاعری بیدل دهلوی بی تأثیر نبوده است، آنقدر که او پیوسته ذوق شاعرانۀ خود را از عموی خویش می دانست. سپاهی گری میرزاقلندر سبب شد که بیدل دهلوی در ۱۰۶۹ق در ۱۷سالگی به سپاهیان میرزا عبداللطیف، از امرای شاهزاده شجاع، بپیوندد، دوره نوجوانی شاعر مصادف با شایعه بیماری شاه جهان (حک:۱۰۳۷ـ۱۰۶۸) بود و نزاع های درونی بر سر قدرت که عظیم آباد را به یکی از کانون های اصلی شورش تبدیل کرد اما در جریان جنگ قدرت میان فرزندان شاه شجاع، بیدل دهلوی آنان را رها ساخت و همراه میرزا ظریف دایی خود به شهر «کَتَک» (در استان اریسه در شمال هند) رفت و ۴ سال نزد او به سربرد.<br />
<br />
بیدل دهلوی در محضر شاهان اقلیم فقر: "شاه ملوك" "شاه یكه آزاد" و "شاه فاضل" روح عطشانش را از حقایق وجود سیراب میكرد و از مطالعه و تتبع در منابع عرفان اسلامی و شعر غنی فارسی توشه‏ ها برمیگرفت. او در كتاب "چهار عنصر" از كرامات شگفت انگیزی كه خود از بزرگان فقر و عزلت مشاهده كرده بود سخن میگوید.</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">در سال ۱۰۷۱ بیدل دهلوی بهمراه میرزا ظریف به مرکز اُریسه رفت و در آن جا با شاه قاسم هواللهی که در ادب و حکمت و عرفان تبحر داشت، آشنا شد. در سال ۱۰۷۵ به دهلی رفت و در این شهر به خدمت عارف بزرگ، شاه کابلی، رسید. <br />
<br />
بیدل دهلوی در دهلی برای گذران زندگی به خدمت سپاه درآمد، اما زمانی که محمداعظم شاه، پسر اورنگ زیب، از او خواست تا مدحیه ای در شأن و منزلتش بسراید از خدمت دولت استعفا و ترک پایتخت کرد. او مدتها در اکبرآباد،  لاهور و حسن آباد، شاه جهان آباد و مَتُهرا به سیاحت پرداخت.<br />
<br />
بیدل دهلوی در سال ۱۰۷۶ با «شاه كابلی» كه از مجذوبین حق بود، آشنا شد؛ دیدار با شاه كابلی تأثیری عمیق بر او گذاشت و در همین سال در فراق نخستین مربی معنوی اش میرزا قلندر به ماتم نشست. او در سال ۱۰۷۸ هـ.ق سرودن مثنوی «محیط اعظم» را که دریای عظیمی از تأملات و حقایق عرفانی است، به پایان رساند.<br />
<br />
دیگر عارف بزرگ این دوره مولانا کمال بهاری قادری بود که بیدل دهلوی به او ارادت می ورزید وی در سال ۱۰۷۹ ه‍. ق. بخدمت محمداعظم بن اورنگ زیب پیوست. بعد، به سیاحت پرداخت، بیدل دهلوی در سال ۱۰۹۶ هـ.ق به دهلی رفت و با حمایت و كمك نواب شكرا...خان، داماد عاقل خان راضی، مقدمات یك زندگی توأم با آرامش و عزلت را در دهلی فراهم كرد. زندگی شاعر بزرگ در این سالها به تأمل و تفكر و سرایش شعر گذشت و منزل وی میعادگاه عاشقان و شاعران و اهل فكر بود، در همین سالها بود كه بیدل دهلوی به تكمیل مثنوی «عرفان» پرداخت و این مثنوی عظیم عرفانی را در سال ۱۱۲۴ هـ.ق به پایان رساند، با وجود تشنج و درگیری های سیاسی در بین سران سیاسی هند و شورش های منطقه ای و آشفتگی اوضاع، عارف شاعر تا آخرین روز زندگی خود از تفكرات ناب عرفانی و آفرینش های خلاق هنری باز نماند.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نام: ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بن عبدالخالق ارلاس<br />
<br />
متولد: ۱۰۵۴ هجری قمری<br />
<br />
زادگاه: پتنه هندوستان<br />
<br />
فوت: ۴ صفر ۱۱۳۳ (قمری)<br />
<br />
آرامگاه: قریهٔ خواجه رواش کابل<br />
<br />
پیشه: شاعر<br />
<br />
بیوگرافی بیدل دهلوی<br />
ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل فرزند میرزا عبدالخالق در سال ۱۰۵۴ ه‍. ق. در پتنه در کشور هندوستان پای به عرصهٔ هستی نهاد. وی شاعر پارسی گوی هندی است که از ترکان جغتائی برلاس بدخشان بود؛ اما در هند متولد شد و تربیت یافت و اکثر عمر خود را در شاه جهان آباد دهلی بعزلت و آزادی زندگی کرد و با اندیشه های ژرف آثار منظوم و منثور خود را ایجاد نمود. پدر بیدل دهلوی، از قبیلۀ برلاس (و به روایتی ارلاس یا ارلات) ترکان جغتایی بود. این قبیله از بخارا به بدخشان و بعد به هندوستان مهاجرت کرده و به سپاهی گری مشغول بودند. </span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">پدر بیدل دهلوی در عین حال که در زمرۀ سپاهیان بود، ولی در همان سنین جوانی این شغل را رها کرد و به صوفیان «قادریۀ» هندوستان ارادت می ورزید و به توصیۀ مرشدان خود بود که پسر خود را هم نام شیخ عبدالقادر گیلانی (صوفی مشهور سده های ۵ و۶ق) گردانید. بیدل دهلوی قبل از رسیدن به ۵ سالگی پدر خویش را از دست داد و نزد مادر به آموختن قرآن و الفبای فارسی پرداخت. بعد از یک سال و نیم مادرش نیز از دنیا رفت و سرپرستی او را عمویش، میرزا قلندر که چون برادر فردی سپاهی با رفتار درویشی بود، برعهده گرفت.<br />
<br />
بیدل دهلوی به سفارش عموی خویش به آموختن ادبیات عرب پرداخت، ولی چون به ۱۰ سالگی رسید، میرزا قلندر او را از مدرسه بازداشت و برای راهنمایی او به معرفت حق او را با خود به حلقۀ درویشان برد. بیدل دهلوی قبل از زبان مادریش، بنگالی، با ریخته (که بعدها به زبان اردو شهرت یافت)، سانسکریت و ترکی آشنایی یافت و زبان های فارسی و عربی را نیز در مکتب آموخت. در شش سالگی با قرآن آشنا شد و در کم تر از یک سال آنرا ختم کرد.<br />
<br />
بیدل دهلوی اولین سروده هایش را بر عمویش، که اولین مربی و مشوق او بود، عرضه کرد. میرزا قلندر شاعری درس ناخوانده بود که نکته سنجی های او در شکل گیری شخصیت شاعری بیدل دهلوی بی تأثیر نبوده است، آنقدر که او پیوسته ذوق شاعرانۀ خود را از عموی خویش می دانست. سپاهی گری میرزاقلندر سبب شد که بیدل دهلوی در ۱۰۶۹ق در ۱۷سالگی به سپاهیان میرزا عبداللطیف، از امرای شاهزاده شجاع، بپیوندد، دوره نوجوانی شاعر مصادف با شایعه بیماری شاه جهان (حک:۱۰۳۷ـ۱۰۶۸) بود و نزاع های درونی بر سر قدرت که عظیم آباد را به یکی از کانون های اصلی شورش تبدیل کرد اما در جریان جنگ قدرت میان فرزندان شاه شجاع، بیدل دهلوی آنان را رها ساخت و همراه میرزا ظریف دایی خود به شهر «کَتَک» (در استان اریسه در شمال هند) رفت و ۴ سال نزد او به سربرد.<br />
<br />
بیدل دهلوی در محضر شاهان اقلیم فقر: "شاه ملوك" "شاه یكه آزاد" و "شاه فاضل" روح عطشانش را از حقایق وجود سیراب میكرد و از مطالعه و تتبع در منابع عرفان اسلامی و شعر غنی فارسی توشه‏ ها برمیگرفت. او در كتاب "چهار عنصر" از كرامات شگفت انگیزی كه خود از بزرگان فقر و عزلت مشاهده كرده بود سخن میگوید.</span><br />
<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">در سال ۱۰۷۱ بیدل دهلوی بهمراه میرزا ظریف به مرکز اُریسه رفت و در آن جا با شاه قاسم هواللهی که در ادب و حکمت و عرفان تبحر داشت، آشنا شد. در سال ۱۰۷۵ به دهلی رفت و در این شهر به خدمت عارف بزرگ، شاه کابلی، رسید. <br />
<br />
بیدل دهلوی در دهلی برای گذران زندگی به خدمت سپاه درآمد، اما زمانی که محمداعظم شاه، پسر اورنگ زیب، از او خواست تا مدحیه ای در شأن و منزلتش بسراید از خدمت دولت استعفا و ترک پایتخت کرد. او مدتها در اکبرآباد،  لاهور و حسن آباد، شاه جهان آباد و مَتُهرا به سیاحت پرداخت.<br />
<br />
بیدل دهلوی در سال ۱۰۷۶ با «شاه كابلی» كه از مجذوبین حق بود، آشنا شد؛ دیدار با شاه كابلی تأثیری عمیق بر او گذاشت و در همین سال در فراق نخستین مربی معنوی اش میرزا قلندر به ماتم نشست. او در سال ۱۰۷۸ هـ.ق سرودن مثنوی «محیط اعظم» را که دریای عظیمی از تأملات و حقایق عرفانی است، به پایان رساند.<br />
<br />
دیگر عارف بزرگ این دوره مولانا کمال بهاری قادری بود که بیدل دهلوی به او ارادت می ورزید وی در سال ۱۰۷۹ ه‍. ق. بخدمت محمداعظم بن اورنگ زیب پیوست. بعد، به سیاحت پرداخت، بیدل دهلوی در سال ۱۰۹۶ هـ.ق به دهلی رفت و با حمایت و كمك نواب شكرا...خان، داماد عاقل خان راضی، مقدمات یك زندگی توأم با آرامش و عزلت را در دهلی فراهم كرد. زندگی شاعر بزرگ در این سالها به تأمل و تفكر و سرایش شعر گذشت و منزل وی میعادگاه عاشقان و شاعران و اهل فكر بود، در همین سالها بود كه بیدل دهلوی به تكمیل مثنوی «عرفان» پرداخت و این مثنوی عظیم عرفانی را در سال ۱۱۲۴ هـ.ق به پایان رساند، با وجود تشنج و درگیری های سیاسی در بین سران سیاسی هند و شورش های منطقه ای و آشفتگی اوضاع، عارف شاعر تا آخرین روز زندگی خود از تفكرات ناب عرفانی و آفرینش های خلاق هنری باز نماند.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|استاد محمود فرشچیان|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298102</link>
			<pubDate>Thu, 19 Aug 2021 19:21:48 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298102</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نام: محمود فرشچیان<br />
<br />
زاده: ۴ بهمن ۱۳۰۸ شمسی اصفهان<br />
<br />
ملیت: ایرانی<br />
<br />
شناخته شده برای: نگارگری<br />
<br />
سبک: مینیاتور<br />
<br />
دین: اسلام<br />
<br />
بیوگرافی محمود فرشچیان<br />
محمود فرشچیان در شهر هنرپرور اصفهان در سال ۱۳۰۸ متولد شد. پدرش که نماینده فرش اصفهان بود، وی را به کارگاه نقاشی میرزا آقا امامی برد و امامی متوجه استعداد های محمود فرشچیان در زمینه نقاشی شد.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">هنرهایی که محمود فرشچیان در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان فراگرفت طراحی قالی و سرامیک سازی بود و در سال ۱۳۲۸ش آنقدر مهارت یافت که یکی از گلدان هایی که او ساخته بود را عیسی بهادری به آرتور پوپ، محقق معروف فرهنگ و معماری ایرانی اهدا کرد. او مدرک دیپلم عالی خویش را در سال ۱۳۲۹ش از هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گرفت. محمود فرشچیان بعد از آموزش نزد میرزا آقا امامی و عیسی بهادری و دانش آموختگی از مدرسه هنرهای زیبای اصفهان، در سال ۱۳۲۹ برای سپری کردن دوره هنرستان هنرهای زیبا به اروپا سفر کرد و در آن جا چند سال به مطالعه و بررسی آثار نقاشان برجسته غرب همت گماشت و بر اثر همین مطالعات بود كه به ره یافتی جدید از هنر نقاشان با معیارهای جهانی رسید.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بنا بر گفته ی محمود فرشچیان، اول کسی که در اروپا با بسته ای از کتاب و قلم وارد موزه می شد و آخر از همه از موزه خارج می شد خودش بود. بعد از این که به ایران برگشت در اداره كل هنرهای زیبای تهران كار خود را آغاز كرد و بعد از مدتی به مدیریت اداره هنرهای ملی و استادی دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران انتخاب شد. در این بین آوازه هنری او در ایران و در فراسوی مرزها با كار و كوشش مداوم و خلق آثار شگفت آور، توسعه و گسترش یافت. آثار محمود فرشچیان از نظر محتوا و مضمون، عمدتاً باالهام از ادبیات عرفانی و باورهای دینی ساخته و پرداخته شده اند حاصل کار بی وقفه ی این استاد آثار نقاشی بسیار زیادیست که در کتاب های هنریش به چاپ رسیده است.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نام: محمود فرشچیان<br />
<br />
زاده: ۴ بهمن ۱۳۰۸ شمسی اصفهان<br />
<br />
ملیت: ایرانی<br />
<br />
شناخته شده برای: نگارگری<br />
<br />
سبک: مینیاتور<br />
<br />
دین: اسلام<br />
<br />
بیوگرافی محمود فرشچیان<br />
محمود فرشچیان در شهر هنرپرور اصفهان در سال ۱۳۰۸ متولد شد. پدرش که نماینده فرش اصفهان بود، وی را به کارگاه نقاشی میرزا آقا امامی برد و امامی متوجه استعداد های محمود فرشچیان در زمینه نقاشی شد.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">هنرهایی که محمود فرشچیان در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان فراگرفت طراحی قالی و سرامیک سازی بود و در سال ۱۳۲۸ش آنقدر مهارت یافت که یکی از گلدان هایی که او ساخته بود را عیسی بهادری به آرتور پوپ، محقق معروف فرهنگ و معماری ایرانی اهدا کرد. او مدرک دیپلم عالی خویش را در سال ۱۳۲۹ش از هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گرفت. محمود فرشچیان بعد از آموزش نزد میرزا آقا امامی و عیسی بهادری و دانش آموختگی از مدرسه هنرهای زیبای اصفهان، در سال ۱۳۲۹ برای سپری کردن دوره هنرستان هنرهای زیبا به اروپا سفر کرد و در آن جا چند سال به مطالعه و بررسی آثار نقاشان برجسته غرب همت گماشت و بر اثر همین مطالعات بود كه به ره یافتی جدید از هنر نقاشان با معیارهای جهانی رسید.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بنا بر گفته ی محمود فرشچیان، اول کسی که در اروپا با بسته ای از کتاب و قلم وارد موزه می شد و آخر از همه از موزه خارج می شد خودش بود. بعد از این که به ایران برگشت در اداره كل هنرهای زیبای تهران كار خود را آغاز كرد و بعد از مدتی به مدیریت اداره هنرهای ملی و استادی دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران انتخاب شد. در این بین آوازه هنری او در ایران و در فراسوی مرزها با كار و كوشش مداوم و خلق آثار شگفت آور، توسعه و گسترش یافت. آثار محمود فرشچیان از نظر محتوا و مضمون، عمدتاً باالهام از ادبیات عرفانی و باورهای دینی ساخته و پرداخته شده اند حاصل کار بی وقفه ی این استاد آثار نقاشی بسیار زیادیست که در کتاب های هنریش به چاپ رسیده است.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|قیصر امین پور|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298101</link>
			<pubDate>Thu, 19 Aug 2021 19:18:06 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298101</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نام :قیصر<br />
نام خانوادگی :امین پور<br />
تاریخ تولد :1338/2/2<br />
مدرک تحصیلی :دکترای ادبیات فارسی<br />
--------------------------------------<br />
<br />
در دوم اردیبهشت ماه 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به دزفول رفت.امین پور در سال 1357 دیپلم تجربی گرفت و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته دامپزشکی در دانشگاه تهران آغاز کرد. وی در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشکی، به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال 1363 تغییررشته داد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران دنبال کرد و در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد<br />
<br />
<br />
دکتر قیصر امین پور از زمرهِ شاعرانی بود که از همان آغاز فعالیت های حوزه هنری به جمع گروه شعر آنجا پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه هنری در بسیاری از شب های شعر برگزار شده در جبهه های دفاع مقدس شرکت کرد و در مناطق مختلف عملیاتی به شعرخوانی پرداخت.او عضو شورای شعر و ادبیات حوزه بود و در تشکیل جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی شعر و تشویق و ترغیب شاعران جوان انقلاب نقش مؤ ثر و ارزنده ای داشت. سپس به جمع نویسندگان و شورای سردبیری مجله سروش نوجوان پیوست .همچنین دکتر امین پور به تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه اشتغال داشت. وی در آخرین روزهای سال 1377 دچار سانحه تصادف در جاده کناره شمال گردید و به شدت مجروح شد.شدت جراحات وارده به دکتر امین پور به حدی بود که وی به دفعات تحت عمل های</span> <span style="font-weight: bold;">مختلف جراحی قرار گرفته و برای ادامه معالجات برای مدت کوتاه به کشور انگلستان اعزام شد. وی در سال 1381 تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و بهبودی نسبی یافت.دکتر قیصر امین پور در سال 1367 از مؤ سسه گسترش هنر، جایزه ویژه نیما یوشیج را دریافت کرد. همچنین در سال 1378 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان یکی از شاعران برتر دفاع مقدس در دهه های 60 و 70 برگزیده شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت</span>.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">نام :قیصر<br />
نام خانوادگی :امین پور<br />
تاریخ تولد :1338/2/2<br />
مدرک تحصیلی :دکترای ادبیات فارسی<br />
--------------------------------------<br />
<br />
در دوم اردیبهشت ماه 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به دزفول رفت.امین پور در سال 1357 دیپلم تجربی گرفت و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته دامپزشکی در دانشگاه تهران آغاز کرد. وی در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشکی، به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال 1363 تغییررشته داد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران دنبال کرد و در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد<br />
<br />
<br />
دکتر قیصر امین پور از زمرهِ شاعرانی بود که از همان آغاز فعالیت های حوزه هنری به جمع گروه شعر آنجا پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه هنری در بسیاری از شب های شعر برگزار شده در جبهه های دفاع مقدس شرکت کرد و در مناطق مختلف عملیاتی به شعرخوانی پرداخت.او عضو شورای شعر و ادبیات حوزه بود و در تشکیل جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی شعر و تشویق و ترغیب شاعران جوان انقلاب نقش مؤ ثر و ارزنده ای داشت. سپس به جمع نویسندگان و شورای سردبیری مجله سروش نوجوان پیوست .همچنین دکتر امین پور به تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه اشتغال داشت. وی در آخرین روزهای سال 1377 دچار سانحه تصادف در جاده کناره شمال گردید و به شدت مجروح شد.شدت جراحات وارده به دکتر امین پور به حدی بود که وی به دفعات تحت عمل های</span> <span style="font-weight: bold;">مختلف جراحی قرار گرفته و برای ادامه معالجات برای مدت کوتاه به کشور انگلستان اعزام شد. وی در سال 1381 تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و بهبودی نسبی یافت.دکتر قیصر امین پور در سال 1367 از مؤ سسه گسترش هنر، جایزه ویژه نیما یوشیج را دریافت کرد. همچنین در سال 1378 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان یکی از شاعران برتر دفاع مقدس در دهه های 60 و 70 برگزیده شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت</span>.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی|ویتاتو ژیلینسکای|]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298100</link>
			<pubDate>Thu, 19 Aug 2021 19:14:51 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=298100</guid>
			<description><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ژیلینسکای نویسنده روس درسال ۱۹۳۲ میلادی به دنیا آمد.<br />
<br />
 او در ویلینوس پایتخت لیتوانی زندگی کرده ‌است.<br />
<br />
 ویتاتو داراي تاليفات بسياري است که نه تنها در میان مردم لیتوانی<br />
<br />
بلکه در روسیه و کشورهای دیگر علاقه‌مندان زیادی پیدا کرده‌ است.<br />
<br />
حشرات کوچک، کرم‌ها و پروانه‌ها قهرمانان بسیاری از داستان‌های<br />
<br />
وی هستند.<br />
<br />
 ژیلینسکای شعر هم سروده ‌است و داستان‌های فکاهی،<br />
<br />
رمان و نمایش‌نامه نیز دارد</span><br />
<br />
. <span style="font-weight: bold;">ليتوانيايی ها مردمي باستاني هستند و آوازها و افسانه ها<br />
<br />
و قصه هاي قديمي بسيار دارند. محققان ليتوانيايي بيش از<br />
<br />
سيصد هزار ترانه بومي سرزمين خود را ثبت كرده اند.<br />
<br />
امروزه بچه های ليتوانی نه تنها قصه های باستاني، بلكه<br />
<br />
قصه هايي را كه خانم ژيلينسكای برايشان نوشته است را<br />
<br />
می خوانند و با پديده هايی روبرو می شوند كه هرگز در<br />
<br />
قصه های قديمی نيامد ه اند. پديده هايی مثل تلويزيون</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">و آدم آهنی و شاپرك.<br />
<br />
"آدم آهنی و شاپرک" یکی از قصه‌های زیبای ژیلینسکای<br />
<br />
است  داستان "آدم آهنی و شاپرک" برگرفته از کتاب<br />
<br />
"ملخ شجاع" است که مجموعه چهار داستان به نام‌های<br />
<br />
"ملخ شجاع"، "دانه برفی که آب نشد"، "کرم کنجکاو"</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">و "آدم آهنی و شاپرک" مي باشد.<br />
<br />
خانم ژيلينسكاي عقيده دارد كه : "پنهان كردن مسائلي<br />
<br />
مثل غصه و درد و مرگ از كودكان درست نيست زيرا كودكان<br />
<br />
هم بايد با جنبه هاي گوناگون زندگي آشنا شوند و به موجودات<br />
<br />
اطرافشان كه حق زندگي كردن و شاد بودن دارند ،<br />
<br />
توجه كنند." در اينجا به نكاتی درباره ی داستان<br />
<br />
"آدم آهنی و شاپرك" جهت آشنايی بيشتر با قلم<br />
</span><br />
<span style="font-weight: bold;">اين نويسنده روس اشاره مي شود:<br />
<br />
داستان "آدم آهنی و شاپرك" متنی جذاب و خواندني<br />
<br />
و مرتبط با عصر ارتباطات و انفورماتيك و دانش و فناوری روز است.<br />
<br />
آدم آهني نماد انسانی سنگ دل و متحجر است و<br />
<br />
قالبی بودنش نتيجه ي تقليد كوركورانه و بدون استدلال و بينش اوست.<br />
<br />
. اين نوع تقليد آدمی را هم چون روبوت، خشك و ناآگاه بار<br />
<br />
می آورد و او را از خدمت و ياری رسانی به آدميان سزاوار كمك،</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حتّی اگر خودش هم خواهان دوستی و یاری باشد، محروم می سازد.<br />
<br />
 از آن سو شاپرك مظهر و مصداق انسانی پر مهر و محبت است<br />
<br />
كه قربانی ناآگاهي انسان هايي روبوت صفت می‌شود.<br />
<br />
 طراحان و مخترعان و برنامه ريزان روبوت نيز سمبل استثمارگران<br />
<br />
و استعمارگرانی هستند كه براي ملت های تحت ستم برنامه<br />
<br />
مي ريزند و آنان را مطيع بی قيد و شرط خود می سازند.<br />
<br />
ملت های تحقير شده، به سان روبوت های مضحك و</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بی اختيار، به اجرای بر نامه های استعمارگران می پردازند .<br />
<br />
در داستان مورد نظر شخصیت های اصلی آدم آهنی<br />
<br />
و شاپرک هستند، آدم آهنی احساس ندارد تنها همان<br />
<br />
چیزهایی را می گوید که از قبل برای او برنامه ریزی شده است.<br />
<br />
 در همین داستان شاپرک، مهربان و با عاطفه، آدم آهنی<br />
<br />
را تروم عزیز خطاب می کند، او را دوست دارد و نوازش می کند.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">این گونه داستان ها را "داستان های نمادین یا سمبولیک"می گویند<br />
<br />
آدم آهنی نماد انسان های بی احساس و شاپرک نماد<br />
<br />
انسان های با عاطفه و مهربان است.</span><br />
<br />
(:]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نام خدا<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">ژیلینسکای نویسنده روس درسال ۱۹۳۲ میلادی به دنیا آمد.<br />
<br />
 او در ویلینوس پایتخت لیتوانی زندگی کرده ‌است.<br />
<br />
 ویتاتو داراي تاليفات بسياري است که نه تنها در میان مردم لیتوانی<br />
<br />
بلکه در روسیه و کشورهای دیگر علاقه‌مندان زیادی پیدا کرده‌ است.<br />
<br />
حشرات کوچک، کرم‌ها و پروانه‌ها قهرمانان بسیاری از داستان‌های<br />
<br />
وی هستند.<br />
<br />
 ژیلینسکای شعر هم سروده ‌است و داستان‌های فکاهی،<br />
<br />
رمان و نمایش‌نامه نیز دارد</span><br />
<br />
. <span style="font-weight: bold;">ليتوانيايی ها مردمي باستاني هستند و آوازها و افسانه ها<br />
<br />
و قصه هاي قديمي بسيار دارند. محققان ليتوانيايي بيش از<br />
<br />
سيصد هزار ترانه بومي سرزمين خود را ثبت كرده اند.<br />
<br />
امروزه بچه های ليتوانی نه تنها قصه های باستاني، بلكه<br />
<br />
قصه هايي را كه خانم ژيلينسكای برايشان نوشته است را<br />
<br />
می خوانند و با پديده هايی روبرو می شوند كه هرگز در<br />
<br />
قصه های قديمی نيامد ه اند. پديده هايی مثل تلويزيون</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">و آدم آهنی و شاپرك.<br />
<br />
"آدم آهنی و شاپرک" یکی از قصه‌های زیبای ژیلینسکای<br />
<br />
است  داستان "آدم آهنی و شاپرک" برگرفته از کتاب<br />
<br />
"ملخ شجاع" است که مجموعه چهار داستان به نام‌های<br />
<br />
"ملخ شجاع"، "دانه برفی که آب نشد"، "کرم کنجکاو"</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">و "آدم آهنی و شاپرک" مي باشد.<br />
<br />
خانم ژيلينسكاي عقيده دارد كه : "پنهان كردن مسائلي<br />
<br />
مثل غصه و درد و مرگ از كودكان درست نيست زيرا كودكان<br />
<br />
هم بايد با جنبه هاي گوناگون زندگي آشنا شوند و به موجودات<br />
<br />
اطرافشان كه حق زندگي كردن و شاد بودن دارند ،<br />
<br />
توجه كنند." در اينجا به نكاتی درباره ی داستان<br />
<br />
"آدم آهنی و شاپرك" جهت آشنايی بيشتر با قلم<br />
</span><br />
<span style="font-weight: bold;">اين نويسنده روس اشاره مي شود:<br />
<br />
داستان "آدم آهنی و شاپرك" متنی جذاب و خواندني<br />
<br />
و مرتبط با عصر ارتباطات و انفورماتيك و دانش و فناوری روز است.<br />
<br />
آدم آهني نماد انسانی سنگ دل و متحجر است و<br />
<br />
قالبی بودنش نتيجه ي تقليد كوركورانه و بدون استدلال و بينش اوست.<br />
<br />
. اين نوع تقليد آدمی را هم چون روبوت، خشك و ناآگاه بار<br />
<br />
می آورد و او را از خدمت و ياری رسانی به آدميان سزاوار كمك،</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">حتّی اگر خودش هم خواهان دوستی و یاری باشد، محروم می سازد.<br />
<br />
 از آن سو شاپرك مظهر و مصداق انسانی پر مهر و محبت است<br />
<br />
كه قربانی ناآگاهي انسان هايي روبوت صفت می‌شود.<br />
<br />
 طراحان و مخترعان و برنامه ريزان روبوت نيز سمبل استثمارگران<br />
<br />
و استعمارگرانی هستند كه براي ملت های تحت ستم برنامه<br />
<br />
مي ريزند و آنان را مطيع بی قيد و شرط خود می سازند.<br />
<br />
ملت های تحقير شده، به سان روبوت های مضحك و</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">بی اختيار، به اجرای بر نامه های استعمارگران می پردازند .<br />
<br />
در داستان مورد نظر شخصیت های اصلی آدم آهنی<br />
<br />
و شاپرک هستند، آدم آهنی احساس ندارد تنها همان<br />
<br />
چیزهایی را می گوید که از قبل برای او برنامه ریزی شده است.<br />
<br />
 در همین داستان شاپرک، مهربان و با عاطفه، آدم آهنی<br />
<br />
را تروم عزیز خطاب می کند، او را دوست دارد و نوازش می کند.</span><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">این گونه داستان ها را "داستان های نمادین یا سمبولیک"می گویند<br />
<br />
آدم آهنی نماد انسان های بی احساس و شاپرک نماد<br />
<br />
انسان های با عاطفه و مهربان است.</span><br />
<br />
(:]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آثار چارلز بوکوفسکی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=297719</link>
			<pubDate>Sun, 11 Jul 2021 11:01:09 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=297719</guid>
			<description><![CDATA[چارلز بوکوفسکی در طول زندگی خود بیشتر از آنکه رمان نوشته باشد شعر سروده است. مجله‌ی تایمز به چارلز بوکوفسکی لقب «ملک الشعرای فرودستان آمریکا» داده است. ژان پل سارتر و ژان ژنه هم به او لقب بزرگ‌ترین شاعر آمریکا را داده‌اند.<br />
<br />
نوشته‌های بوکوفسکی به شدت تحت تأثیر فضای لس آنجلس، شهری که در آن زندگی می‌کرد قرار گرفت. او اغلب به عنوان نویسندهٔ تأثیرگذارِ معاصر نام برده می‌شود و سبک او بارها مورد تقلید قرار گرفته‌است. بوکوفسکی، هزاران شعر، صدها داستان کوتاه، و ۶ رمان، و بیش از پنجاه کتاب نوشته و به چاپ رسانده‌است.<br />
<br />
<br />
<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">هزارپیشه</span>:<br />
<br />
  من کسی بودم که در انزوا شکوفا می‌شد، بدون آن شبیه کس دیگری بودم که بی‌آب و غذا مانده. هر روزی که تنها نبودم ضعیفم می‌شدم. به تنهایی‌ام افتخار نمی‌کردم؛ اما بهش وابسته بودم. تاریکی اتاق برای من مثل نور خورشید بود. کمی نوشیدم. <br />
<br />
   روزی هشت ساعت از وقتت را تحویل رئیس می‌دادی، و همیشه او باز بیشتر می‌خواست. برای مثال هم شده، هیچ وقت بعد از شش ساعت کار نمی‌فرستادت خانه. چون آن وقت ممکن بود فرصت فکر کردن داشته باشی.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">عامه پسند</span>:<br />
<br />
  همیشه یک نفر هست که روز آدم را خراب کند. البته اگر به قصد نابودی کل زندگی‌ات نیامده باشد<br />
  <br />
  من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟ یک‌جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">هالیوود</span>:<br />
<br />
  اعتقاد دارم اونایی که زیاد فکر نمی کنن جوون تر می مونن.<br />
<br />
  بهترین بخش وجود نویسنده روی کاغذ است. بقیه اش معمولا مفت نمی ارزد<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">ساندویچ ژامبون</span>:<br />
<br />
  نمی شد به آدم ها اعتماد کرد. هر طور حساب می کردی باز آدم ها ارزش اعتماد کردن نداشتند<br />
<br />
  <br />
  در کتابخانه راه می رفتم و کتاب ها را نگاه می کردم. یکی یکی از قفسه در می آوردم. همه شان احمقانه و بی روح بودند. صفحه ها پر از کلمات بودند ولی چیزی برای گفتن وجود نداشت. اگر هم حرفی داشتند، آنقدر کش می دادند که وقتی به آن حرف می رسیدی دیگر حسابی از حوصله افتاده بودی<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">آدمکشها</span>:<br />
<br />
 - آقای چیناسکی؟<br />
+بله؟<br />
-من داستان تون رو خوندم. اون قدر به هیجان اومدم که خواب به چشمم نیومد. شما قطعا بزرگ ترین نابغه ی این دهه اید!<br />
+فقط این دهه؟<br />
-خب، شاید این قرن.<br />
+حالا بهتر شد.<br />
<br />
  فقط از انگل بودن خسته شده م، تا مغز استخوانم خسته م<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده‌اند</span>:<br />
<br />
  شاید ما زیادی فکر می‌کنیم. به نظر من بیشتر احساس کن و کمتر فکر کن.<br />
<br />
  همین‌طور که مشغول قدم زدن بودم این بچه را دیدم که به سمتم می‌دود. می‌دانستم چه می‌شود. راهم را بست.<br />
«ببخشید، شما چارلز بوکوفسکی هستید؟»<br />
گفتم: نه، من چارلز داروین هستم و از کنارش گذشتم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چارلز بوکوفسکی در طول زندگی خود بیشتر از آنکه رمان نوشته باشد شعر سروده است. مجله‌ی تایمز به چارلز بوکوفسکی لقب «ملک الشعرای فرودستان آمریکا» داده است. ژان پل سارتر و ژان ژنه هم به او لقب بزرگ‌ترین شاعر آمریکا را داده‌اند.<br />
<br />
نوشته‌های بوکوفسکی به شدت تحت تأثیر فضای لس آنجلس، شهری که در آن زندگی می‌کرد قرار گرفت. او اغلب به عنوان نویسندهٔ تأثیرگذارِ معاصر نام برده می‌شود و سبک او بارها مورد تقلید قرار گرفته‌است. بوکوفسکی، هزاران شعر، صدها داستان کوتاه، و ۶ رمان، و بیش از پنجاه کتاب نوشته و به چاپ رسانده‌است.<br />
<br />
<br />
<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">هزارپیشه</span>:<br />
<br />
  من کسی بودم که در انزوا شکوفا می‌شد، بدون آن شبیه کس دیگری بودم که بی‌آب و غذا مانده. هر روزی که تنها نبودم ضعیفم می‌شدم. به تنهایی‌ام افتخار نمی‌کردم؛ اما بهش وابسته بودم. تاریکی اتاق برای من مثل نور خورشید بود. کمی نوشیدم. <br />
<br />
   روزی هشت ساعت از وقتت را تحویل رئیس می‌دادی، و همیشه او باز بیشتر می‌خواست. برای مثال هم شده، هیچ وقت بعد از شش ساعت کار نمی‌فرستادت خانه. چون آن وقت ممکن بود فرصت فکر کردن داشته باشی.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">عامه پسند</span>:<br />
<br />
  همیشه یک نفر هست که روز آدم را خراب کند. البته اگر به قصد نابودی کل زندگی‌ات نیامده باشد<br />
  <br />
  من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟ یک‌جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">هالیوود</span>:<br />
<br />
  اعتقاد دارم اونایی که زیاد فکر نمی کنن جوون تر می مونن.<br />
<br />
  بهترین بخش وجود نویسنده روی کاغذ است. بقیه اش معمولا مفت نمی ارزد<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">ساندویچ ژامبون</span>:<br />
<br />
  نمی شد به آدم ها اعتماد کرد. هر طور حساب می کردی باز آدم ها ارزش اعتماد کردن نداشتند<br />
<br />
  <br />
  در کتابخانه راه می رفتم و کتاب ها را نگاه می کردم. یکی یکی از قفسه در می آوردم. همه شان احمقانه و بی روح بودند. صفحه ها پر از کلمات بودند ولی چیزی برای گفتن وجود نداشت. اگر هم حرفی داشتند، آنقدر کش می دادند که وقتی به آن حرف می رسیدی دیگر حسابی از حوصله افتاده بودی<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">آدمکشها</span>:<br />
<br />
 - آقای چیناسکی؟<br />
+بله؟<br />
-من داستان تون رو خوندم. اون قدر به هیجان اومدم که خواب به چشمم نیومد. شما قطعا بزرگ ترین نابغه ی این دهه اید!<br />
+فقط این دهه؟<br />
-خب، شاید این قرن.<br />
+حالا بهتر شد.<br />
<br />
  فقط از انگل بودن خسته شده م، تا مغز استخوانم خسته م<br />
.<br />
.<br />
.<br />
¤ قسمتهایی از متن کتاب <span style="font-size: xx-large;">ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده‌اند</span>:<br />
<br />
  شاید ما زیادی فکر می‌کنیم. به نظر من بیشتر احساس کن و کمتر فکر کن.<br />
<br />
  همین‌طور که مشغول قدم زدن بودم این بچه را دیدم که به سمتم می‌دود. می‌دانستم چه می‌شود. راهم را بست.<br />
«ببخشید، شما چارلز بوکوفسکی هستید؟»<br />
گفتم: نه، من چارلز داروین هستم و از کنارش گذشتم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی ایرج جنتی عطایی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296839</link>
			<pubDate>Mon, 10 May 2021 14:57:18 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296839</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/Iraj50.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<br />
ایرج جنتی‌عطایی در ۱۹ دی‌ماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد متولد شد. پدر او اصالتی تبریزی داشت اما بزرگ‌شده مشهد بود. مادر او از اهالی عشق‌آباد بود که به دنبال حکومت استالین ناچار به مهاجرت به مشهد شد. او به علت شغل پدر در نیروی هوایی چند سالی را در مشهد و چند سالی را در دزفول گذرانده اما بخش تعیین‌کننده‌ای از دوران کودکی و جوانی‌اش در تهران گذشته است.[۱] او فارغ‌التحصیل رشته تئاتر از مدرسه هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران و دانش‌آموخته جامعه‌شناسی هنر از کالج چلسی است.[2]<br />
<br />
ترانه<br />
<br />
ترانه‌سُرایی را در نوجوانی (اوایل دهه چهل خورشیدی) آغاز کرد. برای ترانه‌های اولیه‌اش، میلاد کیایی آهنگ‌سازی می‌کرد که روزهای سه‌شنبه از یک برنامه آماتوری رادیو ایران پخش می‌شد.[۳] اولین کاری که به‌طور رسمی از او پخش شد ترانه‌ای بود به اسم "شِکوِه" که بر روی ملودی‌ای از سلیمان اکبری نوشته بود و روز جمعه‌ای از برنامه شما و رادیو پخش شد.[۴] بعدتر به صورت تیمی، کار با یکی از درخشان‌ترین آهنگ‌سازان موسیقی پاپ ایران، پرویز مقصدی را آغاز کرد. در این دوران ترانه‌های بسیاری را بر مبنی ملودی‌های مقصدی آفرید. ترانه "گل‌سرخ" که ویگن اجرایش کرد، یکی از مشهورترین ترانه‌های این دوران است.<br />
<br />
سپس به استودیو طنین پیوست و ترانه‌هایش در این دوران در کنار ترانه‌هایی از شهیار قنبری و اردلان سرفراز آغازگر موج نو ترانه‌ ایران شد. در ادامه این موج و پیوستن ترانه‌سرایان دیگری هم‌چون زویا زاکاریان، مسعود امینی، فرهاد شیبانی و منصور تهرانی با آهنگ‌سازی آهنگ‌سازانی هم‌چون واروژان، بابک بیات و حسن شماعی‌زاده و صداهایی چون داریوش، گوگوش و ابی موسیقی پاپ و ترانه ایران در دهه پنجاه خورشیدی (هفتاد میلادی) به اوجی درخشان رسید.<br />
<br />
در سال ۱۳۵۱، به خاطر ارزش‌های هنری و اجتماعی ترانه‌هایش، برنده "جایزه فروغ" شد اما این جایزه را چند سال بعد، در آستانه برگزاری دیگرباره آن ـ به عنوان اعتراض به شیوه حاکم بر گزینش نامزدهای جایزه ـ پس داد.[۵]<br />
<br />
در سال ۱۳۵۲، او به همراه دوست و بچه‌محل دوران نوجوانی‌اش، بابک بیات با احساسی که از رویداد سیاهکل گرفت، "ترانه جنگل" را با صدای داریوش اقبالی منتشر کرد. این ترانه در کنار ترانه‌های "بن‌بست" و "خونه"، ساواک را متوجه او کرد که به دستگیری او و داریوش در سال ۱۳۵۳ منتهی شد.<br />
<br />
سرانجام در آذرماه ۱۳۵۷، مجبور به ترک میهن شد و از آن پس در تبعیدی طولانی زیسته است. در تبعید هم پس از چند سالی وقفه، پیگیرانه به آفرینش ترانه پرداخته و ترانه‌های بسیاری به کارنامه هنری خود افزوده است. ترانه‌های او را (قریب به ۳۰۰ ترانه) پیش و پس از انقلاب، بهترین‌های موسیقی پاپ ایران اجرا کرده‌اند.<br />
<br />
او همواره به ترانه‌سُرایان پیش از خود نگاهی مهربان و حرفه‌ای دارد. از ناصر رستگارنژاد، پرویز وکیلی، نوذر پرنگ، هوشنگ شهابی و به خصوص تورج نگهبان ـ که در استودیو طنین به او راه و میدان عمل داد ـ با احترام یاد می‌کند.<br />
<br />
از او در زمینه ترانه کتاب‌های زیر منتشر شده‌است:<br />
<br />
زمزمه‌های یک شب ۳۰ ساله ـ گزینه ترانه، سانفرانسیسکو، انتشارات نکیسا ۱۹۹۶؛ برلین، انتشارات گردون، ۱۳۸۴<br />
<br />
مرا به خانه‌ام ببر ـ گفتگو و گزینه ترانه، به کوشش یغما گلروئی، تهران، انتشارات دارینوش، ۱۳۸۴<br />
<br />
سلام کن به عشق، به انسان ـ ترانه‌های سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۸، تورنتو، انتشارات سرای بامداد، ۲۰۱۸ (۱۳۹۷)<br />
<br />
او همچنین گزیده‌ای از ترانه‌هایش را بر روی موسیقی (تنظیم) آندرانیک دکلمه کرده که توسط کمپانی کلتکس در سال ۲۰۰۱ به صورت لوح فشرده منتشر شده‌است.<br />
<br />
شعر<br />
<br />
￼<br />
<br />
«روی جلد آواز در زنجیر»<br />
<br />
او به دنبال چاپ اشعارش در مجله خوشه و سایر مجلات ادبی دهه چهل، به دعوت احمد شاملو در پنجمین شب (۲۸ شهریور ۱۳۴۷) از شب‌های شعر خوشه به شعرخوانی پرداخت.[۶] از او یک مجموعه شعر پیش از انقلاب و یک مجموعه در تبعید منتشر شده‌ است.<br />
<br />
و آنگاه آه ای فرشته ـ تهران، انتشارات بامداد، ۱۳۵۰[۷]<br />
<br />
آواز در زنجیر ـ لندن، انتشارات شما، ۱۹۸۵<br />
<br />
نمایشنامهویرایش<br />
<br />
￼<br />
<br />
Our Wounds<br />
<br />
￼<br />
<br />
پوستر پرومته در اوین ۱۹۹۸<br />
<br />
گربه، مرداب، انتظار (چاپ نشده)<br />
<br />
سوگنامه برای تو ـ تهران، انتشارات چاووش، ۱۳۵۷<br />
<br />
شکستن و رَستن ـ تهران، انتشارات چاووش، ۱۳۵۸<br />
<br />
منطقه‌ی ممنوع (انگلیسی)، ۱۹۸۰<br />
<br />
زخم‌های ما (انگلیسی) ـ لندن، انتشارات همبستگی‌های بین‌المللی، ۱۹۸۱<br />
<br />
فاخته دهان‌دوخته ـ لندن، انتشارات شما، ۱۹۸۶<br />
<br />
پرومته در اوین ـ لندن، انتشارات مزدک ۱۹۸۷؛ استکهلم، انتشارات باران، ۱۹۸۷؛ کلن، کانون کردستان، ۱۹۸۸؛ بازنوشته نمایشنامه، استکهلم، انتشارات باران، ۱۹۹۸<br />
<br />
رستمی دیگر اسفندیاری دیگر ـ پاریس، انتشارات اتوال، ۱۹۹۲<br />
<br />
پروانه‌ای در مشت ـ لس‌آنجلس، انتشارات نشر کتاب، ۱۹۹۵؛ استکهلم، انتشارات باران، ۱۹۹۶<br />
<br />
رفت و برگشت ـ هامبورگ، انتشارات سنبله، ۲۰۰۰<br />
<br />
یک رؤیای خصوصی، (چاپ نشده) ۱۳۹۲<br />
<br />
خورشید شب (انگلیسی) ـ گزیده آثار، لندن، انتشارات متوئن، ۱۹۸۹<br />
<br />
گزینه نمایشنامه‌ها (سه جلد): هامبورگ، انتشارات سنبله، ۲۰۰۰<br />
<br />
کارگردانی تئاترویرایش<br />
<br />
￼<br />
<br />
پوستر پروانه‌ای در مشت<br />
<br />
￼<br />
<br />
پوستر رفت و برگشت<br />
<br />
بیشترین نمایشنامه‌های ایرج جنتی‌عطایی به کارگردانی خود او در تبعید در تورهای مختلف اروپا و آمریکا و استرالیا و نیوزیلند به روی صحنه رفته است. پیشتر اما در اواخر دهه چهل شمسی، نمایشنامه گربه، مرداب، انتظار به کارگردانی فرهاد مجدآبادی و بازیگری صدرالدین زاهد و رضا رویگری در تهران اجرا شده‌است.<br />
<br />
او همچنین از بنیان‌گذاران گروه تئاتری مزدک است.<br />
<br />
پنجمین جشنواره مستقل تئاتر فارسی لندن در بهار سال ۱۳۹۷، با بزرگداشت ایرج جنتی‌عطایی به کار خود پایان داد.[۸]<br />
<br />
سایر نمایشنامه‌هایی که او کارگردانی کرده:<br />
<br />
سوگنامه برای تو (بازیگران: خسرو شکیبایی، اسماعیل بختیاری، مهدی محمدی‌پور، حسین عابد، جلال اسماعیل‌زاده) اجرا به مدت چند ماه در سالن تئاتر دانشکده هنرهای زیبا و بعد به دعوت علی نصیریان (رئیس اداره تئاتر)، ۸ شب اجرا از تاریخ ۱۵ دیماه ۱۳۵۶ در خانه نمایش، گروه تئاتر مزدک، تهران<br />
<br />
منطقه‌ی ممنوع (انگلیسی)، اجرا در The Grove Theatre لندن ۱۹۸۰<br />
<br />
زخم‌های ما (انگلیسی)، تور لندن و ادینبورگ ۱۹۸۱، اجرای دوباره Jackson's Lane Theatre لندن ۱۹۹۵<br />
<br />
فاخته دهان‌دوخته، اجرا در ‌Royal Court Theatre لندن ۱۹۸۵<br />
<br />
رستمی دیگر اسفندیاری دیگر، ۱۹۹۱<br />
<br />
پروانه‌ای در مشت، تور آمریکا، کانادا، استرالیا، نیوزیلند و اجرا در The Questors Theatre لندن ۱۹۹۶؛ اجرا در اختتامیهٔ سومین فستیوال تئاتر لندن سپتامبر ۲۰۱۵<br />
<br />
پرومته در اوین، اجراشده به زبان‌های فارسی، انگلیسی، آلمانی، هلندی و ضبط رادیویی در BBC4؛ اجرا در Royal Court Theatre لندن ۱۹۸۷، اجرا در The Lost Theatre لندن ۱۹۹۸<br />
<br />
رفت و برگشت (بازیگران: سوسن و سودابه فرخ‌نیا، محمد مطیع، علی کامرانی)، اجرا در The Questors Theatre لندن ۱۹۹۹<br />
<br />
یک رویای خصوصی (بازیگران: بهروز وثوقی، سوسن فرخ‌نیا، گلشیفته فراهانی) تور اروپا، آمریکا و کانادا، اجرا در Theatre Royal Drury Lane لندن ۲۰۱۳ (۱۳۹۲)<br />
<br />
سینما<br />
<br />
او به سفارش بی.بی.سی (BBC)، انستیتو فیلم بریتانیا (BFI) و شرکت فیلمسازی (One Eyed Dog) فیلمنامه‌های زیر را نوشته است:[۹]<br />
<br />
ترانه ممنوع (Forbidden Song)<br />
<br />
در قفس کردن باد (Caging the Wind)<br />
<br />
دژخیم (The Executioner)<br />
<br />
پناه دادن به دشمن (Sheltering the Enemy)<br />
<br />
اجازه اقامت (Leave to Remain)<br />
<br />
در ایران پیش از انقلاب، فیلم فدایی (۱۳۵۲) بر اساس فیلمنامه‌ای از او به کارگردانی رضا علامه‌زاده ساخته شده‌است.<br />
<br />
ترانه‌شناسی<br />
<br />
نوشتار اصلی: ترانه‌شناسی ایرج جنتی‌عطایی<br />
<br />
شعر فیلم «فریاد زیر آب»ویرایش<br />
<br />
این ترانه سرودهٔ ایرج جنتی‌عطایی است که در فیلم «فریاد زیر آب» با صدای داریوش اقبالی و آهنگسازی بابک بیات اجرا شده‌است.<br />
<br />
ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثارخوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یارچه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خوابچه امیدی به این ساحل، خوشا فریاد زیر آبخوشا عشق و خوشا خون جگر خوردنخوشا مردن، خوشا از عاشقی مردناگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هشیارمرا یارای بودن نیست، تو یاری کن مرا ای یارتو ای خاتون خواب من، من تن خسته را دریابمرا هم‌خانه کن تا صبح، نوازش کن مرا تا خوابهمیشه خواب تو دیدن، دلیل بودن من بودچراغ راه بیداری، اگر بود از تو روشن بودنه از دور و نه از نزدیک، تو از خواب آمدی ای عشقخوشا خودسوزی عاشق، مرا آتش زدی ای عشق]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/Iraj50.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<br />
ایرج جنتی‌عطایی در ۱۹ دی‌ماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد متولد شد. پدر او اصالتی تبریزی داشت اما بزرگ‌شده مشهد بود. مادر او از اهالی عشق‌آباد بود که به دنبال حکومت استالین ناچار به مهاجرت به مشهد شد. او به علت شغل پدر در نیروی هوایی چند سالی را در مشهد و چند سالی را در دزفول گذرانده اما بخش تعیین‌کننده‌ای از دوران کودکی و جوانی‌اش در تهران گذشته است.[۱] او فارغ‌التحصیل رشته تئاتر از مدرسه هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران و دانش‌آموخته جامعه‌شناسی هنر از کالج چلسی است.[2]<br />
<br />
ترانه<br />
<br />
ترانه‌سُرایی را در نوجوانی (اوایل دهه چهل خورشیدی) آغاز کرد. برای ترانه‌های اولیه‌اش، میلاد کیایی آهنگ‌سازی می‌کرد که روزهای سه‌شنبه از یک برنامه آماتوری رادیو ایران پخش می‌شد.[۳] اولین کاری که به‌طور رسمی از او پخش شد ترانه‌ای بود به اسم "شِکوِه" که بر روی ملودی‌ای از سلیمان اکبری نوشته بود و روز جمعه‌ای از برنامه شما و رادیو پخش شد.[۴] بعدتر به صورت تیمی، کار با یکی از درخشان‌ترین آهنگ‌سازان موسیقی پاپ ایران، پرویز مقصدی را آغاز کرد. در این دوران ترانه‌های بسیاری را بر مبنی ملودی‌های مقصدی آفرید. ترانه "گل‌سرخ" که ویگن اجرایش کرد، یکی از مشهورترین ترانه‌های این دوران است.<br />
<br />
سپس به استودیو طنین پیوست و ترانه‌هایش در این دوران در کنار ترانه‌هایی از شهیار قنبری و اردلان سرفراز آغازگر موج نو ترانه‌ ایران شد. در ادامه این موج و پیوستن ترانه‌سرایان دیگری هم‌چون زویا زاکاریان، مسعود امینی، فرهاد شیبانی و منصور تهرانی با آهنگ‌سازی آهنگ‌سازانی هم‌چون واروژان، بابک بیات و حسن شماعی‌زاده و صداهایی چون داریوش، گوگوش و ابی موسیقی پاپ و ترانه ایران در دهه پنجاه خورشیدی (هفتاد میلادی) به اوجی درخشان رسید.<br />
<br />
در سال ۱۳۵۱، به خاطر ارزش‌های هنری و اجتماعی ترانه‌هایش، برنده "جایزه فروغ" شد اما این جایزه را چند سال بعد، در آستانه برگزاری دیگرباره آن ـ به عنوان اعتراض به شیوه حاکم بر گزینش نامزدهای جایزه ـ پس داد.[۵]<br />
<br />
در سال ۱۳۵۲، او به همراه دوست و بچه‌محل دوران نوجوانی‌اش، بابک بیات با احساسی که از رویداد سیاهکل گرفت، "ترانه جنگل" را با صدای داریوش اقبالی منتشر کرد. این ترانه در کنار ترانه‌های "بن‌بست" و "خونه"، ساواک را متوجه او کرد که به دستگیری او و داریوش در سال ۱۳۵۳ منتهی شد.<br />
<br />
سرانجام در آذرماه ۱۳۵۷، مجبور به ترک میهن شد و از آن پس در تبعیدی طولانی زیسته است. در تبعید هم پس از چند سالی وقفه، پیگیرانه به آفرینش ترانه پرداخته و ترانه‌های بسیاری به کارنامه هنری خود افزوده است. ترانه‌های او را (قریب به ۳۰۰ ترانه) پیش و پس از انقلاب، بهترین‌های موسیقی پاپ ایران اجرا کرده‌اند.<br />
<br />
او همواره به ترانه‌سُرایان پیش از خود نگاهی مهربان و حرفه‌ای دارد. از ناصر رستگارنژاد، پرویز وکیلی، نوذر پرنگ، هوشنگ شهابی و به خصوص تورج نگهبان ـ که در استودیو طنین به او راه و میدان عمل داد ـ با احترام یاد می‌کند.<br />
<br />
از او در زمینه ترانه کتاب‌های زیر منتشر شده‌است:<br />
<br />
زمزمه‌های یک شب ۳۰ ساله ـ گزینه ترانه، سانفرانسیسکو، انتشارات نکیسا ۱۹۹۶؛ برلین، انتشارات گردون، ۱۳۸۴<br />
<br />
مرا به خانه‌ام ببر ـ گفتگو و گزینه ترانه، به کوشش یغما گلروئی، تهران، انتشارات دارینوش، ۱۳۸۴<br />
<br />
سلام کن به عشق، به انسان ـ ترانه‌های سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۸، تورنتو، انتشارات سرای بامداد، ۲۰۱۸ (۱۳۹۷)<br />
<br />
او همچنین گزیده‌ای از ترانه‌هایش را بر روی موسیقی (تنظیم) آندرانیک دکلمه کرده که توسط کمپانی کلتکس در سال ۲۰۰۱ به صورت لوح فشرده منتشر شده‌است.<br />
<br />
شعر<br />
<br />
￼<br />
<br />
«روی جلد آواز در زنجیر»<br />
<br />
او به دنبال چاپ اشعارش در مجله خوشه و سایر مجلات ادبی دهه چهل، به دعوت احمد شاملو در پنجمین شب (۲۸ شهریور ۱۳۴۷) از شب‌های شعر خوشه به شعرخوانی پرداخت.[۶] از او یک مجموعه شعر پیش از انقلاب و یک مجموعه در تبعید منتشر شده‌ است.<br />
<br />
و آنگاه آه ای فرشته ـ تهران، انتشارات بامداد، ۱۳۵۰[۷]<br />
<br />
آواز در زنجیر ـ لندن، انتشارات شما، ۱۹۸۵<br />
<br />
نمایشنامهویرایش<br />
<br />
￼<br />
<br />
Our Wounds<br />
<br />
￼<br />
<br />
پوستر پرومته در اوین ۱۹۹۸<br />
<br />
گربه، مرداب، انتظار (چاپ نشده)<br />
<br />
سوگنامه برای تو ـ تهران، انتشارات چاووش، ۱۳۵۷<br />
<br />
شکستن و رَستن ـ تهران، انتشارات چاووش، ۱۳۵۸<br />
<br />
منطقه‌ی ممنوع (انگلیسی)، ۱۹۸۰<br />
<br />
زخم‌های ما (انگلیسی) ـ لندن، انتشارات همبستگی‌های بین‌المللی، ۱۹۸۱<br />
<br />
فاخته دهان‌دوخته ـ لندن، انتشارات شما، ۱۹۸۶<br />
<br />
پرومته در اوین ـ لندن، انتشارات مزدک ۱۹۸۷؛ استکهلم، انتشارات باران، ۱۹۸۷؛ کلن، کانون کردستان، ۱۹۸۸؛ بازنوشته نمایشنامه، استکهلم، انتشارات باران، ۱۹۹۸<br />
<br />
رستمی دیگر اسفندیاری دیگر ـ پاریس، انتشارات اتوال، ۱۹۹۲<br />
<br />
پروانه‌ای در مشت ـ لس‌آنجلس، انتشارات نشر کتاب، ۱۹۹۵؛ استکهلم، انتشارات باران، ۱۹۹۶<br />
<br />
رفت و برگشت ـ هامبورگ، انتشارات سنبله، ۲۰۰۰<br />
<br />
یک رؤیای خصوصی، (چاپ نشده) ۱۳۹۲<br />
<br />
خورشید شب (انگلیسی) ـ گزیده آثار، لندن، انتشارات متوئن، ۱۹۸۹<br />
<br />
گزینه نمایشنامه‌ها (سه جلد): هامبورگ، انتشارات سنبله، ۲۰۰۰<br />
<br />
کارگردانی تئاترویرایش<br />
<br />
￼<br />
<br />
پوستر پروانه‌ای در مشت<br />
<br />
￼<br />
<br />
پوستر رفت و برگشت<br />
<br />
بیشترین نمایشنامه‌های ایرج جنتی‌عطایی به کارگردانی خود او در تبعید در تورهای مختلف اروپا و آمریکا و استرالیا و نیوزیلند به روی صحنه رفته است. پیشتر اما در اواخر دهه چهل شمسی، نمایشنامه گربه، مرداب، انتظار به کارگردانی فرهاد مجدآبادی و بازیگری صدرالدین زاهد و رضا رویگری در تهران اجرا شده‌است.<br />
<br />
او همچنین از بنیان‌گذاران گروه تئاتری مزدک است.<br />
<br />
پنجمین جشنواره مستقل تئاتر فارسی لندن در بهار سال ۱۳۹۷، با بزرگداشت ایرج جنتی‌عطایی به کار خود پایان داد.[۸]<br />
<br />
سایر نمایشنامه‌هایی که او کارگردانی کرده:<br />
<br />
سوگنامه برای تو (بازیگران: خسرو شکیبایی، اسماعیل بختیاری، مهدی محمدی‌پور، حسین عابد، جلال اسماعیل‌زاده) اجرا به مدت چند ماه در سالن تئاتر دانشکده هنرهای زیبا و بعد به دعوت علی نصیریان (رئیس اداره تئاتر)، ۸ شب اجرا از تاریخ ۱۵ دیماه ۱۳۵۶ در خانه نمایش، گروه تئاتر مزدک، تهران<br />
<br />
منطقه‌ی ممنوع (انگلیسی)، اجرا در The Grove Theatre لندن ۱۹۸۰<br />
<br />
زخم‌های ما (انگلیسی)، تور لندن و ادینبورگ ۱۹۸۱، اجرای دوباره Jackson's Lane Theatre لندن ۱۹۹۵<br />
<br />
فاخته دهان‌دوخته، اجرا در ‌Royal Court Theatre لندن ۱۹۸۵<br />
<br />
رستمی دیگر اسفندیاری دیگر، ۱۹۹۱<br />
<br />
پروانه‌ای در مشت، تور آمریکا، کانادا، استرالیا، نیوزیلند و اجرا در The Questors Theatre لندن ۱۹۹۶؛ اجرا در اختتامیهٔ سومین فستیوال تئاتر لندن سپتامبر ۲۰۱۵<br />
<br />
پرومته در اوین، اجراشده به زبان‌های فارسی، انگلیسی، آلمانی، هلندی و ضبط رادیویی در BBC4؛ اجرا در Royal Court Theatre لندن ۱۹۸۷، اجرا در The Lost Theatre لندن ۱۹۹۸<br />
<br />
رفت و برگشت (بازیگران: سوسن و سودابه فرخ‌نیا، محمد مطیع، علی کامرانی)، اجرا در The Questors Theatre لندن ۱۹۹۹<br />
<br />
یک رویای خصوصی (بازیگران: بهروز وثوقی، سوسن فرخ‌نیا، گلشیفته فراهانی) تور اروپا، آمریکا و کانادا، اجرا در Theatre Royal Drury Lane لندن ۲۰۱۳ (۱۳۹۲)<br />
<br />
سینما<br />
<br />
او به سفارش بی.بی.سی (BBC)، انستیتو فیلم بریتانیا (BFI) و شرکت فیلمسازی (One Eyed Dog) فیلمنامه‌های زیر را نوشته است:[۹]<br />
<br />
ترانه ممنوع (Forbidden Song)<br />
<br />
در قفس کردن باد (Caging the Wind)<br />
<br />
دژخیم (The Executioner)<br />
<br />
پناه دادن به دشمن (Sheltering the Enemy)<br />
<br />
اجازه اقامت (Leave to Remain)<br />
<br />
در ایران پیش از انقلاب، فیلم فدایی (۱۳۵۲) بر اساس فیلمنامه‌ای از او به کارگردانی رضا علامه‌زاده ساخته شده‌است.<br />
<br />
ترانه‌شناسی<br />
<br />
نوشتار اصلی: ترانه‌شناسی ایرج جنتی‌عطایی<br />
<br />
شعر فیلم «فریاد زیر آب»ویرایش<br />
<br />
این ترانه سرودهٔ ایرج جنتی‌عطایی است که در فیلم «فریاد زیر آب» با صدای داریوش اقبالی و آهنگسازی بابک بیات اجرا شده‌است.<br />
<br />
ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثارخوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یارچه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خوابچه امیدی به این ساحل، خوشا فریاد زیر آبخوشا عشق و خوشا خون جگر خوردنخوشا مردن، خوشا از عاشقی مردناگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هشیارمرا یارای بودن نیست، تو یاری کن مرا ای یارتو ای خاتون خواب من، من تن خسته را دریابمرا هم‌خانه کن تا صبح، نوازش کن مرا تا خوابهمیشه خواب تو دیدن، دلیل بودن من بودچراغ راه بیداری، اگر بود از تو روشن بودنه از دور و نه از نزدیک، تو از خواب آمدی ای عشقخوشا خودسوزی عاشق، مرا آتش زدی ای عشق]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیو گرافی محمود مشرف ازاد تهرانی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296838</link>
			<pubDate>Mon, 10 May 2021 14:48:03 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296838</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/13467576888-۱.png" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
 اهل فرهنگ و ادب ایران بعد از کودتای امریکایی ۳۲ دیگر افراد قبل از آن روز تابستانی نبودند. سرخوردگی خودش را به اشکال مختلف نشان داد. عده‌ای روشنگری را در مبارزه به صورت عریان دنبال کردند و عده‌ای این سرخوردگی چنان روان‌شان را بیمار کرد که تن به مداوای کافه و شب‌نشینی و... دادند.<br />
<br />
به تعبیر والس استیونس هنرمند در دوران عسرت برای مقابله با هجوم واقعیت، روی به مکانیسم خیال می‌آورد. دوران طلایی ادبیات در دهه ۴۰، برآیند آن راه مقابله با پلشتی زمانه بود یا دست‌کم یکی از دلایل مهمش. محمود مشرف آزاد تهرانی - یا م. آزاد- شاعری بود که ویرانی آمال روشنفکران بر اثر وقوع کودتای ۳۲ را به درستی در خود احساس می‌کرد. از این رو یکی از خصیصه‌های اشعارش خیال‌پردازی است.<br />
<br />
￼<br />
<br />
این البته به معنای آن نیست که او جزو شاعرانی محسوب می‌شود که شعرش نسبت به مسائل اجتماعی بی‌دغدغه است؛ اما به علت اینکه خیال و تغزل در اکثر آثارش حضور دارد، شعرش از شعر مثلا چریکی یا اشعار اجتماعی صرف، فاصله دارد: «تن‌ها انسان گریان نیست: / من دیده‌ام پرندگان را/ من برگ و باد و باران را / گریان دیده‌ام»<br />
<br />
م. آزاد در ۱۸ آذر ۱۳۱۲ در تهران متولد شد و ۲۹ دی‌ماه ۱۳۸۴ در زادگاهش از دنیا رفت. نقل است که خوشامد و تنفر او نسبت به افراد را نمی‌شد تشخیص داد. او همچون معلمش نیما کم‌حوصله و مغرور بود و زبانی تیز داشت. از این رو چه در زیست و چه در آثارش، همواره در سایه‌روشن است. سایه‌روشن خلق و ضد خلق یا رمانتیسم و خیالپردازی با ادای دِین به رسالت‌های اجتماعی: «این‌ها چه می‌گویند؟ / این‌ها که می‌آیند/ در باغ‌های نیلی/ و کودکانه می‌گریند»<br />
<br />
در سال ۱۳۸۲ حسین علیزاده، موسیقی‌دان، آلبومی منتشر کرد به نام «به تماشای آب‌های سپید» که نام آن برگرفته از یکی از شعر‌های م. آزاد است. جدای از ارزش‌های زیبایی‌شناختی هنر موسیقی در این آلبوم، حجم اندوه آن در نوع خود مثال‌زدنی است و از این نظر قرابت زیادی با جهان شعری آزاد دارد. آن شعر م. آزاد درخشان و به نوعی مانیفست حیات اوست. شاعری که معصومیت چهره با آن مو‌های پریشان، یادآور تذکر شاعرِ شاعران هولدرلین است: «شاعری معصوم‌ترین پیشه‌هاست». شاعری که روح به طبیعت و ماورا داده و تن را مدفون دنیا کرده بود: «پرنده‌ها به تماشای باد‌ها رفتند/ شکوفه‌ها به تماشای آب‌های سپید/ زمین عریان مانده‌ست و باغ‌های گمان/ و یادِ مهر تو/‌ای مهربان‌تر از خورشید!»<br />
<br />
از آن‌جایی که شاعر صراحتا کارکرد‌های زبانی و قوام فرم را تصنع می‌پنداشت، مخاطبش در شعر او بیشتر از کشف‌ها و تصاویر شاعرانه که دقیقا خصیصه بارز شعر اوست، لذت می‌برد. ۱۴ سال پس از مرگ م. آزاد و در هشتاد و ششمین زادروزش، او و شاعری‌اش را موضوع پرونده‌ای کوچک کرده‌ایم و شاعران و منتقدانی درباره او نوشته‌اند. باشد که حافظه فراموش‌کار زمانه را مخاطب گرفته و به سیاق بیانی هوشنگ بادیه نشین فقید از او مسالتی کرده باشیم از این عبارت که «ای تاریخ ما را به یاد داشته باش».<br />
<br />
<br />
<br />
￼<br />
<br />
محمود مشرف آزاد تهرانی را دیر خواندم، خیلی دیر. شاید هم زمانش نرسیده بود پیش‌تر، نمی‌دانم! اما یک روز دلیل این غفلت را خواهم جُست، دقیق؛ و خواهم گفت یا نوشت. خیلی‌ها را نخواندم، نادرپور، سپهری، شاهرودی و مهم‌تر از همه توللی را. یعنی جدی نگرفتم و نخواندم. امروز بسیار لذت می‌برم وقتی می‌یابم شعر این شاعران را. به دقت می‌خوانم‌شان و نکات شاعرانه بسیار می‌یابم در آنها؛ و دریغ که پیش از این‌ها و بیش از این‌ها مانوس اینگونه شعر‌ها نبودم.<br />
<br />
به هر جهت، اصلا مهم نیست محمود مشرف آزاد تهرانی چه سالی به دنیا آمد و چه سالی رفت. فقط می‌دانم بیش از هفتاد سال زندگی کرد و بیش از پنجاه سال شاعری. از نسل شاعران بعد از نفت و کودتا بود. از جماعت شاعران کافه‌نشین و شبگرد. رفیق گرمابه و گلستان نصرت رحمانی بود. سال‌ها در جنوب و آبادان زندگی کرد. محدوده دوستانش ناصر تقوایی، سیروس طاهباز، صفدر تقی‌زاده و چند نفر دیگر بود. علاقه‌اش به شارل بودلر شاید از دوستی‌اش با آن‌ها می‌آمد.<br />
<br />
از جوانی مقیم خرابات خاکستر بود و، چون نصرت رحمانی در غبار گم شد. به شعر فروغ علاقه‌مند بود و از آن دفاع می‌کرد. در مجله آرش پایه سیروس طاهباز بود. ترجمه هم می‌کرد و در ترجمه تمایلات مدرن داشت. مثلا ترجمه اشعار آلبوم‌های گروه پینک فلوید را به همراه فرخ تمیمی در کارنامه دارد. بیراه نیست اگر با احتساب تلخی کمتر و ملایم‌ترش، او را در مقام شاعری با این تمایلات در کنار نصرت رحمانی و هوشنگ بادیه‌نشین ببینم.<br />
<br />
حزن و اندوه در شعرهایش حضوری همیشگی دارند: «من از آسمان سخت نومیدم/‌ای دوست/ نومیدِ نومید»<br />
<br />
آزاد اندوه غم گذشته دارد. از حضور قوطی‌های کنسرو و گل کاغذی در ویترین‌ها دلگیر است و حسرت کاشی در آبی و تصویر ماهیان قزل‌آلا دارد و در نهایت می‌گوید: «در شهر چهره‌ها را خراب کرده اند.»<br />
<br />
باک و ابا ندارد در شعرش از نام حافظ و نشان فخرالدین عراقی بگوید و می‌گوید: «گل باغ آشنایی، گل من، کجا شکفتی/ که نه سرو می‌شناسد، نه چمن سراغ دارد».<br />
<br />
زمانی اکثر هنرمندان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان همکاری و اثر داشتند و کتاب‌ها برای نوجوانان نوشتند. از جمله عباس کیارستمی، بهرام بیضایی و احمدرضا احمدی. محمود مشرف آزاد تهرانی هم به توصیه سیروس طاهباز برای کانون کتاب نوشت، اما اتفاق مهمی که برای او نیفتاد این بود که احمدرضا احمدی مجموعه «صدای شاعر» را کارگردانی می‌کرد و صدای شاعرانی، چون رویایی، سایه، شاملو، اخوان، فروغ، شهریار، رحمانی و... به صورت نوار کاست و صفحه انتشار یافت، اما محمود مشرف در این پاساژ دیده نشد. در حالی که شعر او ارزشمند و لیاقت به گوش مخاطب رسیدن با صدای شاعر را داشت و این بی‌توجهی باعث شد که اهل شعر از شنیدن صدا و شعرخوانی محمود مشرف آزاد تهرانی تا به امروز، محروم باشد و احمدرضا احمدی هم تا امروز هیچ توضیحی در این باره نداد.<br />
<br />
شعر‌هایی از م. آزاد چندین بار قابلیت خواندن دارند و با خواندن‌های مکرر نه تنها تکراری نمی‌شوند، بلکه ابعاد تازه‌تری پیدا می‌کنند و جذابیت بیشتری می‌یابند. او با ساده‌ترین کلمات شعری ناب خلق می‌کند. وقتی که دلگیر از فضای رخوتناک و بی‌رمقِ پر‌ادعای شعر و شاعری امروز می‌شوم، پناهگاهم شعرِ شاعرانی، چون نادرپور و مشرف آزاد تهرانی است.<br />
<br />
نقل قول‌ها و خاطرات دارم در باب محمود مشرف آزاد تهرانی که روزی و جایی بازگو خواهم کرد یا خواهم نوشت. روزی اگر خانم مریم زندی را ببینم از ایشان تقاضای عکس محمود مشرف را خواهم کرد. همان عکسی که محمود است و خاکستر و خاکستر. شاعر جفتی دمپایی پلاستکی لنگه به لنگه و پاره به پا دارد. مردی که ایام به دشواری و تلخی می‌گذراند و در آن تلخی نصرت رحمانی به یاد او بود.<br />
<br />
وقتی در مراسمی کتابی از لغتنامه‌های معاصر به همراه پنج هزار تومان به نصرت دادند به رسم هدیه، کتاب را برداشت و گفت پول را بدهید به محمود مشرف آزاد تهرانی، چون بسیار نیاز دارد. بله، روزگاری بود که روابط میان شاعران مثل خود امر شاعری زلال بود و صفا و مرام و مروّت به روابط جهت می‌داد و من سعی می‌کردم بیاموزم این رفتار را از آن شاعران. نوشتم این قلم‌انداز به حرمت محمود مشرف آزاد تهرانی به پاییز اهواز.<br />
<br />
<br />
￼<br />
<br />
۱. گسست منحوسی که بین نسل‌ها افتاده خسارتی پنهان برای جان فرهنگ و شعر ماست و چقدر ستودنی است کار نشریاتی که غبارزدایی می‌کنند و نام‌های عزیزی را به صحنه می‌آورند از جمله م. آزاد را.<br />
<br />
آزاد یکی از شاعرانی بود که، چون نصرت رحمانی، زهری و... در برومند شدن شعر معاصر موثر بود و جسم و جان رهن شعر کرده بود. فرهنگ شعری ما بدتر از مسائل سیاسی، هیچ‌گاه زلالی و شفافیتی سزاوار و سازنده را به خود ندیده است. از این‌ها بگذریم که نقل حافظه است می‌خواهم متقن درباره م. آزاد بگویم و بنویسم.<br />
<br />
۲. از بیست سالگی، چون دیگر شاعران هم‌نسل او با شعر محمود مشرف تهرانی (م. آزاد) آشنا شدم. می‌خواندم و از تغزل اجتماعی‌اش خوشم می‌آمد. شعر‌هایی از او زبانزد بود: مثل «گل من پرنده‌ای باش» و شعر‌های دیگرش. یادم هست وقتی از سطری از شعر «به من سکوت بیاموز» او تعریف می‌کردند، تعجب می‌کرد. می‌گفت چرا؟ می‌گفتند این حرف تو در واقع در اوج عرفان است. احمدرضا احمدی به شوخی و طنز به او می‌گفت: «مازاد». مثل خودش که در مجله فردوسی در سال‌های ۴۸-۴۷ به شاملو لقب «کرگدن» داده بود.<br />
