انجمن های تخصصی  فلش خور
کره فروش{داستان} - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: داستان و رمان (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=67)
+---- موضوع: کره فروش{داستان} (/showthread.php?tid=166740)

صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43


یک داستان غم انگیز - Nasim 12 - 16-06-2012

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که
مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و
هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با
لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با
لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند
و از پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن
باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای
پسرتان پزشک مراجعه نمی‌کنید؟
مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم.
امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند !!!



RE: داستان های کوتاه - A * L * O * N * E b * o * y - 16-06-2012

بد نبودDodgy25r30


RE: یک داستان غم انگیز - paniz - 16-06-2012

cryingcryingcryingcrying
چرا با من از این کارا میکنید هان ؟؟


RE: یک داستان غم انگیز - ...Sara SHZ... - 16-06-2012

خیلیم غم انگیز نبودConfused


RE: یک داستان غم انگیز - soheyla - 16-06-2012

(16-06-2012، 11:39)...Sara SHZ... نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
خیلیم غم انگیز نبودConfused

موافقم زیاد غم انگیز نبود


RE: یک داستان غم انگیز - キム尺刀ム乙 - 16-06-2012

cryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcryingcrying
خیلی غم انگیز
خیلی غم انگیز


RE: شوهر مریم! - A * L * O * N * E b * o * y - 16-06-2012

منو بگیر وگرنه الان گریه میکنم خیلی غم انگیز بودcryingcrying


RE: شوهر مریم! - anna - 16-06-2012

باحال بود خوبش كرده به جاي دستت دردنكنشهBig Grin


RE: شوهر مریم! - *larmes de Feu* - 16-06-2012

(16-01-2012، 23:35)Soltane-Ehsas-M2 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 
ارسال های بی مورد پاک شدند ...

اِ ارسال من با مورد بودcryingcryingcrying
اون شکلکا یعنی بالاخره نفهمیدم باید بخندم یا گریه کنم یا عصبانی باشم
من ارسال خودمو میخوامcryingcryingcrying


RE: شوهر مریم! - FrOzen あHeArt - 17-06-2012

خیلی جالب بودBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin