![]() |
|
بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40) +--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39) +---- انجمن: عاشقانه ها (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=58) +---- موضوع: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) (/showthread.php?tid=291961) صفحهها:
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
161
162
163
164
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176
177
|
RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - مـ༻؏☆جـےـیــّ◉ـב - 21-03-2021 قرار نیست درد کسی رو بکشیم۰_۰ میشه اما داروی هم دیگه باشیم*.* RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - Ɗєя_Mσηɗ - 21-03-2021 من بدون تو هم میشود زندگی کنم ، میشود بخندم ، سفر کنم و تمام کتابفروشیها و کافهها را در کمال اشتیاق ، بگردم. بدون تو هم میشود شعر بخوانم ، چای بنوشم ، از خیابانها سرخوشانه عبور کنم و به رهگذرها یک تکه دلخوشیِ داغ تعارف کنم. میشود آرام و رها ، زیر باران بدون چتر قدم بزنم و موسیقیهای ناب گوش کنم ، به کهکشان و ماه و ستارهها خیره شوم و از اینهمه ظرافت و قشنگی کیف کنم. میشود بدون تو هم به خودم توی آینه نگاه کنم و شیطنت توی چشمهایم را دوست داشته باشم. میشود برقصم و بخوانم و سرخوشانه زندگی کنم. ولی قبول کن با تو همه چیز حالِ دیگری داشت ، قشنگ بود ! با تو همه چیز ، جور دیگری میچسبید ... نرگس صرافیان طوفان RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - ⓩⓐⓗⓡⓐ - 21-03-2021 داشت برام تعریف میکرد که دوست پسرم مدت پنج سال حتی یک کلمه راجع به لکنت زبونم حرفی نزد. فقط یکبار داشتیم شام میخوردیم یهو گفت: میدونستی خیلی از ادمای معروف مثل چرچیل لکنت داشتن؟ حتی معشوقهی شهریار! منم ذوق کردم و دیگه واسم مهم نبود، میخوام بگم با شعورتون زندگی آدمارو میتونید عوض کنید♥️ RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - Ɗєя_Mσηɗ - 22-03-2021 محبوب من بیا ، کمی بنشین ، آرام بگیر ، لبی تر کن ... محبوب من دنیا را به حال خودش رها کن و دست بشوی از فلسفه و علم و ذهن و اقتصاد و هنر .. بنشین کنارم و به چیزی جز من فکر نکن. در فکر من باش و از این فکر بیرون نیا. نگذار حتی بر فکر من غبار بنشیند. مرا دردانه ی خانه ی دلت کن. جوری که یک لحظه اگر حواست پی پریدن پروانه ای رفت ، من دلم بگیرد ، بغض کند ، ترک بردارم. محبوب من دنیای من تاریک بود تا تو نبودی. کسوف مدام بود انگار. تو آمدی و دلم به آفتاب چشمانت روشن شد. بیا محبوب من ... بیا بنشین کنارم برایت حرف ها دارم. قصه ها و خاطرات ، شرح سرگردانی دلم را بکنم قبل اینکه تو بیایی و هربار آخر قصه بی کلاغ و با کلاغ اشک بریزم که سر انگشتت را بکشی روی رد پای اشکِ بر صورتم و من ناز کنم و تو نوازش کنی و من کوچک شوم و تو بزرگ شوی و من صید شوم و تو صیاد شوی و در قفس سینه ات تا ابد حبسم کنی. محبوب من بیا برایم چیزی بخوان ، سازی بزن ، دو خط شعر بنویس کف دستم ، که من دست را مشت کنم و بکوبم به سینه ام و بمیرم برای چشم های مشکی ات که هست ، که نیست ، که هستِ نیست ... محبوب من گمان مبر که سنگ دلی شیوه ی من است. گمان مبر که رمیدن ، نماندن ، نرسیدن شغل من است. من به خودم هم حسادت کرده ام برای تو و تو محبوب همه ی دوران ها ، سر بر سر من ، دست در دست من ، پای هم پای من آمدی و نبریدی و نرمیدی و رسیدی .. رسیدی و رسیدنت مبارک. محبوب من بمان که وزن دنیا بر سینه ام نیفتد ، نفس بیاید و برود و بشود که جان بگیرم از تو ، زنده شوم ، سبز شوم ، تازه شوم ، دولت پاینده شوم و این بهار ارغوان را بیاوریم خانه مان که دیگر لااقل امسال تنها نباشد ، نگرید ... . RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - امیرحسین - 22-03-2021 کسی ک خیلی دوست داره ، خوبم تنبیهت میکنه ! RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - مـ༻؏☆جـےـیــّ◉ـב - 23-03-2021 میدونین خب دخترا هرکسی اذیتشون کنه میرن پیش مامان شون شکایت از همه میکنن اما با اشک خدا کنه اگه کسی رو که اذیت کردیم حداقل مامانش بتونه آرومش کنه._. دلش خالی شه-_- RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - Đęąđ.ğïřł - 23-03-2021 حل شدن تدریجی در بدنی زخمی RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - ғαறØᴜs_ραѕѕeя_βყ - 23-03-2021
دلمان هوس کرده به قدر چند دقیقه به بازیهای کودکیمان برگردیم، به شادیهای بیمقدمه، آدمهای مصنوعی، ظرفهای مصنوعی، غذاها و شکلاتهای مصنوعی و لبخندهای واقعی... همه چیز داشتیم انگار، حتی وقتی که هیچ چیز نداشتیم، دلمان خوش بود، حتی وقتی دلیلی برای دلخوشی نبود. زیر نور مورب آفتابِ پهن شده توی اتاق، بساط بازیمان را پهن میکردیم و بیمقدمه شروع میکردیم به حرف زدن بهجای تمام عروسکها، ما حتی جای تخممرغها و سماور و شکلاتها حرف میزدیم، شاد بودیم عزیزِمن، شاد! حالا ولی آدمها واقعیاند، ظرفها واقعیست، غذاها واقعیست و لبخندها مصنوعی...
اینروزها ما جای طبیعت و اشیا که هیچ، جای خودمان هم حرف نمیزنیم، بیحس شدهایم انگار...
باید وسیلهای بسازند که زمان را برگرداند عقبتر و ما چشمانمان را ببندیم، برگردیم و دقیقا وسط یکی از مامانبازیهای بچگی متوقف شویم و همینطور که مامان به کارهایش میرسد و آواز میخواند، عروسکهامان را بخوابانیم و با ظرفهای پلاستیکی کوچک و خالیمان آشپزی کنیم.
دلمان عمیقا تنگ شده برای آنروزها...(:
RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - مـ༻؏☆جـےـیــّ◉ـב - 23-03-2021 خـودتونـو گول نزنین بـا درک جملـه دوسـم داشـت آدم کسی که دوسـتش دااشتـه باشه هیچ وقـت ـبیـخیـالشـ، نمی شه(: RE: بغض قلم ❥ .. (نسخه دهم) - єη∂ℓєѕѕღ - 23-03-2021 حالم دقیقاً اونجایی که حسین صفا نوشت : 《غمت غمگینم کرده ، اما دوستت دارم .》 خودِ وفآست ... |