انجمن های تخصصی  فلش خور
در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+---- انجمن: داستان و رمان (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=67)
+---- موضوع: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) (/showthread.php?tid=19099)

صفحه‌ها: 1 2


در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - عاطفه جون - 28-09-2012

دیروز شیطان را دیدم.بساطش را پهن کرده بود,آرام نجوا میکرد.مردم دورش جمع شده بودند.هیاهو میکردندو هول میزدندو بیشتر میخواستند.توی بساطش همه چیز بود:غرور,حرص,دروغ و خیانت,جاه طلبی و قدرت.هرکس چیزی میخریدو در ازایش چیزی میدادند.بعضی ها تکه ای از قلبشان رامیدادندو بعضی ها پاره ای از روحشان را.بعضی ها ایمانشان را میدادندو بعضی ها آزادگیشان را.
شیطان میخندیدو دهانش بوی گند جهنم میداد.حالم را بهم میزد,دلم میخواستم همه ی تنفرم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواست,موذیانه خندیدو گفت:من کاری با کسی ندارم,فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا میکنم.میبینی آدم ها خودشان دور من جمع شده شده اند.
سرش را نزدیکتر آوردو گفت:البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن.زیرکی و مومنی آدم را نجات میدهد.اینها ساده اندو گرسنه.به جای هر چیز فریب میخورند.crying
از شیطان بدم می آمد,حرف هایش اما شیرین بود.گذاشتم که حرف بزند و اوگفت و گفت و گفت...
ساعتها کنار بساطش نشستم .تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگربود.دور از چشم شیطان انرا برداشتم و توی جیبم گذاشتم.با خودم گفتم:بگذار یکبار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد.بگذار یکبار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم ودر جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم,توی آن اما جز غرور چیزی نبود.جعبه از دستم افتاد و غرور توی اتاقم ریخت.فریب خورده بودم.
دستم راروی قلبم انداختم,فهمیدم آنرا کنار بساط شیطان جا گذاشتم.تمام راه را دویدم,تمام راه را لعنتش کردم,تمام راه را خداخدا کردم.میخواستم یقه ی نامردش را بگیرم,عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را از او پس بگیرم.
به میدان رسیدم.شیطان اما نبود.
آن وقت نشستمو های های گریه کردم,از ته دل.
اشک هایم که تمام شد,بلند شدم,بلند شدم تا بی دلی ام را با خودم ببرم,که صدایی شنیدم...صدای قلبم را.
***
پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.به شکرانه ی قلبی که پیدا شده.Big GrinSmile
سپاس یادتون نره.:112:



لطفا نظر بدید.Smile
وقتی نظر دادید توی رای گیری ام شرکت کنید.


RE: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - milad amirdady - 28-09-2012

ممنون


RE: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - ندا* - 28-09-2012

خیلی خوب بود واقعا لذت بردم عاطفه جونSmileSmile خیلی ممنونمHeartHeart


RE: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - mersde13 - 28-09-2012

مرسی گلم


RE: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - عاطفه جون - 28-09-2012

خواهش میکنم گوگولی ها.خجالتم ندید.


RE: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - |мιѕѕ мєняαѕα| - 28-09-2012

اليه.Heart


RE: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - *2gether4ever* - 15-12-2012

اره هي بدك نبودSleepy

ممنون Angel


RE: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - MissLone - 30-12-2012

مرسی ممنون بسی سود بردیمSleepy


RE: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - elnaz-s - 30-12-2012

مرسيBig Grin


RE: در حوالی بساط شیطان(بخون,ضرر نمیکنی) - عاطفه جون - 14-07-2013

خواهش میکنم SmileBlush