<br />
۳. سال ۵۸ یا ۵۹ بود. در کانون او را مرتب می‌دیدم. سالی که هر کس را دوست داشتی، می‌دیدی. از سیاسی‌های به قول بچه‌های امروز خفن تا شهیرترین شاعران و نویسندگان. ساعدی، شاملو، طبری، سایه، کسرایی و...<br />
<br />
یک روز عصر در کانون که داشت خلوت‌تر می‌شد چند نفر بودیم دور میزی مستطیلی نه گِرد. گلشیری، م. آزاد، براهنی، عمران و چند نفر دیگر از من خواستند شعر بخوانم. خواندم و بعد گفتند هرمز از ناب برای‌مان بگو. من فقط نظرات خودم را گفتم؛ از جمله تکیه و تاکید بر ایجاز. این بند را خواندم: «نه دستمال می‌خواهم/ نه دهانی/ ...»<br />
<br />
م. آزاد با دلخوری گفت خب یعنی چه؟ خواستم جواب بدهم که براهنی گفت هرمز اجازه بده من جواب بدهم و باز گفت من اگر قرار شد روزی مثال درخشانی برای ایجاز بیاورم، این بند را می‌آورم. بعد انگیزه سرودن را پرسیدند. گفتم این را من از یک سرود لُری خرم‌آبادی گرفتم.<br />
<br />
۴. از کانون که زدیم بیرون براهنی عزیز مرا به آبگوشت‌خوری در خیابان انقلاب دعوت کرد. بعد یک ساعتی قدم زدیم. چقدر خاطرش برای من عزیز است.<br />
<br />
۵. یک شب، از شب‌های تلخ تنهایی منوچهر آتشی، کنار او بودم. نمی‌دانم چه شد که منوچهر پرسید «م. آزاد جریانش با تو چیه؟» گفتم هیچی. گفت «یه شب خونه عماد خراسانی بودیم، او گفت این پسر جوونه چقدر ادعا داره! ازش پرسیدن کدوم جوونه. گفت هرمز علی پور» گویا خویی جوابش را داده و گفته بود «اولا اون جوون نیست. ثانیا در شعر ایران آینده دارد.» منوچهر می‌گفت اخوان از من پرسید «علی‌پور میتونه غزل بگه؟» و او به شوخی جواب داده بود «آره، چقدر هم خوب.»<br />
<br />
۶. سال ۱۳۷۶ یا هفت بود. سمینار بزرگی به نام «نیما‌شناسی» در اصفهان برگزار شد. هرکس را می‌شد ببینی، حمید مصدق، فرخ تمیمی، مسعود احمدی و... و البته م. آزاد را. در آنجا هم از او خاطراتی دارم و شاید در زمانی دیگر بگویم.<br />
<br />
حالا راستی آرامگاه م. آزاد کجاست؟ آیا هیچ جایزه‌ای هم به اسم او هست؟ می‌خواهم در پایان این نوشته کوتاه چند کلامی با او سخن بگویم. با او که به باور من نمرده است. بگویم آقای م. آزاد عزیز، چون نمرده‌ای می‌گویم سلام. بعد از دیدن شما در کانون، بعد از اصفهان، چه چیز‌هایی که نشد و چه‌ها که ندیدید! من از شما عذر می‌خواهم بابت جوانسری‌های ایام شباب. جوان بودم شعر شما را دوست می‌داشتم و حالا هم که سال‌ها گذشته، هنوز شعرتان را دوست دارم. می‌دانم غرور هم داشتم، اما تکبر نه و شهادت می‌دهم که مهربان مادرزادی بودم. گاهی غبطه می‌خورم به شما که در این ۱۴ سال اگرچه زنده بوده‌اید، اما در ساحت و عالم ما نیستید که خیلی چیز‌ها را ببینید. در پایان به شما سلام می‌کنم. به شما که شاعری عاشق بودید، مانند همه شاعران عاشق. عاشق به هر چه شب و به هر چه گیاه.<br />
<br />
<br />
<br />
￼<br />
<br />
محمود مشرف آزاد تهرانی با نام هنری «م. آزاد» را می‌توان از موفق‌ترین شاعران شعر نیمایی بر‌شمرد که پس از التهابات و مجادلات سال‌های نخستین تثبیت اینگونه شعری در فضای ادبی نام‌آور شد.<br />
<br />
آزاد نوشتن و انتشار را از نشریه‌ای دانش‌آموزی آغاز کرد و این میل به نوشتن، تا پایان عمر، وی را رها نکرد. همان‌گونه که میل به نوشتن و خلق برای کودکان و نوجوانان را همواره دوست می‌داشت.<br />
<br />
آزاد با آنکه در دوران تحصیل محضر دانشمندانی از ادبیات کلاسک فارسی، چون دکتر محمد معین، علامه بدیع‌الزمان فروزانفر و دکتر پرویز ناتل‌خانلری را درک کرده بود، خیلی زود مجذوب شعر نو شد و تحت تاثیر آموزه‌های نیما و شاگردانش دفتر کم‌حجمی با عنوان «دیار شب» منتشر کرد. «دیار شب» با سیزده شعر به انضمام دو مقدمه (مقدمه‌ای از شاعر و یاداشتی از احمد شاملو) که شعر‌های سال‌های ۳۴-۱۳۳۳ شاعر را در بر می‌گرفت. شعر‌هایی که در قالب غزل، چهارپاره، نیمایی سروده شده بودند و از پراکندگی تجربیات یک شاعر نوگرا حکایت می‌کردند. نگاه شاعر در آن کتاب که مشحون نوعی نومیدی و یاس است، شاملو را هم در مقام نویسنده یادداشت آغازین کتاب به گلایه واداشته است:<br />
<br />
«این شعرها، احساس بشری است که رنج می‌برد، نه اظهار لحیه کاسبکاری که بخواهد فروشنده هر متاعی به قلم رود... مهم این است... اگر چه مسمومیت نومیدی چهره پاره‌ای از آن‌ها را پریده رنگ کرده است.»<br />
<br />
آزاد دو سال پس از انتشار نخستین مجموعه شعرش، به خوزستان و شهر آبادان مهاجرت کرد و بیش از ده سال در دبیرستان‌های آبادان به تدریس پرداخت. موانست وی با بزرگان هنر معاصر، همچون ابراهیم گلستان، نجف دریابندری، صفدر تقی زاده، غلامحسین ساعدی، صادق چوبک و... در همین ایام شکل گرفت. دومین دفتر شعر آزاد، حاصل تجربیات و مراودات وی در این سال‌هاست. آزاد در دومین مجموعه شعر خود «قصیده بلند باد» می‌شکفد. رفتار شاعرانه او در دستاورد‌های ادبی‌اش تشخص می‌یابد و گوش‌ها و هوش‌های حساس را متوجه خود می‌کند. دفتر دوم با فاصله یک دهه (۱۳۴۵) منتشر می‌شود و در این یک دهه زبان شعری و سلیقه ادبی او در شعر نیمایی بالنده‌<br />
می‌شود.<br />
<br />
در همین سال‌هاست که آزاد با پیوستن به بنیاد تازه تاسیس «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» بخش دیگری از فعالیت‌های ادبی خود را شروع می‌کند. در سال ۱۳۴۷ انتشار «قصه طوقی» نخستین اثر او در ادبیات کودک روانه بازار نشر می‌شود. نام آزاد به عنوان شاعری حرفه‌ای که به فعالیت‌های کانون پیوسته است، خیلی زود مخاطبان و علاقه‌مندان خود را در میان کودکان و نوجوانان<br />
پیدا می‌کند.<br />
<br />
اثر دیگر آزاد، «لی لی لی لی حوضک» به فاصله دو سال منتشر و مورد توجه و تقدیر اهالی کتاب قرار می‌گیرد. «لی لی لی لی حوضک» جایزه کتاب برگزیده سال را برای شاعرش به ارمغان می‌آورد و از آن سال به بعد، مجموعه تالیفات و نیز آثار بازسرایی شده این شاعر، به عمیق‌تر کردن کارنامه ادبیات کودک و نوجوان ما کمک کرد. با آثاری مانند «زال و سی مرغ»، «زال و رودابه»، «هفت‌خان رستم»، «کاوه آهنگر»، «سی مرغ وسیمرغ»، «دویدم و دویدم»، «خاله سوسکه»، «عمو نوروز» و «خاله ماندگار» و «حمومک مورچه داره».<br />
<br />
آزاد علاوه بر تولیدات خلاقه خود در بازگردان آثار ادبی جهان به فارسی نیز کوشش‌های بسیاری کرد. او به پاس خدمات گسترده‌اش در اشاعه هنر و ادبیات از سوی کتابخانه بین‌المللی مونیخ مورد تقدیر قرار گرفت.<br />
<br />
میراث این شاعر و مترجم نامدار معاصر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و نیز دستاورد‌های شعر نیمایی و تلاش‌های ژورنالیستی‌اش از او چهره‌ای ارزشمند و غیرقابل انکار ساخته است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://dl.akskhor.ir/uploads1/13467576888-۱.png" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
 اهل فرهنگ و ادب ایران بعد از کودتای امریکایی ۳۲ دیگر افراد قبل از آن روز تابستانی نبودند. سرخوردگی خودش را به اشکال مختلف نشان داد. عده‌ای روشنگری را در مبارزه به صورت عریان دنبال کردند و عده‌ای این سرخوردگی چنان روان‌شان را بیمار کرد که تن به مداوای کافه و شب‌نشینی و... دادند.<br />
<br />
به تعبیر والس استیونس هنرمند در دوران عسرت برای مقابله با هجوم واقعیت، روی به مکانیسم خیال می‌آورد. دوران طلایی ادبیات در دهه ۴۰، برآیند آن راه مقابله با پلشتی زمانه بود یا دست‌کم یکی از دلایل مهمش. محمود مشرف آزاد تهرانی - یا م. آزاد- شاعری بود که ویرانی آمال روشنفکران بر اثر وقوع کودتای ۳۲ را به درستی در خود احساس می‌کرد. از این رو یکی از خصیصه‌های اشعارش خیال‌پردازی است.<br />
<br />
￼<br />
<br />
این البته به معنای آن نیست که او جزو شاعرانی محسوب می‌شود که شعرش نسبت به مسائل اجتماعی بی‌دغدغه است؛ اما به علت اینکه خیال و تغزل در اکثر آثارش حضور دارد، شعرش از شعر مثلا چریکی یا اشعار اجتماعی صرف، فاصله دارد: «تن‌ها انسان گریان نیست: / من دیده‌ام پرندگان را/ من برگ و باد و باران را / گریان دیده‌ام»<br />
<br />
م. آزاد در ۱۸ آذر ۱۳۱۲ در تهران متولد شد و ۲۹ دی‌ماه ۱۳۸۴ در زادگاهش از دنیا رفت. نقل است که خوشامد و تنفر او نسبت به افراد را نمی‌شد تشخیص داد. او همچون معلمش نیما کم‌حوصله و مغرور بود و زبانی تیز داشت. از این رو چه در زیست و چه در آثارش، همواره در سایه‌روشن است. سایه‌روشن خلق و ضد خلق یا رمانتیسم و خیالپردازی با ادای دِین به رسالت‌های اجتماعی: «این‌ها چه می‌گویند؟ / این‌ها که می‌آیند/ در باغ‌های نیلی/ و کودکانه می‌گریند»<br />
<br />
در سال ۱۳۸۲ حسین علیزاده، موسیقی‌دان، آلبومی منتشر کرد به نام «به تماشای آب‌های سپید» که نام آن برگرفته از یکی از شعر‌های م. آزاد است. جدای از ارزش‌های زیبایی‌شناختی هنر موسیقی در این آلبوم، حجم اندوه آن در نوع خود مثال‌زدنی است و از این نظر قرابت زیادی با جهان شعری آزاد دارد. آن شعر م. آزاد درخشان و به نوعی مانیفست حیات اوست. شاعری که معصومیت چهره با آن مو‌های پریشان، یادآور تذکر شاعرِ شاعران هولدرلین است: «شاعری معصوم‌ترین پیشه‌هاست». شاعری که روح به طبیعت و ماورا داده و تن را مدفون دنیا کرده بود: «پرنده‌ها به تماشای باد‌ها رفتند/ شکوفه‌ها به تماشای آب‌های سپید/ زمین عریان مانده‌ست و باغ‌های گمان/ و یادِ مهر تو/‌ای مهربان‌تر از خورشید!»<br />
<br />
از آن‌جایی که شاعر صراحتا کارکرد‌های زبانی و قوام فرم را تصنع می‌پنداشت، مخاطبش در شعر او بیشتر از کشف‌ها و تصاویر شاعرانه که دقیقا خصیصه بارز شعر اوست، لذت می‌برد. ۱۴ سال پس از مرگ م. آزاد و در هشتاد و ششمین زادروزش، او و شاعری‌اش را موضوع پرونده‌ای کوچک کرده‌ایم و شاعران و منتقدانی درباره او نوشته‌اند. باشد که حافظه فراموش‌کار زمانه را مخاطب گرفته و به سیاق بیانی هوشنگ بادیه نشین فقید از او مسالتی کرده باشیم از این عبارت که «ای تاریخ ما را به یاد داشته باش».<br />
<br />
<br />
<br />
￼<br />
<br />
محمود مشرف آزاد تهرانی را دیر خواندم، خیلی دیر. شاید هم زمانش نرسیده بود پیش‌تر، نمی‌دانم! اما یک روز دلیل این غفلت را خواهم جُست، دقیق؛ و خواهم گفت یا نوشت. خیلی‌ها را نخواندم، نادرپور، سپهری، شاهرودی و مهم‌تر از همه توللی را. یعنی جدی نگرفتم و نخواندم. امروز بسیار لذت می‌برم وقتی می‌یابم شعر این شاعران را. به دقت می‌خوانم‌شان و نکات شاعرانه بسیار می‌یابم در آنها؛ و دریغ که پیش از این‌ها و بیش از این‌ها مانوس اینگونه شعر‌ها نبودم.<br />
<br />
به هر جهت، اصلا مهم نیست محمود مشرف آزاد تهرانی چه سالی به دنیا آمد و چه سالی رفت. فقط می‌دانم بیش از هفتاد سال زندگی کرد و بیش از پنجاه سال شاعری. از نسل شاعران بعد از نفت و کودتا بود. از جماعت شاعران کافه‌نشین و شبگرد. رفیق گرمابه و گلستان نصرت رحمانی بود. سال‌ها در جنوب و آبادان زندگی کرد. محدوده دوستانش ناصر تقوایی، سیروس طاهباز، صفدر تقی‌زاده و چند نفر دیگر بود. علاقه‌اش به شارل بودلر شاید از دوستی‌اش با آن‌ها می‌آمد.<br />
<br />
از جوانی مقیم خرابات خاکستر بود و، چون نصرت رحمانی در غبار گم شد. به شعر فروغ علاقه‌مند بود و از آن دفاع می‌کرد. در مجله آرش پایه سیروس طاهباز بود. ترجمه هم می‌کرد و در ترجمه تمایلات مدرن داشت. مثلا ترجمه اشعار آلبوم‌های گروه پینک فلوید را به همراه فرخ تمیمی در کارنامه دارد. بیراه نیست اگر با احتساب تلخی کمتر و ملایم‌ترش، او را در مقام شاعری با این تمایلات در کنار نصرت رحمانی و هوشنگ بادیه‌نشین ببینم.<br />
<br />
حزن و اندوه در شعرهایش حضوری همیشگی دارند: «من از آسمان سخت نومیدم/‌ای دوست/ نومیدِ نومید»<br />
<br />
آزاد اندوه غم گذشته دارد. از حضور قوطی‌های کنسرو و گل کاغذی در ویترین‌ها دلگیر است و حسرت کاشی در آبی و تصویر ماهیان قزل‌آلا دارد و در نهایت می‌گوید: «در شهر چهره‌ها را خراب کرده اند.»<br />
<br />
باک و ابا ندارد در شعرش از نام حافظ و نشان فخرالدین عراقی بگوید و می‌گوید: «گل باغ آشنایی، گل من، کجا شکفتی/ که نه سرو می‌شناسد، نه چمن سراغ دارد».<br />
<br />
زمانی اکثر هنرمندان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان همکاری و اثر داشتند و کتاب‌ها برای نوجوانان نوشتند. از جمله عباس کیارستمی، بهرام بیضایی و احمدرضا احمدی. محمود مشرف آزاد تهرانی هم به توصیه سیروس طاهباز برای کانون کتاب نوشت، اما اتفاق مهمی که برای او نیفتاد این بود که احمدرضا احمدی مجموعه «صدای شاعر» را کارگردانی می‌کرد و صدای شاعرانی، چون رویایی، سایه، شاملو، اخوان، فروغ، شهریار، رحمانی و... به صورت نوار کاست و صفحه انتشار یافت، اما محمود مشرف در این پاساژ دیده نشد. در حالی که شعر او ارزشمند و لیاقت به گوش مخاطب رسیدن با صدای شاعر را داشت و این بی‌توجهی باعث شد که اهل شعر از شنیدن صدا و شعرخوانی محمود مشرف آزاد تهرانی تا به امروز، محروم باشد و احمدرضا احمدی هم تا امروز هیچ توضیحی در این باره نداد.<br />
<br />
شعر‌هایی از م. آزاد چندین بار قابلیت خواندن دارند و با خواندن‌های مکرر نه تنها تکراری نمی‌شوند، بلکه ابعاد تازه‌تری پیدا می‌کنند و جذابیت بیشتری می‌یابند. او با ساده‌ترین کلمات شعری ناب خلق می‌کند. وقتی که دلگیر از فضای رخوتناک و بی‌رمقِ پر‌ادعای شعر و شاعری امروز می‌شوم، پناهگاهم شعرِ شاعرانی، چون نادرپور و مشرف آزاد تهرانی است.<br />
<br />
نقل قول‌ها و خاطرات دارم در باب محمود مشرف آزاد تهرانی که روزی و جایی بازگو خواهم کرد یا خواهم نوشت. روزی اگر خانم مریم زندی را ببینم از ایشان تقاضای عکس محمود مشرف را خواهم کرد. همان عکسی که محمود است و خاکستر و خاکستر. شاعر جفتی دمپایی پلاستکی لنگه به لنگه و پاره به پا دارد. مردی که ایام به دشواری و تلخی می‌گذراند و در آن تلخی نصرت رحمانی به یاد او بود.<br />
<br />
وقتی در مراسمی کتابی از لغتنامه‌های معاصر به همراه پنج هزار تومان به نصرت دادند به رسم هدیه، کتاب را برداشت و گفت پول را بدهید به محمود مشرف آزاد تهرانی، چون بسیار نیاز دارد. بله، روزگاری بود که روابط میان شاعران مثل خود امر شاعری زلال بود و صفا و مرام و مروّت به روابط جهت می‌داد و من سعی می‌کردم بیاموزم این رفتار را از آن شاعران. نوشتم این قلم‌انداز به حرمت محمود مشرف آزاد تهرانی به پاییز اهواز.<br />
<br />
<br />
￼<br />
<br />
۱. گسست منحوسی که بین نسل‌ها افتاده خسارتی پنهان برای جان فرهنگ و شعر ماست و چقدر ستودنی است کار نشریاتی که غبارزدایی می‌کنند و نام‌های عزیزی را به صحنه می‌آورند از جمله م. آزاد را.<br />
<br />
آزاد یکی از شاعرانی بود که، چون نصرت رحمانی، زهری و... در برومند شدن شعر معاصر موثر بود و جسم و جان رهن شعر کرده بود. فرهنگ شعری ما بدتر از مسائل سیاسی، هیچ‌گاه زلالی و شفافیتی سزاوار و سازنده را به خود ندیده است. از این‌ها بگذریم که نقل حافظه است می‌خواهم متقن درباره م. آزاد بگویم و بنویسم.<br />
<br />
۲. از بیست سالگی، چون دیگر شاعران هم‌نسل او با شعر محمود مشرف تهرانی (م. آزاد) آشنا شدم. می‌خواندم و از تغزل اجتماعی‌اش خوشم می‌آمد. شعر‌هایی از او زبانزد بود: مثل «گل من پرنده‌ای باش» و شعر‌های دیگرش. یادم هست وقتی از سطری از شعر «به من سکوت بیاموز» او تعریف می‌کردند، تعجب می‌کرد. می‌گفت چرا؟ می‌گفتند این حرف تو در واقع در اوج عرفان است. احمدرضا احمدی به شوخی و طنز به او می‌گفت: «مازاد». مثل خودش که در مجله فردوسی در سال‌های ۴۸-۴۷ به شاملو لقب «کرگدن» داده بود.<br />
<br />
۳. سال ۵۸ یا ۵۹ بود. در کانون او را مرتب می‌دیدم. سالی که هر کس را دوست داشتی، می‌دیدی. از سیاسی‌های به قول بچه‌های امروز خفن تا شهیرترین شاعران و نویسندگان. ساعدی، شاملو، طبری، سایه، کسرایی و...<br />
<br />
یک روز عصر در کانون که داشت خلوت‌تر می‌شد چند نفر بودیم دور میزی مستطیلی نه گِرد. گلشیری، م. آزاد، براهنی، عمران و چند نفر دیگر از من خواستند شعر بخوانم. خواندم و بعد گفتند هرمز از ناب برای‌مان بگو. من فقط نظرات خودم را گفتم؛ از جمله تکیه و تاکید بر ایجاز. این بند را خواندم: «نه دستمال می‌خواهم/ نه دهانی/ ...»<br />
<br />
م. آزاد با دلخوری گفت خب یعنی چه؟ خواستم جواب بدهم که براهنی گفت هرمز اجازه بده من جواب بدهم و باز گفت من اگر قرار شد روزی مثال درخشانی برای ایجاز بیاورم، این بند را می‌آورم. بعد انگیزه سرودن را پرسیدند. گفتم این را من از یک سرود لُری خرم‌آبادی گرفتم.<br />
<br />
۴. از کانون که زدیم بیرون براهنی عزیز مرا به آبگوشت‌خوری در خیابان انقلاب دعوت کرد. بعد یک ساعتی قدم زدیم. چقدر خاطرش برای من عزیز است.<br />
<br />
۵. یک شب، از شب‌های تلخ تنهایی منوچهر آتشی، کنار او بودم. نمی‌دانم چه شد که منوچهر پرسید «م. آزاد جریانش با تو چیه؟» گفتم هیچی. گفت «یه شب خونه عماد خراسانی بودیم، او گفت این پسر جوونه چقدر ادعا داره! ازش پرسیدن کدوم جوونه. گفت هرمز علی پور» گویا خویی جوابش را داده و گفته بود «اولا اون جوون نیست. ثانیا در شعر ایران آینده دارد.» منوچهر می‌گفت اخوان از من پرسید «علی‌پور میتونه غزل بگه؟» و او به شوخی جواب داده بود «آره، چقدر هم خوب.»<br />
<br />
۶. سال ۱۳۷۶ یا هفت بود. سمینار بزرگی به نام «نیما‌شناسی» در اصفهان برگزار شد. هرکس را می‌شد ببینی، حمید مصدق، فرخ تمیمی، مسعود احمدی و... و البته م. آزاد را. در آنجا هم از او خاطراتی دارم و شاید در زمانی دیگر بگویم.<br />
<br />
حالا راستی آرامگاه م. آزاد کجاست؟ آیا هیچ جایزه‌ای هم به اسم او هست؟ می‌خواهم در پایان این نوشته کوتاه چند کلامی با او سخن بگویم. با او که به باور من نمرده است. بگویم آقای م. آزاد عزیز، چون نمرده‌ای می‌گویم سلام. بعد از دیدن شما در کانون، بعد از اصفهان، چه چیز‌هایی که نشد و چه‌ها که ندیدید! من از شما عذر می‌خواهم بابت جوانسری‌های ایام شباب. جوان بودم شعر شما را دوست می‌داشتم و حالا هم که سال‌ها گذشته، هنوز شعرتان را دوست دارم. می‌دانم غرور هم داشتم، اما تکبر نه و شهادت می‌دهم که مهربان مادرزادی بودم. گاهی غبطه می‌خورم به شما که در این ۱۴ سال اگرچه زنده بوده‌اید، اما در ساحت و عالم ما نیستید که خیلی چیز‌ها را ببینید. در پایان به شما سلام می‌کنم. به شما که شاعری عاشق بودید، مانند همه شاعران عاشق. عاشق به هر چه شب و به هر چه گیاه.<br />
<br />
<br />
<br />
￼<br />
<br />
محمود مشرف آزاد تهرانی با نام هنری «م. آزاد» را می‌توان از موفق‌ترین شاعران شعر نیمایی بر‌شمرد که پس از التهابات و مجادلات سال‌های نخستین تثبیت اینگونه شعری در فضای ادبی نام‌آور شد.<br />
<br />
آزاد نوشتن و انتشار را از نشریه‌ای دانش‌آموزی آغاز کرد و این میل به نوشتن، تا پایان عمر، وی را رها نکرد. همان‌گونه که میل به نوشتن و خلق برای کودکان و نوجوانان را همواره دوست می‌داشت.<br />
<br />
آزاد با آنکه در دوران تحصیل محضر دانشمندانی از ادبیات کلاسک فارسی، چون دکتر محمد معین، علامه بدیع‌الزمان فروزانفر و دکتر پرویز ناتل‌خانلری را درک کرده بود، خیلی زود مجذوب شعر نو شد و تحت تاثیر آموزه‌های نیما و شاگردانش دفتر کم‌حجمی با عنوان «دیار شب» منتشر کرد. «دیار شب» با سیزده شعر به انضمام دو مقدمه (مقدمه‌ای از شاعر و یاداشتی از احمد شاملو) که شعر‌های سال‌های ۳۴-۱۳۳۳ شاعر را در بر می‌گرفت. شعر‌هایی که در قالب غزل، چهارپاره، نیمایی سروده شده بودند و از پراکندگی تجربیات یک شاعر نوگرا حکایت می‌کردند. نگاه شاعر در آن کتاب که مشحون نوعی نومیدی و یاس است، شاملو را هم در مقام نویسنده یادداشت آغازین کتاب به گلایه واداشته است:<br />
<br />
«این شعرها، احساس بشری است که رنج می‌برد، نه اظهار لحیه کاسبکاری که بخواهد فروشنده هر متاعی به قلم رود... مهم این است... اگر چه مسمومیت نومیدی چهره پاره‌ای از آن‌ها را پریده رنگ کرده است.»<br />
<br />
آزاد دو سال پس از انتشار نخستین مجموعه شعرش، به خوزستان و شهر آبادان مهاجرت کرد و بیش از ده سال در دبیرستان‌های آبادان به تدریس پرداخت. موانست وی با بزرگان هنر معاصر، همچون ابراهیم گلستان، نجف دریابندری، صفدر تقی زاده، غلامحسین ساعدی، صادق چوبک و... در همین ایام شکل گرفت. دومین دفتر شعر آزاد، حاصل تجربیات و مراودات وی در این سال‌هاست. آزاد در دومین مجموعه شعر خود «قصیده بلند باد» می‌شکفد. رفتار شاعرانه او در دستاورد‌های ادبی‌اش تشخص می‌یابد و گوش‌ها و هوش‌های حساس را متوجه خود می‌کند. دفتر دوم با فاصله یک دهه (۱۳۴۵) منتشر می‌شود و در این یک دهه زبان شعری و سلیقه ادبی او در شعر نیمایی بالنده‌<br />
می‌شود.<br />
<br />
در همین سال‌هاست که آزاد با پیوستن به بنیاد تازه تاسیس «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» بخش دیگری از فعالیت‌های ادبی خود را شروع می‌کند. در سال ۱۳۴۷ انتشار «قصه طوقی» نخستین اثر او در ادبیات کودک روانه بازار نشر می‌شود. نام آزاد به عنوان شاعری حرفه‌ای که به فعالیت‌های کانون پیوسته است، خیلی زود مخاطبان و علاقه‌مندان خود را در میان کودکان و نوجوانان<br />
پیدا می‌کند.<br />
<br />
اثر دیگر آزاد، «لی لی لی لی حوضک» به فاصله دو سال منتشر و مورد توجه و تقدیر اهالی کتاب قرار می‌گیرد. «لی لی لی لی حوضک» جایزه کتاب برگزیده سال را برای شاعرش به ارمغان می‌آورد و از آن سال به بعد، مجموعه تالیفات و نیز آثار بازسرایی شده این شاعر، به عمیق‌تر کردن کارنامه ادبیات کودک و نوجوان ما کمک کرد. با آثاری مانند «زال و سی مرغ»، «زال و رودابه»، «هفت‌خان رستم»، «کاوه آهنگر»، «سی مرغ وسیمرغ»، «دویدم و دویدم»، «خاله سوسکه»، «عمو نوروز» و «خاله ماندگار» و «حمومک مورچه داره».<br />
<br />
آزاد علاوه بر تولیدات خلاقه خود در بازگردان آثار ادبی جهان به فارسی نیز کوشش‌های بسیاری کرد. او به پاس خدمات گسترده‌اش در اشاعه هنر و ادبیات از سوی کتابخانه بین‌المللی مونیخ مورد تقدیر قرار گرفت.<br />
<br />
میراث این شاعر و مترجم نامدار معاصر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و نیز دستاورد‌های شعر نیمایی و تلاش‌های ژورنالیستی‌اش از او چهره‌ای ارزشمند و غیرقابل انکار ساخته است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عاشقی، ازدواج و عکسهای خانوادگی استاد شهریار]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296783</link>
			<pubDate>Thu, 06 May 2021 05:37:41 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296783</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/354_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;"><br />
محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار یکی از ادیبان بزرگ دنیای هنر و ادبیات است که در سرودن انواع گونه های شعر مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی تبحر زیادی داشته است.<br />
<br />
اشعار عاشقانه و عارفانه شهریار، لطیف، لبریز از احساس و پرشور هستند که شاید علت آن را بتوان در زندگی شهریار سرشار از عشق این شاعر جستجو نمود.<br />
<br />
زندگی خصوصی و عشق نافرجام شهریار<br />
در سال 1285 در روستای خوشگناب به دنیا آمد. او علاقه شدیدی به شعر داشت و از همان زمان کودکی کم و بیش دستی به شعر می برد<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/347_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
آثار مهم او منظومه حیدر بابایه سلام بود که واقعا شاهکاری در شعر به شمار می رود و به 90 درصد از زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده است.<br />
<br />
استاد شهریار در سال 1300 بعد از دریافت مدرک سیکل برای ادامه تحصیل به تهران آمد و در دارلفنون مشغول به تحصیل در رشته ی پزشکی شد که چند ماه قبل از دریافت مدرک دکتری به دلیل شکست عشقی ترک تحصیل کرد.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/350_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
استاد شهریار در کنار نیما یوشیج و فرزندانش<br />
<br />
ماجرای عاشقی استاد شهریار از زبان پسرش<br />
شهریار جوان در همان ابتدای تحصیل خود در رشته پزشکی و روزی که همراه استاد صبا و استاد ملک الشعراء در یک مغازه نشسته بودند و آتش بازی را تماشا می کردند، چشمش به دختری بلند قد و بسیار زیبا افتاد که با شور و شوق آتش بازی را تماشا می کرد و او با یک نگاه عاشق و دلبسته دختر جوان می شود.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/351_pics/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
نام این دختر زیبا ثریا بود و او فرزند یک سرهنگ ارتش بود اما شهریار در اشعارش همیشه او را «پری» نامیده است. او اشعاری مانند «غوغا می کنی» را درباره عشق خود به ثریا سروده است.<br />
<br />
ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی .............. خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی<br />
<br />
از تیر کج تابی تو، آخر کمان شد قامتم .......................... کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی<br />
<br />
ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را..................با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی<br />
<br />
با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال .................. زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا می کنی<br />
<br />
امروز ما بیچارگان امید فرداییش نیست ....................... این دانی و با ما هنوز امروز و فردا می کنی<br />
<br />
ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟ ................... در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی!<br />
<br />
ما «شهریارا» بلبلان دیدیم بر طرف چمن ..................... شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا می کنی<br />
<br />
رقیب عشقی شهریار فردی به نام چراغعلی سالار حشمت بود که پسر عموی رضا شاه بود بنابراین ثریا مجبور به ازدواج با او شد و شهریار در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی، درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد.<br />
<br />
دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت ............ شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت<br />
<br />
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست ............ اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت<br />
<br />
این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی گشود و مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.<br />
<br />
قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند ............ مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!<br />
<br />
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام .............. تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام<br />
<br />
شهریار و ثریا در اواخر سال 1314 زمانی که شهریار بخاطر بیماری به تهران اعزام شد، یکدیگر را دیدند و ثریا برای عیادت از شهریار به دیدن او در بیمارستان رفت. شهریار بعد از درمان در تهران ماند اما دیگر ارتباطی با ثریا نداشت گویا این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد.<br />
<br />
آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ......... بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟<br />
<br />
چنانچه در ادامه ی این بخش از نمناک می خوانید هادی پسر استاد شهریار درباره ماجرای عشقی پدرش و ارتباط او با ثریا گفت:به گفته پدرم، ثریا در سال 1348 دو نامه برای پدر فرستاد و پدر هم دو نامه از غزل های مشهورش را برای او فرستاد.<br />
<br />
بنا به گفته اطرافیان ثریا هفت سال بعد از مرگ شهریار، فوت کرد. هیچ تصویر و عکسی از ثریا موجود نیست و انتشار برخی تصاویر از ثریا کذب بوده و آن تصاویر متعلق به یک زن قاجاری می باشد.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/352_pics/%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /><br />
عکسی از هادی پسر استاد شهریار<br />
</div>
<br />
ازدواج استاد شهریار<br />
شهریار بعد از عشق نافرجامش و به دلیل بر عهده گرفتن سرپرستی 4 فرزند برادر مرحومش تا مدت ها قید ازدواج را زد تا بتواند برادر زاده هایش را سر و سامان دهد. سرانجام شهریار در سال 1332 بعد از 33 سال دوری از تبریز به زادگاهش بازگشت و با استقبال مردم روبرو شد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/348_pics/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /><br />
عزیزه خانم همسر استاد شهریار<br />
</div>
<br />
استاد شهـریار بعد از یکسال زندگی در تبریز سال 1333 وقتی 48 ساله بود با نوه دختر عمه اش خانم عزیزه عبدالخلقی که 21 ساله بود ازدواج کرد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/353_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B4.jpg" border="0" alt=" " /><br />
عکسی از استاد شهریار و دخترش<br />
</div>
عزیزه خانم همسر استاد شهریار معلم بودند اما پس از اینکه صاحب فرزند شدند، شغل خود را کنار گذاشت و به خانه داری پرداخت. ثـمره وصلت عزیزه خانم و استاد شهریار دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی است.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/349_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /><br />
استاد شهریار در کنار فرزندانش<br />
</div>
عشق استاد شهریار به ائمه<br />
استاد شهریار از همان کودکی با سیره ائمه آشنا بوده و در دل محبت آنان را جای داده است. او در مدح پیامبر، حضرت علی ( ع) و امام حسین اشعار زیبایی سروده است. ایشان به حافظ شیرازی نیز علاقه ویژه داشته و تخلص خود را با تفال به حافظ انتخاب نموده است.<br />
<br />
استاد شهریار پس از مدتی تحمل بیماری ریوی در سن 82 سالگی به علت ایست قلبی درگذشت و پیکر ایشان بنا به وصیت خودشان به تبریز منتقل و در مقبره الشعرا دفن شد.<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/346_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /><br />
استاد شهریار در کنار آیت الله خامنه ای<br />
</div>
<br />
</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/354_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold;"><br />
محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار یکی از ادیبان بزرگ دنیای هنر و ادبیات است که در سرودن انواع گونه های شعر مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی تبحر زیادی داشته است.<br />
<br />
اشعار عاشقانه و عارفانه شهریار، لطیف، لبریز از احساس و پرشور هستند که شاید علت آن را بتوان در زندگی شهریار سرشار از عشق این شاعر جستجو نمود.<br />
<br />
زندگی خصوصی و عشق نافرجام شهریار<br />
در سال 1285 در روستای خوشگناب به دنیا آمد. او علاقه شدیدی به شعر داشت و از همان زمان کودکی کم و بیش دستی به شعر می برد<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/347_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
آثار مهم او منظومه حیدر بابایه سلام بود که واقعا شاهکاری در شعر به شمار می رود و به 90 درصد از زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده است.<br />
<br />
استاد شهریار در سال 1300 بعد از دریافت مدرک سیکل برای ادامه تحصیل به تهران آمد و در دارلفنون مشغول به تحصیل در رشته ی پزشکی شد که چند ماه قبل از دریافت مدرک دکتری به دلیل شکست عشقی ترک تحصیل کرد.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/350_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AC.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
استاد شهریار در کنار نیما یوشیج و فرزندانش<br />
<br />
ماجرای عاشقی استاد شهریار از زبان پسرش<br />
شهریار جوان در همان ابتدای تحصیل خود در رشته پزشکی و روزی که همراه استاد صبا و استاد ملک الشعراء در یک مغازه نشسته بودند و آتش بازی را تماشا می کردند، چشمش به دختری بلند قد و بسیار زیبا افتاد که با شور و شوق آتش بازی را تماشا می کرد و او با یک نگاه عاشق و دلبسته دختر جوان می شود.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/351_pics/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%AA.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
نام این دختر زیبا ثریا بود و او فرزند یک سرهنگ ارتش بود اما شهریار در اشعارش همیشه او را «پری» نامیده است. او اشعاری مانند «غوغا می کنی» را درباره عشق خود به ثریا سروده است.<br />
<br />
ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی .............. خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی<br />
<br />
از تیر کج تابی تو، آخر کمان شد قامتم .......................... کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی<br />
<br />
ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را..................با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی<br />
<br />
با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال .................. زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا می کنی<br />
<br />
امروز ما بیچارگان امید فرداییش نیست ....................... این دانی و با ما هنوز امروز و فردا می کنی<br />
<br />
ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟ ................... در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی!<br />
<br />
ما «شهریارا» بلبلان دیدیم بر طرف چمن ..................... شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا می کنی<br />
<br />
رقیب عشقی شهریار فردی به نام چراغعلی سالار حشمت بود که پسر عموی رضا شاه بود بنابراین ثریا مجبور به ازدواج با او شد و شهریار در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی، درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد.<br />
<br />
دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت ............ شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت<br />
<br />
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست ............ اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت<br />
<br />
این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی گشود و مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.<br />
<br />
قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند ............ مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!<br />
<br />
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام .............. تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام<br />
<br />
شهریار و ثریا در اواخر سال 1314 زمانی که شهریار بخاطر بیماری به تهران اعزام شد، یکدیگر را دیدند و ثریا برای عیادت از شهریار به دیدن او در بیمارستان رفت. شهریار بعد از درمان در تهران ماند اما دیگر ارتباطی با ثریا نداشت گویا این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد.<br />
<br />
آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ......... بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟<br />
<br />
چنانچه در ادامه ی این بخش از نمناک می خوانید هادی پسر استاد شهریار درباره ماجرای عشقی پدرش و ارتباط او با ثریا گفت:به گفته پدرم، ثریا در سال 1348 دو نامه برای پدر فرستاد و پدر هم دو نامه از غزل های مشهورش را برای او فرستاد.<br />
<br />
بنا به گفته اطرافیان ثریا هفت سال بعد از مرگ شهریار، فوت کرد. هیچ تصویر و عکسی از ثریا موجود نیست و انتشار برخی تصاویر از ثریا کذب بوده و آن تصاویر متعلق به یک زن قاجاری می باشد.<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/352_pics/%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /><br />
عکسی از هادی پسر استاد شهریار<br />
</div>
<br />
ازدواج استاد شهریار<br />
شهریار بعد از عشق نافرجامش و به دلیل بر عهده گرفتن سرپرستی 4 فرزند برادر مرحومش تا مدت ها قید ازدواج را زد تا بتواند برادر زاده هایش را سر و سامان دهد. سرانجام شهریار در سال 1332 بعد از 33 سال دوری از تبریز به زادگاهش بازگشت و با استقبال مردم روبرو شد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/348_pics/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /><br />
عزیزه خانم همسر استاد شهریار<br />
</div>
<br />
استاد شهـریار بعد از یکسال زندگی در تبریز سال 1333 وقتی 48 ساله بود با نوه دختر عمه اش خانم عزیزه عبدالخلقی که 21 ساله بود ازدواج کرد.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/353_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B4.jpg" border="0" alt=" " /><br />
عکسی از استاد شهریار و دخترش<br />
</div>
عزیزه خانم همسر استاد شهریار معلم بودند اما پس از اینکه صاحب فرزند شدند، شغل خود را کنار گذاشت و به خانه داری پرداخت. ثـمره وصلت عزیزه خانم و استاد شهریار دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی است.<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/349_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /><br />
استاد شهریار در کنار فرزندانش<br />
</div>
عشق استاد شهریار به ائمه<br />
استاد شهریار از همان کودکی با سیره ائمه آشنا بوده و در دل محبت آنان را جای داده است. او در مدح پیامبر، حضرت علی ( ع) و امام حسین اشعار زیبایی سروده است. ایشان به حافظ شیرازی نیز علاقه ویژه داشته و تخلص خود را با تفال به حافظ انتخاب نموده است.<br />
<br />
استاد شهریار پس از مدتی تحمل بیماری ریوی در سن 82 سالگی به علت ایست قلبی درگذشت و پیکر ایشان بنا به وصیت خودشان به تبریز منتقل و در مقبره الشعرا دفن شد.<br />
<div style="text-align: center;"><img src="https://files.namnak.com/users/fm/aup/202009/346_pics/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1.jpg" border="0" alt=" " /><br />
استاد شهریار در کنار آیت الله خامنه ای<br />
</div>
<br />
</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیوگرافی اسدی طوسی شاعر و نویسنده ایرانی]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296692</link>
			<pubDate>Sun, 02 May 2021 11:51:08 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296692</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/biography-asaditusi02-1.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
چکیده‌ای از بیوگرافی اسدی طوسی:<br />
نام کامل: ابومنصور (ابونصر) علی بن احمد<br />
<br />
ملقب به: اسدی طوسی<br />
<br />
شغل: شاعر و نویسنده<br />
<br />
متولد: ۳۹۰ هجری قمری در طوس <br />
<br />
درگذشت: ۴۶۵ هجری قمری در تبریز<br />
<br />
آرمگاه: مقبرة‌الشعرا در تبریز<br />
<br />
آثار: گرشاسپ‌نامه، لغت فرس،‌ مناظرات<br />
<br />
<br />
<img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/biography-asaditusi02-2.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
زندگی نامه اسدی طوسی:<br />
از زندگی اسدی طوسی اطلاعات زیادی موجود نیست و برخی از آنها مانند محل تولد در کتاب‌های او آورده شده‌اند. همچنین بیشتر این دانسته‌ها به دهه‌های آخر زندگی وی مربوط می‌شوند. منابع دیگر اطلاعات دقیق و جامعی در دسترس ندارد و با توجه به منابع مختلف، داده‌های متنوعی نیز موجود هستند که در ادامه به بررسی برخی از آنها می‌پردازیم.<br />
<br />
 <br />
<br />
طبق روایات اسدی طوسی (متولد ۳۹۰ هجری قمری در طوس و درگذشت ۴۶۵ هجری قمری در تبریز) می باشد. اسدی طوسی در جوانی از خراسان به شمال غربی ایران یعنی دربار جستانیان در طارم و سپس به نخجوان مهاجرت کرد. آخرین سفر او به تبریز بود و در آنجا نیز درگذشت و به خاک سپرده شد.<br />
<br />
 <br />
<br />
یکی از نکات مجهول این تاریخ، مربوط به داستانی است که دولتشاه نقل کرده است و در آن اسدی را استاد فردوسی معرفی کرده است. طبق این افسانه هنگامی که از اسدی طوسی خواستند که شاهنامه را بسراید او پیری را بهانه کرد و این کار را به شاگرد خود فردوسی سپرد اما طبق گفته خالقی مطلق در دانشنامه ایرانیکا، این گزارش ساختگی‌ست.<br />
<br />
 <br />
<br />
زیرا در چنین نظریه‌ای او باید عمری بیشتر از ۱۵۰ سال کرده باشد که کمی بعید به نظر می‌رسد و گرشاسپ‌نامه در تاریخ ۴۵۸ هجری، یعنی ۵۸ سال پس از اتمام شاهنامه فردوسی و با پیروی و الگو گرفتن از شاهنامه‌ی فردوسی سروده شده است. <br />
<br />
 <br />
<br />
پژوهش‌گران بسیاری در رابطه با اسدی طوسی تحقیق کرده‌اند که برخی از آنها نیز ملیتی غیر ایرانی دارند. هرمان اته در نظریه‌ای وجود دو اسدی در دو زمان مختلف را بر اساس نوشته‌های دولتشاه بیان کرد. او همچنین در این نظریه تلاش کرد ممدوحان اسدی را به دولتمردان غزنوی ربط دهد. این نظریه که سالها در بین خاورشناسان و پژوهشگران ایرانی رایج بود نیز نقض شد. برای مثال چایکین،‌ ایران‌شناس روسی از افرادی بود که به درستی و با دلیل نظریه‌ی او را رد کرد. به گفته او به جز شجاع‌الدوله منوچهر که در مناظره رمح و قوس از او مدح شده است،‌ دیگر افراد ممدوحات در این مناظرات ناشناس هستند.<br />
<br />
 <br />
<br />
همچنین در شاعران پارسی معمولا از پدر به پسر لقب خود را تغییر می‌دهند. همچنین اسدی طوسی در جهت فروتنی شعرهای خود را در لغت فرس نیاورده است اما اگر پدرش شاعر بود، احتمالا با افتخار چند بیتی از او در این کتاب می‌آورد.<br />
<br />
 <br />
<br />
عکس اسدی طوسی, زندگی نامه اسدی طوسی <br />
تندیس اسدی طوسی در مقبرة‌الشعرا<br />
<br />
 <br />
<br />
دین اسدی طوسی<br />
اسدی طوسی مسلمان است اما اینکه شیعه یا سنی بوده است به درستی مشخص نیست. کسانی که سرگذشت او را نوشته‌اند به دین و مذهب‌اش اشاره‌ای نکرده‌اند. البته در مسلمان بودن او شکی نیست زیرا در مناظرات اسدی طوسی و گرشاسپ‌نامه، به ستایش اسلام و پیامبر آن پرداخته است. با این حال در هیچ‌کدام از آثار او ستایشی از ابوبکر، عثمان، عمر یا علی نیست؛ اما در دیباچه گرشاسپ‌نامه، در ستایش دین اسلام به ظهور امام آخر اشاره می‌کند. به طور کلی می‌توان نتیجه گرفت تفکر مذهبی او به هیچ‌یک از مذاهب اسلامی وابستگی نداشته و بیشتر پیرو قرآن و پیامبر اسلام بوده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
تحصیلات اسدی طوسی<br />
اسدی از علمای ادبیات پارسی بوده و با مطالعه دیوان‌های گذشتگان،‌ به دقت و صرف انرژی لغات کمیاب بسیاری را یاد گرفته که از آنها در اشعار خود نیز استفاده کرده است. به همین دلیل در گرشاسپ‌نامه نیز تعداد زیادی لغت فارسی وجود دارد که برای حفظ زبان، لایق تحسین و یکی از دلایل برتری این منظومه است. البته استفاده از لغات کم‌یاب و قدیمی‌تر باعث کاهش رواج آن شده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
همچنین با مطالعه این منظومه می‌توان فهمید که اسدی طوسی علاوه بر شعر و حماسه‌سرایی،‌ در علوم فلسفه، تاریخ، جغرافیا،‌ نجوم و دینی نیز دانش بسیاری داشته است. حکیم از لقب‌های طوسی به دلیل توجه و دانش او در موضوعات دینی و حکمی می‌باشد.<br />
<br />
 <br />
<br />
آثار اسدی طوسی<br />
آثار به جای مانده از اسدی به سه دسته تقسیم می‌شوند که در ادامه به بررسی آنها می‌پردازیم.<br />
<br />
 <br />
<br />
• مناظرات<br />
<br />
از مناظراتی که اسدی طوسی سروده است،‌ پنج مناظره موجود است که هم خالقی مطلق و هم خطیبی معتقدند که شاعر تمامی آنها با گرشاسپ‌نامه یکی‌ست. این مناظره‌ها در قالب قصیده سروده شده‌اند که تا آن زمان در فارسی و عربی بی‌همتا بوده است. این پنج مناظره عرب و عجم، مغ و مسلمان، نیزه و کمان، شب و روز، آسمان و زمین نام دارند. در اولین مناظره اسدی ایرانیان را برتر از اعراب دانسته و مناظره‌ی بعدی در رابطه با برتری مسلمانان بر زرتشتیان و آشکارا ضد اصالت ایرانیان است.<br />
<br />
 <br />
<br />
به همین دلیل برخی پژوهشگران به شک افتادند که این مناظرات از یک نفر نیستند اما خالقی مطلق در دانشنامه ایرانیکا بیان کرده است می‌توان اینطور نتیجه گرفت که در تفکرات اسدی، یک مسلمان ایرانی برتر از یک مسلمان عرب است،‌ اما یک مسلمان از هر قوم یا نژادی، برتر از یک ایرانی زرتشتی است. این مناظره‌ها تاثیرات بسیاری در شعر فارسی داشتند و پس از آن شاعران زیادی به تقلید از اسدی و در این سبک شعرهایی سرودند.<br />
<br />
 <br />
<br />
• لغت فُرس<br />
<br />
قدیمی‌ترین واژه‌نامه‌ای که به زبان فارسی وجود دارد، لغت فرس نوشته اسدی طوسی است که برای آشنایی مردم ایران و آذربایجان با لغت‌های ناشناس فارسی دری است که بر پایه‌ی شعرهای نمونه نوشته شده است. دست نوشته‌های مختلفی از این کتاب در ایران و مناطق دیگر وجود دارد که اختلاف زیادی باهم دارند. قدیمی‌ترین رونویسی متعلق به سال ۷۲۲ قمری است که در کتابخانه و موزه ملی ملک تهران نگه‌داری می‌شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
• گرشاسپ نامه<br />
<br />
گرشاسپ‌نامه از مهم‌ترین آثار حماسی ملی ایران، منظومه‌ای است که اسدی طوسی سرودن آن را از سال ۴۵۵ هجری قمری در نخجوان و به درخواست محمد بن اسماعیل حصی آغاز کرد و پس از سه سال در ۴۵۸ هجری قمری سرودن آنرا به پایان رساند و به امیر پیش‌کش کرد. گرشاسپ‌نامه حدودا ۷ الی ۹ هزار بیت در بحر متقارب دارد و قدیمی‌ترین رونویسی آن در سال ۸۰۰ قمری انجام شده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
اسدی سرودن گرشاسپ‌نامه را از کتابی به نام «اخبار گرشاسپ» به قلم ابوالموید بلخی ایده گرفته اسست و تغییری در داستان ایجاد نکرده است. ماجراهای گرشاسپ، پدربزرگ رستم هنگامی که در تخت جمشید در خدمت ضحاک بوده است روایت می‌شود و به نظر می‌رسد که طوسی قصد داشته گرشاسپ را برتر از رستم یا دیگر اسطوره‌های ایرانی ترسیم کند اما در این راه چندان موفق نبوده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
اسدی در این اثر از اصطلاحات کهن فارسی و عبارات عربی استفاده کرده است. او از طرفی واژه‌های فارسی فراموش شده و قدیمی بیشتری نسبت به فردوسی استفاده کرده است اما لغت‌های عربی استفاده شده در گرشاسپ‌نامه نیز (با توجه به در نظر گرفتن حجم کتاب‌ها و تعداد واژه‌ها و...) تقریبا دوبرابر بیشتر از شاهنامه است. البته با توجه به اینکه در گذر زمان برخی واژه‌ها و.. با دست بردن دیگران به این کتاب‌ها اضافه شده‌اند این آمار کاملا دقیق نیست. همچنین گرشاسپ‌نامه دارای چندین کلمه ترکی نیز می‌باشد.<br />
<br />
 <br />
<br />
عکس اسدی طوسی, زندگی نامه اسدی طوسی <br />
کاور منظومه گرشاسپ‌نامه به قلم اسدی طوسی<br />
<br />
 <br />
<br />
برخی از ابیات زیبای گرشاسپ‌نامه<br />
<br />
کنون زین پس از مردم آرم سخن<br />
<br />
که گیتی تمام اوست ز آغاز وبن<br />
<br />
به گیتی درون جانور گو نه گون<br />
<br />
بسند از گمان وز شمردن فزون<br />
<br />
***<br />
<br />
مرا جز سخن ساختن کار نیست<br />
<br />
سخن هست لیکن خریدار نیست<br />
<br />
ز رادان همی شاه ماندست و بس<br />
<br />
خریدار از او بهترم نیست کس<br />
<br />
که همواره من بنده را شاد داشت<br />
<br />
سرم را زهم پیشگان بر فراشت<br />
<br />
</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/biography-asaditusi02-1.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
چکیده‌ای از بیوگرافی اسدی طوسی:<br />
نام کامل: ابومنصور (ابونصر) علی بن احمد<br />
<br />
ملقب به: اسدی طوسی<br />
<br />
شغل: شاعر و نویسنده<br />
<br />
متولد: ۳۹۰ هجری قمری در طوس <br />
<br />
درگذشت: ۴۶۵ هجری قمری در تبریز<br />
<br />
آرمگاه: مقبرة‌الشعرا در تبریز<br />
<br />
آثار: گرشاسپ‌نامه، لغت فرس،‌ مناظرات<br />
<br />
<br />
<img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/biography-asaditusi02-2.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
زندگی نامه اسدی طوسی:<br />
از زندگی اسدی طوسی اطلاعات زیادی موجود نیست و برخی از آنها مانند محل تولد در کتاب‌های او آورده شده‌اند. همچنین بیشتر این دانسته‌ها به دهه‌های آخر زندگی وی مربوط می‌شوند. منابع دیگر اطلاعات دقیق و جامعی در دسترس ندارد و با توجه به منابع مختلف، داده‌های متنوعی نیز موجود هستند که در ادامه به بررسی برخی از آنها می‌پردازیم.<br />
<br />
 <br />
<br />
طبق روایات اسدی طوسی (متولد ۳۹۰ هجری قمری در طوس و درگذشت ۴۶۵ هجری قمری در تبریز) می باشد. اسدی طوسی در جوانی از خراسان به شمال غربی ایران یعنی دربار جستانیان در طارم و سپس به نخجوان مهاجرت کرد. آخرین سفر او به تبریز بود و در آنجا نیز درگذشت و به خاک سپرده شد.<br />
<br />
 <br />
<br />
یکی از نکات مجهول این تاریخ، مربوط به داستانی است که دولتشاه نقل کرده است و در آن اسدی را استاد فردوسی معرفی کرده است. طبق این افسانه هنگامی که از اسدی طوسی خواستند که شاهنامه را بسراید او پیری را بهانه کرد و این کار را به شاگرد خود فردوسی سپرد اما طبق گفته خالقی مطلق در دانشنامه ایرانیکا، این گزارش ساختگی‌ست.<br />
<br />
 <br />
<br />
زیرا در چنین نظریه‌ای او باید عمری بیشتر از ۱۵۰ سال کرده باشد که کمی بعید به نظر می‌رسد و گرشاسپ‌نامه در تاریخ ۴۵۸ هجری، یعنی ۵۸ سال پس از اتمام شاهنامه فردوسی و با پیروی و الگو گرفتن از شاهنامه‌ی فردوسی سروده شده است. <br />
<br />
 <br />
<br />
پژوهش‌گران بسیاری در رابطه با اسدی طوسی تحقیق کرده‌اند که برخی از آنها نیز ملیتی غیر ایرانی دارند. هرمان اته در نظریه‌ای وجود دو اسدی در دو زمان مختلف را بر اساس نوشته‌های دولتشاه بیان کرد. او همچنین در این نظریه تلاش کرد ممدوحان اسدی را به دولتمردان غزنوی ربط دهد. این نظریه که سالها در بین خاورشناسان و پژوهشگران ایرانی رایج بود نیز نقض شد. برای مثال چایکین،‌ ایران‌شناس روسی از افرادی بود که به درستی و با دلیل نظریه‌ی او را رد کرد. به گفته او به جز شجاع‌الدوله منوچهر که در مناظره رمح و قوس از او مدح شده است،‌ دیگر افراد ممدوحات در این مناظرات ناشناس هستند.<br />
<br />
 <br />
<br />
همچنین در شاعران پارسی معمولا از پدر به پسر لقب خود را تغییر می‌دهند. همچنین اسدی طوسی در جهت فروتنی شعرهای خود را در لغت فرس نیاورده است اما اگر پدرش شاعر بود، احتمالا با افتخار چند بیتی از او در این کتاب می‌آورد.<br />
<br />
 <br />
<br />
عکس اسدی طوسی, زندگی نامه اسدی طوسی <br />
تندیس اسدی طوسی در مقبرة‌الشعرا<br />
<br />
 <br />
<br />
دین اسدی طوسی<br />
اسدی طوسی مسلمان است اما اینکه شیعه یا سنی بوده است به درستی مشخص نیست. کسانی که سرگذشت او را نوشته‌اند به دین و مذهب‌اش اشاره‌ای نکرده‌اند. البته در مسلمان بودن او شکی نیست زیرا در مناظرات اسدی طوسی و گرشاسپ‌نامه، به ستایش اسلام و پیامبر آن پرداخته است. با این حال در هیچ‌کدام از آثار او ستایشی از ابوبکر، عثمان، عمر یا علی نیست؛ اما در دیباچه گرشاسپ‌نامه، در ستایش دین اسلام به ظهور امام آخر اشاره می‌کند. به طور کلی می‌توان نتیجه گرفت تفکر مذهبی او به هیچ‌یک از مذاهب اسلامی وابستگی نداشته و بیشتر پیرو قرآن و پیامبر اسلام بوده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
تحصیلات اسدی طوسی<br />
اسدی از علمای ادبیات پارسی بوده و با مطالعه دیوان‌های گذشتگان،‌ به دقت و صرف انرژی لغات کمیاب بسیاری را یاد گرفته که از آنها در اشعار خود نیز استفاده کرده است. به همین دلیل در گرشاسپ‌نامه نیز تعداد زیادی لغت فارسی وجود دارد که برای حفظ زبان، لایق تحسین و یکی از دلایل برتری این منظومه است. البته استفاده از لغات کم‌یاب و قدیمی‌تر باعث کاهش رواج آن شده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
همچنین با مطالعه این منظومه می‌توان فهمید که اسدی طوسی علاوه بر شعر و حماسه‌سرایی،‌ در علوم فلسفه، تاریخ، جغرافیا،‌ نجوم و دینی نیز دانش بسیاری داشته است. حکیم از لقب‌های طوسی به دلیل توجه و دانش او در موضوعات دینی و حکمی می‌باشد.<br />
<br />
 <br />
<br />
آثار اسدی طوسی<br />
آثار به جای مانده از اسدی به سه دسته تقسیم می‌شوند که در ادامه به بررسی آنها می‌پردازیم.<br />
<br />
 <br />
<br />
• مناظرات<br />
<br />
از مناظراتی که اسدی طوسی سروده است،‌ پنج مناظره موجود است که هم خالقی مطلق و هم خطیبی معتقدند که شاعر تمامی آنها با گرشاسپ‌نامه یکی‌ست. این مناظره‌ها در قالب قصیده سروده شده‌اند که تا آن زمان در فارسی و عربی بی‌همتا بوده است. این پنج مناظره عرب و عجم، مغ و مسلمان، نیزه و کمان، شب و روز، آسمان و زمین نام دارند. در اولین مناظره اسدی ایرانیان را برتر از اعراب دانسته و مناظره‌ی بعدی در رابطه با برتری مسلمانان بر زرتشتیان و آشکارا ضد اصالت ایرانیان است.<br />
<br />
 <br />
<br />
به همین دلیل برخی پژوهشگران به شک افتادند که این مناظرات از یک نفر نیستند اما خالقی مطلق در دانشنامه ایرانیکا بیان کرده است می‌توان اینطور نتیجه گرفت که در تفکرات اسدی، یک مسلمان ایرانی برتر از یک مسلمان عرب است،‌ اما یک مسلمان از هر قوم یا نژادی، برتر از یک ایرانی زرتشتی است. این مناظره‌ها تاثیرات بسیاری در شعر فارسی داشتند و پس از آن شاعران زیادی به تقلید از اسدی و در این سبک شعرهایی سرودند.<br />
<br />
 <br />
<br />
• لغت فُرس<br />
<br />
قدیمی‌ترین واژه‌نامه‌ای که به زبان فارسی وجود دارد، لغت فرس نوشته اسدی طوسی است که برای آشنایی مردم ایران و آذربایجان با لغت‌های ناشناس فارسی دری است که بر پایه‌ی شعرهای نمونه نوشته شده است. دست نوشته‌های مختلفی از این کتاب در ایران و مناطق دیگر وجود دارد که اختلاف زیادی باهم دارند. قدیمی‌ترین رونویسی متعلق به سال ۷۲۲ قمری است که در کتابخانه و موزه ملی ملک تهران نگه‌داری می‌شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
• گرشاسپ نامه<br />
<br />
گرشاسپ‌نامه از مهم‌ترین آثار حماسی ملی ایران، منظومه‌ای است که اسدی طوسی سرودن آن را از سال ۴۵۵ هجری قمری در نخجوان و به درخواست محمد بن اسماعیل حصی آغاز کرد و پس از سه سال در ۴۵۸ هجری قمری سرودن آنرا به پایان رساند و به امیر پیش‌کش کرد. گرشاسپ‌نامه حدودا ۷ الی ۹ هزار بیت در بحر متقارب دارد و قدیمی‌ترین رونویسی آن در سال ۸۰۰ قمری انجام شده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
اسدی سرودن گرشاسپ‌نامه را از کتابی به نام «اخبار گرشاسپ» به قلم ابوالموید بلخی ایده گرفته اسست و تغییری در داستان ایجاد نکرده است. ماجراهای گرشاسپ، پدربزرگ رستم هنگامی که در تخت جمشید در خدمت ضحاک بوده است روایت می‌شود و به نظر می‌رسد که طوسی قصد داشته گرشاسپ را برتر از رستم یا دیگر اسطوره‌های ایرانی ترسیم کند اما در این راه چندان موفق نبوده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
اسدی در این اثر از اصطلاحات کهن فارسی و عبارات عربی استفاده کرده است. او از طرفی واژه‌های فارسی فراموش شده و قدیمی بیشتری نسبت به فردوسی استفاده کرده است اما لغت‌های عربی استفاده شده در گرشاسپ‌نامه نیز (با توجه به در نظر گرفتن حجم کتاب‌ها و تعداد واژه‌ها و...) تقریبا دوبرابر بیشتر از شاهنامه است. البته با توجه به اینکه در گذر زمان برخی واژه‌ها و.. با دست بردن دیگران به این کتاب‌ها اضافه شده‌اند این آمار کاملا دقیق نیست. همچنین گرشاسپ‌نامه دارای چندین کلمه ترکی نیز می‌باشد.<br />
<br />
 <br />
<br />
عکس اسدی طوسی, زندگی نامه اسدی طوسی <br />
کاور منظومه گرشاسپ‌نامه به قلم اسدی طوسی<br />
<br />
 <br />
<br />
برخی از ابیات زیبای گرشاسپ‌نامه<br />
<br />
کنون زین پس از مردم آرم سخن<br />
<br />
که گیتی تمام اوست ز آغاز وبن<br />
<br />
به گیتی درون جانور گو نه گون<br />
<br />
بسند از گمان وز شمردن فزون<br />
<br />
***<br />
<br />
مرا جز سخن ساختن کار نیست<br />
<br />
سخن هست لیکن خریدار نیست<br />
<br />
ز رادان همی شاه ماندست و بس<br />
<br />
خریدار از او بهترم نیست کس<br />
<br />
که همواره من بنده را شاد داشت<br />
<br />
سرم را زهم پیشگان بر فراشت<br />
<br />
</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگینامه احمد شاملو]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296691</link>
			<pubDate>Sun, 02 May 2021 11:49:32 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296691</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/sci181.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
احمد شاملو کیست ؟<br />
<br />
احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه - درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹ فردیس کرج) شاعر، فیلم‌ساز، روزنامه نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ نویس و از دبیران کانون نویسندگان ایران بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص شعری احمد شاملو الف. بامداد و الف. صبح بود.<br />
<br />
 <br />
<br />
پدر وی حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعه‌ ی مدایح بی‌ صله، به اهل کابل برمی‌ گشت؛ مادرش کوکب عراقی است. دوره‌ ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به مأموریت می‌ رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده‌ است و محل تولد در شناسنامه رشت نوشته شده‌ است.)<br />
<br />
 <br />
<br />
دوران دبستان را در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد. شاملو دوره دبیرستان را در بیرجند و مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت‌ نام کرد.<br />
<br />
 <br />
<br />
در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ژاندرمری به گرگان و ترکمن‌ صحرا فرستاده شد. او همراه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در آن هنگام در فعالیت‌ های سیاسی شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر شد و به زندان شوروی در رشت منتقل گردید. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه (ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. شاملو با به قدرت رسیدن پیشه‌ وری و جبهه دموکرات آذربایجان به همراه پدرش دستگیر می‌ شود و دو ساعت جلوی جوخه آتش قرار می‌ گیرد تا از مقامات بالا کسب تکلیف کنند. سرانجام آزاد می‌ شود و به تهران باز می‌ گردد و برای همیشه ترک تحصیل می‌ کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
شهرت اصلی احمدشاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه های عامیانه است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو روی آورد،اما برای اولین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می دانند.<br />
<br />
 <br />
<br />
شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته شده ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی و ترکی ترجمه شده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
احمد شاملو,شاملو<br />
زندگی نامه احمد شاملو<br />
<br />
 <br />
<br />
ازدواج اول و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر (اشعار احمد شاملو)<br />
<br />
احمد شاملو در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار کودک او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام «آهنگ‌ های فراموش شده» به چاپ می‌ رسد و همزمان کار در نشریاتی مثل «هفته نو» را آغاز می‌ کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
احمدشاملو در سال ۱۳۳۰ شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار «قطع نامه» را به چاپ می‌ رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت  مجارستان را به عهده دارد.<br />
<br />
 <br />
<br />
دستگیری و زندان<br />
<br />
در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق و با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه شعر آهن‌ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می‌شود و با یورش مأموران به خانهٔ او ترجمهٔ طلا در لجن اثر زیگموند موریس و بخش عمدهٔ کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر مور یوکایی «مردی که قلبش از سنگ بود» بعد از ۵۰ سال منتشر شد، خبرگزاری مهر با تعدادی داستان کوتاه نوشتهٔ خودش و کتاب‌ها و یادداشت های کتاب کوچه از میان می‌رود و با دستگیری مرتضی کیوان نسخه های یگانه ای از نوشته هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی آفتاب توسط پلیس ضبط می شود که دیگر هرگز به دست نمی آید.<br />
<br />
 <br />
<br />
او موفق به فرار می‌شود اما پس از چند روز فرار از دست مأموران در چاپخانه روزنامهٔ اطلاعات دستگیرشده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می‌شود. در زندان علاوه بر شعر، به بررسی شاهنامه می پردازد و دست به نگارش پیش‌نویس دستور زبان فارسی می‌زند و قصهٔ بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می‌نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود. مرتضی کیوان به همراه ۹ افسر سازمان نظامی حزب توده اعدام می‌شود و او در زمستان ۱۳۳۳ پس از تحمل یک سال حبس، از زندان آزاد می‌شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
با این‌حال «مردی که قلبش از سنگ بود» پس از سال ها توسط نشر ثالث به چاپ رسید.<br />
<br />
 <br />
<br />
ازدواج دوم و انتشار هوای تازه<br />
