انجمن های تخصصی  فلش خور
کره فروش{داستان} - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: داستان و رمان (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=67)
+---- موضوع: کره فروش{داستان} (/showthread.php?tid=166740)

صفحه‌ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43


RE: اگه خوندی بردی... وگرنه باختی! انتخاب با خودته! - (nasim) - 16-12-2012

ادغام شد با داستان هاي كوتاه


RE: اگه خوندی بردی... وگرنه باختی! انتخاب با خودته! - sastin - 12-01-2013

خـــــــــــوبـــــــــــــSmile


RE: اگه خوندی بردی... وگرنه باختی! انتخاب با خودته! - SANY - 27-01-2013

TongueShyعالی بود............SmileShy


RE: اگه خوندی بردی... وگرنه باختی! انتخاب با خودته! - ناز نازی - 11-02-2013

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟


من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون


عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم


RE: اگه خوندی بردی... وگرنه باختی! انتخاب با خودته! - آریل - 11-02-2013

.....


RE: اگه خوندی بردی... وگرنه باختی! انتخاب با خودته! - bosad - 22-03-2013

khaile dastane on restooorn qashang bod yane vaqaye boooodHeart


RE: اگه خوندی بردی... وگرنه باختی! انتخاب با خودته! - shadi shekari - 05-04-2013

عالی بودن


RE: اگه خوندی بردی... وگرنه باختی! انتخاب با خودته! - مریم1 - 05-04-2013

از همگی بابت داستان های جالب و کوتاهتان ممنون495495495495495495495495


RE: اگه خوندی بردی... وگرنه باختی! انتخاب با خودته! - عارفه - 05-04-2013

داستانا خیلی قشنگنHeart


RE: داستان های کوتاه - ღ دختـــر آسمان ღ - 11-04-2013

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ،



بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.



جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا،



پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،



جوان با اشاره... به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،



پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند



پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.



جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟



افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،



پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود...!


Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueTongueBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinTongueTongueTongueTongueWinkWinkWinkWinkWinkWinkWinkWinkWinkWinkWinkWinkWinkWink