![]() |
|
خاطره سری 9 - نسخهی قابل چاپ +- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum) +-- انجمن: مسائل متفرقه (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=18) +--- انجمن: گفتگوی آزاد (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=19) +--- موضوع: خاطره سری 9 (/showthread.php?tid=229410) |
خاطره سری 9 - hanie directioner - 29-05-2015 سلاااااااام امیدوارم حال همتون توپ باشه.چن روز پیش مامانم با دوستاش که حدود 10تاخانم بودن دور هم خونمون جمع شده بودن منم رفتم کنارشون ببینم چی میگن داشتن راجع به نظافت خونه وتمیزی میحرفیدن هرکدوم یه چیزی میگفتن مامان منم داشت ازخودش تعریف میکرد که من خیلی خیلی به تمیزی واین جور چیزا اهمیت میدم، یه دفعه از دهنم در رفت گفتم مامان یادته یه روز ابتدایی بودم زینب/خواهرم/برنجوبدون اینکه نگاش کنه همین جوریدرس کرده بود که بعد فهمیدیم من مورچه های تو برنجو با پیازداغ اشتباه گرفتمو همشو خوردم یادت میاد؟؟؟یه دفعه همه ساکت شدن هیچی دیگه مامانم اون لحظه به افق پیوست ولی بعداینکه مهمونا رفتن از افق برگشتو حسابی حالمو جا آورد. پانوشت:تنها قربانی اون مورچه پلو فقط من بدبخت بودم که هیچوقت مزش وفراموش نمیکنم... لامصب مورچه هاشم خیلی گنده بودن |