<br />
احمد شاملو در سال ۱۳۳۶ با توسی حائری ازدواج می‌ کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می‌ آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌ شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌ کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است و بعضی از معروف‌ ترین اشعار شاملو همچون پریا و دخترای ننه دریا در این مجموعه منتشر شده‌ است. در همین سال به کار روی اشعار حافظ، خیام و بابا طاهر نیز روی می‌ آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می‌ کند. احمد شاملو در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جمله برگه‌ های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می‌ کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
نقش آیدا در زندگی شاملو<br />
<br />
شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان (ریتا آتانث سرکیسیان) آشنا می‌شود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطهٔ عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توقف کامل آفرینش هنری به سر می‌برد[۲۷] و تحت تأثیر این آشنایی شعرهای مجموعهٔ آیدا: درخت و خنجر و خاطره! و آیدا در آینه را می‌سراید. او دربارهٔ اثر آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطر او… من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌بودم پیدا کردم».<br />
<br />
 <br />
<br />
آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و شش ماه در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و از آن پس شاملو تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌ای به نام آیدا: درخت و خنجر و خاطره! منتشر می‌شود و در سال ۱۳۴۵ برای سومین بار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه را آغاز می‌کند و برنامهٔ قصه‌های مادربزرگ را برای بخش برنامه‌های کودک تلویزیون ملی ایران تهیه می‌کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
  بیشتر بخوانید: نامه احمد شاملو به همسرش آیدا<br />
 <br />
<br />
تخلص شعری احمد شاملو,بیوگرافی شاملو<br />
زندگینامه احمد شاملو<br />
<br />
 <br />
<br />
سفرهای خارجی<br />
<br />
۱۳۵۱ مدتی بعد از تحمل دردهای شدید برای معالجهٔ آرتروز گردن به پاریس می‌رود و جراحی می‌شود. در سال ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگرهٔ جهانی نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو با یدالله رؤیایی رهسپار ایتالیا می شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۵۵ انجمن قلم آمریکا و دانشگاه پرینستون از او برای شرکت در گردهمایی ادبیات امروز خاورمیانه و سخنرانی و شعرخوانی دعوت می کنند و او عازم ایالات متحده آمریکا می شود. شاملو در این سفر به سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های نیویورک و پرینستون می پردازد. او با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و کوزمینسکی در این سفر دیدار می‌کند و پس از سه ماه همراه آیدا به ایران بازمی‌گردد. در همین سال با دعوت دانشگاه بوعلی سینا، برای مدتی به سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه مشغول می‌شود. چند ماه بعد، این بار در اعتراض به سیاست‌های حکومت پهلوی ایران کشور را به مقصد ایتالیا، (رم) ترک می‌کند و از آنجا به آمریکا می‌رود و در دانشگاه‌های هاروارد، و ام آی تی و دانشگاه برکلی به سخنرانی می‌پردازد.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۵۷، پس از یک سال تلاش بی‌حاصل برای انتشار هفته نامه، به امید نشر و فعالیت علیه رژیم شاه به بریتانیا می‌رود. در لندن ۱۴ شمارهٔ نخست هفته نامه ایرانشهر را سردبیری می‌کند اما در اعتراض به سیاست دوگانهٔ مدیران آن در قبال مبارزه با رژیم و مسائل مربوط به ایران استعفاء می دهد.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۶۷ به آلمان غربی سفر می‌کند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بین‌المللی ادبیات (اینترلیت ۲) با عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما[۲۹] در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور شرکت کند. در این کنگره نویسندگانی از کشورهای مختلف از جمله عزیز نسین، درک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندو بِلی حضور داشتند.<br />
<br />
 <br />
<br />
سخنرانی شاملو با عنوان «من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!» به تأثیر فقر و ناآگاهی و خرافه در عدم دستیابی به فرهنگ یکپارچه و متعالی جهانی اختصاص داشت. در ادامهٔ این سفر به دعوت خانم روترات هاکرمولر در اتریش، به شعرخوانی و سخن‌رانی می‌پردازد و به دعوت انجمن جهانی قلم (Pen) و دانشگاه گوتنبورگ به سوئد می‌رود. به دعوت ایرانیان مقیم سوئد در خانهٔ مردم استکهلم شب شعر اجرا می‌کند و با دعوت هیئت رئیسهٔ انجمن قلم سوئد با آنان نیز ملاقات می‌کند. مجموعه شعرهای احمد شاملو (دوجلدی) در آلمان غربی منتشر می شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۶۹ برای شرکت در جلساتی که به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران سیرا (CIRA) در دانشگاه برکلی برگزار شد به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر می‌کند. سخنرانی‌های او، «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» و «حقیقت چقدر آسیب پذیر است» که با نام «نگرانی‌های من» منتشر شد، واکنش گسترده ای در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج از کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنرانی های شاملو نوشته شد.<br />
<br />
در بوستون دو عمل جراحی مهم روی گردن او صورت گرفت با این حال چندین شب شعر در شهرهای مختلف با حضور شاملو که تعدادی از آنها به نفع زلزله‌زدگان رودبار و آوارگان کرد عراقی بود برگزار شد. در این بین به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه برکلی زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی را به دانشجویان ایرانی تدریس کرد و در همین زمان ملاقاتی با لطفی علی‌عسکرزاده ریاضی‌دان شهیر ایرانی داشت.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۷۰، بعد از یک سال و نیم دوری از کشور، به ایران بازگشت.<br />
<br />
 <br />
<br />
زمینه های فعالیت<br />
<br />
شعر و ترانه<br />
<br />
شاملو تثبیت کننده شعری نوپا بوده است.<br />
<br />
سال ۱۳۲۶ کار شاعری شاملو با انتشار دفتری به نام «آهنگ‌های فراموش شده» که تنها دفتر شعر او در قالب سنتی و موزون است، آغاز می شود. شاملو در مقدمه همان دفتر می نویسد:<br />
<br />
 <br />
<br />
«قطعاتی که در این کتاب جمع شده‌اند، نوشته هایی است که در حقیقت می‌بایستی سوزانده شده باشد. آهنگ‌هایی‌ست که خیلی زود از یاد می رود… این قدم های اولینِ کودکی است که می خواسته راه بیفتد. ناچار دستش را به دیوار می گیرد، دستش می لرزد. سست و مردد است و ناموزون راه می رود.»<br />
<br />
 <br />
<br />
سال ها بعد، شاملو با انتشار قطع نامه شعر جدیدی را پایه گذاری می کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
در سال ۱۳۳۶ با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه، به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌شود. این دفتر شامل فرم‌ها و تجربه‌هایی متفاوت در قالب شعر نو است.<br />
<br />
 <br />
<br />
در همین سال مجموعه‌ای از رباعیات ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر را منتشر می‌کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر می‌شود. معروف‌ترین ترانه‌های عامیانه معاصر فارسی همچون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
شاملو مجموعه ای از شعرهای سیاسی خود را به نام کاشفان فروتن شوکران - که در آن شعر «مرگ نازلی» در بزرگداشت وارطان سالاخانیان، مبارز مسیحی ایرانی است و مجموعه‌های پریا، ترانه شرقی (لورکا)، مسافر کوچولو و یل و اژدها را دکلمه کرده‌است و به صورت نوار صوتی منتشر شده اند.<br />
<br />
 <br />
<br />
احمد شاملو کیست,آشنایی با زندگی احمد شاملو<br />
سنگ مزار احمد شاملو<br />
<br />
 <br />
<br />
سرانجام زندگی نامه شاملو<br />
<br />
سال‌ های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌ گویید: «راستش بار غربت سنگین‌ تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌ سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌ خورد و نانم در این سفره‌ است.» از سوی دیگر اجازه هیچ‌ گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌ شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ ها در توقیف مانده بودند.<br />
<br />
 <br />
<br />
بیماری او نیز به شدت آزارش می‌ داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌ مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب‌ های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ ها کار ترجمه و به‌ خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌ گاه از او شعر یا مقاله‌ ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌ شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌ اش را با این شیوه منتشر کرد.<br />
<br />
 <br />
<br />
سرانجام احمد شاملو پس از تحمل سال ها رنج و بیماری،  در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ (چند ساعت بعد از آن که دکتر معالجش او و آیدا را در خانهٔ‌ شان در شهرک دهکدهٔ فردیس کرج تنها گذاشت، درگذشت. و پیکرش در امامزاده طاهر کرج، به خاک سپرده شده‌است. عشق، آزادی و انسان‌گرایی، از ویژگی‌های آشکار سروده های شاملو هستند. سنگ مزار شاملو را چندین بار افراد ناشناسی شکسته اند.<br />
<br />
</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/sci181.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
احمد شاملو کیست ؟<br />
<br />
احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه - درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹ فردیس کرج) شاعر، فیلم‌ساز، روزنامه نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ نویس و از دبیران کانون نویسندگان ایران بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص شعری احمد شاملو الف. بامداد و الف. صبح بود.<br />
<br />
 <br />
<br />
پدر وی حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعه‌ ی مدایح بی‌ صله، به اهل کابل برمی‌ گشت؛ مادرش کوکب عراقی است. دوره‌ ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به مأموریت می‌ رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده‌ است و محل تولد در شناسنامه رشت نوشته شده‌ است.)<br />
<br />
 <br />
<br />
دوران دبستان را در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد. شاملو دوره دبیرستان را در بیرجند و مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت‌ نام کرد.<br />
<br />
 <br />
<br />
در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ژاندرمری به گرگان و ترکمن‌ صحرا فرستاده شد. او همراه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در آن هنگام در فعالیت‌ های سیاسی شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر شد و به زندان شوروی در رشت منتقل گردید. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه (ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. شاملو با به قدرت رسیدن پیشه‌ وری و جبهه دموکرات آذربایجان به همراه پدرش دستگیر می‌ شود و دو ساعت جلوی جوخه آتش قرار می‌ گیرد تا از مقامات بالا کسب تکلیف کنند. سرانجام آزاد می‌ شود و به تهران باز می‌ گردد و برای همیشه ترک تحصیل می‌ کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
شهرت اصلی احمدشاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه های عامیانه است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو روی آورد،اما برای اولین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می دانند.<br />
<br />
 <br />
<br />
شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته شده ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی و ترکی ترجمه شده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
احمد شاملو,شاملو<br />
زندگی نامه احمد شاملو<br />
<br />
 <br />
<br />
ازدواج اول و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر (اشعار احمد شاملو)<br />
<br />
احمد شاملو در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار کودک او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام «آهنگ‌ های فراموش شده» به چاپ می‌ رسد و همزمان کار در نشریاتی مثل «هفته نو» را آغاز می‌ کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
احمدشاملو در سال ۱۳۳۰ شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار «قطع نامه» را به چاپ می‌ رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت  مجارستان را به عهده دارد.<br />
<br />
 <br />
<br />
دستگیری و زندان<br />
<br />
در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق و با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه شعر آهن‌ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می‌شود و با یورش مأموران به خانهٔ او ترجمهٔ طلا در لجن اثر زیگموند موریس و بخش عمدهٔ کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر مور یوکایی «مردی که قلبش از سنگ بود» بعد از ۵۰ سال منتشر شد، خبرگزاری مهر با تعدادی داستان کوتاه نوشتهٔ خودش و کتاب‌ها و یادداشت های کتاب کوچه از میان می‌رود و با دستگیری مرتضی کیوان نسخه های یگانه ای از نوشته هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی آفتاب توسط پلیس ضبط می شود که دیگر هرگز به دست نمی آید.<br />
<br />
 <br />
<br />
او موفق به فرار می‌شود اما پس از چند روز فرار از دست مأموران در چاپخانه روزنامهٔ اطلاعات دستگیرشده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می‌شود. در زندان علاوه بر شعر، به بررسی شاهنامه می پردازد و دست به نگارش پیش‌نویس دستور زبان فارسی می‌زند و قصهٔ بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می‌نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود. مرتضی کیوان به همراه ۹ افسر سازمان نظامی حزب توده اعدام می‌شود و او در زمستان ۱۳۳۳ پس از تحمل یک سال حبس، از زندان آزاد می‌شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
با این‌حال «مردی که قلبش از سنگ بود» پس از سال ها توسط نشر ثالث به چاپ رسید.<br />
<br />
 <br />
<br />
ازدواج دوم و انتشار هوای تازه<br />
<br />
احمد شاملو در سال ۱۳۳۶ با توسی حائری ازدواج می‌ کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می‌ آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌ شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌ کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است و بعضی از معروف‌ ترین اشعار شاملو همچون پریا و دخترای ننه دریا در این مجموعه منتشر شده‌ است. در همین سال به کار روی اشعار حافظ، خیام و بابا طاهر نیز روی می‌ آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می‌ کند. احمد شاملو در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جمله برگه‌ های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می‌ کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
نقش آیدا در زندگی شاملو<br />
<br />
شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان (ریتا آتانث سرکیسیان) آشنا می‌شود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطهٔ عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توقف کامل آفرینش هنری به سر می‌برد[۲۷] و تحت تأثیر این آشنایی شعرهای مجموعهٔ آیدا: درخت و خنجر و خاطره! و آیدا در آینه را می‌سراید. او دربارهٔ اثر آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطر او… من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌بودم پیدا کردم».<br />
<br />
 <br />
<br />
آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و شش ماه در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و از آن پس شاملو تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌ای به نام آیدا: درخت و خنجر و خاطره! منتشر می‌شود و در سال ۱۳۴۵ برای سومین بار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه را آغاز می‌کند و برنامهٔ قصه‌های مادربزرگ را برای بخش برنامه‌های کودک تلویزیون ملی ایران تهیه می‌کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
  بیشتر بخوانید: نامه احمد شاملو به همسرش آیدا<br />
 <br />
<br />
تخلص شعری احمد شاملو,بیوگرافی شاملو<br />
زندگینامه احمد شاملو<br />
<br />
 <br />
<br />
سفرهای خارجی<br />
<br />
۱۳۵۱ مدتی بعد از تحمل دردهای شدید برای معالجهٔ آرتروز گردن به پاریس می‌رود و جراحی می‌شود. در سال ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگرهٔ جهانی نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو با یدالله رؤیایی رهسپار ایتالیا می شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۵۵ انجمن قلم آمریکا و دانشگاه پرینستون از او برای شرکت در گردهمایی ادبیات امروز خاورمیانه و سخنرانی و شعرخوانی دعوت می کنند و او عازم ایالات متحده آمریکا می شود. شاملو در این سفر به سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های نیویورک و پرینستون می پردازد. او با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و کوزمینسکی در این سفر دیدار می‌کند و پس از سه ماه همراه آیدا به ایران بازمی‌گردد. در همین سال با دعوت دانشگاه بوعلی سینا، برای مدتی به سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه مشغول می‌شود. چند ماه بعد، این بار در اعتراض به سیاست‌های حکومت پهلوی ایران کشور را به مقصد ایتالیا، (رم) ترک می‌کند و از آنجا به آمریکا می‌رود و در دانشگاه‌های هاروارد، و ام آی تی و دانشگاه برکلی به سخنرانی می‌پردازد.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۵۷، پس از یک سال تلاش بی‌حاصل برای انتشار هفته نامه، به امید نشر و فعالیت علیه رژیم شاه به بریتانیا می‌رود. در لندن ۱۴ شمارهٔ نخست هفته نامه ایرانشهر را سردبیری می‌کند اما در اعتراض به سیاست دوگانهٔ مدیران آن در قبال مبارزه با رژیم و مسائل مربوط به ایران استعفاء می دهد.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۶۷ به آلمان غربی سفر می‌کند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بین‌المللی ادبیات (اینترلیت ۲) با عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما[۲۹] در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور شرکت کند. در این کنگره نویسندگانی از کشورهای مختلف از جمله عزیز نسین، درک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندو بِلی حضور داشتند.<br />
<br />
 <br />
<br />
سخنرانی شاملو با عنوان «من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!» به تأثیر فقر و ناآگاهی و خرافه در عدم دستیابی به فرهنگ یکپارچه و متعالی جهانی اختصاص داشت. در ادامهٔ این سفر به دعوت خانم روترات هاکرمولر در اتریش، به شعرخوانی و سخن‌رانی می‌پردازد و به دعوت انجمن جهانی قلم (Pen) و دانشگاه گوتنبورگ به سوئد می‌رود. به دعوت ایرانیان مقیم سوئد در خانهٔ مردم استکهلم شب شعر اجرا می‌کند و با دعوت هیئت رئیسهٔ انجمن قلم سوئد با آنان نیز ملاقات می‌کند. مجموعه شعرهای احمد شاملو (دوجلدی) در آلمان غربی منتشر می شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۶۹ برای شرکت در جلساتی که به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران سیرا (CIRA) در دانشگاه برکلی برگزار شد به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر می‌کند. سخنرانی‌های او، «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» و «حقیقت چقدر آسیب پذیر است» که با نام «نگرانی‌های من» منتشر شد، واکنش گسترده ای در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج از کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنرانی های شاملو نوشته شد.<br />
<br />
