امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 4.4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

گفـتـگوی آزاد [206]

صبح زود صبخیر به زور خمیازه برگا ریختن و بی ریخت شدن تو فصلی تازه موندیم منو تو یه بطری آب که خوردی آروم چش ریز پلکا خیس جلوم چه مردی آسون میاد سفید بهت بردی بهش پریدیم سمت ماه با دست باز خوردیم بهش من پیت و کیک ماست منی ساخته واسه همیم معروفیم پس ارد میدیم برامون بشکاف زمین
 سپاس شده توسط Ƒαкє ѕмιƖє ، Mไ∫∫ ∫MΘKξЯ


[-]
به اشتراک گذاری/بوکمارک (نمایش همه)
google Facebook cloob Twitter
برای ارسال نظر وارد حساب کاربری خود شوید یا ثبت نام کنید
شما جهت ارسال نظر در مطلب نیازمند عضویت در این انجمن هستید
ایجاد حساب کاربری
ساخت یک حساب کاربری شخصی در انجمن ما. این کار بسیار آسان است!
یا
ورود
از قبل حساب کاربری دارید? از اینجا وارد شوید.

پیام‌های داخل این موضوع
گفـتـگوی آزاد [206] - Mason - 19-09-2014، 15:03
RE: گفـتـگوی آزاد [206] - *VENUS* - 20-09-2014، 9:17


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان