انجمن های تخصصی  فلش خور
زندگی جدا از ادبیات نیست - نسخه‌ی قابل چاپ

+- انجمن های تخصصی فلش خور (http://www.flashkhor.com/forum)
+-- انجمن: علم، فرهنگ، هنر (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=40)
+--- انجمن: ادبیات (http://www.flashkhor.com/forum/forumdisplay.php?fid=39)
+--- موضوع: زندگی جدا از ادبیات نیست (/showthread.php?tid=230651)



زندگی جدا از ادبیات نیست - Nυмв - 05-06-2015

زندگى هيچ ملتى جدا از «ادبيات‏» نيست .

ادبيات نزد اشخاص و ملل ، به عنوان «غذاى روح‏» و «چاشنى زندگى‏» مطرح بوده است و مردم از ديرزمان با آن‏مى‏زيسته‏اند و انس داشته‏اند . هم اكنون نيز اين حالت وجود دارد.

دامنه گسترده ادبيات و شاخ و برگهاى آن به حدى است كه هر قوم‏و ملتى و هر شخصى را با فرهنگهاى مختلفى كه دارند ، به نوعى دربر مى‏گيرد .

نگاهى به فرهنگ مكتوب ملتها (كتاب) ، شعرها و سرودها ،ديوانهاى اشعار ، امثال و حكم و ضرب المثلها ، داستانها وافسانه‏ها ، نقاشى‏ها ، خوشنويسى‏ها ، خطاطى‏ها و هنرهاى گوناگونى‏كه به كلام و سخن و نوشته مربوط مى شود ، گستردگى دامنه ادبيات‏را نشان مى‏دهد . جاذبه آن نيز نزد اقوام مختلف بشرى مشهور است.



رمز جاذبه ادبيات

مردم ذاتا جذب زيبايى‏هاى هنرى مى‏شوند . كلا هنر ، نوعى شناخت‏زيبايى ، به كارگيرى زيبايى و خلق و پديد آوردن زيبايى در آثارهنرى است . حس «جمال طلب‏» و «زيبايى دوست‏» در سرشت‏انسان به وديعت نهاده شده است . خداى متعال نيز ، خالق زيبايى‏و جمال است و جمال را هم دوست دارد . «ان الله جميل يحب‏الجمال‏»

و مگر هنر و ادبيات ، چيزى جز پيوند زدن فكر و زندگى و آثارانديشه ، با «جمال‏» است ؟ و مگر چيزى جز جمال ، رمزجاودانگى و جذابيت هنر و ادبيات است ؟

ادبيات ، به شكلى بيان زيباى مفاهيم ذهنى و احساسهاى درونى وانديشه‏هاى بشرى است ، در قالب نافذ و گيرا و چون از زيبايى‏برخوردار است مردم را به سوى خود جذب مى‏كند و با زندگى عجين‏مى‏شود .

از مجموعه آنچه فرهنگ ملل و ادبيات بشرى را تشكيل مى‏دهد ، يك‏سرى از شعرها ، داستانها و مثلها ، از چنان جايگاه و پايگاه‏والايى برخوردار است كه نمى‏توان آنها را از زندگى مردم تفكيك‏كرد . مردم با ادبيات خودشان زندگى مى‏كنند و ادبيات ، سايه‏اى‏بر ذهن و زندگى آنها مى‏افكند و از همين رهگذر است كه «ادبيات‏مردمى‏» شكل مى‏گيرد .

اگر اين گونه آثار ادبى ، پيوند با انديشه‏ها و باورهاى مكتبى‏هم داشته باشد ، فراگيرتر خواهد بود ، زيرا «حس دينى‏» و «معتقدات مذهبى‏» ، فراگيرترين عنصرى است كه مردم را به يكديگرپيوند مى‏دهد و عامل «ارتباط‏» و «همبستگى‏» و «وحدت‏»ميان انسانهاست .



ادبيات فرامرزى

ترجمه آثار ادبى به زبان‏هاى ديگر ، نشانه وجود «روح‏» و«پيام‏» خاصى در آنهاست كه مردم ديگر هم آن «محتوا» رابا فطرت خويش مانوس مى‏يابند . اين مرز شكنى در ادبيات ، علاوه‏بر جنبه محتوايى و غناى آن ، جنبه زيبايى بيان هم دارد كه‏زمين‏ها و زمانها را درمى‏نوردد و يك «اثر ادبى خوب‏» ، متعلق‏به همه جهان مى‏شود ، نه كشور يا زبان خاص . و به همين دليل ،در قرون مختلف ماندگار مى‏شود و به زبانهاى ديگر نيز ترجمه‏مى‏شود .

اگر «اهل بيت‏» ، تاكيد داشته‏اند كه تعاليم و فرهنگ وسخن ما را به ديگران هم برسانيد ، چرا كه اگر آنان ، حرف ما راو زيبايى‏هاى كلام ما را بشناسند و بفهمند ، از ما تبعيت مى‏كنند، ناظر به همين انتقال است . اين سخن حضرت رضا (ع) است كه «ان الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا» .

اين سخن صريح كه حضرت رضا (ع) با اطمينان فرموده است ،نشانه همين فطرى بودن است كه در مفاهيم متعالى مكتب وجود داردو انديشه‏هاى سالم و جانهاى مستعد ، بى‏شك پذيراى آنند و «ترجمه‏» ، يكى از اين راههاست .

آثار ادبى بسيارى از زبانهاى ديگر به فارسى ترجمه شده است .

بر عكس نيز ، متون و آثار فراوانى از ادبيات فارسى (شعر ، قصه، متون ادبى و تاريخى) نيز به زبانهاى ديگر برگردانده شده و«مقبوليت عامه‏» نزد اهل انديشه پيدا كرده است . اين دليل‏مرز نشناسى هنرهاى خلاق و ادبيات برجسته است .

اگر برخى عنوان «شعر مرز» را به كار مى‏برند ، پيامها ومحتواهاى «بى‏مرز» هم وجود دارد كه مخاطب آنها «وجدان‏بشرى‏» و «فطرت انسانى‏» است .

ادبيات ما ، نبايد از چنين زمينه‏هاى ارتباطگيرى با بشريت‏غافل بماند و صرفا درحيطه مسائل داخلى دور بزند . وقتى ادبيات، در زندگى مردم سارى و جارى است ، چرا نبايد از اين بستر مهيادر رساندن پيام آسمان و دعوت حق و فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) بهره گرفت ؟ رسالت هنرمندان و نويسندگان متعهد نسبت‏به‏آرمانهاى والا ، در همين عرصه‏هاست كه ظهور و بروز پيدا مى‏كند و«تعهد قلمى‏» خود را نشان مى‏دهد .



شعر

از شاخه‏هاى مختلف ادبيات ، «شعر» ويژگى مهمترى دارد وفراگيرتر است . علاقه به شعر در نهاد مردم ما وجود دارد واستقبال از شعر و حفظ كردن و به كار بردن آن در محاورات وگفتگوهاى عادى روزانه در مقاطع مختلف ، نشانه آن است .

شايد اين جاذبه ، به عامل متعددى بستگى داشته باشد . ولى اين‏چند عامل را نمى‏توان ناديده گرفت :

1ك موزون و آهنگين بودن آن .

2ك زيبايى لفظى و سجع و قافيه .

3ك ظرايف ذوق برانگيز و نكات لطيف .

4ك ايجاز و اختصار ، در عين غناى محتوايى .

5ك حكمتها و پندها .

موزون و آهنگين بودن شعر ، آن را با طبع بشرى هماهنگ مى‏سازدو هم دلنشين مى‏شود ، هم راحت‏تر قابل حفظ كردن و به خاطر سپردن‏تناسبهاى واژگانى و تعبيرى هم كه در شعر نهفته ، بر جاذبه آن‏مى‏افزايد ، محتواى پرنكته و لطايفى معنى‏دار و نكات دقيق وشاعرانه كه در آن است ، رمز ديگرى از جاذبه آن است . رعايت‏ايجاز به عنوان يك «حصنعت ادبى‏» و فشردگى الفاظ در عين‏مفاهيم بلند و فراوان كه در قالب محدود و ظرف الفاظ بيان مى‏شودو گاهى در يك غزل ، رباعى و حتى در يك تك بيت و مصرع يا ضرب‏المثل ، به اندازه يك كتاب ، حرف نهفته است ، نكته ديگرى است‏كه نمى‏توان از آن غافل بود .

مواعظ و پندها و حكمتهاى نهفته در شعر نيز گاهى تاثير شگفت‏و معجزه آسا در بر انگيختن و جهت و ارتباط دادن با فطرت و روح‏انسان دارد و بسيارى از فرهيختگان و عاشقان شعر ، مضمون نهفته‏در آن را حرف دل و ترجمان احساس خود مى‏يابند . بيشتر ضرب‏المثلهاى جا افتاده از اين قبيل است كه جريان و سريان يافته‏است .

در شعر ، هم زيبايى لفظى وجود دارد ، هم معنوى . و اين يكى‏از رموز جاذبه آن است . شعر ، در ذهن مردم حجيت دارد و براى‏اثبات بسيارى از حرفها و ايده‏هاى خود ، شعرى را از شاعرى به‏عنوان سند مى‏آورند . «استناد به شعر» ، موهبتى است عظيم كه‏اهل شعر نبايد از اين جايگاه غافل باشند . كلام شاعران ، سند به‏حساب مى‏آيد و شاعران نوعى حكومت‏بر دلها و انديشه‏ها دارند وهمين كه حرفى وقتى مستند به شعرى مى‏شود ، پشتوانه مى‏يابد ورسميت پيدا مى‏كند ، دليل اهميت اين هنر و تكليف سنگين شاعران‏متعهد است .

قشر عظيمى از جوانان ، ذوق شعرى دارند . و اين ، راهى براى‏ورود به دنياى ذهن و زندگى و فكر و احساس آنان است . مى‏توان باحركت در اين بستر ، آنان را با جلوه‏هاى زيباتر زندگى وآرمانهاى پاك و دنياى معنويت آشنا ساخت .

تاثير شعر خوب را وقتى مى‏توان فهميد كه تاثير مخرب شعرهاى‏بد و ضد اخلاق و ضد اسلام و ضد انقلاب و ارزشها را ملاحظه كرد .

اينها همه ، ضرورت روى‏كرد جدى‏تر را از سوى دلسوختگان اسلام وانقلاب و دلباختگان به فضيلت و پاكى مى‏رساند .

دفاعى كه امامان اهل‏بيت (عليهم السلام) و بزرگان دين از «شعر مكتبى‏» داشته‏اند و حمايتى كه از «شاعران متعهد»مى‏كردند ، شاهد اين ضرورت و تاييد آن از سوى پيشوايان است .

به اميد آنكه ورود به «قلمرو ادبيات متعهد» ، براى‏خادمان حق ، رسالتى مقدس و عبادتى خدا پسند به شمار آيد و «فرهنگ ناب اهل بيت‏» ، از اين رهگذر ، جايگاه بايسته و شايسته‏خود را در حيطه ادب و هنر باز يابد ; آنگونه كه پيشينيان ما دراين قلمرو ، واقعا «خدمت‏» كردند ، خدمتى ماندگار و اثرگذار.