در بوستون دو عمل جراحی مهم روی گردن او صورت گرفت با این حال چندین شب شعر در شهرهای مختلف با حضور شاملو که تعدادی از آنها به نفع زلزله‌زدگان رودبار و آوارگان کرد عراقی بود برگزار شد. در این بین به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه برکلی زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی را به دانشجویان ایرانی تدریس کرد و در همین زمان ملاقاتی با لطفی علی‌عسکرزاده ریاضی‌دان شهیر ایرانی داشت.<br />
<br />
 <br />
<br />
۱۳۷۰، بعد از یک سال و نیم دوری از کشور، به ایران بازگشت.<br />
<br />
 <br />
<br />
زمینه های فعالیت<br />
<br />
شعر و ترانه<br />
<br />
شاملو تثبیت کننده شعری نوپا بوده است.<br />
<br />
سال ۱۳۲۶ کار شاعری شاملو با انتشار دفتری به نام «آهنگ‌های فراموش شده» که تنها دفتر شعر او در قالب سنتی و موزون است، آغاز می شود. شاملو در مقدمه همان دفتر می نویسد:<br />
<br />
 <br />
<br />
«قطعاتی که در این کتاب جمع شده‌اند، نوشته هایی است که در حقیقت می‌بایستی سوزانده شده باشد. آهنگ‌هایی‌ست که خیلی زود از یاد می رود… این قدم های اولینِ کودکی است که می خواسته راه بیفتد. ناچار دستش را به دیوار می گیرد، دستش می لرزد. سست و مردد است و ناموزون راه می رود.»<br />
<br />
 <br />
<br />
سال ها بعد، شاملو با انتشار قطع نامه شعر جدیدی را پایه گذاری می کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
در سال ۱۳۳۶ با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه، به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌شود. این دفتر شامل فرم‌ها و تجربه‌هایی متفاوت در قالب شعر نو است.<br />
<br />
 <br />
<br />
در همین سال مجموعه‌ای از رباعیات ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر را منتشر می‌کند.<br />
<br />
 <br />
<br />
در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر می‌شود. معروف‌ترین ترانه‌های عامیانه معاصر فارسی همچون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
شاملو مجموعه ای از شعرهای سیاسی خود را به نام کاشفان فروتن شوکران - که در آن شعر «مرگ نازلی» در بزرگداشت وارطان سالاخانیان، مبارز مسیحی ایرانی است و مجموعه‌های پریا، ترانه شرقی (لورکا)، مسافر کوچولو و یل و اژدها را دکلمه کرده‌است و به صورت نوار صوتی منتشر شده اند.<br />
<br />
 <br />
<br />
احمد شاملو کیست,آشنایی با زندگی احمد شاملو<br />
سنگ مزار احمد شاملو<br />
<br />
 <br />
<br />
سرانجام زندگی نامه شاملو<br />
<br />
سال‌ های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌ گویید: «راستش بار غربت سنگین‌ تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌ سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌ خورد و نانم در این سفره‌ است.» از سوی دیگر اجازه هیچ‌ گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌ شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ ها در توقیف مانده بودند.<br />
<br />
 <br />
<br />
بیماری او نیز به شدت آزارش می‌ داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌ مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب‌ های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ ها کار ترجمه و به‌ خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌ گاه از او شعر یا مقاله‌ ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌ شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌ اش را با این شیوه منتشر کرد.<br />
<br />
 <br />
<br />
سرانجام احمد شاملو پس از تحمل سال ها رنج و بیماری،  در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ (چند ساعت بعد از آن که دکتر معالجش او و آیدا را در خانهٔ‌ شان در شهرک دهکدهٔ فردیس کرج تنها گذاشت، درگذشت. و پیکرش در امامزاده طاهر کرج، به خاک سپرده شده‌است. عشق، آزادی و انسان‌گرایی، از ویژگی‌های آشکار سروده های شاملو هستند. سنگ مزار شاملو را چندین بار افراد ناشناسی شکسته اند.<br />
<br />
</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زندگی نامه زنده یاد محمد علی سپانلو]]></title>
			<link>http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296689</link>
			<pubDate>Sun, 02 May 2021 11:46:44 -0400</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.flashkhor.com/forum/showthread.php?tid=296689</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/mohammad-ali-sepanlou-1.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
چکیده ای از زندگی نامه محمد علی سپانلو<br />
نام کامل: محمد علی سپانلو<br />
<br />
لقب: شاعر تهران<br />
<br />
متولد: ۲۹ آبان ۱۳۱۹ در تهران<br />
<br />
درگذشت: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ در بیمارستان سجاد تهران<br />
<br />
حرفه: شاعر، روزنامه نگار، منقد ادبی، مترجم و استاد دانشگاه<br />
<br />
آرامگاه: قطعه نام آوران بهشت زهرا<br />
<br />
تحصیلات: فارغ التحصیل کارشناسی حقوق از دانشگاه تهران<br />
<br />
 <br />
<br />
محمد علی سپانلو کیست؟<br />
سپانلو شاعر، نویسنده و مترجم سرشناس ایرانی از اعضای کانون نویسندگان ایرانی بود که در سن ۷۵ سالگی در گذشت. او به شاعر تهران معروف است و اشعارش را با یک تجربه و دریافت کاملا شخصی (که ممکن است با دریافت بسیاری مشابه باشد) سروده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
او از کلانشهر تهران به عنوان اسطوره ای مستقل از اسطوره های ملی، مذهبی و عرفانی ایرانی ساخته است. در سه مجموعه هیکل تاریک، خانم زمان و قایق سواری در تهران از اشعار محمدعلی سپانلو کلانشهر تهران، پایتخت کشور و زادگاه شاعر در حد یک اسطوره مطرح می شود. او تاریخچه و پیشینه این شهر را با حال و احوال مردم آن ترکیب کرده است.<br />
<br />
سپانلو تهران را در مجموعه های نام برده شده «آسمان به دوش خوش اخلاق الکی خوشبخت» و «یک لات آسمان جل» توصیف می کند که اگرچه رنج می برد اما در زندگی پایدار است و گمان می کند که باید رنج ها را پذیرفت و از زندگی لذت برد.<br />
<br />
او در مصاحبه ای با عباس صفاری گفته است:‌«گذشته در امروز حضور دارد و تناقضی که در تهران وجود دارد نظر من را جلب می کند. برای مثال شما از کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک، از دری وارد یک مرکز تجاری می شوید که همهمه مردم در آنجا به گوش می رسد. کمی آن طرف تر چشمتان به چرتکه و ترازویی می افتد که برای حساب و کتاب استفاده می کنند و ما با شهری مانند یک نوستالژی زنده روبرو هستیم»<br />
<br />
 <br />
<br />
زندگی نامه محمد علی سپانلو<br />
- دوران کودکی و دبستان محمد علی سپانلو <br />
او در سال ۱۳۱۹ در خیابان ری شهر تهران به دنیا آمده است. پدرش کارمند بانک ملی بود و برای فرزندش داستان و اشعاری از شاهنامه و سعدی و نظامی می خواند. او از سال ۱۳۲۶ در دبستان کسایی مشغول به تحصیل شد و سپس به دبستان ادب رفت و در آنجا با احمدرضا احمدی هم شاگردی بود. او به لطف پدر خط بسیار خوبی داشت و شیفته ی کلاس انشا بود.<br />
<br />
 <br />
<br />
- دوران نوجوانی و دبیرستان محمد علی سپانلو <br />
پس از دبستان او در ۱۳۳۲ وارد دبیرستان راضی در خیابان فرهنگ شد که در آن زبان فرانسوی به عنوان زبان خارجی تدریس می شد و از علت های انتخاب آن دبیرستان بود. او از این دوران کتابخوانی را به صورت حرفه ای شروع کرد و در سال ۱۳۳۵ در مسابقه ای که در رشته ادبیات به صورت کشوری میان مدارس برگزار شد مقام اول را کسب کرد. جایزه این مسابقه یک دیوان حافظ بود که محمد رضا شاه پهلوی آن را به سپانلو اهدا کرد. پس از کلاس دهم او مدرسه خود را به دارلفنون تغییر داد و در همان سال برنده مسابقه داستان نویسی مجله سخن شد و «دشت پندار» به قلم محمد سپانلو در این مجله چاپ شد.<br />
<br />
 <br />
<br />
- جوانی: دانشگاه و خدمت سربازی محمد علی سپانلو <br />
سر انجام در سال ۱۳۳۸ از دارلفنون دیپلم گرفت و در کنکور شرکت کرد که نتیجه آن قبولی در دو رشته حقوق و ادبیات بود اما در نهایت رشته حقوق دانشگاه تهران را انتخاب کرد.<br />
<br />
پس از فارغ التحصیلی در این رشته از دانشگاه تهران در دی ماه ۱۳۴۲ به خدمت سربازی رفت و ابتدا چند ماهی در تهران و پادگان سلطنت آباد گذراند و سپس به انتخاب خود در فروردین ۱۳۴۳ به مرکز توپخانه اصفهان اعزام شد. در همان سال ها بود که با محمد حقوقی، هوشنگ گلشیری، احمد میرعلایی و ابولحسن نجفی آشنا شد و پس از شرکت در محفل آنها و شعر خوانی، اولین کتاب شهرش به نام آه... بیابان را چاپ و منتشر کرد. ادامه خدمت سربازی او در گرگان گذشت و سر انجام در خرداد ۱۳۴۴ این دوره نیز به پایان رسید. <br />
<br />
 <br />
<br />
- شروع به کار محمد علی سپانلو <br />
پس از اتمام خدمت و بازگشت به تهران با سفارش مهرداد صمدی در رادیو به صورت روزمزد مشغول به کار شد و به ترجمه اخبار می پرداخت. همزمان با این شغل در مجله فردوسی به نقد و نوشتن مطالب مشغول بود. پس از مدتی سپانلو به علت کم بودن درامد رادیو آن را ترک کرد و به گروه صنعتی به شهر پیوست که این همکاری نه سال طول کشید. <br />
<br />
 <br />
<br />
او که از نخستین اعضای کانون نویسندگان ایران بود از سال هایی ۱۳۴۰ تا هنگامی که در گذشت حضور پیوسته و آرامی در عرصه ادبیات برای دستیابی به آزادبی بیان و تحقق اساسنامه کانون نویسندگان داشت. او خاطراتش از اولین فصل کانون نویسندگان را در شماره ۴ نشریه کلک منتشر کرده است و آخرین اثر او به نام «افسانه شاعر گمنام» در سال ۱۳۹۱ با بیش از ۳۰ صفحه سانSور توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است. سپانلو در این باره گفته است:‌«به ناچار بخش های مورد نظرم از این کتاب را حذف کردم تا بعد ها اگر این کتاب به صورت کامل منتشر شد، خوانندگان متوجه فشارها و سخت گییر های این دوره بشوند». وی در این اثر شاعری را به تصویر کشیده است که به دوران مغول می رود و زبان و وزن های متفاوتی را به کار گرفته است.<br />
<br />
همچنین فعالیت های بسیاری در جهت معرفی ادبیات و فرهنگ ایران به مردم جهان داشته است و از معدود شاعران ایرانی است که توسط غربی ها نیز شناخته شده است و چند جایزه جهانی دریافت کرده است. <br />
<br />
 <br />
<br />
ازدواج و تشکیل خانواده محمد علی سپانلو<br />
سپانلو پس از تمام شدن دانشگاه و دوران خدمت در ۱ مهر ۱۳۴۴ با پرتو نوری علا، شاعر و نویسنده ایرانی ازدواج کرد و یک سال بعد اولین فرزندشان به نام سندباد به دنیا امد. دومین کودک آنها نیز شهرزاد سپانلو خواننده موسیقی پاپ است که متولد ۱۲ تیر ۱۳۵۱ می باشد. پرتو نوری علا و محمد علی سپانلو در سال ۱۳۶۴ جدا شدند و کودکان نیز همراه مادرشان به آمریکا مهاجرت کردند.<br />
<br />
او در خصوص این جدایی چنین گفته است:<br />
<br />
ازدواج های بسیاری از ما پس از سال های انقلاب از بین رفت چرا که مرد ها خانه نشین شدند. این اتفاق به دلیل مسائل دهه شصت در خانواده ها رخ داد چرا که بسیاری از ما پیش از ان سرکار و بیرون از خانه مشغول فعالیت بودیم اما وقتی یک مرد خانه نشین می شود اعتبار خیلی چیزا ها را از دست می دهد.<br />
<br />
 <br />
<br />
فعالیت های هنری محمد علی سپانلو <br />
همانطور که متوجه شدید محمد علی سپانلو فعالیت های بسیاری در عرصه های مختلف داشته است. او بیش از ۶۰ جلد کتاب را به صورت تالیف یا ترجمه منتشر کرده است و نقشی اساسی در ادبیات ایران دارد. <br />
<br />
 <br />
<br />
بازیگری از دیگر فعالیت های هنری اوست که در سال ۱۳۵۱ با فیلمی به نام آرامش در حضور دیگران با کارگردانی ناصر تقوایی شروع شده است. همچنین در فیلم هایی از جمله: شناسایی (محصول ۱۳۶۶ به کارگگردانی محمدرضا اعلامی) و ستارخان (محصول ۱۳۵۱ به کارگردانی علی حاتمی) و رخساره (محصول ۱۳۸۰ به کارگردانی امیر قویدل) به ایفای نقش  پرداخته است. <br />
<br />
<br />
<br />
گالری عکس های محمد علی سپانلو<br />
 <br />
<img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/mohammad-ali-sepanlou-2.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<br />
<img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/mohammad-ali-sepanlou-6.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/mohammad-ali-sepanlou-3.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/mohammad-ali-sepanlou-1.jpg" border="0" alt=" " /></div>
<br />
<br />
<br />
<div style="text-align: center;"><span style="font-weight: bold;"><br />
چکیده ای از زندگی نامه محمد علی سپانلو<br />
نام کامل: محمد علی سپانلو<br />
<br />
لقب: شاعر تهران<br />
<br />
متولد: ۲۹ آبان ۱۳۱۹ در تهران<br />
<br />
درگذشت: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ در بیمارستان سجاد تهران<br />
<br />
حرفه: شاعر، روزنامه نگار، منقد ادبی، مترجم و استاد دانشگاه<br />
<br />
آرامگاه: قطعه نام آوران بهشت زهرا<br />
<br />
تحصیلات: فارغ التحصیل کارشناسی حقوق از دانشگاه تهران<br />
<br />
 <br />
<br />
محمد علی سپانلو کیست؟<br />
سپانلو شاعر، نویسنده و مترجم سرشناس ایرانی از اعضای کانون نویسندگان ایرانی بود که در سن ۷۵ سالگی در گذشت. او به شاعر تهران معروف است و اشعارش را با یک تجربه و دریافت کاملا شخصی (که ممکن است با دریافت بسیاری مشابه باشد) سروده است.<br />
<br />
 <br />
<br />
او از کلانشهر تهران به عنوان اسطوره ای مستقل از اسطوره های ملی، مذهبی و عرفانی ایرانی ساخته است. در سه مجموعه هیکل تاریک، خانم زمان و قایق سواری در تهران از اشعار محمدعلی سپانلو کلانشهر تهران، پایتخت کشور و زادگاه شاعر در حد یک اسطوره مطرح می شود. او تاریخچه و پیشینه این شهر را با حال و احوال مردم آن ترکیب کرده است.<br />
<br />
سپانلو تهران را در مجموعه های نام برده شده «آسمان به دوش خوش اخلاق الکی خوشبخت» و «یک لات آسمان جل» توصیف می کند که اگرچه رنج می برد اما در زندگی پایدار است و گمان می کند که باید رنج ها را پذیرفت و از زندگی لذت برد.<br />
<br />
او در مصاحبه ای با عباس صفاری گفته است:‌«گذشته در امروز حضور دارد و تناقضی که در تهران وجود دارد نظر من را جلب می کند. برای مثال شما از کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک، از دری وارد یک مرکز تجاری می شوید که همهمه مردم در آنجا به گوش می رسد. کمی آن طرف تر چشمتان به چرتکه و ترازویی می افتد که برای حساب و کتاب استفاده می کنند و ما با شهری مانند یک نوستالژی زنده روبرو هستیم»<br />
<br />
 <br />
<br />
زندگی نامه محمد علی سپانلو<br />
- دوران کودکی و دبستان محمد علی سپانلو <br />
او در سال ۱۳۱۹ در خیابان ری شهر تهران به دنیا آمده است. پدرش کارمند بانک ملی بود و برای فرزندش داستان و اشعاری از شاهنامه و سعدی و نظامی می خواند. او از سال ۱۳۲۶ در دبستان کسایی مشغول به تحصیل شد و سپس به دبستان ادب رفت و در آنجا با احمدرضا احمدی هم شاگردی بود. او به لطف پدر خط بسیار خوبی داشت و شیفته ی کلاس انشا بود.<br />
<br />
 <br />
<br />
- دوران نوجوانی و دبیرستان محمد علی سپانلو <br />
پس از دبستان او در ۱۳۳۲ وارد دبیرستان راضی در خیابان فرهنگ شد که در آن زبان فرانسوی به عنوان زبان خارجی تدریس می شد و از علت های انتخاب آن دبیرستان بود. او از این دوران کتابخوانی را به صورت حرفه ای شروع کرد و در سال ۱۳۳۵ در مسابقه ای که در رشته ادبیات به صورت کشوری میان مدارس برگزار شد مقام اول را کسب کرد. جایزه این مسابقه یک دیوان حافظ بود که محمد رضا شاه پهلوی آن را به سپانلو اهدا کرد. پس از کلاس دهم او مدرسه خود را به دارلفنون تغییر داد و در همان سال برنده مسابقه داستان نویسی مجله سخن شد و «دشت پندار» به قلم محمد سپانلو در این مجله چاپ شد.<br />
<br />
 <br />
<br />
- جوانی: دانشگاه و خدمت سربازی محمد علی سپانلو <br />
سر انجام در سال ۱۳۳۸ از دارلفنون دیپلم گرفت و در کنکور شرکت کرد که نتیجه آن قبولی در دو رشته حقوق و ادبیات بود اما در نهایت رشته حقوق دانشگاه تهران را انتخاب کرد.<br />
<br />
پس از فارغ التحصیلی در این رشته از دانشگاه تهران در دی ماه ۱۳۴۲ به خدمت سربازی رفت و ابتدا چند ماهی در تهران و پادگان سلطنت آباد گذراند و سپس به انتخاب خود در فروردین ۱۳۴۳ به مرکز توپخانه اصفهان اعزام شد. در همان سال ها بود که با محمد حقوقی، هوشنگ گلشیری، احمد میرعلایی و ابولحسن نجفی آشنا شد و پس از شرکت در محفل آنها و شعر خوانی، اولین کتاب شهرش به نام آه... بیابان را چاپ و منتشر کرد. ادامه خدمت سربازی او در گرگان گذشت و سر انجام در خرداد ۱۳۴۴ این دوره نیز به پایان رسید. <br />
<br />
 <br />
<br />
- شروع به کار محمد علی سپانلو <br />
پس از اتمام خدمت و بازگشت به تهران با سفارش مهرداد صمدی در رادیو به صورت روزمزد مشغول به کار شد و به ترجمه اخبار می پرداخت. همزمان با این شغل در مجله فردوسی به نقد و نوشتن مطالب مشغول بود. پس از مدتی سپانلو به علت کم بودن درامد رادیو آن را ترک کرد و به گروه صنعتی به شهر پیوست که این همکاری نه سال طول کشید. <br />
<br />
 <br />
<br />
او که از نخستین اعضای کانون نویسندگان ایران بود از سال هایی ۱۳۴۰ تا هنگامی که در گذشت حضور پیوسته و آرامی در عرصه ادبیات برای دستیابی به آزادبی بیان و تحقق اساسنامه کانون نویسندگان داشت. او خاطراتش از اولین فصل کانون نویسندگان را در شماره ۴ نشریه کلک منتشر کرده است و آخرین اثر او به نام «افسانه شاعر گمنام» در سال ۱۳۹۱ با بیش از ۳۰ صفحه سانSور توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است. سپانلو در این باره گفته است:‌«به ناچار بخش های مورد نظرم از این کتاب را حذف کردم تا بعد ها اگر این کتاب به صورت کامل منتشر شد، خوانندگان متوجه فشارها و سخت گییر های این دوره بشوند». وی در این اثر شاعری را به تصویر کشیده است که به دوران مغول می رود و زبان و وزن های متفاوتی را به کار گرفته است.<br />
<br />
همچنین فعالیت های بسیاری در جهت معرفی ادبیات و فرهنگ ایران به مردم جهان داشته است و از معدود شاعران ایرانی است که توسط غربی ها نیز شناخته شده است و چند جایزه جهانی دریافت کرده است. <br />
<br />
 <br />
<br />
ازدواج و تشکیل خانواده محمد علی سپانلو<br />
سپانلو پس از تمام شدن دانشگاه و دوران خدمت در ۱ مهر ۱۳۴۴ با پرتو نوری علا، شاعر و نویسنده ایرانی ازدواج کرد و یک سال بعد اولین فرزندشان به نام سندباد به دنیا امد. دومین کودک آنها نیز شهرزاد سپانلو خواننده موسیقی پاپ است که متولد ۱۲ تیر ۱۳۵۱ می باشد. پرتو نوری علا و محمد علی سپانلو در سال ۱۳۶۴ جدا شدند و کودکان نیز همراه مادرشان به آمریکا مهاجرت کردند.<br />
<br />
او در خصوص این جدایی چنین گفته است:<br />
<br />
ازدواج های بسیاری از ما پس از سال های انقلاب از بین رفت چرا که مرد ها خانه نشین شدند. این اتفاق به دلیل مسائل دهه شصت در خانواده ها رخ داد چرا که بسیاری از ما پیش از ان سرکار و بیرون از خانه مشغول فعالیت بودیم اما وقتی یک مرد خانه نشین می شود اعتبار خیلی چیزا ها را از دست می دهد.<br />
<br />
 <br />
<br />
فعالیت های هنری محمد علی سپانلو <br />
همانطور که متوجه شدید محمد علی سپانلو فعالیت های بسیاری در عرصه های مختلف داشته است. او بیش از ۶۰ جلد کتاب را به صورت تالیف یا ترجمه منتشر کرده است و نقشی اساسی در ادبیات ایران دارد. <br />
<br />
 <br />
<br />
بازیگری از دیگر فعالیت های هنری اوست که در سال ۱۳۵۱ با فیلمی به نام آرامش در حضور دیگران با کارگردانی ناصر تقوایی شروع شده است. همچنین در فیلم هایی از جمله: شناسایی (محصول ۱۳۶۶ به کارگگردانی محمدرضا اعلامی) و ستارخان (محصول ۱۳۵۱ به کارگردانی علی حاتمی) و رخساره (محصول ۱۳۸۰ به کارگردانی امیر قویدل) به ایفای نقش  پرداخته است. <br />
<br />
<br />
<br />
گالری عکس های محمد علی سپانلو<br />
 <br />
<img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/mohammad-ali-sepanlou-2.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<br />
<img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/mohammad-ali-sepanlou-6.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<img src="https://www.beytoote.com/images/stories/scientific/mohammad-ali-sepanlou-3.jpg" border="0" alt=" " /><br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
</span></div>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>