اخطار‌های زیر رخ داد:
Warning [2] count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable - Line: 865 - File: showthread.php PHP 7.4.33 (Linux)
File Line Function
/showthread.php 865 errorHandler->error




 


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کفش های قرمز(داستان یک فداکار)

#1
دختر طبق معمول هر روز،جلوی ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد.بعد به بسته چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:اگه تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم ها را بفروشی آخر ماه اون کفش هارو برات میخرم.
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خودش گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست یا پای 100 نفر زخم بشه تا .... وبعد شانه هایش را با لا انداخت و به راه افتاد و گفت : نه خدا نکنه اصلا کفش نمیخوامSad
کاش غم و غصه هم قیمتی داشت چون مجانیه،همه میخورن
پاسخ
 سپاس شده توسط آماتیس ، reza789
آگهی


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
کفش های قرمز(داستان یک فداکار) - کاتارا - 29-09-2013، 11:42

موضوعات مرتبط با این موضوع...
Bug بدو بیا داستان ترسناک دارم.ترسوها نیان.در زمانی که نوجوان بودم به همراه سه برادر و دو
  داستان راستگویی پیامبر!!!
  10 داستان برتر تاریخ کمیک استریپ های مرد عنكبوتي+ لینك دانلود مستقیم
  داستان کوتاه عاشقانه
  بار کج هیچ گاه به مقصد نمی رسد: داستان الاغ سخت کوش و بز حسود
  داستان اموزنده به خدایت نگو چرا
  داستان عشق مرا بغل کن
Book داستان ترسناک
  داستان وحشتناک(یکمی)
  داستان خنده دار و طنزی

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان