31-08-2014، 12:16
[rtl]يک روز مردي خيلي خجالتي رفت توي يک كافي شاپ ...[/rtl]
[rtl]
چند دقيقه كه نشست توجهش به يک دختر خوشگل كه كنار ميز [/rtl]
چند دقيقه كه نشست توجهش به يک دختر خوشگل كه كنار ميز [/rtl]
[rtl]بار نشسته بوده جلب شد.[/rtl]
[font][size][/size][/font]
[rtl]
نيم ساعتي با خودش كلنجار رفت و بالاخره تصميمش رو گرفت و [/rtl]
[font][size]نيم ساعتي با خودش كلنجار رفت و بالاخره تصميمش رو گرفت و [/rtl]
[/size][/font]
[rtl]رفت سراغ دختر و با خجالت بهش گفت : ميتونم كنار شما بشينم [/rtl]
[font][size][font][size][/size][/font][/size][/font]
[rtl]و يه گپي با همديگه بزنيم و بيشتر آشنا بشيم ؟!
دختر ناگهان و بي مقدمه فرياد زد : چي؟! من هرگز امشب با تو [/rtl]
[font][size][font][size]دختر ناگهان و بي مقدمه فرياد زد : چي؟! من هرگز امشب با تو [/rtl]
[/size][/font][/size][/font]
[rtl]نمي خوابم ؟!!
همه مردم توجهشون جلب شد و چپ چپ به مرد نگاه کردند و [/rtl]
[font][size][font][size]همه مردم توجهشون جلب شد و چپ چپ به مرد نگاه کردند و [/rtl]
[/size][/font][/size][/font]
[rtl]سري تکون دادند !
مرد بيچاره سرخ و سفيد شد و سرشو انداخت پايين و با [/rtl]
[font][size][font][size]مرد بيچاره سرخ و سفيد شد و سرشو انداخت پايين و با [/rtl]
[/size][/font][/size][/font]
[rtl]شرمندگي رفت نشست سر جاش ...
بعد از چند دقيقه دختر رفت كنار مرد نشست و با لبخند گفت : من [/rtl]
[font][size][font][size]بعد از چند دقيقه دختر رفت كنار مرد نشست و با لبخند گفت : من [/rtl]
[/size][/font][/size][/font]
[rtl]معذرت ميخوام! متاسفم كه تو رو خجالت زده كردم. راستش من [/rtl]
[font][size][font][size][/size][/font][/size][/font]
[rtl]فارغ التحصيل روانپزشكي هستم و دارم روي عكس العمل مردم در [/rtl]
[font][size][font][size][/size][/font][/size][/font]
[rtl]شرايط خجالت آور تحقيق مي كنم ...!!!
مرد هم ناگهان فرياد زد : چي؟! منظورت چيه كه 200$ براي يه [/rtl]
[font][size][font][size]مرد هم ناگهان فرياد زد : چي؟! منظورت چيه كه 200$ براي يه [/rtl]
[/size][/font][/size][/font]
[rtl]شب مي گيري؟[/rtl]
[font][size][font][size][/size][/font][/size][/font]

بازی آنلاین
آپلود عکس

![[-] [-]](http://www.flashkhor.com/forum/images/collapse.gif)



